درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

حکم و پیام تسلیت حضرت آیة الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی)

نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
شنبه 14 آبان 1390-08:29 ب.ظ

 

 

 

 
پیام تسلیت به مناسبت درگذشت آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری (۱۳۸۷/۰۷/۲۶ - ۲۰:۱۶)

در پی درگذشت فقیه پرهیزکار آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری ،‌از سوی حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیام تسلیتی صادر شد .

متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است :

بسم الله الرحمن الرحیم

با تاسف و تاثر خبر درگذشت فقیه پرهیزکار مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری ، رحمه الله علیه ، ‌را دریافت کردم .

ایشان عمر با برکتی را در محضر امام راحل و دیگر برجستگان علمی و طی مدارج عالیه علوم حوزوی گذرانیده و سالهای متمادی به خدمات علمی در حوزه های علمیه نجف و قم اشتغال داشته اند .

عضویت فقهای شورای نگهبان و نیز جامعه مدرسین حوزه علمیه و همچنین عضویت در گروه پاسخ به استفتائات حضرت امام (رضوان الله علیه ) در شمار خدمات برجسته ای است که حسنات آن در پرونده اعمال این عالم متقی مضبوط و باقی است .

رحمت و رضوان الهی شامل حال ایشان باد .

اینجانب به عموم ارادتمندان و شاگردان ایشان در قم ، نجف و اصفهان و به خصوص به خاندان گرامی و فرزندان محترم ایشان تسلیت عرض می کنم .

سید علی خامنه ای
26 مهر 1387



تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 26 دی 1390 11:26 ب.ظ

آیة الله قدیری(رحمه الله) از نگاه دوستان و شاگردان

نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
دوشنبه 28 فروردین 1391-05:11 ب.ظ

 

آیت الله سید علی شفیعی عضو مجلس خبرگان رهبری

اینجانب در سال 1339 شمسی به نجف اشرف مشرف شدم و در مدرسه آیت الله بروجردی با مرحوم آقای قدیری آشنا شدم، کم کم این آشنائی شدت و قوت پیدا کرد وبه رفاقت گرم وآشنائی جدی رسید به حدی که اگر من یک روز ایشان را نمی دیدم چه بسا دلم برای ایشان تنگ میشد. باهم هم بحث شدیم یعنی بعض مسائل را با هم مباحثه و مذاکره میکردیم، من یادم هست که در همان موقع یک شبی من و ایشان پیاده از مدرسه خودمان حرکت کردیم به طرف جامعه النجف که معروف به مدرسه کلانتر بود ، چند کیلومتر بین مدرسه آیت الله بروجردی و آنجا فاصله بود ، در راه با هم بحث صید و ذباحه را داشتیم.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مرحوم آقای قدیری در دفتر استفتائات امام(ره) مشغول شدند، در سفری که به قم داشتم به دیدار ایشان رفتم،در آن جلسه مرحوم آقای قدیری یاد آوری کردند از کتابی که به ایشان قبلا هدیه داده بودم. کتاب تقریرات آقا ضیاء عراقی بود، اول این کتاب نوشته بودم این کتاب را هدیه میکنم به نور العین و عین النور آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری. این تعبیر نور العین و عین النور هم حاکی از ارادت من به ایشان بود و هم حاکی از فضیلت و معنویت ایشان بود.

وقتی ایشان در دفتر مقام معظم رهبری مشغول شدند و استفتائات را جواب می دادند،من هر وقت از اهواز به قم میآمدم به ایشان سری میزدم .کتابها وتالیفاتم را برای ایشان می فرستادم و ایشان هر وقت مرا میدید ابتدا اعلام وصول و تشکر میکردند.

این را عرض کنم از کمال قداست نفسانی آقای قدیری:

شبی در سفر حج در ساختمان مربوط به بعثه بودیم،در جلسه ای با حاج آقای ری شهری مسئله ای مطرح شد ،آقای ری شهری به من پاسخ را محول کردند ،درحال پاسخ شخصی وارد شد و پایین مجلس نشست عده ای به احترام ایشان برخاستند ولی من متوجه نشدم که چه کسی وارد شد،آقای ری شهری گفتند یک صندلی در کنار خودشان قرار بدهند وبعد آن آقا را در کنار خویش نشاندند،وقتی آمدند دیدم که آقای قدیری است. همان مسئله دوباره مطرح شد و آقای ری شهری از آقای قدیری خواستند که جواب را بگوید . مرحوم آقای قدیری این جمله را گفت که اگر میدانستم که شفیعی اینجاست نمی آمدم اینجا بنشینم چراکه با وجود ایشان دیگر جایی برای من نیست ،این البته نهایت عظمت روحی و خضوع و خشوع ایشان بود والا ما اعتراف داشتیم واقرار داشتیم والی الان که آیت الله قدیری در فضل و در تقوی و در اصول انسانی در یک مقامی بودند که ما به گرد ایشان نمی رسیدیم و در مقابل ایشان خضوع داشتیم،این بزرگواری ایشان بود که این جمله را گفت و من هم که حالا نقل میکنم به عنوان عظمت روحی ایشان نقل می کنم والا ما کجا واین حرفها کجا،

مرحوم آقای قدیری در بحث بسیار قوی و حاضر الذهن بود،ایشان خیلی اهل بحث و استحضار ذهن وتسلط برمبانی و افکار فقهی داشت، وقتی صحبت میکرد انصافا کم نمی آورد.

حضرت امام به ایشان علاقمند بودند در نامه ای از ایشان قدردانی وتجلیل کردند و تصریح به اجتهاد ایشان نمودند.

خداوند متعال روح مطهر ایشان را با ارواح فقهاء اسلام بلکه با اولیاء عظام اسلام محشور فرماید من وفات ایشان را به خانواده محترمشان و به حوزه علمیه قم و حتی به خودم تسلیت می گویم و از خداوند می خواهم ما را به رضایش موفق بدارد.... و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

 

حجه الاسلام والمسلمین محمد جواد فاضل لنکرانی- استاد حوزه علمیه قم

آیت الله قدیری یکی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم واز شاگردان ارزنده حضرت امام( رضوان الله تعلی علیه) و برخی از اعاظم نجف بودند،این مقداری که ما از ایشان اطلاع داریم و در قسمتی از دوران تحصیل یک مقداری از مکاسب محرمه را در خدمت ایشان تلمذ کردیم، انصاف این است که یک فقیه وارسته بود وشخصیتی بود که بر فتاوای مراجع خصوصا فتاوای امام(ره) کاملا مسلط بود.در تدریس بخوبی مشهود بود که ایشان کاملا بر مباحث علمی مسلط است و نشان از این داشت که ایشان در دوران علمی خودش زحمات فراوانی را متحمل شده است.

درمسائل فقهی بسیار تبحر داشتند و عالمانه با آنها برخورد میکردند واز نظر علمی کتابهایی که ایشان نوشته اند که برخی از آنها فقهی و برخی اصولی اند و مخصوصا مباحث بیع امام راحل (ره) را که مقداری ایشان به رشته تحریر در آوردند.

همه میدانند که کتاب البیع امام (ره) یکی از غنی ترین تحقیقات فقهی حضرت امام(ره) است و من شاید بتوانم بگویم که شاید در صفحه ای از این کتاب نباشد که امام آن ذهن قوی وفکر بلندی که در مباحث فقهی داشته ، اینها را بروز نداده باشند. این کتاب حاکی از این است که امام (ره)تسلط بسیار وسیعی  بر مباحث معاملات داشتند و حرفهای مرحوم شیخ انصاری و بسیاری از محشین مکاسب را دیده بودند و خودشان محققانه در مسلئل معاملات در کتاب البیع و کتاب خیارات اظهار نظر کردند.

یکی از کسانی که این درس ها را به رشته تحریر در آورد آیت الله قدیری  است که حاکی از یک قوت علمی است ،افراد به راحتی نمی توانند کتاب البیع امام(ره) را بفهمند ونیاز به یک ذهن قوی و استعدادبالاست که انسان بتواند این مباحث را بررسی کند.

 این نوشته هایی که ایشان از خودشان به یادگار گذاشتند حاکی از وسعت علمی و فقهی مرحوم آیت الله قدیری(رضوان الله تعالی علیه) است.

از نظر اخلاقی فردی بسیار متواضع بود. در همان زمانی که ما در خدمت ایشان در درس شرکت میکردیم اشکالات را بخوبی گوش میدادند و با حوصله با طلاب بحث میکردندو ارتباط بین ایشان وطلاب یک ارتباط صمیمی و محکمی بود .

در همین چند سال گذشته یک رساله ای در موضوع فقهی من نوشته بودم ومنتشر شده بود ، این رساله بدست ایشان رسیده بود  و ایشان با حوصله تمام از اول تا آخر آن را مطالعه کرده بودند و یک نامه ای برای من مرقوم فرموده بودند که حاکی از اظهار بزرگواری و تواضع ایشان است . ایشان با این که حق استادی بر من داشتند اما برای این که ما تشویق کنند و تقدیر بنمایند این نامه را برای من نوشتند واز بسیاری از مطالبی که در آن رساله نوشته شده بود  از ابعاد مختلف تقدیر  کرده بودند و نکته مهم این است که دو نکته برای ایشان قابل قبول نبود و ایشان برای من ننوشتند که شما در این دو مورد اشتباه کردید ،بلکه  نوشته بودند من این دو مورد را نفهمیدم و خواهش می کنم برای من توضیح دهید ،این تعبیر برای ما درس است  که بزرگانی که سمت استادی بر ما دارند با نهایت تواضع و طلبه پروری و توجه به طلاب و فضلای جوان برخورد کنند که حاکی از یک روح وسیع دارد.

ایشان ارتباط بسیار خوبی با مرحوم والد ما داشتند وبه نظرات و کتب ایشان اهمیت میدادند

خداوند همه اینها را رحمت کندو زندگی علمی و اخلاقی و معنوی  اینها را برای ما درس قرار بدهد وما بتوانیم به آنها عمل کنیم .  

 

حجت‌الاسلام والمسلمین علی نظری‌منفرد استاد حوزه علمیه قم

آن مرحوم از نظر علمی و فقهی از شخصیت‌های برجسته حوزه علمیه بود كه دانش و علم خود را با اخلاق پسندیده و نیكو به خوبی هماهنگ كرد

مرحوم آیت‌الله قدیری در نجف در كنار امام راحل (ره ) بود و از سال 1350 نیز به عضویت شورای استفتاء بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در آمده و خدمات بزرگی را در زمینه فقهی و علمی ارایه داد

حضور موثر آیت‌الله قدیری در نجف اشرف و شركت در درس خارج فقه حضرت امام خمینی (ره ) و سایر مراجع تقلید، از او شخصیتی برجسته و ممتاز علمی و فقیهی ساخته بود

بعد از رحلت حضرت امام (ره ) با حضور در حوزه‌های علمیه و تدریس درس خارج و تالیف كتاب‌های دینی و علمی خدمات شایانی را به جهان اسلام خصوصا حوزه علمیه قم انجام داده است

شخصیت آیت‌الله قدیری برای اهل علم مجهول نیست، چرا كه ایشان در صحنه‌های مختلف در كنار امام راحل حضور داشت.

استاد حوزه علمیه قم اظهار كرد: طلاب و فضلای حوزه‌های علمیه باید از سرمایه‌های بزرگ علمی و معنوی به خوبی الگو گرفته و از بركات بزرگان دینی به خوبی استفاده كنند

متاسفانه امروز بسیاری از افراد فكر و اندیشه خود را اسیر زرق و برق دنیا كردند و از سرمایه‌های نفیسی كه در اختیار آنها وجود دارد به خوبی استفاده نمی‌كنند

منبع: خبرگزاری قرانی ایران

 

 

رسا، سرویس سیاسی ـ استاد حوزه علمیه قم و از شاگردان درس خارج مرحوم آیت الله قدیری گفت: آیت الله قدیری در مسائل فقهی دقیق و نكته سنج بود.

حجت الاسلام جواد نوایی، استاد حوزه علمیه قم و از شاگردان درس خارج مرحوم آیت الله قدیری، در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز به بیان فظایل اخلاقی و علمی آن عالم ربانی پرداخت.

وی با بیان اینكه آن عالم فرزانه در طی دوران تحصیل خود در نجف و قم همواره از طلاب برجسته در درس و بحث بوده است، گفت: ویژگی خاص وی در پرداختن به مسائل فقهی موجب امتیاز خاص در كلاس های درسی مراجع بزرگی چون آیت الله خویی شده بود، از این رو همواره مورد احترام طلاب و اساتید قرار می گرفت.

وی با اشاره به حضور چند دهه ای آیت الله قدیری در دفاتر استفتائات بنیانگذار كبیر انقلاب و رهبر معظم انتقلاب تاكید كرد: این بزرگواران با وجود دل مشغولی های فراوان سیاسی و اجتماعی از حضور فقهایی از جمله آیت الله قدیری استقبال و نظرات فقهی وی را می پسندیدند.

این استاد حوزه علمیه قم به شیوه بررسی مسایل فقهی توسط آیت الله قدیری اشاره كرد و گفت: وی در مسائل فقهی دقیق و نكته سنج بود، به نحوی كه به مسائل خاص احاطه كامل داشت و در مورد برخی مسائل نیز نظرات خاص و كلیدی ارایه می كرد.

حجت الاسلام جواد نوایی خاطر نشان کرد: نوع نگاه مرحوم آیت الله قدیری به مسائل فقهی باز و برخوردار از نوعی روشن بینی و زمان شناسی خاص بود كه این موضوع برگرفته از نظرات استاد وی، امام خمینی(ره) بود.

وی به درس خارج مرحوم آیت الله قدیری در قم اشاره كرد و افزود: تعداد طلابی كه در مجالس درس خارج فقه فقها شركت می کنند، نشانگر میزان توانایی استاد در آن زمینه است، از این رو جلسات درسی آیت الله قدیری نیز با حضور پرشور طلاب برگزار می شد.

حجت الاسلام نوایی با بیان اینكه آن مرحوم حاشیه بر عروه الوثقی را به همراه سلسله مقالات و تحقیقات در علم اصول را به نگارش در آورده است، تاكید كرد: آیت الله قدیری را باید از مجتهدین برجسته كشور به حساب آورد چراكه خاموش شدن چراغ عمر ایشان در هفتاد سالگی سبب ناشناس ماندن مقام اجتهادی ایشان در میان آحاد جامعه شد.

انتهای خبر // خبرگزاری رسا //www.rasanews.com

 

 

حجة الاسلام و المسلمین ظهیری استاد حوزه علمیه قم

نگرشی بر شخصیت علمی و معنوی فقیه وارسته حضرت آیة الله قدیری قدس سره

عن علی علیه السلام :" من وقر عالما فقد وقر ربه " "غرر الحکم حدیث 8704

امام علی (ع) فرمودند: کسی که عالمی را بزرگ و گرامی بدارد پروردگار خود را گرامی داشته است.

اساسا هویت شخصیت هر انسان والائی را دو عنصر بسیار نفیس و گوهر گرانبها تشکیل می دهد: الف- عنصر علم و دانش . ب-عنصر معنویات که برگرفته از دو رکن اساسی ایمان و عمل صالح است .

از این رو به منظور شناخت شخصیت فقیه وارسته حضرت آیة الله قدیری (اعلی الله مقامه) و آشنائی با مکانت علمی او بایسته است که در هر دو زمینه گفتاری هر چند ناقص داشته باشیم.

اما در بعد علمی: قبل از هر چیز توجه به این نکته ضرورت دارد که ارتقاء و تکامل علمی هر دانش پژوهی در گرو سه عامل مهم است . 1- استعداد و زکاوت خدادادی درحد بالا و لااقل در حد متوسط 2-برخورداری از اساتید قدرتمند و ژرف اندیشان عرصه فکر و اندیشه و خلاقیت 3-جدیت و تلاش مستمر و پیگیر در عرصه تحقیق و فعالیت چشمگیر در امر پژوهش

به هر مقداری که بهره مندی دانش پژو و طالب علم در این سه عنصر بیشتر باشد بی شک اقتدار علمی و درخشش فکر و اندیشه او بیشتر خواهد بود و استاد معظم آیة الله مرحوم آقای قدیری (قدس سره) دور از هر گونه مبالغه و جزاف از هر سه عنصر در سطح بالائی برخوردار بوده است ، زیراکه : از نظر استعداد، ذهنی بسیار تیز و ژرف اندیش و تحلیل گر و از اندیشه ای کاوش گر و عمیق برخوردار بود و از این رو در مباحث بسیار دقیق فقهی و اصولی بنحوی مطالب سخت و دشوار و عمیق را یلفته و هضم نموده بود،چندانکه در پاره ای از مباحث مهم فقهی و اصولی که متحرکة الاراء محققان و اندیشمندان فقه و اصول بود و آراء متضارب از جانب آنان اتخاذ شده ، معظم له با برهانی متقن و منطقی محکم، اتخاذ مبنا نموده وبا احاطه بر جوانب مختلف و زوایای گوناگون ،مبنای منتخب خویش را از تمام مناقشات و شبهات می زدود و نظریه خود را مبرهن می ساخت.

اما در بعد اساتید: همچنانکه اشارت رفت اقتدار علمی و قوت فکر و اندیشه استاد، تاثیر چشمگیری در پرورش و ارتقاء علمی شاگرد دارد، این استاد قدر و محقق و ژرف اندیش است که می تواند ریشه های جرقه های فکری و تحلیل های عمیق و اندیش خلاق را در نفس مستعد شاگرد پدید آورد و آن را پرورش دهد.

از این نگاه نیز مرحوم آیة الله قدیری (اعلی الله مقامه) از اساتیدی که بی شک در علوم عقلی و نقلی سرآمد عصر بودند، همچون امام راحل خمینی کبیر و نیز حضرت آیت الله العظمی مرحوم آقای خوئی که منزلت و مکانت علمی آنها بر کسی پوشیده نیست، برخوردار بودند.

در بعد جدیت و تلاش مستمر و پی گیر او نیز همین مقدار بس که حدود دو دهه وقریب به بیست سال در حوزه علمیه نجف از محضر استوانه های فقاهت چون مرحوم آیه العظمی آقای حکیم قدس سره و نیز امام راحل (قدس سره) و مرحوم آیة الله العظمی آقای خوئی و نیز مرحوم آیة الله العظمی آقای سید عبد العلی سبزواری قدس سره استفاده کرده است و در حوزه مقدسه علمیه نجف اشرف به تدریس سطوح عالیه ودر حوزه علمیه مقدسه قم اشتغال به تدریس خارج فقه داشت. براستی جمع شدن سه عنصر مذکور در وجود فقیه محقق استاد مرحوم آیة الله قدیری (اعلی الله مقامه) از او گنجینه ای از علوم عقلی و نقلی ، از فقاهت و استنباط ساخته بود که نشانه هائی از آن را در آثارقیم و گران سنگ او می یابیم . در دوره کامل اصول او که در دو مجلد به نام المباحث فی علم الاصول با تمام ژرف اندیشی ها و نکته سنجی ها و ظرافتهائی که در آن اعمال کرده و نیز اقتدار علمی و ژرفای اندیشه او را در کتاب در کتاب قیم و ارزشمند الاجاره او و نیز کتاب بسیار مفید رسالات عشر او و نیز رساله الوضع و استعمال او می یابیم و نیز بلندای فکر و اندیشه او را در بحث ها و گفتگوهای حوزویان با او در مسائل مختلف فقهی و اصولی ، تصدیق و اذعان می داریم. عمق فکر و تحقیق او را در تثبیت مسئله عدم حجیت استصحاب عدم ازلی و نیز مسئله تعلق اوامر به طبایع و نیز در دفاع منطقی و برهانی از مبانی اصولی امام راحل قدس سره که باید به عیان به دور از هرگونه مبالغه و جزافه گوئی، گویم که نیافتم در میان شاگردان امام راحل و غیر هم کسی را که چون او بخوبی یافته ودر مقام دفاع به مثل او بتواند تمام شبهات و معضلات را بخوبی پاسخ گوید.

آری شخصیت علمی و احاطه فقهی مرحوم آیة الله قدیری قدس سره را در پاسخگوئی از مسائل و معضلات مناسک عمره و حج و حل مشکلات مختلف فقهی روحانیان کاروانهای زیارتی و زائرین سرزمین وحیانی می یابیم.

از نگاه معنوی نیز شخصیتی وارسته و پرهیزکار بود. مراقبت را که سرلوحه همه پارسایان و سالکان است درباره خویش همواره اعمال می نمود به گونه ای که این حقیر در طول مدت سی سال که با او مرتبط بوده و رفت وآمد داشتم، به یاد ندارم گفتار حرامی چون غیبت از او شنیده باشم.

آری او خلقش کریمانه و خویش متواضعانه و گفتارش حکیمانه و مجلسش عالمانه و برخوردش مهربانانه و چهره اش متبسمانه و کارهایش مخلصانه و بی ریانه و زندگی او بی تکلفانه بود

به انقلاب اسلامی و جایگاه بی بدیل ولایت فقیه و امام راحل قدس سره براستی ایمان داشت. برای مقام معظم رهبری دام ظله العالی احترام خاص و منزلت و مقامی رفیع قائل بود و اعتقادی خاص به معظم له داشت.

 

حجة الاسلام والمسلمین حسینی بوشهری امام جمعه قم

مدیر سابق حوزه علمیه قم با بیان ویژگی ها و فعالیت های آیت الله قدیری، وی را فردی سختکوش و مجاهد در راه آرمان های انقلاب معرفی کرد

حجت الاسلام و المسلمین سید هاشم حسینی بوشهری، از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با عرض تسلیت به مناسبت ارتحال ‌آیت الله محمدحسن قدیری، وی را از شخصیت های علمی و برجسته حوزه علمیه قم دانست و گفت: این عالم ربانی عمده تحصیلات خود را در حوزه علمیه نجف و در محضر علمای بزرگی همچون حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت الله خویی گذراند و در حوزه علمیه قم نیز از محضر حضرت آیت الله اراکی استفاده برد

وی همچنین با اشاره به کتب فقهی آیت الله قدیری خاطر نشان کرد: ایشان از چهره های علمی سختکوش حوزه های علمیه بودند و با دقت، تیزبینی و تیزهوشی خاص خود و با درک بزرگان علمی حوزه علمیه قم و نجف، کتب بسیار دقیق و ارزشمندی را به رشته تحریر در آورد

امام جمعه قم  در ادامه افزود: این عالم ربانی در زمان حیات امام راحل(ره) و پس از آن در زمان اعلام مرجعیت مقام معظم رهبری، از اعضای بخش استفتائات دفتر این دو بزرگوار بود


حجت الاسلام و المسلمین حسینی بوشهری اظهار داشت: آیت الله قدیری فردی متواضع، فروتن و دارای اخلاق کریمه اسلامی بودند و در برابر پرسش دیگران با نرمی و تواضع پاسخگوی مسایل آنها بودند


عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با اشاره به فعالیت های سیاسی آیت الله قدیری نیز گفت: ایشان در دوران رژیم ستمشاهی، همگام با اقشار مختلف مردم به فرمان امام خمینی(ره) در صحنه های مبارزه حضور جدی داشت و با تصمیمات باطل رژیم مخالفت می کرد


وی در پایان تصریح کرد: آیت الله قدیری یک چهره علمی مدرسه ای صرف نبودند و در شرایط مقتضی برای یاری اسلام و انقلاب حضور پیدا کرده و از جان مایه می گذاشتند

منبع:خبرگزاری رسا

 

حجة الاسلام والمسلمین راشد یزدی

روحانیت خدمات زیادی به اسلام و انقلاب اسلامی کرده اند . خبرنگار اسوشیتد پرس خدمت امام خمینی(ره) رسید و سئوال کرد که چرا مردم انقدر به شما علاقه دارند. امام فرمودند چون ما نوکر مردم هستیم و این مطابق روایتی است که می فرماید: سید القوم خادمهم " آقا آن کسی است که خدمت به مردم میکند"

روحانیت این طورند و مظلوم واقع شده اند ، زندگی امام خمینی و رهبر معظم انقلاب که جانشین لائق آنحضرت است ، اثبات کننده این مدعاست که رو حانیت بدون چشم داشت به مردم خدمت کرده و می کنند.

یکی از این روحانیت که زندگی ساده ای هم داشت حضرت آیة الله قدیری است . ایشان سالهای سال در شورای فتوای امام (ره) و مقام معظم رهبری بودند.

من خیلی به اشان نزدیک بودم ازجهت این که در مسائل که گرفتار می شدم باید خدمت ایشان می آمدم . از افتخارات من این است که چندین بار روحانی کاروان جانبازان شده ام. مسائل مربوط به جانبازان از مسائل مشکل و پیچیده حج است ، تمام این مشکلاتی که در مسائل حج در تمام جهات بود ،همه را آقای قدیری حل می کرد و همه اش را من از ایشان دارم . اولاً عالم بسیار بزرگی بود ، چندین سال در نجف بود که امام به نجف رفتند و به مجرد اینکه امام به نجف آمدند و اولین درس امام شروع شد ،پای منبر امام نشست . او درس بزرگان دیگر می رفت ولی به امام یک علاقه خاصی داشت و این کتاب البیعی که ایشان دارند تقریرات امام است که چاپ هم شده و بسیار کتاب معتبری است و فقهای عظام این کتاب را قبول دارند.

این مرد عالم به قدری متواضع بود که در مدرسه آیت الله بروجردی در نجف اشرف وقتی امام می رفتند نماز بخوانند ، این را می گویم که همه بدانند ، اذان نماز امام را می گفت و این از تواضع این مرد بزرگ بود. پدرشان هم عالم بود . آیت الله کفرانی ( آیت الله شیخ علی قدیری) از کسانی بود که در محضر آقای بروجردی دارای اعتبار بود .زمانی ایت الله بروجردی چهار نفر را به کرمانشاه فرستاده بودند که از جمله آنها شهید اشرفی اصفهانی و ایشان(ایت الله علی قدیری ) بودند.

(آیت الله قدیری) بعد از امام در شورای فتوای آیت الله اراکی بود و بعد آیت الله بهجت از ایشان دعوت کرد و در عین این قضیه در دفتر مقام معظم رهبری بودند.

مطلبی را ازدو نفر دیدم که برایم باعث تعجب بود، یکی از یکی از علماء مشهد که ایشان آخر عمری که به نظر من حدود 97 سال عمر کرد ، نمی توانستد حتی یک قدم راه بروند ولی برای نمازهای واجب مستقر روی زمین می ایستادند. و دیگر آیت الله قدیری که در اواخر عمر براثر سکته حرف زدن برای ایشان مشکل بود ولی حمد وسوره و ذکر رکوع و سجود را طوری با تجوید و درست میخواندند که اصلاً حس نمی شد که ایشان لکنت زبان پیدا کرده است.

خبر رحلت دو نفر مرا خیلی ناراحت کرد و قلبم جریحه دار شد ، یکی آیت الله مظلوم مشکینی اعلی الله مقامه الشریف که یک سال و چهل روز در خدمت ایشان بودم و خدا را شاهد میگیرم که حتی یک مکروه از این مرد ندیدم. یکی هم خبر رحلت آقای قدیری بود که خیلی متاسف شدم .

خدا به آبروی امام زمان روحشان را شاد کند.

 

 



تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 2 اردیبهشت 1391 05:03 ب.ظ

زندگینامه آیة الله محمد حسن قدیری(رحمه الله)

نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
دوشنبه 28 فروردین 1391-05:04 ب.ظ

 

زندگی نامه آیة‌‌الله محمدحسن قدیری(رضوان‌الله تعالی علیه)

 

مقدمه

قال رسول الله (ص): عند ذکر الصالحین ینزل الرحمة (بحار الانوار ج93 صفحه348)

آنجا که از صالحان یاد شود رحمت الهی فرو می ریزد.

حمد و ستایش مخصوص خداوندی که انسان را خلق کرد و او را از نعمتهای فراوان و بی شمار بهره مند ساخت. سلام و صلوات خداوند و ملائکه بر خاتم انبیاء و جانشینان پاکش ائمه اطهار(علیهم السلام) و رحمت و آمرزش حق بر روان علماء و دانشمندان بزرگ سلف که وارثان انبیاء الهی بودند ودر راه پاسداری از دین الهی زحمات فراوانی متحمل شدند.

در طول تاریخ عالمان دین همچون گوهری درخشنده درخشیدند و همچون شمع سوختند تا دین اسلام را تبیین و از آن حفاظت نمایند. آنان که وجود خویش را با علم و عمل زینت بخشیده بودند همچون چشمه ای جوشان جوشیدند و همگان را از آب زلال این چشمه بهره مند ساختند.

نامهای بی نشانی که در مدت عمر هیچ گاه بفکر شهرت نبودند و همه چیز را از خدا می دانستند و از غیر خدا منصرف بودند.

آری در دورانی که بیشتر از هر زمانی شیاطین درونی و بیرونی کمر به نابودی راهی بسته اند که بشریت را به سر منزل سعادت و خوشبختی رهنمون می سازد ، بیان ویژگیهای بزرگان راستین حوزه وظیفه ای است که نمی توان از آن شانه خالی کرد . بی جهت نیست که در روایات برای عالمان و دانشمندان برتری و فضیلت بسیاری بیان شده است . همانگونه که نظر به روی عالم عبادت است و ثواب دارد مطالعه در احوالات آنها آثار سازنده و حیات بخش و تحول آفرینی دارد که قابل انکار نیست .

نوشته حاضر گوشه ای از زندگی یکی از علماء و بزرگان حوزه است که با وجود درک محضر و درس بسیاری از بزرگان زمان خویش شاگردی امام خمینی (ره) را از افتخارات خود می شمارد و به راه ایشان دل می سپارد.

مرحوم حضرت آیة الله حاج شیخ محمد حسن قدیری (ره) از شاگردان برجسته و از نزدیکان حضرت امام خمینی(ره) بود ند که عمر شریف خویش را در راه خدمت به اسلام و انقلاب اسلامی گذراندند.

ایشان یکی از نز دیکترین یاران با وفای امام (ره) بودند و بعد از امام راحل نیز در کنار رهبر معظم انقلاب حضرت آیةالله خامنه ای مد ظله العالی به دفاع از اسلام و انقلاب پرداختند و تا آخر عمر شریف لحظه ای تردید به خود راه ندادند و ثابت قدم ماندند و بحق مصداق آیه شریه قرآن بودند که میفرماید : انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون (سوره حجرات آیه 15)

منحصرا مومنان واقعی آن کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آوردند سپس هیچ تردیدی به خود راه ندادند و با اموال وجانهای خود در راه خدا جهاد کردند اینان به حقیقت راستگو هستند.

امید است روح ملکوتی آن عالم فرزانه از ما راضی و خشنود باشد و خداوند ما را موفق به اجرای احکام اسلام بنماید .

 

از ولادت تا اوان جوانی

ایشان سوم خرداد 1317 (هـ.ش) در خانواده‌ای روحانی در اصفهان چشم به جهان می‌گشایند وتا سن هفت سالگی در شهر اصفهان سکونت داشته و پس از آن به همراه خانواده به قم و پس از مدت کوتاهی به نجف اشرف نقل مکان می نمایند و در مکتب مشغول تحصیل می‌شوند و تا حد قرائت قرآن و نهج‌البلاغه را در مکتب‌خانه فرامی‌گیرند.

حدود ده سالگی با مرحوم پدرشان حضرت آیة‌الله علی قدیری(ره) به قم مراجعت نموده و در این شهر نیز به تحصیلات ابتدائی در مکتب و مدرسه پرداخته و پس ازیکسال به اصفهان باز می‌گردند.

با استعداد فراوان و هوش سرشار خویش در اصفهان تحصیلات جدید را تاحد دیپلم ریاضی ادامه داده و در کنار آن دروس حوزوی را نیز نزد پدر و شاگردان ایشان می‌آموزند. به طوری که وقتی به حد دیپلم ریاضی می‌رسند در کنار آن مغنی و حاشیه را به اتمام می‌رسانند.

سیوطی و مغنی را نزد بعضی فضلای اصفهان و حاشیه و پس از آن معالم را نزد پدر بزرگوار و مختصر و قسمتی از مطول را خدمت بعضی فضلاء فرا می‌گیرند.

 

اندکی درباره پدرایشان مرحوم آیة‌الله علی‌قدیری(ره)

از علمای معروف اصفهان که سال 1290 هجری شمسی متولد و سالهای متمادی درحوزه‌های علمیه قم و نجف و اصفهان و کرمانشاه به تدریس اشتغال داشته و عمر شریف خویش را در تحصیل و تدریس و تربیت شاگردانی همچون آیة‌‌الله دکتر بهشتی گذرانیده و در اوائل نهضت جزء یاران امام خمینی(ره) محسوب می‌شدند و مسئول استفتائات آن حضرت بودند. ایشان بعد از رحلت آیة‌‌الله العظمی بروجردی(ره) به ترویج مرجعیت امام خمینی(ره) پرداختند و تا آخر عمر شریف خویش تبعیت و اطاعت از آنحضرت را واجب می‌دانستند. و پس از عمری تلاش و مجاهدت در راه خدا در 12جمادی‌الاولی 1407 (هـ.ق) مصادف با 23 دی ماه 1365 (هـ.ش) دارفانی را وداع گفتند و در جوار حرم حضرت فاطمه معصومه(س) در قم آرمیدند.

متن نامه حضرت امام خمینی درباره آیه الله علی قدیری

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت حضرات اعلام و افاضل کرام اصفهان دامت افاضاتهم و ایدهم الله تعالی مرقوم محترم آقایان که راجع بجناب مستطاب حجه الاسلام آقای قدیری دامت برکاته مرقوم شده بود واصل از حسن نیت آقایان و ابراز اشتیاق بتحصیل علم و تجلیل از عالم تشکر می‌نمایم جناب معظم‌له که سوابق ممتده در حوزه‌های علمیه داشته‌اند و بکمالات علمیه و عملیه و اخلاقیه موصوف می‌باشند درخور هر نحو تجلیل و تمجید می‌باشند و خود آقایان با اعیان مراتب تقوی و علم ایشان را می‌بینند و احتیاج بتوصیف حقیر ندارد از جناب ایشان تقاضا نمودم که تقاضای حضرات آقایان افاضل ایدهم الله تعالی را بپذیرند امید است قدردانی اهالی محترم اصفهان و خصوص افاضل و علماء اعلام از ایشان موجب رضایت ایشان و حقیر را فراهم نماید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

روح الله الموسوی الخمینی

23 شعبان‌المعظم سال1385قمری

 

عزیمت به نجف اشرف

در سال 1337 (هـ.ش) برای ادامه تحصیل به نجف می‌روند و در آنجا از محضر اساتید بزرگی بهره می‌برند.

حدود بیست سال در نجف از ایشان شخصیت ممتازی می‌سازد که بزرگانی همچون امام خمینی(ره) به امر شهادت داده‌اند.

خود ایشان دراین باره چنین می فرمایند:

زمانی که مرحوم پدرم بدستور مرحوم آیة‌الله بروجردی(ره) به باختران رفتند من هم رفتم سپس از آنجا به نجف اشرف رفتم و بقیه سطح را نزد مدرسین نجف خواندم. لمعه و قوانین را نزد مدرسین آن وقت نجف و قسمتی ازقوانین که خوانده نمی‌شد را نزد مدرس خصوصی از جمله مرحوم شهید مدنی(ره) خوانده‌ام.

رسائل و مکاسب را نزد حضرت آیة‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیة‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی و مرحوم آیة‌‌الله آقا سید محمد باقر محلاتی و دو جلد کفآیة را خدمت آیة‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیة‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی خوانده‌ام،تفسیر را در خدمت مرحوم شهید مدنی رضوان‌الله تعالی علیه و فلسفه در حد منظومه و قسمتی اسفار را خدمت اساتیدی مثل مرحوم آقا شیخ صدرا خوانده‌ام و سپس به درس خارج آقایان علمای نجف شرکت نمودم.

یک دوره و نیم اصول از آیة‌‌الله خوئی و تقریبا نصف دوره از مرحوم آیة‌الله میرزا باقر زنجانی و مقداری از مرحوم آیة‌‌الله حلی و فقه عمده طهارت و صلاه، را از آیة‌الله خوئی فراگرفتم و دروس ایشان را ازسال 1340‌(هـ.ش) نوشته‌ام.

بسیاری از مباحث معاملات را نزد مرحوم آیة‌‌الله زنجانی و مرحوم آیة‌الله حکیم و درس خصوصی نزد مرحوم آیة‌‌الله فانی داشته‌ام و در مواقعی که به قم می‌آمدم درس مراجع قم و قبلاً درس مرحوم آیة‌الله داماد را هم دیده‌ام.

 

شرکت در درس حضرت امام خمینی(قدس سره)

آنچه از عملکرد و بیانات این فقیه وارسته محسوس و مشهود بود عشق و ارادت خالصانه به امام خمینی(ره) بود.

ایشان که سالهای زیاد و متوالی درس مرحوم آیة‌الله العظمی خوئی(ره) ودیگر بزرگان را درک کرده بودند در این میان امام خمینی(ره) برای آن بزرگوار جاذبه فوق‌العاده‌ای داشته است چنانچه در بیانی می‌فرمایند:

حدود سالهای 87-79 قمری از نجف اشرف به ایران آمدم در درس ایشان در مسجد سلماسی قم شرکت کردم در آن وقت درس آنحضرت مکاسب محرمه بود و اولین زیارت من از ایشان آنجا بود که هم وقار آنحضرت و هم عظمت جلسه درس که در آنوقت بجز درس مرحوم آیة‌‌الله بروجردی(قدس‌سره) نظیر نداشت، مرا تحت تأثیر قرارداد، در نجف در زمره خدمتگزاران ایشان درآمدم و در بیت شریف و درس و بعضی مجالس دیگر استفاده شایان می کردم،عقیده‌ام این شد که لطف‌الهی شامل حال ما شده که درآن زمان محضر مبارک ایشان را درک کرده‌ایم و عقیده داشتم که اگر درک این محضر نبود من ازنجف بهره‌ای نداشتم.

هنوز کلام ایشان را که در بیان عظمت و قدرشناسی آثار امام(ره) بیان می‌فرمودند به خاطر دارم که به یکی ازفضلاء می فرمودند:

ما اگرهنرکنیم تحریرالوسیله حضرت امام(ره) را بفهمیم و یا در سفارشی که برای تقلید از مرحوم امام(ره) می‌فرمودند: تقلید از امام خمینی(ره) سرقفلی دارد و یا به عنوان افتخاری برای خویش مکرر عنوان می‌فرمودند: من در نجف در دوازده سال به طور متوسط روزی دو الی سه ساعت امام(ره) را درک می‌کردم.

 

فعال در صحنه علم

قبل از ورود امام(ره) نجف اشرف، به تدریس دروس در حوزه علمیه مشغول و با تدریس دروس سطح درنجف و قم آنهم بدلیل اینکه فائده سطح را برای طلاب بیشتر می‌دانند بتربیت شاگردان می‌پردازند.

حدود ده سال خارج فقه و اصول را در قم تدریس می‌نمایند و این امر را تا پایان عمر پربرکت خویش ادامه می‌دهند.

از سال 1350 (هـ.ش) به عضویت هیئت استفتائات حضرت امام(ره) و بدستور ایشان در می‌آیند که از آثار آن چند دوره مناسک حج امام(ره) به چند چاپ و همچنین مختصر توضیح المسائل و منتخب توضیح‌المسائل و استفتائات حضرت امام(ره) را می‌توان نام برد.

ایشان حدود بیست سال درنجف اشرف زحمات فراوانی در درس و بحث متحمل می‌شوند به همین جهت است امام(ره) درباره ایشان می‌فرمایند:

زحمات شما را در درس و بحث و کمک‌های شما را در تمام زمینه‌ها فراموش نمی‌کنم.

بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی از طرف امام خمینی(ره) مأمور می‌شوند تا با انتخاب عده‌ای مسئولیت بخش استفتائات را عهده گیرند که این حضور و به تعبیر خودشان خدمتگذاری در دفتر امام(ره) تا رحلت آن بزرگوار ادامه داشته است.

ایشان بعد از رحلت امام راحل عظیم الشأن در دفتر حضرت آیة‌‌الله اراکی(ره) مشغول فعالیت می‌شوند.

بعد از ایشان نیزدر دفتر مقام معظم رهبری و نیز مدتی در دفترحضرت آیة‌‌الله بهجت(ره) در همان بخش استفتائات به خدمت ادامه می‌دهند.

ایشان در نجف اشرف هیجده سال در بحث خارج فقه و اصول آیة‌الله خوئی(ره) و دوازده سال درس بیع امام خمینی(ره) را شرکت داشته اند که حاصل آن آثاری است که به طبع رسیده است و عبارتند از:

1- رساله فی الوضع و الاستعمال(اصول)

2- البحث فی رسالات عشر(فقه و اصول)

3- البیع که تقریرات درس حضرت امام(ره‌) است.

4- الاجاره(فقه) که درس خارج ایشان بعد از انقلاب است

5- حاشیه علی‌العروة الوثقی(فقه)

6- التمیم(فقه)

7- المباحث فی علم الاصول که به عنوان کتاب سال1382ازسوی حوزه علمیه معرفی گردید و به تعبیر خود ایشان حاصل یک عمراست.

8-مناسک حج

9- مقالاتی تحت عنوان بحثی در نماز جمعه و بحثی در صلاه مسافر و بحث‌های دیگر که در مجلات منتشر شده است.

 

فعالیتهای سیاسی در نجف اشرف

از ایشان به عنوان یکی از دوستان دوران غربت امام(ره) یاد می‌شود، دورانی با شرایط خاص و دشوار، همچنانکه آیت الله قدیری در یکی از سخنرانیها خویش در قبل از انقلاب به سختی های آن دوران این گونه اشاره می کنند و می فرمایند: الان پانزده سال است که امام خمینی را به جرم اینکه گفته است شما در مقابل احکام اسلام خاضع بشوید از وطن و خانه اش تبعید کرده اند، من در نجف حاضر و ناظر بودم، خدا می داند در این چند سال چقدر رنج برده و زحمت کشیده و خون دل خورده است.

ایشان از وقت ورود امام خمینی(ره) به عراق از ترکیه به خدمت آن بزرگوار درمی‌آیند و به صورت یار و دوستی صمیمی در کنار امام(ره) قرار می‌گیرند.

در مراسم استقبال و همراهی امام(ره) در رفتن سامرا و برگشتن به کاظمین و تشرف به کربلا و نجف شرکت می‌نمایند و با شرکت در درس امام(ره) و پرداختن به فعالیتهای سیاسی مورد رضایت حضرت امام(ره) به یاری آن حضرت می پردازند.

از جمله فعالیتهای سیاسی می‌توان به مبارزه با جشنهای تاج‌گذاری شاه معدوم و یا رد قرآن آریا مهر به کنسولگری اشاره کرد که توضیح جریان اخیر خالی از لطف نیست.

 

رد قرآن آریا مهر به کنسولگری

حکومت شاه خائن برای طلاب در مدرسه آیت الله بروجردی(ره) در نجف قرآن می‌فرستد،درآن زمان نماز جماعت به امامت امام خمینی(ره) در آن مدرسه برگزار می شد.

جمعی از طلاب به همراه آیة‌‌الله قدیری(ره) تصمیم می‌گیرند قرآن را به کنسولگری ایران درعراق برگردانند که دردوران خفقان آن زمان کاری بس دشوار بوده و نیازبه جسارت و شجاعت زیادی داشته است.

ایشان به همراه نه نفر از دوستان قرآن را به کنسولگری وقت برده و آن را روی میز سر کنسول می گذارند و می گویند: طلاب این قرآن را نمی خواهند.

سرکنسول در جمله‌ای می‌گوید: طلاب قرآن را نمی‌خواهند، باشد، برایشان تورات می‌ فرستیم! آیة‌‌الله قدیری(ره) در جواب می‌فرمایند: ما قرآن را می‌خواهیم، ما قرآن آریا مهر را نمی‌خواهیم ، تورات برای شماست،برای ما می فرستید؟

ایشان می‌فرمودند: امام(ره) برای هرکس به اندازه حد و فائده‌ای که برای اسلام داشت احترام قائل بودند. به همین جهت در ابتدا ورود بعضی، برای احترام با سراشاره می فرمودند و برای بعضی دیگر نیم خیر می‌شدند و اگر به تمام قد برای شخصی و یا گروهی‌ می‌‌‌ایستادند معلوم می‌شد فائده او و یا آن اشخاص برای اسلام زیاد است.

ایشان می‌فرمودند: قرآن آریا مهر را به کنسولگری دادیم و به محضر امام(ره) آمدیم در ابتدای ورود امام(ره) که از این کار بسیار خوشحال شده بودند، تمام قد جلوی ما ایستادند و تجلیل فرمودند.

 

عکسی تاریخی از نجف اشرف

این عکس  یادآور اولین روز شروع درس امام خمینی(ره) بعد از تبعید به ترکیه در نجف اشرف است،

ایشان می‌فرمودند: این عکس را برای امام فرستاده بودند امام(ره) پشت این عکس با خط مبارک نوشته بودندکه" همه چیز ما از خداست و همه چیز را باید در راه خدا بدهیم".

در طول حدود سیزده،چهارده سال در نجف خدمت امام(ره) بودن این تنها عکسی است که به یادگار مانده است و بعد از انقلاب نیز امام(ره) بعد از ورود به ایران در قم برای سرزدن به شاگردشان که طبق تصریح خودشان به او علاقمند بودند به منزل آیة‌‌الله قدیری تشریف آوردند ولی با وجود این ارتباط تصویری از آن در دست نیست.

آری مردان الهی عالم را محضرخدا می بینند وبه تکلیف و انجام وظیفه فکر می‌کنند.

در خاطره‌ای از ایشان مانده است که وقتی امام(ره) بعد از انقلاب به قم تشریف آورده بودند در محل اقامت به دیدن ایشان رفتم وقتی وارد جلسه شدم امام از جا بلند شدند و در کنار خویش جا باز کردند وبه من اشاره فرمودند که در کنار ایشان بنشینم اما من همان دم در نشستم.

اینها همه حاکی از این است شاگرد امام(ره) همان مشی و روش امام(ره) را در خدا محور بودن درپیش می‌گیرند و تا آخر عمر به همین روش سپری می‌کنند که حقیقتاً عاش سعیداً و مات سعیداً.

آیة‌الله قدیری برای رفتن به سفر حج آماده شده بودند و قرار بود که از پاویون فرودگاه مهرآباد عازم سفر حج شوند اما بعلت تخریب جلو منزل وسیله برای انتقال ایشان به فرودگاه مهیا نبود با کمال سادگی فرمودند: ساک مرا تا محل ایستادن ماشینهای عمومی بیاور و بعد با همان سادگی با اتوبوس به تهران رفتند تا از پاویون فرودگاه به سفر حج مشرف شوند.

اینها همه نبودن در قید و بند دنیا را می‌رساند، آری ایشان واقعاً باور کرده بودند که همه چیز ما از خداست و همه چیز را باید در راه خدا بدهیم.

مدتی بود که به علت کسالت درهیچ جلسه‌ای با حضرت آیة‌‌الله خامنه‌ای مدظله العالی شرکت نکرده بودند، به ایشان عرض کردم که آقا جلسه دارند شرکت در جلسه برای شما خوب است. از من سئوال کردند در این جلسه بخصوص چه ضرورتی دارد که شرکت کنم؟ عرض کردم همه آقایان هستند شما هم شرکت داشته باشید که کسی نگوید که فلانی نیامده است!

فرمودند: عجب قصد قربت برایم درست می‌‌کنی! یعنی حتی برای شرکت در این گونه جلسات نیز قصد قربت می‌کردند و از عملکرد ایشان نیز مشهود بود که به فکر رضایت الهی است نه رضایت بنده خدا.

آنان که همه چیزشان را از خدا می‌دانند، عزم برای تقرب الهی تمام وجودشان را می‌گیرد، و نامی ماندگار ازخود به جا می‌گذارند و آنان که در کوچه و پس کوچه‌های گذر زمان خود را گم می کنند و به این دنیای فانی دل می سپارند دنیا و آخرت را از دست می دهند.

آری امام خمینی(ره) درس درست زیستن را دقیق و درست به شاگردان واقعی خویش داده بودند و آنان نیز با عمل به این نسخه حیات بخش که بر گرفته ازمتن اسلام ناب محمدی(ص) بود، به او اقتدا نموده و سعادت دارین را برای خویش خریدند.

 

فعالیت‌های سیاسی قبل و بعد از انقلاب در ایران

قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی از نجف به قم عزیمت نموده، و به مبارزه علیه رژیم منحوس پهلوی مبادرت می‌نمایند و با سخنرانی های شجاعانه خویش در دوران خفقان رژیم شاه خائن سعی می‌کنند که چهره واقعی حکومت وقت را به مردم نشان داده و باعث وحدت بین آحاد مردم شوند،از یادها نمی‌رود که پس یکی از سخنرانی‌ها مأموران شاه قصد دستگیری ایشان را می‌کنند که با دخالت مردم موفق به این امر نمی‌شوند.

 با پیروزی انقلاب اسلامی با حکم امام خمینی(ره) به سمت امامت جمعه بخش رویدشت اصفهان منصوب می‌شوند.ایشان مرکز فعالیتهای خویش را در این بخش در روستای کفران که وطن اباء و اجداد ایشان نیز محسوب می گشت ، قرار می دهند و به تبلیغ و ترویج خط ولایت و اسلام ناب محمدی (ص) در این منطقه می پردازند و به سبب تلاش ایشان و سایر علما در این منطقه در ایجاد فرهنگ دینی، از این روستا و مناطق دیگر شهدای زیادی تقدیم اسلام و انقلاب میشود .  ایشان قبل و بعد از انقلاب در این محل به حل مشکلات مردم و فعالیتهای عمرانی از قبیل ساخت مسجد و حسینیه و حمام عمومی مبادرت می‌نمایند و اکنون نام نیکوی وی بر سر زبانها در آن محل نتیجه تلاش‌ های خالصانه آن عالم بزرگوار است.

آیت الله قدیری علاوه بر مراتب علمی عالی سالیان طولانی در نجف و اصفهان اهل منبر و ذکر مصیبت سید الشهداء حضرت ابا عبد الله الحسین و اهل بیت(علیهم السلام) بودند، به نحویی که شیرینی منبرها و ذکر مصیبتها و نمازجمعه‌های آن فقیه پرهیزگار هنوز درکام مردمی که جلسات ایشان را درک ‌کردنده اند مانده است.

باحکم مقام معظم رهبری حضرت آیة‌‌الله خامنه‌ای مدظله‌العالی به عضویت فقهای شورای نگهبان منصوب می‌شوند و به تلاش بی‌دریغ برای تطبیق قوانین مصوب جمهوری اسلامی ایران با مبانی دین اسلام می‌پردازند.

حضور در دفتر مقام معظم رهبری و تأیید ایشان تا آخر عمر و برخورد با بدخواهان از افتخارات دوران عمر پربرکت ایشان است، چنانچه در نامه ای می نویسند: مرجعیت شأنیِّه آیت الله خامنه ای با حجت شرعیه اثبات شده است ودر خصوص مرجعیت فعلیِِّه، بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید.

 

حضور در مراسم حج

به عنوان بازوی توانای علمی در بعثه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری سالیان زیادی حضور فعال داشتند و مشکلات علمی را با سعه صدر فراوان پاسخ می‌گفتند. صحنه با شکوه جمع طلاب و فضلایی که برگرد ایشان در منی و مسجد‌الحرام حلقه می‌زدند و مشکلات علمی را با وی حل می‌کردند،از یادها نمی‌رود. به لحاظ موقعیت علمی، سئوال کنندگان از محضرایشان با اطمینان خاطر می‌رفتند و به اعمال خویش می‌پرداختند.

مکرر شنیده‌ایم که مراجعه کنندگان می‌گفتند که وقتی از محضر ایشان سئوالی می پرسیم، خیالمان راحت می‌‌شود و یقین داریم که پاسخ ایشان صحیح است.

 

غروب غم انگیز

پس ازسالها تلاش و مجاهدت خالصانه در راه خدا و تحمل رنجهای بی‌شمار در راه اسلام و انقلاب بالاخره در شب جمعه غمبار 16شوال1429(هـ.ق) مصادف با 25/7/1387 (هـ.ش) روح ملکوتی آن فقیه پرهیزگار به خدا پیوست و قلب‌های علاقمندان را محزون خویش ساخت.

خداوند او را با ائمه اطهار(علیهم ‌السلام) خصوصاً سید‌الشهداء و شهدای کربلا محشور بفرماید و ما را عامل به دستورات اسلام که دغدغه آن عزیز بود قرار دهد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

محمد رضا قدیری



تاریخ آخرین ویرایش:- -

تحلیلی درباره تعریف شهید وبعض احکام آن

نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
سه شنبه 25 بهمن 1390-08:22 ب.ظ

مقاله ای از آیة الله قدیری(ره)

لباس خونی شهید سند افتخار اوست كه باید با آن محشور شود

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 واژه ای محترم تر و والاتر از واژه شهید نیست . و آرزوئی برای اولیاء خدا ار آرزوی شهادت مقدم نیست . كسی كه خود را از خدا و مسئول نزد خدا و زندگیش را برای خدا و تمام حركاتش را در محضر خدا و بازگشتش را بسوی خدا میداند، طبیعی است كه همواره آرزوی كشته شدن در راه خدا دل و جان و روح و روانش را در انتظار رسیدن به رضوان خدا نگهدارد.اینستكه در هر حال كه خود را در مظان استجابت دعا می بیند دست نیاز به درگاه بی نیاز او برمیدارد و كشته شدن در راه خدا را توفیق میداند و دعا می كند كه : ("وقتلاً فی سبیلك فوفٌق لنا " توفیق كشته شدن در راه خدا را به ما عطا كن ).

اینست كه آنگاه كه رسیدن به فوز شهادت را نزدیك می بیند خوشحالی میكند ، و در رسیدن به آن از رفقای خود سبقت می گیرد، چنانچه اصحاب حضرت سید الشهداء ابا عبدالله الحسین علیه السلام چنین بودند. و چنانكه خود آن بزرگوار با شدت مصائبی كه بر او وارد شده بود هرآن صورت مباركش شكفته تر و انس او با خدا بیشتر میشد و چنانكه در شهدای كربلاهای ایران این حال بخوبی دیده میشود و بوضوح معلوم است كه اقتدای به امام خود كرده اند و در همان راه، كه او و اصحاب با وفای او سیر نمودند قدم گذاشته و با عشق نیل به شهادت راه میپویند و زبان حال و مقالشان اینست كه:

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی               تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

من از او جانی ستانم جاودان                   او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ

و من با استمداد از خداوند متعال هدیه ارواح طیبه شهدای اسلام بحث این مقاله را راجع به شهید و بعض احكام فقهی آن بطور اختصار اختصاص میدهم و آن را در چند جهت بیان می كنم :

1-تعریف شهید :

فقهاء عظام و علماء اسلام شهید را چنین تعریف كرده اند :

الشهید المقتول فی المعركة عند الجهاد مع الامام (ع) او نائبه الخاص و یلحق به كل من قتل فی حفظ بیضة الاسلام فی حال الغیبة.

یعنی شهید كسی است كه در میدان جنگ در خدمت امام یا نائب خاصش كشته شود و ملحق میشود به او هركس در حفظ اسلام در زمان غیبت امام كشته شود و از روایات شریفه و احادیث مرویه از اهل بیت عصمت علیهم السلام به دو خبر اشاره میكنیم كه میتواند دلیل بر تعریف مذكور باشد.

اول: صحیح ابان بن تغلب قال :

"سألت اباعبدالله(ع) عن الذی یقتل فی سبیل الله ایغسٌل و یكفٌن و یحنٌط؟ قال (ع) :یدفن كما هو فی ثیابه الا ان یكون به رمق ...."

ابان میگوید : از حضرت صادق (ع) سئوال كردم در مورد كسی كه در راه خدا كشته میشود، آیا غسل و كفن و حنوط داره ؟ حضرت فرمود: بهمان حالش در لباسهایش دفن میشود مگر اینكه مسلمین او را زنده درك كنند .

دوم : مصحح ابان : سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول : الذی یقتل فی سبیل الله یدفن فی ثیابه ولا یغسٌل الا ان یدركه المسلمون و به رمق.....

ابان میگوید : شنیدم از حضرت صادق (ع) كه میفرمود : كسی كه در راه خدا كشته شود در لباسهایش دفن میشود و غسل داده نمی شود مگر انكه مسلمین او را زنده درك كنند .

از این دو حدیث شریف استفاده می شود كه شهید كسی است كه عنوان مقتول فی سبیل الله بر او صادق باشد چه در جهاد با امام (ع) یا نائب خاص او باشد و چه در حفظ اساس اسلام در زمان غیبت، چون در همه این موارد ، مقتول فی سبیل الله به او گفته میشود .

و مقتول فی سبیل الله هرچند مطلق است و مقتول در غیر حال جنگ را هم شامل است لكن به قرینه : " یدركه المسلمون و به رمق " و مانوس بودن حكم و موضوع در اذهان اهل شرع معلوم میشود كه مراد مقتول در جنگ است پس تعریف فوق ثابت است .

سرٌ اینكه چنبن شخص پر افتخار و با عظمتی را شهید میگویند وجوهی است كه ذكر فرموده اند : در مجمع البحرین فرموده : " قیل سمی بذلك لان ملائكة الرحمه تشهده " یعنی شهیدش گفته اند چون ملائكه رحمت نزد او حاضر میشوند . و "قیل لان الله و ملائكته شهود له فی الجنة " یعنی شهید نام دارد چون خدا و ملائكه او در بهشت شهود او هستند . "و قیل لانه ممن استشهد یوم القیامه مع النبی (ص) علی الامم الخالیة " یعنی شهید نام دارد چون از كسانی است كه با پیغمبر اكرم(ص) در روز قیامت بر امم سابقه به شهادت گرفته میشوند ." وقیل لانه لم یمت كانه شاهد " یعنی شهید است چون نمرده است و حاضر است . " او لقیامه بشهادة الحق فی الله حتی قتل " یعنی شهید است چون به شهادت حق قیام كرد در راه خدا تا كشته شد .

در هر صورت نظر خوانندگان محترم را به دو آیه شریفه ذیل كه عظمت مقام شهید از آن معلوم میشود و شاید یكی از وجوه فوق باشد جلب میكنم : " ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون ." (آل عمران -آیه 169) گمان نكنید كسانی كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه زندگانند نزد پروردگارشان روزی میبرند .

"ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لكن لا یشعرون "(بقره- آیه 154) و نگویید برای كسی كه كشته شده است در راه خدا ،مردگان بلكه زندگانند ولی شما درك نمی كنید .

و میتوان گفت مستفاد از آیه شریفه این است كه شهید به معنای شاهد است ، یعنی حاضر در زمان است كه هر زمان هدف خود را دنبال می كند و مردم هر زمان را دعوت مینماید كه هدف او را پیگیری نمایند.

2- حكم شهید راجع به تغسیل و تكفین

از دو حدیث سابق استفاده میشود كه اگر مسلمانان او را درك نكردند و به شهادت رسید غسل و كفن ندارد و اگر او را درك كردند و هنوز رمقی دارد غسل و كفن دارد هرچند شهید و مقتول فی سبیل الله است . و گرچه این عبارت مطلق است ، و كسی كه در معركه به شهادت رسیده و مسلمین او را زنده درك كرده اند ولی قبل از اینكه او را از میدان خارج كنند شهید شده بر طیق این عبارت غسل و كفن دارد. لكن مشهور از فقهاء عظام فرموده اند كه اگر او را خارج كرده اند و در خارج معركه به شهادت رسیده غسل و كفن دارد والا غسل و كفن ندارد هرچند مسلمین او را زنده درك كرده باشند و چون استناد به این دو حدیث كرده اند معلوم میشود از این دو حدیث چنین فهمیده اند و اگر چه فهم مشهور برای فتوای فقهی حجت نیست ، لكن بعض مواقع اگر مشهور مطلبی را از روایتی فهمیدند اطمینان حاصل میشود كه قرینه ای در بین بوده كه چنین فهمیده اند. و شاهد بر اینكه مجرد ادراك مسلمین در حال حیات شهید سقوط تغسیل و تكفین را از بین نمی برد قضیه عمار است كه مسلمین نزد او حاضر شدند و طلب آب كرد و به او شیر دادند با اینكه حضرت امیر او را غسل ندادند چنانكه در اخبار مستفیضه وارد شده است . بنابراین آنچه مشهور فرموده اند منصور و صحیح است .

3-سقوط تغسیل و تكفین از شهید عزیمت است نه رخصت

یعنی جایز نیست شهید را تغسیل و تكفین كنند . و اگر او را غسل دهند و كفن نمایند خلاف كرده اند و دلیل آن ظهور دو حدیث سابق و روایات دیگر در عزیمت است . چنانكه فرمود : یدفن كما هو فی ثیابه. یعنی به همان حالش در لباسش دفن میشود . و از این تعبیر نه تنها استفاده می شود كه لازم است بهمان حال یعنی بدون تغسیل و تكفین دفن شود بلكه استفاده میشود كه لازم است شهید را با لباسهایش دفن كنند . و در روایت دیگر وارد است كه كفش و كلاه و كمربند و بعضی لباسهای دیگر را می توانند از او بكنند مگر اینكه خون شهید به آن رسیده باشد كه در این صورت حق ندارند آنها را هم از بدن شهید بیرون آورند. و از اینجا معلوم میشود كه : لباس خونی شهید سند افتخار او است كه باید این سند با او باشد و با این سند محشور شود .

4- مس بدن شهید موجب غسل مس میت نیست

زیرا روایات وجوب غسل مس میت گرچه بظاهر ابتدائی مطلق است مثل صحیحه عاصم بن حمید :" سألته عن المیت اذا مسٌه الانسان فیه غسل ؟ فقال : اذا مسست جسده حین یبرد فاغتسل ". یعنی سئوال كردم از امام درباره میت زمانی كه انسان او را مس كند كه آیا در آن غسل است ؟ فرمود زمانی كه جسد میت سرد شده اگر آن را مس نمودی غسل كن .

 همینطور كه ملاحظه میشود موضوع آن میت است و به اطلاق شامل شهید و غیر شهید هست لكن این ظهور بدوی متبع نیست زیرا از جمع بین روایات داله بر نجاست میت به موت و پاك شدن آن به غسل مثل خبر ابراهیم :" قال سألت اباعبدالله علیه السلام عن رجل یقع ثوبه علی جسد المیت .قال ان كان غسٌل المیٌت فلا تغسل ما اصاب ثوبك منه و ان كان لم یغسٌل فاغسل ما اصاب ثوبك منه یعنی اذا برد المیت ". ابراهیم می گوید : سئوال كردم از حضرت صادق(ع) از مردی كه لباسش برجسد میتی می افتد فرمود : اگر میت را غسل داده اند شستن لباس لازم نیست و اگر غسل نداده اند مقداری از لباس كه با میت اصابت نموده را بشوی، یعنی زمانی كه میت سرد شده .

و روایات داله بر سقوط غسل از شهید استفاده میشود كه بدن شهید طاهر است و لذا حكم اموات دیگر را ندارد و همین كفایت میكند كه ظهور ابتدائی صحیحه عاصم را بشكند و میفهماند كه سئوال در آن از حكم مس سایر اموات است ، و موید اینكه موضوع روایات مس میت غیر شهید است ، این حدیث است . صحیحه صفار :" اذا اصاب یدك جسد المیت قبل ان یغسٌل فقد یجب علیك الغسل ."

یعنی زمانی كه دست تو به جسد میت رسید پیش از اینكه غسل داده شود غسل بر تو واجب می شود . و این حدیث می فهماند كه موضوع وجوب غسل مس میتی است كه غسل دارد . و هر چند در این روایت میتوان گفت كه منافاتی بین این صحیحه و اطلاق صحیحه عاصم نیست ، چون صحیحه صفار نفی وجوب غسل مس میت در مس میتی كه غسل ندارد نمیكند . ولی استدلال ما حمل مطلق بر مقید نیست تا این ایراد وارد شود ، بلكه ما از این صحیحه میتوانیم بفهمیم كه موضوع روایات مس میت ، میتی است كه غسل میت دارد .

5-حكم سقوط كفن مخصوص شهیدی است كه لباس در بدن او مانده باشد والا باید تكفین شود و خلافی در مسأله نیست، و میتوان برای اقامه دلیل چنین گفت : روایات وجوب تكفین میت مطلق است و شامل شهید وغیر شهید میشود . از اطلاق آن در مورد شهیدی كه لباس در بدن او باشد بقرینه یدفن كما هو فی ثیابه خارج میشویم ، و بقیه در تحت اطلاق باقی میماند ، پس لازم است تكفین شود.

والحمدلله رب العالمین

تاریخ آخرین ویرایش:- -

بحثی در معنای حجاب بانوان و حدود آن

نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
جمعه 2 دی 1390-01:18 ب.ظ

پوشش بانوان و حکم فقهی آن

بقلم حضرت آیة الله قدیری

احکام نورانی اسلام عزیز بر اساس مصالح و مفاسدی است که شارع مقدس بملاحظه آنها جعل احکام فرموده است ،و لذا گفته می شود که : "واجبات و محرمات شرعیه الطافند در در واجبات و محرمات عقلیه ، و معنای این عبارت این است که همان مصلحت ها و مفسده هائی که اگر عقل به آنها برسد و آنها را درک کند ، بر طبق آنها حکم می کند، شارع مقدس نیز بر طبق آن حکم فرموده است .

 وحکم پوشش بانوان از این احکام  شریفه است که قطعا بر حسب مصالحی جعل شده است . علمای اعلام در این بحث گاهی اشاره به علت و فلسفه حجاب فرموده اند ، لکن چون بنای این مقاله بر بحث پیرامون مساله پوشش از دید فقهی و اشاره اجمالی به ادله آن است ، ما از ذکر انگیزه این حکم و فلسفه آن چشم پوشی می کنیم  و فقه مساله را بیان می نمائیم و قبل از آن دقتی را که علامه بزرگوار و شهید عالی مقدار مرحوم آیة الله مطهری رضوان الله تعالی علیه در معنای حجاب فرموده اند به نظر خوانندگان می رسانیم :

لغت حجاب به معنای پرده است ، و در قرآن نیز به این معنا آمده است :   " حَتىَ‏ تَوَارَتْ بِالحِْجَاب‏ "

یعنی تا آن وقت که خورشید در پشت پرده مخفی شد . و در دستوری که امیرالمومنین علیه السلام به مالک اشتر نوشته است می فرماید : " فَلَا تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَكَ عَنْ رَعِیَّتِك‏ " یعنی در میان مردم باش . کمتر خود را اندرون خانه خود از مردم پنهان کن . حاجب و دربان تو را از مردم جدا نکند ، بلکه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعیفان و بیچارگان بتوانند نیازمندیهای و شکایات خود را به گوش تو برسانند و تو نیز از جریان امور بی اطلاع نمانی .

آنچه بر زن واجب است حجاب به این نحو نیست ، چون وظیفه پوشش که اسلام بر زنان مقرر کرده است ، به این معنی نیست که از خانه بیرون نروند . زندانی کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست .

پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان ، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خودنمائی نپردازد . بنابراین آنچه بر زن واجب است ستر است نه حجاب ، یعنی بر زن واجب است خود را از نامحرم بپوشاند ، نه اینکه خود را پشت پرده یا در خانه مخفی و زندانی کند . و در آیات و روایات هم کلمه حجاب بکار نرفته ، بلکه ستر و پوشش را ذکر می کند . و در موردی هم که کلمه حجاب را ذکر فرموده ، مربوط به این مساله نیست ، و آن حکمی است مربوط به زنهای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و مختص به آنها و آیه اینست :" وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجاب " اگر از آنها متاع و کالای مورد نیازی مطالبه می کنید ، از پشت پرده از آنها بخواهید .

فقهاء عظام در دو جای فقه " کتاب الصلاه و کتاب النکاح " ، متعرض این مساله شده اند و در آن کلمه " ستر " را بکار برده اند نه کلمه حجاب را . و همین مطلب میتواند جواب عده ای باشد که گمان می کنند اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود .

خلاصه مسئله مورد بحث این است که بر زن واجب است تمام بدن خود را از نامحرم بپوشاند ، البته دستها و صورت از این حکم مستثنی است ، مگر اینکه در باز بودن آن مفسده ای مترتب شود ، و بر مرد حرام است که به غیر از دست و صورت زن نامحرم نظر کند هر چند قصد لذت بردن نداشته باشد .قبل از بحث باید معلوم باشد که نگاه کردن اگر از روی شهوت باشد حرام است حتی در مورد دست و صورت (وجه و کفین ) بلکه نظر به محارم یا به همجنس ، بلکه هرگونه نظر اگر به شهوت باشد جایز نیست . و اجماع و ارتکاز متشرعه بر این مطلب قائم است . و همچنین نظر اگر مستلزم فساد یا خوف وقوع در حرام باشد جایز نیست اجماعا (بنابر اجماع فقهاء )و مسئله ما جائی است که نظر از روی شهوت نباشد و خوف وقوع در حرام هم نباشد .

این دو جهت باید مورد بحث قرار گیرد : 1- وجوب ستر بر زن و حرمت نظر بر مرد 2- جواز نظر به وجه و کفین (صورت و دستها) و عدم وجوب ستر

وجوب ستر بر زن ، و حرمت نظر بر مرد

این مطلب به نحو اجمال اجماعی است بلکه ضروری مذهب است، چنانکه در" جواهر الکلام " آمده است و هر چند وجوب ستر بر زن و حرمت نظر بر مرد دو حکم مختلف هستند ، لکن فقهاء این دو حکم را ملازم یکدیگر قرار داده اند که هر جا نظر مرد به زن حرام است ، پوشش بر زن واجب است ، و هرجا نظر مرد حرام نیست ، پوشش هم واجب نیست . و لذا آنجا که علماء ادله نظر را ذکر می کنند ، بلافاصله ادله ستر را هم بیان می کنند ، و علت آن ملازمه ای است که بین دو حکم در این مورد بخصوص ثابت است .

در هر صورت ، برای اثبات وجوب ستر و حرمت نظر ، به بعض آیات شریفه قرآن استدلال شده است ، که از جمله آنها دو آیه 30 و 31 سوره نور است :

" قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یحَْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ  ذَلكَ أَزْكىَ‏ لهَُمْ  إِنَّ اللَّهَ خَبِیرُ  بِمَا یَصْنَعُونَ(30)

وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ یحَْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا  وَ لْیَضْرِبْنَ بخُِمُرِهِنَّ عَلىَ‏ جُیُوبهِِنَّ  وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءَابَائهِنَّ ........."

" به مردان مومن بگو دیدگان فروخوابانند و دامن ها را حفظ کنند ، این برای شما پاکیزه تر است ، و خدا بدانچه می کنید آگاه است . به زنان مومنه بگو دیدگان خویش را فروخوابانند و دامن های خویش را حفظ کنند و زیور خویش را آشکار نکنند مگر آنچه پیدا است . سرپوش های خویش بر گریبانها بزنند . زیور خویش آشکار نکنند مگر برای شوهران یا پدران ....."

دلالت آیه شریفه خالی از تامل نیست . چون غض بصر غیر از ترک نظر است ، و حفظ فرج غیر از ستر بدن است ، و معنای غض بصر کاهش دادن نگاه است ، خیره نشدن و تماشا نکردن است ، چنانکه در مجمع البیان در ذیل آیه کریمه می گوید : " اصل الغض النقصان " ریشه معنای "غض" کاهش و کمی است ." یقال غض من صوته و من بصره ای نقص " وقتی که ماده غض به صوت (صدا) یا بصر (دید) نسبت داده می شود یعنی آن را کاهش داد . بنابراین معنای " یغضوا من ابصارهم " این است که نگاه را کاهش دهند و خیره نگاه نکنند ، و بنظر استقلالی که دقت کردن در خود شخص و ورنداز کردن او است ، نظر ننمایند . و این معنی غیر از این است که اصلا به او نگاه نکنند .پس از آیه شریفه حرمت نظر به نحو مطلق اثبات نمی شود ، بلکه قدر متیقن از آن نظر با شهوت است . بخصوص با ملاحظه شان نزول آیه کریمه که در کافی شریف مرحوم کلینی نقل می فرماید و در وسائل الشیعه هم از آن جا ذکر نموده و آن روایت اینست :" عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ اسْتَقْبَلَ شَابٌّ مِنَ الْأَنْصَارِ امْرَأَةً بِالْمَدِینَةِ وَ كَانَ النِّسَاءُ یَتَقَنَّعْنَ خَلْفَ آذَانِهِنَّ فَنَظَرَ إِلَیْهَا وَ هِیَ مُقْبِلَةٌ فَلَمَّا جَازَتْ نَظَرَ إِلَیْهَا وَ دَخَلَ فِی زُقَاقٍ قَدْ سَمَّاهُ بِبَنِی فُلَانٍ فَجَعَلَ یَنْظُرُ خَلْفَهَا وَ اعْتَرَضَ وَجْهَهُ عَظْمٌ فِی الْحَائِطِ أَوْ زُجَاجَةٌ فَشَقَّ وَجْهَهُ فَلَمَّا مَضَتِ الْمَرْأَةُ نَظَرَ فَإِذَا الدِّمَاءُ تَسِیلُ عَلَى ثَوْبِهِ وَ صَدْرِهِ فَقَالَ وَ اللَّهِ لآَتِیَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ لَأُخْبِرَنَّهُ فَأَتَاهُ فَلَمَّا رَآهُ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ مَا هَذَا فَأَخْبَرَهُ فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ ع بِهَذِهِ الْآیَةِ قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ ............"(1)

جوانی از انصار در مقابل زنی در مدینه قرار گرفت- و زنها مقنعه خودشان را پشت گوشها می بستند که مقداری از سر و مقدار زیادی از گردی صورتشان باز بود – این جوان به آن زن نگاه کرد و نگاه خود را ادامه داد تا زن عبور کرد و مرد داخل کوچه شد و باز نظر را بدنبال آن زن ادامه داد تا اینکه استخوان یا شیشه ای که در دیوار کوچه بود به صورت او خورد و او را مجروح کرد و خون بر لباس و سینه او جاری شد . آن مرد قسم خورد که نزد پیغمبر(ص) میروم و به او خبر می دهم ، وقتی خدمت حضرت رسید و پیغمبر(ص) اورا دید فرمود این جراحت چیست؟ جوان ماجرا را به حضرت خبر داد ، جبرئیل نازل شد و این آیه شریفه را آورد .

معلوم است که این نظر از روی شهوت بوده نه مطلق نگاه کردن ،و گفتیم نظر از روی شهوت از محل بحث ما خارج است ، وحرمت آن مسلم و اجماعی است . آری فی الجمله وجوب ستر بر زنها از این آیات استفاده می شود و در مطالب بعد ذکر خواهد شد .

اینک به بررسی آیه دیگر می پردازیم : آیه 60 از سوره نور چنین می فرماید :" وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتی‏ لا یَرْجُونَ نِكاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ "

زنان بازنشسته که امید ازدواج ندارند باکی نیست در حالی که خود را به زیوری نیاراسته اند و قصد خود نمائی ندارند ، جامه خویش به زمین نهند و اگر از این نیز خودداری کنند بر ایشان بهتر است . خدامند شنوا و دانا است .

کیفیت استدلال به این آیه شریفه اینستکه در این آیه حکم مربوط به زنان سالخورده ای است که امید نکاح ندارند ، آنها می توانند لباس خود را بردارند . از مفهوم آیه استفاده میشود که برای غیر زنان سالخورده این کار جایز نیست . پس لزوم ستر فی الجمله ثابت میشود و معلوم است لباسی که در این آیه مورد ذکر است مثل چادر و روسری است . صحیحه حلبی هم بر این مطلب دلالت دارد :" الحلبی ، عن ابی عبدالله (ع) انه قرأ : ان یضعن ثیابهن . قال : الخمار و الجلباب ...(2) حضرت فرمود: مقصود از " ان یضعن ثیابهن " روسری و چهارقد است . و دلالت مفهومی آیه مبارکه بر لزوم پوشیدن زن خود را از نامحرم ثابت است .

از جمله این آیات ، آیه 59 سوره احزاب است که استفاده وجوب ستر از آن نمی شود چون ذیل آیه علتی ذکر میکند که معلوم میشود مربوط به وضع زمان پیغمبر است ودر مورد بحث ما قابل استدلال نیست و آیه این است : " یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً "

ای پیغمبر به همسران و دخترانت و به زنان مومنین بگو که روسری های خویش را به خود نزدیک سازند این کار برای اینکه شناخته نشوند و مورد اذیت و آزار قرار نگیرند نزدیکتر است و خدا آمرزنده و مهربان است .

بنابراین راجع به نظر  به اجنبیه بدون لذت بهترین دلیل آیه 60 سوره نور ، و اجماع و ضرورت است . گرچه روایاتی در باب هست که هرچند دلالت آنها بر مطلب قابل مناقشه است ، لکن چون توجه به آن روایات خالی از فائده نیست بعضی از آنها را ذکر میکنیم :

" عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ وَ كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِیلَة "(3).حضرت صادق (ع) فرمودند : نظر تیری از تیرهای سمی (زهرآگین) ابلیس است و چه بسا نظری(نگاهی) که حسرت طولانی ببار آورده است .

" عَنِ الْكَاهِلِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع النَّظْرَةُ بَعْدَ النَّظْرَةِ تَزْرَعُ فِی الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفَى بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَة ". (4) نظر بعد از نظر در قلب ایجاد شهوت میکند و این کافی است که صاحبش را به فتنه و فساد بکشد .

" عَنْ عُقْبَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع النَّظْرَةُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ مَنْ تَرَكَهَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا لِغَیْرِهِ أَعْقَبَهُ اللَّهُ إِیمَاناً یَجِدُ طَعْمَه " (5) . حضرت صادق (ع) فرمودند : نظر تیری از تیرهای مسموم ابلیس است . کسی که نظر را برای خدا ترک کند ، نه برای غیرخدا ، خداوند در پی آن امن و ایمانی به او عطا می فرماید که طعم آن را در خواهد یافت .

 "عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ مَنْ نَظَرَ إِلَى امْرَأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ إِلَى السَّمَاءِ أَوْ غَضَ بَصَرَهُ لَمْ یَرْتَدَّ إِلَیْهِ بَصَرُهُ حَتَّى یُزَوِّجَهُ اللَّهُ مِنَ الْحُورِ الْعِین " (6) .کسی که به زنی نگاه کند پس چشم خود را از او بردارد خداوند در همان لحظه به او جزا میدهد و برای او از حور العین تزویج می کند.

 و این روایات بیش از حکم نظر از روی شهوت را نمی رساند ولی ملاحظه و دقت در این احادیث شریفه لازم است و امید است ان شاء الله مفید باشد.

جواز نظر به وجه و کفین ، و عدم وجوب ستر آن

از آنچه گذشت معلوم شد که پوشانیدن غیر وجه و کفین بر زن واجب است ، و نظر به آن بر مرد حرام است . و در این جهت از لحاظ فقه اسلامی هیچ گونه تردیدی وجودی ندارد ، بلکه همانطور که از صاحب جواهر نقل شد ، از ضرویات مذهب است . و در این باره اختلاف و تشکیکی نه از نظر قرآن و روایات و نه از نظر فتاوی نیست .آنچه مورد بحث است پوشش صورت و دستها تا مچ است که از آن به وجه و کفین تعبیر می شود .  و همچنین ظاهر شد که اگر نظر از روی تلذذ یعنی لذت بردن ، یا ریبه یعنی خوف لغزش و وقوع در حرام باشد حرام است و لو به وجه و کفین و حتی نسبت به محارم ،بلکه نسبت به مماثل و همجنس ، و این دو مطلب قطعی و بدون تردید است .

محل بحث پوشانیدن وجه و کفین ، و نظر به آن است ، اگر از روی شهوت نباشد و خوف فتنه هم در بین نباشد ، و هرچند بین علماء و فقهاء عظام در این مساله اختلاف است ، بعضی پوشانیدن وجه و کفین را بر زن واجب و نظر به آن را بر مرد حرام می دانند و جمعی پوشانیدن را واجب نمی دانند و نظر را حرام نمیدانند، و عده ای هم احتیاط می کنند ، لکن حق مطلب این است که :" ستر واجب نیست و نظر حرمت ندارد " و میتوان چند دلیل بر آن ذکر کرد :

 1- دلیل وجوب پوشیدن زن خودش را از نامحرم ، و حرمت نظر مرد به زن نامحرم – چناکه گذشت- دو آیه شریفه 31 و 60 سوره نور بود که از جهت وجه و کفین اطلاق نداشت . بلکه آیه 31 از ادله عدم پوشاندن وجه (صورت ) است ، و بعدا بیان خواهد شد . و اما آیه 59 سوره احزاب ، وجوب ستر از آن استفاده نمیشود ، علاوه بر اینکه یدنین علیهن من جلابیبهن به معنای این است که روسری ها را به خود نزدیک سازند تا در آن پوشیده باشند ، نه اینکه روی خود را با روسری بپوشانند که بعضی احتمال داده اند . و فقط از ادله وجوب ستر و حرمت نظر باقی می ماند اجماع و ضرورت که دلیل لفظی نیستند تا بتوان به اطلاق آن تمسک کرد و ادله لفظیه دیگری که ذکر فرموده اند و بعضی از آن را ما نقل کردیم ، فقط موردی را بیان می کند که جنبه شهوانی و ریبه و تلذذ در بین است و همانطور که گفته شد حکم آن مسلم و خارج از بحث است . بنابراین باید حد اجماع و ضرورت ملاحظه شود ، و در مورد وجه و کفین اجماع و ضرورتی نیست ، بلکه عده زیادی از فقهاء قائل به عدم وجوب ستر وجه و کفین و جواز نظر به آن هستند و به عبارت دیگر : اجماع و ضرورت ، دلیل لبی است و در آن قدر متیقن از اجماع و ضرورت ثابت می شود و آن غیر وجه و کفین است و در وجه و کفین حکم جواز است که اصل اولی در هر موردی است که شک در تکلیف باشد .

2-با پوشش وجه وکفین خود بخود شعاع فعالیت زن به اندرون خانه محدود میشود ، یا در اجتماعات مخصوص زنان . و میتوان یقین داشت که چنین محدودیتی در اسلام نیست ، زیرا این به معنای فلج شدن قسمت عظیمی از اجتماع است بدون هیچ سبب عقلائی . و خلاصه ملاحظه نتیجه حکم به وجوب ستر و عدم جواز نظر نسبت به وجه و کفین و آثاری که در جامعه بر آن مترتب می شود ، موجب قطع به عدم وجوب ستر و حرمت نظر می شود .

3-اگر در اسلام پوشش وجه و کفین بر زنها واجب بود و بر مردان نظر به وجه و کفین زنها حرام بود ، باید مثل اینکه نظر به سایر اعضای زن حرمتش جزمی و قطعی است آن هم قطعی شود و تردید و شکی نباشد زیرا در علم اصول گفته شده است که مسائل محل ابتلای عمومی ، تردید و شک در آن مسائل بدوی است و با ملاحظه بودن ابتلاء قطع به نبودن تکلیف حاصل می شود . مثلا در غسل جمعه گفته می شود که اگر غسل جمعه واجب بود ، باید وجوب آن مثل غسل جنابت قطعی شود چون مورد ابتلاء عموم است و قطعی نشدن وجوب در آن موجب قطع به عدم وجوب است و امثله آن در فقه زیاد است . از جمله در مسئله محل بحث یعنی وجه و کفین : اگر تکلیف الزامی در آن باشد چون مورد ابتلای عموم است بلکه بیش از ستر بقیه اعضاء و نظر به آن مورد ابتلاء است باید قطعی باشد . از اینکه می بینیم حتی علماء در آن خلاف فرموده اند ، یقین پیدا می کنیم که وجوب ستر و حرمت نظر در بین نیست .

4- به دو قسمت از آیه31 سوره نور برای اثبات جواز ، استدلال شده ، اول ، جمله : " ولا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها " . دوم ، جمله: " ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن " . در مورد جمله اول ، در تفسیر الا ما ظهر ، خضاب و سرمه و انگشتر و دستبند و امثال اینها ذکر شده که در صورت و دو دست تا مچ هستند . و این دلیل است بر جواز باز بودن دست و صورت ، والا معنائی برای جواز ظاهربودن اینگونه زینتها نیست . ودر این باره روایات هم هست که ذیلا بیان می شود . و در مورد جمله دوم گفته شده است که آیه دلالت دارد بر لزوم پوشانیدن گریبان ، واگر پوشانیدن صورت هم لازم بود بیان می کرد ، ولی استدلال به این قسمت آیه محل تامل است .

5- روایاتی که در آنها جواز وجه و کفین معلوم می شود و از آن استفاده می گردد که آنچه موضوع ستر است مو و سر و امثال آن است از جمله آنها ، صحیحه بزنطی : " عَنِ الرِّضَا ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَحِلُّ لَهُ أَنْ یَنْظُرَ إِلَى شَعْرِ أُخْتِ امْرَأَتِهِ فَقَالَ لَا إِلَّا أَنْ تَكُونَ مِنَ الْقَوَاعِدِ. قُلْت لَهُ أُخْت امْرَأَتِهِ وَ الْغَرِیبَةُ سَوَاءٌ؟ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَمَا لِی مِنَ النَّظَرِ إِلَیْهِ مِنْهَا فَقَالَ شَعْرُهَا وَ ذِرَاعُهَا "(وسائل ج14 ص 144 خبر 1 ). بز نطی گفت : سوال کردم از حضرت رضا علیه السلام که آیا حلال است بر شخص که نظر به موی خواهر زنش کند ، فرمود نه مگر آن زن از قواعد و سالخوردگان باشد . عرض کردم خواهر زن و غریبه مثل هم هستند ؟ فرمود آری . عرض کردم چقدر برای من جایز است نگاه کنم ؟ فرمود به موی او و ذراع او . و همینطور که ظاهر است در روایت ، موضوع ستر مو و مثل آن است ، و اگر وجه و کفین از جهت ستر و نظر محکوم به جواز نبود ، ذکر مو و ذراع بدون ذکر آن مورد نداشت . و نظیر این روایات بسیار است که تعرض به تمام آنها ضرورتی ندارد .

6- روایاتی که که صریحا حکم وجه و کفین را بیان می کند :

 الف -خبر مسعدة بن زیاد " قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَراً وَ سُئِلَ عَمَّا تُظْهِرُ الْمَرْأَةُ مِنْ زِینَتِهَا قَالَ الْوَجْهَ وَ الْكَفَّیْنِ "(7). مسعدة بن زیاد از حضرت صادق (ع) نقل می کند که وقتی از حضرت در باره زینتی که زن می تواند آشکار کند ، سوال شد . فرمود : صورت و دستها .

ب –روایت فضیل بن یسار : " قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الذِّرَاعَیْنِ مِنَ الْمَرْأَةِ هُمَا مِنَ الزِّینَةِ الَّتِی قَالَ اللَّهُ وَ لایُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ قَالَ نَعَمْ وَ مَا دُونَ الْخِمَارِ مِنَ الزِّینَةِ وَ مَا دُونَ السِّوَارَیْنِ "(8). فضیل بن یسار می گوید : از امام صادق (ع) پرسیدم آیا ذراعهای زن از قسمتهائی است که باید از غیر محارم بپوشاند . فرمود آری ، و آنچه زیر روسری قرار می گیرد باید پوشیده شود و همچنین از محل دستبند به بالا باید پوشیده شود .

وما به ذکر همین مقدار اکتفا می کنیم ، و تفصیل را به کتب مفصله موکول می نمائیم . و از آنچه ذکر شد حکم مسئله ظاهر و واضح است . و از ادله فوق نیز معلوم شد که واجب ستر است و لباس خاصی در آن اعتبار نشده ، ولی از لباسی که جلب توجه کند باید اجتناب شود ، و دلیل آن همان ارتکاز متشرعه است . بنابر این ، مساله به این ترتیب است که بر زنها واجب است تمام بدن خود را از مرد نامحرم بپوشانند ، و پوشاندن وجه و کفین لازم نیست و بر مردها حرام است به بدن زن نامحرم نگاه کنند ، و نظر به وجه و کفین مانع ندارد مگر از روی شهوت باشد یا خوف فتنه در بین باشد و در حجاب لباس خاص اعتبار ندارد ولی جلب توجه نباید بکند .



تاریخ آخرین ویرایش:- -

درباره آیت الله سید مصطفی خمینی(ره)

نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
جمعه 2 دی 1390-01:10 ب.ظ

 

**استاد علوم مختلف ** پدیدآورنده: آیت الله محمد حسن قدیری(ره)

بسم الله الرحمن الرحیم

"ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التی کنتم توعدون [سوره فصلت آیه 30]

مرحوم آیت الله آقای حاج آقا مصطفی خمینی قدس سره الشریف از جمله رهروان پیشتاز بلکه رهبران امت اسلام و مصداق این آیه مبارکه است. او ربنا الله را با آغوش باز پذیرفت و تا آخر عمر شریف از آن دفاع کرد و در راه آن استقامت ورزید. او خوف از طاغوت نداشت و با ایمان به خدا با تمام ناملایمات در زندگی ساخت. بحق عاش سعیدا و مات سعیدا بود. خداوند او را با اجداد طاهرینش محشور فرماید.

اینجانب با اینکه خودم را آشنای به همه ابعاد زندگی و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و علمی و اخلاقی و عملی و عرفانی آن بزرگوار نمیدانم، لکن به ملاحظه اینکه مدتی با این بزرگوار در نجف اشرف بودم و ارادت به ایشان داشتم، حق او میدانم که فی الجمله مطالبی را که در نظر دارم یادآور شوم.

اینجانب اعتقاد دارم که مرحوم حاج آقا مصطفی از ارکان مهم نهضت اسلامی هستند و نقش ایشان در اصل نهضت و ادامه آن بسیار مؤثر است و علت پنهان بودن شخصیت ایشان امری طبیعی است. اولا دوران نقش مؤثر ایشان دوران اختناق بود و ثانیا نور خورشید درخشان پدر بزرگوارش در آن وقت کافی از درخشندگی های دیگر بود و الا خدمتی که مرحوم حاج آقا مصطفی به نهضت کرد بعد از امام در زمان خودش از دیگران کمتر نیست; او یار و یاور امام بود; او کمک امام در زمان غربت امام بلکه تنهایی امام بود.

خوب به خاطر دارم بعد از ظهری در مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی در نجف اشرف بودم، خبر رسید که حضرت امام از ترکیه به عراق آمده اند و در کاظمین هستند و مرحوم حاج آقا مصطفی به منزل مرحوم آیت الله العظمی خوئی رحمة الله علیه تلفن کردند، که منزلی برای حضرت امام تهیه کنند. همان روز به سمت بغداد و کاظمین حرکت کردیم. شب رسیدیم به مسافرخانه ای که حضرت امام آنجا بودند. امام در اتاقی مشغول استراحت بودند و اتاق دیگری بود که مرحوم حاج آقا مصطفی تنها در آن اتاق بیدار بودند و عمامه حضرت امام هم در آن اتاق بود و ما آن شب موفق نشدیم حضرت امام را ببینیم. صبح فردا هم حضرت امام تنها با مرحوم حاج آقا مصطفی به حرم حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام مشرف شدند و آنجا عده ای از روحانیین خدمت حضرت امام رسیدند و همراه ایشان شدند در مدتی که حضرت امام در ترکیه بودند نقش مرحوم حاج آقا مصطفی آن است که خود حضرت امام میفرمودند: (من از ایشان شنیدم) "بودن مصطفی در ترکیه برای من خوب بود. " در مدتی هم که در نجف اشرف آن تنهایی رفع شد ولی محرم اسرار امام در مسائل نهضت و مورد اعتماد و مطمئن نزد حضرت امام مرحوم حاج آقا مصطفی بود. گرچه بظاهر در امور دخالت مباشر و مستقیم نمیکرد ولی در باطن، امور اجتماعی و سیاسی حضرت امام را مدیریت مینمود و خلاصه اگر در آن وقت مرحوم حاج آقا مصطفی در خدمت حضرت امام نبود مشکلات زیادی برای آن حضرت پیش میآمد و مرحوم حاج آقا مصطفی در این مسائل حق بسیاری بر نهضت و انقلاب دارد و اگر امام میفرماید مصطفی امید آینده اسلام بود، تنها یک عالم یا عابد یا عارف را تعریف نمیکند، بلکه با در نظر گرفتن نقش مؤثر حاج آقا مصطفی در نهضت اسلامی و پیشرفت انقلاب بوده است. البته او مردی عالم و مجتهد بود در عبادات و زیارات جدی بود; در حمایت از افراد ضعیف و بیبضاعت کوشش داشت; مامنی بود برای رفقای حضرت امام که در آن روز پناهشان حضرت امیرعلیه السلام و خانه امام بود. در بحث، فرزند پدری بود که چون شیر غرش میکرد و در عین اینکه بحاث بود ولی انصاف میداد. اگر از طرف، صحبت صحیحی میدید قبول میکرد. در علوم مختلف وارد و استاد بود. خاطره ای از ایشان در سفری که در خدمت ایشان در پیاده روی کربلا بودم دارم و آن این بود که در باغهای کربلا رسیدیم و شب را آنجا ماندیم. رفقا دور ایشان جمع شدند و ایشان مشغول صحبت بود. بنا شد هر کدام از رفقا در یکی از علوم سوالی از ایشان بکند.

یادم نمیرود که سؤالات زیاد از علوم مختلف از ایشان شد و حدود چهار ساعت طول کشید و ایشان در این مدت مشغول جواب این سؤالات بود، که واقعا من هنوز از تصور آن جلسه تعجب میکنم که شخص اینقدر با استعداد میشود که بدون مطالعه در این مدت این همه سؤال مختلف را جواب بدهد. در هر حال از خداوند متعال علو درجات آن فقید سعید را مسالت دارم. من المومنین رجال صدقوا ماعاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.

والسلام علیکم و رحمة الله

21/7/75 مصادف با 28/ج1/1417



تاریخ آخرین ویرایش:- -

اجازه اجتهاد حضرت امام خمینی(قدس سره ) به آیة الله قدیری(رحمه الله)

نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
سه شنبه 31 خرداد 1390-05:00 ب.ظ

 

اجازه اجتهاد حضرت امام خمینی (ره)

 

درسال 1367 (ه.ش) در مورد شطرنج و آلات موسیقی آیت الله قدیری(ره) نامه ای به حضرت امام خمینی(ره) می نویسند و در این خصوص مباحثی را مطرح می نمایند که جواب حضرت امام(ره) و نامه دوباره ایشان وجواب بعد از آن به عنوان سند افتخا ری برای دورا ن عمر پر برکت ایشان است. .
همان طوری حضرت امام خمینی(ره)در نامه دو م فرمودند، این نامه ها بحث در حا ل و هوای درس وبحث طلبگی بوده وکسانی که با این حال وهوا آشنا نباشند مفاهیم عمیق آن برای آنها قابل فهم نیست و لذا در این بخش با استفاده از عبارات آیة الله قدیری به توضیح اجمالی آن می پردازیم.

اجازه اجتهاد

جناب حجة الاسلام آقای قدیری . دامت افاضاته

با سلام و دعای خیر و آرزوی موفقیت برای شما درپیاده کردن احکام اسلام، نامه اول شما و جواب من در حال و هوای مدرسه و درس و بحث بود، و الا من شما را مجتهد و صاحبنظر در فقه میدانم، و همیشه از خدا خواسته ام که شما جوانان بتوانید معضلات کشور در زمینه های مختلف را حل کنید. من شما را یکی از دوستان قدیمی و خوب خود میدانم و زحمات شما را در درس و بحث و کمک های شما را در تمام زمینه ها فراموش نمی کنم. ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله برسیم و امروز غریب ترین چیزها در دنیا همین اسلام است. و نجات آن قربانی میخواهد و دعا کنید من نیز یکی از قربانیهای آن گردم خداوند جنابعالی را تأیید فرماید.

والسلام علیکم و رحمة الله.

12-7-67

روح الله الموسوی الخمینی
صحیفه نور ج ۲۱- ص ۱۶۰

 متن استفتاء از حضرت امام خمینی(ره) در خصوص شطرنج و آلات موسیقی

1-از آنجا که آلات لهو و لعب استفاده های مشروع از قبیل نواختن سرودها را دارد، آیا خرید و فروش آن بی اشکال است
بسمه تعالی
خرید و فروش آلات مشترکه به قصد منافع محلله آن اشکال ندارد

2-اگر شطرنج آلات قمار بودن خود را به طور کلی از دست داده باشد و چون امرزه تنها به عنوان یک ورزش فکری از آن استفاده میشود، بازی با آن چه صورتی دارد؟
بسمه تعالی
بر فرض مذکور گر برد و باختی دربین نباشد اشکال ندارد

19/6/1367
صحیفه نور/ ج 21 ص 129

در باره این استفتاء آیة الله قدیری به حضرت امام خمینی نامه ای مینویسند که در ذیل آورده شده است:


نامه  آیت الله قدیری(ره) به حضرت امام خمینی (ره) :

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت حضرت مستطاب آیت الله العظمی امام خمینی- مدّ ظلّه العالی

با عرض سلام و ادب و احترام، اخیرا دو استفتاء منتشر شده که در یکی از خرید و فروش آلات لهو سوال شده و در جواب آمده که خرید و فروش آلات مشترکه به قصد محلله اشکال ندارد. در دیگری در سوال مفروض است که امروز شطرنج به کلی آلت قمار بودن خود را از دست داده و تنها به صورت ورزش فکری درآمده است و در جواب آمده است که در فرض عمل مزبور اگر برد و باختی در بین نباشد، اشکال ندارد. و آقای مورد اعتمادی نقل کردند که در بعضی روزنامه ها «برفرض مزبور» را ننوشته است..

در اینجا سوالاتی مطرح است:

1-خرید و فروش آلات مشترکه مانع ندارد مگر اینکه قصد منفعت حرام در بین باشد. پس چرا در جواب سوال اوّل قصد حلال قید شده است؟

2-در سوال دوم سائل محترم از کجا ادعا میکند که امروز شطرنج آلت قمار بودن خود را به کلی از دست داده و تنها ورزش فکری شده است؟

3-دو روایت معتبره است از سکونی از حضرت صادق-علیه السلام

اول: قال: قال رسو الله(ص) انهاکم عن الزفن و المزمار و عن الکوبات و الکبرات.

دوم: قال: نهی رسول الله(ص) عن اللعب بالشطرنج و النرد...

زفن به معنی رقص است(مجمع البحرین). مزمار، نامی است که مطلق نی را شامل میشود و نهی حضرت، حجت برتحریم است مگر حجتی بر خلاف باشد و هر دو دلیل اطلاق دارد. بنابراین استفاده میکنیم که نی زدن حرام است، چه نی آلت مختصه باشد یا مشترکه، وبازی شطرنج حرام است، چه آلت قمار را از دست بدهد یا نه. و دعوای انصراف منشأ صحیحی نیست. و البته در حدّ خودم در ادلّه فحص و به مکاسب حضرتعالی هم مراجعه نمودم، حجتی برخلاف اطلاق مزبور نیافتم. ادلّه میسر و لهو تطبیق بر آلات منافاتی با اطلاق ندارد و علت منصوصه ای هم در ادلّه نیست. و در هر صورت اگر ساحت قدس حضرتعالی از این گونه مسائل به دور باشد به نظر من بهتر است و ضرورتی در نشر آنها دیده نمیشود. دیگر هر طور صلاح میدانید.
از جسارت عذر میخواهم و از خداوند متعال دوام سایه بلند آن حضرت را مسألت دارم.

والسلام علیکم و ورحمة الله و برکاته
صفر
1409 محمد حسن قدیری

صحیفه نور- ج ۲۱- ص ۱۴۹


پاسخ حضرت امام خمینی (ره)به آیت الله قدیری(ره):

 

جناب حجة الاسلام قدیری دامت افاضاته

پس از عرض سلام و قبل از پرداختن به دو مورد سوال و جواب، این جانب لازم است از برداشت جنابعالی از اخبار و احکام الهی اظهار تأسف کنم. بنابر نوشته جنابعالی زکات تنها برای مصارف فقرا و سایر اموری است که ذکرش رفته است و اکنون که مصارف به صدها مقابل آن رسیده است، راهی نیست و "رهان" در "سبق" و "رمایه" مختص است و به تیر و کمان و اسب دوانی و امثال آن، که در جنگهای سابق به کار گرفته میشده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و «انفال» که بر شیعیان «تحلیل» شده است امروز هم شیعیان میتوانند بدون هیچ مانعی با ماشینهای کذایی جنگلها را از بین ببرند و آنچه را که باعث حفظ و سلامت محیط زیست است را نابود کنند و جان میلیونها انسان را به خطر بیاندازند و هیچ کس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدی که در خیابان کشیها برای حل معضل ترافیک و حفظ جان هزاران نفر مورد احتیاج است، نباید تخریب گردد و امثال آن. و بالجمله آن گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند. و اما راجع به دوسوال، یکی بازی با شطرنج و در صورتی که از آلت قمار بودن به کلی خارج باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت الله آقای حاج سید احمد خونساری که بازی با شطرنج را بدون رهن جایز میداند و در تمام ادله خدشه میکند درصورتی که مقام احتیاط و تقوای ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است.
اما اینکه نوشته اید از کجا سائل به دست آورده است که شطرنج به کلی آلت قمار نیست، این از شما عجیب است، چون سوالها و جوابها فرض است و بنابراین آنچه را من جواب دادهام، در فرض مذکور است که اشکالی متوجه نیست و در صورت عدم احراز باید بازی نکنند.
و عجیب تر آن که نوشته اید چرا به جای قصد حرام نباشد، قصد حلال نوشته شده؟ گویی عمل شخص متوجه و قاصد بدون قصد هم میشود، در این صورت قصد حلال مساوق است با نبودن قصد حرام.
و اما در قضیه خرید و فروش آلات مشترکه برای مقصد حلال، اشتباه بزرگی کرده اید که گمان کرده اید خرید و فروش برای منفعت حلال، یعنی استفاده حرام کردن و این بر خلاف آنچه نوشته شده است میباشد. البته در این زمینه ها مسائل زیادی است که حال و وقت من اجازه تعقیب آنها را ندارد. از جنابعالی که فردی تحصیل کرده و زحمت کشیده میباشید توقع نبود که این گونه برداشت کرده و آن را به اسلام نسبت دهید. شما خود میدانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید میدانم ولی شما را نصیحت پدرانه میکنم که سعی کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس نماها و آخوندهای بیسواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بیسواد صدمه ای بخورد، بگذار هرچه بیشتر بخورد. از خداوند متعال توفیق جنابعالی را در خدمت به اسلام و مسلمین چون گذشته خواهانم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

2-7-67 روح الله الموسوی الخمینی

صحیفه نور- ج ۲۱- ص
۱۵۱

 

آیت الله قدیری درباره احکام اسلام می نویسند:

اسلام ناب محمدی همان احکام نورانی است که وصول علمی به واقعیه معظم آنها میسور نیست وظاهریه آنها تابع قیام حجج از جمله ظواهر کتاب و سنت است و وظیفه فقهای اسلام اجتهاد یعنی تحصیل حجت است واین سیر در مسیر جهل وخرافه نیست.اجتهاد کبریت احمر است اجتهاد ملکه قدسیه است اجتهاد تنها دانستن اصطلاحات و صرف انبار کردن مطالب نیست. مجتهد در مسئله ای که اجتهاد می کند حجت بین خود و خدا را بدست می آورد و کمند کسانیکه مطابق موازین حجت شرعی مسئله را بدست آورند و به همین جهت است که امام خمینی درباره کسی غیر از معدودی بسیار قلیل تصریح به اجتهاد نکرده اند که خود کاشف از عز یز الوجود بودن آنست.فقه را باید از ادله استفاده کرد و نه بر ادله تحمیل کرد و لذاست که کار هر کسی نیست و موکول به متخصصین آنست و این طور نیست که هر کسی توانست از رساله مسئله بفهمد و یا بگوید بتواند دخالت در مبانی استنباط کند و واقف به اسرار احکام شرع که باید از ادله تفصیلیه استفاده شود باشد.

ایشان درباره این نامه ها می نویسند:

نامه ای به محضر مبارک امام خمینی تقدیم و در دو استفتاء که در رسانه ها منتشر شد سوالاتی نمودم که مفتخر به جوابی شدم حاکی از حسن اعتماد آنحضرت باهلیت این جانب برای برداشت از اخبار واحکام الهی که به اجتهاد معروف است وگرچه این مطلب را بلسان اظهار تاسف و تعجب یا عدم توقع افاده فرموده اند لکن این عبارات وقتی بداعی تصدیق اجتهاد کسی گفته شود معنای منفی ندارد لکن چون طوری افاده شده که قابل فهم همه کس نیست مجددا از ایشان خواستم که رفع این اشکال را هم بفرمایند که به جواب دوم افتخار یافتم. این نامه یک سند افتخار است که من عاجز از بیان ارزش آن هستم وکسی که نظرش محدود وجمود بی مورد داشته باشد لایق این افتخار نیست وبرای توضیح این بعد مهم نامه عرض میکنم:از اولیکه امام خمینی شروع بنامه شریفه می فرمایند محور کلام را برداشت اینجانب از اخبار و احکام الهی قرار میدهند و از آن اظهار تاسف میفرمایند. باز در وسط نامه صحبت از برداشت میکنند که اینگونه که جنابعالی برداشت دارید تمدن جدید باید از بین برود و اواخر نامه باز می فرمایند از شما که فردی تحصیل کرده و زحمت کشیده هستید توقع نبود که اینگونه برداشت کنید وبه اسلام نسبت دهید باز محور برداشت اینجانب است واینها گواهی میدهدکه امام این شاگرد کوچکشان را صاحب برداشت یعنی مجتهد میدانند.بنابراین این نامه نه تنها منفی نیست بلکه تصدیق اجتهاد استکه از آن تعبیر به اجازه اجتهاد میشودوچون من میدانستم که فهم این مطلب برای غیر خواص مشکل است از امام در خواست کردم که هر طور صلاح میدانند مشکل را حل فرمایند ومعظم له به نامه دوم مرا افتخار دادند.

به همین دلیل چند روزبعد از نامه اول حضرت امام (ره) در تاریخ 10/7 /1367 (ه.ش) آیت الله قدیری(ره) در نامه ای به حضرت امام خمینی(ره) مینویسند:

 

بسم الله الرحمن الر حیم

خدمت حضرت آیه الله العظمی امام خمینی مد ظله العالی

پس از عرض سلام وادب رقم ذی کرم حاکی نهایت لطف وحسن ظن آنحضرت به اینجانب در امری بزرگ که جرات تعبیر آن را ندارم واصل گردید. لائق دانستن آن شخصیت علمی وعملی این شاگرد کوچک را به این امر موجب بسی افتخار و سرفرازی است. ولی چون مطلب بطوری افاده شده که برای غیر خواص فهم ان مشکل است بلکه از بعض جملات آن ممکن است بر خلاف مقصود سوء استفاده شود چنانچه صلاح بدانید و به هر نحو خودتان مصلحت می بینید جبران شود. از خداوند متعال میخواهم که در قبال این ذره پروری وطلبه نوازی حضرتعالی رابه مقاصد عالیه و اهداف راقیه برساند. دوام سایه بلند پایه آن حضرت را مسالت دارم.

والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

محمد حسن قدیری

67/7/10

دقت در عبارات نامه دوم آیة الله قدیری موضوع را کاملا روشن میکند، چراکه ایشان به نامه ای که بعضی از ظاهر عبارات امام (ره) عمدا و یا سهوا سوء برداشت کرده بودند این چنین پاسخ میدهند که :پس از عرض سلام وادب رقم ذی کرم حاکی نهایت لطف وحسن ظن آنحضرت به اینجانب در امری بزرگ که جرات تعبیر آن را ندارم واصل گردید، (یعنی همان اجازه اجتهاد ) و بعد از همین نامه بود که امام خمینی(ره) درجواب نامه دوم  به آیت الله قدیری اجازه اجتهاد دادند ودر نتیجه آنچه بعض به اصطلاح رو شنفکران از از این نامه ها نتیجه گیری می کنند مبنی بر این که امام(ره) رو شنفکر بود ومرز ادله را شکست گزافه ای است که به جهت بهره برداریهای سیاسی بیان می شود . اسلام را باید از متخصصین با تقوا گرفت وبه آن عمل نمود تا به سر منزل سعادت رسید وبا لفاظی آقایان واقعیت تغییر نمیکند.

اگر امام(ره)نظری غیر از اجازه اجتهاد داشتند و به قول بعض به اصطلاح روشنفکران اگر امام(ره) با نوشتن این نامه ها می خواستند مرز ادله را ردکنند و فقه را پویا نمایند،چرا در نامه دوم تصریح به اجتهاد ایت الله قدیری(ره) مینمایند، آنهم تصریح به اجتهادی که در در موارد کمی از طرف امام صادر شده است و بنا بر قولی منحصر به فرد است. چگونه ممکن است امام(ره)کسی را متحجر بدانند و از طرفی به نحو انحصاری ایشان را فردی مجتهد خطاب نمایند.چنانکه مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی به من فرمودند: من سراغ ندارم احدی را که امام خمینی(ره) برای او تصریح به اجتهاد کرده باشند و این مطلب فقط درباره پدر شماست.

نامه دوم امام(ره) قطعا آنگونه که بعضی تعبیر می کنند دلجوئی نبوده، بلکه اجازه اجتهاد به فردی است که امام(ره) بوسیله نامه اول خودشان ایشان را می آزمایند و پس از اینکه ایت الله قدیری(ره) با نوشتن نامه دوم نشان می دهند که مطلب بلند نامه امام(ره)را فهمیده اند،اجازه اجتهاد از طرف امام(ره) صادر می شود.

آیت الله قدیری(ره) خطاب به مدیر مسئول یکی از روزنامه ها می نویسند: ای کاش  نبودم و نمی دیدم که اموری به فقیهی متبحر نسبت داده می شود که به اتهام اشبه است.ظلم به مقام فقاهت امام خمینی است که دید فقهی او را با مثل این نامه معرفی کنند.در حالی که آثار امام(ره) موجود است ومبانی فقهی انحضرت در دست است. حتی در یک مورد سراغ نداریم که امام(ره) از مرز ادله عدول کرده باشند.

بهترین شاهد بر این مدعا مطرح شدن این مطلب از طرف امام خمینی(ره) در وصیتنامه مبارکشان است ، آنجا که می فرمایند :لازم است علماء و مدرسین محترم نگذارند در درس هائی که مربوط به فقاهت است و حوزه های فقهی و اصولی از طریقه مشایخ معظم که تنها راه برای حفظ فقه اسلامی است، منحرف شوند و کوشش نمایند که هر روز بر دقت ها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقیق ها افزوده شود و فقه سنتی که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارکان تحقیق و تدقیق است، محفوظ بماند.

آری این نامه ها بحث های تخصصی بوده و کسانی که از این نامه ها بهره برداری سیاسی کرده ومیکنند در پیشگاه خداوند باید جوابگو باشند.

آیت الله قدیری در ادامه توضیح این نامه ها مینویسند:

حاصل اینکه اگر شخصیت علمی و عملی مثل امام خمینی کسی را لایق دیدندکه اظهار تاسف یا عدم توقع یا اظهار تعجب از برداشت او از اخبار و احکام الهی بفرمایند این اجازه اجتهاد است وهیچ جهت منفی ندارد والا روش استنباط همان روش سنتی وصاحب جواهری است که خود امام همان روش را داشته ودارند وهیچ منافی تمدن هم نیست و مسائلی هم که در نامه بیان فرمودند از برکات خود ایشان حل شده است و اشکالی نیست.

لازم به ذکر است که این اجازه اجتهاد امام خمینی(ره) مورد تایید و امضاء حضرت آیت الله العظمی اراکی(ره) قرار گرفت و معظم له در ذیل این اجازه نامه مرقوم فرمودند:"صدر عن اهله و وقع فی محله".

حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) نیز این اجازه اجتهاد امام خمینی(ره) و آیت الله العظمی اراکی (ره)را مورد تایید و امضاء خویش قرار دادند..

محمد رضا قدیری

1389/9/5



تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 18 فروردین 1391 09:08 ب.ظ

مرجعیت حضرت آیة الله العظمی خامنه ای(مد ظله العالی)

نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
سه شنبه 31 خرداد 1390-04:54 ب.ظ

از نگاه مرحوم آیِت الله قدیری(رضوان الله تعالی علیه )

 

 

دردفاع از ساحت مقدس ولایت فقیه

قسمتی از نامه آیت الله قدیری در پاسخ به  آقای منتظری در تاریخ 28/8/1376

 

 شما راجع به مرجعیت ایشان صحبت کرده اید، میخواهید بگوئید ایشان بالفعل مرجع نیستند که بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشان هستند و امیدواریم خداوند روز بروز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید و مرجعیت شانیه ایشان هم با حجت شرعیه اثبات شده است،و گفته شما هم اعتبار شرعی ندارد و یکی از ادله آن همین سخنرانی و هتک و اهانتی است که کرده اید 

 آیا تصدی رهبری که بر طبق قانون اساسی خبرگان منتخب مردم بایشان رای دادند جرم است، با اینکه خود ایشان فرمودند:"من گفتم بمن رای ندهید لکن رای دادند".

آیا مرجعیت ایشان جرم است، کدام قدم را ایشان برای مرجعیت برداشته اند، اگر کسانی بهر دلیل ایشان را مرجع بدانند یا به هرطریق ایشان را بعنوان مرجع معرفی کنند، جرم ایشان است.

شما بواسطه نقل کرده اید از کسی که استفتائات ایشان را مینویسد که باو گفته شده که از تحریر امام بنویسد و بعد با کلمه بدی اهانت کرده اید، آیا این جرم است، اگر کسی بقاء بر تقلید را جایز بداند یا بالاتر تقلید ابتدائی از مثل حضرت امام را اجازه دهد، جرم است، گذشته از این که آنچه نوسنده استفتائات مینویسد باید به مهر آنحضرت برسد وایشان تا اعتقاد به آنچه نوشته شده پیدا نکنندمهر نمیکنند و بسیاری از موارد نوشته شده تصحیح می شود............

 

پاسخ حضرت آیة الله قدیری به سخنرانی آقای منتظری در تاریخ 28/7/1376 به همراه خلاصه سخنرانی آقای منتظری

بسمه تعالی

جناب آقای حسینعلی منتظری هیچ یک از مراتبی که قبلاً در باره شما قائل بودم امروز دیگر قائل نیستم و شرعاً نمی توانم بنویسم ، در قصه برخورد امام با شما نمی توانستم باور کنم که امام در باره شما فرموده اند : " من اگر قبلاً شما را ساده اندیش می دانستم امروز شما را عادل نمی دانم " ، لکن مع الاسف امروز باور می کنم .

آخر شما که خوب می دانید هتک حرمت مومنی جایز نیست ، و گناه بزرگی است ، تا چه رسد به هتک عالمی ، تا چه رسد به هتک مرجعی - اگر یادتان باشد امام قدس سره در این جهت فرمود : " ولایت بین شما و خدا قطع می شود " - چه مجوز شرعی داشتید که مثل مقام معظم رهبری را هتک کنید ، ایشان چه گناه کبیره ای مرتکب شدند که مستحق اینطور هتک شدند ، آیا تصدی رهبری که طبق قانون اساسی خبرگان منتخب مردم بایشان رای دادند جرم است ، با اینکه خود ایشان فرمودند : " من گفتم به من رای ندهید لکن رای دادند " ، آیا مرجعیت ایشان جرم است ، کدام قدم را ایشان برای مرجعیت برداشتند ، اگر کسانی به هر دلیل ایشان را مرجع بدانند یا بهر طریق ایشان را به عنوان مرجع معرفی کنند ، جرم ایشان است .

شما بواسطه نقل کرده اید از کسی که استفتائات ایشان را می نویسد که به او گفته شده که از تحریر امام بنویسد ، و بعد با کلمه بدی اهانت کرده اید ، آیا این جرم است ، اگر کسی بقاء تقلید را جایز بداند، یا بالاتر تقلید ابتدائی از مثل حضرت امام را اجازه دهد ، جرم است ، گذشته از اینکه آنچه نویسنده استفتائات می نویسد باید به مهر خود آنحضرت برسد و ایشان تا اعتقاد به آنچه نوشته شده پیدا نکنند ، مهر نمی کنند ، و بسیاری از موارد نوشته شده تصحیح می شود .

شما قصه لزوم اعلمیت در رهبر را مطرح کرده اید و ادعای 12 روایت نمودید .من فعلاً با ادعای شما و عدم دلالت روایات بر مدعای شما کار ندارم . شما که به رای مردم احترام می گذارید ، و امام خمینی قدس سره الشریف را ولی فقیه می دانستید و می دانید ، در زمان حیات آن حضرت قانون اساسی و باز نگری آن به رای مردم گذاشته شد و پس از رای مردم ایشان هم آن را امضاء و تنفیذ فرمودند ، پس در نتیجه آنچه در قانون اساسی و در بازنگری آن است هم مردمی است و هم شرعی ، در بازنگری قانون اساسی اجتهاد را در رهبر کافی میداند و شما دم از روایت می زنید ، فرض کنیم از روایت استفاده می شود که رهبر باید اعلم باشد ، ولی رهبر اعلم مسلم بین همه ما یعنی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بر طبق مصالح امت رای مردم را تنفیذ کردند و ملاحظه فرمودند که فرضاً شما اعلم هم باشید لکن لیاقت رهبری را ندارید و لذا شما را عزل کردند و در نتیجه مطلق اجتهاد در رهبر تنفیذ شد .

شما راجع به مرجعیت ایشان صحبت کرده اید ، می خواهید بگویید ایشان بالفعل مرجع نیستند که بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید ، و مرجعیت شانیٌه ایشان هم با حجت شرعیه اثبات شده است و گفته شما هم اعتبار شرعی ندارد و یکی از ادله آن همین سخنرانی و هتک و اهانتی است که کرده اید .

راجع به مسافرت های پر خرج صحبت کردید ، کدام مسافرتهای مقام معظم رهبری را می گوئید ، آیا سفر ایشان به سازمان بین الملل یا به پاکستان عزت اسلام نبود ، یا سفرهای داخلی ایشان تقویت اسلام و نظام نیست ، به نظر شما همین مسافرت اخیر و نماز و زیارت ایشان با بسیجیان عزیز چقدر ارزشمند است ، و شما صحبت از خرج این سفرها میکنید . حضور مکرٌر و طولانی ایشان در جبهه ها و تاثیر آن بین رزمندگان را تا چه حد با ارزش می دانید .

در هر صورت اینگونه تعبیر نسبت به مسافرتهای ایشان بی انصافی بلکه بی عدالتی است . خداوند همه ما را به راه راست هدایت بفرماید .

والسلام علی من اتبع الهدی

محمد حسن قدیری 17 رجب 1418

 

خلاصه سخنرانی آقای منتظری در تاریخ 23/ 8/ 76 مصادف با 13 رجب 1418 :

ولایت فقیه آن طور نیست که یک تشکیلات سلطنتی و مسافرتهای تشریفاتی میلیاردی و اینجور چیزها داشته باشد; اینها با ولایت فقیه سازگار نیست ......الخ . معنای رهبری این است که نظارت کند که در کشور کارهای خلاف شرع انجام نشود. اگر یک وقت رئیس جمهوری، وزیری خواست کار خلاف بکند، از مقررات شرع منحرف شود او جلویش را بگیرد; نه اینکه یک تشکیلات و یک گارد سلطنتی درست کند از پادشاهان دنیا زیادتر; و کسی هم دسترسی نداشته باشد و در وزارتخانه دخالت کنند، در استاندار دخالت کنند، در همه جا دخالت کنند; خود ایشان، اینهایی که اطراف ایشان هستند، این غلط است . این طور کشور پیش نمی رود.......الخ . بنابر این رهبر باید اعلم باشد; شخص اعلم به کتاب خدا باید نظارت داشته باشد که مردم کج نروند. اما کشور را دولت باید اداره کند و منتخب مردم باشد; جمهوری است ; قانون اساسی ما این را میگوید. جمهوری است، مردمی است، مردم هم باید احزاب تشکیل بدهند، خودشان حکومت تشکیل بدهند و ولی فقیه -اگر واجد شرایط باشد- باید نظارت بکند، البته اختیاراتی هم دارد که در قانون اساسی ذکر شده است........الخ . اینجا باید به آقای خامنه ای گفت اینکه میگویید این دوسه روایت را باید علاج کرد اولا دوسه تا روایت نیست بلکه من تا دوازده روایت را اینجا جمع کرده ام [دراینکه رهبر باید اعلم باشد ].........الخ. حالا صرف نظر از مساله رهبری، مرجعیت را چرا دیگر؟ شما که در شان و حد مرجعیت نیستید. من قبلا به ایشان تذکر دادم، در شرف فوت مرحوم آیت الله اراکی بود، من به وسیله آیت الله مومن راجع به چند چیز برای ایشان پیام دادم . این صورت متن پیام است ; به دست ایشان هم رسیده است، بند هفتم آن را من میخوانم ; به ایشان پیام دادم : ” مرجعیت شیعه همواره قدرت معنوی مستقلی بوده ; بجاست این استقلال به دست شما شکسته نشود و حوزه های علمیه جیره خوار حکومت نشوند که برای آینده اسلام و تشیع مضر است ; و هرچند ایادی شما تلاش کنند جنابعالی اثباتا موقعیت علمی مرحوم امام (ره) را پیدا نمی کنید; نگذارید قداست و معنویت حوزه ها با کارهای دیپلماسی ارگانها مخلوط شود. -تیپ فلان چه حقی دارد بیاید در قم یک عده بچه راه بیندازد و حوزه را به هم بزند؟!- به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالی است که دفتر شما رسما اعلام کند: چون ایشان کارشان زیاد است و وظیفه اداره کشور را به دوش دارند از جواب دادن مسائل شرعی معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعی داده نمی شود و رسما مراجعات علمی و دینی و حتی وجوه شرعیه جزئیه را کمافی السابق به حوزه ها ارجاع دهید”، این پیام تاریخش 73/8/12 است وقتی که تازه آقای اراکی را برده بودند بیمارستان ; و خود آیت الله مومن به من گفت یکی از این آقایان که میرود در دفتر ایشان در قم مینشیند و مسائل را مطابق نظر آقای خامنه ای جواب میدهد به ایشان گفتم که ایشان که رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر طبق نظر ایشان جواب میدهید؟ گفت ما روی "تحریر امام جواب میدهیم" گفتم مردم آخر مساله ایشان را میخواهند، گفت : میگویند ایشان فتوایش مثل فتوای امام است، ما روی تحریر امام جواب میدهیم. خوب این معنایش مبتذل کردن مرجعیت شیعه نیست ؟ اینکه آمدند در شب بعد از فوت آیت الله اراکی، عده ای بچه راه انداختند در خیابان جلوی جامعه مدرسین، مثل همین الان که راه میاندازند; بعد هم سه چهارنفر از تهران آمدند و اصلا (کسانی که ایشان را میگفتند) هفت هشت نفر بیشتر نبودند و به زور هفت نفر را به عنوان مرجع گفتند که ایشان را هم جزو کنند، در صورتی که ایشان در حد فتوا و مرجعیت نیست . بنابراین مرجعیت شیعه را مبتذل کردند، بچه گانه کردند، با یک عده بچه اطلاعاتی که راه انداختند! اینها مصیبتهایی است که ما در این کشور می بینیم...

 



    تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 10 فروردین 1391 04:07 ب.ظ

    توصیف حضرت امام خمینی (قدس سره )

    نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
    پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389-05:03 ب.ظ

    دست نوشته ای ازآیةالله قدیری  

                                       

                  

    بسمه تعالی

    با درود و سلام بروان مطهر سلاله محمد مصطفی و روح خدا امام خمینی رضوان الله تعالی علیه

    خود را قاصر می بینم از توصیف بزرگ مردی که نه تنها دوست بلکه دشمن به عظمت او معترف است ، آنچه خوبان همه دارند او تنها داشت ، او از اولیاء خدا و پیوسته متوجه بخدا و منصرف از غیر خدا بود و همه چیز را از خدا میدانست و باور کرده بود و از همه چیز در راه خدا می گذشت، در علم چون چشمه پر فیض می جوشید و چون بحری مواج میخروشید ، در عدالت حتی حرکات دست و قیام و قعود و نظرهای او مقیاس و میزان بود ، هرکس به قدر فائده اش برای اسلام نزد او احترام داشت ، برای صرف درهمی نابجا برمی آشفت و اگر موردی را مصرف دینارها میدید در سخترین حالات عطا میکرد . در شجاعت تکیه گاه مبارزین ، و در تقوا و ورع تالی معصومین بود ، او عارف بالله و قائم لله و مجاهد فی سبیل الله بود ، او برای اسلام آبرو بود ، او عزیز و برای همه عزت بود .

    آبروی صفحه تاریخ شد نام خمینی        هدم این تاریخ از لوح فواد امکان ندارد

                                                                                    



    تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 26 دی 1390 11:32 ب.ظ

    ایراد بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری (بخش اول)

    نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
    پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389-04:53 ب.ظ

     

     

     پاسداشت ولایة فقیه

     

    ایراد حضرت آیة الله قدیری  بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری

    بخش اول 

    در تاریخ22/11/1378 آقای منتظری جزوه ای تحت عنوان حکومت مردمی و قانون اساسی منتشر و در این جزوه شبهاتی در خصوص قانون اساسی و اصل ولایت فقیه، انتصاب یا انتخاب ولی فقیه و نبودن ولایت او و چگونگی ایجاد و هماهنگی بین دو منصب رهبری و مرجعیت مطرح می کند  .

    بتاریخ شعبان المعظم 1421 هجری قمری  حضرت آیت الله قدیری (قدس سره)  به رد علمی این شبهات می پردازند که با حذف اضافات ، خلاصه شبهات و جواب حضرت آیت الله قدیری (ره) به همراه توضیح برخی عبارات را در این نوشته آورده شده است. اگرچه این جزوه در سال 78 منتشر شده است ولیکن امروزه نیز بعضی برای رسیدن به اهداف سوء خویش به این شبهات متمسک می شوند و در صددند اذهان را نسبت به مبانی حضرت امام خمینی(ره) که در نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی متجلی شد ، بدبین کنند . لذا لازم بود در این مختصر به این موضوع مهم پرداخته شود تا پژوهشگران و مردم فهیم و بصیر ایران اسلامی با جوابهای آن فقیه وارسته که البته دفاع از نظرات امام خمینی (ره) است ، آشنا شوند .

     

     آقای منتظری در ابتدای این جزوه می نویسد : هیچگاه ابراز نظرات خیرخواهانه از طرف اینجانب به دلیل آن که پیوسته در متن مسائل کشور بوده ام گناه محسوب نمی شود .

     حضرت آیت الله قدیری در ذیل کلمه دلیل در این عبارت می نویسند :  این دلیل تمام نیست .


    توضیح اینکه بودن در متن مسائل کشور مجوز برای ایجاد شبهه در اصل نظام نمی شود در صورتی که علماء و مراجع عظام حفظ نظام را واجب می دانند، و لذا فرمودند این دلیل تمام نیست . .

     در ادامه جزوه آمده است :در رابطه با حکومت ظاهری در این جا مطالبی فهرست وار عرضه می گردد : 1- مسئله مورد نظر این است که تحقق و خارجیت حاکمیت پیامبر (ص) و امیر المومنین و همچنین فقیه در عصر غیبت به انتخاب مردم و پذیرش آنان وابسته بوده و میباشد .

     حضرت آیت الله قدیری در ذیل کلمه تحقق در این عبارت می نویسند : چنین نیست اینها حجت خدا هستند هر چند مردم نخواهند  انا حجة الله .


    توضیح اینکه انا حجة الله اشاره است به روایاتی که از معصومین رسیده و فرموده اند انا حجة الله ، مخصوصا در روایتی از امام زمان(عج) که فرموده اند : و اما الحوادث الواقعه فرجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم .  در حوادثی که پیش می آید به راویان احادیث ما مراجعه کنید زیرا آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشانم . به این معنا که اگرچه مردم نخواهند اطاعت ولی فقیه واجب است .

    ادامه جزوه : تا زمانی که پیامبر در مکه بودند شرایط حکومت و فرمانروائی برای ایشان فراهم نشد ولی در اجتماعی که هفتاد و سه نفر از بزرگان مدینه در ایام حج در عقبه ثانیه با ایشان داشتند  پس از قرائت آیاتی از قرآن کریم و دعوت به اسلام فرمودند : من با شما بیعت می کنم تا همان گونه که از زنان و فرزندان خود دفاع می کنید از من نیز دفاع کنید . پس براء بن معروردست آن حضرت را گرفت و گفت: قسم به خدائی که شما را برانگیخت ما در برابر هرچه از خانواده خود دفاع می کنیم از شما نیز دفاع می کنیم  با ما بیعت کن  ای رسول خدا که به خدا ما فرزندان جنگ و صلح می باشیم . پس آنان با حضرت بیعت کردند و به در خواست حضرت از میان خود دوازده رئیس و نماینده معین نمودند تا بین پیامبر (ص) و آنان رابط و ناظر به رفتار آنان باشند.این بیعت  زمینه حکومت مردمی آن حضرت را در مدینه فراهم ساخت  و در حقیقت یک قرارداد اجتماعی بین آن حضرت و مردم مدینه منعقد گردید. البته یک حکومت ساده خدا پسند نه یک حکومت پر تشریفات کمرشکن از سنخ حکومتهای رایج آن زمان .

     حضرت آیت الله قدیری: فکر می کنید قبل از این بیعت دفاع از حضرت و زن و فرزند ایشان واجب نبود؟ از همین نکته معلوم می شود که بیعت برای تحصیل قدرت بر انجام وظیفه حاکمیت است نه تحصیل شرط جعلی حاکمیت .

    ادامه جزوه: پس از ورود آن حضرت به مدینه نیز قراردادهایی مبنی بر زندگی مسالمت آمیز با یهود مدینه و رعایت حقوق آنان بسته شد و هنگامی که آن حضرت مکه مکرمه را فتح نمودند با مردان مکه بیعت کردند سپس زنان مکه نیز تقاضای بیعت نمودند که آن حضرت قدحی از آب خواستند و دست خویش را در آن فرو بردند و فرمودند شما زنان دستهایتان را در این آب فرو برید و بدین وسیله با زنها نیز بیعت کردند .

    حضرت آیت الله قدیری : اگر حضرت قبل از بیعت حاکم نبودند چگونه مکه را فتح کردند و چرا این کار را کردند؟ آیا بیعت گرفتن با زور هم قرارداد نافذ است.

     

     ادامه جزوه : در سوره فتح و ممتحنه از قرآن کریم نیز بیعت با پیامبر اکرم(ص) مطرح شده است و بالاخره حکومت ظاهری و فرمانروائی پیامبر (ص) بر مردم بر اساس با آنان تثبیت شد ، زیرا در آن زمان بیعت معمولاً برای تثبیت حکومت و وفاداری نسبت به آن انجام می شد و نشانه یک قرارداد اجتماعی بود . کلمه بیعت از ریشه بیع است و از یک قرارداد دو طرفه لازم الاجراء حکایت می کند.

    حضرت آیت الله قدیری: انکار حاکمیت قبل از بیعت انکار ضروری است .


    توضیح اینکه درجای خود ولایت پیامبر(ص) با دلائل محکم اثبات شده است ولی بر اساس آنچه نویسنده جزوه نوشته است ، اگر بیعت و قرارداد دو طرفه لازم الاجراء مردم با پیامبر منشاء حاکم بودن پیامبر (ص) باشد، در قرارداد شروطی معتبر است و هیچ کس قرارداد با زور را قرارداد نمی دادند. بنابراین باید گفت یا پیامبر(ص) بر اساس ولایت خویش مکه را فتح کردند یا اینکه باید به راههای دیگری متوسل شد که ممکن است به مسیر خطرناکی منتهی شود .

     ادامه جزوه :2- در رابطه با حکومت حضرت علی (ع)نیزهر چند پیامبر (ص) آن حضرت را در مراحل مختلف به عنوان خلیفه و جانشین خود معین فرمودند ولی پس از رحلت رسول خدا (ص) متاسفانه سفارشات آن حضرت را نادیده گرفتند و عملاً دیگران متصدی حکومت گشتند ، لیکن پس از قتل عثمان طبقات مختلف مردم به سوی آن حضرت شتافتند و به اختیار خود مشتاقانه و با شوق و شعف بسیار با آن حضرت بیعت کردند و حاکمیت آن حضرت را پذیرفتند. در این رابطه بجاست به خطبه های نهج البلاغه، بویژه به خطبه های، 3 ،8، 34 ،137  ،172 ، 218 و229ونامه های 6 و 54 مراجعه شود . آن حضرت در احتجاجات خود بر طلحه و زبیر و معاویه و امثال آنان به بیعت مردم با او احتجاج می کردند .و شیخ مفید (ره) در کتاب ارشاد - ص116- نقل می کند که حضرت امیرالمومنین (ع) فرمودند : ای مردم شما با من بیعت کردید بر آنچه با افراد پیش از من بیعت کردید و پیش از بیعت اختیار با مردم است ولی پس از بیعت اختیار ندارند .که نظیر این مضمون در نامه ششم نهج البلاغه نیز ذکر شده است .وبالاخره حضرت به مردم و بیعت آنان بها می دهد و به آن احتجاج می نماید ، زیرا تحقق و خارجیت حکومت به اقبال و پذیرش مردم است . قابل ذکر است که بیعت تا زمانی باقی می ماند که شخص مورد بیعت شرایط و صلاحیت خود را از دست ندهد و بر طبق التزام و تعهد خود عمل نماید و به اصطلاح در مقام عمل نکث بیعت نکند .

     حضرت آیت الله قدیری در ذیل کلمه تحقق می نویسند:

    چنین نیست و الاٌ مردم قبلا با حضرت در غدیر خم بیعت کرده بودند و نیازی به بیعت مجدٌد بعد از عثمان نیست و همین نکته دلیل است بر اینکه بیعت برای تحصیل شرط نیست و احتجاج حضرت هم برای الزام خصم است .


    توضیح اینکه الزام خصم به معنای احتجاج و دلیل آوردن به آنچه خصم به آن معتقد است که در بحثهای جدلی مرسوم است .

     ادامه جزوه : 3- امام حسن مجتبی (ع) نیزدر ضمن نامه ای مفصل به معاویه می نویسند : پس از در گذشت علی مسلمانان امر حکومت را به من واگذار کردند . ، می بینیم که حضرت برای اثبات حکومت خود به عمل مسلمانان و رای مردم تمسک می جویند .

     حضرت آیة الله قدیری : گذشت که احتجاج برای الزام خصم است .

     ادامه جزوه : 4- از آیات و احادیثی که در آنها سفارش شده امر مسلمانان با مشورت انجام شود استفاده می شود که حکومت امری مردمی است .

     حضرت آیة الله قدیری : با این که دستور مشورت هست ولی بعد از آن که می فرماید  وشاورهم فی الامر ، می فرماید : فاذا عزمت فتوکل علی الله ، پس مشاوره برای حصول عزم حاکم است نه اصل حکومت او .

     ادامه جزوه : 5- از مجموع آیات و احادیثی که متضمن تکالیف اجتماعی است (نه تکالیف فردی ) و مخاطب آنها جامعه اسلامی است (نه فرد خاص و نه یکایک افراد به طور جداگانه ) استفاده می شود که افراد جامعه وظیفه دارند فرد یا افراد لایق و جامع الشرایطی را انتخاب نمایند و به آنها قدرت دهند تا احکام را اجرا نمایند و در حقیقت آنها تبلور آن جامعه و منتخب از ناحیه آنان می باشند .از باب مثال آیات قتال و جهاد ، آماده سازی نیروها در برابر دشمنان ، بریدن دست سارق و سارقه،و تازیانه زدن به زانی و زانیه از این قبیل می با شد . فرمان جهاد و اجرای حدود الهی کار هر کس نیست زیرا هرج و مرج به وجود می آید بلکه مربوط به حکومت و قوه قضائیه می باشد ولی خطاب مستقیما متوجه خود جامعه اسلامی شده است ، پس معلوم می شود حاکم به دلیل این که نماینده و برگزیده جامعه و منتخب آنان می باشد متصدی این امور می گردد .

     حضرت آیة الله قدیری : واقعاً شما از السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما این مطالب را می فهمید ؟ که اگر حاکم آن را خداوند منصوب فرموده باشد این خطاب صحیح نیست ؟

    عموم مخاطب برای این است که حکم اجتماعی است نه اینکه جامعه نائب انتخاب کنند .

     ادامه جزوه : 6- همواره سیره عقلای جهان در همه اعصار و بلاد بر این اساس بوده است که در هر منطقه ای برای ایجاد نظم اجتماعی و تامین مصالح عمومی وجلوگیری از تجاوزات و زورگوئی ها مقرراتی را تنظیم می نمودند و فرد یا افراد لایقی را از بین خود برای اجرای آنها انتخاب می کردند و در حقیقت یک قرارداد اجتماعی بین آنان و آن فرد منعقد می شد و نه تنها در کتاب و سنت از اصل این سیره انتقاد و جلوگیری نشده بلکه این اصل مورد تایید بوده ، منتها برای حاکم منتخب شرایطی را معین می کند . پس این عمل عقلا مشمول آیه اوفوا بالعقود  و آیه اوفوا بالعهد می باشد و از این راه مشروعیت آن ثابت میشود .

     حضرت آیة الله قدیری : سیره ذکر شده از غیر متدینین [است] و الا متدینین و لو به دین غیر اسلام حاکمشان را انتخاب نمی کنند . کان بنو اسرائیل تسوسهم انبیائهم   و هیچ مسیحی یا یهودی قائل نیست به اینکه حاکمیت حضرت عیسی یا حضرت موسی انتخابی است و مسلمین هم همین طورند نسبت به رسول الله ، بلی نسبت به خلفاء اختلاف شد که خداوند از کسانی که اختلاف را ایجاد کردند انتقام بگیرد .


    توضیح اینکه:عبارت "کان بنو اسرائیل تسوسهم انبیائهم" بر اساس روایتی است از پیامبر(ص) که میفرماید :" کانت بنو اسرائیل تسوسهم الانبیاء کلما هلک نبی خلفه نبی و انه لانبی بعدی و ستکون خلفاء فتکثر .ترجمه: حکومت بنی اسرائیل را همواره پیامبران به عهده داشتند،هر پیامبری که از دنیا می رفت پیامبر دیگری جای او را می گرفت ، اما پس از من پیامبری نخواهد آمد. پس از من خلفاء هستند و تعدادشان زیاد خواهد بود." که آقای منتظری در کتاب دراسات فی ولایة الفقیه،ج1،ص6 آورده است ، بر این اساس که منشاء دولت و حکومت در ابتدای امر بر اساس دستور و وحی خداوند بوده است. همچنین در کتاب مجمع البحرین ج4،ص78 آمده است : و فی الخبر" كان بنو إسرائیل تسوسهم أنبیاؤهم"أی تتولى أمرهم كالأمراء و الولاة، بالرعیة من السیاسة و هو القیام على الشی‌ء بما یصلحه.یعنی انبیاء مانند حاکمان بر رعیت حکومت می نمودند به این معنا که به آنچه صلاح رعیت است اقدام می کردند .

    ادامه جزوه :  7- در حدیثی از امیر المومنین (ع) نقل شده : ایها الناس انٌ آدم لم یلد عبداً و لا امة و انٌ الناس کلهم احرار . ای مردم به طور قطع آدم (ع) بنده و کنیز نزاده است و مردم همه آزادند .

    حضرت آیة الله قدیری : مدعی این است که خداوند وظیفه را معین کرده است .


    توضیح اینکه دین مجموعه دستورات و اوامر ونواهی است که از طرف خداوند برای رسیدن بشر به سر منزل سعادت بوسیله پیامبر (ص) آورده شده است واطاعت از آن واجب است .بنابراین انسان از این جهت  آزاد نیست و باید به وظیفه ای که خداوند معین نموده، عمل نماید .آری از جهت تکوین آزاد است ،یعنی خلقت انسان طوری است که اختیار دارد و می تواند راه خیر و یا شر را انتخاب کند .

    ادامه جزوه : 8- طبق قانون اساسی زیربنای قدرت و اختیار مسئولین در سطوح مختلف آراء مردم است و قوای حاکمه حتی ولی فقیه از ناحیه مردم مشخص می شوند و طبعاً حدود و اختیارات آنان را کیفیت انتخاب آنان  و قانون تعیین می کند . در اصل ششم از قانون اساسی می خوانیم : در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود از راه انتخابات ..../

    حضرت آیة الله قدیری : در حدی که در قانون اساسی به رای مردم اتکاء شده قبول است ، لکن نه از جهت مردمی بودن بلکه از جهت اینکه فقیه جامع الشرایط یعنی حضرت امام (ره) آنرا امضاء کرده است .

    ادامه جزوه : 9- مرحوم امام خمینی نیز در مصاحبات و سخنرانیهای خود چه در پاریس و چه در ایران همیشه صحبت از مردم و آراء آنان داشتند و روی انتخابات و جمهوریت و مردمی بودن نظام تکیه می کردند و می فرمودند : میزان رای ملت است . ایشان مرد صریحی بودند  و هرچه را اعتقاد داشتند ابراز می کردند و نمی خواستند با این سخنان مردم را فریب دهند .

    حضرت آیه الله قدیری : بسمه تعالی . این مطلب حکم ولائی ایشان است و نافذ است والاٌ بدون تنفیذ ایشان رای مردم هیچ نیست و میزان حکم خداست نه رای مردم .

    ادامه جزوه : درپیش نویس قانون اساسی که جمعی از بزرگان به دستور امام خمینی (ره)آن را تهیه و تنظیم کرده بودند اسمی از ولایت فقیه نبود تا چه رسد به اینکه ولایت او انتصابی باشد یا انتخابی.لابد ایشان به همین اندازه که انتخابات سالم و آزاد انجام شود و دولت مردمی روی کار آید و ایشان به عنوان ولی فقیه از دور بر اعمال منتخبین و دولت نظارت داشته باشند اکتفا می کردند . هنگامی که اکثریت قاطع یک کشور معتقد به ایدئولوژی و مکتب خاصی باشند و بنا باشد اداره آن کشور بر اساس موازین آن انجام شود طبعاً باید ایدئولوگ آن ایدئولوژی بر روند اداره کشور نظارت داشته باشد.

    حضرت آیت الله قدیری : مرحوم محقق همدانی در آخر کتاب خمس نصف صفحه درباره ولایت فقیه صحبت کرده اند و حقاً حق مطلب را اداء کرده اند و فقط برای اثبات آن به توقیع شریف تمسک فرموده اند ، : واما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله ، مقایسه کنید بین این دلیل و این طرز فکر را با اینکه ایدئولوگ باید بر روند کشور نظارت داشته باشد .



    تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 21 فروردین 1391 08:41 ب.ظ

    ایراد بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری (بخش دوم)

    نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
    چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389-04:26 ب.ظ

     

    ایراد حضرت آیة الله قدیری بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری

     بخش دوم

    ادامه جزوه : و در نهج البلاغه می خوانیم : ایها الناس انٌ احقٌ الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه . ای مردم به طور قطع سزاوارترین مردم به این امر کسی است که نیرومندترو داناترین آنان به دستور خدا در آن باشد .همان گونه که قبلاًبیان شد در آیات و احادیث کلمه امر بر حکومت اطلاق می شده است و بالاخره آیات و روایاتی که شرایط حاکم از آنها استفاده می شود بسیار زیاد است .

    حضرت آیة الله قدیری : احتمال نمی دهید که مقصود از هذا الامر امامت و خلافت رسول الله (ص) باشد که منحصر به ائمه معصومین است . اگر نگوئیم قطعاً همین است لااقل محتمل است و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال .

    ادامه جزوه : حضرات فقها -معمولاً- برای امور حسبیه لازم الاجرا موارد جزئی را از قبیل تصرف در اموال ایتام و دیوانه های بی سرپرست و افراد غایب که به آنان دسترسی نیست به عنوان مثال ذکر می کنند ، در صورتی که به نظر می رسد حفظ کیان اسلام و مسلمین و مصالح عمومی و اجتماعی و دفاع از سرحدات بلاد اسلامی و امنیت جامعه و بالاخره تشکیل یک دولت اسلامی به مراتب مهمتر از امور جزئی نامبرده می باشد و نمی توان گفت که شارع مقدس اسلام به تعطیل امور جزئی نامبرده راضی نیست ولی نسبت به این قبیل امور مهم اجتماعی عنایت ندارد .

    حضرت آیة الله قدیری : بلی اگر دلیل بر ولایت فقیه نداشتیم همین را می گفتیم ولی با قیام دلیل قیود دخالت در امور حسبیه مراعات نمی شود و گذشت که دلیل داریم و بهترین آن توقیع شریف است که دلالت دارد که ولایت انتصابی است و انتخابی نیست و مرجع حوادث واقعه رواة حدیث (فقها) هستند که طبعاً طبق موازین شرعیه عمل می کنند .

    ادامه جزوه : از مطالب گذشته نتیجه می گیریم که نسبت به تصرفات فقیه در امور سیاسی و اجتماعی مسلمین سه احتمال وجود دارد : اول - این که فقیه عادل از ناحیه ائمه معصومین علیهم السلام برای اجرای این امور نصب شده است و ولایت و مشروعیت او به انتصاب از بالاست .

    حضرت آیة الله قدیری : این حق است .

    ادامه جزوه : دوم - این که ولایت او به انتخاب از ناحیه امت است و ادله وجوب وفای به عقد و عهد دلیل مشروعیت او می باشد و طبعا حدود ولایت او از نظر مدت و کیفیت و حدود اختیارات تابع نحوه انتخاب اوست .

    حضرت آیة الله قدیری : این صحیح نیست مگر فقیه آنرا تنفیذ کرده باشد مثل حکومت ما .

    ادامه جزوه : سوم - این منصب ولایت را قبول نکنیم بلکه بگوئیم از باب تکلیف شرعی بر او واجب و لازم است امور زمین مانده لازم الاجرا را انجام دهد .

    حضرت آیة الله قدیری : این در صورتی است که دلیل نداشته باشیم برولایت که به حمد الله داریم .

    ادامه جزوه : اینجانب در کتاب دراسات فی ولایة الفقیه ، هم ادله انتصاب و هم ادله انتخاب را به نحو تفصیل ذکر کرده ام و بالاخره - به نظر من -دلالت انتصاب قابل مناقشه است و طبعا ادله انتخاب تقویت می شود و منصب ولایت ازناحیه مردم به او اعطا میشود ویا تصدی امور از باب تکلیف بر عهده او می باشد .

    حضرت آیة الله قدیری : به نظر بنده این صحیح نیست و از حواشی سابق معلوم شد ولایت فقیه انتصابی است و انتخابی نیست و اگر انتخابی باشد هیچ دلیلی بر لزوم تبعیت نیست و دلیل اوفوا بالعقود نسبت به کسی که طرف عقد نیست از قصٌر و کسانی که بعداً متولد میشوند شامل نیست و در شمول نسبت به دیگران هم در مثل رای دادن تامل است .

    ادامه جزوه : به علاوه اگر ولایت فقیه به انتصاب است - چنانچه برخی آقایان اصرار دارند - قطعاً برای عصر غیبت حضرت ولی عصر (عج) فرد خاصی به اسم و رسم تعیین نشده و آیه و حدیثی راجع به فردخاص وارد نشده بلکه حکم انتصاب - بنابراین فرض - روی عنوان" فقیه عادل واجد سایر شرایط " جعل شده است و همه فقهای عادل واجد شرایط مشمول آن می باشند ، بنابراین اصرار بر ولایت فرد خاص و نفی ولایت سایر فقها درست نیست ، منتها اگر یکی از آنها نسبت به کاری اقدام کرد دیگران در این کار حق مزاحمت نسبت به او را ندارند و خبرگان منتخب مردم فقط می توانند شهادت بدهند که فرد خاصی واجد شرایط است ولی حق ندارند ولایت سایر فقها را که آنان نیز منصوب می باشند نفی کنند و در این صورت اگر بخواهند وحدت کلمه و هماهنگی ایجاد شود باید شخص منتخب تکروی نکند بلکه خود را با سایر فقها هماهنگ کند و با مشورت کارهای مهم و اساسی انجام شود و طبعاً مصدر امور کشور شورای فقها خواهد بود و به آیه شریفه " وامرهم شورا بینهم " عمل شده است و بسیاری از دوگانگی ها و اختلافها نیز برطرف می شود .

    حضرت آیة الله قدیری : نوبت به این مسائل نمی رسد . اگر زمان حکومت فقیه نباشد مثل زمان رژیم شاه ، فقهاء حکومت خود مختاری در محیط قدرت خودشان دارند و کسی نمی تواند مزاحم دیگری شود و اما در زمان تشکیل حکومت اسلامی بولایت فقیه جامع الشرایط تبعیٌت از حکومت واجب است حتی بر فقهاء دیگر ، چون در صورتی که تخلف کنند صدق مزاحمت می کند و جایز نیست.

    ادامه جزوه : فرض این است که ولایت فقیه - بر حسب قانون اساسی - انتخابی می باشد که به وسیله خبرگان منتخب ملت انتخاب می شود و لازمه انتخاب رهبر و رئیس جمهور و نمایندگان مجلس از ناحیه ملت این است که زیربنا و اساس حکومت ، مردم میباشند و اختیارات همه از ناحیه ملت و در محدوده انتخاب آنان می باشد .

    حضرت آیة الله قدیری : این فرض پذیرفته نشد .

    ادامه جزوه : به این قانون اساسی با این اصول مردمی ، حضرت امام و مراجع عظام و ملت ایران رای دادند و امام (ره)دائماً بر جمهوریت نظام و انتخابات و مردمی بودن نظام تاکید داشتند و با فرض قانونمند بودن کشور و داشتن نهادهای مختلف قانونی ، ولی فقیه فراقانون نیست بلکه خود در متن قانون است و برای او وظایف و اختیارات خاصی مشخص شده است و انتخاب او از ناحیه ملت بر اساس التزام او به قانون اساسی و قوانین مصوبه کشور می باشد .

    حضرت آیة الله قدیری : اگر ولایت فقیه منحصر است در چهارچوب قانون اساسی ، پس چگونه قانون اساسی را تنفیذ می کند . تا اختیار فوق قانون نداشته باشد تنفیذ قانون نمی تواند بکند .آن روزی که حکومت اسلامی تشکیل نشده بود امام بزرگوار در چهارچوب چه قانونی رژیمی را بهم زد و دولت تعیین فرمود ؟ اگر در همین حکومت ما فقیه ببیند که در چهارچوب قانون موجود عمل شود آمریکا بر جان و مال و عرض ملت ایران مسلط میشود فقیه چه باید بکند ؟ آیا می تواند در چهارچوب قانون عمل کند؟، یا باید ولایتش را اعمال کند و تسلط آمریکا را از بین ببرد ، ولو بالغاء قانون ، تصور ولایت فقیه مساوق است با قبول مطلقه بودن آن و البته معلوم است که هرگز فقیه بر خلاف مصلحت عمل نمی کند و تا قانون صلاح ملت را تامین می کند بر طبق قانون عمل می کند .

    ادامه جزوه :  انسان جزء نظام عالم است و عالم طبیعت عالم تحوٌل و تکامل می باشد و مجرد اظهار نظر در مسائل به امید کامل تر شدن ، انسان را نه کافر می کند و نه ضد نظام . تجربیات این بیست ساله به ما می آموزد که این نظام از کجا آسیب دیده و طبعاً باید درصدد رفع مشکلات آن باشیم .

    حضرت آیة الله قدیری : چون من میل ندارم که در این حاشیه جسارت و صحبتهای زائد بر رد وایراد علمی و صناعی بکنم در این باره عرایضی نمی کنم که صحبت زیاد است .

    شرح این هجران و این سوز جگر               این زمان بگذار تا وقت دگر

    ادامه جزوه : هرچند اکثریت مردم به قانون اساسی فعلی رای دادند ولی با گذشت بیش از بیست سال و روی کار آمدن نسل جدید و زیاد شدن جمعیت کشور اکثریت سابق باقی نمانده است ، و نسل گذشته نماینده نسل های آینده نبودند پس طبعاً آراء آنان برای آیندگان اعتبار نخواهد داشت و به طور کلی سیاست دائماً در تحول و تکامل است و نمی توان آراء سیاسی گذشته و فرمولهای آن را محور زندگی آیندگان قرار داد .

    حضرت آیة الله قدیری : الله اکبر ، کجا را با کجا مقایسه می کنید ، تفاوت حکومتی که بر مبنای ولایت فقیه است با حکومت های دیگر همین است . مگر در کتب فقهیه نیست که منصوبات ولی فقیه باقی است بخلاف اجازات او ، اگر ولی فقیه قانون اساسی را امضاء و تنفیذ کرد کمتر از منصوبات او نیست و اشکال شما همین است که ولایت فقیه را ولایت فقیه نمی دانید هرچند باسم ولایت فقیه کتاب می نویسید .

    ادامه جزوه :   رئیس جمهور در داخل و خارج از قانون گرائی و احترام به حقوق همه شهروندان حتی دگراندیشان و گفتگوی تمدنها سخن می گوید و در مقابل یک فرمانده عالی رتبه به سربریدن و زبان قطع کردن تهدید میکند . با این تضاد علنی چگونه حقوق ملت حفظ میشود ؟ خدا میداند ، روی سخن من با شخص رئیس جمهور فعلی نیست نظر من به اصل نهاد ریاست جمهوری است که در قانون اساسی فعلی با دست خالی بدون قدرت اجرائی و تبلیغی مسئولیتهای اجرایی سنگین و اداره سیاست داخلی و خارجی کشور برعهده او گذاشته شده و در مقابل نیروها و اهرمهای قدرت همه در اختیار رهبری است این امر یکی از  تضادهای محسوس قانون اساسی مخصوصاً قانون اساسی جدید می باشد و با این وضع قانون اساسی در مقام عمل موفق نبوده و نخواهد بود و بالاخره باید برای این مشکل مهم چاره ای اندیشید .به نظر میرسد - به تناسب حکم و موضوع و تناسب مسئولیت و قدرت - باید در آینده و با تحقق شرایط  بررسی جدید یا اینکه خود ولی فقیه به عنوان رئیس جمهور و ریاست قوه مجریه از طرف ملت انتخاب شود و همه مسئولیت ها را بر عهده گیرد و در برابر ملت و مجلس پاسخگو باشد و یا اینکه نیروها و اهرمهای قدرت از قبیل ارتش و شپاه و بسیج و نیروی انتظامی و صدا و سیما و تنظیم روابط قوای سه گانه در اختیار رئیس جمهور گذاشته شود و در عوض او در برابر ملت و مجلس که نماینه ملت است در همه زمینه ها پاسخگو باشد .   

    حضرت آیة الله قدیری : خیلی برای رئیس جمهور مایه رفتید ، همیشه رئیس جمهوری آقای خاتمی نیست ، گاهی بنی صدر هم رئیس جمهور می شود . شما چه تضمینی می دهید که بنی صدرها از قدرت سوء استفاده نکنند ، چنانکه اوائل جنگ چنین بود ، و لازم نیست ولی فقیه رئیس جمهور شود . شما رئس جمهور را جدای از ولی فقیه ملاحظه می کنید ، می گوئید قدرت بر انجام مسئولیت ندارد ولی اینها با هم عمل می کنند و اشکالی نیست ، بر فرض این نظری باشد ولی نظر شخصی شماست و فکر نمی کنم تا جمهوری اسلامی هست به این نظر عمل شود .

    ادامه جزوه : یکی از نهادهای جمهوری اسلامی که در اصل 107 و 108 از قانون اساسی عنوان شده و دارای موقعیت ممتازی می باشد خبرگان رهبری است که تعیین مقام رهبری به آن واگذار شده  و خود اینجانب از طراحان آن بوده و ........الخ ، در آن هنگام چنین به نظر می رسید که مردم خودشان نمی توانند مستقیماً فقیه عادل جامع الشرایط را تشخیص دهند و این کار یک کار تخصصی است .بنابراین مردم علمایی را که نسبت به آنان شناخت دارند تعیین نمایند و آنان رهبر واجد شرایط را شناسلیی و تعیین نمایند، ولی تجربه بیست ساله نشان داد که این طرح خیلی موفق نبوده و اکثر ملت که اساس و زیر بنای حکومت می باشند با تردید و ابهام آن را تلقی می کنند و اشکالاتی در ذهنها خلجان دارد : اولاً چه بسا برای یک منطقه یک نفر را آن هم از خارج آن منطقه معرفی می کنند و با وجود بسیاری از علماء در آن منطقه مردم مجبورند به همان فرد رای بدهند و این امر در حقیقت انتصاب می باشد نه انتخاب .

    حضرت آیة الله قدیری : هیچ اجباری نبوده و انتصاب نیست و این یک تهمت بزرگ است .

    ادامه جزوه : و ثانیاً تعیین مرتبه علمی و دیگر صلاحیتهای کاندیداها به فقهای شورای نگهبان محوٌل شده که خود آنان منصوب مقام رهبری می باشند و در نتیجه رهبربا یک واسطه از ناحیه خود وی تعیین و ابقا میشود و این دوری است باطل .

    حضرت آیة الله قدیری : جواب دور داده شده ، چون حضرت امام با تعیین خبرگان متعین نشدند دور از بین می رود و سلسله رهبری و خبرگان است که اول رهبری است و تسلسل هم نیست .

    ادامه جزوه : وثالثاً با وجود همه مراجع و علماء و اساتید آگاه در کشور چگونه تعیین رهبر بر عهده افراد خاصی گذاشته می شود که برخی از آنان از نظر علم و آگاهی و شناخت در درجه ای نازلتر قرار دارند؟

    حضرت آیة الله قدیری : خبرگان مرجع شناسند و نوعاً نازلترند مثل شاگرد و استاد .

     ادامه جزوه : و رابعاً چرا خبرگان فقط از یک قشر خاص تشکیل می شود در حالی که فقاهت یکی از شرایط رهبر می باشد و شرایط دیگری نیز در او معتبر است ؟

    حضرت آیة الله قدیری : خبرگان از یک قشر خاص نیستند ، چرا بدون تحقیق حرف می زنید یا می نویسید ؟

    ادامه جزوه : با توجه به این اشکالات مردم با همه تبلیغاتی که انجام می شود کمتر در انتخابات خبرگان شرکت می کنند .

    حضرت آیة الله قدیری : دروغ است و مردم شرکت کرده و میکنند و شما هم نماینده مردم نیستید .

     ادامه جزوه :  به طور کلی  دریافت اکثر مردم از مجلس خبرگان این است که با این همه بودجه سنگینی که برای انتخابات خبرگان مصرف می شود آنان هر سال یک بار یا دو بار اجتماع می کنند و از آنان کار مثبتی مشاهده نمی شود و هیچ گاه به مسائل و حوادث مهمی که در کشور رخ می دهد توجه ندارند و بسا مسائلی را که باید به مقام رهبری و یا به نهادهای مربوط به او تذکر بدهند ، تذکر نمی دهند در صورتی که اینان باید در مناطق مختلف کشور به منزله چشم و گوش و ناظر رهبر باشند .

    حضرت آیة الله قدیری : این چه ربطی به نهاد دارد و بعلاوه خبرگان تاکنون به وظیفه عمل کرده اند .



    تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 31 تیر 1389 07:38 ب.ظ

    ایراد بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری(بخش سوم)

    نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
    چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389-04:06 ب.ظ

     

    ایراد حضرت آیة الله قدیری بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری

     بخش سوم

     

    ادامه جزوه : این که ما تصور می کردیم مردم نمی توانند خودشان مستقیماً رهبر را انتخاب نمایند اشتباه بوده ، زیرا همان گونه که مردم مرجع تقلید خود را با سئوال و تحقیق از اهل خبره مستقیماً انتخاب می کنند ممکن است در صورت لزوم رهبرکشور را نیز به همین نحو انتخاب نمایند .

     حضرت آیة الله قدیری : به نظر من این صحبتها بیش از برف انبار نیست و هیچ جنبه صناعی ندارد .


    توضیح اینکه منظور از برف انبار پراکنده گویی است و چون مطلب  مبنای درست علمی ندارد و اشکال دقیق و فنی نیست  لذا جنبه صناعی ندارد .

    ادامه جزوه : و بالاخره مجلس خبرگان رهبری - با این همه نیرو و بودجه که در انتخابات آن مصرف می شود - خیلی موفق نبوده است . انتظار می رفت آنان پیوسته مراقب اعمال مقام رهبری و حواشی او باشند در صورتی که این کار عملا انجام نشده است ، پس بجاست در آینده نسبت به آن تجدید نظر شود .

    حضرت آیة الله قدیری : خیر، مجلس خبرگان کاملا موفق بوده ، چه توفیقی از این بیشتر که بلافاصله بعد از رحلت حضرت امام با آن سابقه شما جمع شوند و بهترین رهبر را تعیین کنند و ظاهراً شما از این مطلب ناراحت هستید که این طور تاخت و تاز می کنید .

     ادامه جزوه : به نظر می رسد بهترین راه برای رفع مشکلات ، عدم تمرکز قدرت  و تفکیک قوای کشور می باشد به گونه ای که هر یک در دایره مسئولیت خویش مستقل باشد و نیروهای مناسب با کار خود را بر حسب قانون در اختیار داشته و هیچ کدام در کار یکدیگر دخالت نکنند .

    حضرت آیة الله قدیری : شما که گفتید همه قوا را به رئیس جمهور بدهند .

    ادامه جزوه : در اصل 107 قانون اساسی اول در موضوع  رهبری مرجعیت نیز قید شده بود ، ولی در باز نگری قید مرجعیت را از رهبری حذف کردند ، و به طور کلی این دو منصب را از یکدیگر جدا نمودند ، در صورتی که با فرض اشتراط اعلمیت و افقهیت هم در مرجع و هم در رهبر طبعاً این دو عنوان برشخص واحد منطبق می شوند و از یکدیگر جدا نیستند و در جدا کردن این دو منصب از یکدیگر در بسیاری از موارد تضاد و دوگانگی پیدا می شود و ملت متحیٌر میشوند .

    حضرت آیة الله قدیری : شما نامه حضرت امام را به آیة الله مشکینی بخوانید در آنجا ذکر شده که اعلمیت و مرجعیت در رهبر شرط نیست و اگر مجتهد عادل پرچم را در دست گرفت بر دیگران تبعیت لازم است و این همان کسی است که حکمش نافذ است و شما آراء شخصی خودتان را مناط قانون اساسی قرار ندهید . 

    ادامه جزوه : البته مفصود از افقهیت در رهبری به مناسبت حکم و موضوع افقهیت در مسائل مربوط به حکومت و اداره جامعه میباشد ، از قبیل مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و نظامی و جزائی ، و منظور از مرجعیت در اینجا نیز مرجعی است که در این قبیل از مسائل اسلامی متخصص و مرجع باشد و درک سیاسی پیدا کرده باشد ، نه مرجعی که بیشر به مسائل عبادی و آداب شخصی اسلام توجه دارند وبه این قبیل مسائل کمتر توجه کنند و بالاخره آنچه در حکومت مربوط به جنبه فقاهت و افتاء است طبعاً وظیفه مرجع یا مراجع تقلید متخصص در این قبیل مسائل می باشد ، بنابراین ناچاریم به یکی از دو راه متوسل شویم : راه اول تعیین رهبر بوسیله خبرگان ، ولی برای حصول مقبولیت عامه و اینکه در رهبر علاوه بر فقاهت و عدالت شرایط دیگری نیز معتبر است مجلس خبرگان منحصر در روحانیین نباشد ، بلکه متشکل از متخصصین رشته های مختلف باشد و........الخ ، راه دوم این که به مجلس خبرگان نیاز نباشد ، بلکه مراجع تقلیدی که متخصص در مسائل حکومتی و سیاسی می باشند و محل مراجعه مردم در این قبیل مسائل هستند از باب انجام وظیفه اسلامی از بین خودشان یک یا چند نفر را که واجد شرایط می دانند برای رهبری سیاسی در نظر بگیرند و از علمای معروف و معتبر شهرستان ها و رجال سیاسی متعهد کشور نیز جمعی را دعوت نموده و با آنان مشورت نمایند و پس از استقرار آراء بر یک نفر او را در معرض آراء عمومی قرار دهند و ........الخ

    حضرت آیة الله قدیری : اولاً لازم بود آن وقت که شما در مجلس خبرگان قانون اساسی رئیس بودید و مرحوم شهید بهشتی آن را اداره می کردند اگر صحبتی بود بیان کنید . ثانیاً مگر چیزی که فعلاً هست چه نقصی دارد که شما این راه های اختراعی خودتان را پیشنهاد می کنید ؟ آیا اگر این راههائی که گفتید عمل می شد ،  امروز رهبری بهتر از رهبر معظم فعلی داشتیم ؟ در بین تمام موجودین چه کسی لیاقت رهبری او مثل ایشان است . خدا کند مقصود شما تضعیف نباشد و الاٌ کار مشکل است و اصولا ً راههای پیشنهادی شما عملی نیست و ضمانت اجراء نمی تواند داشته باشد .

    ادامه جزوه : یکی دیگر از مشکلات قانون اساسی تعدد مراکز قانون گذاری است .

    حضرت آیة الله قدیری : تعدد مراکز قانون گذاری در صورتی که در عرض هم باشند اشکال دارد و اما طولی مثل مجلس و شورای نگهبان یا هر دو و مجمع مانع ندارد .


    توضیح اینکه منظور از مجمع ، مجمع تشخیص مصلحت نظام است .

    ادامه جزوه : اگر اختلاف شورای نگهبان با مجلس شورا حل نشد آنچه را مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب می کند آیا قانون دائمی خواهد شد و یا که موقت است وبا لحاظ ضرورت اجراء می شود ؟ اگر قانون دائمی است پس مجمع مرکز دیگری است برای قانون گذاری در قبال مجلس و شورای نگهبان .

    حضرت آیة الله قدیری : فرض کنید دائمی است ولی چون در طول مجلس و شورای نگهبان است ، اشکالی نیست .

    ادامه جزوه :  این امر [ رد کردن مصوبه شورای نگهبان از طرف مجمع تشخیص مصلحت نظام ] یک تضاد واضح بین شورای نگهبان و مجمع [مجمع تشخیص مصلحت نظام ] است و بی اعتباری شورای نگهبان و فقهای آن را تثبیت می کند ، و در اذهان دانشمندان و حقوقدانان آگاه قوه مقننه کشور را ضعیف و سست نشان می دهد . 

    حضرت آیة الله قدیری : مثل اینکه شما شعر را فراموش کرده اید که وحداتی در تناقض و تضاد معتبر میکند . مجمع در طول مجلس و شورا است و در هیچ مورد جمع نمی شود تا اشکال تضاد پیش آید و هرگز بی اعتباری ثابت نمی کند ، اگر بی اعتبار بودند با هم تعارض نمی کردند تا نوبت مجمع برسد .


    توضیح اینکه ایراد حضرت آیة الله قدیری در این خصوص بر اساس قواعدی است که در کتاب منطق آمده است .

    ادامه جزوه : به علاوه این امر [ رد مصوبه شورای نگهبان از طرف مجمع تشخیص مصلحت نظام ] بر خلاف نص اصل چهارم از قانون اساسی است که می گوید : کلیه قوانین و مقررات مدنی ، جزائی ، مالی ، اقتصادی ، اداری ، فرهنگی ،نظامی ، سیاسی و غیر اینها باید براساس موازین اسلامی باشد . این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است .

    حضرت آیة الله قدیری : بلی اگر ولایت فقیه را قبول نکنیم همینطور می شود ، ولی با ملاحظه ولایت فقیه و اینکه فقیه بر طبق مصلحت لازمه و ملزمه رای مردم را به قانون اساسی جدید تنفیذ کرده باشد ، باز هم خلاف اسلام است ؟ پس به تعبیر مرحوم آیة الله العظمی بروجردی قدس سره فقیه چه می تواند بکند ؟ 

    ادامه جزوه : انعکاس کار مجمع [مجمع تشخیص مصلحت نظام ] در جامعه اسلامی بدین گونه است که آنان با مصلحت تراشی می خواهند حرام مسلم اسلام را حلال کنند و این انعکاس به ضرر نظام اسلامی است .

    حضرت آیة الله قدیری : خیر ، اگر این وسوسه ها را نکنید در جامعه اسلامی چنین انعکاسی نیست و جداً هرچه بنده فکر می کنم چه اشکالی در وجود مجمع برای رفع اختلافات مجلس و شورا [شورای نگهبان ] در مواردی که مصلحت نظام است ، هست چیزی نمی بینم ، بلکه بسیار نهاد شریف و مفید و لازمی است .

    ادامه جزوه : مقصود از مشاوره در اموری که رهبری به آنان [مجمع تشخیص مصلحت نظام ] ارجاع می دهد چیست ؟ اگر مقصود این است که رهبری در راه انجام وظایف و تصمیمات خود با آنان مشورت می کند ، کاری بسیارخوب بلکه لازم ، البته مشورت نباید منحصر به آنان باشد .

    حضرت آیة الله قدیری : مشورت باید به حدی باشد که عزم حاصل شود . فاذا عزمت فتوکل علی الله . بنابراین لازم نیست بیش از آنان باشد .

    ادامه جزوه : اگر مقصود [ مقصود از مشاوره در اموری که رهبری به مجمع تشخیص ارجاع می دهد ] این است که خود مقام رهبری احکامی را به طور کلی در رابطه با موضوعات ارجاعی صادر نمایند این کار خلاف قانون اساسی است ، زیرا مصدر قانون گذاری مجلس است که نمایندگان آن از ناحیه ملت برای این کار انتخاب شده اند و رهبر حق قانون گذاری ندارد .

    حضرت آیة الله قدیری : چنین چیزی مقصود نیست و رهبری قانونی شخصاً جعل نکرده اند که شما این طور تاخت و تاز می کنید و مقام رهبری را تضعیف می کنید . شما اعتقاد به ولایت فقیه ندارید و خودتان را طرفدار ولایت فقیه جلوه می دهید و الاٌ ولایت فقیه فوق تمام قوانین است . خوب است شما توجهی به مبانی حضرت امام قدس سره  بکنید .

    ادامه جزوه : اگر گفته شود منظور از تشکیل مجمع مذکور[ مجمع تشخیص مصلحت نظام ] استفاده از افکار و نظریات نخبگان سیاسی کشور است ، نظیر مجلس سنا در سایر کشورها ، این گفتار - نسبتاً موجه است ولی بر اساس حکومت مردمی لازم است اعضای آن در کنار انتخابات مجلس به وسیله آراء عمومی ملت انتخاب شوند و برای استحکام قوانین ، قوانین مصوبه مجلس بر آنان عرضه شود و پس از بحث و تصویب از ناحیه آنان به مورد اجراء گذاشته شود .

    حضرت آیة الله قدیری : آنچه موجود است هیچ اشکال شرعی و قانونی ندارد و مردم هم به آن رای دادند و تنفیذ شده است .

    ادامه جزوه : اگر مصوبه این شورا [شورای عالی امنیت ملی] از سنخ قوانین کلی است ، مرکز قانون گذاری مجلس شورا می باشد که نمایندگان مردم هستند و در حکومت مردمی مرکز دیگری حق قانون گذاری ندارد ، و اگر مصوبه این شورا تشخیص موضوعات و موارد مربوط به امنیت عمومی است ، حکم این قبیل موضوعات مربوط به قوه قضائیه است که با تشکیل دادگاه صالح و حضور متهم و تفهیم اتهام و تعیین وکیل از ناحیه او بر طبق موازین قضائی حکم صادر شود و حکم شورای امنیت ملی ، آن هم بدون حضور متهم و تفهیم اتهام و امکان دفاع  حکمی عادلانه نیست ، و در رژیم سابق نیز چنین شورائی برای سرکوب انقلابیون و روشنفکران وجود داشت که احکام ناروائی در آنجا صادر و سپس اجرا می شد .

    حضرت آیة الله قدیری : بلی در رژیم سابق چنین جیزی بود ولی مردم به آن رای نداده بودند و تنفیذ نشده بود و آنچه شما می گوئید که در صورت اول مربوط به مجلس و در صورت دوم مربوط به قوه قضائیه است ، به چه دلیل انحصار به این دو را ثابت می کنید ، وحی به شما شده است ؟ و چه مانعی دارد که چنین مجلسی که مردم به آن رای داده اند و تنفیذ شده است مرجع بعض امور باشد .

    ادامه جزوه : برحسب ولایت مطلقه ای که در قانون اساسی جدید در اصل 57 اضافه شده آقایان به ولی فقیه حق می دهند که قانون گذاری نماید و آن را لازم الاجرا می دانند و کسی حق اعتراض ندارد . در فصل سوم این جزوه مسئله ولایت مطلقه مورد بحث قرار گرفته و گفتیم که بر فرض از نظر بحث طلبگی ولایت مطلقه را با تفسیری که از آن ارائه شد بپذیریم ولی این گونه ولایت مطلقه با قانون اساسی در تضاد کامل می باشد زیرا برحسب قانون اساسی حکومت ما جمهوری و مردمی است و انتخاب ولی فقیه نیز از ناحیه مردم می باشد و حدود و اختیارات او نیز در قانون مشخص شده و تابع نحوه انتخاب او می باشد و در حکومت مردمی قانون گذاری مربوط است به مجلس شورا که منتخبین مردم برای این کار می باشند .

    حضرت آیة الله قدیری : کدام قانون اساسی ، مگر قانون اساسی جدید به زور تحمیل شده است . این هم به رای مردم و تنفیذ ولی فقیه رسیده است و من قبلاً هم این سئوال را از شما کرده ام . بفرمائید اگر ولی فقیه ببیند بر طبق قانون مجلسی تشکیل شده که اسلام و مسلمین را از بین می برد چه وظیفه ای دارد ؟ آیا باید بگوید قانون است باید بسازیم یا نه باید این مجلس را بهم بزند و این قانون را بشکند ، چه می فرمائید ؟ ولایت فقیه که تابع مردم باشد چه ولایت فقیهی است و چه به درد می خورد که در راس حکومت باشد .  

    ادامه جزوه : چه کارهای نابجا و تندی که در اثر نداشتن قاضی پخته و عاقل به نام قضاوت اسلامی انجام شد و چهره اسلام و انقلاب را لکه دار نمود .

    حضرت آیة الله قدیری : این عبارت خیلی تند است ، ما سراغ نداریم حتی یک مورد چهره اسلام و انقلاب لکه دار باشد و بحمد الله قضات منصوب هستند که بر طبق مقررات نصب عمل می کنند و شما اول انقلاب هم حرفهای بی اساس زیاد می زدید .

    ادامه جزوه : در بازنگری، شورای عالی قضائی حذف و وظایف آن به رئیس قوه قضائیه محول شده و تعیین رئیس قوه قضائیه هم بر عهده رهبری گذاشته شده است که طبعاً جنبه مردمی در آن رعایت نشده است .

    حضرت آیة الله قدیری : مگر انتخاب قضات کشور مسئله را مردمی می کند که نصب ولی فقیه جنبه مردمی ندارد . حضرت آقا این مملکت بر مبنای ولایت فقیه اداره می شود و حتی کارهائی که جنبه مردمی دارد هم باید از طرف ولی فقیه امضاء و تنفیذ شود . باور کنید فعلاً به این عقیده رسیده ام که شما باید ولایت فقیه را پیش یکی از شاگردان امام قدس سره بخوانید .

     



    تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 31 تیر 1389 07:39 ب.ظ

    ایراد بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری (بخش چهارم)

    نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
    چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389-03:57 ب.ظ

     

    ایراد حضرت آیة الله قدیری بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری

     بخش چهارم

     

    ادامه جزوه : بجا بود رئیس قوه قضائیه با تشکیل دادگاه ویژه روحانیت که بر خلاف قانون اساسی تشکیل شده و یک دهن کجی به قوه قضائیه تلقی می شود و کارهای زننده و تند و خلاف قانون آن به وجهه دستگاه قضائی نیز لطمه می زند ، مخالفت می کرد و در برابر اعمال تند آن ساکت نمی نشست .

    حضرت آیة الله قدیری : از شما سئوال می کنم تعبیر به دهن کجی که در این عبارت شده فتنه گری و تفرقه اندازی نیست ؟ چه کسی به قوه قضائیه دهن کجی کرده ، اگر این دادگاه ها قانونی باشند کمک قوه قضائیه هستند یا به قوه قضائیه دهن کجی می کنند ؟

    ادامه جزوه :  احکام جزائی جز در موارد حق الناس و حدود الهی از قبیل تعزیرات شرعی می باشند که اجرای آنها بسته به نظر حاکم بصیر و جامع الشرایط می باشد و اجرای آنها الزامی نیست و حتی الامکان باید با نصیحت و راهنمائی و توبیخ و عفو و گذشت برخورد نمود ، در این گونه موارد جزئی تشکیل دادگاهها ی رسمی و اجرای محاکمات و ایجاد جوٌ ارعاب و خشونت نه به مصلحت اسلام است و نه به مصلحت نظام و کشور ، و چه بسا سخت گیریها در این قبیل موارد موجب دلسردی مردم از اسلام و همه ارزشها گردد و این همه آیات و احادیث متضمن عفو گذشت ناظر به همین قبیل موارد است ........الخ ، ولی متاسفانه ما مدعیان پیروی علی (ع) در هر اتهامی تا آبروی طرف را نریزیم و بارها او را به بازجوئی های کذائی و سپس به محاکمه و زندان نکشیم و از همه حقوق اجتماعی محروم نسازیم دست بردار نیستیم .

    حضرت آیة الله قدیری : شما که آبرو ریزی نمی کنید ؟ با این کلمات با آبروی قوه قضائیه و نظام بازی می کنید . شما اگر در عملکرد محاکم صحبتی دارید باید بطوری که آبروریزی نشود به آنها تذکر دهید نه اینکه بنویسید و منتشر کنید . من چه توقعی دارم از کسی که با سخنرانی آبروی مقام معظم رهبری را به خطر می اندازد ، آنوقت اینجا از اینکه آبروی افراد ضد انقلاب و خطرناک برود سینه چاک می کند .


    توضیح اینکه منظور، سخنرانی در تاریخ23/ 8/ 76 مصادف با ولادت حضرت علی (ع) آقای منتظری  است که در آن سخنرانی آقای منتظری به هتک حرمت مقام معظم رهبری می پردازد و با آبروی کسی که پرچم تشیع و علم اسلام را بر دوش دارد و تنها حکومت شیعی را در جهان اداره می کند ، بازی می کند.  در هفده رجب همان سال یعنی چند روز بعد ، حضرت آیة الله قدیری  با نوشتن نامه ای که در مطبوعات آن زمان منتشر شد به دفاع جانانه از اسلام و انقلاب و ولایت فقیه و شخص ولی فقیه می پردازند که در این جا نامه مذکور آورده می شود : بسمه تعالی جناب آقای حسینعلی منتظری  هیچ یک از مراتبی که قبلاً در باره شما قائل بودم امروز دیگر قائل نیستم و شرعاً نمی توانم بنویسم  ، در قصه برخورد امام با شما نمی توانستم باور کنم که امام در باره شما فرموده اند : " من اگر قبلاً شما را ساده اندیش می دانستم امروز شما را عادل نمی دانم " ، لکن مع الاسف امروز باور می کنم .

    آخر شما که خوب می دانید هتک حرمت مومنی جایز نیست ، و گناه بزرگی است ، تا چه رسد به هتک عالمی ، تا چه رسد به هتک مرجعی - اگر یادتان باشد امام قدس سره در این جهت فرمود : " ولایت بین شما و خدا قطع می شود " - چه مجوز شرعی داشتید که مثل مقام معظم رهبری را هتک کنید ، ایشان چه گناه کبیره ای مرتکب شدند که مستحق اینطور هتک شدند ، آیا تصدی رهبری که طبق قانون اساسی خبرگان منتخب مردم بایشان رای دادند جرم است ، با اینکه خود ایشان فرمودند : " من گفتم به من رای ندهید لکن رای دادند " ، آیا مرجعیت ایشان جرم است ، کدام قدم را ایشان برای مرجعیت برداشتند ، اگر کسانی به هر دلیل ایشان را مرجع بدانند یا بهر طریق ایشان را به عنوان مرجع معرفی کنند ، جرم ایشان است .

    شما بواسطه نقل کرده اید از کسی که استفتائات ایشان را می نویسد که به او گفته شده که از تحریر امام بنویسد ، و بعد با کلمه بدی اهانت کرده اید ، آیا این جرم است ، اگر کسی بقاء تقلید را جایز بداند، یا بالاتر تقلید ابتدائی از مثل حضرت امام را اجازه دهد ، جرم است ، گذشته از اینکه آنچه نویسنده استفتائات می نویسد باید به مهر خود آنحضرت برسد و ایشان تا اعتقاد به آنچه نوشته شده پیدا نکنند ، مهر نمی کنند ، و بسیاری از موارد نوشته شده تصحیح می شود .

    شما قصه لزوم اعلمیت در رهبر را مطرح کرده اید و ادعای 12 روایت نمودید .من فعلاً با ادعای شما و عدم دلالت روایات بر مدعای شما کار ندارم . شما که به رای مردم احترام می گذارید ، و امام خمینی قدس سره الشریف را ولی فقیه می دانستید و می دانید ، در زمان حیات آن حضرت قانون اساسی و باز نگری آن به رای مردم گذاشته شد و پس از رای مردم ایشان هم آن را امضاء و تنفیذ فرمودند ، پس در نتیجه آنچه در قانون اساسی و در بازنگری آن است هم مردمی است و هم شرعی ، در بازنگری قانون اساسی اجتهاد را در رهبر کافی میداند و شما دم از روایت می زنید ، فرض کنیم از روایت استفاده می شود که رهبر باید اعلم باشد ، ولی رهبر اعلم مسلم بین همه ما یعنی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بر طبق مصالح امت رای مردم را تنفیذ کردند و ملاحظه فرمودند که فرضاً شما اعلم هم باشید لکن لیاقت رهبری را ندارید و لذا شما را عزل کردند و در نتیجه مطلق اجتهاد در رهبر تنفیذ شد .

    شما راجع به مرجعیت ایشان صحبت کرده اید ، می خواهید بگویید ایشان بالفعل مرجع نیستند که بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید ، و مرجعیت شانیٌه ایشان هم با حجت شرعیه اثبات شده است و گفته شما هم اعتبار شرعی ندارد و یکی از ادله آن همین سخنرانی و هتک و اهانتی است که کرده اید .

    راجع به مسافرت های پر خرج صحبت کردید ، کدام مسافرتهای مقام معظم رهبری را می گوئید ، آیا سفر ایشان به سازمان بین الملل یا به پاکستان عزت اسلام نبود ، یا سفرهای داخلی ایشان تقویت اسلام و نظام نیست ، به نظر شما همین مسافرت اخیر و نماز و زیارت ایشان با بسیجیان عزیز چقدر ارزشمند است ، و شما صحبت از خرج این سفرها میکنید . حضور مکرٌر و طولانی ایشان در جبهه ها و تاثیر آن بین رزمندگان را تا چه حد با ارزش می دانید .

    در هر صورت اینگونه تعبیر نسبت به مسافرتهای ایشان بی انصافی بلکه بی عدالتی است . خداوند همه ما را به راه راست هدایت بفرماید .

     والسلام علی من اتبع الهدی 

    محمد حسن قدیری 17 رجب 1418    

     ادامه جزوه : در این رابطه [پیشنهاد عفو عمومی به حضرت امام خمینی از طرف آقای منتظری ] با مسئولین وزرارت کشور نیز گفتگو شد ولی متاسفانه افراد تند ویا مغرض در اطلاعات نگذاشتند این برنامه عملی شود و الان این مسئله به صورت یکی از معضلات جمهوری اسلامی در آمده است و بالاخره بقا و ثبات نظام به سعه صدر مسئولین و تحمل افکار و نظریات مختلف و عفو و اغماض وابسته است . برای هر موضوع جزئی تشکیل پرونده و دادگاه و حکم زندان کار درستی نیست واین شیوه دوام نخواهد داشت همان گونه که در رژیم سابق دوام نداشت .

     حضرت آیة الله قدیری : با این مقدمات شما چه می خواهید بگویید ، می فرمائید کشت و کشتار و سختگیری فقط مخصوص به جنگ است در غیر حال جنگ باید همه عفو باشند ، یعنی مجرم نباید مجازات شود و در حکومت اسلامی هیچ مجازاتی نباید بشود .می خواهید بگوئید که منافقین باید عفو شوند و داخل مملکت شوند و دست به هر کاری که می خواهند بزنند ، یعنی شما می خواهید بگوئید اگر احساس شود که رحمتی که شما می گوئید برای نظام خطرناک باشد ما نظام را فدای کیف کردن افراد ضد انقلاب کنیم ، نه آقا همه می دانند که :ترحم بر پلنگ تیز دندان  ستمکاری بودبرگوسفندان .

    و قیاس شما مع الفارق است .

    ادامه جزوه : حضرت امام با همه کمالاتی که داشتند هیچ گاه ادعای عصمت نکردند و معصوم هم نبودند ،رهبر کشور نیز مانند سایرین معصوم از خطا نیست و در اثر مسئولیت خویش قابل انتقاد محترمانه است ، انتقاد و امر به معروف غیر اهانت است . این قبیل شخصیت تراشی ها مخالف با روح اسلام است و یک نحو شرک محسوب می شود . این که مسئولین بالا را با تملٌقات و ثنا گوئی های اغراق آمیز در هاله ای از نور خیالی قرار دهید به گونه ای که هیچ کس حق تذکر و انتقاد نداشته باشد ، سبب می شود که جمعی خیال کنند بسا درجات و مقاماتی که برای انبیاء الهی و ائمه معصومین علیهم السلام ذکر شده نیز از قبیل همین مداحی ها خارج از متعارف بوده است ، و چه بسا تملق و دروغ امر را بر طرف مشتبه کند و دروغها را راست پندارد . در اسلام غیر از خدا و معصومین علیهم السلام و کتاب خدا و مسلٌمات اسلام هیچ گونه خط قرمزی وجود ندارد . بر مسئولین واجب است جلوی این قبیل تملٌقات را بگیرند و افراد متملٌق و همچنین افراد هتاک را طرد نمایند .

    حضرت آیة الله قدیری : شما که نظرتان مطابق رحمت و عفو است جگونه می گوئید بر مسئولین واجب است این اشخاص را طرد کنند ، عفو بهتر است ، آیا اهنت به ولی فقیه با اهانت به مسلمانان دیگر یکی است ؟ پس چرا سابٌ النبی یقتل ؟ در تمام حکومتها شخص اول خصوصیتی دارد که باید حفظ وجاهت و شئون او بشود . اینها شخصیت تراشی نیست . این شخصیت ها الهی است و شما به چه دلیل می گوئید هیچ خط قرمزی وجود ندارد ، بخصوص که کسانی به اسم تذکر و خیر خواهی هتک می کنند و به خاطر مقاصدی که دارند از جمله " النصیحة لامام المسلمین " استفاده می نمایند و روایت می خوانند .

    ادامه جزوه : شما در تاریخ پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) موردی را نمی یابید که از این قبیل محاکمات سیاسی که امروز رایج شده وجود داشته باشد . خوارج نهروان علناً با حضرت امیر (ع) مخالفت می کردند و عبدالله بن کوٌاء در حضور آن حضرت و حتی در نماز نسبت به حضرتش هتاکی می کرد ، ولی تا زمانی که دست به شمشیر نبردند و خون بی گناهانی را نریختند حضرت آنان را تحمل می کردند و هیچ گاه حقوق آنان را از بیت المال قطع نکردند . الگوی حکومت اسلامی باید روش و سیره پیامبر (ص) و امیر المؤمنین (ع)باشد نه روش رژیم سابق ایران یا حکومتهای مرتجع . قضاوت توده مردم این است که برخوردهایی که اخیراً با مطبوعات و اهل قلم می شود با این که غالب آنان افرادی متدین و متعهد می باشند یک برخورد خطی و جناحی است .

    حضرت آیت الله قدیری : اولاً چون شما اهل این قبیل ایرادها هستید کلمه قضاوت غلط است هرچند مشهور است و ثانیاً شما که در چهار دیواری منزلتان هستید و نمی توانید بیرون بیائید از کجا قضاء توده مردم را بدست آوردید و می توان همین نکته را دلیل گرفت که شما جناحی برخورد میکنید ، سرتا پای این کتاب برخورد جناحی است ، آخر شماچه پدر کشتگی با این سید اولاد پیغمبر دارید که اینقدر با او برخورد می کنید ، هرچه در اختیار ایشان است به نظر شما غیر قانونی و الی آخر است . من هیچ شک ندارم که شما و اشخاصی که در همین خط شما هستند ، فقط در فکر این هستید که به این آقا اعتراض کنید و تقریباً تمام اشکالات را به ایشان متوجه میکنید .


     توضیح اینکه منظور از سید اولاد پیغمبر مقام معظم رهبری حضرت آیة الله العظمی خامنه ای ( مد ظله العالی) می باشد .

     ادامه جزوه : یکی از آفات بزرگ قوه قضائیه تبعیض و دوگانگی در مقام عمل است . دستگاه قضائی باید با همه متهمین یک نحو برخورد داشته باشد و هیچ گاه موقعیت ممتاز برخی از متهمین مانع از اجرای قانون نسبت به آنان نگردد......الخ . حمله به کوی دانشگاه ها [ جریان کوی دانشگاه ] زمینه تظاهراتی علیه مقامهای رسمی کشور شد و شعارهای تندی علیه آنان داده شد و خرابکاریهایی نیز در پی داشت . هیچ کس از خرابکاری و تظاهرات تند دفاع نمی کند ولی این نکته به ذهن هر فردی خطور می کند که این چه قوه عدلیه ای است که آنچه را به نفع خود مقامات بود فوراً بررسی و اثبات شد.....الخ

    حضرت آیة الله قدیری : عین این نکته به ذهن من در مورد نویسنده این جزوه می آید که این چگونه تذکراتی است که همیشه از یک گروه حمایت می شود که اسم آن گروه را گروه چپ نامیده اند و به یک گروه حمله های شدید می شود، یعنی واقعاً هرچه به نفع گروه چپ تمام می شود صحیح است و هرچه به نفع گروههای دیگر است غلط است و قوه قضائیه رسیدگی کرده ومی کند البته در حد قدرت .

    ادامه جزوه : یکی از مسائلی که لازم است در تشکیلات قضائی رعایت شود مرتبه علمی و شعور سیاسی و روحیات و عقل قضائی و درک قضات است که افراد در این صفات بسیار تفاوت دارند . نوعاً فقها رضوان الله تعالی علیهم اجتهاد را در قاضی شرط می دانند و مرحوم امام خمینی نیز شرط می دانستند .

    حضرت آیة الله قدیری : ولی به قاضی منصوب در ظروف فعلی قائل بودند .

    ادامه جزوه : احکامی سنگین از طرف برخی از قضات صادر می شود که در حد اجتهاد و استنباط نیستند و طبعاً مظلمه آن چنین نیست که تنها متوجه خود آنان باشد .

    حضرت آیة الله قدیری : قاضی منصوب باید مطابق مقررات نصب عمل کند .

    ادامه جزوه : امام [خمینی] فقیه بودند ، فیلسوف بودند ، عارف بودند ، مرد تقوی و فضیلت بودند ، ولی معصوم نبودند و هیچ گاه در باره خویش ادعای عصمت نکردند و ما حق نداریم غیر معصومین علیهم السلام را مطلق و معصوم فرض کنیم . ادله شرعیه چهار دلیل است : کتاب ، سنت ، اجماع و عقل ، و حضرت امام دلیل پنجم نیستند .

    حضرت آیة الله قدیری (ره) : با صرف نظر از موقعیت و خدمات حضرت امام (ره) ایشان استاد شما هستند ، نسبت به استاد اینطور تعبیر می کنید ؟ حضرت آقا تمام گرفتاری شما بی اعتقادی به ولایت فقیه است که اگر مطلقه نباشد ولایت فقیه نیست و اگر حضرت امام قدس سره دادگاه ویژه یا دادگاه دیگری را تاسیس فرموده اند اعتراض به ایشان اعتراض به اصل ولایت فقیه است و همان قانون اساسی که آنچه شما ذکر کردید را دارد مسئله ولایت را هم دارد .

    ادامه جزوه : به بانیان و متصدیان این دادگاه [دادگاه ویژه روحانیت] توصیه می کنم با خود بیندیشند که از این تشکیلات عریض و طویل ابداعی با هزینه سنگین تحمیلی بر بودجه کشور چه سودی عاید نظام و روحانیت و ملت شده است ، جز ایجاد اختناق و تضییع حقوق و بدبین کردن روحانیت و ملت نسبت به مسئولین ؟ که نتیجه همه اینها تضعیف نظام اسلامی است در حالی که پشتوانه نظام مردم می باشند و اخیراً در یک آمارگیری هفتاد و شش درصد مردم دادگاه ویژه را مخالف قانون دانسته اند و طبعاً محاکمات آن موجب چالش و تشنج عمومی در جامعه می شود و محکومیت در آن در نزد ملت به صورت یک امتیاز و افتخار در آمده است ، همچون محکومیت در رژیم گذشته . بر این اساس لازم است بانیان و متصدیان خود برای انحلال آن اقدام نمایند ، ضرر را از هر کجا برگردانند نفع است .

    حضرت آیة الله قدیری : خیلی تند رفتید . از کلمات شما اینطور ظاهر شد که این دادگاه مورد تایید حضرت امام قدس سره بوده است و باید بدانید که با نصب ایشان تا قانوناً حذف نشود به قوت خود باقی است و مساله تقلید هم نیست که بگویید تقلید از میت است .

    ادامه جزوه : به علاوه آنچه من اطلاع دارم اکثر قضات آن مجتهد نیستند و قضاوت غیر مجتهد مشروع نیست و ارزش قضائی ندارد . شما که همواره از نام امام خرج می کنید ایشان در کتاب القضاء از تحریر الوسیله - مسئله اول از صفات قاضی - می فرمایند :" یشترط فی القاضی البلوغ والعقل و الایمان و العدالة و الاجتهاد المطلق و طهارة المولد و الاعلمیة ممن فی البلد او ما یقربه علی الاحوط " . در قاضی شرط است : بلوغ ،عقل ، ایمان ، عدالت ، اجتهاد مطلق -نه متجزی- پاکی ولادت و نیز اعلم اهل بلد و نزدیک آن باشد بنابراحتیاط . که احتیاط وجوبی است و ظاهراً مربوط به خصوص اعلمیت است ، و هر کس پای بند به مبانی شرع باشد باید به مشروعیت عمل و حقوق خود توجه نماید.من آنچه شرط بلاغ است  با تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال .

    حضرت آیة الله قدیری : علی الخبیر سقطتم ، همان امام قدس سره که در تحریرالوسیله اینطور فرمودند در استفتائاتی که خطی آن نزد بنده موجود است فرموده اند غیر مجتهد در این ظروف مانع ندارد و ظرف فعلی با سابق از این جهت فرق نکرده است .

    بعد از پیروز شدن انقلاب به امر مبارک رهبر کبیر انقلاب و اعلام جمهوری اسلامی از طرف ایشان بعد از رفراندم به دستور ایشان و تدوین قانون اساسی و تنفیذ ایشان بعد از اخذ رای مردم ، دیگر تمام امور باید مطابق قانون باشد و هر تخلفی جرم است و اگر جائی تخلف شده ، باید تذکر داده شود و از راههای قانونی جلوگیری شود و هرگونه آبروریزی از نظام از هر کس باشد جرم است و قابل تعقیب . تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

    ادامه جزوه :" گروههای فشار" . متاسفانه در جمهوری اسلامی که بنای آن براسلام و مردم گذاشته شده نیز این شیوه غلط و مخالف عقل و شرع و قانون توسط عده ای که خود را حامی نظام می پندارند معمول شده که با استفاده از گروههای متشکل شبه نظامی و جوانهای فریب خورده بی اطلاع از همه جا و همه چیز با نامی فریبنده که روی آنها گذاشته شده به بهانه های مختلف به دانشگاهها ، حوزه های علمیه ، مجامع علمی، سخنرانی ها ، کلاسهای درس، دفاتر روزنامه ها ، سینماها ، کتاب فروشی ها و نمازهای جمعه حمله می کنند و با کتک زدن و مجروح نمودن افراد و شخصیت ها و شکستن اشیاء و پاره نمودن کنابها و حتی قرآن کریم و کتب ادعیه به خیال خام خویش می خواهند از اسلام و انقلاب و ارزشها دفاع نمایند ، غافل از این که هیچ گاه دین و حکومت با زور و چماق و اکراه تقویت نمی شود .

    حضرت آیة الله قدیری : آنچه در تحت عنوان گروههای فشار نوشته شده که در این رژیم مانند رژیم شاه که چماقدار داشتند ، گروه فشار دارند ، از اتهاماتی است که گوینده باید اثبات کند و نزد خداوند حجت داشته باشد . بلی هر کس در اثر حرکت مردمی منزوی شد دادش بلند می شود که گروه فشار مرا منزوی کردند و گروه فشار کتابها را پاره کردند و به قرآن اهانت کردند و در هر صورت خداوند همه ما را هدایت کند وثابت قدم بدارد .

     " شعبان المعظم 1421 محمد حسن قدیری " 

     



    تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 22 اردیبهشت 1391 09:54 ق.ظ

    روش تدریس حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه)

    نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
    جمعه 14 اسفند 1388-06:36 ب.ظ

    روش تدریس حضرت امام خمینی(قدس سره)

     

    بقلم حضرت آیت الله قدیری(ره)

    بسمه تعالی

    توصیف حضرت امام خمینی

    با درود و سلام بروان مطهر سلاله محمد مصطفی و روح خدا امام خمینی رضوان الله تعلی علیه

    خود را قاصر می بینم از توصیف بزرگ مردی که نه تنها دوست بلکه دشمن به عظمت او معترف است ، آنچه خوبان همه دارند او تنها داشت ، او از اولیاء خدا و پیوسته متوجه بخدا و منصرف از غیر خدا بود و همه چیز را از خدا میدانست و باور کرده بود و از همه چیز در راه خدا می گذشت، در علم چون چشمه پر فیض می جوشید و چون بحری مواج میخروشید ، در عدالت حتی حرکات دست و قیام و قعود و نظرهای او مقیاس و میزان بود ، هرکس به قدر فائده اش برای اسلام نزد او احترام داشت ، برای صرف درهمی نابجا برمی آشفت و اگر موردی را مصرف دینارها میدید در سخترین حالات عطا میکرد . در شجاعت تکیه گاه مبارزین ، و در تقوا و ورع تالی معصومین بود ، او عارف بالله و قائم لله و مجاهد فی سبیل الله بود ، او برای اسلام آبرو بود ، او عزیز و برای همه عزت بود .

    آبروی صفحه تاریخ شد نام خمینی              هدم این تاریخ از لوح فواد امکان ندارد

     

    سابقه آشنائی

    سابقه شناخت اینجانب از آن بزرگوار حدود سالهای78-79 قمری است که از نجف اشرف بایران آمدم ودر درس ایشان در مسجد سلماسی قم شرکت کردم و در آن وقت درس آنحضرت مکاسب محرمه بود . اولین زیارت من از ایشان آنجا بود که هم وقار آنحضرت و هم عظمت جلسه درس که در آنوقت بجز درس مرحوم آیة الله برجردی قدس سره نظیر نداشت مرا تحت تاثیر قرار داد.

    وسابقه معرفی من بایشان یکی سال اول نهضت بود که با مرحوم پدرم که خدمت حضرت امام معروف بود در قم بزیارت ایشان رفتم و بوسیله ایشان معرفی شدم و یکی در رواق مطهر حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام در ابتداء ورود آنحضرت بعراق از سفر تبعیدی بترکیه بود که توسط مرحوم آیة الله حاج آقا مصطفی خمینی رحمة الله علیه معرفی شدم و با اولین دستبوسی در آن مکان مقدس با ایشان بیعت نمودم و سابقه آشنائی من با ایشان از همین تاریخ است که از نجف اشرف باستقبال رفته بودم و در رکاب ایشان بسامراء و پس از مراجعت بکاظمین(ع)، بکربلا و بعد بنجف اشرف افتخار حضور داشتم ودر نجف در زمره خدمتگزاران ایشان درآمدم و در بیت شریف و درس و بعض مجالس دیگر استفاده شایانی میکردم و عقیده ام این شد که لطف الهی شامل حال ماشده که محضر مبارک ایشان را درک کرده ایم.

    ویژگی ها و امتیازات درس

    ویژگیها و امتیازاتی که در حضرت امام در مقام تدریس بود بعضی یدرک و لایوصف است که بطور اجمال میتوان با اشاره به آثار آن آنرا بیان کرد یا با ذکر مثال آنرا معرفی کرد .

    شما فرق بین حوض و چشمه را چگونه بیان میکنید ، حوض هرچه هم دارای آب صاف و زلالی باشد لکن بالاخره حوض است که مقداری هرچند زیاد آب درآن جمع شده است و اگر راه آب آن کمی باز باشد کم کم و بتدریج این آب صاف و زلال از حوض بیرون میرود و حوض خالی میشود و لکن چشمه میجوشد و اگر با آن برخوردی هم بشود با جوشش خود آن را جبرا میکند و اگر این چشمه بزرگ و جوشش آن زیاد باشد کم کم مبدل به نهر گاهی به نحر بزرگ می شود و گاهی بخروش می آید.من درسهای مختلفی رفته و اساتید متعدد که هر کدام روشی داشتند را درک کرده ام.

    بعض اساتید برای بیان مطلب گاهی بقدری اصطلاحات بکار می بردند که گوئی رگبار اصطلاح است و یکی از درسهائی که اینجانب رفته ام بگونه ای بود که تقریباً تمام وقت درس و مقداری از وقت مطالعه آن را میبایست صرف در فهم مقصود استاد از این کلمات بغرنج و مغلق نمایم مثلاً می خواست بفرماید مالی که بابت خمس داده شده خمس ندارد اینطور تعبیر میکرد ، مخرج بالخمس مخرج خمس نیست . اینگونه تلاعب بالفاظ برای تدریس مناسب نیست ، بلی در مباحثه آن هم در بعض موارد بد نیست لکن در تدریس مخل به مقصود است .

    استاد بزرگوار دیگری در مقابل بطوری درس را ساده می کرد که گوئی رساله عملیه می خواند با تفاوت اینکه اشاره به دلیل هم می کند ، اینطور تدریس برای فهماندن بد نیست ولی عمق ندارد و شاگرد را جامد تربیت می کند و اگر نصف فقه هم اینطور خوانده شود قوه تصمیم گیری بطوریکه با مناقشه متزلزل نشود حاصل نمی شود .

    استاد بزرگوار دیگری با اینکه درس او مورد اقبال طلاب بود و زحمت هم می کشید و حتی بنظر من برای تدریس سه مطالعه میکرد ،چه باید گفت ، ودیگران چه گفته اند ، و چگونه مطالب ترتیب داده شود کهطلبه استفاده کند ، لکن اثر این درس در طلاب بیش از دانستن مطالب ولو با آرایش و دسته بندی خاص نبود وبا اشکال مختصری بتردید می افتادند، این نحو تدریس برای مبتدی و کسانی که تازه با درس استدلالی آشنا می شوند بد نیست ولی همانند حوضی است که گفته شده هر چه آب آن صاف باشد ولی حوض است و جوشش ندارد .

    ویژگی که در درس حضرت امام قدس سره الشریف بود این بود که مطالب هرچه عمیق بود را با بیانی مناسب نه مغلق و بازی با الفاظ ونه بطوری ساده که جمود بیاورد بطوری بیان میکردند که محصل اگر بنای استفاده داشت وقتی مبحثی که درس آن حضرت نشسته بود به آخر می رسید کاملا به مطلب رسیده و تمام ابعاد مساله را فهمیدهبود که هر اشکالی می شد جواب می داد بلکه بالاتر از این مسائل مشابه آن را هم می توانست خودش استنباط کند واین هنر مهمی است که من در تدریس حضرت امام دیده ام و نظر حضرت ایشان را اینطور درک کرده ام که در تدریس درصدد فتوا نبودند بلکه طوری به ابعاد مساله رسیدگی می کردند که شاگرد مجتهد شود و با ذکر مثال و طولانی کردن کلام تا حدودی اشاره به این ویژگی کردم ولی باز عرض میکنم برای کسی که خود در حوزه نباشد یا درسها را کاملا ندیده باشد فهم آن مشکل است و این از ویژگیهای درس امام است و از خود ایشان شنیدم که می فرمودند آقایان طلاب دو بحث را خوب بخوانند ، یک بحث در عبادات و یک بحث در معاملات و اگر خوب بخوانند بقیه را خودشان می توانند استنباط کنند و خوب خواندن را خودشان عملا در تدریس داشتند و از این مطلب اشاره به یک نکته میکنم : اینکه فرموده اند اجتهاد قدرت بر استنباط است، بهمین معنی است .

    اجتهاددانستن اصطلاحات یا بالاتر بیان مسئله با ذکر دلیل آن نیست ، اجتهاد اینست که شخص بتواند در مسئله طوری رسیدگی کند که وظیفه شرعیه و حکم الهی را تشخیص دهد و حجت بین خود و خدا را بدست آورد و این کار آسانی نیست و وجود چنین مجتهدی هم عزیز است و اینطور نیست که بی زحمت و ممارست و دقت و تمرین حاصل شود.امید آن که که بعد از زحمت و ممارست کافی خداوند آن نور را در قلب قذف فرماید که العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء.

    و از ویژگیهایی که میتوانیم نام ببریم تخصص آن حضرت در علوم مختلف که هر کدام را با اصطلاح مخصوص به آن تدریس می فرمودند ، فقه روائی را با اصطلاح و ابزار مناسب ، فقه معاملی را با اصطلاح و ابزار مناسب ، مسائل مربوط به حکمت و فلسفه را با اصطلاح و ابزار مناسب بیان می فرمودند و مهم اینکه با این تخصص هیچکدام را با موازینی که در دیگری بکار میرود ، نمی سنجیدند و مکرر می فرمودند خلط امور اعتباریه و تکوینیه اشتباهاتی در فقه آورده است ، مثلا گاهی مطلبی در کتاب بیع بود که اصطلاح فقهی داشت و آن را با بیان کافی و شافی ذکر می فرمودند بعد در آن مطلب مرحوم آیة الله حاج شیخ محمد حسین اصفهانی بحثی فلسفی داشتند آن مطلب را هم در نهایت عمق بیان می فرمودند و اشکالات فنی آنرا مطابق اصطلاحات فلسفه و موازین آن می گفتند بعد می فرمودند تمام آچه گفته شد برای فلسفه مناسب است و آوردن این مسائل در فقه خلط تکوین و اعتبار است و موجب اشتباه می شود و بیان فقهی مسئله را هم می فرمودند.

    و از ویژگیهای آن حضرت امور دیگری هم هست که وجود آن در استاد برای تربیت شاگرد موثر است ، سرعت انتقال ، خوب و رسا بودن بیان ، مطالعه کامل که هیچ درسی را ایشان بدون مطالعه نمی گفتند بلکه قبل از درس مطالعه و بعد از درس آنرا می نوشتند و کتب فقهی استدلالی ایشان همان درسهائی است که فرموده اند و بقلم آورده اند .

    اخلاص در تدریس و توجه به تهذیب شاگردان

    رمز موفقیت حضرت امام در تربیت دانشمندان و محققان یکی همان ویژگیهایی است که در قسمت قبل عرض شد و مهمتر از آن خلوص این بزرگوار بود که مثل همه اقدامات و حرکات که با خلوص کامل انجام میدادند، در تدریس هم همینگونه بودند.

    تدریس هم یکی از اموری است که اگر خالص و برای خدا نباشد اولا اثر ندارد و ثانیا مورد علاقه کسانی که فقط طالب کمالند واقع نمی شود . استادی که برای خدا درس میگوید در فکر جمع شاگرد بهر نحوی باشد، نیست. استادی که برای خدا درس می گوید در فکر خودنمائی با درس گفتن نیست ، او در فکر انجام وظیفه است و چون به وظیفه عمل می کند مورد علاقه هم واقع می شود و خدا به او کمک میکند که ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم . او در فکر ریاست و بزرگ شدن نیست . او در فکر این است که بفریاد طلبه ای که از پدر و مادر بریده و از وطن و خانمان چشم پوشیده و برای درک و فهم مطلبی به درس او پناه برده، برسد و چیزی به او بفهماند . او در فکر تربیت علمی و تهذیب اخلاقی شاگرد است، نه درفکر استفاده از شاگرد برای اثبات شخصیت و بدست آوردن وجهه، و چنین درسی البته مورد توجه و علاقه واقع میشود . امام اینگونه بود ند ، ایشان نه تنها خود مهذب بودند بلکه همیشه سعی داشتند که طلاب مهذب تربیت شوند و هر چند وقت یک بار بموعظه می پرداختند ، آن هم با بیان و روش مخصوص بخودشان که با خلوص و علاقه ایراد می فرمودند که بعد از چند سال بعض مواعظ ایشان با عبارات آن بیاد ما مانده است ، میفرمود شما آقایان باید در هر قدمی که برای تحصیل برمی دارید اگر نگویم دو قدم لااقل یک قدم در تهذیب بردارید ، تمام رو؛سای مذاهب باطله عالم بوده اند ولی مهذب نبوده اند .

    شخصیتی مثل امام یک انسان کامل و مهذب و با خلوص کامل و برای خدا درس میگوید و در کمال صلاحیت علمی و عملی با دقت کامل زحمت میکشد و درصدد تربیت مجتهد و تهذیب اخلاق او است ، چرا موفق نباشد بلی سیاه بختان خود فروخته که همیشه ودر همه جا هستند همچون شب پره که وصل آفتاب ندارد از وجود پر فیض و برکت او خود را محروم کردند ولی کسانی هم که شائق استفاده از این دریای علم و اخلاق وفقه و اجتهاد بودند کم نبودند .

    روش برخورد با شاگردان

    برخورد آن بزرگوار با شاگردان برخوردی پدرانه و مشفقانه و با آن عظمت و بزرگواری که داشتند متواضعانه بود ودرست عامل به این حدیث شریف بودند که از جهت سند در کمال اعتبار است و معاویة بن وهب از حضرت صادق علیه السلام نقل میکند که فرمود : اطلبوا العلم و تزینوا معه بالحلم و الوقار و تواضعوا لمن تعلٌمونه العلم و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم و لا تکونوا علماء جبارین فیذهب باطلکم بحقکم .

    ترجمه: علم بیاموزید و با آن به حلم و وقار زینت کنید و نسبت به کسی که علم به او می آموزید تواضع کنید و به کسی هم که از او علم می آموزید تواضع کنید و علماء جبار و زورگو نباشید که حق شما را باطل شما از بین میبرد.

    عظمت حضرت امام بحدی بود که اشخاص عادی کمتر جرات می کردند با ایشان زیاد صحبت کنند یا بر خلاف تادٌب چیزی بگویند ولی وقتی یکی از شاگردان اشکالی داشت و می خواست از ایشان بپرسد چنان با آغوش باز و قیافه بشٌاش و لبخندی که سئوال کننده را تشویق می کرد . او را می پذیرفتند و سئوال او را گوش میدادندو جواب می دادند که شاگرد نه تنها بجواب سئوال خود می رسید بلکه با کمال خوشوقتی و فخر از خدمت ایشان مرخص میشد و از کمالاتی که برای ایشان قائل بودیم این بود که با این اخلاق و برخورد، آنحضرت را مشوٌق الطلبه می دانستیم .

    ومن خودم دو خاطره یکی از ایشان و یکی از بعض اساتیدم عرض میکنم و شما خود مقایسه کنید ، اما خاطره ای که از بعض اساتید دارم اینکه نوشته ای از درس ایشان داشتم که اشکالاتی در آن به ذهنم آمده بود که آن را هم نوشته بودم ، خدمت آن استاد دادم ایشان گرفتند و پس از یک شب که آنرا نگاه داشتند ، وقتی رفتم نوشته را بگیرم در مجلس عمومی نوشته را باز کردند و دست روی یک نکته رجالی آن گذاشتند و به یکی از شاگردان که در آن جلسه بود دادند که این چیست که این آقا نوشته است ، او هم مثل اینکه آنجا را مناسب بحث ندید ، از آن گذشت و دست روی جای دیگری گذاشت و سوال کرد و در آن مجلس بحث ما درگیر شد و طوری شد که خود استاد جوابی نداشتند بدهند ، از مجلس بیرون رفتند و بحث تمام شد .

    و اما خاطره ای از امام قدس سره دارم ، اینکه در همان ایام نوشته ای هم از درس ایشان خدمتشان دادم که در آن اشتباهاتی هم داشتم ، چند روز آنرا نگه داشتند ، یک روز قبل از اینکه نوشته را به من رد کنند در بین راه نظر مبارکشان به من افتاد ، با روی باز به من فرمودند کتاب شما را دیدم خیلی خوب بود ، یک خوبی که داشت این بود که اشکال کرده بودید. مرحوم حاج شیخ عبد الکریم ره وقتی نوشته خود را به استادشان مرحوم فشارکی دادند ایشان پس از اینکه نوشته را برگرداندند فرمودند خیلی خوب بود فقط یک نقص داشت و آن اینکه خطی زیر آن نکشیده بودی و اگر اشکال واردی داری بنویسی و اگر اشکال واردی نداری "کما اینکه اشکالات شما هم وارد نبود" اقلاً زیر آن فحش می نوشتی و بعد حضرت امام تشویق را بحدی رساندند که همانجا شرمنده شدم و باز وقتی نوشته را برگرداندند مجدداً تشویق فرمودند و نتیجه این تشویقها این شد که نوشتن درس را ادامه دادم و بحمد الله بصورت یک جلد کتاب بیع از تقریر ایشان چاپ و منتشر شد.

    و البته یک جهت در برخورد آن حضرت با شاگردان احساس میشد که با آن روح پاک و درک بسیار دقیق که داشتند افرادی که برای تحصیل و فهم مطالب درس می آمدند را با کسانی که با اقراض دیگر می آمدند تشخیص و برخوردهای مختلف داشتند مثلاً اگر کسی در درس اشکال میکرد چنانچه به انگیزه فهمیدن مطلب بود تا آخر با او همراهی میکردند و کاملاً برای اومطلب را تشریح می فرمودند ولی اگر به انگیزه های دیگر از قبیل خودنمائی و غیره اشکالی می شد برخورد می فرمود و گاهی با عباراتی مثل اینجا جای گوش است یا شما گوش کنید و امثل آن تنبیه می فرمود. نظرم هست یک روز کلام یکی از بزرگان را نقل می فرمود کسی اشکال کرد و می خواست بگوید که نقل شما مطابق کلام آن شخص بزرگ نیست ، امام به او فرمودند مطالعه کرده ای یا نه ، کسانی که متوجه شدند که حضرت امام چه موضعی گرفته اند همانجا تبسم کردند. چون اگر می گفت مطالعه نکرده ام می فرمود پس چطور می گوئی که نقل من مطابق واقع نیست ، ولی این را نگفت و گفت مطالعه کرده ام ، امام فرمودند پس انٌا لله و انٌا الیه راجعون . که تبسٌم شاگردان بخنده تبدیل شد زیرا معنای این کلام این بود که تو با مطالعه هم نفهمیده ای .

    نا گفته نماند که در درس و بحث طلبگی بین اساتید و شاگردان این طور برخوردها مغتفر بود و موجب رنجش هم نمی شد بلکه گاهی موجب افتخار هم بود مخصوصاً اگر استاد بزرگی به یکی از شاگردان می گفت از شما عجیب است یا از شما توقع نبود و از این نحو کلمات که آنرا اشاره به فضل شاگرد می گرفتند.

    خاطراتی از درس

    خاطره جالبی که از درس دارم اولین جمله اولین درس امام در نجف است که بعد از مدتی تبعید به ترکیه و پشت سرگذاشتن رفت و آمدها و دید و باز دیدها درس شروع کردند. مسجد شیخ انصاری ره مملو از جمعیت بود ، منبر دوپله ای کوچکی بود که حضرت امام روی آن نشستند و همان اول دستور دادند که منبری بزرگتر تهیه شود و شروع به صحبت کردند ، همه سراپا گوش منتظر بودند ببینند امام بعد از این همه مسائل ایران و تبعید و زندان چه می فرمایند . امام بعد از بسم الله فرمودند : خدایا ما را به خودت متوجه فرما . خدایا ما را از غیر خودت منصرف گردان . که همان وقت به ذهنم می آمد که این دعا درباره خود امام مستجاب شده است . و بعد از این دعا سخنرانی مفصلی ایراد فرمودند که مسئولیتها را در سه بعد تقسیم و همه را آشنای به مسئولیتها فرمودند و سخنرانی بسیار جالبی است از حضرت امام و تاریخی است ولی نمیدانم الان نوار آن سخنرانی هست یا نه و اگر هست کجا است و عکسی هم مربوط به اولین روز درس حضرت امام در کوچه پشت منزل ایشان وقتی برای درس میرفتند گرفته شده است .و از خاطرات درس که از ایشان دارم نصایحی است که بمناسبتهای مختلف می فرمودند که خیلی درشاگردان موثر بود و یک روز نصیحت کافی بود که مدتی طلبه را متوجه نماید .

    اهمیت دادن به فقه جواهری و سنتی

    حضرت امام به روش فقهی کتاب جواهر خیلی اهمیت می دادند و ویژگی و احترام خاصی برای آن قائل بودند و دلیل آن خود آن روش است که اجتهاد واقعی به نظر حضرت امام است . کتاب فقهی زیاد نوشته شده است و حتی بعض آنها معروف هم هست و البته بین آنها کتابهای عمیق و بر روش اجتهاد صحیح هست ولی کتاب جواهر بین همه آنها جواهر است و همانگونه که در مورد درس حضرت امام عرض شد که امتیاز آنتربیت مجتهد است چنین امتیازی در کتاب جواهر هم هست . نقل شده است از یکی از بزرگان که به بعض فضلاء فرموده بود اگر می خواهی بفهمی مجتهد هستی یا نه فلان کتاب را (که من نام نمی برم ) مطالعه کن اگر دیدی آنچه در آن هست را قبول می کنی بدان مجتهد نیستی . بعض کتابهای فقهی اینطور است که با قلم روان و نظم خاص نوشته شده و مطالعه کننده هم بهتر درک می کند و لکن مجتهد نمی سازد ولی جواهر اینطور نیست . بعض از علمای بزرگ طلبه را با کتاب جواهر امتحان می کردند و اجازه اجتهاد می دادند و در اینجا مناسب می بینم به ذکر نقلی که حضرت امام قدس سره الشریف از استادشان مرحوم آیة الله شاه آبادی فرمودند بپردازم و آن اینکه صاحب جواهر رضوان الله علیه برای نوشتن جواهر برنامه داشتند و هر شب مقداری از آن را می نوشتند آقا زاده ای داشتند که اهل علم و فضیلت و مورد علاقه صاحب جواهر بود و مرحوم شد ، مراسم تشییع جنازه ایشان یک روز تاخیر افتاد و شب جنازه را در اتاقی گذاشتند ، صاحب جواهر آن شب در کنار جنازه نشستند و مقداری که هر شب جواهر می نوشتند ، آن شب همانجا نوشتند و حضرت امام قدس سره الشریف بعد از این نقل تاکید می فرمودند که آقایان باید هم زحمت بکشید و هم کارها را منظم کنید که با منظم بودن و تقسیم وقت کارها برمت پیدا می کند .

    اهمٌ مبانی فقهی

    ازمبانی فقهی آن حضرت که بسیار به آن اهمیت می دادند اعتنای به شهرت قدماء بود بلکه می فرمودند معنای اجماع همان شهرت قدمائی است البته این نه به این معنا است که اکتفاء به آن می فرمودند بلکه منظور این است که از آن نمی گذشتند و بین ادله اگر در طرفی شهرت قدمائی بود خلاف آن فتوا نمی دادند . و از مبانی بسیار مهم ایشان که مکرٌر از ایشان شنیده ایم این است که غیر از الغاء خصوصیت که خود نوعی تمسک به لفظ است تمسک به مناطات و ملاکات استنباطی چه به اسم قیاس یا تنقیح مناط یا اولویت اعتبار ندارد و در این زمینه یعنی الغاء خصوصیت که در نظر عرف فهم از لفظ شمرده می شود دو مثال ذکر می فرمودند :

    مثال اول : < اصاب ثوبی دم رعاف > که در صحیحه زراه در استصحاب هست و می فرمودند از ضمیر متکلم در ثوبی که به زراره بر می گردد الغاء خصوصیت می شود که در حقیقت تمسک به لفظ" اصاب ثوبی" است یعنی عرف از ملاحظه" اصاب ثوبی" در روایت اصاب الثوب می فهمد و خصوصیت زراره به نظرش نمی آید .

    مثال دوم: < اغسل ثوبک من ابوال ما لا یوکل لحمه > که الغاء خصوصیت از ضمیر مخاطب که راجع به شخص مخاطب است می شود و مطلق ثوب فهمیده می شود .

    ملاحظه کنید چگونه حضرت امام در تمسک به الفاظ کتاب وسنت و بی اعتنائی بمناطات استنباطی دقیق بودند که برای الغاء خصوصیت اینگونه مثال می زدند و این مطلب جمود نیست بلکه خلاف آن سهل انگاری و احیاناً بی بند وباری است و این قسمتی از همان فقه سنتی و اجتهاد جواهری است که امام بزرگوار تاکید برآن داشتند و حتی در وصیت نامه سیاسی به آن اهمیت داده اند و منافاتی با پویائی فقه هم ندارد ، چنانکه آن بزرگوار در خطاب به روحانیون تذکر داده اند ، چه آنکه با تغییر زمان و مکان گاهی موضوعات احکام تغییر و لذا احکام هم عوض می شود و این است معنای فرموده حضرت امام قدس سره الشریف که زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند نه آنکه گاهی توهم می شود و حتی به آن حضرت نسبت داده می شود که " زمان و مکان دو هسته مرکزی اجتهادند و خود حضرت امام بر حسب آن فتوی می داده اند " و توضیح این مطلب را در مقاله ای در کیهان اندیشه شماره 30 خرداد و تیر 1369 داده ام .

    از مبانی دقیقی که حضرت امام در ابحاث داشتند مطالبی است که تفصیل آن میسور نیست و فقط اشاره به آن می کنم :

    1-احکام قانونیه و اشتباهاتی که از خلط بین احکام قانونیه و شخصیه شده است .

    2-توجه به اشتباهاتی که از خلط بین امور اعتباریه و تکوینیه شده است .

    3-وجه حجیٌت خبر واحد بنای عقلاء در احتجاجات است و لذا حجیٌت مختص به احکام است نه موضوعات و تمام ادله حجیت ارشاد به همین مطلب است .

    4-در تصحیح اجتماع امرین بین متعلقیهما تضادٌ نیازی به ترتٌب نیست بلکه ترتب محال است و وجه تصحیح آن احکام قانونیٌه است .

    5-در استصحاب قضیه استصحاب می شود نه مفردات .

    6- وجه تقدیم اصل جاری در سبب بر اصل جاری در مسبٌب تقدیم اصل بر اصل نیست بلکه نکته این است که اصل سببی تنقیح موضوع می کند برای دلیل اجتهادی و دلیل اجتهادی بر اصل مسبٌبی حاکم است و همین نکته عدم حجیٌت اصل مثبت است .

    7-تکثیر در عموم چه به نحو شمول و چه بدلیت به دلالت لفظیه است و در مطلق به دلالت عقلیه و الاٌ لفظ مطلق بیش از نفس طبیعت دلالت ندارد و در مواردی از این فرق نتیجه فقهی می گرفتند.

    8-حکم متعلق به هر عنوان دائر مدار همان عنوان است و معقول نیست به عنوان دیگر سرایت کند و مصادیق و خارج مرکز تعلق احکام نیست و لذا اجتماع امر و نهی جایز است .

    9-لا تعاد به ظاهر بدوی لفظی تمام موارد خلل حتی عمدی را هم شامل است منتهی منصرف از عمد است و موارد دیگر چه جهل و چه سهو و نسیان را شامل است مگر در جهل تقصیری که بنا بر احتیاط ملحق به عمد است .

    10-با اینکه احکام شرعیه خمسه تکلیفیه جعلی و انشائی هستند نه عقلی، لکن تفاوت بین وجوب و استحباب و همچنین بین حرمت و کراهت در داعی بر انشاء است و حدیث رفع در موارد تعیٌن داعی می کند و لذا عبادات صبی شرعی است و آثار مترتبه دیگر.

    و از این قبیل مبانی که هم بسیار و هم ارزنده است و در درس های نجف اشرف کمتر روزی بود که شاگردان آشنای به مبنای شریف و سودمندی نشوند و ما در برابراین زحمات و الطاف آن حضرت خجلیم و از خدا می خواهیم که آن بزرگوار را قرین اجداد طیبین و طاهرینش در اعلی علیین قرار دهد و ما را توفیق دهد که بتوانیم لا اقل بر خلاف رضای آن بزرگوار قدمی بر نداریم .

    شهادت می دهم

    چیزی که من با جرات شهادت می دهم این است که در اجتهادات و فتاوی آن حضرت حتی یک مورد هم بر خلاف روش فقه سنتی و اجتهاد جواهری سیر نکردند و این مطلب را هم خودم درک کرده ام و هم حضرت ایشان در خطاب به روحانیون فرمودند : " اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی دانم. " منتهی با آن وقت و احاطه ای که داشتند با همان روش، مسائلی از قبیل ممنوع بودن حیل فرار از ربا را اثبات می کردند که برخلاف فتوای دیگران بود .

    بنابراین لطائف و ظرائف خاصی که به خصوص ایشان نسبت داده شود که ایشان را در روش استنباط با سایر مجتهدین عظام از قدماء و متاخرین ممتاز کند ، در کار نیست ، بلکه اسناد این مطلب به ایشان بر خلاف رضای ایشان ، بلکه مضرٌ است و من اسناد چنین مطلبی را به آن حضرت اتهام می دانم. ایشان به همان روش معهود بین اعلام اجتهاد و استنباط می فرمودند .

    بلی دقت نظر ایشان و احاطه و تحقیق آن حضرت در حدی بود که استنباطات ایشان امتن و استنتاجاتشان احسن بود واین ضابطه ای است که برای اعلمیت مجتهد بیان فرموده اند والا توهم این مطلب که ایشان غیر از ادله معروفه فقه مطلب دیگری هم در اجتهاداتشان در نظر می گرفتند ، مثل این که زمان بپسندد یا ملاک و مناط استنباطی اقتضاء کند یا مخالفتی با هیچ نقطه ای از تمدن جدید نداشته باشد ، خلاف است و لذا در تمام کتب استدلالی و فقهی و رساله های ایشان فتوائی بخلاف مشهور قدماء وجود ندارد همچنانکه قبلاً عرض کردیم که یکی از مبانی ایشان همین بود .

    بلی از لطائف وظرائف تدریس ایشان یکی توجه به اقوال علماء است و اگر قبول نمی کردند با دلیل مناسب و دقیق آنرا رد می کردند و در روایات هر احتمالی داده می شد بیان می فرمودند و در موقع اختیار با فهم کاملا عرفی احتمال مختار را ذکر می کردند.

    رد استدلالهای فلسفی را کاملا فلسفی و دقیق بیان می کردند ولی خودشان در استدلال فقهی اینگونه استدلال نمی کردند و از این قبیل ...........

    اهمیت آثار حضرت امام خمینی

    آثار فقهی ایشان بسیار ارزنده است و در هر مساله ای بحث فرموده اند ، انسان بی نیاز از مراجعه به جاهای دیگر می شود مگردر جهتی که بحث نفرموده باشند. البته فرقی بین کتابهای ایشان و درسشان هست که در تدریس تمام ابعاد مساله را بیان می فرمودند وحتی گاهی تفصیل مساله اصولیه مربوطه را ذکر می فرمودند ولی در کتاب چون کتاب فقهی بوده آن تفصیل را ننوشته اند . مثلاً در استصحاب عدم ازلی ایشان تحقیقات بسیار عالی و ارزشمندی در اقسام قضایا و وجه عدم جریان استصحاب در تدریس داشتند که در کتاب بیع مرقوم نفرموده اند یا در اجازه فضولی بحث شرط متاخر را مفصلابحث فرمودند ولی در کتاب ننوشته اند و در هر صورت کتب ایشان از ارزشمندترین کتب فقهیه است و کتب ایشان منحصر به کتاب مکاسب و بیع نیست لکه در ابواب طهارت صلاة هم کتب با ارزشی دارند که چاپ شده است و کتابهای فقهی و اصولی چاپ نشده ای هم دارند که در انتظار هستیم با زحماتی که موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سره الشریف می کشد به چاپ و تجدید چاپ این کتب شریفه هم بپردازد و اهل علم را از برکات آنها مستفید نماید .

    خاتمه

    منزلت و جایگاه حضرت امام رضوان الله تعالی علیه در تاریخ فقه شیعه منزلت و جایگاه یکی از بزرگترین فقهاء عظام اعلی الله درجتهم است ولی تعبیر به تحول یا گشوده شدن افق جدید در عرصه فقاهت بوسیله آن حضرت اگر به این مقصود است که تغییری در روش استنباط حاصل شده یا دلیلی بر ادٌله اربعه اضافه شده کلام صحیحی نیست و من که شاگرد کوچکی از ایشان در مدتی طولانی هستم هیچ تحوٌل به معنای تغییر در روش استنباط در مورد ایشان قائل نیستم و این کتب فقهیه ایشان است که در دست رس می باشد، شما می توانید ملاحظه کنید که تمام فتاوا برهمین روش اجتهادی معهود است. بلی مسائل مستحدثه بسیار است که هر کدام حکمی را می طلبد ولی بیان احکام آن مسائل از غیر روش معهود بین مجتهدین نشده است و اگر مقصود از این تعبیرات مسائلی است که در این سالهای اخیر پیش آمد که عنوان آن مسائل را در یکی از نامه ها بیان فرمودند و شفارش به تحقیق در اطراف آن مسائل کردند ، این تحول نیست بلکه امروز با تمدن جدید و به خصوص با برقراری جمهوری اسلامی پیش می آید و مورد ابتلاء و حاجت است که قبلا نبوده و باید احکام آن مسائل را با همان روش معهود و سنتی بدست آورد و بسیاری از آنها را خود حضرت امام فتوا داده اند و این مطلب تحول یا وارد شدن عنصر جدید در فقه یا گشوده شدن افق جدید در عرصه فقاهت نیست.

    از خداوند عالم علوٌ درجات حضرت امام و عظمت اسلام و مسلمین و توفیق اتباع آثار آن بزرگوار را مسئلت دارم

    والحمد لله رب العالمین



    تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 26 دی 1390 11:40 ب.ظ

    خاطراتی از حضرت امام خمینی (قدس سره )

    نوشته شده توسط:محمدرضا قدیری
    چهارشنبه 11 آذر 1388-08:27 ب.ظ

     

    خاطراتی از حضرت امام خمینی(ره)

     

    بقلم :حضرت آیت الله قدیری

    بسمه تعالی

    در شرایط مجتهد مرجع تقلید در عروة الوثقی مرحوم سید شرطی را ذکر می کنند و آن اینستکه میفرمایند: وان لایکون مقبلاًعلی الدنیا و طالباً لها مکباً علیها مجداً فی تحصیلها ففی الخبر من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه .

    واین شرط را اضافه بر شرط عدالت که قبلا ذکر کرده اند اعتبار فرموده اند.

    علماء محشین عروة الوثقی در این قسمت زیاد حاشیه زده اند که به بعض آنها اشاره میکنم.

    1-مرحوم آقا سید ابوالحسن فرموده اند : الاقبال علی الدنیا و طلبها ان کان علی الوجه المحرٌم فهو موجب الفسق المنافی للعدالة یغنی عنه اعتبارها و الا فلیس بنفسه مانعاً من جواز التقلید و الصفات المذکورة فی الخبر لیست الا عبارة اخری عن صفة العدالة .

    2- مرحوم آقای بروجردی فرموده اند : المعتبر من ذلک هو المقدار الذی یعتبر فی العدالة والخبر لا یدلٌ علی ازید من ذلک ایضا .

    3- مرحوم آقا سید عبد الهادی فرموده اند : هذه الاوصاف عبارة اخری عن العدالة .

    4- مرحوم حکیم فرموده اند : هذا الخبر لیس فی التقلید فی الفروع و لا یدلٌ علی اکثر من اعتبار الوثوق .

    5- مرحوم آقای شاهرودی فرموده اند : الصفات المذکورة فی روایة الاحتجاج لیست الا عبارة عن عدالته و تقواه لا شرطاً زائداً علی العدالة .

    6- آقای خوئی در لا یکون مقبلاً فرموده اند : علی نحو یضرٌ بعدالته .

    7- آقای گلپایگانی در مجدا فی تحصیلها فرموده اند : علی نحو محرٌم و الخبر لا یدلٌ علی ازید من اعتبار العدالة .

    8- مرحوم صدر فرموده اند : لم اعثر علی دلیل اعتبار الورع فی التقلید زائداً علی العدالة والروایة المذکورة لایستفاد منها اکثر من ذلک .

    از بین آقایان، علماء بزرگی این شرط را مثل مرحوم سید قبول فرموده اند :

    1- مر حوم حاج شیخ عبد الکریم 2- مرحوم حاج سید محمد تقی خوانساری 3- مرحوم حجت 4- مرحوم حاج سید احمد خوانساری .

    واز جمله بزرگانی که این شرط را قبول فرموده اند حضرت امام خمینی هستند که در اعتبار آن احتیاط فرموده اند.

    وواقعاً در زندگی این آقایان وقتی دقت کنیم خودشان مصداق ظاهر آن هستند و زندگی ایشان می فهماند که معنای خبر بیش از اعتبار عدالت است و بخصوص در زندگی حضرت امام این مطلب بخوبی دیده شده است . و برای نمونه به بعض خاطرات که میتوان بعنوان ویژگیهای امام بیان کرد اشاره میکنم.

    1- وقتی تحریر الوسیله در نجف اشرف چاپ شد (چاپ اول)، مطابق مرسوم نجف پشت جلد القابی از قبیل آیة الله العظمی و زعیم الحوزات العلمیه و از این طور عبارات نوشته شد و این چیز تازه ای نبود و کسی هم تقصیری نداشت و همانطور که برای همه مراجع عمل میشد چاپخانه و متصدیان عمل کرده بودند.

    وقتی حضرت امام متوجه شدند که پشت جلد تحریر الوسیله این القاب ذکر شده با کمل قاطعیت از توزیع آن منع فرمودند. و فرمودند که باید القاب برداشته شود و بالاخره دست اندرکاران مجبور شدند که چیزی از چاپخانه تهیه کنند و روی این القاب بزنند که طوری خط زده شود که هیچ خوانده نشود و این کار انجام شد و الان تحریر الوسیله های چاپ اول اینطور است و از پشت جلد آن معلوم است که چیزی نوشته شده و خط خورده است .

    2- حضرت امام وقتی به نجف مشرف شدند بتقاضای طلاب و متصدیان ذیربط برای نماز جماعت به مدرسه مرحوم آقای بروجردی تشریف میآوردند، در آن وقت من از طلبه های آن مدرسه بودم . شور و شوق عجیبی در طلبه های مدرسه پیدا شده بود بحدی که در آن موقع قرآن آریا مهر که به کتابخانه مدرسه داده بودند را طلبه ها به زحمتی از کتابخانه گرفتند و آنرا بکنسولگری کربلا بردند و رد کردند. یادم می آید که به کنسول گفته شد طلبه ها این قرآن را نخواستند ، گفت برای آنها تورات می فرستیم. به او گفته شد تورات از شماست برای ما میفرستید؟ در هر صورت در قبال این کار طلبه ها مورد لطف و احترام خاص حضرت امام قرار گرفتند با این وصف که اینقدر طلبه ها خوشوقت بودند کسی از اهل حل و عقد خدمت حضرت امام عرض کرده بود که نماز جماعت شما در مدرسه برای بعض طلبه ها مزاحمت است و ایشان مثل اینکه منتظر چنین صحبتی باشند نماز تشریف نیاوردند.طلبه های مدرسه فکر کردند شاید مانع موقتی برای تشریف فرمائی ایشان پیدا شده، چون آن وقت ماه رمضان پیش آمد گفته میشد شاید امام چون روزه میگیرند حال آمدن بمدرسه را نداشته باشند و لذا صبر کردند تا ماه رمضان تمام شد باز هم حضرت امام تشریف نیاوردند . بالاخره طلبه ها خدمت ایشان رسیدند و با تحقیق معلوم شد مطلب چیست و حضرت امام از گفته آن شخص احتمال میدهند که برای کسی از ساکنین مدرسه مزاحمت باشد. تا بالاخره طلاب متعهد شدند که جا نماز آقا را هم طوری و جائی بیندازند که مقابل حجره طلبه ای که بخواهد در آن وقت بحجره اش برود نباشد. یادم می آید امام بطلبه فرمودند من عادت باینکه نماز جماعت بروم ندارم، قم هم که بودم در منزل نماز جماعت میخواندم و حاضر نیستم حتی برای یک نفر مزاحمت داشته باشم . ولی طلبه ها با اصرار زیاد گفتند ساکنین مدرسه غیر از ما نیست و ما از شما تقاضا داریم که بمدرسه تشریف بیاورید و در آنجا جماعت بخوانید ، تا امام قبول فرمودند .نزدیک غروب بود طلبه ها هم آمده بودند که امام را برای نماز ببرند. امام هم قبول کرده اند ولی فرمودند شما بروید ، من با آقای محترمی که همراه ایشان بود می آیم و حاضر نشدند که با جمعیت تشریف ببرند و این دقت کاریهای ایشان در آن وقت در نجف نبود و در طلاب تاثیر میکرد و همین برخوردها طلبه ها را میساخت و آنها را تهذیب میکرد.

    3- وقتی بنا بود حضرت امامبه منزل یکی از بزرگان بروند بعضی از طلاب متوجه شدند، امام از منزل بیرون آمدند،طلبه ها هم در خدمت ایشان و همراه ایشان حرکت کردند، امام متوجه شدند ولی چیزی نگفتند و من فکر میکنم چون در جائی که تذکر لازم باشد. وقتی بمنزل آن آقای بزرگ رسیدند و درب باز شد امام وارد شدند و خودشان در را بستند و معنای آن این بود که آقایان بفرمائید من باید تنها اینجا بروم و طلبه ها برگشتند ولی همین کار امام آنها را متوجه یک نکته اخلاقی لازمی کرد و این کار را از کارهای ویژه امام دانستند.

    4- خاطره بسیار جالبی که من دارم اولین جمله اولین درس امام در نجف است که بعد از مدتی تبعید بترکیه و پشت سر گذاشتن رفت و آمدها و دید و باز دیدها درس شروع کردند. مسجد شیخ انصاری مملو از جمعیت بود ، منبر دوپله ای کوچکی بود که امام روی آن نشستند و همان اول دستور دادند که منبری بزرگتر تهیه شود و شروع به صحبت کردند، همه سراپا گوش منتظرند ببینند امام بعد از این همه مسائل ایران و تبعید و زندان چه میفرمایند. امام بعد از بسم الله فرمودند خداوندا ما را بخودت متوجه فرما. خدایا ما را از غیر خودت منصرف گردان . که من همان وقت به ذهنم می آمد که این دعا درباره خود امام مستجاب شده است و بعد از این دعا آن سخنرانی مفصل را که مسئولیتها را تقسیم و همه را آشنای به مسئولیتها فرمودند و نمیدانم الان نوار آن سخنرانی کجاست ایراد فرمودند.

    اینها خاطراتی است که کشف می کنند بی اهتمامی حضرت امام به دنیا و وجاهت و ریاست

    و در آن وقت این مسائل واقعاً برای طلاب سازنده و مفید بود . و این دقائق نکات اخلاقی است که تا انسان زحمت نکشد و مراقبت نکند برای او حاصل نمی شود و به آنها نمیرسد.

    ایکاش بیشتر و بهتر دقت میکردیم و از آن چشمه جوشان و بحر خروشان استفاده های کاملتر می نمودیم.

    5- از خاطراتی که از درس ایشان دارم نصایحی است که به مناسبتهای مختلف میفرمودند که خیلی در شاگردان موثر بود و یک روز نصیحت کافی بود مدتی طلبه را متوجه بدارد.

    از جمله نصیحتهائی که از ایشان یادم هست :

    الف-سعی کنید هر قدمی که در تحصیل برمیدارید اگر نگویم دو قدم لااقل یک قدم در تهذیب بردارید، روءسای فرق و مذاهب باطله همه عالم بوده اند و تنها مهذب نبوده اند.

    ب- هر معصیتی که انسان میکند با یکی از نعمتهای خدا میکند و هر جا معصیت میکند در محضر خدا است ،چقدر وقاهت میخواهد که شخص در حضور حق تعالی با نعمت حق تعالی معصیت اورا بکند.

    ج- انسان در حضور بچه ممیزی کاری که موجب هتک و آبروریزی باشد نمیکند چه میشود که انسان در حضور خداوند هتکها میکند و خجالت نمیکشد.

    د-بعض اساتید میفرمودند که دنیا بقدری مذموم است که اسم آن ذکر نشده و به کنایه به کلمه دنیا یعنی پست از آن نام برده میشود مثل جاهای بد که اسم برده نمیشود و بکنایه از آن ذکر میشود.

    ه- محبت دنیا کار را بجائی میرساند که گاهی دم مردن انسان کافر میشود و میمیرد و نسبت ظلم به خدا میدهد که نعوذ بالله چه ظلمی از این بیشتر که با اینکه من مدتها زحمت کشیده ام و چیزهائی را تهیه کرده ام بین من و آنها جدائی بیندازد .

    و- تا زحمت نکشید و برای خدا کار نکنید بجائی نمیرسید و ایمان راسخ در قلب نمیشود، مگر در اثرزحمت و ریاضتهای مشروع، بلکه عصمت هم دلیل ایمان فوق ایمان است که در اثر همان امور حاصل میشود .

    ز- علم وایمان فرق دارد گاهی انسان علم دارد ولی مومن نیست یعنی باور ندارد و علم او راسخ در قلب نیست . انسان میداند که از مرده کاری ساخنه نیست ولی ترس دارد که شب تنها در جائی باشد که مرده ای هست ولی کسی که همیشه با اموات سروکار دارد ترس ندارد ، ما باید کاری کنیم که علممان بحد باور و ایمان برسد.

    6- از خاطراتی که دارم سفارش ایشان بود در منظم بودن و تقسیم وقت و هر کاری را در وقت مقرٌر انجام دادن و میفرمودند وقتی اوقات و کارهای شما برکت پیدا میکند که آنها را منظم کنید.و این مطلب را دقیق در مورد خود ایشان میدیدیم . وقت مطالعه کسی با ایشان نمی توانست ملاقات کند . سر وقت درس تشریف می آوردند، سر وقت مرتب حرم می رفتند. بعد از درس آنرا می نوشتند . بعض نوشته های ایشان را من دیده ام ، بقدری خوش خط و منظم و با دقت و علاقه نوشته شده که هر بیننده را متوجه میکند . از جمله آنها حاشیه وسیله که به خط مبارک نوشته اند و در جلد بسیار خوبی بصورت کتابی تمیز موجود است. مکاسب محرمه ایشان که در دو جلد باخط مبارک بسیار خوب با فاصله بین خطوط و کاغذ و جلد بسیار تمیز ، جلد اول اصول که به خط مبارک بسیار خوب و کاغذ و جلد عالی ، البته بقیه اصول را هم مرقوم فرموده بودند لکن باینصورت با جلد نبود و این ظرافت و دقت معلول همان نظم و ترتیب و استفاده از اوقات است که در غیر ایشان ندیده ایم ،اینها نوشته های ایشان است که در قم مرقوم فرموده اند . نوشته های درسهای نجف را هم که با نظم و ترتیب حتی در انتخاب کیفیت دفتر و کاغذ مرقوم فرموده اند و چاپ شده است ، دیده ایم .

    از برکات این نظم وترتیب این است که بعد از فوت مرحوم آقای بروجردی رضوان الله علیه تنها مرجعی که هم حاشیه عروه و هم حاشیه وسیله داشتند، ایشان بودند با اینکه مراجع بنام در آن وقت متعدد بودند و بسیاری از ایشان در نجف بودند ولی این ویژگی فقط در امام بود و جالب این است که هر دو حاشیه بسیار دقیق و علمی و در بعض موارد استدلالی است که من گاهی که به آن مراجعه و فکر میکنم که چه وقت ایشان با این دقت حساب کرده اند از خودم خجالت می کشم که چگونه عمری آنطور برکت پیدا میکند و با اینکه در خدمت این بزرگوار بوده ایم فاصله ما با ایشان در این حد زیاد باشد . از خدا میخواهیم که ما را توفیق عنایت کند که لااقل شباهتی به این مرد بزرگ پیدا کنیم.

    و عجالتاً به همین مقدار اکتفا می کنم که خود برای طالب حقیقت درسی است و الدرس حرف والتکرار الف و با عرض ادب به پیشگاه امام عزیز و درود و سلام بر آن بزرگوار می گویم :

    از مهر تو سینا سینه من        از عشق تو چون سجر طورم

    تا روز نشور نخواهد رفت         سودای تو از سر پر شورم

    با این همه نزدیکی چه کنم     کز ساحت تو بسی دورم

    از نیل نوال تو محرومم             وز بزم وصال تو محجورم

    لطفی کن مفتقر خود را           دریاب که زنده در گورم

    خداوندا امام عزیز مارا غرق در دریاهای بیکران رحمتت قرار ده و آن بزرگوار را از ما راضی فرما و ما را موفق کن که سعی در پیروی راه او و اتباع آرمانهای مقدسش نمائیم.

    اللهم ارحمه برحمتک و اسکنه فسیح جنتک واجعلنا من تابعیه والسلام علیه و رحمة الله

    68/3/23

    محمد حسن قدیری

     

     

     



    تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 26 دی 1390 11:49 ب.ظ



    • تعداد کل صفحات:2 
    • 1  
    • 2