تبلیغات
حضرت آیة الله محمد حسن قدیری(رضوان الله علیه ) - روش تدریس حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه)

روش تدریس حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه)

تاریخ:جمعه 14 اسفند 1388-07:36 ب.ظ

روش تدریس حضرت امام خمینی(قدس سره)

 

بقلم حضرت آیت الله قدیری(ره)

بسمه تعالی

توصیف حضرت امام خمینی

با درود و سلام بروان مطهر سلاله محمد مصطفی و روح خدا امام خمینی رضوان الله تعلی علیه

خود را قاصر می بینم از توصیف بزرگ مردی که نه تنها دوست بلکه دشمن به عظمت او معترف است ، آنچه خوبان همه دارند او تنها داشت ، او از اولیاء خدا و پیوسته متوجه بخدا و منصرف از غیر خدا بود و همه چیز را از خدا میدانست و باور کرده بود و از همه چیز در راه خدا می گذشت، در علم چون چشمه پر فیض می جوشید و چون بحری مواج میخروشید ، در عدالت حتی حرکات دست و قیام و قعود و نظرهای او مقیاس و میزان بود ، هرکس به قدر فائده اش برای اسلام نزد او احترام داشت ، برای صرف درهمی نابجا برمی آشفت و اگر موردی را مصرف دینارها میدید در سخترین حالات عطا میکرد . در شجاعت تکیه گاه مبارزین ، و در تقوا و ورع تالی معصومین بود ، او عارف بالله و قائم لله و مجاهد فی سبیل الله بود ، او برای اسلام آبرو بود ، او عزیز و برای همه عزت بود .

آبروی صفحه تاریخ شد نام خمینی              هدم این تاریخ از لوح فواد امکان ندارد

 

سابقه آشنائی

سابقه شناخت اینجانب از آن بزرگوار حدود سالهای78-79 قمری است که از نجف اشرف بایران آمدم ودر درس ایشان در مسجد سلماسی قم شرکت کردم و در آن وقت درس آنحضرت مکاسب محرمه بود . اولین زیارت من از ایشان آنجا بود که هم وقار آنحضرت و هم عظمت جلسه درس که در آنوقت بجز درس مرحوم آیة الله برجردی قدس سره نظیر نداشت مرا تحت تاثیر قرار داد.

وسابقه معرفی من بایشان یکی سال اول نهضت بود که با مرحوم پدرم که خدمت حضرت امام معروف بود در قم بزیارت ایشان رفتم و بوسیله ایشان معرفی شدم و یکی در رواق مطهر حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام در ابتداء ورود آنحضرت بعراق از سفر تبعیدی بترکیه بود که توسط مرحوم آیة الله حاج آقا مصطفی خمینی رحمة الله علیه معرفی شدم و با اولین دستبوسی در آن مکان مقدس با ایشان بیعت نمودم و سابقه آشنائی من با ایشان از همین تاریخ است که از نجف اشرف باستقبال رفته بودم و در رکاب ایشان بسامراء و پس از مراجعت بکاظمین(ع)، بکربلا و بعد بنجف اشرف افتخار حضور داشتم ودر نجف در زمره خدمتگزاران ایشان درآمدم و در بیت شریف و درس و بعض مجالس دیگر استفاده شایانی میکردم و عقیده ام این شد که لطف الهی شامل حال ماشده که محضر مبارک ایشان را درک کرده ایم.

ویژگی ها و امتیازات درس

ویژگیها و امتیازاتی که در حضرت امام در مقام تدریس بود بعضی یدرک و لایوصف است که بطور اجمال میتوان با اشاره به آثار آن آنرا بیان کرد یا با ذکر مثال آنرا معرفی کرد .

شما فرق بین حوض و چشمه را چگونه بیان میکنید ، حوض هرچه هم دارای آب صاف و زلالی باشد لکن بالاخره حوض است که مقداری هرچند زیاد آب درآن جمع شده است و اگر راه آب آن کمی باز باشد کم کم و بتدریج این آب صاف و زلال از حوض بیرون میرود و حوض خالی میشود و لکن چشمه میجوشد و اگر با آن برخوردی هم بشود با جوشش خود آن را جبرا میکند و اگر این چشمه بزرگ و جوشش آن زیاد باشد کم کم مبدل به نهر گاهی به نحر بزرگ می شود و گاهی بخروش می آید.من درسهای مختلفی رفته و اساتید متعدد که هر کدام روشی داشتند را درک کرده ام.

بعض اساتید برای بیان مطلب گاهی بقدری اصطلاحات بکار می بردند که گوئی رگبار اصطلاح است و یکی از درسهائی که اینجانب رفته ام بگونه ای بود که تقریباً تمام وقت درس و مقداری از وقت مطالعه آن را میبایست صرف در فهم مقصود استاد از این کلمات بغرنج و مغلق نمایم مثلاً می خواست بفرماید مالی که بابت خمس داده شده خمس ندارد اینطور تعبیر میکرد ، مخرج بالخمس مخرج خمس نیست . اینگونه تلاعب بالفاظ برای تدریس مناسب نیست ، بلی در مباحثه آن هم در بعض موارد بد نیست لکن در تدریس مخل به مقصود است .

استاد بزرگوار دیگری در مقابل بطوری درس را ساده می کرد که گوئی رساله عملیه می خواند با تفاوت اینکه اشاره به دلیل هم می کند ، اینطور تدریس برای فهماندن بد نیست ولی عمق ندارد و شاگرد را جامد تربیت می کند و اگر نصف فقه هم اینطور خوانده شود قوه تصمیم گیری بطوریکه با مناقشه متزلزل نشود حاصل نمی شود .

استاد بزرگوار دیگری با اینکه درس او مورد اقبال طلاب بود و زحمت هم می کشید و حتی بنظر من برای تدریس سه مطالعه میکرد ،چه باید گفت ، ودیگران چه گفته اند ، و چگونه مطالب ترتیب داده شود کهطلبه استفاده کند ، لکن اثر این درس در طلاب بیش از دانستن مطالب ولو با آرایش و دسته بندی خاص نبود وبا اشکال مختصری بتردید می افتادند، این نحو تدریس برای مبتدی و کسانی که تازه با درس استدلالی آشنا می شوند بد نیست ولی همانند حوضی است که گفته شده هر چه آب آن صاف باشد ولی حوض است و جوشش ندارد .

ویژگی که در درس حضرت امام قدس سره الشریف بود این بود که مطالب هرچه عمیق بود را با بیانی مناسب نه مغلق و بازی با الفاظ ونه بطوری ساده که جمود بیاورد بطوری بیان میکردند که محصل اگر بنای استفاده داشت وقتی مبحثی که درس آن حضرت نشسته بود به آخر می رسید کاملا به مطلب رسیده و تمام ابعاد مساله را فهمیدهبود که هر اشکالی می شد جواب می داد بلکه بالاتر از این مسائل مشابه آن را هم می توانست خودش استنباط کند واین هنر مهمی است که من در تدریس حضرت امام دیده ام و نظر حضرت ایشان را اینطور درک کرده ام که در تدریس درصدد فتوا نبودند بلکه طوری به ابعاد مساله رسیدگی می کردند که شاگرد مجتهد شود و با ذکر مثال و طولانی کردن کلام تا حدودی اشاره به این ویژگی کردم ولی باز عرض میکنم برای کسی که خود در حوزه نباشد یا درسها را کاملا ندیده باشد فهم آن مشکل است و این از ویژگیهای درس امام است و از خود ایشان شنیدم که می فرمودند آقایان طلاب دو بحث را خوب بخوانند ، یک بحث در عبادات و یک بحث در معاملات و اگر خوب بخوانند بقیه را خودشان می توانند استنباط کنند و خوب خواندن را خودشان عملا در تدریس داشتند و از این مطلب اشاره به یک نکته میکنم : اینکه فرموده اند اجتهاد قدرت بر استنباط است، بهمین معنی است .

اجتهاددانستن اصطلاحات یا بالاتر بیان مسئله با ذکر دلیل آن نیست ، اجتهاد اینست که شخص بتواند در مسئله طوری رسیدگی کند که وظیفه شرعیه و حکم الهی را تشخیص دهد و حجت بین خود و خدا را بدست آورد و این کار آسانی نیست و وجود چنین مجتهدی هم عزیز است و اینطور نیست که بی زحمت و ممارست و دقت و تمرین حاصل شود.امید آن که که بعد از زحمت و ممارست کافی خداوند آن نور را در قلب قذف فرماید که العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء.

و از ویژگیهایی که میتوانیم نام ببریم تخصص آن حضرت در علوم مختلف که هر کدام را با اصطلاح مخصوص به آن تدریس می فرمودند ، فقه روائی را با اصطلاح و ابزار مناسب ، فقه معاملی را با اصطلاح و ابزار مناسب ، مسائل مربوط به حکمت و فلسفه را با اصطلاح و ابزار مناسب بیان می فرمودند و مهم اینکه با این تخصص هیچکدام را با موازینی که در دیگری بکار میرود ، نمی سنجیدند و مکرر می فرمودند خلط امور اعتباریه و تکوینیه اشتباهاتی در فقه آورده است ، مثلا گاهی مطلبی در کتاب بیع بود که اصطلاح فقهی داشت و آن را با بیان کافی و شافی ذکر می فرمودند بعد در آن مطلب مرحوم آیة الله حاج شیخ محمد حسین اصفهانی بحثی فلسفی داشتند آن مطلب را هم در نهایت عمق بیان می فرمودند و اشکالات فنی آنرا مطابق اصطلاحات فلسفه و موازین آن می گفتند بعد می فرمودند تمام آچه گفته شد برای فلسفه مناسب است و آوردن این مسائل در فقه خلط تکوین و اعتبار است و موجب اشتباه می شود و بیان فقهی مسئله را هم می فرمودند.

و از ویژگیهای آن حضرت امور دیگری هم هست که وجود آن در استاد برای تربیت شاگرد موثر است ، سرعت انتقال ، خوب و رسا بودن بیان ، مطالعه کامل که هیچ درسی را ایشان بدون مطالعه نمی گفتند بلکه قبل از درس مطالعه و بعد از درس آنرا می نوشتند و کتب فقهی استدلالی ایشان همان درسهائی است که فرموده اند و بقلم آورده اند .

اخلاص در تدریس و توجه به تهذیب شاگردان

رمز موفقیت حضرت امام در تربیت دانشمندان و محققان یکی همان ویژگیهایی است که در قسمت قبل عرض شد و مهمتر از آن خلوص این بزرگوار بود که مثل همه اقدامات و حرکات که با خلوص کامل انجام میدادند، در تدریس هم همینگونه بودند.

تدریس هم یکی از اموری است که اگر خالص و برای خدا نباشد اولا اثر ندارد و ثانیا مورد علاقه کسانی که فقط طالب کمالند واقع نمی شود . استادی که برای خدا درس میگوید در فکر جمع شاگرد بهر نحوی باشد، نیست. استادی که برای خدا درس می گوید در فکر خودنمائی با درس گفتن نیست ، او در فکر انجام وظیفه است و چون به وظیفه عمل می کند مورد علاقه هم واقع می شود و خدا به او کمک میکند که ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم . او در فکر ریاست و بزرگ شدن نیست . او در فکر این است که بفریاد طلبه ای که از پدر و مادر بریده و از وطن و خانمان چشم پوشیده و برای درک و فهم مطلبی به درس او پناه برده، برسد و چیزی به او بفهماند . او در فکر تربیت علمی و تهذیب اخلاقی شاگرد است، نه درفکر استفاده از شاگرد برای اثبات شخصیت و بدست آوردن وجهه، و چنین درسی البته مورد توجه و علاقه واقع میشود . امام اینگونه بود ند ، ایشان نه تنها خود مهذب بودند بلکه همیشه سعی داشتند که طلاب مهذب تربیت شوند و هر چند وقت یک بار بموعظه می پرداختند ، آن هم با بیان و روش مخصوص بخودشان که با خلوص و علاقه ایراد می فرمودند که بعد از چند سال بعض مواعظ ایشان با عبارات آن بیاد ما مانده است ، میفرمود شما آقایان باید در هر قدمی که برای تحصیل برمی دارید اگر نگویم دو قدم لااقل یک قدم در تهذیب بردارید ، تمام رو؛سای مذاهب باطله عالم بوده اند ولی مهذب نبوده اند .

شخصیتی مثل امام یک انسان کامل و مهذب و با خلوص کامل و برای خدا درس میگوید و در کمال صلاحیت علمی و عملی با دقت کامل زحمت میکشد و درصدد تربیت مجتهد و تهذیب اخلاق او است ، چرا موفق نباشد بلی سیاه بختان خود فروخته که همیشه ودر همه جا هستند همچون شب پره که وصل آفتاب ندارد از وجود پر فیض و برکت او خود را محروم کردند ولی کسانی هم که شائق استفاده از این دریای علم و اخلاق وفقه و اجتهاد بودند کم نبودند .

روش برخورد با شاگردان

برخورد آن بزرگوار با شاگردان برخوردی پدرانه و مشفقانه و با آن عظمت و بزرگواری که داشتند متواضعانه بود ودرست عامل به این حدیث شریف بودند که از جهت سند در کمال اعتبار است و معاویة بن وهب از حضرت صادق علیه السلام نقل میکند که فرمود : اطلبوا العلم و تزینوا معه بالحلم و الوقار و تواضعوا لمن تعلٌمونه العلم و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم و لا تکونوا علماء جبارین فیذهب باطلکم بحقکم .

ترجمه: علم بیاموزید و با آن به حلم و وقار زینت کنید و نسبت به کسی که علم به او می آموزید تواضع کنید و به کسی هم که از او علم می آموزید تواضع کنید و علماء جبار و زورگو نباشید که حق شما را باطل شما از بین میبرد.

عظمت حضرت امام بحدی بود که اشخاص عادی کمتر جرات می کردند با ایشان زیاد صحبت کنند یا بر خلاف تادٌب چیزی بگویند ولی وقتی یکی از شاگردان اشکالی داشت و می خواست از ایشان بپرسد چنان با آغوش باز و قیافه بشٌاش و لبخندی که سئوال کننده را تشویق می کرد . او را می پذیرفتند و سئوال او را گوش میدادندو جواب می دادند که شاگرد نه تنها بجواب سئوال خود می رسید بلکه با کمال خوشوقتی و فخر از خدمت ایشان مرخص میشد و از کمالاتی که برای ایشان قائل بودیم این بود که با این اخلاق و برخورد، آنحضرت را مشوٌق الطلبه می دانستیم .

ومن خودم دو خاطره یکی از ایشان و یکی از بعض اساتیدم عرض میکنم و شما خود مقایسه کنید ، اما خاطره ای که از بعض اساتید دارم اینکه نوشته ای از درس ایشان داشتم که اشکالاتی در آن به ذهنم آمده بود که آن را هم نوشته بودم ، خدمت آن استاد دادم ایشان گرفتند و پس از یک شب که آنرا نگاه داشتند ، وقتی رفتم نوشته را بگیرم در مجلس عمومی نوشته را باز کردند و دست روی یک نکته رجالی آن گذاشتند و به یکی از شاگردان که در آن جلسه بود دادند که این چیست که این آقا نوشته است ، او هم مثل اینکه آنجا را مناسب بحث ندید ، از آن گذشت و دست روی جای دیگری گذاشت و سوال کرد و در آن مجلس بحث ما درگیر شد و طوری شد که خود استاد جوابی نداشتند بدهند ، از مجلس بیرون رفتند و بحث تمام شد .

و اما خاطره ای از امام قدس سره دارم ، اینکه در همان ایام نوشته ای هم از درس ایشان خدمتشان دادم که در آن اشتباهاتی هم داشتم ، چند روز آنرا نگه داشتند ، یک روز قبل از اینکه نوشته را به من رد کنند در بین راه نظر مبارکشان به من افتاد ، با روی باز به من فرمودند کتاب شما را دیدم خیلی خوب بود ، یک خوبی که داشت این بود که اشکال کرده بودید. مرحوم حاج شیخ عبد الکریم ره وقتی نوشته خود را به استادشان مرحوم فشارکی دادند ایشان پس از اینکه نوشته را برگرداندند فرمودند خیلی خوب بود فقط یک نقص داشت و آن اینکه خطی زیر آن نکشیده بودی و اگر اشکال واردی داری بنویسی و اگر اشکال واردی نداری "کما اینکه اشکالات شما هم وارد نبود" اقلاً زیر آن فحش می نوشتی و بعد حضرت امام تشویق را بحدی رساندند که همانجا شرمنده شدم و باز وقتی نوشته را برگرداندند مجدداً تشویق فرمودند و نتیجه این تشویقها این شد که نوشتن درس را ادامه دادم و بحمد الله بصورت یک جلد کتاب بیع از تقریر ایشان چاپ و منتشر شد.

و البته یک جهت در برخورد آن حضرت با شاگردان احساس میشد که با آن روح پاک و درک بسیار دقیق که داشتند افرادی که برای تحصیل و فهم مطالب درس می آمدند را با کسانی که با اقراض دیگر می آمدند تشخیص و برخوردهای مختلف داشتند مثلاً اگر کسی در درس اشکال میکرد چنانچه به انگیزه فهمیدن مطلب بود تا آخر با او همراهی میکردند و کاملاً برای اومطلب را تشریح می فرمودند ولی اگر به انگیزه های دیگر از قبیل خودنمائی و غیره اشکالی می شد برخورد می فرمود و گاهی با عباراتی مثل اینجا جای گوش است یا شما گوش کنید و امثل آن تنبیه می فرمود. نظرم هست یک روز کلام یکی از بزرگان را نقل می فرمود کسی اشکال کرد و می خواست بگوید که نقل شما مطابق کلام آن شخص بزرگ نیست ، امام به او فرمودند مطالعه کرده ای یا نه ، کسانی که متوجه شدند که حضرت امام چه موضعی گرفته اند همانجا تبسم کردند. چون اگر می گفت مطالعه نکرده ام می فرمود پس چطور می گوئی که نقل من مطابق واقع نیست ، ولی این را نگفت و گفت مطالعه کرده ام ، امام فرمودند پس انٌا لله و انٌا الیه راجعون . که تبسٌم شاگردان بخنده تبدیل شد زیرا معنای این کلام این بود که تو با مطالعه هم نفهمیده ای .

نا گفته نماند که در درس و بحث طلبگی بین اساتید و شاگردان این طور برخوردها مغتفر بود و موجب رنجش هم نمی شد بلکه گاهی موجب افتخار هم بود مخصوصاً اگر استاد بزرگی به یکی از شاگردان می گفت از شما عجیب است یا از شما توقع نبود و از این نحو کلمات که آنرا اشاره به فضل شاگرد می گرفتند.

خاطراتی از درس

خاطره جالبی که از درس دارم اولین جمله اولین درس امام در نجف است که بعد از مدتی تبعید به ترکیه و پشت سرگذاشتن رفت و آمدها و دید و باز دیدها درس شروع کردند. مسجد شیخ انصاری ره مملو از جمعیت بود ، منبر دوپله ای کوچکی بود که حضرت امام روی آن نشستند و همان اول دستور دادند که منبری بزرگتر تهیه شود و شروع به صحبت کردند ، همه سراپا گوش منتظر بودند ببینند امام بعد از این همه مسائل ایران و تبعید و زندان چه می فرمایند . امام بعد از بسم الله فرمودند : خدایا ما را به خودت متوجه فرما . خدایا ما را از غیر خودت منصرف گردان . که همان وقت به ذهنم می آمد که این دعا درباره خود امام مستجاب شده است . و بعد از این دعا سخنرانی مفصلی ایراد فرمودند که مسئولیتها را در سه بعد تقسیم و همه را آشنای به مسئولیتها فرمودند و سخنرانی بسیار جالبی است از حضرت امام و تاریخی است ولی نمیدانم الان نوار آن سخنرانی هست یا نه و اگر هست کجا است و عکسی هم مربوط به اولین روز درس حضرت امام در کوچه پشت منزل ایشان وقتی برای درس میرفتند گرفته شده است .و از خاطرات درس که از ایشان دارم نصایحی است که بمناسبتهای مختلف می فرمودند که خیلی درشاگردان موثر بود و یک روز نصیحت کافی بود که مدتی طلبه را متوجه نماید .

اهمیت دادن به فقه جواهری و سنتی

حضرت امام به روش فقهی کتاب جواهر خیلی اهمیت می دادند و ویژگی و احترام خاصی برای آن قائل بودند و دلیل آن خود آن روش است که اجتهاد واقعی به نظر حضرت امام است . کتاب فقهی زیاد نوشته شده است و حتی بعض آنها معروف هم هست و البته بین آنها کتابهای عمیق و بر روش اجتهاد صحیح هست ولی کتاب جواهر بین همه آنها جواهر است و همانگونه که در مورد درس حضرت امام عرض شد که امتیاز آنتربیت مجتهد است چنین امتیازی در کتاب جواهر هم هست . نقل شده است از یکی از بزرگان که به بعض فضلاء فرموده بود اگر می خواهی بفهمی مجتهد هستی یا نه فلان کتاب را (که من نام نمی برم ) مطالعه کن اگر دیدی آنچه در آن هست را قبول می کنی بدان مجتهد نیستی . بعض کتابهای فقهی اینطور است که با قلم روان و نظم خاص نوشته شده و مطالعه کننده هم بهتر درک می کند و لکن مجتهد نمی سازد ولی جواهر اینطور نیست . بعض از علمای بزرگ طلبه را با کتاب جواهر امتحان می کردند و اجازه اجتهاد می دادند و در اینجا مناسب می بینم به ذکر نقلی که حضرت امام قدس سره الشریف از استادشان مرحوم آیة الله شاه آبادی فرمودند بپردازم و آن اینکه صاحب جواهر رضوان الله علیه برای نوشتن جواهر برنامه داشتند و هر شب مقداری از آن را می نوشتند آقا زاده ای داشتند که اهل علم و فضیلت و مورد علاقه صاحب جواهر بود و مرحوم شد ، مراسم تشییع جنازه ایشان یک روز تاخیر افتاد و شب جنازه را در اتاقی گذاشتند ، صاحب جواهر آن شب در کنار جنازه نشستند و مقداری که هر شب جواهر می نوشتند ، آن شب همانجا نوشتند و حضرت امام قدس سره الشریف بعد از این نقل تاکید می فرمودند که آقایان باید هم زحمت بکشید و هم کارها را منظم کنید که با منظم بودن و تقسیم وقت کارها برمت پیدا می کند .

اهمٌ مبانی فقهی

ازمبانی فقهی آن حضرت که بسیار به آن اهمیت می دادند اعتنای به شهرت قدماء بود بلکه می فرمودند معنای اجماع همان شهرت قدمائی است البته این نه به این معنا است که اکتفاء به آن می فرمودند بلکه منظور این است که از آن نمی گذشتند و بین ادله اگر در طرفی شهرت قدمائی بود خلاف آن فتوا نمی دادند . و از مبانی بسیار مهم ایشان که مکرٌر از ایشان شنیده ایم این است که غیر از الغاء خصوصیت که خود نوعی تمسک به لفظ است تمسک به مناطات و ملاکات استنباطی چه به اسم قیاس یا تنقیح مناط یا اولویت اعتبار ندارد و در این زمینه یعنی الغاء خصوصیت که در نظر عرف فهم از لفظ شمرده می شود دو مثال ذکر می فرمودند :

مثال اول : < اصاب ثوبی دم رعاف > که در صحیحه زراه در استصحاب هست و می فرمودند از ضمیر متکلم در ثوبی که به زراره بر می گردد الغاء خصوصیت می شود که در حقیقت تمسک به لفظ" اصاب ثوبی" است یعنی عرف از ملاحظه" اصاب ثوبی" در روایت اصاب الثوب می فهمد و خصوصیت زراره به نظرش نمی آید .

مثال دوم: < اغسل ثوبک من ابوال ما لا یوکل لحمه > که الغاء خصوصیت از ضمیر مخاطب که راجع به شخص مخاطب است می شود و مطلق ثوب فهمیده می شود .

ملاحظه کنید چگونه حضرت امام در تمسک به الفاظ کتاب وسنت و بی اعتنائی بمناطات استنباطی دقیق بودند که برای الغاء خصوصیت اینگونه مثال می زدند و این مطلب جمود نیست بلکه خلاف آن سهل انگاری و احیاناً بی بند وباری است و این قسمتی از همان فقه سنتی و اجتهاد جواهری است که امام بزرگوار تاکید برآن داشتند و حتی در وصیت نامه سیاسی به آن اهمیت داده اند و منافاتی با پویائی فقه هم ندارد ، چنانکه آن بزرگوار در خطاب به روحانیون تذکر داده اند ، چه آنکه با تغییر زمان و مکان گاهی موضوعات احکام تغییر و لذا احکام هم عوض می شود و این است معنای فرموده حضرت امام قدس سره الشریف که زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند نه آنکه گاهی توهم می شود و حتی به آن حضرت نسبت داده می شود که " زمان و مکان دو هسته مرکزی اجتهادند و خود حضرت امام بر حسب آن فتوی می داده اند " و توضیح این مطلب را در مقاله ای در کیهان اندیشه شماره 30 خرداد و تیر 1369 داده ام .

از مبانی دقیقی که حضرت امام در ابحاث داشتند مطالبی است که تفصیل آن میسور نیست و فقط اشاره به آن می کنم :

1-احکام قانونیه و اشتباهاتی که از خلط بین احکام قانونیه و شخصیه شده است .

2-توجه به اشتباهاتی که از خلط بین امور اعتباریه و تکوینیه شده است .

3-وجه حجیٌت خبر واحد بنای عقلاء در احتجاجات است و لذا حجیٌت مختص به احکام است نه موضوعات و تمام ادله حجیت ارشاد به همین مطلب است .

4-در تصحیح اجتماع امرین بین متعلقیهما تضادٌ نیازی به ترتٌب نیست بلکه ترتب محال است و وجه تصحیح آن احکام قانونیٌه است .

5-در استصحاب قضیه استصحاب می شود نه مفردات .

6- وجه تقدیم اصل جاری در سبب بر اصل جاری در مسبٌب تقدیم اصل بر اصل نیست بلکه نکته این است که اصل سببی تنقیح موضوع می کند برای دلیل اجتهادی و دلیل اجتهادی بر اصل مسبٌبی حاکم است و همین نکته عدم حجیٌت اصل مثبت است .

7-تکثیر در عموم چه به نحو شمول و چه بدلیت به دلالت لفظیه است و در مطلق به دلالت عقلیه و الاٌ لفظ مطلق بیش از نفس طبیعت دلالت ندارد و در مواردی از این فرق نتیجه فقهی می گرفتند.

8-حکم متعلق به هر عنوان دائر مدار همان عنوان است و معقول نیست به عنوان دیگر سرایت کند و مصادیق و خارج مرکز تعلق احکام نیست و لذا اجتماع امر و نهی جایز است .

9-لا تعاد به ظاهر بدوی لفظی تمام موارد خلل حتی عمدی را هم شامل است منتهی منصرف از عمد است و موارد دیگر چه جهل و چه سهو و نسیان را شامل است مگر در جهل تقصیری که بنا بر احتیاط ملحق به عمد است .

10-با اینکه احکام شرعیه خمسه تکلیفیه جعلی و انشائی هستند نه عقلی، لکن تفاوت بین وجوب و استحباب و همچنین بین حرمت و کراهت در داعی بر انشاء است و حدیث رفع در موارد تعیٌن داعی می کند و لذا عبادات صبی شرعی است و آثار مترتبه دیگر.

و از این قبیل مبانی که هم بسیار و هم ارزنده است و در درس های نجف اشرف کمتر روزی بود که شاگردان آشنای به مبنای شریف و سودمندی نشوند و ما در برابراین زحمات و الطاف آن حضرت خجلیم و از خدا می خواهیم که آن بزرگوار را قرین اجداد طیبین و طاهرینش در اعلی علیین قرار دهد و ما را توفیق دهد که بتوانیم لا اقل بر خلاف رضای آن بزرگوار قدمی بر نداریم .

شهادت می دهم

چیزی که من با جرات شهادت می دهم این است که در اجتهادات و فتاوی آن حضرت حتی یک مورد هم بر خلاف روش فقه سنتی و اجتهاد جواهری سیر نکردند و این مطلب را هم خودم درک کرده ام و هم حضرت ایشان در خطاب به روحانیون فرمودند : " اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی دانم. " منتهی با آن وقت و احاطه ای که داشتند با همان روش، مسائلی از قبیل ممنوع بودن حیل فرار از ربا را اثبات می کردند که برخلاف فتوای دیگران بود .

بنابراین لطائف و ظرائف خاصی که به خصوص ایشان نسبت داده شود که ایشان را در روش استنباط با سایر مجتهدین عظام از قدماء و متاخرین ممتاز کند ، در کار نیست ، بلکه اسناد این مطلب به ایشان بر خلاف رضای ایشان ، بلکه مضرٌ است و من اسناد چنین مطلبی را به آن حضرت اتهام می دانم. ایشان به همان روش معهود بین اعلام اجتهاد و استنباط می فرمودند .

بلی دقت نظر ایشان و احاطه و تحقیق آن حضرت در حدی بود که استنباطات ایشان امتن و استنتاجاتشان احسن بود واین ضابطه ای است که برای اعلمیت مجتهد بیان فرموده اند والا توهم این مطلب که ایشان غیر از ادله معروفه فقه مطلب دیگری هم در اجتهاداتشان در نظر می گرفتند ، مثل این که زمان بپسندد یا ملاک و مناط استنباطی اقتضاء کند یا مخالفتی با هیچ نقطه ای از تمدن جدید نداشته باشد ، خلاف است و لذا در تمام کتب استدلالی و فقهی و رساله های ایشان فتوائی بخلاف مشهور قدماء وجود ندارد همچنانکه قبلاً عرض کردیم که یکی از مبانی ایشان همین بود .

بلی از لطائف وظرائف تدریس ایشان یکی توجه به اقوال علماء است و اگر قبول نمی کردند با دلیل مناسب و دقیق آنرا رد می کردند و در روایات هر احتمالی داده می شد بیان می فرمودند و در موقع اختیار با فهم کاملا عرفی احتمال مختار را ذکر می کردند.

رد استدلالهای فلسفی را کاملا فلسفی و دقیق بیان می کردند ولی خودشان در استدلال فقهی اینگونه استدلال نمی کردند و از این قبیل ...........

اهمیت آثار حضرت امام خمینی

آثار فقهی ایشان بسیار ارزنده است و در هر مساله ای بحث فرموده اند ، انسان بی نیاز از مراجعه به جاهای دیگر می شود مگردر جهتی که بحث نفرموده باشند. البته فرقی بین کتابهای ایشان و درسشان هست که در تدریس تمام ابعاد مساله را بیان می فرمودند وحتی گاهی تفصیل مساله اصولیه مربوطه را ذکر می فرمودند ولی در کتاب چون کتاب فقهی بوده آن تفصیل را ننوشته اند . مثلاً در استصحاب عدم ازلی ایشان تحقیقات بسیار عالی و ارزشمندی در اقسام قضایا و وجه عدم جریان استصحاب در تدریس داشتند که در کتاب بیع مرقوم نفرموده اند یا در اجازه فضولی بحث شرط متاخر را مفصلابحث فرمودند ولی در کتاب ننوشته اند و در هر صورت کتب ایشان از ارزشمندترین کتب فقهیه است و کتب ایشان منحصر به کتاب مکاسب و بیع نیست لکن در ابواب طهارت صلاة هم کتب با ارزشی دارند که چاپ شده است و کتابهای فقهی و اصولی چاپ نشده ای هم دارند که در انتظار هستیم با زحماتی که موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سره الشریف می کشد به چاپ و تجدید چاپ این کتب شریفه هم بپردازد و اهل علم را از برکات آنها مستفید نماید .

خاتمه

منزلت و جایگاه حضرت امام رضوان الله تعالی علیه در تاریخ فقه شیعه منزلت و جایگاه یکی از بزرگترین فقهاء عظام اعلی الله درجتهم است ولی تعبیر به تحول یا گشوده شدن افق جدید در عرصه فقاهت بوسیله آن حضرت اگر به این مقصود است که تغییری در روش استنباط حاصل شده یا دلیلی بر ادٌله اربعه اضافه شده کلام صحیحی نیست و من که شاگرد کوچکی از ایشان در مدتی طولانی هستم هیچ تحوٌل به معنای تغییر در روش استنباط در مورد ایشان قائل نیستم و این کتب فقهیه ایشان است که در دست رس می باشد، شما می توانید ملاحظه کنید که تمام فتاوا برهمین روش اجتهادی معهود است. بلی مسائل مستحدثه بسیار است که هر کدام حکمی را می طلبد ولی بیان احکام آن مسائل از غیر روش معهود بین مجتهدین نشده است و اگر مقصود از این تعبیرات مسائلی است که در این سالهای اخیر پیش آمد که عنوان آن مسائل را در یکی از نامه ها بیان فرمودند و شفارش به تحقیق در اطراف آن مسائل کردند ، این تحول نیست بلکه امروز با تمدن جدید و به خصوص با برقراری جمهوری اسلامی پیش می آید و مورد ابتلاء و حاجت است که قبلا نبوده و باید احکام آن مسائل را با همان روش معهود و سنتی بدست آورد و بسیاری از آنها را خود حضرت امام فتوا داده اند و این مطلب تحول یا وارد شدن عنصر جدید در فقه یا گشوده شدن افق جدید در عرصه فقاهت نیست.

از خداوند عالم علوٌ درجات حضرت امام و عظمت اسلام و مسلمین و توفیق اتباع آثار آن بزرگوار را مسئلت دارم

والحمد لله رب العالمین




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.