حضرت آیة الله محمد حسن قدیری(رضوان الله علیه ) tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com 2018-06-23T19:41:09+01:00 mihanblog.com ایراد بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی (1) 2017-12-12T05:11:43+01:00 2017-12-12T05:11:43+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/117 محمدرضا قدیری ایراد حضرت آیة الله قدیری بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظریدر تاریخ22/11/1378 آقای منتظری جزوه ای تحت عنوان حکومت مردمی و قانون اساسی منتشر و در این جزوه شبهاتی در خصوص قانون اساسی و اصل ولایت فقیه، انتصاب یا انتخاب ولی فقیه و نبودن ولایت او و چگونگی ایجاد و هماهنگی بین دو منصب رهبری و مرجعیت مطرح می کند .بتاریخ شعبان المعظم 1421 هجری قمریحضرت آیت الله قدیری (قدس سره) به رد علمی این شبهات می پردازند که با حذف اضافات ، خلاصه شبهات و جواب حضرت آیت الله قدیری (ره) به همراه توضیح برخی عب
ایراد حضرت آیة الله قدیری بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری

در تاریخ22/11/1378 آقای منتظری جزوه ای تحت عنوان حکومت مردمی و قانون اساسی منتشر و در این جزوه شبهاتی در خصوص قانون اساسی و اصل ولایت فقیه، انتصاب یا انتخاب ولی فقیه و نبودن ولایت او و چگونگی ایجاد و هماهنگی بین دو منصب رهبری و مرجعیت مطرح می کند .

بتاریخ شعبان المعظم 1421 هجری قمریحضرت آیت الله قدیری (قدس سره) به رد علمی این شبهات می پردازند که با حذف اضافات ، خلاصه شبهات و جواب حضرت آیت الله قدیری (ره) به همراه توضیح برخی عبارات را در این نوشته آورده شده است. اگرچه این جزوه در سال 78 منتشر شده است ولیکن امروزه نیز بعضی برای رسیدن به اهداف سوء خویش به این شبهات متمسک می شوند و در صددند اذهان را نسبت به مبانی حضرت امام خمینی(ره) که در نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی متجلی شد ، بدبین کنند . لذا لازم بود در این مختصر به این موضوع مهم پرداخته شود تا پژوهشگران و مردم فهیم و بصیر ایران اسلامی با جوابهای آن فقیه وارسته که البته دفاع از نظرات امام خمینی (ره) است ، آشنا شوند .

آقای منتظری در ابتدای این جزوه می نویسد : هیچگاه ابراز نظرات خیرخواهانه از طرف اینجانب به دلیل آن که پیوسته در متن مسائل کشور بوده ام گناه محسوب نمی شود .

حضرت آیت الله قدیری در ذیل کلمه دلیل در این عبارت می نویسند :این دلیل تمام نیست .

توضیح اینکه بودن در متن مسائل کشور مجوز برای ایجاد شبهه در اصل نظام نمی شود در صورتی که علماء و مراجع عظام حفظ نظام را واجب می دانند، و لذا فرمودند این دلیل تمام نیست . .

در ادامه جزوه آمده است :در رابطه با حکومت ظاهری در این جا مطالبی فهرست وار عرضه می گردد : 1- مسئله مورد نظر این است که تحقق و خارجیت حاکمیت پیامبر (ص) و امیر المومنین و همچنین فقیه در عصر غیبت به انتخاب مردم و پذیرش آنان وابسته بوده و میباشد .

حضرت آیت الله قدیری در ذیل کلمه تحقق در این عبارت می نویسند : چنین نیست اینها حجت خدا هستند هر چند مردم نخواهندانا حجة الله .

توضیح اینکه انا حجة الله اشاره است به روایاتی که از معصومین رسیده و فرموده اند انا حجة الله ، مخصوصا در روایتی از امام زمان(عج) که فرموده اند : و اما الحوادث الواقعه فرجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم .در حوادثی که پیش می آید به راویان احادیث ما مراجعه کنید زیرا آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشانم . به این معنا که اگرچه مردم نخواهند اطاعت ولی فقیه واجب است .

ادامه جزوه : تا زمانی که پیامبر در مکه بودند شرایط حکومت و فرمانروائی برای ایشان فراهم نشد ولی در اجتماعی که هفتاد و سه نفر از بزرگان مدینه در ایام حج در عقبه ثانیه با ایشان داشتندپس از قرائت آیاتی از قرآن کریم و دعوت به اسلام فرمودند : من با شما بیعت می کنم تا همان گونه که از زنان و فرزندان خود دفاع می کنید از من نیز دفاع کنید . پس براء بن معروردست آن حضرت را گرفت و گفت: قسم به خدائی که شما را برانگیخت ما در برابر هرچه از خانواده خود دفاع می کنیم از شما نیز دفاع می کنیمبا ما بیعت کنای رسول خدا که به خدا ما فرزندان جنگ و صلح می باشیم . پس آنان با حضرت بیعت کردند و به در خواست حضرت از میان خود دوازده رئیس و نماینده معین نمودند تا بین پیامبر (ص) و آنان رابط و ناظر به رفتار آنان باشند.این بیعتزمینه حکومت مردمی آن حضرت را در مدینه فراهم ساختو در حقیقت یک قرارداد اجتماعی بین آن حضرت و مردم مدینه منعقد گردید. البته یک حکومت ساده خدا پسند نه یک حکومت پر تشریفات کمرشکن از سنخ حکومتهای رایج آن زمان .

حضرت آیت الله قدیری: فکر می کنید قبل از این بیعت دفاع از حضرت و زن و فرزند ایشان واجب نبود؟ از همین نکته معلوم می شود که بیعت برای تحصیل قدرت بر انجام وظیفه حاکمیت است نه تحصیل شرط جعلی حاکمیت .

ادامه جزوه: پس از ورود آن حضرت به مدینه نیز قراردادهایی مبنی بر زندگی مسالمت آمیز با یهود مدینه و رعایت حقوق آنان بسته شد و هنگامی که آن حضرت مکه مکرمه را فتح نمودند با مردان مکه بیعت کردند سپس زنان مکه نیز تقاضای بیعت نمودند که آن حضرت قدحی از آب خواستند و دست خویش را در آن فرو بردند و فرمودند شما زنان دستهایتان را در این آب فرو برید و بدین وسیله با زنها نیز بیعت کردند .

حضرت آیت الله قدیری : اگر حضرت قبل از بیعت حاکم نبودند چگونه مکه را فتح کردند و چرا این کار را کردند؟ آیا بیعت گرفتن با زور هم قرارداد نافذ است.

ادامه جزوه : در سوره فتح و ممتحنه از قرآن کریم نیز بیعت با پیامبر اکرم(ص) مطرح شده است و بالاخره حکومت ظاهری و فرمانروائی پیامبر (ص) بر مردم بر اساس با آنان تثبیت شد ، زیرا در آن زمان بیعت معمولاً برای تثبیت حکومت و وفاداری نسبت به آن انجام می شد و نشانه یک قرارداد اجتماعی بود . کلمه بیعت از ریشه بیع است و از یک قرارداد دو طرفه لازم الاجراء حکایت می کند.

حضرت آیت الله قدیری: انکار حاکمیت قبل از بیعت انکار ضروری است .

توضیح اینکه درجای خود ولایت پیامبر(ص) با دلائل محکم اثبات شده است ولی بر اساس آنچه نویسنده جزوه نوشته است ، اگر بیعت و قرارداد دو طرفه لازم الاجراء مردم با پیامبر منشاء حاکم بودن پیامبر (ص) باشد، در قرارداد شروطی معتبر است و هیچ کس قرارداد با زور را قرارداد نمی داند. بنابراین باید گفت یا پیامبر(ص) بر اساس ولایت خویش مکه را فتح کردند یا اینکه باید به راههای دیگری متوسل شد که ممکن است به مسیر خطرناکی منتهی شود .

ادامه جزوه :2- در رابطه با حکومت حضرت علی (ع)نیزهر چند پیامبر (ص) آن حضرت را در مراحل مختلف به عنوان خلیفه و جانشین خود معین فرمودند ولی پس از رحلت رسول خدا (ص) متاسفانه سفارشات آن حضرت را نادیده گرفتند و عملاً دیگران متصدی حکومت گشتند ، لیکن پس از قتل عثمان طبقات مختلف مردم به سوی آن حضرت شتافتند و به اختیار خود مشتاقانه و با شوق و شعف بسیار با آن حضرت بیعت کردند و حاکمیت آن حضرت را پذیرفتند. در این رابطه بجاست به خطبه های نهج البلاغه، بویژه به خطبه های، 3 ،8، 34 ،137،172 ، 218 و229ونامه های 6 و 54 مراجعه شود . آن حضرت در احتجاجات خود بر طلحه و زبیر و معاویه و امثال آنان به بیعت مردم با او احتجاج می کردند .و شیخ مفید (ره) در کتاب ارشاد - ص116- نقل می کند که حضرت امیرالمومنین (ع) فرمودند : ای مردم شما با من بیعت کردید بر آنچه با افراد پیش از من بیعت کردید و پیش از بیعت اختیار با مردم است ولی پس از بیعت اختیار ندارند .که نظیر این مضمون در نامه ششم نهج البلاغه نیز ذکر شده است .وبالاخره حضرت به مردم و بیعت آنان بها می دهد و به آن احتجاج می نماید ، زیرا تحقق و خارجیت حکومت به اقبال و پذیرش مردم است . قابل ذکر است که بیعت تا زمانی باقی می ماند که شخص مورد بیعت شرایط و صلاحیت خود را از دست ندهد و بر طبق التزام و تعهد خود عمل نماید و به اصطلاح در مقام عمل نکث بیعت نکند .

حضرت آیت الله قدیری در ذیل کلمه تحقق می نویسند:

چنین نیست و الاٌ مردم قبلا با حضرت در غدیر خم بیعت کرده بودند و نیازی به بیعت مجدٌد بعد از عثمان نیست و همین نکته دلیل است بر اینکه بیعت برای تحصیل شرط نیست و احتجاج حضرت هم برای الزام خصم است .

توضیح اینکه الزام خصم به معنای احتجاج و دلیل آوردن به آنچه خصم به آن معتقد است که در بحثهای جدلی مرسوم است .

ادامه جزوه : 3- امام حسن مجتبی (ع) نیزدر ضمن نامه ای مفصل به معاویه می نویسند : پس از در گذشت علی مسلمانان امر حکومت را به من واگذار کردند . ، می بینیم که حضرت برای اثبات حکومت خود به عمل مسلمانان و رای مردم تمسک می جویند .

حضرت آیة الله قدیری : گذشت که احتجاج برای الزام خصم است .

ادامه جزوه : 4- از آیات و احادیثی که در آنها سفارش شده امر مسلمانان با مشورت انجام شود استفاده می شود که حکومت امری مردمی است .

حضرت آیة الله قدیری : با این که دستور مشورت هست ولی بعد از آن که می فرمایدوشاورهم فی الامر ، می فرماید : فاذا عزمت فتوکل علی الله ، پس مشاوره برای حصول عزم حاکم است نه اصل حکومت او .

ادامه جزوه : 5- از مجموع آیات و احادیثی که متضمن تکالیف اجتماعی است (نه تکالیف فردی ) و مخاطب آنها جامعه اسلامی است (نه فرد خاص و نه یکایک افراد به طور جداگانه ) استفاده می شود که افراد جامعه وظیفه دارند فرد یا افراد لایق و جامع الشرایطی را انتخاب نمایند و به آنها قدرت دهند تا احکام را اجرا نمایند و در حقیقت آنها تبلور آن جامعه و منتخب از ناحیه آنان می باشند .از باب مثال آیات قتال و جهاد ، آماده سازی نیروها در برابر دشمنان ، بریدن دست سارق و سارقه،و تازیانه زدن به زانی و زانیه از این قبیل می با شد . فرمان جهاد و اجرای حدود الهی کار هر کس نیست زیرا هرج و مرج به وجود می آید بلکه مربوط به حکومت و قوه قضائیه می باشد ولی خطاب مستقیما متوجه خود جامعه اسلامی شده است ، پس معلوم می شود حاکم به دلیل این که نماینده و برگزیده جامعه و منتخب آنان می باشد متصدی این امور می گردد .

حضرت آیة الله قدیری : واقعاً شما از السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما این مطالب را می فهمید ؟ که اگر حاکم آن را خداوند منصوب فرموده باشد این خطاب صحیح نیست ؟

عموم مخاطب برای این است که حکم اجتماعی است نه اینکه جامعه نائب انتخاب کنند .

ادامه جزوه : 6- همواره سیره عقلای جهان در همه اعصار و بلاد بر این اساس بوده است که در هر منطقه ای برای ایجاد نظم اجتماعی و تامین مصالح عمومی وجلوگیری از تجاوزات و زورگوئی ها مقرراتی را تنظیم می نمودند و فرد یا افراد لایقی را از بین خود برای اجرای آنها انتخاب می کردند و در حقیقت یک قرارداد اجتماعی بین آنان و آن فرد منعقد می شد و نه تنها در کتاب و سنت از اصل این سیره انتقاد و جلوگیری نشده بلکه این اصل مورد تایید بوده ، منتها برای حاکم منتخب شرایطی را معین می کند . پس این عمل عقلا مشمول آیه اوفوا بالعقودو آیه اوفوا بالعهد می باشد و از این راه مشروعیت آن ثابت میشود .

حضرت آیة الله قدیری : سیره ذکر شده از غیر متدینین [است] و الا متدینین و لو به دین غیر اسلام حاکمشان را انتخاب نمی کنند . کان بنو اسرائیل تسوسهم انبیائهمو هیچ مسیحی یا یهودی قائل نیست به اینکه حاکمیت حضرت عیسی یا حضرت موسی انتخابی است و مسلمین هم همین طورند نسبت به رسول الله ، بلی نسبت به خلفاء اختلاف شد که خداوند از کسانی که اختلاف را ایجاد کردند انتقام بگیرد .

توضیح اینکه:عبارت "کان بنو اسرائیل تسوسهم انبیائهم" بر اساس روایتی است از پیامبر(ص) که میفرماید :" کانت بنو اسرائیل تسوسهم الانبیاء کلما هلک نبی خلفه نبی و انه لانبی بعدی و ستکون خلفاء فتکثر .ترجمه: حکومت بنی اسرائیل را همواره پیامبران به عهده داشتند،هر پیامبری که از دنیا می رفت پیامبر دیگری جای او را می گرفت ، اما پس از من پیامبری نخواهد آمد. پس از من خلفاء هستند و تعدادشان زیاد خواهد بود." که آقای منتظری در کتاب دراسات فی ولایة الفقیه،ج1،ص6 آورده است ، بر این اساس که منشاء دولت و حکومت در ابتدای امر بر اساس دستور و وحی خداوند بوده است. همچنین در کتاب مجمع البحرین ج4،ص78 آمده است : و فی الخبر" كان بنو إسرائیل تسوسهم أنبیاؤهم"أی تتولى أمرهم كالأمراء و الولاة، بالرعیة من السیاسة و هو القیام على الشی‌ء بما یصلحه.یعنی انبیاء مانند حاکمان بر رعیت حکومت می نمودند به این معنا که به آنچه صلاح رعیت است اقدام می کردند .

ادامه جزوه :7- در حدیثی از امیر المومنین (ع) نقل شده : ایها الناس انٌ آدم لم یلد عبداً و لا امة و انٌ الناس کلهم احرار . ای مردم به طور قطع آدم (ع) بنده و کنیز نزاده است و مردم همه آزادند .

حضرت آیة الله قدیری : مدعی این است که خداوند وظیفه را معین کرده است .

توضیح اینکه دین مجموعه دستورات و اوامر ونواهی است که از طرف خداوند برای رسیدن بشر به سر منزل سعادت بوسیله پیامبر (ص) آورده شده است واطاعت از آن واجب است .بنابراین انسان از این جهتآزاد نیست و باید به وظیفه ای که خداوند معین نموده، عمل نماید .آری از جهت تکوین آزاد است ،یعنی خلقت انسان طوری است که اختیار دارد و می تواند راه خیر و یا شر را انتخاب کند .

ادامه جزوه : 8- طبق قانون اساسی زیربنای قدرت و اختیار مسئولین در سطوح مختلف آراء مردم است و قوای حاکمه حتی ولی فقیه از ناحیه مردم مشخص می شوند و طبعاً حدود و اختیارات آنان را کیفیت انتخاب آنانو قانون تعیین می کند . در اصل ششم از قانون اساسی می خوانیم : در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود از راه انتخابات ..../

حضرت آیة الله قدیری : در حدی که در قانون اساسی به رای مردم اتکاء شده قبول است ، لکن نه از جهت مردمی بودن بلکه از جهت اینکه فقیه جامع الشرایط یعنی حضرت امام (ره) آنرا امضاء کرده است .

ادامه جزوه : 9- مرحوم امام خمینی نیز در مصاحبات و سخنرانیهای خود چه در پاریس و چه در ایران همیشه صحبت از مردم و آراء آنان داشتند و روی انتخابات و جمهوریت و مردمی بودن نظام تکیه می کردند و می فرمودند : میزان رای ملت است . ایشان مرد صریحی بودندو هرچه را اعتقاد داشتند ابراز می کردند و نمی خواستند با این سخنان مردم را فریب دهند .

حضرت آیه الله قدیری : بسمه تعالی . این مطلب حکم ولائی ایشان است و نافذ است والاٌ بدون تنفیذ ایشان رای مردم هیچ نیست و میزان حکم خداست نه رای مردم .

ادامه جزوه : درپیش نویس قانون اساسی که جمعی از بزرگان به دستور امام خمینی (ره)آن را تهیه و تنظیم کرده بودند اسمی از ولایت فقیه نبود تا چه رسد به اینکه ولایت او انتصابی باشد یا انتخابی.لابد ایشان به همین اندازه که انتخابات سالم و آزاد انجام شود و دولت مردمی روی کار آید و ایشان به عنوان ولی فقیه از دور بر اعمال منتخبین و دولت نظارت داشته باشند اکتفا می کردند . هنگامی که اکثریت قاطع یک کشور معتقد به ایدئولوژی و مکتب خاصی باشند و بنا باشد اداره آن کشور بر اساس موازین آن انجام شود طبعاً باید ایدئولوگ آن ایدئولوژی بر روند اداره کشور نظارت داشته باشد.

حضرت آیت الله قدیری : مرحوم محقق همدانی در آخر کتاب خمس نصف صفحه درباره ولایت فقیه صحبت کرده اند و حقاً حق مطلب را اداء کرده اند و فقط برای اثبات آن به توقیع شریف تمسک فرموده اند ، : واما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله ، مقایسه کنید بین این دلیل و این طرز فکر را با اینکه ایدئولوگ باید بر روند کشور نظارت داشته باشد .

]]>
ایراد بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی (2) 2017-12-12T05:09:45+01:00 2017-12-12T05:09:45+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/116 محمدرضا قدیری  ایراد حضرت آیة الله قدیری بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری بخش دومادامه جزوه : و در نهج البلاغه می خوانیم : ایها الناس انٌ احقٌ الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه . ای مردم به طور قطع سزاوارترین مردم به این امر کسی است که نیرومندترو داناترین آنان به دستور خدا در آن باشد .همان گونه که قبلاًبیان شد در آیات و احادیث کلمه امر بر حکومت اطلاق می شده است و بالاخره آیات و روایاتی که شرایط حاکم از آنها استفاده می شود بسیار زیاد است .حضرت آیة الله قدیری : احتمال نم
 

ایراد حضرت آیة الله قدیری بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری

 بخش دوم

ادامه جزوه : و در نهج البلاغه می خوانیم : ایها الناس انٌ احقٌ الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه . ای مردم به طور قطع سزاوارترین مردم به این امر کسی است که نیرومندترو داناترین آنان به دستور خدا در آن باشد .همان گونه که قبلاًبیان شد در آیات و احادیث کلمه امر بر حکومت اطلاق می شده است و بالاخره آیات و روایاتی که شرایط حاکم از آنها استفاده می شود بسیار زیاد است .

حضرت آیة الله قدیری : احتمال نمی دهید که مقصود از هذا الامر امامت و خلافت رسول الله (ص) باشد که منحصر به ائمه معصومین است . اگر نگوئیم قطعاً همین است لااقل محتمل است و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال .

ادامه جزوه : حضرات فقها -معمولاً- برای امور حسبیه لازم الاجرا موارد جزئی را از قبیل تصرف در اموال ایتام و دیوانه های بی سرپرست و افراد غایب که به آنان دسترسی نیست به عنوان مثال ذکر می کنند ، در صورتی که به نظر می رسد حفظ کیان اسلام و مسلمین و مصالح عمومی و اجتماعی و دفاع از سرحدات بلاد اسلامی و امنیت جامعه و بالاخره تشکیل یک دولت اسلامی به مراتب مهمتر از امور جزئی نامبرده می باشد و نمی توان گفت که شارع مقدس اسلام به تعطیل امور جزئی نامبرده راضی نیست ولی نسبت به این قبیل امور مهم اجتماعی عنایت ندارد .

حضرت آیة الله قدیری : بلی اگر دلیل بر ولایت فقیه نداشتیم همین را می گفتیم ولی با قیام دلیل قیود دخالت در امور حسبیه مراعات نمی شود و گذشت که دلیل داریم و بهترین آن توقیع شریف است که دلالت دارد که ولایت انتصابی است و انتخابی نیست و مرجع حوادث واقعه رواة حدیث (فقها) هستند که طبعاً طبق موازین شرعیه عمل می کنند .

ادامه جزوه : از مطالب گذشته نتیجه می گیریم که نسبت به تصرفات فقیه در امور سیاسی و اجتماعی مسلمین سه احتمال وجود دارد : اول - این که فقیه عادل از ناحیه ائمه معصومین علیهم السلام برای اجرای این امور نصب شده است و ولایت و مشروعیت او به انتصاب از بالاست .

حضرت آیة الله قدیری : این حق است .

ادامه جزوه : دوم - این که ولایت او به انتخاب از ناحیه امت است و ادله وجوب وفای به عقد و عهد دلیل مشروعیت او می باشد و طبعا حدود ولایت او از نظر مدت و کیفیت و حدود اختیارات تابع نحوه انتخاب اوست .

حضرت آیة الله قدیری : این صحیح نیست مگر فقیه آنرا تنفیذ کرده باشد مثل حکومت ما .

ادامه جزوه : سوم - این منصب ولایت را قبول نکنیم بلکه بگوئیم از باب تکلیف شرعی بر او واجب و لازم است امور زمین مانده لازم الاجرا را انجام دهد .

حضرت آیة الله قدیری : این در صورتی است که دلیل نداشته باشیم برولایت که به حمد الله داریم .

ادامه جزوه : اینجانب در کتاب دراسات فی ولایة الفقیه ، هم ادله انتصاب و هم ادله انتخاب را به نحو تفصیل ذکر کرده ام و بالاخره - به نظر من -دلالت انتصاب قابل مناقشه است و طبعا ادله انتخاب تقویت می شود و منصب ولایت ازناحیه مردم به او اعطا میشود ویا تصدی امور از باب تکلیف بر عهده او می باشد .

حضرت آیة الله قدیری : به نظر بنده این صحیح نیست و از حواشی سابق معلوم شد ولایت فقیه انتصابی است و انتخابی نیست و اگر انتخابی باشد هیچ دلیلی بر لزوم تبعیت نیست و دلیل اوفوا بالعقود نسبت به کسی که طرف عقد نیست از قصٌر و کسانی که بعداً متولد میشوند شامل نیست و در شمول نسبت به دیگران هم در مثل رای دادن تامل است .

ادامه جزوه : به علاوه اگر ولایت فقیه به انتصاب است - چنانچه برخی آقایان اصرار دارند - قطعاً برای عصر غیبت حضرت ولی عصر (عج) فرد خاصی به اسم و رسم تعیین نشده و آیه و حدیثی راجع به فردخاص وارد نشده بلکه حکم انتصاب - بنابراین فرض - روی عنوان" فقیه عادل واجد سایر شرایط " جعل شده است و همه فقهای عادل واجد شرایط مشمول آن می باشند ، بنابراین اصرار بر ولایت فرد خاص و نفی ولایت سایر فقها درست نیست ، منتها اگر یکی از آنها نسبت به کاری اقدام کرد دیگران در این کار حق مزاحمت نسبت به او را ندارند و خبرگان منتخب مردم فقط می توانند شهادت بدهند که فرد خاصی واجد شرایط است ولی حق ندارند ولایت سایر فقها را که آنان نیز منصوب می باشند نفی کنند و در این صورت اگر بخواهند وحدت کلمه و هماهنگی ایجاد شود باید شخص منتخب تکروی نکند بلکه خود را با سایر فقها هماهنگ کند و با مشورت کارهای مهم و اساسی انجام شود و طبعاً مصدر امور کشور شورای فقها خواهد بود و به آیه شریفه " وامرهم شورا بینهم " عمل شده است و بسیاری از دوگانگی ها و اختلافها نیز برطرف می شود .

حضرت آیة الله قدیری : نوبت به این مسائل نمی رسد . اگر زمان حکومت فقیه نباشد مثل زمان رژیم شاه ، فقهاء حکومت خود مختاری در محیط قدرت خودشان دارند و کسی نمی تواند مزاحم دیگری شود و اما در زمان تشکیل حکومت اسلامی بولایت فقیه جامع الشرایط تبعیٌت از حکومت واجب است حتی بر فقهاء دیگر ، چون در صورتی که تخلف کنند صدق مزاحمت می کند و جایز نیست.

ادامه جزوه : فرض این است که ولایت فقیه - بر حسب قانون اساسی - انتخابی می باشد که به وسیله خبرگان منتخب ملت انتخاب می شود و لازمه انتخاب رهبر و رئیس جمهور و نمایندگان مجلس از ناحیه ملت این است که زیربنا و اساس حکومت ، مردم میباشند و اختیارات همه از ناحیه ملت و در محدوده انتخاب آنان می باشد .

حضرت آیة الله قدیری : این فرض پذیرفته نشد .

ادامه جزوه : به این قانون اساسی با این اصول مردمی ، حضرت امام و مراجع عظام و ملت ایران رای دادند و امام (ره)دائماً بر جمهوریت نظام و انتخابات و مردمی بودن نظام تاکید داشتند و با فرض قانونمند بودن کشور و داشتن نهادهای مختلف قانونی ، ولی فقیه فراقانون نیست بلکه خود در متن قانون است و برای او وظایف و اختیارات خاصی مشخص شده است و انتخاب او از ناحیه ملت بر اساس التزام او به قانون اساسی و قوانین مصوبه کشور می باشد .

حضرت آیة الله قدیری : اگر ولایت فقیه منحصر است در چهارچوب قانون اساسی ، پس چگونه قانون اساسی را تنفیذ می کند . تا اختیار فوق قانون نداشته باشد تنفیذ قانون نمی تواند بکند .آن روزی که حکومت اسلامی تشکیل نشده بود امام بزرگوار در چهارچوب چه قانونی رژیمی را بهم زد و دولت تعیین فرمود ؟ اگر در همین حکومت ما فقیه ببیند که در چهارچوب قانون موجود عمل شود آمریکا بر جان و مال و عرض ملت ایران مسلط میشود فقیه چه باید بکند ؟ آیا می تواند در چهارچوب قانون عمل کند؟، یا باید ولایتش را اعمال کند و تسلط آمریکا را از بین ببرد ، ولو بالغاء قانون ، تصور ولایت فقیه مساوق است با قبول مطلقه بودن آن و البته معلوم است که هرگز فقیه بر خلاف مصلحت عمل نمی کند و تا قانون صلاح ملت را تامین می کند بر طبق قانون عمل می کند .

ادامه جزوه :  انسان جزء نظام عالم است و عالم طبیعت عالم تحوٌل و تکامل می باشد و مجرد اظهار نظر در مسائل به امید کامل تر شدن ، انسان را نه کافر می کند و نه ضد نظام . تجربیات این بیست ساله به ما می آموزد که این نظام از کجا آسیب دیده و طبعاً باید درصدد رفع مشکلات آن باشیم .

حضرت آیة الله قدیری : چون من میل ندارم که در این حاشیه جسارت و صحبتهای زائد بر رد وایراد علمی و صناعی بکنم در این باره عرایضی نمی کنم که صحبت زیاد است .

شرح این هجران و این سوز جگر               این زمان بگذار تا وقت دگر

ادامه جزوه : هرچند اکثریت مردم به قانون اساسی فعلی رای دادند ولی با گذشت بیش از بیست سال و روی کار آمدن نسل جدید و زیاد شدن جمعیت کشور اکثریت سابق باقی نمانده است ، و نسل گذشته نماینده نسل های آینده نبودند پس طبعاً آراء آنان برای آیندگان اعتبار نخواهد داشت و به طور کلی سیاست دائماً در تحول و تکامل است و نمی توان آراء سیاسی گذشته و فرمولهای آن را محور زندگی آیندگان قرار داد .

حضرت آیة الله قدیری : الله اکبر ، کجا را با کجا مقایسه می کنید ، تفاوت حکومتی که بر مبنای ولایت فقیه است با حکومت های دیگر همین است . مگر در کتب فقهیه نیست که منصوبات ولی فقیه باقی است بخلاف اجازات او ، اگر ولی فقیه قانون اساسی را امضاء و تنفیذ کرد کمتر از منصوبات او نیست و اشکال شما همین است که ولایت فقیه را ولایت فقیه نمی دانید هرچند باسم ولایت فقیه کتاب می نویسید .

ادامه جزوه :   رئیس جمهور در داخل و خارج از قانون گرائی و احترام به حقوق همه شهروندان حتی دگراندیشان و گفتگوی تمدنها سخن می گوید و در مقابل یک فرمانده عالی رتبه به سربریدن و زبان قطع کردن تهدید میکند . با این تضاد علنی چگونه حقوق ملت حفظ میشود ؟ خدا میداند ، روی سخن من با شخص رئیس جمهور فعلی نیست نظر من به اصل نهاد ریاست جمهوری است که در قانون اساسی فعلی با دست خالی بدون قدرت اجرائی و تبلیغی مسئولیتهای اجرایی سنگین و اداره سیاست داخلی و خارجی کشور برعهده او گذاشته شده و در مقابل نیروها و اهرمهای قدرت همه در اختیار رهبری است این امر یکی از  تضادهای محسوس قانون اساسی مخصوصاً قانون اساسی جدید می باشد و با این وضع قانون اساسی در مقام عمل موفق نبوده و نخواهد بود و بالاخره باید برای این مشکل مهم چاره ای اندیشید .به نظر میرسد - به تناسب حکم و موضوع و تناسب مسئولیت و قدرت - باید در آینده و با تحقق شرایط  بررسی جدید یا اینکه خود ولی فقیه به عنوان رئیس جمهور و ریاست قوه مجریه از طرف ملت انتخاب شود و همه مسئولیت ها را بر عهده گیرد و در برابر ملت و مجلس پاسخگو باشد و یا اینکه نیروها و اهرمهای قدرت از قبیل ارتش و شپاه و بسیج و نیروی انتظامی و صدا و سیما و تنظیم روابط قوای سه گانه در اختیار رئیس جمهور گذاشته شود و در عوض او در برابر ملت و مجلس که نماینه ملت است در همه زمینه ها پاسخگو باشد .  

حضرت آیة الله قدیری : خیلی برای رئیس جمهور مایه رفتید ، همیشه رئیس جمهوری آقای خاتمی نیست ، گاهی بنی صدر هم رئیس جمهور می شود . شما چه تضمینی می دهید که بنی صدرها از قدرت سوء استفاده نکنند ، چنانکه اوائل جنگ چنین بود ، و لازم نیست ولی فقیه رئیس جمهور شود . شما رئس جمهور را جدای از ولی فقیه ملاحظه می کنید ، می گوئید قدرت بر انجام مسئولیت ندارد ولی اینها با هم عمل می کنند و اشکالی نیست ، بر فرض این نظری باشد ولی نظر شخصی شماست و فکر نمی کنم تا جمهوری اسلامی هست به این نظر عمل شود .

ادامه جزوه : یکی از نهادهای جمهوری اسلامی که در اصل 107 و 108 از قانون اساسی عنوان شده و دارای موقعیت ممتازی می باشد خبرگان رهبری است که تعیین مقام رهبری به آن واگذار شده  و خود اینجانب از طراحان آن بوده و ........الخ ، در آن هنگام چنین به نظر می رسید که مردم خودشان نمی توانند مستقیماً فقیه عادل جامع الشرایط را تشخیص دهند و این کار یک کار تخصصی است .بنابراین مردم علمایی را که نسبت به آنان شناخت دارند تعیین نمایند و آنان رهبر واجد شرایط را شناسلیی و تعیین نمایند، ولی تجربه بیست ساله نشان داد که این طرح خیلی موفق نبوده و اکثر ملت که اساس و زیر بنای حکومت می باشند با تردید و ابهام آن را تلقی می کنند و اشکالاتی در ذهنها خلجان دارد : اولاً چه بسا برای یک منطقه یک نفر را آن هم از خارج آن منطقه معرفی می کنند و با وجود بسیاری از علماء در آن منطقه مردم مجبورند به همان فرد رای بدهند و این امر در حقیقت انتصاب می باشد نه انتخاب .

حضرت آیة الله قدیری : هیچ اجباری نبوده و انتصاب نیست و این یک تهمت بزرگ است .

ادامه جزوه : و ثانیاً تعیین مرتبه علمی و دیگر صلاحیتهای کاندیداها به فقهای شورای نگهبان محوٌل شده که خود آنان منصوب مقام رهبری می باشند و در نتیجه رهبربا یک واسطه از ناحیه خود وی تعیین و ابقا میشود و این دوری است باطل .

حضرت آیة الله قدیری : جواب دور داده شده ، چون حضرت امام با تعیین خبرگان متعین نشدند دور از بین می رود و سلسله رهبری و خبرگان است که اول رهبری است و تسلسل هم نیست .

ادامه جزوه : وثالثاً با وجود همه مراجع و علماء و اساتید آگاه در کشور چگونه تعیین رهبر بر عهده افراد خاصی گذاشته می شود که برخی از آنان از نظر علم و آگاهی و شناخت در درجه ای نازلتر قرار دارند؟

حضرت آیة الله قدیری : خبرگان مرجع شناسند و نوعاً نازلترند مثل شاگرد و استاد .

 ادامه جزوه : و رابعاً چرا خبرگان فقط از یک قشر خاص تشکیل می شود در حالی که فقاهت یکی از شرایط رهبر می باشد و شرایط دیگری نیز در او معتبر است ؟

حضرت آیة الله قدیری : خبرگان از یک قشر خاص نیستند ، چرا بدون تحقیق حرف می زنید یا می نویسید ؟

ادامه جزوه : با توجه به این اشکالات مردم با همه تبلیغاتی که انجام می شود کمتر در انتخابات خبرگان شرکت می کنند .

حضرت آیة الله قدیری : دروغ است و مردم شرکت کرده و میکنند و شما هم نماینده مردم نیستید .

 ادامه جزوه :  به طور کلی  دریافت اکثر مردم از مجلس خبرگان این است که با این همه بودجه سنگینی که برای انتخابات خبرگان مصرف می شود آنان هر سال یک بار یا دو بار اجتماع می کنند و از آنان کار مثبتی مشاهده نمی شود و هیچ گاه به مسائل و حوادث مهمی که در کشور رخ می دهد توجه ندارند و بسا مسائلی را که باید به مقام رهبری و یا به نهادهای مربوط به او تذکر بدهند ، تذکر نمی دهند در صورتی که اینان باید در مناطق مختلف کشور به منزله چشم و گوش و ناظر رهبر باشند .

حضرت آیة الله قدیری : این چه ربطی به نهاد دارد و بعلاوه خبرگان تاکنون به وظیفه عمل کرده اند .

 ]]>
ایراد بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی(3) 2017-12-12T05:06:54+01:00 2017-12-12T05:06:54+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/115 محمدرضا قدیری  ایراد حضرت آیة الله قدیری بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری بخش سوم ادامه جزوه : این که ما تصور می کردیم مردم نمی توانند خودشان مستقیماً رهبر را انتخاب نمایند اشتباه بوده ، زیرا همان گونه که مردم مرجع تقلید خود را با سئوال و تحقیق از اهل خبره مستقیماً انتخاب می کنند ممکن است در صورت لزوم رهبرکشور را نیز به همین نحو انتخاب نمایند . حضرت آیة الله قدیری : به نظر من این صحبتها بیش از برف انبار نیست و هیچ جنبه صناعی ندارد .توضیح اینکه منظور از برف انبار پراکنده گویی ا
 

ایراد حضرت آیة الله قدیری بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری

 بخش سوم

 

ادامه جزوه : این که ما تصور می کردیم مردم نمی توانند خودشان مستقیماً رهبر را انتخاب نمایند اشتباه بوده ، زیرا همان گونه که مردم مرجع تقلید خود را با سئوال و تحقیق از اهل خبره مستقیماً انتخاب می کنند ممکن است در صورت لزوم رهبرکشور را نیز به همین نحو انتخاب نمایند .

 حضرت آیة الله قدیری : به نظر من این صحبتها بیش از برف انبار نیست و هیچ جنبه صناعی ندارد .

توضیح اینکه منظور از برف انبار پراکنده گویی است و چون مطلب  مبنای درست علمی ندارد و اشکال دقیق و فنی نیست  لذا جنبه صناعی ندارد .

ادامه جزوه : و بالاخره مجلس خبرگان رهبری - با این همه نیرو و بودجه که در انتخابات آن مصرف می شود - خیلی موفق نبوده است . انتظار می رفت آنان پیوسته مراقب اعمال مقام رهبری و حواشی او باشند در صورتی که این کار عملا انجام نشده است ، پس بجاست در آینده نسبت به آن تجدید نظر شود .

حضرت آیة الله قدیری : خیر، مجلس خبرگان کاملا موفق بوده ، چه توفیقی از این بیشتر که بلافاصله بعد از رحلت حضرت امام با آن سابقه شما جمع شوند و بهترین رهبر را تعیین کنند و ظاهراً شما از این مطلب ناراحت هستید که این طور تاخت و تاز می کنید .

 ادامه جزوه : به نظر می رسد بهترین راه برای رفع مشکلات ، عدم تمرکز قدرت  و تفکیک قوای کشور می باشد به گونه ای که هر یک در دایره مسئولیت خویش مستقل باشد و نیروهای مناسب با کار خود را بر حسب قانون در اختیار داشته و هیچ کدام در کار یکدیگر دخالت نکنند .

حضرت آیة الله قدیری : شما که گفتید همه قوا را به رئیس جمهور بدهند .

ادامه جزوه : در اصل 107 قانون اساسی اول در موضوع  رهبری مرجعیت نیز قید شده بود ، ولی در باز نگری قید مرجعیت را از رهبری حذف کردند ، و به طور کلی این دو منصب را از یکدیگر جدا نمودند ، در صورتی که با فرض اشتراط اعلمیت و افقهیت هم در مرجع و هم در رهبر طبعاً این دو عنوان برشخص واحد منطبق می شوند و از یکدیگر جدا نیستند و در جدا کردن این دو منصب از یکدیگر در بسیاری از موارد تضاد و دوگانگی پیدا می شود و ملت متحیٌر میشوند .

حضرت آیة الله قدیری : شما نامه حضرت امام را به آیة الله مشکینی بخوانید در آنجا ذکر شده که اعلمیت و مرجعیت در رهبر شرط نیست و اگر مجتهد عادل پرچم را در دست گرفت بر دیگران تبعیت لازم است و این همان کسی است که حکمش نافذ است و شما آراء شخصی خودتان را مناط قانون اساسی قرار ندهید .

ادامه جزوه : البته مفصود از افقهیت در رهبری به مناسبت حکم و موضوع افقهیت در مسائل مربوط به حکومت و اداره جامعه میباشد ، از قبیل مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و نظامی و جزائی ، و منظور از مرجعیت در اینجا نیز مرجعی است که در این قبیل از مسائل اسلامی متخصص و مرجع باشد و درک سیاسی پیدا کرده باشد ، نه مرجعی که بیشر به مسائل عبادی و آداب شخصی اسلام توجه دارند وبه این قبیل مسائل کمتر توجه کنند و بالاخره آنچه در حکومت مربوط به جنبه فقاهت و افتاء است طبعاً وظیفه مرجع یا مراجع تقلید متخصص در این قبیل مسائل می باشد ، بنابراین ناچاریم به یکی از دو راه متوسل شویم : راه اول تعیین رهبر بوسیله خبرگان ، ولی برای حصول مقبولیت عامه و اینکه در رهبر علاوه بر فقاهت و عدالت شرایط دیگری نیز معتبر است مجلس خبرگان منحصر در روحانیین نباشد ، بلکه متشکل از متخصصین رشته های مختلف باشد و........الخ ، راه دوم این که به مجلس خبرگان نیاز نباشد ، بلکه مراجع تقلیدی که متخصص در مسائل حکومتی و سیاسی می باشند و محل مراجعه مردم در این قبیل مسائل هستند از باب انجام وظیفه اسلامی از بین خودشان یک یا چند نفر را که واجد شرایط می دانند برای رهبری سیاسی در نظر بگیرند و از علمای معروف و معتبر شهرستان ها و رجال سیاسی متعهد کشور نیز جمعی را دعوت نموده و با آنان مشورت نمایند و پس از استقرار آراء بر یک نفر او را در معرض آراء عمومی قرار دهند و ........الخ

حضرت آیة الله قدیری : اولاً لازم بود آن وقت که شما در مجلس خبرگان قانون اساسی رئیس بودید و مرحوم شهید بهشتی آن را اداره می کردند اگر صحبتی بود بیان کنید . ثانیاً مگر چیزی که فعلاً هست چه نقصی دارد که شما این راه های اختراعی خودتان را پیشنهاد می کنید ؟ آیا اگر این راههائی که گفتید عمل می شد ،  امروز رهبری بهتر از رهبر معظم فعلی داشتیم ؟ در بین تمام موجودین چه کسی لیاقت رهبری او مثل ایشان است . خدا کند مقصود شما تضعیف نباشد و الاٌ کار مشکل است و اصولا ً راههای پیشنهادی شما عملی نیست و ضمانت اجراء نمی تواند داشته باشد .

ادامه جزوه : یکی دیگر از مشکلات قانون اساسی تعدد مراکز قانون گذاری است .

حضرت آیة الله قدیری : تعدد مراکز قانون گذاری در صورتی که در عرض هم باشند اشکال دارد و اما طولی مثل مجلس و شورای نگهبان یا هر دو و مجمع مانع ندارد .

توضیح اینکه منظور از مجمع ، مجمع تشخیص مصلحت نظام است .

ادامه جزوه : اگر اختلاف شورای نگهبان با مجلس شورا حل نشد آنچه را مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب می کند آیا قانون دائمی خواهد شد و یا که موقت است وبا لحاظ ضرورت اجراء می شود ؟ اگر قانون دائمی است پس مجمع مرکز دیگری است برای قانون گذاری در قبال مجلس و شورای نگهبان .

حضرت آیة الله قدیری : فرض کنید دائمی است ولی چون در طول مجلس و شورای نگهبان است ، اشکالی نیست .

ادامه جزوه :  این امر [ رد کردن مصوبه شورای نگهبان از طرف مجمع تشخیص مصلحت نظام ] یک تضاد واضح بین شورای نگهبان و مجمع [مجمع تشخیص مصلحت نظام ] است و بی اعتباری شورای نگهبان و فقهای آن را تثبیت می کند ، و در اذهان دانشمندان و حقوقدانان آگاه قوه مقننه کشور را ضعیف و سست نشان می دهد .

حضرت آیة الله قدیری : مثل اینکه شما شعر را فراموش کرده اید که وحداتی در تناقض و تضاد معتبر میکند . مجمع در طول مجلس و شورا است و در هیچ مورد جمع نمی شود تا اشکال تضاد پیش آید و هرگز بی اعتباری ثابت نمی کند ، اگر بی اعتبار بودند با هم تعارض نمی کردند تا نوبت مجمع برسد .

توضیح اینکه ایراد حضرت آیة الله قدیری در این خصوص بر اساس قواعدی است که در کتاب منطق آمده است .

ادامه جزوه : به علاوه این امر [ رد مصوبه شورای نگهبان از طرف مجمع تشخیص مصلحت نظام ] بر خلاف نص اصل چهارم از قانون اساسی است که می گوید : کلیه قوانین و مقررات مدنی ، جزائی ، مالی ، اقتصادی ، اداری ، فرهنگی ،نظامی ، سیاسی و غیر اینها باید براساس موازین اسلامی باشد . این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است .

حضرت آیة الله قدیری : بلی اگر ولایت فقیه را قبول نکنیم همینطور می شود ، ولی با ملاحظه ولایت فقیه و اینکه فقیه بر طبق مصلحت لازمه و ملزمه رای مردم را به قانون اساسی جدید تنفیذ کرده باشد ، باز هم خلاف اسلام است ؟ پس به تعبیر مرحوم آیة الله العظمی بروجردی قدس سره فقیه چه می تواند بکند ؟

ادامه جزوه : انعکاس کار مجمع [مجمع تشخیص مصلحت نظام ] در جامعه اسلامی بدین گونه است که آنان با مصلحت تراشی می خواهند حرام مسلم اسلام را حلال کنند و این انعکاس به ضرر نظام اسلامی است .

حضرت آیة الله قدیری : خیر ، اگر این وسوسه ها را نکنید در جامعه اسلامی چنین انعکاسی نیست و جداً هرچه بنده فکر می کنم چه اشکالی در وجود مجمع برای رفع اختلافات مجلس و شورا [شورای نگهبان ] در مواردی که مصلحت نظام است ، هست چیزی نمی بینم ، بلکه بسیار نهاد شریف و مفید و لازمی است .

ادامه جزوه : مقصود از مشاوره در اموری که رهبری به آنان [مجمع تشخیص مصلحت نظام ] ارجاع می دهد چیست ؟ اگر مقصود این است که رهبری در راه انجام وظایف و تصمیمات خود با آنان مشورت می کند ، کاری بسیارخوب بلکه لازم ، البته مشورت نباید منحصر به آنان باشد .

حضرت آیة الله قدیری : مشورت باید به حدی باشد که عزم حاصل شود . فاذا عزمت فتوکل علی الله . بنابراین لازم نیست بیش از آنان باشد .

ادامه جزوه : اگر مقصود [ مقصود از مشاوره در اموری که رهبری به مجمع تشخیص ارجاع می دهد ] این است که خود مقام رهبری احکامی را به طور کلی در رابطه با موضوعات ارجاعی صادر نمایند این کار خلاف قانون اساسی است ، زیرا مصدر قانون گذاری مجلس است که نمایندگان آن از ناحیه ملت برای این کار انتخاب شده اند و رهبر حق قانون گذاری ندارد .

حضرت آیة الله قدیری : چنین چیزی مقصود نیست و رهبری قانونی شخصاً جعل نکرده اند که شما این طور تاخت و تاز می کنید و مقام رهبری را تضعیف می کنید . شما اعتقاد به ولایت فقیه ندارید و خودتان را طرفدار ولایت فقیه جلوه می دهید و الاٌ ولایت فقیه فوق تمام قوانین است . خوب است شما توجهی به مبانی حضرت امام قدس سره  بکنید .

ادامه جزوه : اگر گفته شود منظور از تشکیل مجمع مذکور[ مجمع تشخیص مصلحت نظام ] استفاده از افکار و نظریات نخبگان سیاسی کشور است ، نظیر مجلس سنا در سایر کشورها ، این گفتار - نسبتاً موجه است ولی بر اساس حکومت مردمی لازم است اعضای آن در کنار انتخابات مجلس به وسیله آراء عمومی ملت انتخاب شوند و برای استحکام قوانین ، قوانین مصوبه مجلس بر آنان عرضه شود و پس از بحث و تصویب از ناحیه آنان به مورد اجراء گذاشته شود .

حضرت آیة الله قدیری : آنچه موجود است هیچ اشکال شرعی و قانونی ندارد و مردم هم به آن رای دادند و تنفیذ شده است .

ادامه جزوه : اگر مصوبه این شورا [شورای عالی امنیت ملی] از سنخ قوانین کلی است ، مرکز قانون گذاری مجلس شورا می باشد که نمایندگان مردم هستند و در حکومت مردمی مرکز دیگری حق قانون گذاری ندارد ، و اگر مصوبه این شورا تشخیص موضوعات و موارد مربوط به امنیت عمومی است ، حکم این قبیل موضوعات مربوط به قوه قضائیه است که با تشکیل دادگاه صالح و حضور متهم و تفهیم اتهام و تعیین وکیل از ناحیه او بر طبق موازین قضائی حکم صادر شود و حکم شورای امنیت ملی ، آن هم بدون حضور متهم و تفهیم اتهام و امکان دفاع  حکمی عادلانه نیست ، و در رژیم سابق نیز چنین شورائی برای سرکوب انقلابیون و روشنفکران وجود داشت که احکام ناروائی در آنجا صادر و سپس اجرا می شد .

حضرت آیة الله قدیری : بلی در رژیم سابق چنین جیزی بود ولی مردم به آن رای نداده بودند و تنفیذ نشده بود و آنچه شما می گوئید که در صورت اول مربوط به مجلس و در صورت دوم مربوط به قوه قضائیه است ، به چه دلیل انحصار به این دو را ثابت می کنید ، وحی به شما شده است ؟ و چه مانعی دارد که چنین مجلسی که مردم به آن رای داده اند و تنفیذ شده است مرجع بعض امور باشد .

ادامه جزوه : برحسب ولایت مطلقه ای که در قانون اساسی جدید در اصل 57 اضافه شده آقایان به ولی فقیه حق می دهند که قانون گذاری نماید و آن را لازم الاجرا می دانند و کسی حق اعتراض ندارد . در فصل سوم این جزوه مسئله ولایت مطلقه مورد بحث قرار گرفته و گفتیم که بر فرض از نظر بحث طلبگی ولایت مطلقه را با تفسیری که از آن ارائه شد بپذیریم ولی این گونه ولایت مطلقه با قانون اساسی در تضاد کامل می باشد زیرا برحسب قانون اساسی حکومت ما جمهوری و مردمی است و انتخاب ولی فقیه نیز از ناحیه مردم می باشد و حدود و اختیارات او نیز در قانون مشخص شده و تابع نحوه انتخاب او می باشد و در حکومت مردمی قانون گذاری مربوط است به مجلس شورا که منتخبین مردم برای این کار می باشند .

حضرت آیة الله قدیری : کدام قانون اساسی ، مگر قانون اساسی جدید به زور تحمیل شده است . این هم به رای مردم و تنفیذ ولی فقیه رسیده است و من قبلاً هم این سئوال را از شما کرده ام . بفرمائید اگر ولی فقیه ببیند بر طبق قانون مجلسی تشکیل شده که اسلام و مسلمین را از بین می برد چه وظیفه ای دارد ؟ آیا باید بگوید قانون است باید بسازیم یا نه باید این مجلس را بهم بزند و این قانون را بشکند ، چه می فرمائید ؟ ولایت فقیه که تابع مردم باشد چه ولایت فقیهی است و چه به درد می خورد که در راس حکومت باشد . 

ادامه جزوه : چه کارهای نابجا و تندی که در اثر نداشتن قاضی پخته و عاقل به نام قضاوت اسلامی انجام شد و چهره اسلام و انقلاب را لکه دار نمود .

حضرت آیة الله قدیری : این عبارت خیلی تند است ، ما سراغ نداریم حتی یک مورد چهره اسلام و انقلاب لکه دار باشد و بحمد الله قضات منصوب هستند که بر طبق مقررات نصب عمل می کنند و شما اول انقلاب هم حرفهای بی اساس زیاد می زدید .

ادامه جزوه : در بازنگری، شورای عالی قضائی حذف و وظایف آن به رئیس قوه قضائیه محول شده و تعیین رئیس قوه قضائیه هم بر عهده رهبری گذاشته شده است که طبعاً جنبه مردمی در آن رعایت نشده است .

حضرت آیة الله قدیری : مگر انتخاب قضات کشور مسئله را مردمی می کند که نصب ولی فقیه جنبه مردمی ندارد . حضرت آقا این مملکت بر مبنای ولایت فقیه اداره می شود و حتی کارهائی که جنبه مردمی دارد هم باید از طرف ولی فقیه امضاء و تنفیذ شود . باور کنید فعلاً به این عقیده رسیده ام که شما باید ولایت فقیه را پیش یکی از شاگردان امام قدس سره بخوانید .

 

 ]]>
ایراد بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی (4) 2017-12-12T05:03:46+01:00 2017-12-12T05:03:46+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/114 محمدرضا قدیری  ایراد حضرت آیة الله قدیری بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری بخش چهارم ادامه جزوه : بجا بود رئیس قوه قضائیه با تشکیل دادگاه ویژه روحانیت که بر خلاف قانون اساسی تشکیل شده و یک دهن کجی به قوه قضائیه تلقی می شود و کارهای زننده و تند و خلاف قانون آن به وجهه دستگاه قضائی نیز لطمه می زند ، مخالفت می کرد و در برابر اعمال تند آن ساکت نمی نشست .حضرت آیة الله قدیری : از شما سئوال می کنم تعبیر به دهن کجی که در این عبارت شده فتنه گری و تفرقه اندازی نیست ؟ چه کسی به قوه قضائیه ده
 

ایراد حضرت آیة الله قدیری بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری

 بخش چهارم

 

ادامه جزوه : بجا بود رئیس قوه قضائیه با تشکیل دادگاه ویژه روحانیت که بر خلاف قانون اساسی تشکیل شده و یک دهن کجی به قوه قضائیه تلقی می شود و کارهای زننده و تند و خلاف قانون آن به وجهه دستگاه قضائی نیز لطمه می زند ، مخالفت می کرد و در برابر اعمال تند آن ساکت نمی نشست .

حضرت آیة الله قدیری : از شما سئوال می کنم تعبیر به دهن کجی که در این عبارت شده فتنه گری و تفرقه اندازی نیست ؟ چه کسی به قوه قضائیه دهن کجی کرده ، اگر این دادگاه ها قانونی باشند کمک قوه قضائیه هستند یا به قوه قضائیه دهن کجی می کنند ؟

ادامه جزوه :  احکام جزائی جز در موارد حق الناس و حدود الهی از قبیل تعزیرات شرعی می باشند که اجرای آنها بسته به نظر حاکم بصیر و جامع الشرایط می باشد و اجرای آنها الزامی نیست و حتی الامکان باید با نصیحت و راهنمائی و توبیخ و عفو و گذشت برخورد نمود ، در این گونه موارد جزئی تشکیل دادگاهها ی رسمی و اجرای محاکمات و ایجاد جوٌ ارعاب و خشونت نه به مصلحت اسلام است و نه به مصلحت نظام و کشور ، و چه بسا سخت گیریها در این قبیل موارد موجب دلسردی مردم از اسلام و همه ارزشها گردد و این همه آیات و احادیث متضمن عفو گذشت ناظر به همین قبیل موارد است ........الخ ، ولی متاسفانه ما مدعیان پیروی علی (ع) در هر اتهامی تا آبروی طرف را نریزیم و بارها او را به بازجوئی های کذائی و سپس به محاکمه و زندان نکشیم و از همه حقوق اجتماعی محروم نسازیم دست بردار نیستیم .

حضرت آیة الله قدیری : شما که آبرو ریزی نمی کنید ؟ با این کلمات با آبروی قوه قضائیه و نظام بازی می کنید . شما اگر در عملکرد محاکم صحبتی دارید باید بطوری که آبروریزی نشود به آنها تذکر دهید نه اینکه بنویسید و منتشر کنید . من چه توقعی دارم از کسی که با سخنرانی آبروی مقام معظم رهبری را به خطر می اندازد ، آنوقت اینجا از اینکه آبروی افراد ضد انقلاب و خطرناک برود سینه چاک می کند .

 توضیح اینکه منظور، سخنرانی در تاریخ23/ 8/ 76 مصادف با ولادت حضرت علی (ع) آقای منتظری  است که در آن سخنرانی آقای منتظری به هتک حرمت مقام معظم رهبری می پردازد و با آبروی کسی که پرچم تشیع و علم اسلام را بر دوش دارد و تنها حکومت شیعی را در جهان اداره می کند ، بازی می کند.  در هفده رجب همان سال یعنی چند روز بعد ، حضرت آیة الله قدیری  با نوشتن نامه ای که در مطبوعات آن زمان منتشر شد به دفاع جانانه از اسلام و انقلاب و ولایت فقیه و شخص ولی فقیه می پردازند که در این جا نامه مذکور آورده می شود :بسمه تعالی .جناب آقای حسینعلی منتظری هیچ یک از مراتبی که قبلاً در باره شما قائل بودم امروز دیگر قائل نیستم و شرعاً نمی توانم بنویسم ، در قصه برخورد امام با شما نمی توانستم باور کنم که امام در باره شما فرموده اند : " من اگر قبلاً شما را ساده اندیش می دانستم امروز شما را عادل نمی دانم " ، لکن مع الاسف امروز باور می کنم .آخر شما که خوب می دانید هتک حرمت مومنی جایز نیست ، و گناه بزرگی است ، تا چه رسد به هتک عالمی ، تا چه رسد به هتک مرجعی - اگر یادتان باشد امام قدس سره در این جهت فرمود : " ولایت بین شما و خدا قطع می شود " - چه مجوز شرعی داشتید که مثل مقام معظم رهبری را هتک کنید ، ایشان چه گناه کبیره ای مرتکب شدند که مستحق اینطور هتک شدند ، آیا تصدی رهبری که طبق قانون اساسی خبرگان منتخب مردم بایشان رای دادند جرم است ، با اینکه خود ایشان فرمودند : " من گفتم به من رای ندهید لکن رای دادند " ، آیا مرجعیت ایشان جرم است ، کدام قدم را ایشان برای مرجعیت برداشتند ، اگر کسانی به هر دلیل ایشان را مرجع بدانند یا بهر طریق ایشان را به عنوان مرجع معرفی کنند ، جرم ایشان است .شما بواسطه نقل کرده اید از کسی که استفتائات ایشان را می نویسد که به او گفته شده که از تحریر امام بنویسد ، و بعد با کلمه بدی اهانت کرده اید ، آیا این جرم است ، اگر کسی بقاء تقلید را جایز بداند، یا بالاتر تقلید ابتدائی از مثل حضرت امام را اجازه دهد ، جرم است ، گذشته از اینکه آنچه نویسنده استفتائات می نویسد باید به مهر خود آنحضرت برسد و ایشان تا اعتقاد به آنچه نوشته شده پیدا نکنند ، مهر نمی کنند ، و بسیاری از موارد نوشته شده تصحیح می شود .شما قصه لزوم اعلمیت در رهبر را مطرح کرده اید و ادعای 12 روایت نمودید .من فعلاً با ادعای شما و عدم دلالت روایات بر مدعای شما کار ندارم . شما که به رای مردم احترام می گذارید ، و امام خمینی قدس سره الشریف را ولی فقیه می دانستید و می دانید ، در زمان حیات آن حضرت قانون اساسی و باز نگری آن به رای مردم گذاشته شد و پس از رای مردم ایشان هم آن را امضاء و تنفیذ فرمودند ، پس در نتیجه آنچه در قانون اساسی و در بازنگری آن است هم مردمی است و هم شرعی ، در بازنگری قانون اساسی اجتهاد را در رهبر کافی میداند و شما دم از روایت می زنید ، فرض کنیم از روایت استفاده می شود که رهبر باید اعلم باشد ، ولی رهبر اعلم مسلم بین همه ما یعنی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بر طبق مصالح امت رای مردم را تنفیذ کردند و ملاحظه فرمودند که فرضاً شما اعلم هم باشید لکن لیاقت رهبری را ندارید و لذا شما را عزل کردند و در نتیجه مطلق اجتهاد در رهبر تنفیذ شد .شما راجع به مرجعیت ایشان صحبت کرده اید ، می خواهید بگویید ایشان بالفعل مرجع نیستند که بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید ، و مرجعیت شانیٌه ایشان هم با حجت شرعیه اثبات شده است و گفته شما هم اعتبار شرعی ندارد و یکی از ادله آن همین سخنرانی و هتک و اهانتی است که کرده اید .راجع به مسافرت های پر خرج صحبت کردید ، کدام مسافرتهای مقام معظم رهبری را می گوئید ، آیا سفر ایشان به سازمان بین الملل یا به پاکستان عزت اسلام نبود ، یا سفرهای داخلی ایشان تقویت اسلام و نظام نیست ، به نظر شما همین مسافرت اخیر و نماز و زیارت ایشان با بسیجیان عزیز چقدر ارزشمند است ، و شما صحبت از خرج این سفرها میکنید . حضور مکرٌر و طولانی ایشان در جبهه ها و تاثیر آن بین رزمندگان را تا چه حد با ارزش می دانید .در هر صورت اینگونه تعبیر نسبت به مسافرتهای ایشان بی انصافی بلکه بی عدالتی است . خداوند همه ما را به راه راست هدایت بفرماید .والسلام علی من اتبع الهدی .محمد حسن قدیری 17 رجب 1418

ادامه جزوه : در این رابطه [پیشنهاد عفو عمومی به حضرت امام خمینی از طرف آقای منتظری ] با مسئولین وزرارت کشور نیز گفتگو شد ولی متاسفانه افراد تند ویا مغرض در اطلاعات نگذاشتند این برنامه عملی شود و الان این مسئله به صورت یکی از معضلات جمهوری اسلامی در آمده است و بالاخره بقا و ثبات نظام به سعه صدر مسئولین و تحمل افکار و نظریات مختلف و عفو و اغماض وابسته است . برای هر موضوع جزئی تشکیل پرونده و دادگاه و حکم زندان کار درستی نیست واین شیوه دوام نخواهد داشت همان گونه که در رژیم سابق دوام نداشت .

 حضرت آیة الله قدیری : با این مقدمات شما چه می خواهید بگویید ، می فرمائید کشت و کشتار و سختگیری فقط مخصوص به جنگ است در غیر حال جنگ باید همه عفو باشند ، یعنی مجرم نباید مجازات شود و در حکومت اسلامی هیچ مجازاتی نباید بشود .می خواهید بگوئید که منافقین باید عفو شوند و داخل مملکت شوند و دست به هر کاری که می خواهند بزنند ، یعنی شما می خواهید بگوئید اگر احساس شود که رحمتی که شما می گوئید برای نظام خطرناک باشد ما نظام را فدای کیف کردن افراد ضد انقلاب کنیم ، نه آقا همه می دانند که :ترحم بر پلنگ تیز دندان  ستمکاری بودبرگوسفندان .

و قیاس شما مع الفارق است .

ادامه جزوه : حضرت امام با همه کمالاتی که داشتند هیچ گاه ادعای عصمت نکردند و معصوم هم نبودند ،رهبر کشور نیز مانند سایرین معصوم از خطا نیست و در اثر مسئولیت خویش قابل انتقاد محترمانه است ، انتقاد و امر به معروف غیر اهانت است . این قبیل شخصیت تراشی ها مخالف با روح اسلام است و یک نحو شرک محسوب می شود . این که مسئولین بالا را با تملٌقات و ثنا گوئی های اغراق آمیز در هاله ای از نور خیالی قرار دهید به گونه ای که هیچ کس حق تذکر و انتقاد نداشته باشد ، سبب می شود که جمعی خیال کنند بسا درجات و مقاماتی که برای انبیاء الهی و ائمه معصومین علیهم السلام ذکر شده نیز از قبیل همین مداحی ها خارج از متعارف بوده است ، و چه بسا تملق و دروغ امر را بر طرف مشتبه کند و دروغها را راست پندارد . در اسلام غیر از خدا و معصومین علیهم السلام و کتاب خدا و مسلٌمات اسلام هیچ گونه خط قرمزی وجود ندارد . بر مسئولین واجب است جلوی این قبیل تملٌقات را بگیرند و افراد متملٌق و همچنین افراد هتاک را طرد نمایند .

حضرت آیة الله قدیری : شما که نظرتان مطابق رحمت و عفو است جگونه می گوئید بر مسئولین واجب است این اشخاص را طرد کنند ، عفو بهتر است ، آیا اهانت به ولی فقیه با اهانت به مسلمانان دیگر یکی است ؟ پس چرا سابٌ النبی یقتل ؟ در تمام حکومتها شخص اول خصوصیتی دارد که باید حفظ وجاهت و شئون او بشود . اینها شخصیت تراشی نیست . این شخصیت ها الهی است و شما به چه دلیل می گوئید هیچ خط قرمزی وجود ندارد ، بخصوص که کسانی به اسم تذکر و خیر خواهی هتک می کنند و به خاطر مقاصدی که دارند از جمله " النصیحة لامام المسلمین " استفاده می نمایند و روایت می خوانند .

ادامه جزوه : شما در تاریخ پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) موردی را نمی یابید که از این قبیل محاکمات سیاسی که امروز رایج شده وجود داشته باشد . خوارج نهروان علناً با حضرت امیر (ع) مخالفت می کردند و عبدالله بن کوٌاء در حضور آن حضرت و حتی در نماز نسبت به حضرتش هتاکی می کرد ، ولی تا زمانی که دست به شمشیر نبردند و خون بی گناهانی را نریختند حضرت آنان را تحمل می کردند و هیچ گاه حقوق آنان را از بیت المال قطع نکردند . الگوی حکومت اسلامی باید روش و سیره پیامبر (ص) و امیر المؤمنین (ع)باشد نه روش رژیم سابق ایران یا حکومتهای مرتجع . قضاوت توده مردم این است که برخوردهایی که اخیراً با مطبوعات و اهل قلم می شود با این که غالب آنان افرادی متدین و متعهد می باشند یک برخورد خطی و جناحی است .

حضرت آیت الله قدیری : اولاً چون شما اهل این قبیل ایرادها هستید کلمه قضاوت غلط است هرچند مشهور است و ثانیاً شما که در چهار دیواری منزلتان هستید و نمی توانید بیرون بیائید از کجا قضاء توده مردم را بدست آوردید و می توان همین نکته را دلیل گرفت که شما جناحی برخورد میکنید ، سرتا پای این کتاب برخورد جناحی است ، آخر شماچه پدر کشتگی با این سید اولاد پیغمبر دارید که اینقدر با او برخورد می کنید ، هرچه در اختیار ایشان است به نظر شما غیر قانونی و الی آخر است . من هیچ شک ندارم که شما و اشخاصی که در همین خط شما هستند ، فقط در فکر این هستید که به این آقا اعتراض کنید و تقریباً تمام اشکالات را به ایشان متوجه میکنید .

 توضیح اینکه منظور از سید اولاد پیغمبر مقام معظم رهبری حضرت آیة الله العظمی خامنه ای ( مد ظله العالی) می باشد .

 ادامه جزوه : یکی از آفات بزرگ قوه قضائیه تبعیض و دوگانگی در مقام عمل است . دستگاه قضائی باید با همه متهمین یک نحو برخورد داشته باشد و هیچ گاه موقعیت ممتاز برخی از متهمین مانع از اجرای قانون نسبت به آنان نگردد......الخ . حمله به کوی دانشگاه ها [ جریان کوی دانشگاه ] زمینه تظاهراتی علیه مقامهای رسمی کشور شد و شعارهای تندی علیه آنان داده شد و خرابکاریهایی نیز در پی داشت . هیچ کس از خرابکاری و تظاهرات تند دفاع نمی کند ولی این نکته به ذهن هر فردی خطور می کند که این چه قوه عدلیه ای است که آنچه را به نفع خود مقامات بود فوراً بررسی و اثبات شد.....الخ

حضرت آیة الله قدیری : عین این نکته به ذهن من در مورد نویسنده این جزوه می آید که این چگونه تذکراتی است که همیشه از یک گروه حمایت می شود که اسم آن گروه را گروه چپ نامیده اند و به یک گروه حمله های شدید می شود، یعنی واقعاً هرچه به نفع گروه چپ تمام می شود صحیح است و هرچه به نفع گروههای دیگر است غلط است و قوه قضائیه رسیدگی کرده ومی کند البته در حد قدرت .

ادامه جزوه : یکی از مسائلی که لازم است در تشکیلات قضائی رعایت شود مرتبه علمی و شعور سیاسی و روحیات و عقل قضائی و درک قضات است که افراد در این صفات بسیار تفاوت دارند . نوعاً فقها رضوان الله تعالی علیهم اجتهاد را در قاضی شرط می دانند و مرحوم امام خمینی نیز شرط می دانستند .

حضرت آیة الله قدیری : ولی به قاضی منصوب در ظروف فعلی قائل بودند .

ادامه جزوه : احکامی سنگین از طرف برخی از قضات صادر می شود که در حد اجتهاد و استنباط نیستند و طبعاً مظلمه آن چنین نیست که تنها متوجه خود آنان باشد .

حضرت آیة الله قدیری : قاضی منصوب باید مطابق مقررات نصب عمل کند .

ادامه جزوه : امام [خمینی] فقیه بودند ، فیلسوف بودند ، عارف بودند ، مرد تقوی و فضیلت بودند ، ولی معصوم نبودند و هیچ گاه در باره خویش ادعای عصمت نکردند و ما حق نداریم غیر معصومین علیهم السلام را مطلق و معصوم فرض کنیم . ادله شرعیه چهار دلیل است : کتاب ، سنت ، اجماع و عقل ، و حضرت امام دلیل پنجم نیستند .

حضرت آیة الله قدیری (ره) : با صرف نظر از موقعیت و خدمات حضرت امام (ره) ایشان استاد شما هستند ، نسبت به استاد اینطور تعبیر می کنید ؟ حضرت آقا تمام گرفتاری شما بی اعتقادی به ولایت فقیه است که اگر مطلقه نباشد ولایت فقیه نیست و اگر حضرت امام قدس سره دادگاه ویژه یا دادگاه دیگری را تاسیس فرموده اند اعتراض به ایشان اعتراض به اصل ولایت فقیه است و همان قانون اساسی که آنچه شما ذکر کردید را دارد مسئله ولایت را هم دارد .

ادامه جزوه : به بانیان و متصدیان این دادگاه [دادگاه ویژه روحانیت] توصیه می کنم با خود بیندیشند که از این تشکیلات عریض و طویل ابداعی با هزینه سنگین تحمیلی بر بودجه کشور چه سودی عاید نظام و روحانیت و ملت شده است ، جز ایجاد اختناق و تضییع حقوق و بدبین کردن روحانیت و ملت نسبت به مسئولین ؟ که نتیجه همه اینها تضعیف نظام اسلامی است در حالی که پشتوانه نظام مردم می باشند و اخیراً در یک آمارگیری هفتاد و شش درصد مردم دادگاه ویژه را مخالف قانون دانسته اند و طبعاً محاکمات آن موجب چالش و تشنج عمومی در جامعه می شود و محکومیت در آن در نزد ملت به صورت یک امتیاز و افتخار در آمده است ، همچون محکومیت در رژیم گذشته . بر این اساس لازم است بانیان و متصدیان خود برای انحلال آن اقدام نمایند ، ضرر را از هر کجا برگردانند نفع است .

حضرت آیة الله قدیری : خیلی تند رفتید . از کلمات شما اینطور ظاهر شد که این دادگاه مورد تایید حضرت امام قدس سره بوده است و باید بدانید که با نصب ایشان تا قانوناً حذف نشود به قوت خود باقی است و مساله تقلید هم نیست که بگویید تقلید از میت است .

ادامه جزوه : به علاوه آنچه من اطلاع دارم اکثر قضات آن مجتهد نیستند و قضاوت غیر مجتهد مشروع نیست و ارزش قضائی ندارد . شما که همواره از نام امام خرج می کنید ایشان در کتاب القضاء از تحریر الوسیله - مسئله اول از صفات قاضی - می فرمایند :" یشترط فی القاضی البلوغ والعقل و الایمان و العدالة و الاجتهاد المطلق و طهارة المولد و الاعلمیة ممن فی البلد او ما یقربه علی الاحوط " . در قاضی شرط است : بلوغ ،عقل ، ایمان ، عدالت ، اجتهاد مطلق -نه متجزی- پاکی ولادت و نیز اعلم اهل بلد و نزدیک آن باشد بنابراحتیاط . که احتیاط وجوبی است و ظاهراً مربوط به خصوص اعلمیت است ، و هر کس پای بند به مبانی شرع باشد باید به مشروعیت عمل و حقوق خود توجه نماید.من آنچه شرط بلاغ است  با تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال .

حضرت آیة الله قدیری : علی الخبیر سقطتم ، همان امام قدس سره که در تحریرالوسیله اینطور فرمودند در استفتائاتی که خطی آن نزد بنده موجود است فرموده اند غیر مجتهد در این ظروف مانع ندارد و ظرف فعلی با سابق از این جهت فرق نکرده است .

بعد از پیروز شدن انقلاب به امر مبارک رهبر کبیر انقلاب و اعلام جمهوری اسلامی از طرف ایشان بعد از رفراندم به دستور ایشان و تدوین قانون اساسی و تنفیذ ایشان بعد از اخذ رای مردم ، دیگر تمام امور باید مطابق قانون باشد و هر تخلفی جرم است و اگر جائی تخلف شده ، باید تذکر داده شود و از راههای قانونی جلوگیری شود و هرگونه آبروریزی از نظام از هر کس باشد جرم است و قابل تعقیب . تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

ادامه جزوه :" گروههای فشار" . متاسفانه در جمهوری اسلامی که بنای آن براسلام و مردم گذاشته شده نیز این شیوه غلط و مخالف عقل و شرع و قانون توسط عده ای که خود را حامی نظام می پندارند معمول شده که با استفاده از گروههای متشکل شبه نظامی و جوانهای فریب خورده بی اطلاع از همه جا و همه چیز با نامی فریبنده که روی آنها گذاشته شده به بهانه های مختلف به دانشگاهها ، حوزه های علمیه ، مجامع علمی، سخنرانی ها ، کلاسهای درس، دفاتر روزنامه ها ، سینماها ، کتاب فروشی ها و نمازهای جمعه حمله می کنند و با کتک زدن و مجروح نمودن افراد و شخصیت ها و شکستن اشیاء و پاره نمودن کنابها و حتی قرآن کریم و کتب ادعیه به خیال خام خویش می خواهند از اسلام و انقلاب و ارزشها دفاع نمایند ، غافل از این که هیچ گاه دین و حکومت با زور و چماق و اکراه تقویت نمی شود .

حضرت آیة الله قدیری : آنچه در تحت عنوان گروههای فشار نوشته شده که در این رژیم مانند رژیم شاه که چماقدار داشتند ، گروه فشار دارند ، از اتهاماتی است که گوینده باید اثبات کند و نزد خداوند حجت داشته باشد . بلی هر کس در اثر حرکت مردمی منزوی شد دادش بلند می شود که گروه فشار مرا منزوی کردند و گروه فشار کتابها را پاره کردند و به قرآن اهانت کردند و در هر صورت خداوند همه ما را هدایت کند وثابت قدم بدارد .

 " شعبان المعظم 1421 محمد حسن قدیری "

 

  ]]>
زندگینامه آیت الله محمد حسن قدیری (رحمه الله) 2017-03-12T19:22:10+01:00 2017-03-12T19:22:10+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/113 محمدرضا قدیری بسمه تعالیزندگی نامه آیة‌‌الله محمدحسن قدیری(رضوان‌الله تعالی علیه) مقدمهقال رسول الله (ص): عند ذکر الصالحین ینزل الرحمة (بحار الانوار ج93 صفحه348)آنجا که از صالحان یاد شود رحمت الهی فرو می ریزد.حمد و ستایش مخصوص خداوندی که انسان را خلق کرد و او را از نعمتهای فراوان و بی شمار بهره مند ساخت. سلام و صلوات خداوند و ملائکه بر خاتم انبیاء و جانشینان پاکش ائمه اطهار(علیهم السلام) و رحمت و آمرزش حق بر روان علماء و دانشمندان بزرگ سلف که وارثان انبیاء الهی بودند ودر راه پاسداری از دین الهی زحمات فرا



بسمه تعالی

زندگی نامه آیة‌‌الله محمدحسن قدیری(رضوان‌الله تعالی علیه)

 

مقدمه

قال رسول الله (ص): عند ذکر الصالحین ینزل الرحمة (بحار الانوار ج93 صفحه348)

آنجا که از صالحان یاد شود رحمت الهی فرو می ریزد.

حمد و ستایش مخصوص خداوندی که انسان را خلق کرد و او را از نعمتهای فراوان و بی شمار بهره مند ساخت. سلام و صلوات خداوند و ملائکه بر خاتم انبیاء و جانشینان پاکش ائمه اطهار(علیهم السلام) و رحمت و آمرزش حق بر روان علماء و دانشمندان بزرگ سلف که وارثان انبیاء الهی بودند ودر راه پاسداری از دین الهی زحمات فراوانی متحمل شدند.

در طول تاریخ عالمان دین همچون گوهری درخشنده درخشیدند و همچون شمع سوختند تا دین اسلام را تبیین و از آن حفاظت نمایند. آنان که وجود خویش را با علم و عمل زینت بخشیده بودند همچون چشمه ای جوشان جوشیدند و همگان را از آب زلال این چشمه بهره مند ساختند.

نامهای بی نشانی که در مدت عمر هیچ گاه بفکر شهرت نبودند و همه چیز را از خدا می دانستند و از غیر خدا منصرف بودند.

آری در دورانی که بیشتر از هر زمانی شیاطین درونی و بیرونی کمر به نابودی راهی بسته اند که بشریت را به سر منزل سعادت و خوشبختی رهنمون می سازد ، بیان ویژگیهای بزرگان راستین حوزه وظیفه ای است که نمی توان از آن شانه خالی کرد . بی جهت نیست که در روایات برای عالمان و دانشمندان برتری و فضیلت بسیاری بیان شده است . همانگونه که نظر به روی عالم عبادت است و ثواب دارد مطالعه در احوالات آنها آثار سازنده و حیات بخش و تحول آفرینی دارد که قابل انکار نیست .

نوشته حاضر گوشه ای از زندگی یکی از علماء و بزرگان حوزه است که با وجود درک محضر و درس بسیاری از بزرگان زمان خویش شاگردی امام خمینی (ره) را از افتخارات خود می شمارد و به راه ایشان دل می سپارد.

مرحوم حضرت آیة الله حاج شیخ محمد حسن قدیری (ره) از شاگردان برجسته و از نزدیکان حضرت امام خمینی(ره) بود ند که عمر شریف خویش را در راه خدمت به اسلام و انقلاب اسلامی گذراندند.


ایشان یکی از نزدیکان و یاران با وفای امام (ره) بودند و بعد از امام راحل نیز در کنار رهبر معظم انقلاب حضرت آیةالله العظمی خامنه ای مد ظله العالی به دفاع از اسلام و انقلاب پرداختند و تا آخر عمر شریف لحظه ای تردید به خود راه ندادند و ثابت قدم ماندند و بحق مصداق آیه شریه قرآن بودند که میفرماید : انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون (سوره حجرات آیه 15)

منحصرا مومنان واقعی آن کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آوردند سپس هیچ تردیدی به خود راه ندادند و با اموال وجانهای خود در راه خدا جهاد کردند اینان به حقیقت راستگو هستند.

امید است روح ملکوتی آن عالم فرزانه از ما راضی و خشنود باشد و خداوند ما را موفق به اجرای احکام اسلام بنماید .

 

از ولادت تا اوان جوانی

ایشان سوم خرداد 1317 (هـ.ش) در خانواده‌ای روحانی در اصفهان چشم به جهان می‌گشایند وتا سن هفت سالگی در شهر اصفهان سکونت داشته و پس از آن به همراه خانواده به قم و پس از مدت کوتاهی به نجف اشرف نقل مکان می نمایند و در مکتب مشغول تحصیل می‌شوند و تا حد قرائت قرآن و نهج‌البلاغه را در مکتب‌خانه فرامی‌گیرند.

حدود ده سالگی با مرحوم پدرشان حضرت آیة‌الله علی قدیری(ره) به قم مراجعت نموده و در این شهر نیز به تحصیلات ابتدائی در مکتب و مدرسه پرداخته و پس ازیکسال به اصفهان باز می‌گردند. پدر ایشان از علمای معروف اصفهان که سال 1290 هجری شمسی متولد و سالهای متمادی درحوزه‌های علمیه قم و نجف و اصفهان و کرمانشاه به تدریس اشتغال داشته و عمر شریف خویش را در تحصیل و تدریس و تربیت شاگردانی همچون آیة‌‌الله دکتر بهشتی گذرانیده و در اوائل نهضت جزء یاران امام خمینی(ره) محسوب می‌شدند و مسئول استفتائات آن حضرت بودند. ایشان بعد از رحلت آیة‌‌الله العظمی بروجردی(ره) به ترویج مرجعیت امام خمینی(ره) پرداختند و تا آخر عمر شریف خویش تبعیت و اطاعت از آنحضرت را واجب می‌دانستند. و پس از عمری تلاش و مجاهدت در راه خدا در 12جمادی‌الاولی 1407 (هـ.ق) مصادف با 23 دی ماه 1365 (هـ.ش) دارفانی را وداع گفتند و در جوار حرم حضرت فاطمه معصومه(س) در قم آرمیدند. خالی از لطف نیست که متن نامه مرحوم امام خمینی در باره آیة الله علی قدیری (ره) در این جا ذکر شود.

متن نامه حضرت امام خمینی درباره آیه الله علی قدیری

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت حضرات اعلام و افاضل کرام اصفهان دامت افاضاتهم و ایدهم الله تعالی مرقوم محترم آقایان که راجع بجناب مستطاب حجه الاسلام آقای قدیری دامت برکاته مرقوم شده بود واصل از حسن نیت آقایان و ابراز اشتیاق بتحصیل علم و تجلیل از عالم تشکر می‌نمایم جناب معظم‌له که سوابق ممتده در حوزه‌های علمیه داشته‌اند و بکمالات علمیه و عملیه و اخلاقیه موصوف می‌باشند درخور هر نحو تجلیل و تمجید می‌باشند و خود آقایان با اعیان مراتب تقوی و علم ایشان را می‌بینند و احتیاج بتوصیف حقیر ندارد از جناب ایشان تقاضا نمودم که تقاضای حضرات آقایان افاضل ایدهم الله تعالی را بپذیرند امید است قدردانی اهالی محترم اصفهان و خصوص افاضل و علماء اعلام از ایشان موجب رضایت ایشان و حقیر را فراهم نماید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

روح الله الموسوی الخمینی

23 شعبان‌المعظم سال1385قمری

با استعداد فراوان و هوش سرشار خویش در اصفهان تحصیلات جدید را تاحد دیپلم ریاضی ادامه داده و در کنار آن دروس حوزوی را نیز نزد پدر و شاگردان ایشان می‌آموزند. به طوری که وقتی به حد دیپلم ریاضی می‌رسند در کنار آن مغنی و حاشیه را به اتمام می‌رسانند.

سیوطی و مغنی را نزد بعضی فضلای اصفهان و حاشیه و پس از آن معالم را نزد پدر بزرگوار و مختصر و قسمتی از مطول را خدمت بعضی فضلاء فرا می‌گیرند.

 

عزیمت به نجف اشرف

در سال 1337 (هـ.ش) برای ادامه تحصیل به نجف می‌روند و در آنجا از محضر اساتید بزرگی بهره می‌برند.

حدود بیست سال در نجف از ایشان شخصیت ممتازی می‌سازد که بزرگانی همچون امام خمینی(ره) به امر شهادت داده‌اند.

خود ایشان دراین باره چنین می فرمایند:

زمانی که مرحوم پدرم بدستور مرحوم آیة‌الله بروجردی(ره) به باختران رفتند من هم رفتم سپس از آنجا به نجف اشرف رفتم و بقیه سطح را نزد مدرسین نجف خواندم. لمعه و قوانین را نزد مدرسین آن وقت نجف و قسمتی ازقوانین که خوانده نمی‌شد را نزد مدرس خصوصی از جمله مرحوم شهید مدنی(ره) خوانده‌ام.

رسائل و مکاسب را نزد حضرت آیة‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیة‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی و مرحوم آیة‌‌الله آقا سید محمد باقر محلاتی و دو جلد کفآیة را خدمت آیة‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیة‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی خوانده‌ام،تفسیر را در خدمت مرحوم شهید مدنی رضوان‌الله تعالی علیه و فلسفه در حد منظومه و قسمتی اسفار را خدمت اساتیدی مثل مرحوم آقا شیخ صدرا خوانده‌ام و سپس به درس خارج آقایان علمای نجف شرکت نمودم.

یک دوره و نیم اصول از آیة‌‌الله خوئی و تقریبا نصف دوره از مرحوم آیة‌الله میرزا باقر زنجانی و مقداری از مرحوم آیة‌‌الله حلی و فقه عمده طهارت و صلاه، را از آیة‌الله خوئی فراگرفتم و دروس ایشان را ازسال 1340‌(هـ.ش) نوشته‌ام.

بسیاری از مباحث معاملات را نزد مرحوم آیة‌‌الله زنجانی و مرحوم آیة‌الله حکیم و درس خصوصی نزد مرحوم آیة‌‌الله فانی داشته‌ام و در مواقعی که به قم می‌آمدم درس مراجع قم و قبلاً درس مرحوم آیة‌الله داماد را هم دیده‌ام.

 

شرکت در درس حضرت امام خمینی(قدس سره)

آنچه از عملکرد و بیانات این فقیه وارسته محسوس و مشهود بود عشق و ارادت خالصانه به امام خمینی(ره) بود.

ایشان که سالهای زیاد و متوالی درس مرحوم آیة‌الله العظمی خوئی(ره) ودیگر بزرگان را درک کرده بودند در این میان امام خمینی(ره) برای آن بزرگوار جاذبه فوق‌العاده‌ای داشته است چنانچه در بیانی می‌فرمایند:

حدود سالهای 87-79 قمری از نجف اشرف به ایران آمدم در درس ایشان در مسجد سلماسی قم شرکت کردم در آن وقت درس آنحضرت مکاسب محرمه بود و اولین زیارت من از ایشان آنجا بود که هم وقار آنحضرت و هم عظمت جلسه درس که در آنوقت بجز درس مرحوم آیة‌‌الله بروجردی(قدس‌سره) نظیر نداشت، مرا تحت تأثیر قرارداد، در نجف در زمره خدمتگزاران ایشان درآمدم و در بیت شریف و درس و بعضی مجالس دیگر استفاده شایان می کردم،عقیده‌ام این شد که لطف‌الهی شامل حال ما شده که درآن زمان محضر مبارک ایشان را درک کرده‌ایم و عقیده داشتم که اگر درک این محضر نبود من ازنجف بهره‌ای نداشتم.

هنوز کلام ایشان را که در بیان عظمت و قدرشناسی آثار امام(ره) بیان می‌فرمودند به خاطر دارم که به یکی ازفضلاء می فرمودند:

ما اگرهنرکنیم تحریرالوسیله حضرت امام(ره) را بفهمیم و یا در سفارشی که برای تقلید از مرحوم امام(ره) می‌فرمودند: تقلید از امام خمینی(ره) سرقفلی دارد و یا به عنوان افتخاری برای خویش مکرر عنوان می‌فرمودند: من در نجف در دوازده سال به طور متوسط روزی دو الی سه ساعت امام(ره) را درک می‌کردم.

 

فعال در صحنه علم

قبل از ورود امام(ره) نجف اشرف، به تدریس دروس در حوزه علمیه مشغول و با تدریس دروس سطح درنجف و قم آنهم بدلیل اینکه فائده سطح را برای طلاب بیشتر می‌دانند بتربیت شاگردان می‌پردازند.

حدود ده سال خارج فقه و اصول را در قم تدریس می‌نمایند و این امر را تا پایان عمر پربرکت خویش ادامه می‌دهند.

از سال 1350 (هـ.ش) به عضویت هیئت استفتائات حضرت امام(ره) و بدستور ایشان در می‌آیند که از آثار آن چند دوره مناسک حج امام(ره) به چند چاپ و همچنین مختصر توضیح المسائل و منتخب توضیح‌المسائل و استفتائات حضرت امام(ره) را می‌توان نام برد.

ایشان حدود بیست سال درنجف اشرف زحمات فراوانی در درس و بحث متحمل می‌شوند به همین جهت است امام(ره) درباره ایشان می‌فرمایند:

زحمات شما را در درس و بحث و کمک‌های شما را در تمام زمینه‌ها فراموش نمی‌کنم.

بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی از طرف امام خمینی(ره) مأمور می‌شوند تا با انتخاب عده‌ای مسئولیت بخش استفتائات را عهده گیرند که این حضور و به تعبیر خودشان خدمتگذاری در دفتر امام(ره) تا رحلت آن بزرگوار ادامه داشته است.

ایشان بعد از رحلت امام راحل عظیم الشأن در دفتر حضرت آیة‌‌الله اراکی(ره) مشغول فعالیت می‌شوند.

بعد از ایشان نیزدر دفتر مقام معظم رهبری و نیز مدتی در دفترحضرت آیة‌‌الله بهجت(ره) در همان بخش استفتائات به خدمت ادامه می‌دهند.

ایشان در نجف اشرف هیجده سال در بحث خارج فقه و اصول آیة‌الله خوئی(ره) و دوازده سال درس بیع امام خمینی(ره) را شرکت داشته اند که حاصل آن آثاری است که به طبع رسیده است و عبارتند از:

1- رساله فی الوضع و الاستعمال(اصول)

2- البحث فی رسالات عشر(فقه و اصول)

3- البیع که تقریرات درس حضرت امام(ره‌) است.

4- الاجاره(فقه) که درس خارج ایشان بعد از انقلاب است

5- حاشیه علی‌العروة الوثقی(فقه)

6- التمیم(فقه)

7- المباحث فی علم الاصول که به عنوان کتاب سال1382ازسوی حوزه علمیه معرفی گردید و به تعبیر خود ایشان حاصل یک عمراست.

8-مناسک حج

9- مقالاتی تحت عنوان بحثی در نماز جمعه و بحثی در صلاه مسافر و بحث‌های دیگر که در مجلات منتشر شده است.

 

فعالیتهای سیاسی در نجف اشرف

از ایشان به عنوان یکی از دوستان دوران غربت امام(ره) یاد می‌شود، دورانی با شرایط خاص و دشوار، همچنانکه آیت الله قدیری در یکی از سخنرانیها خویش در قبل از انقلاب به سختی های آن دوران این گونه اشاره می کنند و می فرمایند: الان پانزده سال است که امام خمینی را به جرم اینکه گفته است شما در مقابل احکام اسلام خاضع بشوید از وطن و خانه اش تبعید کرده اند، من در نجف حاضر و ناظر بودم، خدا می داند در این چند سال چقدر رنج برده و زحمت کشیده و خون دل خورده است.

ایشان از وقت ورود امام خمینی(ره) به عراق از ترکیه به خدمت آن بزرگوار درمی‌آیند و به صورت یار و دوستی صمیمی در کنار امام(ره) قرار می‌گیرند.

در مراسم استقبال و همراهی امام(ره) در رفتن سامرا و برگشتن به کاظمین و تشرف به کربلا و نجف شرکت می‌نمایند و با شرکت در درس امام(ره) و پرداختن به فعالیتهای سیاسی مورد رضایت حضرت امام(ره) به یاری آن حضرت می پردازند.

از جمله فعالیتهای سیاسی می‌توان به مبارزه با جشنهای تاج‌گذاری شاه معدوم و یا رد قرآن آریا مهر به کنسولگری اشاره کرد که توضیح جریان اخیر خالی از لطف نیست.

 

رد قرآن آریا مهر به کنسولگری

حکومت شاه خائن برای طلاب در مدرسه آیت الله بروجردی(ره) در نجف قرآن می‌فرستد،درآن زمان نماز جماعت به امامت امام خمینی(ره) در آن مدرسه برگزار می شد.

جمعی از طلاب به همراه آیة‌‌الله قدیری(ره) تصمیم می‌گیرند قرآن را به کنسولگری ایران درعراق برگردانند که دردوران خفقان آن زمان کاری بس دشوار بوده و نیازبه جسارت و شجاعت زیادی داشته است.

ایشان به همراه نه نفر از دوستان قرآن را به کنسولگری وقت برده و آن را روی میز سر کنسول می گذارند و می گویند: طلاب این قرآن را نمی خواهند.

سرکنسول در جمله‌ای می‌گوید: طلاب قرآن را نمی‌خواهند، باشد، برایشان تورات می‌ فرستیم! آیة‌‌الله قدیری(ره) در جواب می‌فرمایند: ما قرآن را می‌خواهیم، ما قرآن آریا مهر را نمی‌خواهیم ، تورات برای شماست،برای ما می فرستید؟

ایشان می‌فرمودند: امام(ره) برای هرکس به اندازه حد و فائده‌ای که برای اسلام داشت احترام قائل بودند. به همین جهت در ابتدا ورود بعضی، برای احترام با سراشاره می فرمودند و برای بعضی دیگر نیم خیر می‌شدند و اگر به تمام قد برای شخصی و یا گروهی‌ می‌‌‌ایستادند معلوم می‌شد فائده او و یا آن اشخاص برای اسلام زیاد است.

ایشان می‌فرمودند: قرآن آریا مهر را به کنسولگری دادیم و به محضر امام(ره) آمدیم در ابتدای ورود امام(ره) که از این کار بسیار خوشحال شده بودند، تمام قد جلوی ما ایستادند و تجلیل فرمودند.

 

عکسی تاریخی از نجف اشرف

                                                                                

این عکس  یادآور اولین روز شروع درس امام خمینی(ره) بعد از تبعید به ترکیه در نجف اشرف است،

ایشان می‌فرمودند: این عکس را برای امام فرستاده بودند امام(ره) پشت این عکس با خط مبارک نوشته بودندکه" آنچه ما داریم از خداست و همه را باید در راه خدا بدهیم".

در طول حدود سیزده،چهارده سال در نجف خدمت امام(ره) بودن این تنها عکسی است که به یادگار مانده است و بعد از انقلاب نیز امام(ره) بعد از ورود به ایران در قم برای سرزدن به شاگردشان که طبق تصریح خودشان به او علاقمند بودند به منزل آیة‌‌الله قدیری تشریف آوردند ولی با وجود این ارتباط تصویری از آن در دست نیست.

اینها همه حاکی از این است شاگرد امام(ره) همان مشی و روش امام(ره) را در خدا محور بودن درپیش می‌گیرند و تا آخر عمر به همین روش سپری می‌کنند که حقیقتاً عاش سعیداً و مات سعیداً.

آیة‌الله قدیری برای رفتن به سفر حج آماده شده بودند و قرار بود که از پاویون فرودگاه مهرآباد عازم سفر حج شوند اما بعلت تخریب جلو منزل وسیله برای انتقال ایشان به فرودگاه مهیا نبود با کمال سادگی فرمودند: ساک مرا تا محل ایستادن ماشینهای عمومی بیاور و بعد با همان سادگی با اتوبوس به تهران رفتند تا از پاویون فرودگاه به سفر حج مشرف شوند.

اینها همه نبودن در قید و بند دنیا را می‌رساند، آری ایشان واقعاً باور کرده بودند که همه چیز ما از خداست و همه چیز را باید در راه خدا بدهیم.

مدتی بود که به علت کسالت درهیچ جلسه‌ای با حضرت آیة‌‌الله خامنه‌ای مدظله العالی شرکت نکرده بودند، به ایشان عرض کردم که آقا جلسه دارند شرکت در جلسه برای شما خوب است. از من سئوال کردند در این جلسه بخصوص چه ضرورتی دارد که شرکت کنم؟ عرض کردم همه آقایان هستند شما هم شرکت داشته باشید که کسی نگوید که فلانی نیامده است!

فرمودند: عجب قصد قربت برایم درست می‌‌کنی! یعنی حتی برای شرکت در این گونه جلسات نیز قصد قربت می‌کردند و از عملکرد ایشان نیز مشهود بود که به فکر رضایت الهی است نه رضایت بنده خدا.

آنان که همه چیزشان را از خدا می‌دانند، عزم برای تقرب الهی تمام وجودشان را می‌گیرد، و نامی ماندگار ازخود به جا می‌گذارند و آنان که در کوچه و پس کوچه‌های گذر زمان خود را گم می کنند و به این دنیای فانی دل می سپارند دنیا و آخرت را از دست می دهند.

آری امام خمینی(ره) درس درست زیستن را دقیق و درست به شاگردان واقعی خویش داده بودند و آنان نیز با عمل به این نسخه حیات بخش که بر گرفته ازمتن اسلام ناب محمدی(ص) بود، به او اقتدا نموده و سعادت دارین را برای خویش خریدند.

 

فعالیت‌های سیاسی قبل و بعد از انقلاب در ایران

قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی از نجف به قم عزیمت نموده، و به مبارزه علیه رژیم منحوس پهلوی مبادرت می‌نمایند و با سخنرانی های شجاعانه خویش در دوران خفقان رژیم شاه خائن سعی می‌کنند که چهره واقعی حکومت وقت را به مردم نشان داده و باعث وحدت بین آحاد مردم شوند،از یادها نمی‌رود که پس یکی از سخنرانی‌ها مأموران شاه قصد دستگیری ایشان را می‌کنند که با دخالت مردم موفق به این امر نمی‌شوند.

 با پیروزی انقلاب اسلامی با حکم امام خمینی(ره) به سمت امامت جمعه بخش رویدشت اصفهان منصوب می‌شوند.ایشان مرکز فعالیتهای خویش را در این بخش در روستای کفران(بفتح کاف) که وطن اباء و اجداد ایشان نیز محسوب می گشت ، قرار می دهند و به تبلیغ و ترویج خط ولایت و اسلام ناب محمدی (ص) در این منطقه می پردازند و به سبب تلاش ایشان و سایر علما در این منطقه در ایجاد فرهنگ دینی، از این روستا و مناطق دیگر شهدای زیادی تقدیم اسلام و انقلاب میشود .  ایشان قبل و بعد از انقلاب در این محل به حل مشکلات مردم و فعالیتهای عمرانی از قبیل ساخت مسجد و حسینیه و حمام عمومی مبادرت می‌نمایند و اکنون نام نیکوی وی بر سر زبانها در آن محل نتیجه تلاش‌ های خالصانه آن عالم بزرگوار است.

آیت الله قدیری علاوه بر مراتب علمی عالی سالیان طولانی در نجف و اصفهان اهل منبر و ذکر مصیبت سید الشهداء حضرت ابا عبد الله الحسین و اهل بیت(علیهم السلام) بودند، به نحویی که شیرینی منبرها و ذکر مصیبتها و نمازجمعه‌های آن فقیه پرهیزگار هنوز درکام مردمی که جلسات ایشان را درک ‌کردنده اند مانده است.

باحکم مقام معظم رهبری حضرت آیة‌‌الله خامنه‌ای مدظله‌العالی به عضویت فقهای شورای نگهبان منصوب می‌شوند و به تلاش بی‌دریغ برای تطبیق قوانین مصوب جمهوری اسلامی ایران با مبانی دین اسلام می‌پردازند.

حضور در دفتر مقام معظم رهبری و تأیید ایشان تا آخر عمر و برخورد با بدخواهان از افتخارات دوران عمر پربرکت ایشان است، چنانچه در نامه ای می نویسند: مرجعیت شأنیِّه آیت الله خامنه ای با حجت شرعیه اثبات شده است ودر خصوص مرجعیت فعلیِِّه، بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید.

 

حضور در مراسم حج

به عنوان بازوی توانای علمی در بعثه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری سالیان زیادی حضور فعال داشتند و مشکلات علمی را با سعه صدر فراوان پاسخ می‌گفتند. صحنه با شکوه جمع طلاب و فضلایی که برگرد ایشان در منی و مسجد‌الحرام حلقه می‌زدند و مشکلات علمی را با وی حل می‌کردند،از یادها نمی‌رود. به لحاظ موقعیت علمی، سئوال کنندگان از محضرایشان با اطمینان خاطر می‌رفتند و به اعمال خویش می‌پرداختند.

مکرر شنیده‌ایم که مراجعه کنندگان می‌گفتند که وقتی از محضر ایشان سئوالی می پرسیم، خیالمان راحت می‌‌شود و یقین داریم که پاسخ ایشان صحیح است.

 

غروب غم انگیز

پس ازسالها تلاش و مجاهدت خالصانه در راه خدا و تحمل رنجهای بی‌شمار در راه اسلام و انقلاب بالاخره در شب جمعه غمبار 16شوال1429(هـ.ق) مصادف با 25/7/1387 (هـ.ش) روح ملکوتی آن فقیه پرهیزگار به خدا پیوست و قلب‌های علاقمندان را محزون خویش ساخت.

خداوند او را با ائمه اطهار(علیهم ‌السلام) خصوصاً سید‌الشهداء و شهدای کربلا محشور بفرماید و ما را عامل به دستورات اسلام که دغدغه آن عزیز بود قرار دهد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

محمد رضا قدیری
]]>
یاران امام خمینی 2016-02-08T13:26:49+01:00 2016-02-08T13:26:49+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/105 محمدرضا قدیری                                                                          اشارهپیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس نظام جمهوری اسلامی اگر چه مرهون شخصیت جامع و ویژگی‌های منحصر به فرد خودِ امام خمینی می‌باشد اما امام در طول فعالیت سیاسی و اجتماعی خود از حلقه‌ای از یاران در اطراف خود بهره می‌برد که بی‌                        
                      26cw_یاران-خمینی.jpg

                            
اشاره
پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس نظام جمهوری اسلامی اگر چه مرهون شخصیت جامع و ویژگی‌های منحصر به فرد خودِ امام خمینی می‌باشد اما امام در طول فعالیت سیاسی و اجتماعی خود از حلقه‌ای از یاران در اطراف خود بهره می‌برد که بی‌اغراق می‌توان آن را «حلقه عشق و ایثار» نام نهاد. حلقه‌ای که در تمام فراز و نشیب نهضت اسلامی به رهبری نهضت یاری رساند و در سخت‌ترین شرایط لحظه‌ای او را تنها نگذاشت. یاران امام خمینی به دو گروه، اعضاء دفتر و غیر آنان قابل تقسیم هستند.. اعضاء دفتر که برخی از آنان از قدیمی‌ترین یاران امام نیز می‌باشند، در سایه دیگر یاران مبارز امام که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به مناصب حکومتی رسیده اند، همواره ناشناخته مانده و هنوز که هنوز است آن گونه که شاید و باید به جامعه اسلامی معرفی نشده‌اند. سال گذشته به مناسبت بیست پنجمین سالگرد ارتحال امام خمینی بعضی از این سربازان بی‌ادعای امام خمینی در همین صفحه معرفی ‌گردیده‌اند و اینک عده‌ای دیگر از آنان معرفی می‌شوند. در سه شماره گذشته آیات سید جعفر کریمی، سید عباس خاتم یزدی و غلامرضا رضوانی از اعضای دفتر نجف و قم معرفی شده‌اند و اینک آیت‌الله محمد حسن قدیری:
آیت‌الله محمد حسن قدیری
ولادت
محمد حسن قدیری سوم خرداد 1317 در خانواده‌ای روحانی در اصفهان چشم به جهان گشود و تا سن هفت سالگی در شهر اصفهان سکونت داشته و پس از آن به همراه خانواده به قم و پس از مدت کوتاهی به نجف اشرف نقل مکان نمود و در مکتب مشغول تحصیل شد و تا حد قرائت قرآن و نهج‌البلاغه را در مکتب‌خانه فرا گرفت. حدود ده سالگی با مرحوم پدرشان آیت‌‌الله علی قدیری به قم مراجعت نموده و در این شهر نیز به تحصیلات ابتدائی در مکتب و مدرسه پرداخته و پس از یکسال به اصفهان بازگشت. پدر ایشان از علمای معروف اصفهان که سال 1290 هجری شمسی متولد و سالهای متمادی درحوزه‌های علمیه قم و نجف و اصفهان و کرمانشاه به تدریس اشتغال داشته و عمر شریف خویش را در تحصیل و تدریس و تربیت شاگردانی همچون آیت‌‌‌الله دکتر بهشتی گذرانیده و در اوائل نهضت جزء یاران امام خمینی محسوب می‌شد.
تحصیلات
محمد حسن با استعداد فراوان و هوش سرشار خویش در اصفهان تحصیلات جدید را تاحد دیپلم ریاضی ادامه داده و در کنار آن دروس حوزوی را نیز نزد پدر و شاگردان ایشان می‌آموزد. به طوری که وقتی به حد دیپلم ریاضی می‌رسد در کنار آن مغنی و حاشیه را به اتمام می‌رساند. سیوطی و مغنی را نزد بعضی فضلای اصفهان و حاشیه و پس از آن معالم را نزد پدر بزرگوار و مختصر و قسمتی از مطول را خدمت بعضی فضلاء فرا می‌گیرد.
در سال 1337 برای ادامه تحصیل به نجف می‌رود و در آنجا از محضر اساتید بزرگی بهره می‌برد. حدود بیست سال در نجف از ایشان شخصیت ممتازی می‌سازد که بزرگانی همچون امام خمینی به این امر شهادت داده‌اند. خود ایشان در باره تحصیل در نجف می‌گویند: «زمانی که مرحوم پدرم بدستور مرحوم آیت‌‌الله بروجردی به باختران رفتند من هم رفتم سپس از آنجا به نجف اشرف رفتم و بقیه سطح را نزد مدرسین نجف خواندم. لمعه و قوانین را نزد مدرسین آن وقت نجف و قسمتی ازقوانین که خوانده نمی‌شد را نزد مدرس خصوصی از جمله مرحوم شهید مدنی خوانده‌ام. رسائل و مکاسب را نزد حضرت آیت‌‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیت‌‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی و مرحوم آیت‌‌الله آقا سید محمد باقر محلاتی و دو جلد کفآیه را خدمت آیت‌‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیت‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی خوانده‌ام، تفسیر را در خدمت مرحوم شهید مدنی رضوان‌الله تعالی علیه و فلسفه در حد منظومه و قسمتی اسفار را خدمت اساتیدی مثل مرحوم آقا شیخ صدرا خوانده‌ام و سپس به درس خارج آقایان علمای نجف شرکت نمودم. یک دوره و نیم اصول از آیت‌‌‌الله خوئی و تقریبا نصف دوره از مرحوم آیت‌‌الله میرزا باقر زنجانی و مقداری از مرحوم آیت‌‌‌الله حلی و فقه عمده طهارت و صلاه، را از آیت‌‌الله خوئی فراگرفتم و دروس ایشان را ازسال 1340‌(هـ.ش) نوشته‌ام. بسیاری از مباحث معاملات را نزد مرحوم آیت‌‌‌الله زنجانی و مرحوم آیت‌‌الله حکیم و درس خصوصی نزد مرحوم آیت‌الله فانی داشته‌ام و در مواقعی که به قم می‌آمدم درس مراجع قم و قبلاً درس مرحوم آیت‌‌الله داماد را هم دیده‌ام».
شرکت در درس امام خمینی
قدیری که سالهای زیاد و متوالی درس مرحوم آیت‌‌الله العظمی خوئی ودیگر بزرگان را درک کرده بود در این میان امام خمینی برای آن بزرگوار جاذبه فوق‌العاده‌ای داشته است، چنانکه در بیانی می‌گوید: «حدود سالهای 79-87 قمری از نجف اشرف به ایران آمدم در درس ایشان در مسجد سلماسی قم شرکت کردم در آن وقت درس آنحضرت مکاسب محرمه بود و اولین زیارت من از ایشان آنجا بود که هم وقار آنحضرت و هم عظمت جلسه درس که در آنوقت بجز درس مرحوم آیت‌‌‌الله بروجردی(قدس‌سره) نظیر نداشت، مرا تحت تاثیر قرارداد، در نجف در زمره خدمتگزاران ایشان درآمدم و در بیت شریف و درس و بعضی مجالس دیگر استفاده شایان می‌کردم، عقیده‌ام این شد که لطف‌الهی شامل حال ما شده که درآن زمان محضر مبارک ایشان را درک کرده‌ایم و عقیده داشتم که اگر درک این محضر نبود من ازنجف بهره‌ای نداشتم».
فعالیت علمی
آیت‌الله قدیری قبل از ورود امام خمینی به نجف اشرف، به تدریس دروس سطح در حوزه علمیه اشتغال داشته و طلاب زیادی را تربیت کرده است. چنان که حدود ده سال خارج فقه و اصول را در قم تدریس کرده و این امر را تا پایان عمر خویش ادامه داد. وی از سال 1350 به عضویت هیئت استفتائات حضرت امام در آمد که از آثار آن چند دوره مناسک حج امام، مختصر توضیح المسائل و منتخب توضیح‌المسائل و استفتائات حضرت امام را می‌توان نام برد. ایشان حدود بیست سال در نجف اشرف زحمات فراوانی در درس و بحث متحمل می‌شوند به همین جهت است امام درباره ایشان می‌فرمایند: «زحمات شما را در درس و بحث و کمک‌های شما را در تمام زمینه‌ها فراموش نمی‌کنم».
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز از طرف امام خمینی مامور می‌شود با انتخاب عده‌ای مسئولیت بخش استفتائات را عهده گیرند که این حضور و به تعبیر خودشان خدمتگذاری در دفتر امام تا رحلت آن بزرگوار ادامه داشته است. ایشان بعد از رحلت امام راحل در دفتر حضرات آیات اراکی، خامنه‌ای و بهجت نیز مشغول فعالیت بود.
حاصل هیجده سال درس خارج فقه و اصول آیت‌‌الله خوئی و دوازده سال درس بیع امام خمینی در نجف و تدریس در قم آثاری است که به طبع رسیده است و عبارتند از: 1- رساله فی الوضع و الاستعمال(اصول)؛ 2- البحث فی رسالات عشر(فقه و اصول)؛ 3- البیع که تقریرات درس حضرت امام است؛ 4- الاجاره(فقه) که درس خارج ایشان بعد از انقلاب است؛ 5- حاشیه علی‌العروه الوثقی(فقه)؛ 6- التیمم(فقه)؛ 7- المباحث فی علم الاصول که به عنوان کتاب سال1382ازسوی حوزه علمیه معرفی گردید و به تعبیر خود ایشان حاصل یک عمراست؛ 8-مناسک حج؛ 9- مقالاتی تحت عنوان بحثی در نماز جمعه و بحثی در صلاه مسافر و بحث‌های دیگر که در مجلات منتشر شده است.
فعالیت‌های سیاسی
از آیت‌الله قدیری به عنوان یکی از دوستان دوران غربت امام یاد می‌شود، دورانی با شرایط خاص و دشوار، همچنانکه وی در یکی از سخنرانیها خویش در قبل از انقلاب به سختی‌های آن دوران این گونه اشاره می‌کنند: «الان پانزده سال است که امام خمینی را به جرم اینکه گفته است شما در مقابل احکام اسلام خاضع بشوید از وطن و خانه‌اش تبعید کرده اند، من در نجف حاضر و ناظر بودم، خدا می‌داند در این چند سال چقدر رنج برده و زحمت کشیده و خون دل خورده است».
ایشان از وقت ورود امام خمینی از ترکیه به عراق به خدمت آن بزرگوار در می‌آیند و به صورت یار و دوستی صمیمی در کنار امام قرار می‌گیرند. در مراسم استقبال و همراهی امام در رفتن سامرا و برگشتن به کاظمین و تشرف به کربلا و نجف شرکت می‌نمایند و با شرکت در درس امام و پرداختن به فعالیتهای سیاسی مورد رضایت حضرت امام(ره) به یاری آن حضرت می‌پردازند. از جمله فعالیتهای سیاسی ایشان می‌توان به مبارزه با جشنهای تاج‌گذاری شاه معدوم و یا رد قرآن آریا مهر به کنسولگری ایران اشاره کرد.
آیت‌الله قدیری قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی از نجف به قم عزیمت نموده، و به مبارزه علیه رژیم پهلوی مبادرت می‌نماید و با سخنرانی‌های شجاعانه خویش در دوران خفقان رژیم شاه خائن سعی می‌کند که چهره واقعی حکومت وقت را به مردم نشان داده و باعث وحدت بین آحاد مردم شود، پس یکی از سخنرانی‌ها ماموران شاه قصد دستگیری ایشان را می‌کنند که با دخالت مردم موفق به این امر نمی‌شوند.
با پیروزی انقلاب اسلامی نیز با حکم امام خمینی به سمت امامت جمعه بخش رویدشت (کوهپایه) اصفهان منصوب می‌شود. امام خمینی در حکم انتصاب ایشان آورده است: « جناب حجت الاسلام آقاى آقا شیخ محمد حسن قدیرى- دامت افاضاته‏؛ طبق درخواستى که از طرف اهالى محترم محل شده بود و تقاضا داشتند جنابعالى بدانجا بروید، مقتضى است دعوت آنان را بپذیرید و ضمن انجام این مسافرت، به امور مذهبى و مسائل شرعى مردم منطقه نیز رسیدگى نموده و در رفع نابسامانیها و کمبودها سعى کافى مبذول دارید و در رفع مشکلات نیز به هر نحو صلاح مى‏دانید بکوشید. ضمناً جنابعالى را به امامت نماز جمعه در آن محل منصوب نمودم تا ان شاء‌الله تعالى جهت حفظ وحدت و همبستگى اهالى محترم این فریضه بزرگ الهى را اقامه نموده و مردم را به وظایف اسلامى و انقلابى که دارند آشنا سازید. موفقیت همگان را از خداى تعالى مسالت دارم. و السلام علیکم و رحمه اللَّه».
ایشان مرکز فعالیتهای خویش را در این بخش در روستای کفران که وطن اباء و اجداد ایشان نیز محسوب می‌گشت، قرار می‌دهند و به تبلیغ و ترویج اسلام ناب محمدی (ص) در این منطقه می‌پردازند و به سبب تلاش ایشان و سایر علما در این منطقه در ایجاد فرهنگ دینی، از این روستا و مناطق دیگر شهدای زیادی تقدیم اسلام و انقلاب میشود. ایشان قبل و بعد از انقلاب در این محل به حل مشکلات مردم و فعالیتهای عمرانی از قبیل ساخت مسجد و حسینیه و حمام عمومی مبادرت می‌نمایند.
نامه تاریخی امام خمینی به آیت‌الله قدیری
یکی از نقاط عطف زندگی آیت‌الله قدیری نامه ایشان به امام خمینی در باره شطرنج و پاسخ پر مغز امام خمینی به ایشان است که افق‌های جدیدی را در فقه معاصر گشوده است. وی در این نامه به امام خمینی می‌نویسد: [بسم‌الله الرحمن الرحیم‏؛ خدمت حضرت مستطاب آیت‌الله العظمى امام خمینى- مد ظله العالى؛ با عرض سلام و ادب و احترام، اخیراً دو استفتاء منتشر شده که در یکى از خرید و فروش آلات لهو سوال شده و در جواب آمده که خرید و فروش آلات مشترکه به قصد محلله آن اشکال ندارد. و در دیگرى در سوال مفروض است که امروز شطرنج بکلى آلت قمار بودن خود را از دست داده و تنها به صورت ورزش فکرى درآمده است و در جواب آمده است که بر فرض عمل مزبور اگر بُرد و باختى در بین نباشد اشکال ندارد. و آقاى مورد اعتمادى نقل کردند که در بعضى روزنامه‏ها بر فرض مزبور را ننوشته است. در اینجا سوالاتى مطرح است.
1- خرید و فروش آلات مشترکه مانع ندارد مگر اینکه قصد منفعت حرام در بین باشد. پس چرا در جواب سوال اول قصد حلال قید شده است؟
2- در سوال دوم سائل محترم از کجا ادعا مى‏کند که امروز شطرنج آلت قمار بودن خود را بکلى از دست داده و تنها ورزش فکرى شده است؟
3- در روایت معتبره است از سکونى از حضرت صادق- علیه السلام:
اول- قال: قال رسول‌الله (ص) انهاکم عن الزفن و المزمار و عن الکوبات و الکبرات.
دوم- قال: نهى رسول‌الله (ص) عن اللعب بالشطرنج و النرد....
زفن، به معناى رقص است (مجمع البحرین) مزمار، نامى است که مطلق نى را شامل مى‏شود و نهى حضرت، حجت بر تحریم است مگر حجتى بر خلاف باشد. و هر دو دلیل اطلاق دارد.
بنا بر این استفاده مى‏کنم که نى‏زدن حرام است چه نى آلت مختصه باشد یا مشترکه و بازى شطرنج حرام است چه آلت قمار را از دست بدهد یا نه. و دعواى انصراف منشا صحیحى مى‏خواهد که به نظر نمى‏رسد و آنچه ممکن است گفته شود مثل غلبه یا آلیت در آن زمان منشا صحیحى نیست. و البته در حد خودم در ادله فحص و به مطالب حضرت عالى هم مراجعه نمودم حجتى بر خلاف اطلاق مزبور نیافتم. ادله میسر و لهو تطبیق بر آلات منافاتى با اطلاق ندارد و علت منصوصه‏اى هم در ادله نیست و در هر صورت اگر ساحت قدس حضرت عالى از این گونه مسائل به دور باشد به نظر من بهتر است و ضرورتى در نشر آنها دیده نمى‏شود. دیگر هر طور صلاح مى‏دانید. از جسارت عذر مى‏خواهم و از خداوند متعال دوام سایه بلندپایه آن حضرت را مسالت دارم. و السلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته. 4 صفر الخیر 1409- محمد حسن قدیرى‏].
امام خمینی در پاسخ می‌نویسند: «بسمه تعالى، جناب حجت الاسلام آقاى قدیرى- دامت افاضاته‏؛ پس از عرض سلام و قبل از پرداختن به دو مورد سوال و جواب، این جانب لازم است از برداشت جنابعالى از اخبار و احکام الهى اظهار تاسف کنم. بنا بر نوشته جنابعالى زکات تنها براى مصارف فقرا و سایر امورى است که ذکرش رفته است و اکنون که مصارف به صدها مقابل آن رسیده است راهى نیست و «رِهان» در «سَبْق» و «رِمایه» مختص است به تیر و کمان و اسب دوانى و امثال آن، که در جنگهاى سابق به کار گرفته مى‏شده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و «انفال» که بر شیعیان «تحلیل» شده است، امروز هم شیعیان مى‏توانند بدون هیچ مانعى با ماشینهاى کذایى جنگلها را از بین ببرند و آنچه را که باعث حفظ و سلامت محیط زیست است را نابود کنند و جان میلیونها انسان را به خطر بیندازند و هیچ کس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدى که در خیابان کِشیها براى حل معضل ترافیک و حفظ جان هزاران نفر مورد احتیاج است، نباید تخریب گردد و امثال آن. و بالجمله آن گونه که جنابعالى از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید بکلى باید از بین برود و مردم کوخ‏نشین بوده و یا براى همیشه در صحراها زندگى نمایند. و اما راجع به دو سوال، یکى بازى با شطرنج در صورتى که از آلت قمار بودن بکلى خارج شده باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت‌الله آقاى حاج سید احمد خونسارى که بازى با شطرنج را بدون رهن جایز مى‏داند و در تمام ادله خدشه مى‏کند، در صورتى که مقام احتیاط و تقواى ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است، اما اینکه نوشته‏اید از کجا سائل به دست آورده که شطرنج بکلى آلت قمار نیست، این از شما عجیب است، چون سوالها و جوابها فرض است و بنا بر این آنچه را من جواب داده‏ام در فرض مذکور است که اشکالى متوجه نیست و در صورت عدم احراز باید بازى نکنند. و عجیبتر آنکه نوشته‏اید چرا به جاى «قصد حرام نباشد»، «قصد حلال» نوشته شده؟ گویى عمل شخص متوجه و قاصد بدون قصد هم مى‏شود، در این صورت «قصد حلال» مساوق است با نبودن «قصد حرام». و اما در قضیه خرید و فروش آلات مشترکه براى مقصد حلال، اشتباه بزرگى کرده‏اید که گمان کرده‏اید خرید و فروش براى منفعت حلال، یعنى استفاده حرام کردن و این بر خلاف آنچه نوشته شده است مى‏باشد. البته در این زمینه‏ها مسائل زیادى است که حال‏ و وقت من اجازه تعقیب آنها را ندارد. از جنابعالى که فرد تحصیلکرده و زحمت‏کشیده‏اى مى‏باشید، توقع نبود که این گونه برداشت کرده و آن را به اسلام نسبت دهید. شما خود مى‏دانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید مى‏دانم، ولى شما را نصیحت پدرانه مى‏کنم که سعى کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تاثیر مقدس‏نماها و آخوندهاى بیسواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس‏نماهاى احمق و آخوندهاى بیسواد صدمه‏اى بخورد، بگذار هر چه بیشتر بخورد. از خداوند متعال توفیق جنابعالى را در خدمت به اسلام و مسلمین چون گذشته خواهانم. و السلام علیکم و رحمه‌اللَّه. 2/ 7/ 67؛ روح‌الله الموسوی الخمینى‏».
این نامه امام خمینی در برخی محافل موجب سوء تفاهماتی در باره آیت‌الله قدیری شده بود که حضرت امام طی نامه تفقد آمیزی این نوع مباحثات را در فضای علمی دانسته، از شخصیت آقای قدیری تجلیل کردند: «جناب حجت الاسلام آقاى قدیرى- دامت افاضاته؛ با سلام و دعاى خیر و آرزوى موفقیت براى شما در پیاده کردن احکام اسلام، نامه اول شما و جواب من در حال و هواى مدرسه و درس و بحث بود؛ و الّا من شما را مجتهد و صاحبنظر در فقه میدانم؛ و همیشه از خدا خواسته‏ ام که شما جوانان بتوانید معضلات کشور در زمینه‏ هاى مختلف را حل کنید. من شما را یکى از دوستان قدیمى و خوب خود میدانم؛ و زحمات شما را در درس و بحث و کمکهاى شما را در تمام زمینه‏ ها فراموش نمیکنم. ما باید سعى کنیم تا حصارهاى جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدى- صلى‌الله علیه و آله- برسیم. و امروز غریبترین چیزها در دنیا همین اسلام است. و نجات آن قربانى میخواهد. و دعا کنید من نیز یکى از قربانیهاى آن گردم. خداوند جنابعالى را تایید فرماید». آیت‌الله قدیری پس از سالها تلاش و مجاهدت خالصانه در راه خدا و تحمل رنجهای بی‌شمار در راه اسلام و انقلاب بالاخره در شب جمعه 16شوال1429(هـ.ق) مصادف با 25/7/1387 به دیار باقی شتافت.
* آیت‌الله قدیری از وقت ورود امام خمینی از ترکیه به عراق به خدمت آن بزرگوار در می‌آیند و به صورت یار و دوستی صمیمی در کنار امام قرار می‌گیرند
* یکی از نقاط عطف زندگی آیت‌الله قدیری نامه ایشان به امام خمینی در باره شطرنج و پاسخ پر مغز امام خمینی به ایشان است که افق‌های جدیدی را در فقه معاصر گشوده است
* امام خمینی خطاب به آیت‌الله قدیری: من شما را مجتهد و صاحبنظر در فقه میدانم. شما را یکى از دوستان قدیمى و خوب خود میدانم؛ و زحمات شما را در درس و بحث و کمکهاى شما را در تمام زمینه‏ ها فراموش نمیکنم

]]>
نامه علماء به نخست وزیر هویدا 2016-02-05T13:40:28+01:00 2016-02-05T13:40:28+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/104 محمدرضا قدیری  نامه تاریخی آیت الله العظمی خامنه ای و آیات مصباح٬ جنتی ،علی قدیری اصفهانی ، منتظری و ... به هویدا نخست وزیر دولت در قبل از انقلاب  بتاریخ بهمن ماه 1343 آقای هویدا ! سری به زندان ها بزنید خفقان٬ محدودیت٬ سانسور٬ تفتیش عقاید از یک طرف٬ شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه کمرشکن زندگی از طرف دیگر٬ ملت را از پای درآورده و اگر کسی از وضع موجود اظهار نارضایتی کند٬ سیاهچال زندان و سپس حکم دادستانی ارتش زندگی تیرۀ او را تیره تر مینماید ... در جهان امروز کجا معمول است عدهای مطل  آقای هویدا ! سری به زندان ها بزنید خفقان٬ محدودیت٬ سانسور٬ تفتیش عقاید از یک طرف٬ شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه کمرشکن زندگی از طرف دیگر٬ ملت را از پای درآورده و اگر کسی از وضع موجود اظهار نارضایتی کند٬ سیاهچال زندان و سپس حکم دادستانی ارتش زندگی تیرۀ او را تیره تر مینماید ... در جهان امروز کجا معمول است عدهای مطلق العنان حاکم مطلق بر جان و مال و ناموس مردم باشند و کسی حق فریاد و تظلم نداشته باشد؟ 
در این نامه سرگشاده که ظاهرا بعد از تبعید امام نگاشته شده٬ آمده است: 
بسم الله الرحمن الرحیم جناب آقای نخست وزیر متاسفانه در سالهای اخیر اقداماتی برخلاف قوانین اسلام و قانون اساسی در این کشور مذهبی انجام یافته که موجبات ناراحتی عموم طبقات را فراهم آورده و فاصلۀ عمیقی بین ملت و هیات حاکمه ایجاد کرده است٬ ملت و هیات حاکمه که باید متفقا در پیشرفت و عظمت دین و تعالی کشور بکوشند و با اعتماد و حسن اطمینان به یکدیگر در زمینۀ واحدی فعالیت کنند٬ با کمال تاسف هر دولتی که روی کار آمده٬ بجای اینکه به این اختلاف خاتمه دهد٬ آن را شدیدتر و احساسات ملت را علیه هیات حاکمه برافروخته تر نموده است. ما نمیدانیم متصدیان امور چه میکنند و در نظر دارند این مملکت را به کجا بکشانند٬ آیا در این مملکت (باصطلاح دینی و مشروطه) مردم حق هیچگونه اظهارنظر در سرنوشت خود باید نداشته باشند؟ خفقان٬ محدودیت٬ سانسور٬ تفتیش عقاید از یک طرف٬ شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه کمرشکن زندگی از طرف دیگر٬ ملت را از پای درآورده و اگر کسی از وضع موجود اظهار نارضایتی کند٬ سیاهچال زندان و سپس حکم دادستانی ارتش زندگی تیرۀ او را تیره تر مینماید. آخر در کدام گوشه جهان تا این حد فشار٬ اختناق٬ حبس٬ زجر٬ شکنجه و ترور افکار بر مردم حکومت میکند؟! در کدام کشور مراجع و زعمای دینی٬ سخنگویان مذهبی٬ روشنفکران٬ اساتید دانشگاه٬ تجار و اصناف٬ بالاخره طبقات متفکر و فعال کشور حق اظهار نظر در شئون اجتماعی خود ندارند؟ در جهان امروز کجا معمول است عده ای مطلق العنان حاکم مطلق بر جان و مال و ناموس مردم باشند و کسی حق فریاد و تظلم نداشته باشد؟ در کدام گوشه دنیا سابقه دارد که یک مرجع دینی و زعیم فداکار ملی با داشتن مصونیت و صلاحیت قانونی که از کشور خود دفاع میکند و میگوید نباید بیگانگان با اتکاء به مصونیت مطلق بر مال و جان و ناموس مردم تسلط داشته باشند٬ او را به اتهام ناجوانمردانه «قیام علیه مصالح کشور و تمامیت ارضی» تبعید و در مملکت دیگری زندانی و ممنوع الملاقات نمایند؟ آیا این قسم حکومت در بین ملل نیمه وحشی آن هم در دوران حکومت فردی از پستترین حکومتها شمرده نمیشده است؟ آقای هویدا! شما سری به زندانها بزنید و بپرسید این اصناف مختلف زندانی: علماء٬ وعاظ٬ اساتید دانشگاه و دانشجویان٬ تجار و اصناف به چه جرمی مدتها در زندان بسر میبرند؟ آیا جز دفاع از حریم قرآن و عظمت کشور و تظلم از خفقان و دیکتاتوری جرمی داشته اند؟ آیا اگر کسی گفت نباید اسلام و قرآن مورد تهاجم واقع شود٬ کشور در چنگ بیگانگان افتد٬ ثروتهای سرشار مملکت به یغما رود٬ اختناق و فشار بر مردم حکومت کند٬ دولتها در تامین خواسته های مردم باید کوشش نمایند و بالاخره اگر کسی خواست با استفاده از حق قانونی خود در شئون کشورش اظهار نظر نماید٬ باید در سیهچال زندان زندگی کند و با محرومیتهای همه جانبه دست به گریبان باشد؟ ما برای حفظ مصالح عالیه اسلام و کشور عزیز جداً میخواهیم به منظور پایان دادن به وضع خطرناک موجود و رفع اختناق و رفاه حال عامۀ مردم فکری کنید و به خواسته های مردم ترتیب اثر دهید. طبقات مختلف کشور بالخصوص علماء اعلام و بالاخص حوزۀ علمیه قم که مرکز هدایت و پرورش کشور است منتظرند که هر چه زودتر به وضع موجود خاتمه داده شود و مخصوصا در اسرع اوقات رهبر شیعیان مرجع عالیقدر حضرت آیتالله العظمی آقای خمینی مدظله علی روس المسلمین را به قم عودت داده و سایر علما و دانشمندان٬ اساتید محترم دانشگاه و دانشجویان و اصناف٬ تجار و متدینین را از زندان آزاد نموده و پیش از این نسبت به احساسات پاک و گرم مردم بی اعتنایی نشود.
امضا کنندگان: موسی زنجانی٬ ابوالفضل النجفی الخونساری٬ علی قدیری اصفهانی٬ سید علی خامنه ای٬ محمد محمدی٬ حسینعلی منتظری٬ علی قدوسی٬ اکبر هاشمی٬ ابراهیم امینی٬ احمد آذری قمی٬ محمدعلی گرامی٬ محمد علامی٬ یحیی انصاری شیرازی٬ ابوالقاسم خزعلی٬ مهدی فیض٬ عبدالعظیم محصلی٬ علی المشکینی٬ الاحقر عبدالرحیم الربانی الشیرازی٬ سید یوسف حسینی تبریزی٬ سید هادی خسروشاهی٬ سید ابوالفضل میرمحمدی٬ حسین حقانی٬ الاحقر سید مهدی حسینی لاجوردی٬ صادق خلخالی٬ ابوالقاسم مسافری٬ عباس محفوظی٬ هاشم تقدیری٬ علی احمدی٬ محمدحسین مسجدجامعی٬ علیاکبر مسعودی٬ محمد موحدی لنکرانی٬ اسماعیل صدر٬ احمد جنتی٬ احمد امامی٬ میرآقا موسوی زنجانی٬ یدالله پورهاشمی٬ محمد یزدی٬ نعمت الله صالحی نجفآبادی٬ مصطفی اعتمادی٬ سید موسی شبیری زنجانی٬ مهدی الحسینی الروحانی٬ محمدحسین الحسینی اللنگرودی٬ محمد حقی٬ محمدباقر حسنی٬ محمدباقر احمد پایانی٬ عبدالله جوادی٬ محمدرضا توسلی٬ محمدتقی صدیقین٬ شیخ محمد الهمدانی٬ محمدتقی مصباح یزدی٬ حسین نوری٬ حسین شب زنده دار٬ علی دوانی٬ علی اکبر موسوی. ۴۳/۱۱/۲۹ ­ رونوشت دیوان عالی کشور
]]>
شهادت رمز و رازی عاشقانه است 2015-11-01T14:41:00+01:00 2015-11-01T14:41:00+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/103 محمدرضا قدیری کفران، روستایی شهید پرور در شرق اصفهان ، اسمی با فتحه بر کاف آن ، سالهاست مردمش از کشاورزی که این روزها بعلت خشکسالی از رونق افتاده ، امرار معاش میکنند. آیت الله قدیری نامی آشنا که متولد اصفهان بود ولی به حکم وظیفه از محل اباء و اجداد خویش غافل نبود و به آنجا سفر میکرد . اینجا محل فعالیتهای تبلیغی ایشان است و اینجا شهداء با محفل ایشان مانوس بودند، با دعوتی از طرف دوستان برای مراسم یادمان شهداء ، توفیقی حاصل شد که از نزدیک شاهد جلساتی در حد و اندازه شهداء باشم، وارد کفران شدم ، اس

umif_hoseineyyeh-emam-shohada-12.jpg

کفران، روستایی شهید پرور در شرق اصفهان ، اسمی با فتحه بر کاف آن ، سالهاست مردمش از کشاورزی که این روزها بعلت خشکسالی از رونق افتاده ، امرار معاش میکنند. آیت الله قدیری نامی آشنا که متولد اصفهان بود ولی به حکم وظیفه از محل اباء و اجداد خویش غافل نبود و به آنجا سفر میکرد . اینجا محل فعالیتهای تبلیغی ایشان است و اینجا شهداء با محفل ایشان مانوس بودند، با دعوتی از طرف دوستان برای مراسم یادمان شهداء ، توفیقی حاصل شد که از نزدیک شاهد جلساتی در حد و اندازه شهداء باشم، وارد کفران شدم ، استقبال مردم از محرم و تاسوعا و عاشورای حسینی اولین چیزی بود که با مراسمی سنتی و خاص نظر هر بیننده ای را جلب میکرد.

برای مراسم یادمان شهداء بنر ویژه ای نصب شده بود که دقت در جملات بکار برده شده در آن نشانه ای از فرهنگ عمیق مردم ولایتمدار آنجا را هویدا میکرد ، آری استاد شهید پرور عبارتی بود که نظرم را جلب کرد ، براستی با آن درجه علمی بالا به راهی که امام خمینی برای مردم گشود از عمق جان اعتقاد داشت و چه زیبا می فرمود: مدتی در بهشت را گشودند و آنان که لایق بودند پرکشیدند.

شهید یک شبه ره صد ساله را می پیماید و به قرب الهی که آرزوی اولیاء خداست میرسد و در جوار رحمت الهی مشمول روزی حضرت حق میشود .

]]>
کلام بزرگان در باب ولایت فقیه 2015-09-26T19:35:54+01:00 2015-09-26T19:35:54+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/100 محمدرضا قدیری                                                     بسم الله الرحمن الرحیم کلام بزرگان در باب ولایت فقیهولایت فقیه تقریبا اصلی پذیرفته شده نزد همه فقیهان  است و تفاوت و اختلاف تنها بر سر حدود اختیار فقیه است که این تفاوت از ولایت بر صغار و دیوانگان شروع و تا ولایت بر فرزانگان و نخبگان ادامه میابد. و اما کلام بزرگان در این باب حائز
                                                    بسم الله الرحمن الرحیم 

کلام بزرگان در باب ولایت فقیه

ولایت فقیه تقریبا اصلی پذیرفته شده نزد همه فقیهان  است و تفاوت و اختلاف تنها بر سر حدود اختیار فقیه است که این تفاوت از ولایت بر صغار و دیوانگان شروع و تا ولایت بر فرزانگان و نخبگان ادامه میابد.
 و اما کلام بزرگان در این باب حائز نکات قابل توجهی برای متامل میباشد .
الف) شیخ محمد حسن نجفی(رضوان الله علیه) معروف به صاحب جواهر
 فقیه متتبع و زبردست صاحب کتاب جامع و کم نظیر جواهر الکلام یکی از فقیهان تاثیرگذار است . این فقیه اندیشمند و بزرگ در قرن سیزدهم می زیسته و کتاب گرانسگ ایشان از مهمترین منابع فقهی بشمار میرود و محل رجوع فقهاء می باشد . ویژگی ممتاز فقیهانی چون صاحب جواهر ارائه نظریه حکومتی و سیاسی مبتنی بر فقه شیعه است .
ایشان در کتاب جواهر الکلام ج21 صفحه 397 آورده اند:
«... لولا عموم الولایة لبقی کثیر من الامور المتعلّقه بشیعتهم معطلة. فمن الغریب وسوسة بعض الناس فی ذلک بل کانّه ما ذاق من طعم الفقه شیئاً و لا فهم من لحن قولهم و رموزهم امرا و لا تأمل المراد من قولهم انی جعلته علیکم حاکماً و قاضیاً و حجة و خلیفة و نحوذلک مما یظهر اراده نظم زمان الغیبة لشیعتهم فی کثیر من الامور الراجعة الیهم...»
ترجمه : اگر عمومیّت ولایت فقیه، درست نباشد، واقعاً بسیاری از امور مربوط به شیعیان تعطیل خواهد ماند. بنابراین تردید بعضی از مردم در این زمینه، امری غریب و دور از واقع است. بلکه گویا اینها به هیچ وجه، مزه ای از فقه نچشیده اند و از ساختمان سخن اهل بیت (علیهم السلام) و اشارات و نکته های فرمایشات آن بزرگواران، درکی نداشته اند و در مقصود سخنان اهل بیت (علیهم السلام) که (در احادیث فرموده‌اند) فقیه را حاکم بر شما و قاضی و حجت و جانشین خود قرار دادیم، تامل نکرده اند.  
منظور صاحب جواهر (قدس سره) از عموم ولایت همان اطلاق ولایت یعنی ولایت مطلقه فقیه است که جانشین معصوم در زمان غیبت است و دستورات فقیه نیز که برگرفته از متن اسلام ناب محمدی (ص) است مورد تایید حضرت بقیه الله الاعظم میباشد چراکه این تایید مطابق روایاتی که فقیه را حجت و جانشین خود قرار داده اند.

ب) فقیه محقق و عالی قدر حاج آقا رضا همدانی (رضوان الله علیه)
 او از مدرسین حوزه و مرجعیت بنام زمان خویش بود که در علم و تقوی همچون ستاره ای فروزان می درخشید و جویندگان حقیقت را راهنمایی شایسته بود ، حاج آقا رضای همدانی در مدت تحصیل از اساتید بزرگواری همچون علامه شیخ مرتضی انصاری و  میرزا محمد حسن شیرازی، معروف به میرزای شیرازی ودیگر بزرگان زمان خود بهره برد و بنا به گفته شیخ محمد حرز الدین  او در محفل درس میرزای شیرازی از چهره های درخشان و مورد توجه نخبگان حوزه نجف بود و در ردیف مدرسان درجه اول بشمار می رفت ، او در طول زندگی خویش شاگردان بسیاری را تربیت نمود که هر کدام به نوبه خود ستارگان علم و فقاهت بوده اند ، افرادی همچون سید محسن امین عاملی نویسنده کتاب بی نظیر اعیان الشیعه و شیخ آقا بزرگ تهرانی نویسنده کتاب گرانسگ الذریعه الی تصانیف الشیعه و شیخ محمد کاشف الغطاء و دیگر بزرگان که از بردن نام همه آنها صرف نظر میکنیم .
حاج آقا رضا همدانی علاوه بر تدریس ، آثار و تالیفات ارزشمندی همچون کتاب الفوائد الرضویه علی الفرائد المرتضویه(این كتاب در علم اصول نگارش یافته است و به عنوان حاشیه بر كتاب فرائد الاصول، نوشتة شیخ انصاری است) و کتاب حاشیه بر نجاة العباد، تألیف شیخ محمد حسن نجفی (نویسندة جواهر الكلام) و کتاب حاشیه برمكاسب شیخ انصاری ـ قدس سره ـ.و آثار ارزشمند دیگرکه هر کدام دلیل محکمی بر مقام والای علمی ایشان است .
و اما کتاب مصباح الفقیه : این اثر ارزشمند مهمترین تالیف حاج آقا رضا همدانی است و یکی از عمیق ترین شرح های کتاب شرایع نوشته محقق اول است ،علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی در مورد چگونگی نگارش این كتاب سخنی دارد كه ما را به اهمیت این كتاب بیشتر آشنا می‌كند. ایشان می‌گوید: «مولف هر شب یك صفحه از آن را می‌نوشت و هنگام صبح برای شاگردان فرهیخته و اندیشمند خویش، همانند سید محسن امین، سید جمال الدین گلپایگانی، شیخ احمد كاشف الغطاء، و برادرش شیخ محمد حسین، شیخ ابوالقاسم قمی، شیخ علی جواهری، شیخ علی قمی، شیخ عبدالحسین كاظمی، میرزا جواد آقا ملكی تبریزی، شیخ محمد تقی مقدس طهرانی، و این جانب، ‌می‌خواند. سپس نوشتار خویش را در این مجمع علمی اصلاح می‌كرد و گاه دیدگاهش را تغییر می‌داد و گاهی برآن اصرار می‌ورزید.»   
 حاج آقا رضا همدانی، فقیهی صاحب نظر، مجتهدی متتبع و پژوهشگری ژرف اندیش بود و در فقه و اصول نظریات و آراء علمی و تحقیقی برای دانش اندوزان و محققان حوزه‌های علمیه ارائه نموده است.
 ایشان درکتاب مصباح الفقیه درباب ولایت فقیه فرموده است :
«... ولکن الذی یظهر بالتدبر فی التوقیع المرویّ عن امام العصر (عجل الله تعالی فرجه) الذی هو عمدة دلیل النصب، انما هو اقامة الفقیه المتمسّک بروایاتهم مقامه بارجاع عوام الشیعة الیه فی کل ما یکون الامام مرجعاً فیه کی لا یبقی شیعته متحیّرین فی ازمنه الغیبة»    
ترجمه:ولی حاصل تدبر در توقیع ** روایت شده از حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) که دلیل عمده و اساسی نصب فقیه به ولایت است، همانا قرار دادن فقیه در مقام و منصب امام است. این مطلب، با رجوع دادن بقیه شیعیان به فقیه در دسته ای از امور که باید در آن ها به امام مراجعه کرد بیان شده است تا شیعیان در روزگار غیبت ولی عصر (علیه السلام) متحیّر و سرگردان نباشند. منظور این محقق والامقام، توقیع شریفی است که از حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و به صورت معتبر، نقل شده است: «و اما الحوادث الواقعة فارجعلوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله» و اما درباره رخدادهایی که واقع می شوند، پس رجوع کنید به روایان حدیث ما (که قطعاً منظور، فقهاء هستند) پس آن ها حجت من هستند بر شما و من حجت خداوند هستم.(وسائل الشیعه ج27 صفحه140).
** توقیع:احادیث مکتوب به خط حضرات معصومین(علیهم السلام) ویا همراه امضاء ایشان

ج) دیدگاه صاحب مفتاح الکرامه

سید محمد جواد عاملی مؤلف کتاب مفتاح الکرامه از علمای جبل عامل لبنان بود. در مقدمه ی کتاب مفتاح الکرامه از قول ایشان چنین آمده است: « اما مولده فهو ولد فی قریه شقراء من قری جبل عامل بلبنان و اما سنه ولادته فلم یضبطه احد علی التحقیق و التعیین الا ان الامین العاملی اثبتها فی حدود المأئه و نیف و خمسین بعد الالف… (1) قال استاذه المحقق البهبهانی فی اجازته التی کتبها له علی ما حکی: استجاز منی العالم العامل و الفاضل المحقق المدقق الماهر العارف ذو الذهن النقاد و الطبع الوقاد مولانا السید السند السید محمد جواد حرسه الله تعالی و أبقاه و وفقه لما یحبه و یرضاه فأجزت له؛ وی در روستای شقراء از روستاهای جبل عامل لبنان متولد شد و اما کسی به طور مشخص به سال ولادت وی اشاره نکرده است، مگر امین عاملی که سال تولد او را صد و پنجاه و چند سال بعد از هزاره ی اول ضبط کرده است… استاد وی محقق بهبهانی در اجازه ای که برای وی نوشته- بنابر آنچه که حکایت شده است- چنین گفته است: اجازه دادم عالم عامل و فاضل محقق، صاحب ذهنی پرسشگر و طبعی جستجوگر سید محمد جواد که خداوند نگهدارش باشد و او را به هر آنچه دوست دارد و رضای خدا در آن است، توفیق عطا فرماید…». (2)

محمد جواد حسینی عاملی در کتاب خویش که آن را در شرح قواعد علامه نگاشته است، در موقعیت های گوناگون به این مبحث می پردازد. ابتدا باید گفت که در مواردی در این کتاب واژه ی حاکم آمده است که مراد مؤلف فقیه جامع الشرایط است؛ چنان که وی به صراحت فقیه را قائم مقام امام عصر (ع) معرفی می نماید: « فانه المجتهد الجامع للشرائط القائم مقام الصاحب عجل الله فرجه». (3) صاحب مفتاح الکرامه فقیه را منصوب از جانب ائمه (ع) برای تأمین مصالح جامعه معرفی می کند. وی در بحث مربوط به وجوب دریافت ودیعه توسط حاکم در صورت تحویل به او در موارد جواز، بعد از نقل این عبارت از علامه که گفته است: « و الاقرب وجوب القبض علی الحاکم»، می گوید: « لانه منصوب للمصالح و لو لم یجب القبض فاتت المصلحه المطلوبه من نصبه…». (4) به نظر او حاکم که مرادش همان فقیه جامع الشرایط است، بر مصالح عامه ولایت دارد: « لانه نایب المسلمین؛ لانه فی الحقیقه وقف علی المسلمین و هو ولیهم و لانه هو الولی للمصالح العامه». (5)
یکی از مواردی که صاحب مفتاح الکرامه به عنوان حوزه ی اختیارات فقیه بر می شمارد، حوزه ی قضاوت است: « یدل علیه (قضاء الفقیه) الاجماع و الاخبار و دعوی الظهور فی حال حیز المنع، بل ظاهرها العموم، و ضعف السند مجبور فینفذ حکمه و ان لم یرضیا به من رأس». (6) قضاوت و دادرسی فقیه امری است که هم اجماع و هم اخبار بر آن دلالت می کند و این ادعا را که قضاوت فقیه منحصر در حال حضور امام است، منع می کنیم.
از نظر وی، موارد زیادی وجود دارد که می توان فقیه را متولی اجرای آن دانست؛ مثلاً فقیه و حاکم بر امر ازدواج مجنون ولایت دارد. وی می گوید: « ثم ان الشهره محکیه علی ذلک- ای علی ان الولایه للحاکم- فی التزویج علی من بلغ و رشد ثم تجدد جنوبه…». (7)
همچنین حکومت و ولایت بر سفیه نیز یکی دیگر از این موارد است. (8) ولایت حاکم بر اموال مفلس نیز از موارد اتفاقی می باشد: « اما المفلس فلا خلاف و لانزاع اصلاً فی کونه الولاه فی ماله للحاکم خاصه». (9)

د) دیدگاه صاحب ریاض

سید علی طباطبایی مشهور به صاحب ریاض از فقهای بنام شیعه در قرن سیزدهم است. وی از شاگردان وحید بهبهانی بوده که در سال 1160 در کاظمین متولد شد: « علی بن محمد علی بن ابی المعالی الطباطبایی النسب، الاصبهانی الاصل، الکاظمی المولد، الحائری المنشأ و الوفاه، مجتهد امامی، له ریاض المسائل فی تحقیق الاحکام بالدلائل و رسائل و حواش و اجوبه مسائل، ولد فی مشهد الکاظمین و توفی فی الحائر». (10) او مجتهدی امامی است که غیر از کتاب ریاض المسائل فی تحقیق الاحکام بالدلایل، صاحب رساله ها، حواشی و پاسخ مسائل زیادی است. وی در کاظمین متولد و در کربلای معلا وفات یافت.
صاحب ریاض در کتاب خویش « ریاض المسائل» به موارد مختلفی از ولایت فقیهان اشاره کرده است. به نظر وی یکی از ولایات فقیه در عصر غیبت که لزوماً باید استمرار یابد و معطل نماند، فتوا دادن و حکومت کردن می باشد. ایشان در بحث از نماز جمعه می گوید: « و دعوی حصول الاذن الفقیه الجامع الشرائط الفتوی فی صلاتها ممنوعه، لعدم ظهور دلیل یدل علیه، لا من اجماع لمکان الخلاف، و لا من روایه لاختصاصها بافاده الاذن له فی خصوص الحکومه و الفتوی و هما غیر الاذن له فی صلاه الجمعه و فعلها». (11)به نظر وی، این ادعا که فقیه جامع الشرایط از جانب ائمه (ع) در اقامه ی نماز جمعه مأذون است ممنوع می باشد؛ چون دلیلی بر این امر دلالت نکرده و هیچ اجماع و روایتی آن را افاده نمی نماید. بلکه ادله ی فقیه را مأذون در امر حکومت و فتوا می دانند و این دو از اموری است که در عصر غیبت نیز باید ادامه یابد: « ان الاذن فی الحکومه و الفتیا انما هو للزوم تعطل الاحکام و تحیر الناس فی امور معادهم و معاشهم و ظهور الفساد فیهم و استمراره ان لک یقضوا او یفتوا و لا کذلک الجمعه اذا ترکت، کما لا یخفی». (12) با تعطیلی فتوا و قضا، فساد در جامعه رواج یافته و منجر به سرگردانی مردم در امور معاش و معادشان خواهد شد و این در حالی است که تعطیلی جمعه، این تالی فاسد را به همراه ندارد.
یکی از مواردی که صاحب ریاض بر ولایت حاکمان شرعی تأکید می کند، زمانی است که ولی میت، از اجازه دادن برای نماز بر جنازه ی میت امتناع می کند که در اینجا از حاکم شرعی برای اقامه ی نماز اذن گرفته می شود: « لو کان هناک حاکم شرعی کان الاقرب اعتبار اذنه، لعموم ولایته فی المناصب الشرعیه». (13) در مناصب شرعی ولایت حاکم شرعی عمومیت دارد.
وی پرداخت زکات به فقیه را در عصر غیبت مستحب می داند؛ (14) چون وی به موارد مصرف زکات آگاه تر است. صاحب ریاض می گوید: « اذ اقبضها الامام او الساعی او الفقیه برئت ذمه المالک و لو تلفت بعد ذلک بغیر خلاق أجده». (15) اگر مالک زکات آن را به امام یا ساعی یا فقیه جامع الشرایط تحویل داد و بعد از آن مال تلف شد، ذمه مالک بری خواهد بود. در خصوص زکات فطره نیز وی معتقد است، در صورتی که وجود امام یا منصوب وی معذور باشد مستحب است به فقهای امامیه پرداخت گردد. (16)
صاحب ریاض درباره ی سهم امام نیز می گوید: « ثم هل یشترط مباشره الفقیه المأمون له، کما هو ظاهر المتأخرین بل صرح جمله منهم المباشر غیره، ام لا بل یجوز لغیره کما هو ظاهر اطلاق المفید و لا ریب ان الاول اوفق بالاصول الا ان یکون مباشره الغیر باذن الفقیه، فیجوز…». (17)
مباشرت فقیه در امر خمس، با اصول و قواعد موافق تر است و غیر فقیه نیز در صورتی می تواند به امر خمس و اخذ آن مبادرت کند که از فقیه اذن داشته باشد.
علاوه بر مواردی که ذکر کردیم، شاید بتوان گفت صاحب ریاض در تمامی ابواب فقه، ولایت را از آن حاکم شرعی می داند و به استناد عباراتی که از قول وی نقل می کنیم مراد از حاکم، امام (ع) است اگر حضور داشته باشد و در صورت غیبت وی، نایب خاص یا عامش این ولایت را بر عهده خواهد داشت. وی در بحث ولایت بر کودک و مجنون در صورت فقدان پدر، جد و وصی معتقد است: « فان فقدا فالوصی لاحدهما، فان فقد الوصی فالحاکم بلاخلاف فیهما و فی الترتیب بین الاولیاء، و کون المراد بالحاکم حیث یطلق من یعم الفقیه الجامع لشرائط الفتوی». (18) صاحب ریاض در بحث تعیین نشدن وصی، ولایت بر ترکه ی میت را نیز بر عهده حاکم می گذارد که البته مراد وی از حاکم در عصر غیبت، همان فقیه جامع الشرایط است: « و من لا وصی له فالحاکم ولی ترکته بلاخلاف فیه و فی ان المراد بالحاکم الامام علیه السلام ان کان، و الا فافقیه الجامع لشرائط الفتوی…». (19) با توجه به عباراتی که از صاحب ریاض نقل کردیم که وی با صراحت، مراد از حاکم را ولی فقیه دانسته و با توجه به اینکه وی در سرتاسر ابواب فقهی در کتاب ریاض المسائل حاکم را والی علی الاطلاق می داند پس نگاه وی به ولایت فقیه، نگاهی گسترده و عمیق است و شامل تمام اختیاراتی می شود که از جانب امام معصوم (ع) بر عهده ی او قرار می گیرد.

پی‌نوشت‌ها:

1- سید محمد جواد عاملی، مفتاح الکرامه، تحقیق شیخ محمد باقر خالصی، ج1، قم، مؤسسه ی انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1419، ص 2.
2- همان، ص 4.
3- سید محمد جواد حسینی عاملی، مفتاح الکرامه فی شرح قواعد العلامه، ج12، تحقیق، علی اصغر مروارید، بیروت، دارالتراث، چاپ اول، 1418 ق، ص 456.
4- همان، ج13، ص 37.
5- همان، ج18، ص 50.
6- همان، ج20، ص 5.
7- همان، ج12، ص449.
8- همان، ج12، ص 453.
9- همان، ص 456.
10- خیر الدین الزرکلی، الاعلام قاموس تراجم، ج5، بیروت، دارالعلم للملایین، 1980 م، ص 17.
11- سید علی طباطبایی، ریاض المسائل، ج4، قم، مؤسسه ی انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1412، ص 71.
12- همان.
13- همان، ص 156.
14- همان، ج5، ص 189.
15- همان، ص 191.
16- همان، ص 231.
17- همان، صص 282-283.
18- همان، ج8، ص 566.
19- همان، ج10، ص 108.


 

]]>
بحثی در اختیارات ولی فقیه 2015-08-11T05:57:41+01:00 2015-08-11T05:57:41+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/99 محمدرضا قدیری بسم الله الرحمن الرحیم پاسخ آیت الله قدیری (ره) به سئوالات و اشکالات مطرح شده راجع به اختیارات مطلقه ولی فقیه 1-با توجه به اشکالات سندی و دلالتی که بر روایات این باب گرفته اند چه دلیل شرعی بر انتقال اختیارات مطلقه معصومین به ولی فقیه داریم؟ 2-چه فرقی بین مصالح مرسله که ملاک جعل احکام توسط فقهاء اهل سنت است و مصلحت سنجی برای جعل یا رفع حکم شرعی است؟ 3-کشف ملاکات احکام شرعیه توسط غیر معصوم امکان ندارد تا ولی فقیه هر مصلحتی را اقوی از مصلحت یک تکلیف شرعی دید به آن حکم دهد؟ 4- چگونه مم بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ آیت الله قدیری (ره) به سئوالات و اشکالات مطرح شده راجع به اختیارات مطلقه ولی فقیه

1-با توجه به اشکالات سندی و دلالتی که بر روایات این باب گرفته اند چه دلیل شرعی بر انتقال اختیارات مطلقه معصومین به ولی فقیه داریم؟

2-چه فرقی بین مصالح مرسله که ملاک جعل احکام توسط فقهاء اهل سنت است و مصلحت سنجی برای جعل یا رفع حکم شرعی است؟

3-کشف ملاکات احکام شرعیه توسط غیر معصوم امکان ندارد تا ولی فقیه هر مصلحتی را اقوی از مصلحت یک تکلیف شرعی دید به آن حکم دهد؟

4- چگونه ممکن است خداوند زمام تصرفات مطلقه را در نفوس و اموال و عبادات مردم بدست فقیه غیر معصوم و اشتباهکار بسپارد؟

5- چون تشخیص موارد اجراء حکم ولی فقیه و اجراء آنها توسط کارکنان یک نظام جمهوری اسلامی انجام می گیرد و بسیاری از کارکنان رده پایین نا آگاه از مبانی شرعی و طبق تشخیص ناقص و سلیقه شخصی و گاه با هوای نفس و پارتی بازی و رشوه اعلام تشخیص یا اجراء می کنند ، آیا این اختیارات مطلقه منجر به خلاف شرع ها و تضییع حق ها نخواهد شد؟ و مثلا بسیاری از مسجدها بخاطر زیباتر بودن خیابان کشی ، خراب نخواهد شد؟

6- آیا مواردی در تاریخ و سیره ائمه هست که اینگونه تصرفات حکومتی در نفوس و اموال و عبادات مردم کرده باشند؟

7-چگونه میتوان از : ( النبی اولی بالمومنین من انفسهم ) غیر از ولایت بر نفوس و اموال ، ولایت و حق تغییر در امور عبادی را هم استفاده کرد مثل حج و .....؟

8- چرا ولایت فقیه از عناوین ثانویه نیست و از عناوین اولیه است؟

9-کدام فقهاء بزرگ شیعه تاکنون قائل به این گستردگی اختیارات ولی فقیه شده اند؟ و در غیر اینصورت آیا این یک بدعت نیست؟

10- مردم برای این انقلاب کردند تا احکام الهیه و تکالیف فرعیه موجود در رساله ها اجراء شود نه آنها توسط حکومت تغییر یابد؟

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد الحمد و الصلاة از این که اشکالات و سئوالهای علمی و طلبگی با نامه بی امضاء ارسال شده متاسف هستم و هم متعجب ، این مسائل که جهت سیاسی ندارد که موجب خوف شده است و در حوزه مقدسه شاگردان حضرت امام مدظله العالی هستند که فی الجمله بتوانند مطالبی که از ایشان شنیده یا اطلاع دارند در اینگونه مسائل بیان کنند و تا حدی که در امکانشان باشد رفع ابهام نمایند، در هر صورت برای جواب این سئوالات اگر حفظ ترتیب نمیشود بدلیل این است که سهل تر مطلب واضح شود .

اما در مسئله 2 و 3 که صحبت از ملاکات و کاشف آنها است . اگر ما در حکومت قائل به این بودیم که حاکم جعل حکمی مغایر با احکام اسلام می کند جای این سئوالات بود لکن مسئله این نیست و هرگز حاکم اسلام که خود در نتیجه تعبد به احکام اسلام به حکومت رسیده و وظیفه اش اجرای احکام اسلام است ، حکمی مغایر با اسلام جعل نمی کند و آنچه هست این است که اختیارات حاکم در چهار چوب احکام فرعیه نیست بلکه وظایفی حاکم دارد که خود از احکام اسلام است و گاهی برای انجام آن وظائف با احکام فرعیه دیگر برخورد می شود که به علت اهمیت وظائف حکومت یا لااقل محتمل الاهمیة بودن آن ، بر سایر احکام مقدم است و انشاء الله در مطالب بعد توضیح بیشتری داده می شود .

و اما سئوال 6 که سئوال از تاریخ و سیره ائمه علیهم اسلام است . معلوم است که ائمه معصومین مبسوط الید نبوده اند و فقط اندک زمانی حضرت امیر علیه السلام با مشکلات زیاد حکومت داشتند که جنگهای آن حضرت و بسیج مردم از طرف ایشان معروف است و خود پیغمبر اکرم (ص) در زمان خودشان قضایائی دارند که در چهارچوب احکام فرعیه نیست مثل قضیه ثمرة بن جندب و قضیه مسجد ضرار و مدتی که به حج تشریف نمی بردند که در تاریخ ذکر شده است .

و اما در مسئله 7 که از دلالت آیه شریفه سئوال شده ، بسیاری بر این عقیده هستند که از آیه ولایت استفاده نمی شود و اولویت غیر از ولایت است چنانچه در همین آیه مبارکه هست که " و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله " که قطعا مراد ولایت نیست ولی دلیل منحصر به این آیه شریفه نیست و ثانیا از خطبه غدیر معلوم میشود که مقصود ولایت است و حدود آن خواهد آمد .

و اما در مسئله 4 و 5 که سئوال از این است که زمام امور به کسی که معصوم نیست داده میشود . خوب است سائل محترم بفرماید اگر اینطور قائل نشویم چه بگوئیم و آیا راه بهتر و جالبتری دارند؟ ایشان چه میخواهند بفرمایند ، آیا در زمان غیبت ما حکومت لازم نداریم؟ آیا بدون حکومت نفوس و اموال و عبادات مردم که از آن ترسیده اند و سئوال مطرح نموده اند محفوظ میماند؟ یا می خواهند بگویند که حتما باید حکومت دست شخص جائر باشد؟ و شرط است که فقیه جامع الشرائط حاکم نباشد که اگر اینطور شد زمام امور بدست اشتباهکار داده شده است . آیا نه این است که هر حکومتی قائل شوند زمام امور را بدست او می دهند؟ یا می خواهند بگویند حکومت باشد تا هرج و مرج نشود ولی اختیار نداشته باشد تا حفظ نفوس و اموال و عبادات بشود؟ آیا اگر قائل شویم که حکومت باشد و فقط در چهار چوب احکام فرعیه عمل کند حفظ اموال و نفوس و عبادات میشود؟ و در هر صورت اگر اشتباهکاری زمامداران موجب باشد که نتوانید زمام امور را به آنها بدهید باید در زمان غیبت قائل به هرج و مرج باشید و این خود وقوع در چیزی است که از آن خوف دارید و مبنای دلیل است که از بین رفتن نفوس و اموال و عبادات است .

و اما در مسئله 8 که سئوال از این است که چرا حکومت از عناوین ثانویه نیست و از عناوین اولیه است؟اولا ما میتوانیم این سئوال را از شما بکنیم که چرا از عناوین ثانویه باشد نه از عناوین اولیه؟ و ثانیا ظاهر اخذ هر عنوانی در موضوع حکمی دخالت اوست در موضوعیت که دائر مدار آن است حدوثاً و بقاءً ، مثلاً اگر دلیل دلالت کند که زوجه واجب النفقه زوج است ظاهر این است که زوجیت موضوع وجوب نفقه است حدوثاً و بقاءً که اگر زوجیت است وجوب انفاق هم هست و اگر نیست ولو به اینکه از بین رفته باشد حکم هم نیست و همینطور اگر دلیل دلالت کند بر فقیه واجب است در شئون مسلمین ( مطلقاً یا با هر قیدی که از دلیل استفاده کنیم ) دخالت کند و ولی امر است ، ظاهر این دلیل این است که حکم مزبور مترتب بر عنوان موضوع آن است حدوثاً و بقاءً ، چه شده است که مثال اول عنوان اولی است و مثال دوم عنوان ثانوی؟ و در هر صورت مدعی ولایت فقیه می فرماید یکی از احکام مجعوله شرعیه ولایت فقیه است و وجهی ندارد که ما اسم آن را عنوان ثانوی بگذاریم ولی ممکن است نظر سائل این باشد که چون گاهی فقیه برخلاف احکام فرعیه عمل می کند مثل تخریب مسجد در موارد لزوم از این جهت عنوان ثانوی است لکن این مناقشه در اولیای دیگر هم هست، ولی صغیر در مال صغیر تصرف می کند با اینکه تصرف در مال غیر است پس ثانوی باشد اگربگویید در این مثال تخصیص است ممکن است در مورد فقیه هم قائل به تخصیص شویم . علاوه بر اینکه نیاز به تخصیص هم نیست و قائل به تخصیص هم نیستیم بلکه با اعمال قواعد باب تزاحم مسئله حل است و منظور مجرد تنظیر بود که تنها مخالفت دو حکم در موردی موجب التزام بعنوان ثانوی نیست با اینکه می توانیم تحفظ بر اولویت آن کنیم و ثالثا چه ما حکومت را از عناوین اولیه بدانیم چه تفاوتی از نظر تقدم بر احکام فرعیه نمی کند. چون با اعتراف به ضرورت حکومت و اینکه تحفظ بر احکام فرعیه دیگر بدون حکم و وظیفه شرعی حکومت، که این خود از احکام است، امکان حکومت نیست، باید اعتراف کنیم که ولایت و حکومت مقدم بر احکام فرعیه دیگر است .

و اما در مسئله 1- که سئوال از دلیل شرعی بر انتقال اختیارات مطلقه معصومین به ولی فقیه است و مسئله 9- که سئوال از این است که کدامیک از فقهاء شیعه تاکنون قائل به این گستردگی اختیارات ولی فقیه شده اند و در غیر این صورت این یک بدعت است، گویا بر سائل محترم اینطور معلوم شده که مراد از اختیارات مطلقه و ولایت و سلطنت مطلقه این است که حاکم هر کاری بخواهد میتواند بکند و کسی که قائل به ولایت مطلقه فقیه شده میخواهد بگوید که هیچ قید و بندی ندارد ، هرگز اینطور نیست و با ملاحظه توضیح این مطلب جواب هر دو سئوال واضح میشود .

منظور از مطلقه در اینجا اختیارات بی قید و شرط نیست بلکه مقصود این است که تمام اختیاراتی که برای امام معصوم است در مورد حکومت و سلطنت اعتباریه بدون کم و زیاد برای فقیه هم ثابت است و این چیزی غیر از اختیارات حکومت نیست . و حاصل اینکه شما اگر در زمان غیبت حکومت قائل هستید که قائلید حکومت وظائفی دارد که در حدود آن باید اختیار داشته باشد و امام معصوم هم در آنچه مربوط به حکومتشان بود بیش از اختیارات حکومتی نداشتند چون بیش از آن موضوع ندارد و از این مطلب ظاهر میشود که شما اگر از ادله شرعیه هم قائل به ولایت فقیه نشوید ضرورت حکومت در حال حضور و حکومت در حال غیبت همان اختیارات حکومتی است و به عبارت دیگر اختیارات حکومت تابع وظائف حکومت است که در این جهت فرقی بین دو زمان نیست .

پس از این بیان معلوم شد که شما یا باید قائل باشید که در زمان غیبت حکومت لازم نیست و هرج و مرج در این زمان را تجویز کنید یا قائل باشید به اختیارات حکومتی برای هر حکومتی که قائلید و اگر ولایت فقیه قائل نیستید باید این اختیارات گسترده را برای حکومتی که قائل هستید قائل باشید و قائل به ولایت فقیه و انتقال اختیارات مطلقه معصومین به ولی فقیه گناهی بیش از گناهی که دیگران قائلند مرتکب نشده اند بلکه فرق بین این دو در این است که قائل به ولایت فقیه این اختیارات را مختص به فقیه عادل می داند و دیگران باید قائل باشند که این اختیارات برای هر کسی می تواند باشد هر چند فقیه عادل نباشد دیگر قضاوت با شما است که کدام قول بهتر است.

و از اینجا من نتیجه میگیرم که در وضع فعلی حکومت ما تمام علماء و فقهاء با اختلاف مبانی ، حکومت ما را صحیح می دانند حتی اگر قائل به ولایت فقیه نباشند چون منکر ولایت فقیه معتقد است که فقاهت در ولی شرط نیست نه اینکه فقاهت مانع ولایت است وگرنه باید قائل به عدم لزوم حکومت و التزام به هرج و مرج شود کما اینکه حکومت فعلی ما را کسانی که قائل به حکومت مردم بر مردم هستند هم با صرف نظر از جهات شرعی باید قبول کنند چون ولی فقیه ما حکومتی را تنفیذ فرموده اند که بر اساس حکومت مردمی تشکیل شده است و لازمه این حرف این است که همه علماء و فقهاء باید اختیارات گسترده حکومتی که برای حکومت است را برای حکومت قائل باشند و اما این اختیارات چیست مطلب دیگری است که در مقاله جداگانه مرقوم داشته ام .

معلوم شد که نیازی به روایات باب هم نیست که نام از اشکالات سندی و دلالتی آنها برده شده ، علاوه بر اینکه مطلب از نظر روایات هم تمام است و نیازی به التزام به انتقال ولایت از معصوم هم نیست گرچه از نظر ما فقهاء منصوب هستند. چون در هر صورت ضرورت حکومت ملازم با ضرورت اختیارات حکومتی است که همان اختیارات معصوم است و منظور ما از سلطنت مطلقه این است و نه تنها بدعت نیست بلکه چاره ای از التزام به آن نیست .

باقی ماند جواب مسئله 10- که مردم برای این انقلاب کردند تا احکام الهیه و تکالیف فرعیه موجود در رساله ها اجراء شود نه آنها توسط حکومت تغییر یابد . و من عرض می کنم اگر اینطور است بسیار بد کاری کردند که انقلاب کردند چون خود انقلاب موجب تخلف از احکام الهیه و تکالیف فرعیه موجود در رساله هاست ، آیا این مطلب در رساله ها نیست که خود را به کشتن و زندانهای کذائی دادن جایز نیست اگر در رساله ها نیست در قرآن هست که " ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه پس چرا خودشان را در این معرض قرار دادند ؟ جواب این مطلب این است که چون اساس اسلام در خطر بود ولی فقیه دخالت فرمود وبا اعمال ولایت او انقلاب لازم شد و لو مستلزم مخالفت بعض احکام فرعیه بود . آیا اصل تشکیل دولت مستلزم این محاذیر نیست ؟ اگر در اصل تشکیل دولت مستلزم می شوید که مخالفت بعض احکام فرعیه مانع ندارد در بقاء و اداره مملکت هم ملتزم شوید . علاوه براینکه گفتیم التزام به حکومت التزام به اختیارات آن است چون التزام به شیء التزام به لوازم آن است .

و از آنچه ذکر کردیم ظاهر شد که احکامی مخالف اسلام توسط حکومت جعل نمی شود و احکامی تغییر پیدا نمی کند بلکه دولت وظائفی دارد که انجام آن اختیاراتی لازم دارد که گاهی با احکام فرعیه برخورد پیدا میکند و طبعاً مقدم بر آنها است و این اختصاص به ولایت فقیه ندارد بلکه هر حکومتی قائل باشید همینطور است . خداوند سایه امام امت را بر سر ما مستدام بدارد .والحمد لله رب العالمین

محمد حسن قدیری

4 ج2 /1408

 

]]>
تحلیلی درباره حج (فصل اول ) 2015-03-30T12:32:16+01:00 2015-03-30T12:32:16+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/96 محمدرضا قدیری بسمه تعالیمقاله اول-تحلیلی درباره حج و معنای استطاعتسه ماه شوال و ذیقعده و ذیحجه معروف به ماههای حج هستند و با اینکه حج در ماه ذیحجه انجام میشود علت اینکه دو ماه دیگر را از ماههای حج شمرده اند این است که عمره تمتع که یکی از دو جزء حج تمتع است فقط در این دو ماه و چند روز اول ماه ذیحجه واقع میشود و نیز احرام برای حج باید در خصوص این ماهها باشد، لذا مقاله ای را اختصاص به مطالبی راجع به حج می دهم ، امید است انشاء الله مفید و مورد رضایت خداوند باشد .حج از ارکان دین است و در صحیحه زرار بسمه تعالی

مقاله اول-تحلیلی درباره حج و معنای استطاعت

سه ماه شوال و ذیقعده و ذیحجه معروف به ماههای حج هستند و با اینکه حج در ماه ذیحجه انجام میشود علت اینکه دو ماه دیگر را از ماههای حج شمرده اند این است که عمره تمتع که یکی از دو جزء حج تمتع است فقط در این دو ماه و چند روز اول ماه ذیحجه واقع میشود و نیز احرام برای حج باید در خصوص این ماهها باشد، لذا مقاله ای را اختصاص به مطالبی راجع به حج می دهم ، امید است انشاء الله مفید و مورد رضایت خداوند باشد .

حج از ارکان دین است و در صحیحه زراره از حضرت باقر (ع) است که: بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایَة. یعنی اسلام بر پنج چیز بنا نهاده شده است که پایه و زیر بنای اسلامند نماز و زکاة و حج و روزه و ولایة .

از این تعبیر معلوم می شود اسلام بدون یکی از این امور که به منزله پایه های آنند ممکن نیست چنانکه سقف بدون پایه امکان ندارد و شاید علت اینکه این پنج امر زیربنای اسلام معرفی شده اند با اینکه واجبات و فروع دین منحصر به آنها نیست خصوصیتی است که در هر یک از این امور است ، نماز مرکب سلوک و براق سیر الی الله است که الصلوة معراج المومن و زکاة بنیه اقتصادی اسلام و حج وحدت مسلمین وظهور عظمت اسلام و روزه باعث هماهنگی و همگونی اغنیاء و فقراء و مایه توجه به خدا و انصراف از ما سوای که خود عامل مهم در قدرت اسلام است و ولایت اهل بیت علیهم السلام از همه واجبات بالاتر و اساسی ترین رکن اسلام است که از طریق این بزرگواران می توان اسلام را شناخت بلکه اسلام در اتباع از ولایت ایشان است . بعضی بزرگان فرمودند که ولایت در این حدیث شریف اعم از ولایت اهلبیت عصمت است و مراد حکومت حق است که حکومت اسلامی است و در عصر غیبت ولی امر عجل الله تعالی فرجه الشریف ولایت از آن فقیه است و بسیار دقت ارزنده ای است گرچه اگر ولایت را بمعنای خاص هم که ولایت اهلبیت است بدانیم باز هم حدیث شریف شامل ولایت فقیه در زمان غیبت هست چه آنکه ولایت فقیه ادامه ولایت اهلبیت است که فرمود :" فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّه " و شکر خدا را که در زمانی زندگی میکنیم که مهمترین رکن اسلام که مساله ولایت است در مسیر حقیقی خود واقع شدو در سایه ولایت فقیه که همان ولایت پیغمبران و امامان است زیست می نماییم و از خداوند متعال خواهانیم که توفیق انجام وظیفه خطیری که در این باره بر عهده فرد فرد ما است و شکرگزاری از این نعمت بزرگ را به ما مرحمت بفرماید.

آیه حج: " وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمینَ ." برای خدا است بر مردم حج خانه کعبه کسانی که استطاعت رفتن بسوی آن را داشته باشند و کسی که کفر بورزد و به حج واجب نرود خداوند از همه جهانیان بی نیاز است .

دو نکته در این آیه هست که تذکر آن را مناسب می بینم یکی اینکه تکلیف حج در این آیه شریفه به زبان امر بیان نشده ، یعنی نفرموده مردم حج بجا آورند یا باید مردم حج بجا آورند بلکه تکلیف را بعنوان دین و عهده بیان فرموده که حج برای خدا بر عهده مردم است یعنی حج دین است که دائن آن خدا و مدیون مردمند و خداوند از مردم طلبکار حج است و مردم بدهکار آن هستند و این تعبیر اهتمام خداوند را نسبت به تکلیف حج میرساند و نکته دیگر اینکه نسبت به ترک حج در آیه شریفه تعبیر به کفر شده که این تعبیر دلیل دیگری بر اهمیت حج است و در روایات بسیار تارک حج کافر شمرده شده است و البته مراد از کفر در مقابل اسلام نیست که احکام خاص از قبیل نجاست بدن و غیر آن دارد بلکه مراد مشارکت تارک حج با کفار است در اینکه بهره ای از اسلام نمی برند و درکاتی که برای کفار هست برای آنان هم هست .

استطاعت چیست ؟

شرط است در وجوب حج استطاعت از جهت مال و صحت بدن و قوت آن و باز بودن راه و امنیت آن و وسعت وقت و کفایت آن برای رسیدن به حج و دلیل مساله اجماع و کتاب و سنت است چنانکه در جواهر فرموده : " باجماع المسلمین و النص فی الکتاب المبین و المتواتر من السنة سیدالمرسلین بل لعل ذلک من ضروریات الدین کاصل وجوب الحج " . و در این جهت بحثی نیست سخن در مفهوم و معنای استطاعت است ، مرحوم سید در عروة الوثقی فرموده است :" لاخلاف و لااشکال فی عدم کفایة القدرة العقلیة فی وجوب الحج، بل یشترط فیه الاستطاعة الشرعیة و هی کما فی جملة من الاخبار الزاد و راحلة" . یعنی بین علماء اختلاف و اشکالی نیست در اینکه قدرت عقلی در وجوب حج کافی نیست که اگر کسی بتواند به حج برود به هر نحو باشد و لو با قرض یا مشقت بدون وسیله حج بر او واجب باشد بلکه استطاعت شرعی شرط وجوب حج است و معنای استطاعت شرعی وجود زاد و راحله است چنانکه در اخبار وارد شده است و مراد از زاد و راحله توشه راه و مرکب سواری است یعنی مخارج و وسیله سفر ، و مراد مرحوم سید از اخبار روایاتی است که در تفسیر آیه شریفه وارد شده است مثلا صحیحه هشام بن الحکم عن ابی عبد الله (ع) فی قوله عزوجلَّ :"وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا- مَا یَعْنِی بِذَلِكَ قَالَ مَنْ كَانَ صَحِیحاً فِی بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ" .وسائل ج8 ص23 حدیث7. یعنی هشام از حضرت صادق درباره استطاعت در آیه شریفه سئوال کرد که مقصود از آن چیست ؟ حضرت فرمود :کسی که بدن او صحیح باشد و راه حج برای او باز باشد و زاد و راحله داشته باشد .

و صحیحه محمد بن یحیی خثعمی قال : "سَأَلَ حَفْصٌ الْكُنَاسِیُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ- مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا مَا یَعْنِی بِذَلِكَ قَالَ مَنْ كَانَ صَحِیحاً فِی بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ فَهُوَ مِمَّنْ یَسْتَطِیعُ الْحَج.... وسائل ج8 ص22 حدیث4. یعنی محمدبن یحیی گفت حفص از حضرت صادق سئوال کرد و من نزد آن حضرت بودم راجع به آیه شریفه که مقصود از استطاعت در آن چیست فرمود کسی که بدن او سالم و راه حج رفتن او باز و زاد و راحله داشته باشد مستطیع است . و بعض روایات دیگر که در تفسیر آیه شریفه رسیده و زائد بر صحت بدن و باز بودن راه استطاعت را فقط به داشتن زاد و راحله دانسته است .و بعضی از علماء این روایات را مطلق دانسته و در مواردی که شک در اعتبار چیزی در استطاعت باشد باطلاق این روایات تمسک می کنند و می فرمایند باطلاق له زاد و راحله استطاعت شخص را در مورد شک اثبات می کنیم . مثلا در مورد این مسئله که شخص مصرف حج دارد ولی ازدواج نکرده و حاجت به ازدواج دارد و اگر پول را در حج صرف کند نمی تواند ازدواج کند ، و بالعکس اگر با آن پول ازدواج کند نمی تواند به حج برود ، مرحوم سید در عروة الوثقی فرموده است :" صرح جماعة بوجوب الحج و تقدیمه علی التزویج بل قال بعضهم وان شق علیه ترک التزویج ". یعنی عده ای از علماء فرموده اند بر چنین شخصی واجب است به حج برود و حج را بر ازدواج مقدم بدارد بلکه بعضی از ایشان فرموده اند هر چند ترک ازدواج برای این شخص مشقت داشته باشد باید به حج برود و دلیلی که ما از بعض علمایی که درک کردیم و قائل به چنین مطالبی بودند شنیده ایم ، اطلاق ادله مفسره آیه شریفه است چون این شخص زاد و راحله دارد و به اطلاق این اخبار استطاعت او ثابت می شود پس باید به حج برود . درست به یاد دارم که روزی برحسب اتفاق درس یکی از علماء معروف رفتم و بحث او در اطراف همین مساله بود که اگر کسی ازدواج نکرده و نیاز به ازدواج دارد و پولی دارد که به مقدار مصارف حج است ولی اگر صرف در حج کند نمی تواند ازدواج کند ، استاد فرمود باید به حج برود چون اخبار مفسره آیه شریفه مطلق هستند بعد اشکالی ذکر نمود که اگر به حج رفت ازدواج او چه خواهد شد ؟ از این اشکال جواب داد که اطلاق دلیل اقتضاء می کند که حج برود هر چند نتواند ازدواج کند ، باز اشکالی ذکر کرد که اگر فرض کنیم این شخص در صورت ترک ازدواج به حرام می افتد چه باید کرد ؟ جواب داد که آیا به اختیار به حرام می افتد یا بدون اختیار ، اگر بدون اختیار است که معذور است و اگر با اختیار است باید خود را از حرام باز دارد و در هیچ یک از این دو فرض مانعی از استطاعت و وجوب حج در بین نیست . و به اندازه ای بعضی از اعاظم متعبد به این اطلاق هستند که در مواردی که همه علماء استثناء می کنند مثل دیون و ضروریات زندگی از جمله ازدواج ضروری ، بدلیل حرج تمسک کرده اند و فرموده اند از جهت حکومت دلیل حرج بر اطلاق اخبار مفسره آیه شریفه می فهمیم که با داشتن زاد و راحله در صورتی که ضروریات زندگی موجود نباشد حج واجب نیست هرچند استطاعت شرعیه که داشتن زاد و راحله است حاصل است .و نیز جمعی رجوع به کفایت یعنی داشتن شغل و حرفه و کسبی که بتواند بعد از مراجعت از حج با آن زندگی خود را اداره کند را در استطاعت شرط نمی دانند و می گویند اگر کسی بتواند به حج برود و مصارف آن را داشته باشد مستطیع است و باید برود هر چند بعد از مراجعت از حج کاری که با آن ادامه زندگی دهد نداشته باشد و لذا می فرماید اشخاصی که از وجوه شرعیه ارتزاق می کنند یا فقرائی که با گدایی زندگی می نمایند اگر به مقدار رفتن به حج مالی پیدا کردند باید به حج بروند هرچند بعد از حج باید با وجوه شرعیه یا با گدایی اعاشه کنند و دلیل این مطلب را اطلاق ادله زاد و راحله که همان اخبار مفسره استطاعت است ذکر می کنند و بر خواننده عزیز ار این بیان و تقریبی که گذشت مخفی نیست که التزام به این مطلب صحیح نیست و استطاعت تنها داشتن زاد و راحله نیست و در مورد لزوم حرج استطاعت حاصل نیست و توهم این که استطاعت هست و دلیل حرج وجوب حج را بر می دارد ، واضح البطلان است و از نفس مسائلی که ذکر شد می توان فهمید که استطاعت همانطور که عقلی نیست شرعی هم نیست و اینطور نیست که شارع مقدس بر استطاعت لغت خاصی داشته باشد بلکه استطاعت نظیر همه الفاظ دیگر است که فهم معنای آن با اهل لغت و عقلا است بنا براین بهتر است تعبیر کنیم استطاعت به مفهوم عقلایی آن شرط وجوب حج است و هیچ گونه تعبدی از طرف شرع در معنای استطاعت نشده و اگر در تفسیر استطاعت اخباری رسیده که در آنها استطاعت به معنای داشتن زاد و راحله آمده است نه از این نظر است که استطاعت نزد شارع با استطاعت عرفی و عقلایی فرق داشته باشد بلکه همان استطاعت عقلایی را به این بیان ذکر کرده یعنی کسی را که عقلا دارای زاد و راحله بدانند مستطیع می دانند و کسی که با نیاز به ازدواج، ازدواج نکرده یا ضروریات زندگی را ندارد یا بعد از برگشتن نتواند با کار زندگی خود را اداره کند هرچند به مقدار مصارف حج داشته باشد به نظر عقلا دارای زاد و راحله نیست و استطاعت ندارد .بنابر این تمسک به اطلاق در اینجا مورد ندارد چون شرع مقدس در اینجا تعبدی ندارد تا با اطلاق دلیل بخواهیم آنرا کشف کنیم بلکه مفهوم استطاعت عقلایی است و باید از عرف و عقلا آن را جستجو کرد و لذا در هیچ یک از مسائلی که ذکر کردیم استطاعت حاصل نیست چون عقلا وقتی شخص را مستطیع و دارای زاد و راحله سفر می بینند که همه ضروریات زندگی را داشته باشد و مدیون کسی نباشد و بعد از مراجعت بتواند زندگی خود را اداره کند و نیازی به دلیل حرج در این مسائل مورد ندارد.ضمنا معلوم شد طلاب علوم دینیه که از وجوه شرعیه ارتزاق می کنند اگر از غیر وجوه شرعیه مالی بدست بیاورند که به مقدار حج باشد ولی بعد از برگشت از حج باید با شهریه حوزه علمیه و وجوه شرعیه ارتزاق کنند مستطیع نیستند .بنابراین در بیان حقیقت استطاعت باید گفت مستطیع کسی است که اضافه بر زن و لوازم زندگی از خانه و اثاث البیت و مرکب سواری اگر به آن نیاز دارد و شغلی که با آن خود و عائله اش را اداره کند مصارف حج را داشته باشد این مفهوم عقلایی است و مطابق فتاوای بسیاری از علماء اعلام و فقهای عظام نیز هست از جمله عزیز عزیزان و افتخار فقیهان و نور چشم عالمان و مرجع تقلید شیعیان و امید محرومان و مستضعفان حضرت آیة الله العظمی امام خمینی مد ظله العالی معنای استطاعت را اینطور فرموده اند و مسائلی که متفرع بر آن ذکر شد تماما مطابق با فتوای آن حضرت است . در ضمن آنچه درباره استطاعت شرط شده از تخلیه سرب که باز بودن راه است با استطاعت زمانه که وقت ضیق نباشد بطوری که شخص متمکن از وصول به حج نباشد یا استطاعت بدنیه که مریض نباشد بطوری که تمکن از رفتن نداشته باشد و رجوع به کفایت که قبلا به آن اشاره شد از همین مفهوم عقلایی استفاده میشود و نیازی به دلیل های جداگانه برای هر یک نداریم گرچه فقهاء در مقام استدلال بر آن بر آمده اند و به اجماع یا روایات برای هر یک تمسک نموده اند در حالی که تمسک به اجماع در مثل این مسئله که مستند قائلین معلوم و مختلف است صحیح نیست زیرا وجه حجیت اجماع که کشف آن از قول معصوم(ع) است حاصل نیست و روایاتی که در این موارد ذکر شده خالی از ضعف سند نیست مگر با عمل اصحاب منجر شود و از این روایات : 1- خبر ابی الربیع الشامی:"سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع )عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا فَقَالَ مَا یَقُولُ النَّاسُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ الزَّادُ وَ الرَّاحِلَةُ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَدْ سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع عَنْ هَذَا فَقَالَ هَلَكَ النَّاسُ إِذاً لَئِنْ كَانَ كُلُّ مَنْ كَانَ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ قَدْرَ مَا یَقُوتُ بِهِ عِیَالَهُ وَ یَسْتَغْنِی بِهِ عَنِ النَّاسِ یَنْطَلِقُ إِلَیْهِمْ فَیَسْلُبُهُمْ إِیَّاهُ لَقَدْ هَلَكُوا إِذاً فَقِیلَ لَهُ فَمَا السَّبِیلُ قَالَ فَقَالَ السَّعَةُ فِی الْمَالِ إِذَا كَانَ یَحُجُّ بِبَعْضٍ وَ یُبْقِی بَعْضاً لِقُوتِ عِیَالِه". و مشایخ ثلاثه این روایت را نقل فرموده اند و مرحوم مفید هم به نحو ارسال روایت را از ابی الربیع نقل فرموده است و در هر صورت از جهت سند با الزام به عمل اصحاب روایت هم قابل استناد است و دلالت روایت هم شاهد مدعای ما است که استطاعت تنها وجود زاد و راحله نیست و وقتی شخص مستطیع است که سعه در مال داشته باشد و برای تشخیص این معنی باید به عرف و عقلا مراجعه کرد نه تعبیر شرعی و ترجمه روایت چنین است . ابی الربیع شامی نقل میکند که از حضرت صادق در تفسیر آیه شریفه سئوال شد حضرت فرمود مردم چه می گویند گفت زاد وراحله ، حضرت فرمود از حضرت باقر چنین سئوالی شد ، حضرت فرمود اگر کسی زاد و راحله داشته باشد به مقدار قوت خانواده اش که از مردم بی نیاز باشند و آنرا از آنها بگیرد و به حج برود ، هلاک خواهند شد ، سئوال شد پس سبیل در آیه شریفه چیست ؟ فرمود : سعه در مال لازم است که با بعضی به حج برود و بعضی را برای قوت عیالش قرار دهد از این روایت معلوم می شود که استطاعت سعه در مال است برای استغناء از مردم .زیرا این دو تعبیر در روایت است ( السعة فی المال)- (یستغنی به عن الناس) و از همین دو تعبیر می فهمیم که کسی مستطیع است که از خودش به قدری داشته باشد که مستغنی از دیگران باشد و تمام آنچه در استطاعت از وجود مصارف زندگی و رجوع به کفایت ذکر شده از همین تعبیر استفاده می شود .

2- خبر اعمش عن الصادق (ع) در تفسیر سبیل در آیه شریفه قال : "َ هُوَ الزَّادُ وَ الرَّاحِلَةُ مَعَ صِحَّةِ الْبَدَنِ وَ أَنْ یَكُونَ لِلْإِنْسَانِ مَا یُخَلِّفُهُ عَلَى عِیَالِهِ وَ مَا یَرْجِعُ إِلَیْهِ بَعْدَ حَجِّه". یعنی استطاعت زاد و راحله است با صحت بدن و اینکه شخص به قدری داشته باشد که برای مخارج عیالش بگذارد و چیزی داشته باشد که بعد از برگشت از حج با آن خود را اداره کند و بحث از جهت سند این روایت مثل روایت سابقه است ودلالت آن هم مدعای ما را نزدیک میکند اگرچه در آن توسعه صراحت ندارد .

 محمد حسن قدیری




نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
]]>
تحلیلی درباره حج (فصل دوم ) 2014-12-02T12:07:33+01:00 2014-12-02T12:07:33+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/91 محمدرضا قدیری بسمه تعالی  مقاله دوم-تحلیلی درباره ماههای حج و بعض مسائل عمرهدر مقاله قبل اشاره شد که ماه شوال و ذی القعده و ذی الحجه را اشهر حج یعنی ماههای حج نامیده اند و علت آن این است که احرام برای حج در غیر این ماهها صحیح نیست و نیز وقت قسمتی از اعمال حج تمتع که عمره تمتع است از اول ماه شوال شروع میشود و وقت بعض اعمال حج مثل طواف حج و سعی آن تا آخر ذی الحجه ادامه دارد . بنابراین مجموع این سه ماه وقت مجموع اعمال حج تمتع است بطوری که اگر عمره تمتع قبل از ماه شوال بجا آورده شود صحیح نیست و بسمه تعالی


 

مقاله دوم-تحلیلی درباره ماههای حج و بعض مسائل عمره

در مقاله قبل اشاره شد که ماه شوال و ذی القعده و ذی الحجه را اشهر حج یعنی ماههای حج نامیده اند و علت آن این است که احرام برای حج در غیر این ماهها صحیح نیست و نیز وقت قسمتی از اعمال حج تمتع که عمره تمتع است از اول ماه شوال شروع میشود و وقت بعض اعمال حج مثل طواف حج و سعی آن تا آخر ذی الحجه ادامه دارد . بنابراین مجموع این سه ماه وقت مجموع اعمال حج تمتع است بطوری که اگر عمره تمتع قبل از ماه شوال بجا آورده شود صحیح نیست و تاخیر اعمال حج از آخر ذیحجه جایز نیست . و لذا این ماهها را ماههای حج نامیده اند و البته در توضیح آنچه گفتیم ناگفته نماند که یکی از فرقهائی که عمره تمتع و عمره مفرده و همچنین حج تمتع و حج افراد دارد این است که عمره تمتع بدون حج تمتع ممکن نیست ، چنانچه حج تمتع بدون عمره تمتع معنی ندارد ، بخلاف عمره مفرده که بدون حج واقع میشود ، و حج افراد نیز بدون عمره امکان دارد و آنچه ذکر شد بلحاظ مجموع اعمال عمره تمتع و حج تمتع است که چون از یکدیگر جدا نمی شود مجموعا یک عمل بشمار میروند و وقت آن از اول شوال تا آخر ذیحجه است ، اگر چه بعض اعمال آن وقت مخصوص دارد مثل اینکه وقت عمره تمتع به تنگ شدن وقت برای وقوف بعرفات منتهی میشود و وقت وقوفین و اعمال منی از ظهر عرفه شروع و به آخر ایام تشریق( که روز یازدهم و دوازدهم و سیزدهم است ) ختم میشود . در این مقاله پیرامون ماههای حج و بعض مسائل عمره بحث می کنیم .

ماههای حج

کلمات اصحاب رضوان الله تعالی علیهم در این مسئله مختلف و اقوالی از ایشان نقل شده است :

اول- ماههای حج از اول شوال تا آخر ماه ذی الحجه است و این قول مرحوم محقق در شرایع و مرحوم شیخ در نهایه است و صاحب مدارک از مرحوم صدوق همین قول را نقل نموده است .

دوم- ماههای حج دو ماه شوال و ذی القعده و ده روز اول ذی الحجه است که صاحب جواهر این قول را از جماعتی نقل نموده است .

سوم- ماههای حج دو ماه مذکور و هشت روز اول ذی الحجه است و این قول از مرحوم ابن زهره منقول است .

چهارم- ماههای حج دو ماه و نه روز و شب عید است تا طلوع فجر روز عید که از مبسوط و خلاف نقل شده است.

پنجم- ماههای حج دو ماه و نه روز و شب عید تا طلوع آفتاب روز عید است و این قول از ابن ادریس حکایت شده است . و قول صحیح همان قول اول است که ماههای حج سه ماه تمام است ، و دلیل مطلب از قرآن مجید " الحج اشهر معلومات " حج ماههای معلوم است ، اشهر جمع شهر است یعنی ماه و ظاهر شهر تمام آن است که همان قول اول میباشد و از اخبار وارده از معصومین علیهم السلام در این باب روایات بسیاری است :

1- صحیح معاویه بن عمار عن ابی عبد الله علیه السلام قال : " إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلٰا رَفَثَ وَ لٰا فُسُوقَ وَ لٰا جِدٰالَ فِی الْحَجِّ وَ هِیَ شَوَّالٌ وَ ذُو الْقَعْدَةِ وَ ذُو الْحِجَّةِ ". معاویة بن عمار از حضرت صادق(ع) در تفسیر آیه شریفه روایت کرده که حضرت فرمودند این ماهها شوال و ذوالقعده و ذوالحجه هستند و این همان قول اول است .

2-روایت دیگر معاویة بن عمار عن ابی عبدالله (ع) :" فی قول الله تعالی : الحج اشهر معلومات فمن فرض فیهن الحج ...." وَ الْفَرْضُ التَّلْبِیَةُ وَ الْإِشْعَارُ وَ التَّقْلِیدُ فَأَیَّ ذَلِكَ فَعَلَ فَقَدْ فَرَضَ الْحَجَّ وَ لَا یَفْرِضُ الْحَجَّ إِلَّا فِی هَذِهِ الشُّهُورِ الَّتِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ وَ هُوَ شَوَّالٌ وَ ذُو الْقَعْدَةِ وَ ذُو الْحِجَّةِ. یعنی معاویه در تفسیر آیه مبارکه از حضرت صادق روایت کرده که مراد از فرض در آیه تلبیه و اشعار و تقلید است که شروع حج به آنها است ودر بیان اشهر معلومات فرمودند آنها ماههای شوال و ذوالقعده و ذوالحجه هستند که همان قول اول است.

3-خبر زراره عن ابی جعفر (ع) قال :الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ شَوَّالٌ وَ ذُو الْقَعْدَةِ وَ ذُو الْحِجَّةِ لَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یَحُجَّ فِیمَا سِوَاهُنَّ. زراره از حضرت باقر نقل میکند که حج ماههای معلوم است (شوال و ذوالقعده و ذوالحجه) و کسی نمیتواند برای حج محرم شود مگر در این ماهها .

4- در موثقه سماعه هست که : " ان اشهر الحج شوال و ذوالقعده و ذوالحجه " و گرچه اصحاب بین اقوال ذکر شده اختلاف کرده اند لکن ظاهر این است که این اختلاف معنوی نیست و اثری ندارد و مجرد اختلاف لفظی است زیرا در وقت احرام چه برای عمره و چه برای حج و در وقت اعمال حج و عمره اختلافی بین علماء نیست .

بعض مسائل عمره

1-چنانچه حج گاهی واجب است و گاهی مستحب ، عمره هم گاهی واجب است گاهی مستحب ، اما استحباب عمره فی الجمله از ضروریات فقه است و از اخبار هم استفاده می شود مثل صحیحه زراره قال : "قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع الَّذِی یَلِی الْحَجَّ فِی الْفَضْلِ قَالَ الْعُمْرَةُ الْمُفْرَدَةُ ...." یعنی زراره گفت از حضرت باقر (ع) سئوال کردم از چیزی که در فضیلت در درجه بعد از حج است ، فرمود : عمره مفرده .

و اما وجوب عمره مانند حج فی الجمله نیز بدون اشکال در فقه ثابت است و اخبار زیادی بر آن دلالت میکند مثل صحیحه زراره عن ابی جعفر (ع) قال : " الْعُمْرَةُ وَاجِبَةٌ عَلَى الْخَلْقِ بِمَنْزِلَةِ الْحَجِّ عَلَى مَنِ اسْتَطَاعَ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ " زراره از حضرت باقر (ع) نقل میکند که فرمود : عمره بر مردم واجب است مثل حج ، زیرا خداوند میفرماید حج و عمره را برای خدا به پایان برسانید .

و مثل صحیحه معاویه بن عمار عن ابی عبدالله (ع) قال : " الْعُمْرَةُ وَاجِبَةٌ عَلَى الْخَلْقِ بِمَنْزِلَةِ الْحَجِّ- عَلَى مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ ". معاویه بن عمار از حضرت صادق نقل می کند که فرمود عمره برمردم واجب است مانند حج برکسی که استطاعت پیدا کند ، زیرا خداوند میفرماید : حج و عمره را برای خدا به پایان آورید .و روایات دیگری هم دلالت بر وجوب دارد .

2-از صحیحه معاویه بن عمار که در مسئله قبل نقل شد و غیر آن از روایات دیگر استفاده میشود که شرط وجوب عمره استطاعت است و نیز ظاهر آنها این است که اگر شخص برای عمره استطاعت داشته باشد واجب است عمره بجا آورد هر چند برای حج استطاعت نداشته باشد و این مطلب موجب شده است که بعض علماء فتوی داده اند اگر کسی از طرف دیگری به نیابت برای حج برود چون در آنجا خودش برای عمره مستطیع میشود واجب است بعد از حج نیابی یک عمره مفرده هم برای خودش بجا آورد و فرموده اند : ظاهر اخباری که دلالت بر وجوب عمره میکند همین است و نیز فرموده اند از روایاتی که دلالت میکند بر اجزاء و کفایت عمره تمتع از عمره مفرده ، استفاده میشود که وظیفه اولی عمره مفرده است و عمره تمتع کفایت از آن میکند ، پس معلوم میشود هر شخص که مستطیع برای عمره مفرده باشد باید برای انجام آن بمکه برود هر چند مستطیع برای حج نباشد و این روایات را در مسئله بعد نقل میکنیم ولی نسبت به مشهور از علماء داده شده که بر کسانی که در صورت استطاعت برای حج وظیفه آنها حج تمتع است آنها را " نائی " می گویند ( یعنی اشخاصی که از مسجد الحرام دور هستند مثل ما ایرانیها ) اگر برای عمره فقط مستطیع شوند بر آنها انجام عمره واجب نیست .

مرحوم سید طباطبائی در عروة الوثقی فرموده اند :" هل تجب على من وظیفته حجّ التمتّع إذا استطاع لها و لم یكن مستطیعاً للحجّ؟ المشهور عدمه، بل أرسله بعضهم إرسال المسلّمات و هو الأقوى....". یعنی آیا بر کسی که وظیفه اش حج تمتع است (نائی) اگر مستطیع برای عمره شد و مستطیع برای حج نبود عمره واجب است ؟ مشهور این است که واجب نیست بلکه بعضی آنرا مسلم دانسته اند و اقوی عدم وجوب است .

و از کلمات فقهای عظام مثل مرحوم شهید ثانی و صاحب جواهر و غیر آنها استفاده میشود که عمره مفرده وظیفه کسی است که حاضر مسجد الحرام باشد و بر دیگران عمره مفرده واجب نیست و وظیفه آنها عمره تمتع است و چون عمره تمتع از حج جدا نیست طبعا کسی که برای عمره تمتع استطاعت پیدا کند استطاعت برای حج تمتع هم دارد ، در نتیجه کسانی مثل ما که از مکه دور هستیم اگر برای عمره مفرده استطاعت پیداکنیم و برای حج مستطیع نباشیم عمره واجب نیست و فقط در صورتی عمره واجب است که استطاعت برای حج و عمره داشته باشیم بخلاف کسانی که نزدیک مسجد الحرام هستند و آنها در صورت استطاعت برای عمره مفرده باید عمره مفرده بجا آورند هر چند برای حج مستطیع نباشند.

و اقوی همان است که مرحوم سید و شهید و صاحب جواهر فرموده اند که بر اشخاص دور از مکه عمره مفرده واجب نیست و واجب آنها با وجود استطاعت ، عمره تمتع است و کافی است در دلیل بر مسئله اصل برائت از وجوب عمره مفرده بر نائی ، زیرا در ادله وجوب عمره اطلاقی نیست که اثبات وجوب عمره مفرده بر هرکس که استطاعت بر آن پیدا کرد بنماید . و نهایت چیزی که از آن ادله بتمام اقسامش اثبات می شود وجوب عمره است بر مستطیع به آن و اما اینکه این عمره مفرده است یا تمتع ، ادله ساکت از آن است و روایاتی که به لسان اجزاء عمره تمتع وارد شده اثبات وجوب عمره مفرده نمی کند چون لسان اجزاء اعم است از اینکه واجب عمره تمتع بوده یا عمره مفرده ، بنابراین اصل اقتضای عدم وجوب عمره مفرده می کند مگر در مورد متیقن و آن نسبت به کسانی است که نائی نیستند و حاضر مسجد الحرام هستند و نسبت به اشخاص نائی و دور از مسجد الحرام عمره تمتع واجب است که منفک از حج تمتع نیست و استطاعت بر عمره تمتع همان استطاعت بر حج تمتع است ، بنابراین کسانی که استطاعت حج ندارند و از جاهای دور به نیابت از دیگری به حج می روند بر آنها انجام عمره مفرده واجب نیست هرچند استطاعت عمره داشته باشند .

3-در مسئله قبل گفته شد که وظیفه اشخاص دور از مکه (نائی) عمره تمتع است واشخاص نزدیک عمره مفرده است ، این سئوال پیش می آید که میزان دوری و نزدیکی چیست و حد بعد چه مقدار است ؟

مرحوم سید در عروة الوثقی فرموده اند : و حدّ البُعد ثمانیة و أربعون میلًا من كلّ جانب على المشهور ، الأقوى، لصحیحة زرارة عن أبی جعفر علیه السلام: قلت له قول اللّه- عزّ و جلّ- فی كتابه: «ذلك لمن لم یكن أهله حاضری المسجد الحرام» فقال علیه السلام: «یعنی أهل مكّة لیس علیهم متعة، كلّ من كان أهله دون ثمانیة و أربعین میلًا ذات عرق و عسفان كما یدور حول مكّة، فهو ممّن دخل فی هذه الآیة، و كلّ من كان أهله وراء ذلك فعلیه المتعة» بنابراین حد بعد 48 میل از هر طرف (16 فرسخ) بنابر مشهور به دلیل روایت صحیحه زراره در تفسیر آیه مبارکه . و اقوال دیگرهم در مسئله هست که در کتب مفصله ذکر نموده اند و صحیحه زراره برای اثبات قول مشهور و رد سایر اقوال کافی است و نیازی به بیان آن اقوال و ادله آنها و ردشان نیست.

4-همانطور که قبلا اشاره شد عمره تمتع از عمره مفرده کفایت می کند و خلافی در مسئله نیست و دلیل آن اخباری است که در مقام وارد شده مثل صحیح حلبی عن ابی عبدالله(ع) : إِذَا تَمَتَّعَ الرَّجُلُ بالْعُمْرَةِ فَقَدْ قَضَى مَا عَلَیْهِ مِنْ فَرِیضَةِ الْعُمْرَةِ." یعنی اگر کسی عمره تمتع بجا آورد عمره واجب خود را انجام داده است .

و مثل صحیح معاویه بن عمار ابی عبد الله (ع) قال : "الْعُمْرَةُ وَاجِبَةٌ عَلَى الْخَلْقِ بِمَنْزِلَةِ الْحَجِّ عَلَى مَنِ اسْتَطَاعَ " ".... قَالَ قُلْتُ: لَهُ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ أَ یُجْزِئُ ذَلِكَ عَنْهُ قَالَ نَعَمْ.

یعنی عمره بر مردم واجب است مثل حج بر هر کس استطاعت پیدا کرد ...... معاویة بن عمار گفت از حضرت صادق (ع) سئوال کردم کسی که عمره تمتع بجا آورد کفایت می کند فرمود : بلی و روایات دیگری که در این باب دلالت بر مطلب می کند ، و در مسئله قبل گفتیم که هرچند بعضی از این روایات بلسان اجزاء وارد شده مثل صحیح معاویه لکن این لسان اعم است از اینکه واجب اولی عمره مفرده باشد بلکه با اینکه واجب عمره تمتع باشد هم کمال ملایمت را دارد .

5- چنانکه گفته شد عمره بحسب اصل بر همه اشخاصی که استطاعت برآن پیدا کردند واجب است منتهی بر اشخاصی که دور هستند عمره تمتع که منفک از حج تمتع نیست ، واجب است و بر حاضر مسجد الحرام عمره مفرده واجب است، فقهاء عظام اقسام دیگری هم برای عمره واجب فرموده اند : مرحوم سید طباطبائی در عروة الوثقی فرموده است : قد تجب العمرة بالنذر و الحلف و العهد و الشرط فی ضمن العقد و الاجاره ..... و مرحوم محقق در شرایع فرموده است : و قد تجب بالنذر وما فی معناه و الاستیجار " و بعض فقهاء دیگر هم همین تعبیرات را فرموده اند و نظیر این بیان را در نمازهای نافله و روزه های مستحبی فرموده اند که ممکن است به نذر نماز نافله یا روزه استحبابی واجب شود و در آن باب این نتیجه را گرفته اند که اگر گفتیم تطوع لمن علیه الفریضه جایز نیست چنانکه در روزه قائل هستیم که تا ذمه شخص مشغول به روزه واجب است روزه مستحبی نمیتواند بگیرد ، لکن ممکن است با نذر تطوع مبدل به فریضه شود و روزه بر شخص واجب شود . پس اگر ذمه انسان مشغول به روزه واجب باشد می تواند روزه دیگری که نذر کرده را بگیرد و این تطوع نیست بلکه اتیان به فریضه است . لکن حق موافق تحقیق چنانکه افتخار محققین و نور چشم مدققین امام بزرگوار و رهبر عالیقدر حضرت آیة الله العظمی الخمینی روحی له الفدا افاده فرموده اند : " هیچ حکمی از عنوان موضوع خودش سرایت به موضوع دیگری نمی کند و معقول نیست حکم از عنوان موضوعش به غیر آن عنوان تعدی کند ". و موضوع استحباب ، نماز یا روزه یا عمره است و موضوع وجوب در نذر وفاء به نذر است و حکم وجوب از عنوان موضوعش که وفاء به نذر است سرایت به موضوع دیگر مثل نماز یا روزه یا عمره نمیکند بنابراین در مورد نذر روزه دو حکم است و دو موضوع : حکم اول استحباب و موضوع آن روزه و حکو دوم وجوب و موضوع آن وفاء به نذر است ، پس روزه هنوز به استحباب و تطوع باقی است ، و چون تطوع لمن علیه الفریضه در صوم جایز نیست پس کسی که روزه واجب بر ذمه دارد با نذر هم نمی تواند روزه مستحبی بگیرد . و همچنین در مسئله ما با نذر عمره واجب نمی شود بلکه عمره بحکم اولی خود باقی است و موضوع وجوب در نذر وفاء به نذر است و همچنین در عهد و یمین و استیجار احکام متعدد و موضوعات مختلفه هستند . و باز مرحوم سید طباطبائی در عروة الوثقی فرموده اند :" و تجب ایضا لدخول مکة...." یعنی یکی از موارد وجوب عمره موردی است که شخص بخواهد داخل مکه شود .البته نه به این معنی که عمره واجب است بلکه به این معنی که چون دخول به مکه بدون احرام جایز نیست ، احرام واجب است و چون از احرام خارج نمی شود مگر با انجام اعمال عمره برای خروج از احرام باید عمره بجا آورد. و دلیل مسئله صحیحه محمد بن مسلم است قال: سئلت ابا جعفر (ع) " هل یدخل الرجل مکه بلا احرام قال (ع) لا ...." یعنی محمد بن مسلم گفت از حضرت باقر سئوال کردم آیا شخص می تواند بدون احرام داخل مکه شود فرمود نه .... و بعض روایات دیگر است که دلالت براین مسئله دارد.

6- گرچه عمره واجبه مثل حج واجب یک بار در عمر بیشتر نیست ، زیرا امتثال امر به طبیعتی به ایجاد یک مصداق از آن طبیعت حاصل میشود ، لکن مستحب است تکرارحج و روایات صریحا دلالت برآن میکند مثل صحیحه معاویة بن عمار عن ابی عبدالله (ع) قال :" اعتمر رسول الله (ص) ثلاث عمر متفرقات ..." که نقل سه عمره است از فعل پیغمبر اکرم و این مطلب خالی از اشکال است و اشکال در این است که آیا بین دو عمره فاصله ای معتبر است یا نه و بر فرض اعتبار مقدار فاصله چقدر است ؟ علماء در این مسئله اختلاف نموده اند و مرحوم سید در عروه میفرماید : " والاقوی عدم اعتبار الفصل " و مرحوم شهید اول میفرماید یک ماه باید بین دو عمره فاصله باشد و مرحوم محقق فرموده است فصل ده روز است . به بعضی از علماء نسبت داده شده که فصل را یکسال میدانند و منشاء اختلاف روایاتی است که در مقام رسیده است و اخبار به چند طایفه تقسیم میشوند: اول- اخباری که دلالت می کند بر اعتبار فصل به یکسال مثل صحیح حلبی عن ابی عبدالله ثم قال : " العمرة فی کل سنة مرة " و صحیح زراره عن ابی جعفر قال: "لایکون عمرتان فی سنة".

دوم- اخباری که دلالت بر اعتبار فصل به یک ماه می کنند : مثل صحیح عبدالرحمان بن الحجاج عن ابی عبدالله(ع) فی کتاب علی (ع) "فی کل شهر عمرة" و موثقه یونس بن یعقوب قال: سمعت اباعبدالله کان یقول :" فی کل شهر عمرة " و بعض روایات دیگر .

سوم- اخباری که دلالت بر اعتبار فصل تا ده روز میکند مثل خبر علی ابن ابی حمزه از حضرت موسی بن جعفر که در ضمن آن از حضرت نقل میکند " و لکل شهر عمرة فقلت یکون اقل ؟ فقال : فی کل عشرة ایام " . ولی این اختلاف بین اخبار مرتفع است به اینکه اخبار دسته سوم که دلالت بر فصل ده روز میکند از جهت سند ضعیف است. و اخبار دسته اول که دلالت بر فصل یکسال می کند نزد اصحاب رضوان الله تعالی علیهم معمول نیست . بنابراین اخبار دسته دوم که دلالت بر فصل تا یکماه میکند بدون معارض باقی می ماند ، ولی دلالت این اخبار بر اعتبار فصل چندان واضح نیست ،چون تعبیر فی کل شهر عمره یا لکل شهر عمره ممکن است در مقام این باشد که بیش از یک ماه نباید بین دو عمره فاصله انداخت و هر ماهه باید عمره بجا آورد که البته حمل بر مراتب فصل و استحباب می شود و در مقام این نیست که در کمتر از یک ماه نباید بجا آورد و اگر احتمال اول ظاهر نباشد لااقل دو احتمال هست بنابراین به اطلاقات استحباب عمره تمسک می کنیم پس اقوی چنانکه صاحب عروه فرموده اند عدم اعتبار فصل است اگرچه احوط در فصل کمتر از یک ماه اتیان عمره است به قصد رجاء چنانچه حضرت امام در تعلیقه فرموده اند .

والحمد لله رب العالمین

محمد حسن قدیری 

]]>
توصیف حضرت امام خمینی (ره) 2014-07-13T12:16:05+01:00 2014-07-13T12:16:05+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/89 محمدرضا قدیری حضرت امام خمینی (قدس سره) از نگاه آیت الله قدیری (ره)                                       بسمه تعالیبا درود و سلام بروان مطهر سلاله محمد مصطفی و روح خدا امام خمینی رضوان الله تعالی علیهخود را قاصر می بینم از توصیف بزرگ مردی که نه تنها دوست بلکه دشمن به عظمت او معترف است ، آنچه خوبان همه دارند او تنها داشت ، او حضرت امام خمینی (قدس سره) از نگاه آیت الله قدیری (ره)    

                                 

بسمه تعالی

با درود و سلام بروان مطهر سلاله محمد مصطفی و روح خدا امام خمینی رضوان الله تعالی علیه

خود را قاصر می بینم از توصیف بزرگ مردی که نه تنها دوست بلکه دشمن به عظمت او معترف است ، آنچه خوبان همه دارند او تنها داشت ، او از اولیاء خدا و پیوسته متوجه بخدا و منصرف از غیر خدا بود و همه چیز را از خدا میدانست و باور کرده بود و از همه چیز در راه خدا می گذشت، در علم چون چشمه پر فیض می جوشید و چون بحری مواج میخروشید ، در عدالت حتی حرکات دست و قیام و قعود و نظرهای او مقیاس و میزان بود ، هرکس به قدر فائده اش برای اسلام نزد او احترام داشت ، برای صرف درهمی نابجا برمی آشفت و اگر موردی را مصرف دینارها میدید در سخترین حالات عطا میکرد . در شجاعت تکیه گاه مبارزین ، و در تقوا و ورع تالی معصومین بود ، او عارف بالله و قائم لله و مجاهد فی سبیل الله بود ، او برای اسلام آبرو بود ، او عزیز و برای همه عزت بود .

آبروی صفحه تاریخ شد نام خمینی        هدم این تاریخ از لوح فواد امکان ندارد

                                                                                 ]]>
مرجعیت حضرت آیة الله العظمی خامنه ای(مدظله العالی) از نگاه آیة الله قدیری(ره) 2013-12-04T14:03:53+01:00 2013-12-04T14:03:53+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/87 محمدرضا قدیری بسمه تعالیشما راجع به مرجعیت ایشان صحبت کرده اید ، می خواهید بگویید ایشان بالفعل مرجع نیستند که بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید ، و مرجعیت شانیٌه ایشان هم با حجت شرعیه اثبات شده است و گفته شما هم اعتبار شرعی ندارد و یکی از ادله آن همین سخنرانی و هتک و اهانتی است که کرده اید . پاسخ حضرت آیة الله قدیری به سخنرانی آقای منتظری در تاریخ 28/8/1376بسمه تعالیجناب آ




بسمه تعالی

شما راجع به مرجعیت ایشان صحبت کرده اید ، می خواهید بگویید ایشان بالفعل مرجع نیستند که بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید ، و مرجعیت شانیٌه ایشان هم با حجت شرعیه اثبات شده است و گفته شما هم اعتبار شرعی ندارد و یکی از ادله آن همین سخنرانی و هتک و اهانتی است که کرده اید .

 

پاسخ حضرت آیة الله قدیری به سخنرانی آقای منتظری در تاریخ 28/8/1376

بسمه تعالی

جناب آقای حسینعلی منتظری هیچ یک از مراتبی که قبلاً در باره شما قائل بودم امروز دیگر قائل نیستم و شرعاً نمی توانم بنویسم ، در قصه برخورد امام با شما نمی توانستم باور کنم که امام در باره شما فرموده اند : " من اگر قبلاً شما را ساده اندیش می دانستم امروز شما را عادل نمی دانم " ، لکن مع الاسف امروز باور می کنم .

آخر شما که خوب می دانید هتک حرمت مومنی جایز نیست ، و گناه بزرگی است ، تا چه رسد به هتک عالمی ، تا چه رسد به هتک مرجعی - اگر یادتان باشد امام قدس سره در این جهت فرمود : " ولایت بین شما و خدا قطع می شود " - چه مجوز شرعی داشتید که مثل مقام معظم رهبری را هتک کنید ، ایشان چه گناه کبیره ای مرتکب شدند که مستحق اینطور هتک شدند ، آیا تصدی رهبری که طبق قانون اساسی خبرگان منتخب مردم بایشان رای دادند جرم است ، با اینکه خود ایشان فرمودند : " من گفتم به من رای ندهید لکن رای دادند " ، آیا مرجعیت ایشان جرم است ، کدام قدم را ایشان برای مرجعیت برداشتند ، اگر کسانی به هر دلیل ایشان را مرجع بدانند یا بهر طریق ایشان را به عنوان مرجع معرفی کنند ، جرم ایشان است .

شما بواسطه نقل کرده اید از کسی که استفتائات ایشان را می نویسد که به او گفته شده که از تحریر امام بنویسد ، و بعد با کلمه بدی اهانت کرده اید ، آیا این جرم است ، اگر کسی بقاء تقلید را جایز بداند، یا بالاتر تقلید ابتدائی از مثل حضرت امام را اجازه دهد ، جرم است ، گذشته از اینکه آنچه نویسنده استفتائات می نویسد باید به مهر خود آنحضرت برسد و ایشان تا اعتقاد به آنچه نوشته شده پیدا نکنند ، مهر نمی کنند ، و بسیاری از موارد نوشته شده تصحیح می شود .

شما قصه لزوم اعلمیت در رهبر را مطرح کرده اید و ادعای 12 روایت نمودید .من فعلاً با ادعای شما و عدم دلالت روایات بر مدعای شما کار ندارم . شما که به رای مردم احترام می گذارید ، و امام خمینی قدس سره الشریف را ولی فقیه می دانستید و می دانید ، در زمان حیات آن حضرت قانون اساسی و باز نگری آن به رای مردم گذاشته شد و پس از رای مردم ایشان هم آن را امضاء و تنفیذ فرمودند ، پس در نتیجه آنچه در قانون اساسی و در بازنگری آن است هم مردمی است و هم شرعی ، در بازنگری قانون اساسی اجتهاد را در رهبر کافی میداند و شما دم از روایت می زنید ، فرض کنیم از روایت استفاده می شود که رهبر باید اعلم باشد ، ولی رهبر اعلم مسلم بین همه ما یعنی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بر طبق مصالح امت رای مردم را تنفیذ کردند و ملاحظه فرمودند که فرضاً شما اعلم هم باشید لکن لیاقت رهبری را ندارید و لذا شما را عزل کردند و در نتیجه مطلق اجتهاد در رهبر تنفیذ شد .

شما راجع به مرجعیت ایشان صحبت کرده اید ، می خواهید بگویید ایشان بالفعل مرجع نیستند که بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید ، و مرجعیت شانیٌه ایشان هم با حجت شرعیه اثبات شده است و گفته شما هم اعتبار شرعی ندارد و یکی از ادله آن همین سخنرانی و هتک و اهانتی است که کرده اید .

راجع به مسافرت های پر خرج صحبت کردید ، کدام مسافرتهای مقام معظم رهبری را می گوئید ، آیا سفر ایشان به سازمان بین الملل یا به پاکستان عزت اسلام نبود ، یا سفرهای داخلی ایشان تقویت اسلام و نظام نیست ، به نظر شما همین مسافرت اخیر و نماز و زیارت ایشان با بسیجیان عزیز چقدر ارزشمند است ، و شما صحبت از خرج این سفرها میکنید . حضور مکرٌر و طولانی ایشان در جبهه ها و تاثیر آن بین رزمندگان را تا چه حد با ارزش می دانید .

در هر صورت اینگونه تعبیر نسبت به مسافرتهای ایشان بی انصافی بلکه بی عدالتی است . خداوند همه ما را به راه راست هدایت بفرماید .

والسلام علی من اتبع الهدی

محمد حسن قدیری 17 رجب 1418

 

خلاصه سخنرانی آقای منتظری در تاریخ 23/ 8/ 76 مصادف با 13 رجب 1418 :

ولایت فقیه آن طور نیست که یک تشکیلات سلطنتی و مسافرتهای تشریفاتی میلیاردی و اینجور چیزها داشته باشد; اینها با ولایت فقیه سازگار نیست ......الخ . معنای رهبری این است که نظارت کند که در کشور کارهای خلاف شرع انجام نشود. اگر یک وقت رئیس جمهوری، وزیری خواست کار خلاف بکند، از مقررات شرع منحرف شود او جلویش را بگیرد; نه اینکه یک تشکیلات و یک گارد سلطنتی درست کند از پادشاهان دنیا زیادتر; و کسی هم دسترسی نداشته باشد و در وزارتخانه دخالت کنند، در استاندار دخالت کنند، در همه جا دخالت کنند; خود ایشان، اینهایی که اطراف ایشان هستند، این غلط است . این طور کشور پیش نمی رود.......الخ . بنابر این رهبر باید اعلم باشد; شخص اعلم به کتاب خدا باید نظارت داشته باشد که مردم کج نروند. اما کشور را دولت باید اداره کند و منتخب مردم باشد; جمهوری است ; قانون اساسی ما این را میگوید. جمهوری است، مردمی است، مردم هم باید احزاب تشکیل بدهند، خودشان حکومت تشکیل بدهند و ولی فقیه -اگر واجد شرایط باشد- باید نظارت بکند، البته اختیاراتی هم دارد که در قانون اساسی ذکر شده است........الخ . اینجا باید به آقای خامنه ای گفت اینکه میگویید این دوسه روایت را باید علاج کرد اولا دوسه تا روایت نیست بلکه من تا دوازده روایت را اینجا جمع کرده ام [دراینکه رهبر باید اعلم باشد ].........الخ. حالا صرف نظر از مساله رهبری، مرجعیت را چرا دیگر؟ شما که در شان و حد مرجعیت نیستید. من قبلا به ایشان تذکر دادم، در شرف فوت مرحوم آیت الله اراکی بود، من به وسیله آیت الله مومن راجع به چند چیز برای ایشان پیام دادم . این صورت متن پیام است ; به دست ایشان هم رسیده است، بند هفتم آن را من میخوانم ; به ایشان پیام دادم : ” مرجعیت شیعه همواره قدرت معنوی مستقلی بوده ; بجاست این استقلال به دست شما شکسته نشود و حوزه های علمیه جیره خوار حکومت نشوند که برای آینده اسلام و تشیع مضر است ; و هرچند ایادی شما تلاش کنند جنابعالی اثباتا موقعیت علمی مرحوم امام (ره) را پیدا نمی کنید; نگذارید قداست و معنویت حوزه ها با کارهای دیپلماسی ارگانها مخلوط شود. -تیپ فلان چه حقی دارد بیاید در قم یک عده بچه راه بیندازد و حوزه را به هم بزند؟!- به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالی است که دفتر شما رسما اعلام کند: چون ایشان کارشان زیاد است و وظیفه اداره کشور را به دوش دارند از جواب دادن مسائل شرعی معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعی داده نمی شود و رسما مراجعات علمی و دینی و حتی وجوه شرعیه جزئیه را کمافی السابق به حوزه ها ارجاع دهید”، این پیام تاریخش 73/8/12 است وقتی که تازه آقای اراکی را برده بودند بیمارستان ; و خود آیت الله مومن به من گفت یکی از این آقایان که میرود در دفتر ایشان در قم مینشیند و مسائل را مطابق نظر آقای خامنه ای جواب میدهد به ایشان گفتم که ایشان که رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر طبق نظر ایشان جواب میدهید؟ گفت ما روی "تحریر امام جواب میدهیم" گفتم مردم آخر مساله ایشان را میخواهند، گفت : میگویند ایشان فتوایش مثل فتوای امام است، ما روی تحریر امام جواب میدهیم. خوب این معنایش مبتذل کردن مرجعیت شیعه نیست ؟ اینکه آمدند در شب بعد از فوت آیت الله اراکی، عده ای بچه راه انداختند در خیابان جلوی جامعه مدرسین، مثل همین الان که راه میاندازند; بعد هم سه چهارنفر از تهران آمدند و اصلا (کسانی که ایشان را میگفتند) هفت هشت نفر بیشتر نبودند و به زور هفت نفر را به عنوان مرجع گفتند که ایشان را هم جزو کنند، در صورتی که ایشان در حد فتوا و مرجعیت نیست . بنابراین مرجعیت شیعه را مبتذل کردند، بچه گانه کردند، با یک عده بچه اطلاعاتی که راه انداختند! اینها مصیبتهایی است که ما در این کشور می بینیم... 


]]>
پیام تسلیت حضرت آیه الله العظمی خامنه ای ( مد ظله العالی) 2013-12-04T13:59:05+01:00 2013-12-04T13:59:05+01:00 tag:http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/86 محمدرضا قدیری  □ عکس  □ نسخه چاپیپیام تسلیت به مناسبت درگذشت آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری (۱۳۸۷/۰۷/۲۶ - ۲۰:۱۶)در پی درگذشت فقیه پرهیزکار آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری ،‌از سوی حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیام تسلیتی صادر شد .متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است :بسم الله الرحمن الرحیمبا تاسف و تاثر خبر درگذشت فقیه پرهیزکار مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری ، رحمه الله علیه ، ‌را دریافت کردم .ایشان عمر با برکتی را




پیام تسلیت به مناسبت درگذشت آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری (۱۳۸۷/۰۷/۲۶ - ۲۰:۱۶)

در پی درگذشت فقیه پرهیزکار آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری ،‌از سوی حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیام تسلیتی صادر شد .

متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است :

بسم الله الرحمن الرحیم

با تاسف و تاثر خبر درگذشت فقیه پرهیزکار مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری ، رحمه الله علیه ، ‌را دریافت کردم .

ایشان عمر با برکتی را در محضر امام راحل و دیگر برجستگان علمی و طی مدارج عالیه علوم حوزوی گذرانیده و سالهای متمادی به خدمات علمی در حوزه های علمیه نجف و قم اشتغال داشته اند .

عضویت فقهای شورای نگهبان و نیز جامعه مدرسین حوزه علمیه و همچنین عضویت در گروه پاسخ به استفتائات حضرت امام (رضوان الله علیه ) در شمار خدمات برجسته ای است که حسنات آن در پرونده اعمال این عالم متقی مضبوط و باقی است .

رحمت و رضوان الهی شامل حال ایشان باد .

اینجانب به عموم ارادتمندان و شاگردان ایشان در قم ، نجف و اصفهان و به خصوص به خاندان گرامی و فرزندان محترم ایشان تسلیت عرض می کنم .

سید علی خامنه ای 
26 مهر 1387


]]>