تبلیغات
حضرت آیة الله محمد حسن قدیری(رضوان الله علیه ) - مطالب محمدرضا قدیری

زندگینامه آیت الله محمد حسن قدیری (رحمه الله)

تاریخ:یکشنبه 22 اسفند 1395-10:52 ب.ظ





بسمه تعالی

زندگی نامه آیة‌‌الله محمدحسن قدیری(رضوان‌الله تعالی علیه)

 

مقدمه

قال رسول الله (ص): عند ذکر الصالحین ینزل الرحمة (بحار الانوار ج93 صفحه348)

آنجا که از صالحان یاد شود رحمت الهی فرو می ریزد.

حمد و ستایش مخصوص خداوندی که انسان را خلق کرد و او را از نعمتهای فراوان و بی شمار بهره مند ساخت. سلام و صلوات خداوند و ملائکه بر خاتم انبیاء و جانشینان پاکش ائمه اطهار(علیهم السلام) و رحمت و آمرزش حق بر روان علماء و دانشمندان بزرگ سلف که وارثان انبیاء الهی بودند ودر راه پاسداری از دین الهی زحمات فراوانی متحمل شدند.

در طول تاریخ عالمان دین همچون گوهری درخشنده درخشیدند و همچون شمع سوختند تا دین اسلام را تبیین و از آن حفاظت نمایند. آنان که وجود خویش را با علم و عمل زینت بخشیده بودند همچون چشمه ای جوشان جوشیدند و همگان را از آب زلال این چشمه بهره مند ساختند.

نامهای بی نشانی که در مدت عمر هیچ گاه بفکر شهرت نبودند و همه چیز را از خدا می دانستند و از غیر خدا منصرف بودند.

آری در دورانی که بیشتر از هر زمانی شیاطین درونی و بیرونی کمر به نابودی راهی بسته اند که بشریت را به سر منزل سعادت و خوشبختی رهنمون می سازد ، بیان ویژگیهای بزرگان راستین حوزه وظیفه ای است که نمی توان از آن شانه خالی کرد . بی جهت نیست که در روایات برای عالمان و دانشمندان برتری و فضیلت بسیاری بیان شده است . همانگونه که نظر به روی عالم عبادت است و ثواب دارد مطالعه در احوالات آنها آثار سازنده و حیات بخش و تحول آفرینی دارد که قابل انکار نیست .

نوشته حاضر گوشه ای از زندگی یکی از علماء و بزرگان حوزه است که با وجود درک محضر و درس بسیاری از بزرگان زمان خویش شاگردی امام خمینی (ره) را از افتخارات خود می شمارد و به راه ایشان دل می سپارد.

مرحوم حضرت آیة الله حاج شیخ محمد حسن قدیری (ره) از شاگردان برجسته و از نزدیکان حضرت امام خمینی(ره) بود ند که عمر شریف خویش را در راه خدمت به اسلام و انقلاب اسلامی گذراندند.


ایشان یکی از نزدیکان و یاران با وفای امام (ره) بودند و بعد از امام راحل نیز در کنار رهبر معظم انقلاب حضرت آیةالله العظمی خامنه ای مد ظله العالی به دفاع از اسلام و انقلاب پرداختند و تا آخر عمر شریف لحظه ای تردید به خود راه ندادند و ثابت قدم ماندند و بحق مصداق آیه شریه قرآن بودند که میفرماید : انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون (سوره حجرات آیه 15)

منحصرا مومنان واقعی آن کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آوردند سپس هیچ تردیدی به خود راه ندادند و با اموال وجانهای خود در راه خدا جهاد کردند اینان به حقیقت راستگو هستند.

امید است روح ملکوتی آن عالم فرزانه از ما راضی و خشنود باشد و خداوند ما را موفق به اجرای احکام اسلام بنماید .

 

از ولادت تا اوان جوانی

ایشان سوم خرداد 1317 (هـ.ش) در خانواده‌ای روحانی در اصفهان چشم به جهان می‌گشایند وتا سن هفت سالگی در شهر اصفهان سکونت داشته و پس از آن به همراه خانواده به قم و پس از مدت کوتاهی به نجف اشرف نقل مکان می نمایند و در مکتب مشغول تحصیل می‌شوند و تا حد قرائت قرآن و نهج‌البلاغه را در مکتب‌خانه فرامی‌گیرند.

حدود ده سالگی با مرحوم پدرشان حضرت آیة‌الله علی قدیری(ره) به قم مراجعت نموده و در این شهر نیز به تحصیلات ابتدائی در مکتب و مدرسه پرداخته و پس ازیکسال به اصفهان باز می‌گردند. پدر ایشان از علمای معروف اصفهان که سال 1290 هجری شمسی متولد و سالهای متمادی درحوزه‌های علمیه قم و نجف و اصفهان و کرمانشاه به تدریس اشتغال داشته و عمر شریف خویش را در تحصیل و تدریس و تربیت شاگردانی همچون آیة‌‌الله دکتر بهشتی گذرانیده و در اوائل نهضت جزء یاران امام خمینی(ره) محسوب می‌شدند و مسئول استفتائات آن حضرت بودند. ایشان بعد از رحلت آیة‌‌الله العظمی بروجردی(ره) به ترویج مرجعیت امام خمینی(ره) پرداختند و تا آخر عمر شریف خویش تبعیت و اطاعت از آنحضرت را واجب می‌دانستند. و پس از عمری تلاش و مجاهدت در راه خدا در 12جمادی‌الاولی 1407 (هـ.ق) مصادف با 23 دی ماه 1365 (هـ.ش) دارفانی را وداع گفتند و در جوار حرم حضرت فاطمه معصومه(س) در قم آرمیدند. خالی از لطف نیست که متن نامه مرحوم امام خمینی در باره آیة الله علی قدیری (ره) در این جا ذکر شود.

متن نامه حضرت امام خمینی درباره آیه الله علی قدیری

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت حضرات اعلام و افاضل کرام اصفهان دامت افاضاتهم و ایدهم الله تعالی مرقوم محترم آقایان که راجع بجناب مستطاب حجه الاسلام آقای قدیری دامت برکاته مرقوم شده بود واصل از حسن نیت آقایان و ابراز اشتیاق بتحصیل علم و تجلیل از عالم تشکر می‌نمایم جناب معظم‌له که سوابق ممتده در حوزه‌های علمیه داشته‌اند و بکمالات علمیه و عملیه و اخلاقیه موصوف می‌باشند درخور هر نحو تجلیل و تمجید می‌باشند و خود آقایان با اعیان مراتب تقوی و علم ایشان را می‌بینند و احتیاج بتوصیف حقیر ندارد از جناب ایشان تقاضا نمودم که تقاضای حضرات آقایان افاضل ایدهم الله تعالی را بپذیرند امید است قدردانی اهالی محترم اصفهان و خصوص افاضل و علماء اعلام از ایشان موجب رضایت ایشان و حقیر را فراهم نماید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

روح الله الموسوی الخمینی

23 شعبان‌المعظم سال1385قمری

با استعداد فراوان و هوش سرشار خویش در اصفهان تحصیلات جدید را تاحد دیپلم ریاضی ادامه داده و در کنار آن دروس حوزوی را نیز نزد پدر و شاگردان ایشان می‌آموزند. به طوری که وقتی به حد دیپلم ریاضی می‌رسند در کنار آن مغنی و حاشیه را به اتمام می‌رسانند.

سیوطی و مغنی را نزد بعضی فضلای اصفهان و حاشیه و پس از آن معالم را نزد پدر بزرگوار و مختصر و قسمتی از مطول را خدمت بعضی فضلاء فرا می‌گیرند.

 

عزیمت به نجف اشرف

در سال 1337 (هـ.ش) برای ادامه تحصیل به نجف می‌روند و در آنجا از محضر اساتید بزرگی بهره می‌برند.

حدود بیست سال در نجف از ایشان شخصیت ممتازی می‌سازد که بزرگانی همچون امام خمینی(ره) به امر شهادت داده‌اند.

خود ایشان دراین باره چنین می فرمایند:

زمانی که مرحوم پدرم بدستور مرحوم آیة‌الله بروجردی(ره) به باختران رفتند من هم رفتم سپس از آنجا به نجف اشرف رفتم و بقیه سطح را نزد مدرسین نجف خواندم. لمعه و قوانین را نزد مدرسین آن وقت نجف و قسمتی ازقوانین که خوانده نمی‌شد را نزد مدرس خصوصی از جمله مرحوم شهید مدنی(ره) خوانده‌ام.

رسائل و مکاسب را نزد حضرت آیة‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیة‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی و مرحوم آیة‌‌الله آقا سید محمد باقر محلاتی و دو جلد کفآیة را خدمت آیة‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیة‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی خوانده‌ام،تفسیر را در خدمت مرحوم شهید مدنی رضوان‌الله تعالی علیه و فلسفه در حد منظومه و قسمتی اسفار را خدمت اساتیدی مثل مرحوم آقا شیخ صدرا خوانده‌ام و سپس به درس خارج آقایان علمای نجف شرکت نمودم.

یک دوره و نیم اصول از آیة‌‌الله خوئی و تقریبا نصف دوره از مرحوم آیة‌الله میرزا باقر زنجانی و مقداری از مرحوم آیة‌‌الله حلی و فقه عمده طهارت و صلاه، را از آیة‌الله خوئی فراگرفتم و دروس ایشان را ازسال 1340‌(هـ.ش) نوشته‌ام.

بسیاری از مباحث معاملات را نزد مرحوم آیة‌‌الله زنجانی و مرحوم آیة‌الله حکیم و درس خصوصی نزد مرحوم آیة‌‌الله فانی داشته‌ام و در مواقعی که به قم می‌آمدم درس مراجع قم و قبلاً درس مرحوم آیة‌الله داماد را هم دیده‌ام.

 

شرکت در درس حضرت امام خمینی(قدس سره)

آنچه از عملکرد و بیانات این فقیه وارسته محسوس و مشهود بود عشق و ارادت خالصانه به امام خمینی(ره) بود.

ایشان که سالهای زیاد و متوالی درس مرحوم آیة‌الله العظمی خوئی(ره) ودیگر بزرگان را درک کرده بودند در این میان امام خمینی(ره) برای آن بزرگوار جاذبه فوق‌العاده‌ای داشته است چنانچه در بیانی می‌فرمایند:

حدود سالهای 87-79 قمری از نجف اشرف به ایران آمدم در درس ایشان در مسجد سلماسی قم شرکت کردم در آن وقت درس آنحضرت مکاسب محرمه بود و اولین زیارت من از ایشان آنجا بود که هم وقار آنحضرت و هم عظمت جلسه درس که در آنوقت بجز درس مرحوم آیة‌‌الله بروجردی(قدس‌سره) نظیر نداشت، مرا تحت تأثیر قرارداد، در نجف در زمره خدمتگزاران ایشان درآمدم و در بیت شریف و درس و بعضی مجالس دیگر استفاده شایان می کردم،عقیده‌ام این شد که لطف‌الهی شامل حال ما شده که درآن زمان محضر مبارک ایشان را درک کرده‌ایم و عقیده داشتم که اگر درک این محضر نبود من ازنجف بهره‌ای نداشتم.

هنوز کلام ایشان را که در بیان عظمت و قدرشناسی آثار امام(ره) بیان می‌فرمودند به خاطر دارم که به یکی ازفضلاء می فرمودند:

ما اگرهنرکنیم تحریرالوسیله حضرت امام(ره) را بفهمیم و یا در سفارشی که برای تقلید از مرحوم امام(ره) می‌فرمودند: تقلید از امام خمینی(ره) سرقفلی دارد و یا به عنوان افتخاری برای خویش مکرر عنوان می‌فرمودند: من در نجف در دوازده سال به طور متوسط روزی دو الی سه ساعت امام(ره) را درک می‌کردم.

 

فعال در صحنه علم

قبل از ورود امام(ره) نجف اشرف، به تدریس دروس در حوزه علمیه مشغول و با تدریس دروس سطح درنجف و قم آنهم بدلیل اینکه فائده سطح را برای طلاب بیشتر می‌دانند بتربیت شاگردان می‌پردازند.

حدود ده سال خارج فقه و اصول را در قم تدریس می‌نمایند و این امر را تا پایان عمر پربرکت خویش ادامه می‌دهند.

از سال 1350 (هـ.ش) به عضویت هیئت استفتائات حضرت امام(ره) و بدستور ایشان در می‌آیند که از آثار آن چند دوره مناسک حج امام(ره) به چند چاپ و همچنین مختصر توضیح المسائل و منتخب توضیح‌المسائل و استفتائات حضرت امام(ره) را می‌توان نام برد.

ایشان حدود بیست سال درنجف اشرف زحمات فراوانی در درس و بحث متحمل می‌شوند به همین جهت است امام(ره) درباره ایشان می‌فرمایند:

زحمات شما را در درس و بحث و کمک‌های شما را در تمام زمینه‌ها فراموش نمی‌کنم.

بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی از طرف امام خمینی(ره) مأمور می‌شوند تا با انتخاب عده‌ای مسئولیت بخش استفتائات را عهده گیرند که این حضور و به تعبیر خودشان خدمتگذاری در دفتر امام(ره) تا رحلت آن بزرگوار ادامه داشته است.

ایشان بعد از رحلت امام راحل عظیم الشأن در دفتر حضرت آیة‌‌الله اراکی(ره) مشغول فعالیت می‌شوند.

بعد از ایشان نیزدر دفتر مقام معظم رهبری و نیز مدتی در دفترحضرت آیة‌‌الله بهجت(ره) در همان بخش استفتائات به خدمت ادامه می‌دهند.

ایشان در نجف اشرف هیجده سال در بحث خارج فقه و اصول آیة‌الله خوئی(ره) و دوازده سال درس بیع امام خمینی(ره) را شرکت داشته اند که حاصل آن آثاری است که به طبع رسیده است و عبارتند از:

1- رساله فی الوضع و الاستعمال(اصول)

2- البحث فی رسالات عشر(فقه و اصول)

3- البیع که تقریرات درس حضرت امام(ره‌) است.

4- الاجاره(فقه) که درس خارج ایشان بعد از انقلاب است

5- حاشیه علی‌العروة الوثقی(فقه)

6- التمیم(فقه)

7- المباحث فی علم الاصول که به عنوان کتاب سال1382ازسوی حوزه علمیه معرفی گردید و به تعبیر خود ایشان حاصل یک عمراست.

8-مناسک حج

9- مقالاتی تحت عنوان بحثی در نماز جمعه و بحثی در صلاه مسافر و بحث‌های دیگر که در مجلات منتشر شده است.

 

فعالیتهای سیاسی در نجف اشرف

از ایشان به عنوان یکی از دوستان دوران غربت امام(ره) یاد می‌شود، دورانی با شرایط خاص و دشوار، همچنانکه آیت الله قدیری در یکی از سخنرانیها خویش در قبل از انقلاب به سختی های آن دوران این گونه اشاره می کنند و می فرمایند: الان پانزده سال است که امام خمینی را به جرم اینکه گفته است شما در مقابل احکام اسلام خاضع بشوید از وطن و خانه اش تبعید کرده اند، من در نجف حاضر و ناظر بودم، خدا می داند در این چند سال چقدر رنج برده و زحمت کشیده و خون دل خورده است.

ایشان از وقت ورود امام خمینی(ره) به عراق از ترکیه به خدمت آن بزرگوار درمی‌آیند و به صورت یار و دوستی صمیمی در کنار امام(ره) قرار می‌گیرند.

در مراسم استقبال و همراهی امام(ره) در رفتن سامرا و برگشتن به کاظمین و تشرف به کربلا و نجف شرکت می‌نمایند و با شرکت در درس امام(ره) و پرداختن به فعالیتهای سیاسی مورد رضایت حضرت امام(ره) به یاری آن حضرت می پردازند.

از جمله فعالیتهای سیاسی می‌توان به مبارزه با جشنهای تاج‌گذاری شاه معدوم و یا رد قرآن آریا مهر به کنسولگری اشاره کرد که توضیح جریان اخیر خالی از لطف نیست.

 

رد قرآن آریا مهر به کنسولگری

حکومت شاه خائن برای طلاب در مدرسه آیت الله بروجردی(ره) در نجف قرآن می‌فرستد،درآن زمان نماز جماعت به امامت امام خمینی(ره) در آن مدرسه برگزار می شد.

جمعی از طلاب به همراه آیة‌‌الله قدیری(ره) تصمیم می‌گیرند قرآن را به کنسولگری ایران درعراق برگردانند که دردوران خفقان آن زمان کاری بس دشوار بوده و نیازبه جسارت و شجاعت زیادی داشته است.

ایشان به همراه نه نفر از دوستان قرآن را به کنسولگری وقت برده و آن را روی میز سر کنسول می گذارند و می گویند: طلاب این قرآن را نمی خواهند.

سرکنسول در جمله‌ای می‌گوید: طلاب قرآن را نمی‌خواهند، باشد، برایشان تورات می‌ فرستیم! آیة‌‌الله قدیری(ره) در جواب می‌فرمایند: ما قرآن را می‌خواهیم، ما قرآن آریا مهر را نمی‌خواهیم ، تورات برای شماست،برای ما می فرستید؟

ایشان می‌فرمودند: امام(ره) برای هرکس به اندازه حد و فائده‌ای که برای اسلام داشت احترام قائل بودند. به همین جهت در ابتدا ورود بعضی، برای احترام با سراشاره می فرمودند و برای بعضی دیگر نیم خیر می‌شدند و اگر به تمام قد برای شخصی و یا گروهی‌ می‌‌‌ایستادند معلوم می‌شد فائده او و یا آن اشخاص برای اسلام زیاد است.

ایشان می‌فرمودند: قرآن آریا مهر را به کنسولگری دادیم و به محضر امام(ره) آمدیم در ابتدای ورود امام(ره) که از این کار بسیار خوشحال شده بودند، تمام قد جلوی ما ایستادند و تجلیل فرمودند.

 

عکسی تاریخی از نجف اشرف

                                                                                

این عکس  یادآور اولین روز شروع درس امام خمینی(ره) بعد از تبعید به ترکیه در نجف اشرف است،

ایشان می‌فرمودند: این عکس را برای امام فرستاده بودند امام(ره) پشت این عکس با خط مبارک نوشته بودندکه" آنچه ما داریم از خداست و همه را باید در راه خدا بدهیم".

در طول حدود سیزده،چهارده سال در نجف خدمت امام(ره) بودن این تنها عکسی است که به یادگار مانده است و بعد از انقلاب نیز امام(ره) بعد از ورود به ایران در قم برای سرزدن به شاگردشان که طبق تصریح خودشان به او علاقمند بودند به منزل آیة‌‌الله قدیری تشریف آوردند ولی با وجود این ارتباط تصویری از آن در دست نیست.

اینها همه حاکی از این است شاگرد امام(ره) همان مشی و روش امام(ره) را در خدا محور بودن درپیش می‌گیرند و تا آخر عمر به همین روش سپری می‌کنند که حقیقتاً عاش سعیداً و مات سعیداً.

آیة‌الله قدیری برای رفتن به سفر حج آماده شده بودند و قرار بود که از پاویون فرودگاه مهرآباد عازم سفر حج شوند اما بعلت تخریب جلو منزل وسیله برای انتقال ایشان به فرودگاه مهیا نبود با کمال سادگی فرمودند: ساک مرا تا محل ایستادن ماشینهای عمومی بیاور و بعد با همان سادگی با اتوبوس به تهران رفتند تا از پاویون فرودگاه به سفر حج مشرف شوند.

اینها همه نبودن در قید و بند دنیا را می‌رساند، آری ایشان واقعاً باور کرده بودند که همه چیز ما از خداست و همه چیز را باید در راه خدا بدهیم.

مدتی بود که به علت کسالت درهیچ جلسه‌ای با حضرت آیة‌‌الله خامنه‌ای مدظله العالی شرکت نکرده بودند، به ایشان عرض کردم که آقا جلسه دارند شرکت در جلسه برای شما خوب است. از من سئوال کردند در این جلسه بخصوص چه ضرورتی دارد که شرکت کنم؟ عرض کردم همه آقایان هستند شما هم شرکت داشته باشید که کسی نگوید که فلانی نیامده است!

فرمودند: عجب قصد قربت برایم درست می‌‌کنی! یعنی حتی برای شرکت در این گونه جلسات نیز قصد قربت می‌کردند و از عملکرد ایشان نیز مشهود بود که به فکر رضایت الهی است نه رضایت بنده خدا.

آنان که همه چیزشان را از خدا می‌دانند، عزم برای تقرب الهی تمام وجودشان را می‌گیرد، و نامی ماندگار ازخود به جا می‌گذارند و آنان که در کوچه و پس کوچه‌های گذر زمان خود را گم می کنند و به این دنیای فانی دل می سپارند دنیا و آخرت را از دست می دهند.

آری امام خمینی(ره) درس درست زیستن را دقیق و درست به شاگردان واقعی خویش داده بودند و آنان نیز با عمل به این نسخه حیات بخش که بر گرفته ازمتن اسلام ناب محمدی(ص) بود، به او اقتدا نموده و سعادت دارین را برای خویش خریدند.

 

فعالیت‌های سیاسی قبل و بعد از انقلاب در ایران

قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی از نجف به قم عزیمت نموده، و به مبارزه علیه رژیم منحوس پهلوی مبادرت می‌نمایند و با سخنرانی های شجاعانه خویش در دوران خفقان رژیم شاه خائن سعی می‌کنند که چهره واقعی حکومت وقت را به مردم نشان داده و باعث وحدت بین آحاد مردم شوند،از یادها نمی‌رود که پس یکی از سخنرانی‌ها مأموران شاه قصد دستگیری ایشان را می‌کنند که با دخالت مردم موفق به این امر نمی‌شوند.

 با پیروزی انقلاب اسلامی با حکم امام خمینی(ره) به سمت امامت جمعه بخش رویدشت اصفهان منصوب می‌شوند.ایشان مرکز فعالیتهای خویش را در این بخش در روستای کفران(بفتح کاف) که وطن اباء و اجداد ایشان نیز محسوب می گشت ، قرار می دهند و به تبلیغ و ترویج خط ولایت و اسلام ناب محمدی (ص) در این منطقه می پردازند و به سبب تلاش ایشان و سایر علما در این منطقه در ایجاد فرهنگ دینی، از این روستا و مناطق دیگر شهدای زیادی تقدیم اسلام و انقلاب میشود .  ایشان قبل و بعد از انقلاب در این محل به حل مشکلات مردم و فعالیتهای عمرانی از قبیل ساخت مسجد و حسینیه و حمام عمومی مبادرت می‌نمایند و اکنون نام نیکوی وی بر سر زبانها در آن محل نتیجه تلاش‌ های خالصانه آن عالم بزرگوار است.

آیت الله قدیری علاوه بر مراتب علمی عالی سالیان طولانی در نجف و اصفهان اهل منبر و ذکر مصیبت سید الشهداء حضرت ابا عبد الله الحسین و اهل بیت(علیهم السلام) بودند، به نحویی که شیرینی منبرها و ذکر مصیبتها و نمازجمعه‌های آن فقیه پرهیزگار هنوز درکام مردمی که جلسات ایشان را درک ‌کردنده اند مانده است.

باحکم مقام معظم رهبری حضرت آیة‌‌الله خامنه‌ای مدظله‌العالی به عضویت فقهای شورای نگهبان منصوب می‌شوند و به تلاش بی‌دریغ برای تطبیق قوانین مصوب جمهوری اسلامی ایران با مبانی دین اسلام می‌پردازند.

حضور در دفتر مقام معظم رهبری و تأیید ایشان تا آخر عمر و برخورد با بدخواهان از افتخارات دوران عمر پربرکت ایشان است، چنانچه در نامه ای می نویسند: مرجعیت شأنیِّه آیت الله خامنه ای با حجت شرعیه اثبات شده است ودر خصوص مرجعیت فعلیِِّه، بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید.

 

حضور در مراسم حج

به عنوان بازوی توانای علمی در بعثه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری سالیان زیادی حضور فعال داشتند و مشکلات علمی را با سعه صدر فراوان پاسخ می‌گفتند. صحنه با شکوه جمع طلاب و فضلایی که برگرد ایشان در منی و مسجد‌الحرام حلقه می‌زدند و مشکلات علمی را با وی حل می‌کردند،از یادها نمی‌رود. به لحاظ موقعیت علمی، سئوال کنندگان از محضرایشان با اطمینان خاطر می‌رفتند و به اعمال خویش می‌پرداختند.

مکرر شنیده‌ایم که مراجعه کنندگان می‌گفتند که وقتی از محضر ایشان سئوالی می پرسیم، خیالمان راحت می‌‌شود و یقین داریم که پاسخ ایشان صحیح است.

 

غروب غم انگیز

پس ازسالها تلاش و مجاهدت خالصانه در راه خدا و تحمل رنجهای بی‌شمار در راه اسلام و انقلاب بالاخره در شب جمعه غمبار 16شوال1429(هـ.ق) مصادف با 25/7/1387 (هـ.ش) روح ملکوتی آن فقیه پرهیزگار به خدا پیوست و قلب‌های علاقمندان را محزون خویش ساخت.

خداوند او را با ائمه اطهار(علیهم ‌السلام) خصوصاً سید‌الشهداء و شهدای کربلا محشور بفرماید و ما را عامل به دستورات اسلام که دغدغه آن عزیز بود قرار دهد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

محمد رضا قدیری



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یاران امام خمینی

تاریخ:دوشنبه 19 بهمن 1394-04:56 ب.ظ

                       
                      26cw_یاران-خمینی.jpg

                            
اشاره
پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس نظام جمهوری اسلامی اگر چه مرهون شخصیت جامع و ویژگی‌های منحصر به فرد خودِ امام خمینی می‌باشد اما امام در طول فعالیت سیاسی و اجتماعی خود از حلقه‌ای از یاران در اطراف خود بهره می‌برد که بی‌اغراق می‌توان آن را «حلقه عشق و ایثار» نام نهاد. حلقه‌ای که در تمام فراز و نشیب نهضت اسلامی به رهبری نهضت یاری رساند و در سخت‌ترین شرایط لحظه‌ای او را تنها نگذاشت. یاران امام خمینی به دو گروه، اعضاء دفتر و غیر آنان قابل تقسیم هستند.. اعضاء دفتر که برخی از آنان از قدیمی‌ترین یاران امام نیز می‌باشند، در سایه دیگر یاران مبارز امام که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به مناصب حکومتی رسیده اند، همواره ناشناخته مانده و هنوز که هنوز است آن گونه که شاید و باید به جامعه اسلامی معرفی نشده‌اند. سال گذشته به مناسبت بیست پنجمین سالگرد ارتحال امام خمینی بعضی از این سربازان بی‌ادعای امام خمینی در همین صفحه معرفی ‌گردیده‌اند و اینک عده‌ای دیگر از آنان معرفی می‌شوند. در سه شماره گذشته آیات سید جعفر کریمی، سید عباس خاتم یزدی و غلامرضا رضوانی از اعضای دفتر نجف و قم معرفی شده‌اند و اینک آیت‌الله محمد حسن قدیری:
آیت‌الله محمد حسن قدیری
ولادت
محمد حسن قدیری سوم خرداد 1317 در خانواده‌ای روحانی در اصفهان چشم به جهان گشود و تا سن هفت سالگی در شهر اصفهان سکونت داشته و پس از آن به همراه خانواده به قم و پس از مدت کوتاهی به نجف اشرف نقل مکان نمود و در مکتب مشغول تحصیل شد و تا حد قرائت قرآن و نهج‌البلاغه را در مکتب‌خانه فرا گرفت. حدود ده سالگی با مرحوم پدرشان آیت‌‌الله علی قدیری به قم مراجعت نموده و در این شهر نیز به تحصیلات ابتدائی در مکتب و مدرسه پرداخته و پس از یکسال به اصفهان بازگشت. پدر ایشان از علمای معروف اصفهان که سال 1290 هجری شمسی متولد و سالهای متمادی درحوزه‌های علمیه قم و نجف و اصفهان و کرمانشاه به تدریس اشتغال داشته و عمر شریف خویش را در تحصیل و تدریس و تربیت شاگردانی همچون آیت‌‌‌الله دکتر بهشتی گذرانیده و در اوائل نهضت جزء یاران امام خمینی محسوب می‌شد.
تحصیلات
محمد حسن با استعداد فراوان و هوش سرشار خویش در اصفهان تحصیلات جدید را تاحد دیپلم ریاضی ادامه داده و در کنار آن دروس حوزوی را نیز نزد پدر و شاگردان ایشان می‌آموزد. به طوری که وقتی به حد دیپلم ریاضی می‌رسد در کنار آن مغنی و حاشیه را به اتمام می‌رساند. سیوطی و مغنی را نزد بعضی فضلای اصفهان و حاشیه و پس از آن معالم را نزد پدر بزرگوار و مختصر و قسمتی از مطول را خدمت بعضی فضلاء فرا می‌گیرد.
در سال 1337 برای ادامه تحصیل به نجف می‌رود و در آنجا از محضر اساتید بزرگی بهره می‌برد. حدود بیست سال در نجف از ایشان شخصیت ممتازی می‌سازد که بزرگانی همچون امام خمینی به این امر شهادت داده‌اند. خود ایشان در باره تحصیل در نجف می‌گویند: «زمانی که مرحوم پدرم بدستور مرحوم آیت‌‌الله بروجردی به باختران رفتند من هم رفتم سپس از آنجا به نجف اشرف رفتم و بقیه سطح را نزد مدرسین نجف خواندم. لمعه و قوانین را نزد مدرسین آن وقت نجف و قسمتی ازقوانین که خوانده نمی‌شد را نزد مدرس خصوصی از جمله مرحوم شهید مدنی خوانده‌ام. رسائل و مکاسب را نزد حضرت آیت‌‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیت‌‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی و مرحوم آیت‌‌الله آقا سید محمد باقر محلاتی و دو جلد کفآیه را خدمت آیت‌‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیت‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی خوانده‌ام، تفسیر را در خدمت مرحوم شهید مدنی رضوان‌الله تعالی علیه و فلسفه در حد منظومه و قسمتی اسفار را خدمت اساتیدی مثل مرحوم آقا شیخ صدرا خوانده‌ام و سپس به درس خارج آقایان علمای نجف شرکت نمودم. یک دوره و نیم اصول از آیت‌‌‌الله خوئی و تقریبا نصف دوره از مرحوم آیت‌‌الله میرزا باقر زنجانی و مقداری از مرحوم آیت‌‌‌الله حلی و فقه عمده طهارت و صلاه، را از آیت‌‌الله خوئی فراگرفتم و دروس ایشان را ازسال 1340‌(هـ.ش) نوشته‌ام. بسیاری از مباحث معاملات را نزد مرحوم آیت‌‌‌الله زنجانی و مرحوم آیت‌‌الله حکیم و درس خصوصی نزد مرحوم آیت‌الله فانی داشته‌ام و در مواقعی که به قم می‌آمدم درس مراجع قم و قبلاً درس مرحوم آیت‌‌الله داماد را هم دیده‌ام».
شرکت در درس امام خمینی
قدیری که سالهای زیاد و متوالی درس مرحوم آیت‌‌الله العظمی خوئی ودیگر بزرگان را درک کرده بود در این میان امام خمینی برای آن بزرگوار جاذبه فوق‌العاده‌ای داشته است، چنانکه در بیانی می‌گوید: «حدود سالهای 79-87 قمری از نجف اشرف به ایران آمدم در درس ایشان در مسجد سلماسی قم شرکت کردم در آن وقت درس آنحضرت مکاسب محرمه بود و اولین زیارت من از ایشان آنجا بود که هم وقار آنحضرت و هم عظمت جلسه درس که در آنوقت بجز درس مرحوم آیت‌‌‌الله بروجردی(قدس‌سره) نظیر نداشت، مرا تحت تاثیر قرارداد، در نجف در زمره خدمتگزاران ایشان درآمدم و در بیت شریف و درس و بعضی مجالس دیگر استفاده شایان می‌کردم، عقیده‌ام این شد که لطف‌الهی شامل حال ما شده که درآن زمان محضر مبارک ایشان را درک کرده‌ایم و عقیده داشتم که اگر درک این محضر نبود من ازنجف بهره‌ای نداشتم».
فعالیت علمی
آیت‌الله قدیری قبل از ورود امام خمینی به نجف اشرف، به تدریس دروس سطح در حوزه علمیه اشتغال داشته و طلاب زیادی را تربیت کرده است. چنان که حدود ده سال خارج فقه و اصول را در قم تدریس کرده و این امر را تا پایان عمر خویش ادامه داد. وی از سال 1350 به عضویت هیئت استفتائات حضرت امام در آمد که از آثار آن چند دوره مناسک حج امام، مختصر توضیح المسائل و منتخب توضیح‌المسائل و استفتائات حضرت امام را می‌توان نام برد. ایشان حدود بیست سال در نجف اشرف زحمات فراوانی در درس و بحث متحمل می‌شوند به همین جهت است امام درباره ایشان می‌فرمایند: «زحمات شما را در درس و بحث و کمک‌های شما را در تمام زمینه‌ها فراموش نمی‌کنم».
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز از طرف امام خمینی مامور می‌شود با انتخاب عده‌ای مسئولیت بخش استفتائات را عهده گیرند که این حضور و به تعبیر خودشان خدمتگذاری در دفتر امام تا رحلت آن بزرگوار ادامه داشته است. ایشان بعد از رحلت امام راحل در دفتر حضرات آیات اراکی، خامنه‌ای و بهجت نیز مشغول فعالیت بود.
حاصل هیجده سال درس خارج فقه و اصول آیت‌‌الله خوئی و دوازده سال درس بیع امام خمینی در نجف و تدریس در قم آثاری است که به طبع رسیده است و عبارتند از: 1- رساله فی الوضع و الاستعمال(اصول)؛ 2- البحث فی رسالات عشر(فقه و اصول)؛ 3- البیع که تقریرات درس حضرت امام است؛ 4- الاجاره(فقه) که درس خارج ایشان بعد از انقلاب است؛ 5- حاشیه علی‌العروه الوثقی(فقه)؛ 6- التیمم(فقه)؛ 7- المباحث فی علم الاصول که به عنوان کتاب سال1382ازسوی حوزه علمیه معرفی گردید و به تعبیر خود ایشان حاصل یک عمراست؛ 8-مناسک حج؛ 9- مقالاتی تحت عنوان بحثی در نماز جمعه و بحثی در صلاه مسافر و بحث‌های دیگر که در مجلات منتشر شده است.
فعالیت‌های سیاسی
از آیت‌الله قدیری به عنوان یکی از دوستان دوران غربت امام یاد می‌شود، دورانی با شرایط خاص و دشوار، همچنانکه وی در یکی از سخنرانیها خویش در قبل از انقلاب به سختی‌های آن دوران این گونه اشاره می‌کنند: «الان پانزده سال است که امام خمینی را به جرم اینکه گفته است شما در مقابل احکام اسلام خاضع بشوید از وطن و خانه‌اش تبعید کرده اند، من در نجف حاضر و ناظر بودم، خدا می‌داند در این چند سال چقدر رنج برده و زحمت کشیده و خون دل خورده است».
ایشان از وقت ورود امام خمینی از ترکیه به عراق به خدمت آن بزرگوار در می‌آیند و به صورت یار و دوستی صمیمی در کنار امام قرار می‌گیرند. در مراسم استقبال و همراهی امام در رفتن سامرا و برگشتن به کاظمین و تشرف به کربلا و نجف شرکت می‌نمایند و با شرکت در درس امام و پرداختن به فعالیتهای سیاسی مورد رضایت حضرت امام(ره) به یاری آن حضرت می‌پردازند. از جمله فعالیتهای سیاسی ایشان می‌توان به مبارزه با جشنهای تاج‌گذاری شاه معدوم و یا رد قرآن آریا مهر به کنسولگری ایران اشاره کرد.
آیت‌الله قدیری قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی از نجف به قم عزیمت نموده، و به مبارزه علیه رژیم پهلوی مبادرت می‌نماید و با سخنرانی‌های شجاعانه خویش در دوران خفقان رژیم شاه خائن سعی می‌کند که چهره واقعی حکومت وقت را به مردم نشان داده و باعث وحدت بین آحاد مردم شود، پس یکی از سخنرانی‌ها ماموران شاه قصد دستگیری ایشان را می‌کنند که با دخالت مردم موفق به این امر نمی‌شوند.
با پیروزی انقلاب اسلامی نیز با حکم امام خمینی به سمت امامت جمعه بخش رویدشت (کوهپایه) اصفهان منصوب می‌شود. امام خمینی در حکم انتصاب ایشان آورده است: « جناب حجت الاسلام آقاى آقا شیخ محمد حسن قدیرى- دامت افاضاته‏؛ طبق درخواستى که از طرف اهالى محترم محل شده بود و تقاضا داشتند جنابعالى بدانجا بروید، مقتضى است دعوت آنان را بپذیرید و ضمن انجام این مسافرت، به امور مذهبى و مسائل شرعى مردم منطقه نیز رسیدگى نموده و در رفع نابسامانیها و کمبودها سعى کافى مبذول دارید و در رفع مشکلات نیز به هر نحو صلاح مى‏دانید بکوشید. ضمناً جنابعالى را به امامت نماز جمعه در آن محل منصوب نمودم تا ان شاء‌الله تعالى جهت حفظ وحدت و همبستگى اهالى محترم این فریضه بزرگ الهى را اقامه نموده و مردم را به وظایف اسلامى و انقلابى که دارند آشنا سازید. موفقیت همگان را از خداى تعالى مسالت دارم. و السلام علیکم و رحمه اللَّه».
ایشان مرکز فعالیتهای خویش را در این بخش در روستای کفران که وطن اباء و اجداد ایشان نیز محسوب می‌گشت، قرار می‌دهند و به تبلیغ و ترویج اسلام ناب محمدی (ص) در این منطقه می‌پردازند و به سبب تلاش ایشان و سایر علما در این منطقه در ایجاد فرهنگ دینی، از این روستا و مناطق دیگر شهدای زیادی تقدیم اسلام و انقلاب میشود. ایشان قبل و بعد از انقلاب در این محل به حل مشکلات مردم و فعالیتهای عمرانی از قبیل ساخت مسجد و حسینیه و حمام عمومی مبادرت می‌نمایند.
نامه تاریخی امام خمینی به آیت‌الله قدیری
یکی از نقاط عطف زندگی آیت‌الله قدیری نامه ایشان به امام خمینی در باره شطرنج و پاسخ پر مغز امام خمینی به ایشان است که افق‌های جدیدی را در فقه معاصر گشوده است. وی در این نامه به امام خمینی می‌نویسد: [بسم‌الله الرحمن الرحیم‏؛ خدمت حضرت مستطاب آیت‌الله العظمى امام خمینى- مد ظله العالى؛ با عرض سلام و ادب و احترام، اخیراً دو استفتاء منتشر شده که در یکى از خرید و فروش آلات لهو سوال شده و در جواب آمده که خرید و فروش آلات مشترکه به قصد محلله آن اشکال ندارد. و در دیگرى در سوال مفروض است که امروز شطرنج بکلى آلت قمار بودن خود را از دست داده و تنها به صورت ورزش فکرى درآمده است و در جواب آمده است که بر فرض عمل مزبور اگر بُرد و باختى در بین نباشد اشکال ندارد. و آقاى مورد اعتمادى نقل کردند که در بعضى روزنامه‏ها بر فرض مزبور را ننوشته است. در اینجا سوالاتى مطرح است.
1- خرید و فروش آلات مشترکه مانع ندارد مگر اینکه قصد منفعت حرام در بین باشد. پس چرا در جواب سوال اول قصد حلال قید شده است؟
2- در سوال دوم سائل محترم از کجا ادعا مى‏کند که امروز شطرنج آلت قمار بودن خود را بکلى از دست داده و تنها ورزش فکرى شده است؟
3- در روایت معتبره است از سکونى از حضرت صادق- علیه السلام:
اول- قال: قال رسول‌الله (ص) انهاکم عن الزفن و المزمار و عن الکوبات و الکبرات.
دوم- قال: نهى رسول‌الله (ص) عن اللعب بالشطرنج و النرد....
زفن، به معناى رقص است (مجمع البحرین) مزمار، نامى است که مطلق نى را شامل مى‏شود و نهى حضرت، حجت بر تحریم است مگر حجتى بر خلاف باشد. و هر دو دلیل اطلاق دارد.
بنا بر این استفاده مى‏کنم که نى‏زدن حرام است چه نى آلت مختصه باشد یا مشترکه و بازى شطرنج حرام است چه آلت قمار را از دست بدهد یا نه. و دعواى انصراف منشا صحیحى مى‏خواهد که به نظر نمى‏رسد و آنچه ممکن است گفته شود مثل غلبه یا آلیت در آن زمان منشا صحیحى نیست. و البته در حد خودم در ادله فحص و به مطالب حضرت عالى هم مراجعه نمودم حجتى بر خلاف اطلاق مزبور نیافتم. ادله میسر و لهو تطبیق بر آلات منافاتى با اطلاق ندارد و علت منصوصه‏اى هم در ادله نیست و در هر صورت اگر ساحت قدس حضرت عالى از این گونه مسائل به دور باشد به نظر من بهتر است و ضرورتى در نشر آنها دیده نمى‏شود. دیگر هر طور صلاح مى‏دانید. از جسارت عذر مى‏خواهم و از خداوند متعال دوام سایه بلندپایه آن حضرت را مسالت دارم. و السلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته. 4 صفر الخیر 1409- محمد حسن قدیرى‏].
امام خمینی در پاسخ می‌نویسند: «بسمه تعالى، جناب حجت الاسلام آقاى قدیرى- دامت افاضاته‏؛ پس از عرض سلام و قبل از پرداختن به دو مورد سوال و جواب، این جانب لازم است از برداشت جنابعالى از اخبار و احکام الهى اظهار تاسف کنم. بنا بر نوشته جنابعالى زکات تنها براى مصارف فقرا و سایر امورى است که ذکرش رفته است و اکنون که مصارف به صدها مقابل آن رسیده است راهى نیست و «رِهان» در «سَبْق» و «رِمایه» مختص است به تیر و کمان و اسب دوانى و امثال آن، که در جنگهاى سابق به کار گرفته مى‏شده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و «انفال» که بر شیعیان «تحلیل» شده است، امروز هم شیعیان مى‏توانند بدون هیچ مانعى با ماشینهاى کذایى جنگلها را از بین ببرند و آنچه را که باعث حفظ و سلامت محیط زیست است را نابود کنند و جان میلیونها انسان را به خطر بیندازند و هیچ کس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدى که در خیابان کِشیها براى حل معضل ترافیک و حفظ جان هزاران نفر مورد احتیاج است، نباید تخریب گردد و امثال آن. و بالجمله آن گونه که جنابعالى از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید بکلى باید از بین برود و مردم کوخ‏نشین بوده و یا براى همیشه در صحراها زندگى نمایند. و اما راجع به دو سوال، یکى بازى با شطرنج در صورتى که از آلت قمار بودن بکلى خارج شده باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت‌الله آقاى حاج سید احمد خونسارى که بازى با شطرنج را بدون رهن جایز مى‏داند و در تمام ادله خدشه مى‏کند، در صورتى که مقام احتیاط و تقواى ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است، اما اینکه نوشته‏اید از کجا سائل به دست آورده که شطرنج بکلى آلت قمار نیست، این از شما عجیب است، چون سوالها و جوابها فرض است و بنا بر این آنچه را من جواب داده‏ام در فرض مذکور است که اشکالى متوجه نیست و در صورت عدم احراز باید بازى نکنند. و عجیبتر آنکه نوشته‏اید چرا به جاى «قصد حرام نباشد»، «قصد حلال» نوشته شده؟ گویى عمل شخص متوجه و قاصد بدون قصد هم مى‏شود، در این صورت «قصد حلال» مساوق است با نبودن «قصد حرام». و اما در قضیه خرید و فروش آلات مشترکه براى مقصد حلال، اشتباه بزرگى کرده‏اید که گمان کرده‏اید خرید و فروش براى منفعت حلال، یعنى استفاده حرام کردن و این بر خلاف آنچه نوشته شده است مى‏باشد. البته در این زمینه‏ها مسائل زیادى است که حال‏ و وقت من اجازه تعقیب آنها را ندارد. از جنابعالى که فرد تحصیلکرده و زحمت‏کشیده‏اى مى‏باشید، توقع نبود که این گونه برداشت کرده و آن را به اسلام نسبت دهید. شما خود مى‏دانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید مى‏دانم، ولى شما را نصیحت پدرانه مى‏کنم که سعى کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تاثیر مقدس‏نماها و آخوندهاى بیسواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس‏نماهاى احمق و آخوندهاى بیسواد صدمه‏اى بخورد، بگذار هر چه بیشتر بخورد. از خداوند متعال توفیق جنابعالى را در خدمت به اسلام و مسلمین چون گذشته خواهانم. و السلام علیکم و رحمه‌اللَّه. 2/ 7/ 67؛ روح‌الله الموسوی الخمینى‏».
این نامه امام خمینی در برخی محافل موجب سوء تفاهماتی در باره آیت‌الله قدیری شده بود که حضرت امام طی نامه تفقد آمیزی این نوع مباحثات را در فضای علمی دانسته، از شخصیت آقای قدیری تجلیل کردند: «جناب حجت الاسلام آقاى قدیرى- دامت افاضاته؛ با سلام و دعاى خیر و آرزوى موفقیت براى شما در پیاده کردن احکام اسلام، نامه اول شما و جواب من در حال و هواى مدرسه و درس و بحث بود؛ و الّا من شما را مجتهد و صاحبنظر در فقه میدانم؛ و همیشه از خدا خواسته‏ ام که شما جوانان بتوانید معضلات کشور در زمینه‏ هاى مختلف را حل کنید. من شما را یکى از دوستان قدیمى و خوب خود میدانم؛ و زحمات شما را در درس و بحث و کمکهاى شما را در تمام زمینه‏ ها فراموش نمیکنم. ما باید سعى کنیم تا حصارهاى جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدى- صلى‌الله علیه و آله- برسیم. و امروز غریبترین چیزها در دنیا همین اسلام است. و نجات آن قربانى میخواهد. و دعا کنید من نیز یکى از قربانیهاى آن گردم. خداوند جنابعالى را تایید فرماید». آیت‌الله قدیری پس از سالها تلاش و مجاهدت خالصانه در راه خدا و تحمل رنجهای بی‌شمار در راه اسلام و انقلاب بالاخره در شب جمعه 16شوال1429(هـ.ق) مصادف با 25/7/1387 به دیار باقی شتافت.
* آیت‌الله قدیری از وقت ورود امام خمینی از ترکیه به عراق به خدمت آن بزرگوار در می‌آیند و به صورت یار و دوستی صمیمی در کنار امام قرار می‌گیرند
* یکی از نقاط عطف زندگی آیت‌الله قدیری نامه ایشان به امام خمینی در باره شطرنج و پاسخ پر مغز امام خمینی به ایشان است که افق‌های جدیدی را در فقه معاصر گشوده است
* امام خمینی خطاب به آیت‌الله قدیری: من شما را مجتهد و صاحبنظر در فقه میدانم. شما را یکى از دوستان قدیمى و خوب خود میدانم؛ و زحمات شما را در درس و بحث و کمکهاى شما را در تمام زمینه‏ ها فراموش نمیکنم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نامه علماء به نخست وزیر هویدا

تاریخ:جمعه 16 بهمن 1394-05:10 ب.ظ

 نامه تاریخی آیت الله العظمی خامنه ای و آیات مصباح٬ جنتی ،علی قدیری اصفهانی ، منتظری و ... به هویدا نخست وزیر دولت در قبل از انقلاب  بتاریخ بهمن ماه 1343

 آقای هویدا ! سری به زندان ها بزنید خفقان٬ محدودیت٬ سانسور٬ تفتیش عقاید از یک طرف٬ شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه کمرشکن زندگی از طرف دیگر٬ ملت را از پای درآورده و اگر کسی از وضع موجود اظهار نارضایتی کند٬ سیاهچال زندان و سپس حکم دادستانی ارتش زندگی تیرۀ او را تیره تر مینماید ... در جهان امروز کجا معمول است عدهای مطلق العنان حاکم مطلق بر جان و مال و ناموس مردم باشند و کسی حق فریاد و تظلم نداشته باشد؟ 
در این نامه سرگشاده که ظاهرا بعد از تبعید امام نگاشته شده٬ آمده است: 
بسم الله الرحمن الرحیم جناب آقای نخست وزیر متاسفانه در سالهای اخیر اقداماتی برخلاف قوانین اسلام و قانون اساسی در این کشور مذهبی انجام یافته که موجبات ناراحتی عموم طبقات را فراهم آورده و فاصلۀ عمیقی بین ملت و هیات حاکمه ایجاد کرده است٬ ملت و هیات حاکمه که باید متفقا در پیشرفت و عظمت دین و تعالی کشور بکوشند و با اعتماد و حسن اطمینان به یکدیگر در زمینۀ واحدی فعالیت کنند٬ با کمال تاسف هر دولتی که روی کار آمده٬ بجای اینکه به این اختلاف خاتمه دهد٬ آن را شدیدتر و احساسات ملت را علیه هیات حاکمه برافروخته تر نموده است. ما نمیدانیم متصدیان امور چه میکنند و در نظر دارند این مملکت را به کجا بکشانند٬ آیا در این مملکت (باصطلاح دینی و مشروطه) مردم حق هیچگونه اظهارنظر در سرنوشت خود باید نداشته باشند؟ خفقان٬ محدودیت٬ سانسور٬ تفتیش عقاید از یک طرف٬ شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه کمرشکن زندگی از طرف دیگر٬ ملت را از پای درآورده و اگر کسی از وضع موجود اظهار نارضایتی کند٬ سیاهچال زندان و سپس حکم دادستانی ارتش زندگی تیرۀ او را تیره تر مینماید. آخر در کدام گوشه جهان تا این حد فشار٬ اختناق٬ حبس٬ زجر٬ شکنجه و ترور افکار بر مردم حکومت میکند؟! در کدام کشور مراجع و زعمای دینی٬ سخنگویان مذهبی٬ روشنفکران٬ اساتید دانشگاه٬ تجار و اصناف٬ بالاخره طبقات متفکر و فعال کشور حق اظهار نظر در شئون اجتماعی خود ندارند؟ در جهان امروز کجا معمول است عده ای مطلق العنان حاکم مطلق بر جان و مال و ناموس مردم باشند و کسی حق فریاد و تظلم نداشته باشد؟ در کدام گوشه دنیا سابقه دارد که یک مرجع دینی و زعیم فداکار ملی با داشتن مصونیت و صلاحیت قانونی که از کشور خود دفاع میکند و میگوید نباید بیگانگان با اتکاء به مصونیت مطلق بر مال و جان و ناموس مردم تسلط داشته باشند٬ او را به اتهام ناجوانمردانه «قیام علیه مصالح کشور و تمامیت ارضی» تبعید و در مملکت دیگری زندانی و ممنوع الملاقات نمایند؟ آیا این قسم حکومت در بین ملل نیمه وحشی آن هم در دوران حکومت فردی از پستترین حکومتها شمرده نمیشده است؟ آقای هویدا! شما سری به زندانها بزنید و بپرسید این اصناف مختلف زندانی: علماء٬ وعاظ٬ اساتید دانشگاه و دانشجویان٬ تجار و اصناف به چه جرمی مدتها در زندان بسر میبرند؟ آیا جز دفاع از حریم قرآن و عظمت کشور و تظلم از خفقان و دیکتاتوری جرمی داشته اند؟ آیا اگر کسی گفت نباید اسلام و قرآن مورد تهاجم واقع شود٬ کشور در چنگ بیگانگان افتد٬ ثروتهای سرشار مملکت به یغما رود٬ اختناق و فشار بر مردم حکومت کند٬ دولتها در تامین خواسته های مردم باید کوشش نمایند و بالاخره اگر کسی خواست با استفاده از حق قانونی خود در شئون کشورش اظهار نظر نماید٬ باید در سیهچال زندان زندگی کند و با محرومیتهای همه جانبه دست به گریبان باشد؟ ما برای حفظ مصالح عالیه اسلام و کشور عزیز جداً میخواهیم به منظور پایان دادن به وضع خطرناک موجود و رفع اختناق و رفاه حال عامۀ مردم فکری کنید و به خواسته های مردم ترتیب اثر دهید. طبقات مختلف کشور بالخصوص علماء اعلام و بالاخص حوزۀ علمیه قم که مرکز هدایت و پرورش کشور است منتظرند که هر چه زودتر به وضع موجود خاتمه داده شود و مخصوصا در اسرع اوقات رهبر شیعیان مرجع عالیقدر حضرت آیتالله العظمی آقای خمینی مدظله علی روس المسلمین را به قم عودت داده و سایر علما و دانشمندان٬ اساتید محترم دانشگاه و دانشجویان و اصناف٬ تجار و متدینین را از زندان آزاد نموده و پیش از این نسبت به احساسات پاک و گرم مردم بی اعتنایی نشود.
امضا کنندگان: موسی زنجانی٬ ابوالفضل النجفی الخونساری٬ علی قدیری اصفهانی٬ سید علی خامنه ای٬ محمد محمدی٬ حسینعلی منتظری٬ علی قدوسی٬ اکبر هاشمی٬ ابراهیم امینی٬ احمد آذری قمی٬ محمدعلی گرامی٬ محمد علامی٬ یحیی انصاری شیرازی٬ ابوالقاسم خزعلی٬ مهدی فیض٬ عبدالعظیم محصلی٬ علی المشکینی٬ الاحقر عبدالرحیم الربانی الشیرازی٬ سید یوسف حسینی تبریزی٬ سید هادی خسروشاهی٬ سید ابوالفضل میرمحمدی٬ حسین حقانی٬ الاحقر سید مهدی حسینی لاجوردی٬ صادق خلخالی٬ ابوالقاسم مسافری٬ عباس محفوظی٬ هاشم تقدیری٬ علی احمدی٬ محمدحسین مسجدجامعی٬ علیاکبر مسعودی٬ محمد موحدی لنکرانی٬ اسماعیل صدر٬ احمد جنتی٬ احمد امامی٬ میرآقا موسوی زنجانی٬ یدالله پورهاشمی٬ محمد یزدی٬ نعمت الله صالحی نجفآبادی٬ مصطفی اعتمادی٬ سید موسی شبیری زنجانی٬ مهدی الحسینی الروحانی٬ محمدحسین الحسینی اللنگرودی٬ محمد حقی٬ محمدباقر حسنی٬ محمدباقر احمد پایانی٬ عبدالله جوادی٬ محمدرضا توسلی٬ محمدتقی صدیقین٬ شیخ محمد الهمدانی٬ محمدتقی مصباح یزدی٬ حسین نوری٬ حسین شب زنده دار٬ علی دوانی٬ علی اکبر موسوی. ۴۳/۱۱/۲۹ ­ رونوشت دیوان عالی کشور



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شهادت رمز و رازی عاشقانه است

تاریخ:یکشنبه 10 آبان 1394-06:11 ب.ظ


umif_hoseineyyeh-emam-shohada-12.jpg

کفران، روستایی شهید پرور در شرق اصفهان ، اسمی با فتحه بر کاف آن ، سالهاست مردمش از کشاورزی که این روزها بعلت خشکسالی از رونق افتاده ، امرار معاش میکنند. آیت الله قدیری نامی آشنا که متولد اصفهان بود ولی به حکم وظیفه از محل اباء و اجداد خویش غافل نبود و به آنجا سفر میکرد . اینجا محل فعالیتهای تبلیغی ایشان است و اینجا شهداء با محفل ایشان مانوس بودند، با دعوتی از طرف دوستان برای مراسم یادمان شهداء ، توفیقی حاصل شد که از نزدیک شاهد جلساتی در حد و اندازه شهداء باشم، وارد کفران شدم ، استقبال مردم از محرم و تاسوعا و عاشورای حسینی اولین چیزی بود که با مراسمی سنتی و خاص نظر هر بیننده ای را جلب میکرد.

برای مراسم یادمان شهداء بنر ویژه ای نصب شده بود که دقت در جملات بکار برده شده در آن نشانه ای از فرهنگ عمیق مردم ولایتمدار آنجا را هویدا میکرد ، آری استاد شهید پرور عبارتی بود که نظرم را جلب کرد ، براستی با آن درجه علمی بالا به راهی که امام خمینی برای مردم گشود از عمق جان اعتقاد داشت و چه زیبا می فرمود: مدتی در بهشت را گشودند و آنان که لایق بودند پرکشیدند.

شهید یک شبه ره صد ساله را می پیماید و به قرب الهی که آرزوی اولیاء خداست میرسد و در جوار رحمت الهی مشمول روزی حضرت حق میشود .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کلام بزرگان در باب ولایت فقیه

تاریخ:شنبه 4 مهر 1394-11:05 ب.ظ

                                                    بسم الله الرحمن الرحیم 

کلام بزرگان در باب ولایت فقیه

ولایت فقیه تقریبا اصلی پذیرفته شده نزد همه فقیهان  است و تفاوت و اختلاف تنها بر سر حدود اختیار فقیه است که این تفاوت از ولایت بر صغار و دیوانگان شروع و تا ولایت بر فرزانگان و نخبگان ادامه میابد.
 و اما کلام بزرگان در این باب حائز نکات قابل توجهی برای متامل میباشد .
الف) شیخ محمد حسن نجفی(رضوان الله علیه) معروف به صاحب جواهر
 فقیه متتبع و زبردست صاحب کتاب جامع و کم نظیر جواهر الکلام یکی از فقیهان تاثیرگذار است . این فقیه اندیشمند و بزرگ در قرن سیزدهم می زیسته و کتاب گرانسگ ایشان از مهمترین منابع فقهی بشمار میرود و محل رجوع فقهاء می باشد . ویژگی ممتاز فقیهانی چون صاحب جواهر ارائه نظریه حکومتی و سیاسی مبتنی بر فقه شیعه است .
ایشان در کتاب جواهر الکلام ج21 صفحه 397 آورده اند:
«... لولا عموم الولایة لبقی کثیر من الامور المتعلّقه بشیعتهم معطلة. فمن الغریب وسوسة بعض الناس فی ذلک بل کانّه ما ذاق من طعم الفقه شیئاً و لا فهم من لحن قولهم و رموزهم امرا و لا تأمل المراد من قولهم انی جعلته علیکم حاکماً و قاضیاً و حجة و خلیفة و نحوذلک مما یظهر اراده نظم زمان الغیبة لشیعتهم فی کثیر من الامور الراجعة الیهم...»
ترجمه : اگر عمومیّت ولایت فقیه، درست نباشد، واقعاً بسیاری از امور مربوط به شیعیان تعطیل خواهد ماند. بنابراین تردید بعضی از مردم در این زمینه، امری غریب و دور از واقع است. بلکه گویا اینها به هیچ وجه، مزه ای از فقه نچشیده اند و از ساختمان سخن اهل بیت (علیهم السلام) و اشارات و نکته های فرمایشات آن بزرگواران، درکی نداشته اند و در مقصود سخنان اهل بیت (علیهم السلام) که (در احادیث فرموده‌اند) فقیه را حاکم بر شما و قاضی و حجت و جانشین خود قرار دادیم، تامل نکرده اند.  
منظور صاحب جواهر (قدس سره) از عموم ولایت همان اطلاق ولایت یعنی ولایت مطلقه فقیه است که جانشین معصوم در زمان غیبت است و دستورات فقیه نیز که برگرفته از متن اسلام ناب محمدی (ص) است مورد تایید حضرت بقیه الله الاعظم میباشد چراکه این تایید مطابق روایاتی که فقیه را حجت و جانشین خود قرار داده اند.

ب) فقیه محقق و عالی قدر حاج آقا رضا همدانی (رضوان الله علیه)
 او از مدرسین حوزه و مرجعیت بنام زمان خویش بود که در علم و تقوی همچون ستاره ای فروزان می درخشید و جویندگان حقیقت را راهنمایی شایسته بود ، حاج آقا رضای همدانی در مدت تحصیل از اساتید بزرگواری همچون علامه شیخ مرتضی انصاری و  میرزا محمد حسن شیرازی، معروف به میرزای شیرازی ودیگر بزرگان زمان خود بهره برد و بنا به گفته شیخ محمد حرز الدین  او در محفل درس میرزای شیرازی از چهره های درخشان و مورد توجه نخبگان حوزه نجف بود و در ردیف مدرسان درجه اول بشمار می رفت ، او در طول زندگی خویش شاگردان بسیاری را تربیت نمود که هر کدام به نوبه خود ستارگان علم و فقاهت بوده اند ، افرادی همچون سید محسن امین عاملی نویسنده کتاب بی نظیر اعیان الشیعه و شیخ آقا بزرگ تهرانی نویسنده کتاب گرانسگ الذریعه الی تصانیف الشیعه و شیخ محمد کاشف الغطاء و دیگر بزرگان که از بردن نام همه آنها صرف نظر میکنیم .
حاج آقا رضا همدانی علاوه بر تدریس ، آثار و تالیفات ارزشمندی همچون کتاب الفوائد الرضویه علی الفرائد المرتضویه(این كتاب در علم اصول نگارش یافته است و به عنوان حاشیه بر كتاب فرائد الاصول، نوشتة شیخ انصاری است) و کتاب حاشیه بر نجاة العباد، تألیف شیخ محمد حسن نجفی (نویسندة جواهر الكلام) و کتاب حاشیه برمكاسب شیخ انصاری ـ قدس سره ـ.و آثار ارزشمند دیگرکه هر کدام دلیل محکمی بر مقام والای علمی ایشان است .
و اما کتاب مصباح الفقیه : این اثر ارزشمند مهمترین تالیف حاج آقا رضا همدانی است و یکی از عمیق ترین شرح های کتاب شرایع نوشته محقق اول است ،علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی در مورد چگونگی نگارش این كتاب سخنی دارد كه ما را به اهمیت این كتاب بیشتر آشنا می‌كند. ایشان می‌گوید: «مولف هر شب یك صفحه از آن را می‌نوشت و هنگام صبح برای شاگردان فرهیخته و اندیشمند خویش، همانند سید محسن امین، سید جمال الدین گلپایگانی، شیخ احمد كاشف الغطاء، و برادرش شیخ محمد حسین، شیخ ابوالقاسم قمی، شیخ علی جواهری، شیخ علی قمی، شیخ عبدالحسین كاظمی، میرزا جواد آقا ملكی تبریزی، شیخ محمد تقی مقدس طهرانی، و این جانب، ‌می‌خواند. سپس نوشتار خویش را در این مجمع علمی اصلاح می‌كرد و گاه دیدگاهش را تغییر می‌داد و گاهی برآن اصرار می‌ورزید.»   
 حاج آقا رضا همدانی، فقیهی صاحب نظر، مجتهدی متتبع و پژوهشگری ژرف اندیش بود و در فقه و اصول نظریات و آراء علمی و تحقیقی برای دانش اندوزان و محققان حوزه‌های علمیه ارائه نموده است.
 ایشان درکتاب مصباح الفقیه درباب ولایت فقیه فرموده است :
«... ولکن الذی یظهر بالتدبر فی التوقیع المرویّ عن امام العصر (عجل الله تعالی فرجه) الذی هو عمدة دلیل النصب، انما هو اقامة الفقیه المتمسّک بروایاتهم مقامه بارجاع عوام الشیعة الیه فی کل ما یکون الامام مرجعاً فیه کی لا یبقی شیعته متحیّرین فی ازمنه الغیبة»    
ترجمه:ولی حاصل تدبر در توقیع ** روایت شده از حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) که دلیل عمده و اساسی نصب فقیه به ولایت است، همانا قرار دادن فقیه در مقام و منصب امام است. این مطلب، با رجوع دادن بقیه شیعیان به فقیه در دسته ای از امور که باید در آن ها به امام مراجعه کرد بیان شده است تا شیعیان در روزگار غیبت ولی عصر (علیه السلام) متحیّر و سرگردان نباشند. منظور این محقق والامقام، توقیع شریفی است که از حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و به صورت معتبر، نقل شده است: «و اما الحوادث الواقعة فارجعلوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله» و اما درباره رخدادهایی که واقع می شوند، پس رجوع کنید به روایان حدیث ما (که قطعاً منظور، فقهاء هستند) پس آن ها حجت من هستند بر شما و من حجت خداوند هستم.(وسائل الشیعه ج27 صفحه140).
** توقیع:احادیث مکتوب به خط حضرات معصومین(علیهم السلام) ویا همراه امضاء ایشان

ج) دیدگاه صاحب مفتاح الکرامه

سید محمد جواد عاملی مؤلف کتاب مفتاح الکرامه از علمای جبل عامل لبنان بود. در مقدمه ی کتاب مفتاح الکرامه از قول ایشان چنین آمده است: « اما مولده فهو ولد فی قریه شقراء من قری جبل عامل بلبنان و اما سنه ولادته فلم یضبطه احد علی التحقیق و التعیین الا ان الامین العاملی اثبتها فی حدود المأئه و نیف و خمسین بعد الالف… (1) قال استاذه المحقق البهبهانی فی اجازته التی کتبها له علی ما حکی: استجاز منی العالم العامل و الفاضل المحقق المدقق الماهر العارف ذو الذهن النقاد و الطبع الوقاد مولانا السید السند السید محمد جواد حرسه الله تعالی و أبقاه و وفقه لما یحبه و یرضاه فأجزت له؛ وی در روستای شقراء از روستاهای جبل عامل لبنان متولد شد و اما کسی به طور مشخص به سال ولادت وی اشاره نکرده است، مگر امین عاملی که سال تولد او را صد و پنجاه و چند سال بعد از هزاره ی اول ضبط کرده است… استاد وی محقق بهبهانی در اجازه ای که برای وی نوشته- بنابر آنچه که حکایت شده است- چنین گفته است: اجازه دادم عالم عامل و فاضل محقق، صاحب ذهنی پرسشگر و طبعی جستجوگر سید محمد جواد که خداوند نگهدارش باشد و او را به هر آنچه دوست دارد و رضای خدا در آن است، توفیق عطا فرماید…». (2)

محمد جواد حسینی عاملی در کتاب خویش که آن را در شرح قواعد علامه نگاشته است، در موقعیت های گوناگون به این مبحث می پردازد. ابتدا باید گفت که در مواردی در این کتاب واژه ی حاکم آمده است که مراد مؤلف فقیه جامع الشرایط است؛ چنان که وی به صراحت فقیه را قائم مقام امام عصر (ع) معرفی می نماید: « فانه المجتهد الجامع للشرائط القائم مقام الصاحب عجل الله فرجه». (3) صاحب مفتاح الکرامه فقیه را منصوب از جانب ائمه (ع) برای تأمین مصالح جامعه معرفی می کند. وی در بحث مربوط به وجوب دریافت ودیعه توسط حاکم در صورت تحویل به او در موارد جواز، بعد از نقل این عبارت از علامه که گفته است: « و الاقرب وجوب القبض علی الحاکم»، می گوید: « لانه منصوب للمصالح و لو لم یجب القبض فاتت المصلحه المطلوبه من نصبه…». (4) به نظر او حاکم که مرادش همان فقیه جامع الشرایط است، بر مصالح عامه ولایت دارد: « لانه نایب المسلمین؛ لانه فی الحقیقه وقف علی المسلمین و هو ولیهم و لانه هو الولی للمصالح العامه». (5)
یکی از مواردی که صاحب مفتاح الکرامه به عنوان حوزه ی اختیارات فقیه بر می شمارد، حوزه ی قضاوت است: « یدل علیه (قضاء الفقیه) الاجماع و الاخبار و دعوی الظهور فی حال حیز المنع، بل ظاهرها العموم، و ضعف السند مجبور فینفذ حکمه و ان لم یرضیا به من رأس». (6) قضاوت و دادرسی فقیه امری است که هم اجماع و هم اخبار بر آن دلالت می کند و این ادعا را که قضاوت فقیه منحصر در حال حضور امام است، منع می کنیم.
از نظر وی، موارد زیادی وجود دارد که می توان فقیه را متولی اجرای آن دانست؛ مثلاً فقیه و حاکم بر امر ازدواج مجنون ولایت دارد. وی می گوید: « ثم ان الشهره محکیه علی ذلک- ای علی ان الولایه للحاکم- فی التزویج علی من بلغ و رشد ثم تجدد جنوبه…». (7)
همچنین حکومت و ولایت بر سفیه نیز یکی دیگر از این موارد است. (8) ولایت حاکم بر اموال مفلس نیز از موارد اتفاقی می باشد: « اما المفلس فلا خلاف و لانزاع اصلاً فی کونه الولاه فی ماله للحاکم خاصه». (9)

د) دیدگاه صاحب ریاض

سید علی طباطبایی مشهور به صاحب ریاض از فقهای بنام شیعه در قرن سیزدهم است. وی از شاگردان وحید بهبهانی بوده که در سال 1160 در کاظمین متولد شد: « علی بن محمد علی بن ابی المعالی الطباطبایی النسب، الاصبهانی الاصل، الکاظمی المولد، الحائری المنشأ و الوفاه، مجتهد امامی، له ریاض المسائل فی تحقیق الاحکام بالدلائل و رسائل و حواش و اجوبه مسائل، ولد فی مشهد الکاظمین و توفی فی الحائر». (10) او مجتهدی امامی است که غیر از کتاب ریاض المسائل فی تحقیق الاحکام بالدلایل، صاحب رساله ها، حواشی و پاسخ مسائل زیادی است. وی در کاظمین متولد و در کربلای معلا وفات یافت.
صاحب ریاض در کتاب خویش « ریاض المسائل» به موارد مختلفی از ولایت فقیهان اشاره کرده است. به نظر وی یکی از ولایات فقیه در عصر غیبت که لزوماً باید استمرار یابد و معطل نماند، فتوا دادن و حکومت کردن می باشد. ایشان در بحث از نماز جمعه می گوید: « و دعوی حصول الاذن الفقیه الجامع الشرائط الفتوی فی صلاتها ممنوعه، لعدم ظهور دلیل یدل علیه، لا من اجماع لمکان الخلاف، و لا من روایه لاختصاصها بافاده الاذن له فی خصوص الحکومه و الفتوی و هما غیر الاذن له فی صلاه الجمعه و فعلها». (11)به نظر وی، این ادعا که فقیه جامع الشرایط از جانب ائمه (ع) در اقامه ی نماز جمعه مأذون است ممنوع می باشد؛ چون دلیلی بر این امر دلالت نکرده و هیچ اجماع و روایتی آن را افاده نمی نماید. بلکه ادله ی فقیه را مأذون در امر حکومت و فتوا می دانند و این دو از اموری است که در عصر غیبت نیز باید ادامه یابد: « ان الاذن فی الحکومه و الفتیا انما هو للزوم تعطل الاحکام و تحیر الناس فی امور معادهم و معاشهم و ظهور الفساد فیهم و استمراره ان لک یقضوا او یفتوا و لا کذلک الجمعه اذا ترکت، کما لا یخفی». (12) با تعطیلی فتوا و قضا، فساد در جامعه رواج یافته و منجر به سرگردانی مردم در امور معاش و معادشان خواهد شد و این در حالی است که تعطیلی جمعه، این تالی فاسد را به همراه ندارد.
یکی از مواردی که صاحب ریاض بر ولایت حاکمان شرعی تأکید می کند، زمانی است که ولی میت، از اجازه دادن برای نماز بر جنازه ی میت امتناع می کند که در اینجا از حاکم شرعی برای اقامه ی نماز اذن گرفته می شود: « لو کان هناک حاکم شرعی کان الاقرب اعتبار اذنه، لعموم ولایته فی المناصب الشرعیه». (13) در مناصب شرعی ولایت حاکم شرعی عمومیت دارد.
وی پرداخت زکات به فقیه را در عصر غیبت مستحب می داند؛ (14) چون وی به موارد مصرف زکات آگاه تر است. صاحب ریاض می گوید: « اذ اقبضها الامام او الساعی او الفقیه برئت ذمه المالک و لو تلفت بعد ذلک بغیر خلاق أجده». (15) اگر مالک زکات آن را به امام یا ساعی یا فقیه جامع الشرایط تحویل داد و بعد از آن مال تلف شد، ذمه مالک بری خواهد بود. در خصوص زکات فطره نیز وی معتقد است، در صورتی که وجود امام یا منصوب وی معذور باشد مستحب است به فقهای امامیه پرداخت گردد. (16)
صاحب ریاض درباره ی سهم امام نیز می گوید: « ثم هل یشترط مباشره الفقیه المأمون له، کما هو ظاهر المتأخرین بل صرح جمله منهم المباشر غیره، ام لا بل یجوز لغیره کما هو ظاهر اطلاق المفید و لا ریب ان الاول اوفق بالاصول الا ان یکون مباشره الغیر باذن الفقیه، فیجوز…». (17)
مباشرت فقیه در امر خمس، با اصول و قواعد موافق تر است و غیر فقیه نیز در صورتی می تواند به امر خمس و اخذ آن مبادرت کند که از فقیه اذن داشته باشد.
علاوه بر مواردی که ذکر کردیم، شاید بتوان گفت صاحب ریاض در تمامی ابواب فقه، ولایت را از آن حاکم شرعی می داند و به استناد عباراتی که از قول وی نقل می کنیم مراد از حاکم، امام (ع) است اگر حضور داشته باشد و در صورت غیبت وی، نایب خاص یا عامش این ولایت را بر عهده خواهد داشت. وی در بحث ولایت بر کودک و مجنون در صورت فقدان پدر، جد و وصی معتقد است: « فان فقدا فالوصی لاحدهما، فان فقد الوصی فالحاکم بلاخلاف فیهما و فی الترتیب بین الاولیاء، و کون المراد بالحاکم حیث یطلق من یعم الفقیه الجامع لشرائط الفتوی». (18) صاحب ریاض در بحث تعیین نشدن وصی، ولایت بر ترکه ی میت را نیز بر عهده حاکم می گذارد که البته مراد وی از حاکم در عصر غیبت، همان فقیه جامع الشرایط است: « و من لا وصی له فالحاکم ولی ترکته بلاخلاف فیه و فی ان المراد بالحاکم الامام علیه السلام ان کان، و الا فافقیه الجامع لشرائط الفتوی…». (19) با توجه به عباراتی که از صاحب ریاض نقل کردیم که وی با صراحت، مراد از حاکم را ولی فقیه دانسته و با توجه به اینکه وی در سرتاسر ابواب فقهی در کتاب ریاض المسائل حاکم را والی علی الاطلاق می داند پس نگاه وی به ولایت فقیه، نگاهی گسترده و عمیق است و شامل تمام اختیاراتی می شود که از جانب امام معصوم (ع) بر عهده ی او قرار می گیرد.

پی‌نوشت‌ها:

1- سید محمد جواد عاملی، مفتاح الکرامه، تحقیق شیخ محمد باقر خالصی، ج1، قم، مؤسسه ی انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1419، ص 2.
2- همان، ص 4.
3- سید محمد جواد حسینی عاملی، مفتاح الکرامه فی شرح قواعد العلامه، ج12، تحقیق، علی اصغر مروارید، بیروت، دارالتراث، چاپ اول، 1418 ق، ص 456.
4- همان، ج13، ص 37.
5- همان، ج18، ص 50.
6- همان، ج20، ص 5.
7- همان، ج12، ص449.
8- همان، ج12، ص 453.
9- همان، ص 456.
10- خیر الدین الزرکلی، الاعلام قاموس تراجم، ج5، بیروت، دارالعلم للملایین، 1980 م، ص 17.
11- سید علی طباطبایی، ریاض المسائل، ج4، قم، مؤسسه ی انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1412، ص 71.
12- همان.
13- همان، ص 156.
14- همان، ج5، ص 189.
15- همان، ص 191.
16- همان، ص 231.
17- همان، صص 282-283.
18- همان، ج8، ص 566.
19- همان، ج10، ص 108.


 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بحثی در اختیارات ولی فقیه

تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1394-10:27 ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ آیت الله قدیری (ره) به سئوالات و اشکالات مطرح شده راجع به اختیارات مطلقه ولی فقیه

1-با توجه به اشکالات سندی و دلالتی که بر روایات این باب گرفته اند چه دلیل شرعی بر انتقال اختیارات مطلقه معصومین به ولی فقیه داریم؟

2-چه فرقی بین مصالح مرسله که ملاک جعل احکام توسط فقهاء اهل سنت است و مصلحت سنجی برای جعل یا رفع حکم شرعی است؟

3-کشف ملاکات احکام شرعیه توسط غیر معصوم امکان ندارد تا ولی فقیه هر مصلحتی را اقوی از مصلحت یک تکلیف شرعی دید به آن حکم دهد؟

4- چگونه ممکن است خداوند زمام تصرفات مطلقه را در نفوس و اموال و عبادات مردم بدست فقیه غیر معصوم و اشتباهکار بسپارد؟

5- چون تشخیص موارد اجراء حکم ولی فقیه و اجراء آنها توسط کارکنان یک نظام جمهوری اسلامی انجام می گیرد و بسیاری از کارکنان رده پایین نا آگاه از مبانی شرعی و طبق تشخیص ناقص و سلیقه شخصی و گاه با هوای نفس و پارتی بازی و رشوه اعلام تشخیص یا اجراء می کنند ، آیا این اختیارات مطلقه منجر به خلاف شرع ها و تضییع حق ها نخواهد شد؟ و مثلا بسیاری از مسجدها بخاطر زیباتر بودن خیابان کشی ، خراب نخواهد شد؟

6- آیا مواردی در تاریخ و سیره ائمه هست که اینگونه تصرفات حکومتی در نفوس و اموال و عبادات مردم کرده باشند؟

7-چگونه میتوان از : ( النبی اولی بالمومنین من انفسهم ) غیر از ولایت بر نفوس و اموال ، ولایت و حق تغییر در امور عبادی را هم استفاده کرد مثل حج و .....؟

8- چرا ولایت فقیه از عناوین ثانویه نیست و از عناوین اولیه است؟

9-کدام فقهاء بزرگ شیعه تاکنون قائل به این گستردگی اختیارات ولی فقیه شده اند؟ و در غیر اینصورت آیا این یک بدعت نیست؟

10- مردم برای این انقلاب کردند تا احکام الهیه و تکالیف فرعیه موجود در رساله ها اجراء شود نه آنها توسط حکومت تغییر یابد؟

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد الحمد و الصلاة از این که اشکالات و سئوالهای علمی و طلبگی با نامه بی امضاء ارسال شده متاسف هستم و هم متعجب ، این مسائل که جهت سیاسی ندارد که موجب خوف شده است و در حوزه مقدسه شاگردان حضرت امام مدظله العالی هستند که فی الجمله بتوانند مطالبی که از ایشان شنیده یا اطلاع دارند در اینگونه مسائل بیان کنند و تا حدی که در امکانشان باشد رفع ابهام نمایند، در هر صورت برای جواب این سئوالات اگر حفظ ترتیب نمیشود بدلیل این است که سهل تر مطلب واضح شود .

اما در مسئله 2 و 3 که صحبت از ملاکات و کاشف آنها است . اگر ما در حکومت قائل به این بودیم که حاکم جعل حکمی مغایر با احکام اسلام می کند جای این سئوالات بود لکن مسئله این نیست و هرگز حاکم اسلام که خود در نتیجه تعبد به احکام اسلام به حکومت رسیده و وظیفه اش اجرای احکام اسلام است ، حکمی مغایر با اسلام جعل نمی کند و آنچه هست این است که اختیارات حاکم در چهار چوب احکام فرعیه نیست بلکه وظایفی حاکم دارد که خود از احکام اسلام است و گاهی برای انجام آن وظائف با احکام فرعیه دیگر برخورد می شود که به علت اهمیت وظائف حکومت یا لااقل محتمل الاهمیة بودن آن ، بر سایر احکام مقدم است و انشاء الله در مطالب بعد توضیح بیشتری داده می شود .

و اما سئوال 6 که سئوال از تاریخ و سیره ائمه علیهم اسلام است . معلوم است که ائمه معصومین مبسوط الید نبوده اند و فقط اندک زمانی حضرت امیر علیه السلام با مشکلات زیاد حکومت داشتند که جنگهای آن حضرت و بسیج مردم از طرف ایشان معروف است و خود پیغمبر اکرم (ص) در زمان خودشان قضایائی دارند که در چهارچوب احکام فرعیه نیست مثل قضیه ثمرة بن جندب و قضیه مسجد ضرار و مدتی که به حج تشریف نمی بردند که در تاریخ ذکر شده است .

و اما در مسئله 7 که از دلالت آیه شریفه سئوال شده ، بسیاری بر این عقیده هستند که از آیه ولایت استفاده نمی شود و اولویت غیر از ولایت است چنانچه در همین آیه مبارکه هست که " و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله " که قطعا مراد ولایت نیست ولی دلیل منحصر به این آیه شریفه نیست و ثانیا از خطبه غدیر معلوم میشود که مقصود ولایت است و حدود آن خواهد آمد .

و اما در مسئله 4 و 5 که سئوال از این است که زمام امور به کسی که معصوم نیست داده میشود . خوب است سائل محترم بفرماید اگر اینطور قائل نشویم چه بگوئیم و آیا راه بهتر و جالبتری دارند؟ ایشان چه میخواهند بفرمایند ، آیا در زمان غیبت ما حکومت لازم نداریم؟ آیا بدون حکومت نفوس و اموال و عبادات مردم که از آن ترسیده اند و سئوال مطرح نموده اند محفوظ میماند؟ یا می خواهند بگویند که حتما باید حکومت دست شخص جائر باشد؟ و شرط است که فقیه جامع الشرائط حاکم نباشد که اگر اینطور شد زمام امور بدست اشتباهکار داده شده است . آیا نه این است که هر حکومتی قائل شوند زمام امور را بدست او می دهند؟ یا می خواهند بگویند حکومت باشد تا هرج و مرج نشود ولی اختیار نداشته باشد تا حفظ نفوس و اموال و عبادات بشود؟ آیا اگر قائل شویم که حکومت باشد و فقط در چهار چوب احکام فرعیه عمل کند حفظ اموال و نفوس و عبادات میشود؟ و در هر صورت اگر اشتباهکاری زمامداران موجب باشد که نتوانید زمام امور را به آنها بدهید باید در زمان غیبت قائل به هرج و مرج باشید و این خود وقوع در چیزی است که از آن خوف دارید و مبنای دلیل است که از بین رفتن نفوس و اموال و عبادات است .

و اما در مسئله 8 که سئوال از این است که چرا حکومت از عناوین ثانویه نیست و از عناوین اولیه است؟اولا ما میتوانیم این سئوال را از شما بکنیم که چرا از عناوین ثانویه باشد نه از عناوین اولیه؟ و ثانیا ظاهر اخذ هر عنوانی در موضوع حکمی دخالت اوست در موضوعیت که دائر مدار آن است حدوثاً و بقاءً ، مثلاً اگر دلیل دلالت کند که زوجه واجب النفقه زوج است ظاهر این است که زوجیت موضوع وجوب نفقه است حدوثاً و بقاءً که اگر زوجیت است وجوب انفاق هم هست و اگر نیست ولو به اینکه از بین رفته باشد حکم هم نیست و همینطور اگر دلیل دلالت کند بر فقیه واجب است در شئون مسلمین ( مطلقاً یا با هر قیدی که از دلیل استفاده کنیم ) دخالت کند و ولی امر است ، ظاهر این دلیل این است که حکم مزبور مترتب بر عنوان موضوع آن است حدوثاً و بقاءً ، چه شده است که مثال اول عنوان اولی است و مثال دوم عنوان ثانوی؟ و در هر صورت مدعی ولایت فقیه می فرماید یکی از احکام مجعوله شرعیه ولایت فقیه است و وجهی ندارد که ما اسم آن را عنوان ثانوی بگذاریم ولی ممکن است نظر سائل این باشد که چون گاهی فقیه برخلاف احکام فرعیه عمل می کند مثل تخریب مسجد در موارد لزوم از این جهت عنوان ثانوی است لکن این مناقشه در اولیای دیگر هم هست، ولی صغیر در مال صغیر تصرف می کند با اینکه تصرف در مال غیر است پس ثانوی باشد اگربگویید در این مثال تخصیص است ممکن است در مورد فقیه هم قائل به تخصیص شویم . علاوه بر اینکه نیاز به تخصیص هم نیست و قائل به تخصیص هم نیستیم بلکه با اعمال قواعد باب تزاحم مسئله حل است و منظور مجرد تنظیر بود که تنها مخالفت دو حکم در موردی موجب التزام بعنوان ثانوی نیست با اینکه می توانیم تحفظ بر اولویت آن کنیم و ثالثا چه ما حکومت را از عناوین اولیه بدانیم چه تفاوتی از نظر تقدم بر احکام فرعیه نمی کند. چون با اعتراف به ضرورت حکومت و اینکه تحفظ بر احکام فرعیه دیگر بدون حکم و وظیفه شرعی حکومت، که این خود از احکام است، امکان حکومت نیست، باید اعتراف کنیم که ولایت و حکومت مقدم بر احکام فرعیه دیگر است .

و اما در مسئله 1- که سئوال از دلیل شرعی بر انتقال اختیارات مطلقه معصومین به ولی فقیه است و مسئله 9- که سئوال از این است که کدامیک از فقهاء شیعه تاکنون قائل به این گستردگی اختیارات ولی فقیه شده اند و در غیر این صورت این یک بدعت است، گویا بر سائل محترم اینطور معلوم شده که مراد از اختیارات مطلقه و ولایت و سلطنت مطلقه این است که حاکم هر کاری بخواهد میتواند بکند و کسی که قائل به ولایت مطلقه فقیه شده میخواهد بگوید که هیچ قید و بندی ندارد ، هرگز اینطور نیست و با ملاحظه توضیح این مطلب جواب هر دو سئوال واضح میشود .

منظور از مطلقه در اینجا اختیارات بی قید و شرط نیست بلکه مقصود این است که تمام اختیاراتی که برای امام معصوم است در مورد حکومت و سلطنت اعتباریه بدون کم و زیاد برای فقیه هم ثابت است و این چیزی غیر از اختیارات حکومت نیست . و حاصل اینکه شما اگر در زمان غیبت حکومت قائل هستید که قائلید حکومت وظائفی دارد که در حدود آن باید اختیار داشته باشد و امام معصوم هم در آنچه مربوط به حکومتشان بود بیش از اختیارات حکومتی نداشتند چون بیش از آن موضوع ندارد و از این مطلب ظاهر میشود که شما اگر از ادله شرعیه هم قائل به ولایت فقیه نشوید ضرورت حکومت در حال حضور و حکومت در حال غیبت همان اختیارات حکومتی است و به عبارت دیگر اختیارات حکومت تابع وظائف حکومت است که در این جهت فرقی بین دو زمان نیست .

پس از این بیان معلوم شد که شما یا باید قائل باشید که در زمان غیبت حکومت لازم نیست و هرج و مرج در این زمان را تجویز کنید یا قائل باشید به اختیارات حکومتی برای هر حکومتی که قائلید و اگر ولایت فقیه قائل نیستید باید این اختیارات گسترده را برای حکومتی که قائل هستید قائل باشید و قائل به ولایت فقیه و انتقال اختیارات مطلقه معصومین به ولی فقیه گناهی بیش از گناهی که دیگران قائلند مرتکب نشده اند بلکه فرق بین این دو در این است که قائل به ولایت فقیه این اختیارات را مختص به فقیه عادل می داند و دیگران باید قائل باشند که این اختیارات برای هر کسی می تواند باشد هر چند فقیه عادل نباشد دیگر قضاوت با شما است که کدام قول بهتر است.

و از اینجا من نتیجه میگیرم که در وضع فعلی حکومت ما تمام علماء و فقهاء با اختلاف مبانی ، حکومت ما را صحیح می دانند حتی اگر قائل به ولایت فقیه نباشند چون منکر ولایت فقیه معتقد است که فقاهت در ولی شرط نیست نه اینکه فقاهت مانع ولایت است وگرنه باید قائل به عدم لزوم حکومت و التزام به هرج و مرج شود کما اینکه حکومت فعلی ما را کسانی که قائل به حکومت مردم بر مردم هستند هم با صرف نظر از جهات شرعی باید قبول کنند چون ولی فقیه ما حکومتی را تنفیذ فرموده اند که بر اساس حکومت مردمی تشکیل شده است و لازمه این حرف این است که همه علماء و فقهاء باید اختیارات گسترده حکومتی که برای حکومت است را برای حکومت قائل باشند و اما این اختیارات چیست مطلب دیگری است که در مقاله جداگانه مرقوم داشته ام .

معلوم شد که نیازی به روایات باب هم نیست که نام از اشکالات سندی و دلالتی آنها برده شده ، علاوه بر اینکه مطلب از نظر روایات هم تمام است و نیازی به التزام به انتقال ولایت از معصوم هم نیست گرچه از نظر ما فقهاء منصوب هستند. چون در هر صورت ضرورت حکومت ملازم با ضرورت اختیارات حکومتی است که همان اختیارات معصوم است و منظور ما از سلطنت مطلقه این است و نه تنها بدعت نیست بلکه چاره ای از التزام به آن نیست .

باقی ماند جواب مسئله 10- که مردم برای این انقلاب کردند تا احکام الهیه و تکالیف فرعیه موجود در رساله ها اجراء شود نه آنها توسط حکومت تغییر یابد . و من عرض می کنم اگر اینطور است بسیار بد کاری کردند که انقلاب کردند چون خود انقلاب موجب تخلف از احکام الهیه و تکالیف فرعیه موجود در رساله هاست ، آیا این مطلب در رساله ها نیست که خود را به کشتن و زندانهای کذائی دادن جایز نیست اگر در رساله ها نیست در قرآن هست که " ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه پس چرا خودشان را در این معرض قرار دادند ؟ جواب این مطلب این است که چون اساس اسلام در خطر بود ولی فقیه دخالت فرمود وبا اعمال ولایت او انقلاب لازم شد و لو مستلزم مخالفت بعض احکام فرعیه بود . آیا اصل تشکیل دولت مستلزم این محاذیر نیست ؟ اگر در اصل تشکیل دولت مستلزم می شوید که مخالفت بعض احکام فرعیه مانع ندارد در بقاء و اداره مملکت هم ملتزم شوید . علاوه براینکه گفتیم التزام به حکومت التزام به اختیارات آن است چون التزام به شیء التزام به لوازم آن است .

و از آنچه ذکر کردیم ظاهر شد که احکامی مخالف اسلام توسط حکومت جعل نمی شود و احکامی تغییر پیدا نمی کند بلکه دولت وظائفی دارد که انجام آن اختیاراتی لازم دارد که گاهی با احکام فرعیه برخورد پیدا میکند و طبعاً مقدم بر آنها است و این اختصاص به ولایت فقیه ندارد بلکه هر حکومتی قائل باشید همینطور است . خداوند سایه امام امت را بر سر ما مستدام بدارد .والحمد لله رب العالمین

محمد حسن قدیری

4 ج2 /1408

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تحلیلی درباره حج (فصل اول )

تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-05:02 ب.ظ

بسمه تعالی

مقاله اول-تحلیلی درباره حج و معنای استطاعت

سه ماه شوال و ذیقعده و ذیحجه معروف به ماههای حج هستند و با اینکه حج در ماه ذیحجه انجام میشود علت اینکه دو ماه دیگر را از ماههای حج شمرده اند این است که عمره تمتع که یکی از دو جزء حج تمتع است فقط در این دو ماه و چند روز اول ماه ذیحجه واقع میشود و نیز احرام برای حج باید در خصوص این ماهها باشد، لذا مقاله ای را اختصاص به مطالبی راجع به حج می دهم ، امید است انشاء الله مفید و مورد رضایت خداوند باشد .

حج از ارکان دین است و در صحیحه زراره از حضرت باقر (ع) است که: بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایَة. یعنی اسلام بر پنج چیز بنا نهاده شده است که پایه و زیر بنای اسلامند نماز و زکاة و حج و روزه و ولایة .

از این تعبیر معلوم می شود اسلام بدون یکی از این امور که به منزله پایه های آنند ممکن نیست چنانکه سقف بدون پایه امکان ندارد و شاید علت اینکه این پنج امر زیربنای اسلام معرفی شده اند با اینکه واجبات و فروع دین منحصر به آنها نیست خصوصیتی است که در هر یک از این امور است ، نماز مرکب سلوک و براق سیر الی الله است که الصلوة معراج المومن و زکاة بنیه اقتصادی اسلام و حج وحدت مسلمین وظهور عظمت اسلام و روزه باعث هماهنگی و همگونی اغنیاء و فقراء و مایه توجه به خدا و انصراف از ما سوای که خود عامل مهم در قدرت اسلام است و ولایت اهل بیت علیهم السلام از همه واجبات بالاتر و اساسی ترین رکن اسلام است که از طریق این بزرگواران می توان اسلام را شناخت بلکه اسلام در اتباع از ولایت ایشان است . بعضی بزرگان فرمودند که ولایت در این حدیث شریف اعم از ولایت اهلبیت عصمت است و مراد حکومت حق است که حکومت اسلامی است و در عصر غیبت ولی امر عجل الله تعالی فرجه الشریف ولایت از آن فقیه است و بسیار دقت ارزنده ای است گرچه اگر ولایت را بمعنای خاص هم که ولایت اهلبیت است بدانیم باز هم حدیث شریف شامل ولایت فقیه در زمان غیبت هست چه آنکه ولایت فقیه ادامه ولایت اهلبیت است که فرمود :" فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّه " و شکر خدا را که در زمانی زندگی میکنیم که مهمترین رکن اسلام که مساله ولایت است در مسیر حقیقی خود واقع شدو در سایه ولایت فقیه که همان ولایت پیغمبران و امامان است زیست می نماییم و از خداوند متعال خواهانیم که توفیق انجام وظیفه خطیری که در این باره بر عهده فرد فرد ما است و شکرگزاری از این نعمت بزرگ را به ما مرحمت بفرماید.

آیه حج: " وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمینَ ." برای خدا است بر مردم حج خانه کعبه کسانی که استطاعت رفتن بسوی آن را داشته باشند و کسی که کفر بورزد و به حج واجب نرود خداوند از همه جهانیان بی نیاز است .

دو نکته در این آیه هست که تذکر آن را مناسب می بینم یکی اینکه تکلیف حج در این آیه شریفه به زبان امر بیان نشده ، یعنی نفرموده مردم حج بجا آورند یا باید مردم حج بجا آورند بلکه تکلیف را بعنوان دین و عهده بیان فرموده که حج برای خدا بر عهده مردم است یعنی حج دین است که دائن آن خدا و مدیون مردمند و خداوند از مردم طلبکار حج است و مردم بدهکار آن هستند و این تعبیر اهتمام خداوند را نسبت به تکلیف حج میرساند و نکته دیگر اینکه نسبت به ترک حج در آیه شریفه تعبیر به کفر شده که این تعبیر دلیل دیگری بر اهمیت حج است و در روایات بسیار تارک حج کافر شمرده شده است و البته مراد از کفر در مقابل اسلام نیست که احکام خاص از قبیل نجاست بدن و غیر آن دارد بلکه مراد مشارکت تارک حج با کفار است در اینکه بهره ای از اسلام نمی برند و درکاتی که برای کفار هست برای آنان هم هست .

استطاعت چیست ؟

شرط است در وجوب حج استطاعت از جهت مال و صحت بدن و قوت آن و باز بودن راه و امنیت آن و وسعت وقت و کفایت آن برای رسیدن به حج و دلیل مساله اجماع و کتاب و سنت است چنانکه در جواهر فرموده : " باجماع المسلمین و النص فی الکتاب المبین و المتواتر من السنة سیدالمرسلین بل لعل ذلک من ضروریات الدین کاصل وجوب الحج " . و در این جهت بحثی نیست سخن در مفهوم و معنای استطاعت است ، مرحوم سید در عروة الوثقی فرموده است :" لاخلاف و لااشکال فی عدم کفایة القدرة العقلیة فی وجوب الحج، بل یشترط فیه الاستطاعة الشرعیة و هی کما فی جملة من الاخبار الزاد و راحلة" . یعنی بین علماء اختلاف و اشکالی نیست در اینکه قدرت عقلی در وجوب حج کافی نیست که اگر کسی بتواند به حج برود به هر نحو باشد و لو با قرض یا مشقت بدون وسیله حج بر او واجب باشد بلکه استطاعت شرعی شرط وجوب حج است و معنای استطاعت شرعی وجود زاد و راحله است چنانکه در اخبار وارد شده است و مراد از زاد و راحله توشه راه و مرکب سواری است یعنی مخارج و وسیله سفر ، و مراد مرحوم سید از اخبار روایاتی است که در تفسیر آیه شریفه وارد شده است مثلا صحیحه هشام بن الحکم عن ابی عبد الله (ع) فی قوله عزوجلَّ :"وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا- مَا یَعْنِی بِذَلِكَ قَالَ مَنْ كَانَ صَحِیحاً فِی بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ" .وسائل ج8 ص23 حدیث7. یعنی هشام از حضرت صادق درباره استطاعت در آیه شریفه سئوال کرد که مقصود از آن چیست ؟ حضرت فرمود :کسی که بدن او صحیح باشد و راه حج برای او باز باشد و زاد و راحله داشته باشد .

و صحیحه محمد بن یحیی خثعمی قال : "سَأَلَ حَفْصٌ الْكُنَاسِیُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ- مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا مَا یَعْنِی بِذَلِكَ قَالَ مَنْ كَانَ صَحِیحاً فِی بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ فَهُوَ مِمَّنْ یَسْتَطِیعُ الْحَج.... وسائل ج8 ص22 حدیث4. یعنی محمدبن یحیی گفت حفص از حضرت صادق سئوال کرد و من نزد آن حضرت بودم راجع به آیه شریفه که مقصود از استطاعت در آن چیست فرمود کسی که بدن او سالم و راه حج رفتن او باز و زاد و راحله داشته باشد مستطیع است . و بعض روایات دیگر که در تفسیر آیه شریفه رسیده و زائد بر صحت بدن و باز بودن راه استطاعت را فقط به داشتن زاد و راحله دانسته است .و بعضی از علماء این روایات را مطلق دانسته و در مواردی که شک در اعتبار چیزی در استطاعت باشد باطلاق این روایات تمسک می کنند و می فرمایند باطلاق له زاد و راحله استطاعت شخص را در مورد شک اثبات می کنیم . مثلا در مورد این مسئله که شخص مصرف حج دارد ولی ازدواج نکرده و حاجت به ازدواج دارد و اگر پول را در حج صرف کند نمی تواند ازدواج کند ، و بالعکس اگر با آن پول ازدواج کند نمی تواند به حج برود ، مرحوم سید در عروة الوثقی فرموده است :" صرح جماعة بوجوب الحج و تقدیمه علی التزویج بل قال بعضهم وان شق علیه ترک التزویج ". یعنی عده ای از علماء فرموده اند بر چنین شخصی واجب است به حج برود و حج را بر ازدواج مقدم بدارد بلکه بعضی از ایشان فرموده اند هر چند ترک ازدواج برای این شخص مشقت داشته باشد باید به حج برود و دلیلی که ما از بعض علمایی که درک کردیم و قائل به چنین مطالبی بودند شنیده ایم ، اطلاق ادله مفسره آیه شریفه است چون این شخص زاد و راحله دارد و به اطلاق این اخبار استطاعت او ثابت می شود پس باید به حج برود . درست به یاد دارم که روزی برحسب اتفاق درس یکی از علماء معروف رفتم و بحث او در اطراف همین مساله بود که اگر کسی ازدواج نکرده و نیاز به ازدواج دارد و پولی دارد که به مقدار مصارف حج است ولی اگر صرف در حج کند نمی تواند ازدواج کند ، استاد فرمود باید به حج برود چون اخبار مفسره آیه شریفه مطلق هستند بعد اشکالی ذکر نمود که اگر به حج رفت ازدواج او چه خواهد شد ؟ از این اشکال جواب داد که اطلاق دلیل اقتضاء می کند که حج برود هر چند نتواند ازدواج کند ، باز اشکالی ذکر کرد که اگر فرض کنیم این شخص در صورت ترک ازدواج به حرام می افتد چه باید کرد ؟ جواب داد که آیا به اختیار به حرام می افتد یا بدون اختیار ، اگر بدون اختیار است که معذور است و اگر با اختیار است باید خود را از حرام باز دارد و در هیچ یک از این دو فرض مانعی از استطاعت و وجوب حج در بین نیست . و به اندازه ای بعضی از اعاظم متعبد به این اطلاق هستند که در مواردی که همه علماء استثناء می کنند مثل دیون و ضروریات زندگی از جمله ازدواج ضروری ، بدلیل حرج تمسک کرده اند و فرموده اند از جهت حکومت دلیل حرج بر اطلاق اخبار مفسره آیه شریفه می فهمیم که با داشتن زاد و راحله در صورتی که ضروریات زندگی موجود نباشد حج واجب نیست هرچند استطاعت شرعیه که داشتن زاد و راحله است حاصل است .و نیز جمعی رجوع به کفایت یعنی داشتن شغل و حرفه و کسبی که بتواند بعد از مراجعت از حج با آن زندگی خود را اداره کند را در استطاعت شرط نمی دانند و می گویند اگر کسی بتواند به حج برود و مصارف آن را داشته باشد مستطیع است و باید برود هر چند بعد از مراجعت از حج کاری که با آن ادامه زندگی دهد نداشته باشد و لذا می فرماید اشخاصی که از وجوه شرعیه ارتزاق می کنند یا فقرائی که با گدایی زندگی می نمایند اگر به مقدار رفتن به حج مالی پیدا کردند باید به حج بروند هرچند بعد از حج باید با وجوه شرعیه یا با گدایی اعاشه کنند و دلیل این مطلب را اطلاق ادله زاد و راحله که همان اخبار مفسره استطاعت است ذکر می کنند و بر خواننده عزیز ار این بیان و تقریبی که گذشت مخفی نیست که التزام به این مطلب صحیح نیست و استطاعت تنها داشتن زاد و راحله نیست و در مورد لزوم حرج استطاعت حاصل نیست و توهم این که استطاعت هست و دلیل حرج وجوب حج را بر می دارد ، واضح البطلان است و از نفس مسائلی که ذکر شد می توان فهمید که استطاعت همانطور که عقلی نیست شرعی هم نیست و اینطور نیست که شارع مقدس بر استطاعت لغت خاصی داشته باشد بلکه استطاعت نظیر همه الفاظ دیگر است که فهم معنای آن با اهل لغت و عقلا است بنا براین بهتر است تعبیر کنیم استطاعت به مفهوم عقلایی آن شرط وجوب حج است و هیچ گونه تعبدی از طرف شرع در معنای استطاعت نشده و اگر در تفسیر استطاعت اخباری رسیده که در آنها استطاعت به معنای داشتن زاد و راحله آمده است نه از این نظر است که استطاعت نزد شارع با استطاعت عرفی و عقلایی فرق داشته باشد بلکه همان استطاعت عقلایی را به این بیان ذکر کرده یعنی کسی را که عقلا دارای زاد و راحله بدانند مستطیع می دانند و کسی که با نیاز به ازدواج، ازدواج نکرده یا ضروریات زندگی را ندارد یا بعد از برگشتن نتواند با کار زندگی خود را اداره کند هرچند به مقدار مصارف حج داشته باشد به نظر عقلا دارای زاد و راحله نیست و استطاعت ندارد .بنابر این تمسک به اطلاق در اینجا مورد ندارد چون شرع مقدس در اینجا تعبدی ندارد تا با اطلاق دلیل بخواهیم آنرا کشف کنیم بلکه مفهوم استطاعت عقلایی است و باید از عرف و عقلا آن را جستجو کرد و لذا در هیچ یک از مسائلی که ذکر کردیم استطاعت حاصل نیست چون عقلا وقتی شخص را مستطیع و دارای زاد و راحله سفر می بینند که همه ضروریات زندگی را داشته باشد و مدیون کسی نباشد و بعد از مراجعت بتواند زندگی خود را اداره کند و نیازی به دلیل حرج در این مسائل مورد ندارد.ضمنا معلوم شد طلاب علوم دینیه که از وجوه شرعیه ارتزاق می کنند اگر از غیر وجوه شرعیه مالی بدست بیاورند که به مقدار حج باشد ولی بعد از برگشت از حج باید با شهریه حوزه علمیه و وجوه شرعیه ارتزاق کنند مستطیع نیستند .بنابراین در بیان حقیقت استطاعت باید گفت مستطیع کسی است که اضافه بر زن و لوازم زندگی از خانه و اثاث البیت و مرکب سواری اگر به آن نیاز دارد و شغلی که با آن خود و عائله اش را اداره کند مصارف حج را داشته باشد این مفهوم عقلایی است و مطابق فتاوای بسیاری از علماء اعلام و فقهای عظام نیز هست از جمله عزیز عزیزان و افتخار فقیهان و نور چشم عالمان و مرجع تقلید شیعیان و امید محرومان و مستضعفان حضرت آیة الله العظمی امام خمینی مد ظله العالی معنای استطاعت را اینطور فرموده اند و مسائلی که متفرع بر آن ذکر شد تماما مطابق با فتوای آن حضرت است . در ضمن آنچه درباره استطاعت شرط شده از تخلیه سرب که باز بودن راه است با استطاعت زمانه که وقت ضیق نباشد بطوری که شخص متمکن از وصول به حج نباشد یا استطاعت بدنیه که مریض نباشد بطوری که تمکن از رفتن نداشته باشد و رجوع به کفایت که قبلا به آن اشاره شد از همین مفهوم عقلایی استفاده میشود و نیازی به دلیل های جداگانه برای هر یک نداریم گرچه فقهاء در مقام استدلال بر آن بر آمده اند و به اجماع یا روایات برای هر یک تمسک نموده اند در حالی که تمسک به اجماع در مثل این مسئله که مستند قائلین معلوم و مختلف است صحیح نیست زیرا وجه حجیت اجماع که کشف آن از قول معصوم(ع) است حاصل نیست و روایاتی که در این موارد ذکر شده خالی از ضعف سند نیست مگر با عمل اصحاب منجر شود و از این روایات : 1- خبر ابی الربیع الشامی:"سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع )عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا فَقَالَ مَا یَقُولُ النَّاسُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ الزَّادُ وَ الرَّاحِلَةُ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَدْ سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع عَنْ هَذَا فَقَالَ هَلَكَ النَّاسُ إِذاً لَئِنْ كَانَ كُلُّ مَنْ كَانَ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ قَدْرَ مَا یَقُوتُ بِهِ عِیَالَهُ وَ یَسْتَغْنِی بِهِ عَنِ النَّاسِ یَنْطَلِقُ إِلَیْهِمْ فَیَسْلُبُهُمْ إِیَّاهُ لَقَدْ هَلَكُوا إِذاً فَقِیلَ لَهُ فَمَا السَّبِیلُ قَالَ فَقَالَ السَّعَةُ فِی الْمَالِ إِذَا كَانَ یَحُجُّ بِبَعْضٍ وَ یُبْقِی بَعْضاً لِقُوتِ عِیَالِه". و مشایخ ثلاثه این روایت را نقل فرموده اند و مرحوم مفید هم به نحو ارسال روایت را از ابی الربیع نقل فرموده است و در هر صورت از جهت سند با الزام به عمل اصحاب روایت هم قابل استناد است و دلالت روایت هم شاهد مدعای ما است که استطاعت تنها وجود زاد و راحله نیست و وقتی شخص مستطیع است که سعه در مال داشته باشد و برای تشخیص این معنی باید به عرف و عقلا مراجعه کرد نه تعبیر شرعی و ترجمه روایت چنین است . ابی الربیع شامی نقل میکند که از حضرت صادق در تفسیر آیه شریفه سئوال شد حضرت فرمود مردم چه می گویند گفت زاد وراحله ، حضرت فرمود از حضرت باقر چنین سئوالی شد ، حضرت فرمود اگر کسی زاد و راحله داشته باشد به مقدار قوت خانواده اش که از مردم بی نیاز باشند و آنرا از آنها بگیرد و به حج برود ، هلاک خواهند شد ، سئوال شد پس سبیل در آیه شریفه چیست ؟ فرمود : سعه در مال لازم است که با بعضی به حج برود و بعضی را برای قوت عیالش قرار دهد از این روایت معلوم می شود که استطاعت سعه در مال است برای استغناء از مردم .زیرا این دو تعبیر در روایت است ( السعة فی المال)- (یستغنی به عن الناس) و از همین دو تعبیر می فهمیم که کسی مستطیع است که از خودش به قدری داشته باشد که مستغنی از دیگران باشد و تمام آنچه در استطاعت از وجود مصارف زندگی و رجوع به کفایت ذکر شده از همین تعبیر استفاده می شود .

2- خبر اعمش عن الصادق (ع) در تفسیر سبیل در آیه شریفه قال : "َ هُوَ الزَّادُ وَ الرَّاحِلَةُ مَعَ صِحَّةِ الْبَدَنِ وَ أَنْ یَكُونَ لِلْإِنْسَانِ مَا یُخَلِّفُهُ عَلَى عِیَالِهِ وَ مَا یَرْجِعُ إِلَیْهِ بَعْدَ حَجِّه". یعنی استطاعت زاد و راحله است با صحت بدن و اینکه شخص به قدری داشته باشد که برای مخارج عیالش بگذارد و چیزی داشته باشد که بعد از برگشت از حج با آن خود را اداره کند و بحث از جهت سند این روایت مثل روایت سابقه است ودلالت آن هم مدعای ما را نزدیک میکند اگرچه در آن توسعه صراحت ندارد .

 محمد حسن قدیری




نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تحلیلی درباره حج (فصل دوم )

تاریخ:سه شنبه 11 آذر 1393-03:37 ب.ظ

بسمه تعالی


 

مقاله دوم-تحلیلی درباره ماههای حج و بعض مسائل عمره

در مقاله قبل اشاره شد که ماه شوال و ذی القعده و ذی الحجه را اشهر حج یعنی ماههای حج نامیده اند و علت آن این است که احرام برای حج در غیر این ماهها صحیح نیست و نیز وقت قسمتی از اعمال حج تمتع که عمره تمتع است از اول ماه شوال شروع میشود و وقت بعض اعمال حج مثل طواف حج و سعی آن تا آخر ذی الحجه ادامه دارد . بنابراین مجموع این سه ماه وقت مجموع اعمال حج تمتع است بطوری که اگر عمره تمتع قبل از ماه شوال بجا آورده شود صحیح نیست و تاخیر اعمال حج از آخر ذیحجه جایز نیست . و لذا این ماهها را ماههای حج نامیده اند و البته در توضیح آنچه گفتیم ناگفته نماند که یکی از فرقهائی که عمره تمتع و عمره مفرده و همچنین حج تمتع و حج افراد دارد این است که عمره تمتع بدون حج تمتع ممکن نیست ، چنانچه حج تمتع بدون عمره تمتع معنی ندارد ، بخلاف عمره مفرده که بدون حج واقع میشود ، و حج افراد نیز بدون عمره امکان دارد و آنچه ذکر شد بلحاظ مجموع اعمال عمره تمتع و حج تمتع است که چون از یکدیگر جدا نمی شود مجموعا یک عمل بشمار میروند و وقت آن از اول شوال تا آخر ذیحجه است ، اگر چه بعض اعمال آن وقت مخصوص دارد مثل اینکه وقت عمره تمتع به تنگ شدن وقت برای وقوف بعرفات منتهی میشود و وقت وقوفین و اعمال منی از ظهر عرفه شروع و به آخر ایام تشریق( که روز یازدهم و دوازدهم و سیزدهم است ) ختم میشود . در این مقاله پیرامون ماههای حج و بعض مسائل عمره بحث می کنیم .

ماههای حج

کلمات اصحاب رضوان الله تعالی علیهم در این مسئله مختلف و اقوالی از ایشان نقل شده است :

اول- ماههای حج از اول شوال تا آخر ماه ذی الحجه است و این قول مرحوم محقق در شرایع و مرحوم شیخ در نهایه است و صاحب مدارک از مرحوم صدوق همین قول را نقل نموده است .

دوم- ماههای حج دو ماه شوال و ذی القعده و ده روز اول ذی الحجه است که صاحب جواهر این قول را از جماعتی نقل نموده است .

سوم- ماههای حج دو ماه مذکور و هشت روز اول ذی الحجه است و این قول از مرحوم ابن زهره منقول است .

چهارم- ماههای حج دو ماه و نه روز و شب عید است تا طلوع فجر روز عید که از مبسوط و خلاف نقل شده است.

پنجم- ماههای حج دو ماه و نه روز و شب عید تا طلوع آفتاب روز عید است و این قول از ابن ادریس حکایت شده است . و قول صحیح همان قول اول است که ماههای حج سه ماه تمام است ، و دلیل مطلب از قرآن مجید " الحج اشهر معلومات " حج ماههای معلوم است ، اشهر جمع شهر است یعنی ماه و ظاهر شهر تمام آن است که همان قول اول میباشد و از اخبار وارده از معصومین علیهم السلام در این باب روایات بسیاری است :

1- صحیح معاویه بن عمار عن ابی عبد الله علیه السلام قال : " إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلٰا رَفَثَ وَ لٰا فُسُوقَ وَ لٰا جِدٰالَ فِی الْحَجِّ وَ هِیَ شَوَّالٌ وَ ذُو الْقَعْدَةِ وَ ذُو الْحِجَّةِ ". معاویة بن عمار از حضرت صادق(ع) در تفسیر آیه شریفه روایت کرده که حضرت فرمودند این ماهها شوال و ذوالقعده و ذوالحجه هستند و این همان قول اول است .

2-روایت دیگر معاویة بن عمار عن ابی عبدالله (ع) :" فی قول الله تعالی : الحج اشهر معلومات فمن فرض فیهن الحج ...." وَ الْفَرْضُ التَّلْبِیَةُ وَ الْإِشْعَارُ وَ التَّقْلِیدُ فَأَیَّ ذَلِكَ فَعَلَ فَقَدْ فَرَضَ الْحَجَّ وَ لَا یَفْرِضُ الْحَجَّ إِلَّا فِی هَذِهِ الشُّهُورِ الَّتِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ وَ هُوَ شَوَّالٌ وَ ذُو الْقَعْدَةِ وَ ذُو الْحِجَّةِ. یعنی معاویه در تفسیر آیه مبارکه از حضرت صادق روایت کرده که مراد از فرض در آیه تلبیه و اشعار و تقلید است که شروع حج به آنها است ودر بیان اشهر معلومات فرمودند آنها ماههای شوال و ذوالقعده و ذوالحجه هستند که همان قول اول است.

3-خبر زراره عن ابی جعفر (ع) قال :الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ شَوَّالٌ وَ ذُو الْقَعْدَةِ وَ ذُو الْحِجَّةِ لَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یَحُجَّ فِیمَا سِوَاهُنَّ. زراره از حضرت باقر نقل میکند که حج ماههای معلوم است (شوال و ذوالقعده و ذوالحجه) و کسی نمیتواند برای حج محرم شود مگر در این ماهها .

4- در موثقه سماعه هست که : " ان اشهر الحج شوال و ذوالقعده و ذوالحجه " و گرچه اصحاب بین اقوال ذکر شده اختلاف کرده اند لکن ظاهر این است که این اختلاف معنوی نیست و اثری ندارد و مجرد اختلاف لفظی است زیرا در وقت احرام چه برای عمره و چه برای حج و در وقت اعمال حج و عمره اختلافی بین علماء نیست .

بعض مسائل عمره

1-چنانچه حج گاهی واجب است و گاهی مستحب ، عمره هم گاهی واجب است گاهی مستحب ، اما استحباب عمره فی الجمله از ضروریات فقه است و از اخبار هم استفاده می شود مثل صحیحه زراره قال : "قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع الَّذِی یَلِی الْحَجَّ فِی الْفَضْلِ قَالَ الْعُمْرَةُ الْمُفْرَدَةُ ...." یعنی زراره گفت از حضرت باقر (ع) سئوال کردم از چیزی که در فضیلت در درجه بعد از حج است ، فرمود : عمره مفرده .

و اما وجوب عمره مانند حج فی الجمله نیز بدون اشکال در فقه ثابت است و اخبار زیادی بر آن دلالت میکند مثل صحیحه زراره عن ابی جعفر (ع) قال : " الْعُمْرَةُ وَاجِبَةٌ عَلَى الْخَلْقِ بِمَنْزِلَةِ الْحَجِّ عَلَى مَنِ اسْتَطَاعَ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ " زراره از حضرت باقر (ع) نقل میکند که فرمود : عمره بر مردم واجب است مثل حج ، زیرا خداوند میفرماید حج و عمره را برای خدا به پایان برسانید .

و مثل صحیحه معاویه بن عمار عن ابی عبدالله (ع) قال : " الْعُمْرَةُ وَاجِبَةٌ عَلَى الْخَلْقِ بِمَنْزِلَةِ الْحَجِّ- عَلَى مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ ". معاویه بن عمار از حضرت صادق نقل می کند که فرمود عمره برمردم واجب است مانند حج برکسی که استطاعت پیدا کند ، زیرا خداوند میفرماید : حج و عمره را برای خدا به پایان آورید .و روایات دیگری هم دلالت بر وجوب دارد .

2-از صحیحه معاویه بن عمار که در مسئله قبل نقل شد و غیر آن از روایات دیگر استفاده میشود که شرط وجوب عمره استطاعت است و نیز ظاهر آنها این است که اگر شخص برای عمره استطاعت داشته باشد واجب است عمره بجا آورد هر چند برای حج استطاعت نداشته باشد و این مطلب موجب شده است که بعض علماء فتوی داده اند اگر کسی از طرف دیگری به نیابت برای حج برود چون در آنجا خودش برای عمره مستطیع میشود واجب است بعد از حج نیابی یک عمره مفرده هم برای خودش بجا آورد و فرموده اند : ظاهر اخباری که دلالت بر وجوب عمره میکند همین است و نیز فرموده اند از روایاتی که دلالت میکند بر اجزاء و کفایت عمره تمتع از عمره مفرده ، استفاده میشود که وظیفه اولی عمره مفرده است و عمره تمتع کفایت از آن میکند ، پس معلوم میشود هر شخص که مستطیع برای عمره مفرده باشد باید برای انجام آن بمکه برود هر چند مستطیع برای حج نباشد و این روایات را در مسئله بعد نقل میکنیم ولی نسبت به مشهور از علماء داده شده که بر کسانی که در صورت استطاعت برای حج وظیفه آنها حج تمتع است آنها را " نائی " می گویند ( یعنی اشخاصی که از مسجد الحرام دور هستند مثل ما ایرانیها ) اگر برای عمره فقط مستطیع شوند بر آنها انجام عمره واجب نیست .

مرحوم سید طباطبائی در عروة الوثقی فرموده اند :" هل تجب على من وظیفته حجّ التمتّع إذا استطاع لها و لم یكن مستطیعاً للحجّ؟ المشهور عدمه، بل أرسله بعضهم إرسال المسلّمات و هو الأقوى....". یعنی آیا بر کسی که وظیفه اش حج تمتع است (نائی) اگر مستطیع برای عمره شد و مستطیع برای حج نبود عمره واجب است ؟ مشهور این است که واجب نیست بلکه بعضی آنرا مسلم دانسته اند و اقوی عدم وجوب است .

و از کلمات فقهای عظام مثل مرحوم شهید ثانی و صاحب جواهر و غیر آنها استفاده میشود که عمره مفرده وظیفه کسی است که حاضر مسجد الحرام باشد و بر دیگران عمره مفرده واجب نیست و وظیفه آنها عمره تمتع است و چون عمره تمتع از حج جدا نیست طبعا کسی که برای عمره تمتع استطاعت پیدا کند استطاعت برای حج تمتع هم دارد ، در نتیجه کسانی مثل ما که از مکه دور هستیم اگر برای عمره مفرده استطاعت پیداکنیم و برای حج مستطیع نباشیم عمره واجب نیست و فقط در صورتی عمره واجب است که استطاعت برای حج و عمره داشته باشیم بخلاف کسانی که نزدیک مسجد الحرام هستند و آنها در صورت استطاعت برای عمره مفرده باید عمره مفرده بجا آورند هر چند برای حج مستطیع نباشند.

و اقوی همان است که مرحوم سید و شهید و صاحب جواهر فرموده اند که بر اشخاص دور از مکه عمره مفرده واجب نیست و واجب آنها با وجود استطاعت ، عمره تمتع است و کافی است در دلیل بر مسئله اصل برائت از وجوب عمره مفرده بر نائی ، زیرا در ادله وجوب عمره اطلاقی نیست که اثبات وجوب عمره مفرده بر هرکس که استطاعت بر آن پیدا کرد بنماید . و نهایت چیزی که از آن ادله بتمام اقسامش اثبات می شود وجوب عمره است بر مستطیع به آن و اما اینکه این عمره مفرده است یا تمتع ، ادله ساکت از آن است و روایاتی که به لسان اجزاء عمره تمتع وارد شده اثبات وجوب عمره مفرده نمی کند چون لسان اجزاء اعم است از اینکه واجب عمره تمتع بوده یا عمره مفرده ، بنابراین اصل اقتضای عدم وجوب عمره مفرده می کند مگر در مورد متیقن و آن نسبت به کسانی است که نائی نیستند و حاضر مسجد الحرام هستند و نسبت به اشخاص نائی و دور از مسجد الحرام عمره تمتع واجب است که منفک از حج تمتع نیست و استطاعت بر عمره تمتع همان استطاعت بر حج تمتع است ، بنابراین کسانی که استطاعت حج ندارند و از جاهای دور به نیابت از دیگری به حج می روند بر آنها انجام عمره مفرده واجب نیست هرچند استطاعت عمره داشته باشند .

3-در مسئله قبل گفته شد که وظیفه اشخاص دور از مکه (نائی) عمره تمتع است واشخاص نزدیک عمره مفرده است ، این سئوال پیش می آید که میزان دوری و نزدیکی چیست و حد بعد چه مقدار است ؟

مرحوم سید در عروة الوثقی فرموده اند : و حدّ البُعد ثمانیة و أربعون میلًا من كلّ جانب على المشهور ، الأقوى، لصحیحة زرارة عن أبی جعفر علیه السلام: قلت له قول اللّه- عزّ و جلّ- فی كتابه: «ذلك لمن لم یكن أهله حاضری المسجد الحرام» فقال علیه السلام: «یعنی أهل مكّة لیس علیهم متعة، كلّ من كان أهله دون ثمانیة و أربعین میلًا ذات عرق و عسفان كما یدور حول مكّة، فهو ممّن دخل فی هذه الآیة، و كلّ من كان أهله وراء ذلك فعلیه المتعة» بنابراین حد بعد 48 میل از هر طرف (16 فرسخ) بنابر مشهور به دلیل روایت صحیحه زراره در تفسیر آیه مبارکه . و اقوال دیگرهم در مسئله هست که در کتب مفصله ذکر نموده اند و صحیحه زراره برای اثبات قول مشهور و رد سایر اقوال کافی است و نیازی به بیان آن اقوال و ادله آنها و ردشان نیست.

4-همانطور که قبلا اشاره شد عمره تمتع از عمره مفرده کفایت می کند و خلافی در مسئله نیست و دلیل آن اخباری است که در مقام وارد شده مثل صحیح حلبی عن ابی عبدالله(ع) : إِذَا تَمَتَّعَ الرَّجُلُ بالْعُمْرَةِ فَقَدْ قَضَى مَا عَلَیْهِ مِنْ فَرِیضَةِ الْعُمْرَةِ." یعنی اگر کسی عمره تمتع بجا آورد عمره واجب خود را انجام داده است .

و مثل صحیح معاویه بن عمار ابی عبد الله (ع) قال : "الْعُمْرَةُ وَاجِبَةٌ عَلَى الْخَلْقِ بِمَنْزِلَةِ الْحَجِّ عَلَى مَنِ اسْتَطَاعَ " ".... قَالَ قُلْتُ: لَهُ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ أَ یُجْزِئُ ذَلِكَ عَنْهُ قَالَ نَعَمْ.

یعنی عمره بر مردم واجب است مثل حج بر هر کس استطاعت پیدا کرد ...... معاویة بن عمار گفت از حضرت صادق (ع) سئوال کردم کسی که عمره تمتع بجا آورد کفایت می کند فرمود : بلی و روایات دیگری که در این باب دلالت بر مطلب می کند ، و در مسئله قبل گفتیم که هرچند بعضی از این روایات بلسان اجزاء وارد شده مثل صحیح معاویه لکن این لسان اعم است از اینکه واجب اولی عمره مفرده باشد بلکه با اینکه واجب عمره تمتع باشد هم کمال ملایمت را دارد .

5- چنانکه گفته شد عمره بحسب اصل بر همه اشخاصی که استطاعت برآن پیدا کردند واجب است منتهی بر اشخاصی که دور هستند عمره تمتع که منفک از حج تمتع نیست ، واجب است و بر حاضر مسجد الحرام عمره مفرده واجب است، فقهاء عظام اقسام دیگری هم برای عمره واجب فرموده اند : مرحوم سید طباطبائی در عروة الوثقی فرموده است : قد تجب العمرة بالنذر و الحلف و العهد و الشرط فی ضمن العقد و الاجاره ..... و مرحوم محقق در شرایع فرموده است : و قد تجب بالنذر وما فی معناه و الاستیجار " و بعض فقهاء دیگر هم همین تعبیرات را فرموده اند و نظیر این بیان را در نمازهای نافله و روزه های مستحبی فرموده اند که ممکن است به نذر نماز نافله یا روزه استحبابی واجب شود و در آن باب این نتیجه را گرفته اند که اگر گفتیم تطوع لمن علیه الفریضه جایز نیست چنانکه در روزه قائل هستیم که تا ذمه شخص مشغول به روزه واجب است روزه مستحبی نمیتواند بگیرد ، لکن ممکن است با نذر تطوع مبدل به فریضه شود و روزه بر شخص واجب شود . پس اگر ذمه انسان مشغول به روزه واجب باشد می تواند روزه دیگری که نذر کرده را بگیرد و این تطوع نیست بلکه اتیان به فریضه است . لکن حق موافق تحقیق چنانکه افتخار محققین و نور چشم مدققین امام بزرگوار و رهبر عالیقدر حضرت آیة الله العظمی الخمینی روحی له الفدا افاده فرموده اند : " هیچ حکمی از عنوان موضوع خودش سرایت به موضوع دیگری نمی کند و معقول نیست حکم از عنوان موضوعش به غیر آن عنوان تعدی کند ". و موضوع استحباب ، نماز یا روزه یا عمره است و موضوع وجوب در نذر وفاء به نذر است و حکم وجوب از عنوان موضوعش که وفاء به نذر است سرایت به موضوع دیگر مثل نماز یا روزه یا عمره نمیکند بنابراین در مورد نذر روزه دو حکم است و دو موضوع : حکم اول استحباب و موضوع آن روزه و حکو دوم وجوب و موضوع آن وفاء به نذر است ، پس روزه هنوز به استحباب و تطوع باقی است ، و چون تطوع لمن علیه الفریضه در صوم جایز نیست پس کسی که روزه واجب بر ذمه دارد با نذر هم نمی تواند روزه مستحبی بگیرد . و همچنین در مسئله ما با نذر عمره واجب نمی شود بلکه عمره بحکم اولی خود باقی است و موضوع وجوب در نذر وفاء به نذر است و همچنین در عهد و یمین و استیجار احکام متعدد و موضوعات مختلفه هستند . و باز مرحوم سید طباطبائی در عروة الوثقی فرموده اند :" و تجب ایضا لدخول مکة...." یعنی یکی از موارد وجوب عمره موردی است که شخص بخواهد داخل مکه شود .البته نه به این معنی که عمره واجب است بلکه به این معنی که چون دخول به مکه بدون احرام جایز نیست ، احرام واجب است و چون از احرام خارج نمی شود مگر با انجام اعمال عمره برای خروج از احرام باید عمره بجا آورد. و دلیل مسئله صحیحه محمد بن مسلم است قال: سئلت ابا جعفر (ع) " هل یدخل الرجل مکه بلا احرام قال (ع) لا ...." یعنی محمد بن مسلم گفت از حضرت باقر سئوال کردم آیا شخص می تواند بدون احرام داخل مکه شود فرمود نه .... و بعض روایات دیگر است که دلالت براین مسئله دارد.

6- گرچه عمره واجبه مثل حج واجب یک بار در عمر بیشتر نیست ، زیرا امتثال امر به طبیعتی به ایجاد یک مصداق از آن طبیعت حاصل میشود ، لکن مستحب است تکرارحج و روایات صریحا دلالت برآن میکند مثل صحیحه معاویة بن عمار عن ابی عبدالله (ع) قال :" اعتمر رسول الله (ص) ثلاث عمر متفرقات ..." که نقل سه عمره است از فعل پیغمبر اکرم و این مطلب خالی از اشکال است و اشکال در این است که آیا بین دو عمره فاصله ای معتبر است یا نه و بر فرض اعتبار مقدار فاصله چقدر است ؟ علماء در این مسئله اختلاف نموده اند و مرحوم سید در عروه میفرماید : " والاقوی عدم اعتبار الفصل " و مرحوم شهید اول میفرماید یک ماه باید بین دو عمره فاصله باشد و مرحوم محقق فرموده است فصل ده روز است . به بعضی از علماء نسبت داده شده که فصل را یکسال میدانند و منشاء اختلاف روایاتی است که در مقام رسیده است و اخبار به چند طایفه تقسیم میشوند: اول- اخباری که دلالت می کند بر اعتبار فصل به یکسال مثل صحیح حلبی عن ابی عبدالله ثم قال : " العمرة فی کل سنة مرة " و صحیح زراره عن ابی جعفر قال: "لایکون عمرتان فی سنة".

دوم- اخباری که دلالت بر اعتبار فصل به یک ماه می کنند : مثل صحیح عبدالرحمان بن الحجاج عن ابی عبدالله(ع) فی کتاب علی (ع) "فی کل شهر عمرة" و موثقه یونس بن یعقوب قال: سمعت اباعبدالله کان یقول :" فی کل شهر عمرة " و بعض روایات دیگر .

سوم- اخباری که دلالت بر اعتبار فصل تا ده روز میکند مثل خبر علی ابن ابی حمزه از حضرت موسی بن جعفر که در ضمن آن از حضرت نقل میکند " و لکل شهر عمرة فقلت یکون اقل ؟ فقال : فی کل عشرة ایام " . ولی این اختلاف بین اخبار مرتفع است به اینکه اخبار دسته سوم که دلالت بر فصل ده روز میکند از جهت سند ضعیف است. و اخبار دسته اول که دلالت بر فصل یکسال می کند نزد اصحاب رضوان الله تعالی علیهم معمول نیست . بنابراین اخبار دسته دوم که دلالت بر فصل تا یکماه میکند بدون معارض باقی می ماند ، ولی دلالت این اخبار بر اعتبار فصل چندان واضح نیست ،چون تعبیر فی کل شهر عمره یا لکل شهر عمره ممکن است در مقام این باشد که بیش از یک ماه نباید بین دو عمره فاصله انداخت و هر ماهه باید عمره بجا آورد که البته حمل بر مراتب فصل و استحباب می شود و در مقام این نیست که در کمتر از یک ماه نباید بجا آورد و اگر احتمال اول ظاهر نباشد لااقل دو احتمال هست بنابراین به اطلاقات استحباب عمره تمسک می کنیم پس اقوی چنانکه صاحب عروه فرموده اند عدم اعتبار فصل است اگرچه احوط در فصل کمتر از یک ماه اتیان عمره است به قصد رجاء چنانچه حضرت امام در تعلیقه فرموده اند .

والحمد لله رب العالمین

محمد حسن قدیری 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

توصیف حضرت امام خمینی (ره)

تاریخ:یکشنبه 22 تیر 1393-04:46 ب.ظ

حضرت امام خمینی (قدس سره) از نگاه آیت الله قدیری (ره)    

                                 

بسمه تعالی

با درود و سلام بروان مطهر سلاله محمد مصطفی و روح خدا امام خمینی رضوان الله تعالی علیه

خود را قاصر می بینم از توصیف بزرگ مردی که نه تنها دوست بلکه دشمن به عظمت او معترف است ، آنچه خوبان همه دارند او تنها داشت ، او از اولیاء خدا و پیوسته متوجه بخدا و منصرف از غیر خدا بود و همه چیز را از خدا میدانست و باور کرده بود و از همه چیز در راه خدا می گذشت، در علم چون چشمه پر فیض می جوشید و چون بحری مواج میخروشید ، در عدالت حتی حرکات دست و قیام و قعود و نظرهای او مقیاس و میزان بود ، هرکس به قدر فائده اش برای اسلام نزد او احترام داشت ، برای صرف درهمی نابجا برمی آشفت و اگر موردی را مصرف دینارها میدید در سخترین حالات عطا میکرد . در شجاعت تکیه گاه مبارزین ، و در تقوا و ورع تالی معصومین بود ، او عارف بالله و قائم لله و مجاهد فی سبیل الله بود ، او برای اسلام آبرو بود ، او عزیز و برای همه عزت بود .

آبروی صفحه تاریخ شد نام خمینی        هدم این تاریخ از لوح فواد امکان ندارد

                                                                                


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرجعیت حضرت آیة الله العظمی خامنه ای(مدظله العالی) از نگاه آیة الله قدیری(ره)

تاریخ:چهارشنبه 13 آذر 1392-05:33 ب.ظ




بسمه تعالی

شما راجع به مرجعیت ایشان صحبت کرده اید ، می خواهید بگویید ایشان بالفعل مرجع نیستند که بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید ، و مرجعیت شانیٌه ایشان هم با حجت شرعیه اثبات شده است و گفته شما هم اعتبار شرعی ندارد و یکی از ادله آن همین سخنرانی و هتک و اهانتی است که کرده اید .

 

پاسخ حضرت آیة الله قدیری به سخنرانی آقای منتظری در تاریخ 28/8/1376

بسمه تعالی

جناب آقای حسینعلی منتظری هیچ یک از مراتبی که قبلاً در باره شما قائل بودم امروز دیگر قائل نیستم و شرعاً نمی توانم بنویسم ، در قصه برخورد امام با شما نمی توانستم باور کنم که امام در باره شما فرموده اند : " من اگر قبلاً شما را ساده اندیش می دانستم امروز شما را عادل نمی دانم " ، لکن مع الاسف امروز باور می کنم .

آخر شما که خوب می دانید هتک حرمت مومنی جایز نیست ، و گناه بزرگی است ، تا چه رسد به هتک عالمی ، تا چه رسد به هتک مرجعی - اگر یادتان باشد امام قدس سره در این جهت فرمود : " ولایت بین شما و خدا قطع می شود " - چه مجوز شرعی داشتید که مثل مقام معظم رهبری را هتک کنید ، ایشان چه گناه کبیره ای مرتکب شدند که مستحق اینطور هتک شدند ، آیا تصدی رهبری که طبق قانون اساسی خبرگان منتخب مردم بایشان رای دادند جرم است ، با اینکه خود ایشان فرمودند : " من گفتم به من رای ندهید لکن رای دادند " ، آیا مرجعیت ایشان جرم است ، کدام قدم را ایشان برای مرجعیت برداشتند ، اگر کسانی به هر دلیل ایشان را مرجع بدانند یا بهر طریق ایشان را به عنوان مرجع معرفی کنند ، جرم ایشان است .

شما بواسطه نقل کرده اید از کسی که استفتائات ایشان را می نویسد که به او گفته شده که از تحریر امام بنویسد ، و بعد با کلمه بدی اهانت کرده اید ، آیا این جرم است ، اگر کسی بقاء تقلید را جایز بداند، یا بالاتر تقلید ابتدائی از مثل حضرت امام را اجازه دهد ، جرم است ، گذشته از اینکه آنچه نویسنده استفتائات می نویسد باید به مهر خود آنحضرت برسد و ایشان تا اعتقاد به آنچه نوشته شده پیدا نکنند ، مهر نمی کنند ، و بسیاری از موارد نوشته شده تصحیح می شود .

شما قصه لزوم اعلمیت در رهبر را مطرح کرده اید و ادعای 12 روایت نمودید .من فعلاً با ادعای شما و عدم دلالت روایات بر مدعای شما کار ندارم . شما که به رای مردم احترام می گذارید ، و امام خمینی قدس سره الشریف را ولی فقیه می دانستید و می دانید ، در زمان حیات آن حضرت قانون اساسی و باز نگری آن به رای مردم گذاشته شد و پس از رای مردم ایشان هم آن را امضاء و تنفیذ فرمودند ، پس در نتیجه آنچه در قانون اساسی و در بازنگری آن است هم مردمی است و هم شرعی ، در بازنگری قانون اساسی اجتهاد را در رهبر کافی میداند و شما دم از روایت می زنید ، فرض کنیم از روایت استفاده می شود که رهبر باید اعلم باشد ، ولی رهبر اعلم مسلم بین همه ما یعنی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بر طبق مصالح امت رای مردم را تنفیذ کردند و ملاحظه فرمودند که فرضاً شما اعلم هم باشید لکن لیاقت رهبری را ندارید و لذا شما را عزل کردند و در نتیجه مطلق اجتهاد در رهبر تنفیذ شد .

شما راجع به مرجعیت ایشان صحبت کرده اید ، می خواهید بگویید ایشان بالفعل مرجع نیستند که بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید ، و مرجعیت شانیٌه ایشان هم با حجت شرعیه اثبات شده است و گفته شما هم اعتبار شرعی ندارد و یکی از ادله آن همین سخنرانی و هتک و اهانتی است که کرده اید .

راجع به مسافرت های پر خرج صحبت کردید ، کدام مسافرتهای مقام معظم رهبری را می گوئید ، آیا سفر ایشان به سازمان بین الملل یا به پاکستان عزت اسلام نبود ، یا سفرهای داخلی ایشان تقویت اسلام و نظام نیست ، به نظر شما همین مسافرت اخیر و نماز و زیارت ایشان با بسیجیان عزیز چقدر ارزشمند است ، و شما صحبت از خرج این سفرها میکنید . حضور مکرٌر و طولانی ایشان در جبهه ها و تاثیر آن بین رزمندگان را تا چه حد با ارزش می دانید .

در هر صورت اینگونه تعبیر نسبت به مسافرتهای ایشان بی انصافی بلکه بی عدالتی است . خداوند همه ما را به راه راست هدایت بفرماید .

والسلام علی من اتبع الهدی

محمد حسن قدیری 17 رجب 1418

 

خلاصه سخنرانی آقای منتظری در تاریخ 23/ 8/ 76 مصادف با 13 رجب 1418 :

ولایت فقیه آن طور نیست که یک تشکیلات سلطنتی و مسافرتهای تشریفاتی میلیاردی و اینجور چیزها داشته باشد; اینها با ولایت فقیه سازگار نیست ......الخ . معنای رهبری این است که نظارت کند که در کشور کارهای خلاف شرع انجام نشود. اگر یک وقت رئیس جمهوری، وزیری خواست کار خلاف بکند، از مقررات شرع منحرف شود او جلویش را بگیرد; نه اینکه یک تشکیلات و یک گارد سلطنتی درست کند از پادشاهان دنیا زیادتر; و کسی هم دسترسی نداشته باشد و در وزارتخانه دخالت کنند، در استاندار دخالت کنند، در همه جا دخالت کنند; خود ایشان، اینهایی که اطراف ایشان هستند، این غلط است . این طور کشور پیش نمی رود.......الخ . بنابر این رهبر باید اعلم باشد; شخص اعلم به کتاب خدا باید نظارت داشته باشد که مردم کج نروند. اما کشور را دولت باید اداره کند و منتخب مردم باشد; جمهوری است ; قانون اساسی ما این را میگوید. جمهوری است، مردمی است، مردم هم باید احزاب تشکیل بدهند، خودشان حکومت تشکیل بدهند و ولی فقیه -اگر واجد شرایط باشد- باید نظارت بکند، البته اختیاراتی هم دارد که در قانون اساسی ذکر شده است........الخ . اینجا باید به آقای خامنه ای گفت اینکه میگویید این دوسه روایت را باید علاج کرد اولا دوسه تا روایت نیست بلکه من تا دوازده روایت را اینجا جمع کرده ام [دراینکه رهبر باید اعلم باشد ].........الخ. حالا صرف نظر از مساله رهبری، مرجعیت را چرا دیگر؟ شما که در شان و حد مرجعیت نیستید. من قبلا به ایشان تذکر دادم، در شرف فوت مرحوم آیت الله اراکی بود، من به وسیله آیت الله مومن راجع به چند چیز برای ایشان پیام دادم . این صورت متن پیام است ; به دست ایشان هم رسیده است، بند هفتم آن را من میخوانم ; به ایشان پیام دادم : ” مرجعیت شیعه همواره قدرت معنوی مستقلی بوده ; بجاست این استقلال به دست شما شکسته نشود و حوزه های علمیه جیره خوار حکومت نشوند که برای آینده اسلام و تشیع مضر است ; و هرچند ایادی شما تلاش کنند جنابعالی اثباتا موقعیت علمی مرحوم امام (ره) را پیدا نمی کنید; نگذارید قداست و معنویت حوزه ها با کارهای دیپلماسی ارگانها مخلوط شود. -تیپ فلان چه حقی دارد بیاید در قم یک عده بچه راه بیندازد و حوزه را به هم بزند؟!- به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالی است که دفتر شما رسما اعلام کند: چون ایشان کارشان زیاد است و وظیفه اداره کشور را به دوش دارند از جواب دادن مسائل شرعی معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعی داده نمی شود و رسما مراجعات علمی و دینی و حتی وجوه شرعیه جزئیه را کمافی السابق به حوزه ها ارجاع دهید”، این پیام تاریخش 73/8/12 است وقتی که تازه آقای اراکی را برده بودند بیمارستان ; و خود آیت الله مومن به من گفت یکی از این آقایان که میرود در دفتر ایشان در قم مینشیند و مسائل را مطابق نظر آقای خامنه ای جواب میدهد به ایشان گفتم که ایشان که رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر طبق نظر ایشان جواب میدهید؟ گفت ما روی "تحریر امام جواب میدهیم" گفتم مردم آخر مساله ایشان را میخواهند، گفت : میگویند ایشان فتوایش مثل فتوای امام است، ما روی تحریر امام جواب میدهیم. خوب این معنایش مبتذل کردن مرجعیت شیعه نیست ؟ اینکه آمدند در شب بعد از فوت آیت الله اراکی، عده ای بچه راه انداختند در خیابان جلوی جامعه مدرسین، مثل همین الان که راه میاندازند; بعد هم سه چهارنفر از تهران آمدند و اصلا (کسانی که ایشان را میگفتند) هفت هشت نفر بیشتر نبودند و به زور هفت نفر را به عنوان مرجع گفتند که ایشان را هم جزو کنند، در صورتی که ایشان در حد فتوا و مرجعیت نیست . بنابراین مرجعیت شیعه را مبتذل کردند، بچه گانه کردند، با یک عده بچه اطلاعاتی که راه انداختند! اینها مصیبتهایی است که ما در این کشور می بینیم... 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پیام تسلیت حضرت آیه الله العظمی خامنه ای ( مد ظله العالی)

تاریخ:چهارشنبه 13 آذر 1392-05:29 ب.ظ




پیام تسلیت به مناسبت درگذشت آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری (۱۳۸۷/۰۷/۲۶ - ۲۰:۱۶)

در پی درگذشت فقیه پرهیزکار آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری ،‌از سوی حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیام تسلیتی صادر شد .

متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است :

بسم الله الرحمن الرحیم

با تاسف و تاثر خبر درگذشت فقیه پرهیزکار مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری ، رحمه الله علیه ، ‌را دریافت کردم .

ایشان عمر با برکتی را در محضر امام راحل و دیگر برجستگان علمی و طی مدارج عالیه علوم حوزوی گذرانیده و سالهای متمادی به خدمات علمی در حوزه های علمیه نجف و قم اشتغال داشته اند .

عضویت فقهای شورای نگهبان و نیز جامعه مدرسین حوزه علمیه و همچنین عضویت در گروه پاسخ به استفتائات حضرت امام (رضوان الله علیه ) در شمار خدمات برجسته ای است که حسنات آن در پرونده اعمال این عالم متقی مضبوط و باقی است .

رحمت و رضوان الهی شامل حال ایشان باد .

اینجانب به عموم ارادتمندان و شاگردان ایشان در قم ، نجف و اصفهان و به خصوص به خاندان گرامی و فرزندان محترم ایشان تسلیت عرض می کنم .

سید علی خامنه ای 
26 مهر 1387





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشکال بر پخش برنامه ای از سیمای جمهوری اسلامی ایران

تاریخ:چهارشنبه 17 خرداد 1391-10:58 ب.ظ



بسمه تعالی 

ریاست سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران 

در پی پخش برنامه ای تحت عنوان " یک نکته از هزاران " در خصوص سیره حضرت امام خمینی (ره) از سیمای جمهوری اسلامی ایران ، لازم دیدم مطالبی را متذکر شوم . شب چهاردهم خرداد 1391 مصادف با شب رحلت حضرت امام خمینی (ره)برنامه ای از سیما پخش شد که قسمتهایی از آن باعث تاسف شد.

چرا کسی که به تصریح حضرت امام(ره) مجتهد و از دوستان قدیمی و خوب ایشان بود و عمرش را در راه اسلام و انقلاب خرج کرد ، با اشاره و بدون اسم طوری معرفی شود که دل هر کسی که ایشان را می شناخت از این معرفی به درد آید؟ آیا درست است درباره این یار همیشگی انقلاب و حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) اینطور قضاوت شود؟ آری تا بوده همین بوده، لذا دست بر قلم برده شاید بتوانم به وظیفه ام عمل نمایم. 

حضرت امام خمینی (ره) در نامه ای به مقام معظم رهبری (مد ظله العالی ) می فرمایند: پس از اهدای سلام و تحیت ، من میل نداشتم که در این موقع حساس به مناقشات پرداخته شود و عقیده دارم در این مواقع سکوت بهترین طریقه است و البته نباید ماها گمان کنیم که هر چه می گوییم و می کنیم کسی را حق اشکال نیست. اشکال،بلکه تخطئه، یک هدیه الهی است برای رشد انسانها. لکن صحیح ندانستم که جواب مرقوم شریف و تقاضایی که شده بود را به سکوت برگزار کنم .صحیفه امام ج20 ص451 

اشکالاتی که به تعبیر حضرت امام (ره)هدیه الهی است باید مطرح شود، چراکه سکوت در این رابطه ظلم به حضرت امام(ره) و مرحوم آیة الله قدیری است. اگرچه ایشان در زمان حیات پر برکت خویش هنگام اظهار نظرات نسنجیده و گاهی از سر غرض ورزی بیشتر طریقه سکوت را در این خصوص در پیش می گرفتند.

در قسمت پنجم این برنامه در باب حلیت شطرنج قسمتی از نامه حضرت امام (ره) خوانده شد . نکته اینجاست چرا بحثی که تا این حد دارای اهمیت است بصورت گزینشی مطرح میشود؟ آیا انتخاب و خواندن قسمتی از یکی از نامه های حضرت امام(ره) در این مورد ، در صورتی که اگر دو نامه حضرت امام(ره) و دو نامه مرحوم آیة الله قدیری (ره) با هم مطرح نشود نتیجه صحیحی بدست نخواهد آمد ، شیوه صحیحی است؟ حمل بر صحت آن این است که تهیه کنندگان این برنامه درباره موضوع شطرنج و نامه های مربوط به آن مطالعه کافی نداشته اند و لذا حتی در نقل فتوای حضرت امام(ره) برای شطرنج،" بر فرض مذکور " آن حذف و بدون توجه به اینکه با حذف این عبارت مسئله طور دیگری می شود، فتوای حضرت امام(ره) نقل میشود، که این نیز خود اشکال مهمی است که باید برای آن چاره ای اندیشید و مسئولین سیما در پیشگاه خدا و ملت باید پاسخگو باشد که چرا در نقل و پخش فتوای حضرت امام (ره) قسمتی از عبارت حذف شده و عین عبارت و پاسخ حضرت امام که در کتب ایشان مضبوط است خوانده نشده است.

به عنوان مثال بصورت اشاره وار درباره یکی از اشکالات می توان گفت : حضرت امام (ره) در ادامه نامه فرموده اند : " در صورت عدم احراز باید بازی نکنند" یعنی موضوع کاملا بعهده مکلف است و نمیتوان گفت که حضرت امام (ره) مطلقا شطرنج را حلال کردند چراکه موکول به تشخیص عرفی مکلف شده است ،یعنی اگر چنانچه مکلف از عرف تشخیص داد که از آلت قمار بودن خارج شده بازی کردن بی اشکال و اگر تشخیص نداد نباید بازی کند و صدا و سیما هم نمیتواند از طرف عرف قضاوت کند چراکه مطلب عرفی را باید از عرف پرسید و صدا و سیما عرف نیست. برای روشن شدن مطلب به کتاب استفتائات حضرت امام خمینی(ره) جلد 2 صفحه10 سئوال 21مراجعه کنید .

و از جهت اذن اجتهاد بودن این نامه ها خود بحث مفصلی می طلبد که از آن می گذرم. 

این جریان شامل دو نامه از طرف حضرت امام خمینی(ره) و دو نامه از طرف مرحوم آیة الله قدیری (ره) می باشد و با گزینش برخی عبارات آن نمی توان تصویر درستی از آن ارائه داد ،مقدمه دارد ، توضیح و شرح دارد که بدون در نظر گرفتن مقدمات و توضیح و شرح آن محققین و پژوهشگران به اشتباه خواهند افتاد .

سئوال این جاست که چرا علاوه بر حذف در نقل فتوای حضرت امام(ره)، همه مطالب بصورت کامل بیان نمیشود و به ذکر گوشه ای از یک نامه برای بیان مقصود اکتفا میشود؟چرا لااقل دو نامه حضرت امام(ره) در این خصوص بتمامه خوانده نمی شود؟ گزینشی مطرح کردن این بحث نادیده گرفتن حق و ظلم به حضرت امام (ره) و آیة الله قدیری(ره) است و خلاف آن چیزی است که حضرت امیر (ع) در آخرین وصایای خویش به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام )فرمودند که" قولا بالحق" حق را بگویید و امید است خداوند از سر تقصیرات همه ما درگذرد . من نمی خواهم وارد توضیح مطالب شوم که البته بیان و شرح اصل موضوع در وبلاگی بنام حضرت آیة الله قدیری تحت عنوان "اجازه اجتهاد حضرت امام خمینی (ره) به آیة الله قدیری" آمده است. فقط از باب نهی از منکر عرض می کنم ، اکیدا توصیه کنید که با اطلاعات و مطالعه کامل نسبت به موضوعاتی با این درجه اهمیت برنامه بسازند که مبادا با آبروی کسی، مخصوصا که از بزرگان باشد، بازی شود که اهمیت حفظ آبروی مومن بر کسی پوشیده نیست. خداوند ما را عامل به دستورات اسلام ناب محمدی (ص) قرار بدهد.

محمد رضا قدیری

14 خرداد1391

12 رجب المرجب 1433

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیة الله قدیری(رحمه الله) از نگاه دوستان و شاگردان

تاریخ:دوشنبه 28 فروردین 1391-06:11 ب.ظ

بسمه تعالی

آیت الله سید علی شفیعی عضو مجلس خبرگان رهبری

اینجانب در سال 1339 شمسی به نجف اشرف مشرف شدم و در مدرسه آیت الله بروجردی با مرحوم آقای قدیری آشنا شدم، کم کم این آشنائی شدت و قوت پیدا کرد وبه رفاقت گرم وآشنائی جدی رسید به حدی که اگر من یک روز ایشان را نمی دیدم چه بسا دلم برای ایشان تنگ میشد. باهم هم بحث شدیم یعنی بعض مسائل را با هم مباحثه و مذاکره میکردیم، من یادم هست که در همان موقع یک شبی من و ایشان پیاده از مدرسه خودمان حرکت کردیم به طرف جامعه النجف که معروف به مدرسه کلانتر بود ، چند کیلومتر بین مدرسه آیت الله بروجردی و آنجا فاصله بود ، در راه با هم بحث صید و ذباحه را داشتیم.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مرحوم آقای قدیری در دفتر استفتائات امام(ره) مشغول شدند، در سفری که به قم داشتم به دیدار ایشان رفتم،در آن جلسه مرحوم آقای قدیری یاد آوری کردند از کتابی که به ایشان قبلا هدیه داده بودم. کتاب تقریرات آقا ضیاء عراقی بود، اول این کتاب نوشته بودم این کتاب را هدیه میکنم به نور العین و عین النور آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری. این تعبیر نور العین و عین النور هم حاکی از ارادت من به ایشان بود و هم حاکی از فضیلت و معنویت ایشان بود.

وقتی ایشان در دفتر مقام معظم رهبری مشغول شدند و استفتائات را جواب می دادند،من هر وقت از اهواز به قم میآمدم به ایشان سری میزدم .کتابها وتالیفاتم را برای ایشان می فرستادم و ایشان هر وقت مرا میدید ابتدا اعلام وصول و تشکر میکردند.

این را عرض کنم از کمال قداست نفسانی آقای قدیری:

شبی در سفر حج در ساختمان مربوط به بعثه بودیم،در جلسه ای با حاج آقای ری شهری مسئله ای مطرح شد ،آقای ری شهری به من پاسخ را محول کردند ،درحال پاسخ شخصی وارد شد و پایین مجلس نشست عده ای به احترام ایشان برخاستند ولی من متوجه نشدم که چه کسی وارد شد،آقای ری شهری گفتند یک صندلی در کنار خودشان قرار بدهند وبعد آن آقا را در کنار خویش نشاندند،وقتی آمدند دیدم که آقای قدیری است. همان مسئله دوباره مطرح شد و آقای ری شهری از آقای قدیری خواستند که جواب را بگوید . مرحوم آقای قدیری این جمله را گفت که اگر میدانستم که شفیعی اینجاست نمی آمدم اینجا بنشینم چراکه با وجود ایشان دیگر جایی برای من نیست ،این البته نهایت عظمت روحی و خضوع و خشوع ایشان بود والا ما اعتراف داشتیم واقرار داشتیم والی الان که آیت الله قدیری در فضل و در تقوی و در اصول انسانی در یک مقامی بودند که ما به گرد ایشان نمی رسیدیم و در مقابل ایشان خضوع داشتیم،این بزرگواری ایشان بود که این جمله را گفت و من هم که حالا نقل میکنم به عنوان عظمت روحی ایشان نقل می کنم والا ما کجا واین حرفها کجا،

مرحوم آقای قدیری در بحث بسیار قوی و حاضر الذهن بود،ایشان خیلی اهل بحث و استحضار ذهن وتسلط برمبانی و افکار فقهی داشت، وقتی صحبت میکرد انصافا کم نمی آورد.

حضرت امام به ایشان علاقمند بودند در نامه ای از ایشان قدردانی وتجلیل کردند و تصریح به اجتهاد ایشان نمودند.

خداوند متعال روح مطهر ایشان را با ارواح فقهاء اسلام بلکه با اولیاء عظام اسلام محشور فرماید من وفات ایشان را به خانواده محترمشان و به حوزه علمیه قم و حتی به خودم تسلیت می گویم و از خداوند می خواهم ما را به رضایش موفق بدارد.... و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

 

حجه الاسلام والمسلمین محمد جواد فاضل لنکرانی- استاد حوزه علمیه قم

آیت الله قدیری یکی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم واز شاگردان ارزنده حضرت امام( رضوان الله تعلی علیه) و برخی از اعاظم نجف بودند،این مقداری که ما از ایشان اطلاع داریم و در قسمتی از دوران تحصیل یک مقداری از مکاسب محرمه را در خدمت ایشان تلمذ کردیم، انصاف این است که یک فقیه وارسته بود وشخصیتی بود که بر فتاوای مراجع خصوصا فتاوای امام(ره) کاملا مسلط بود.در تدریس بخوبی مشهود بود که ایشان کاملا بر مباحث علمی مسلط است و نشان از این داشت که ایشان در دوران علمی خودش زحمات فراوانی را متحمل شده است

درمسائل فقهی بسیار تبحر داشتند و عالمانه با آنها برخورد میکردند واز نظر علمی کتابهایی که ایشان نوشته اند که برخی از آنها فقهی و برخی اصولی اند و مخصوصا مباحث بیع امام راحل (ره) را که مقداری ایشان به رشته تحریر در آوردند.

همه میدانند که کتاب البیع امام (ره) یکی از غنی ترین تحقیقات فقهی حضرت امام(ره) است و من شاید بتوانم بگویم که شاید در صفحه ای از این کتاب نباشد که امام آن ذهن قوی وفکر بلندی که در مباحث فقهی داشته ، اینها را بروز نداده باشند. این کتاب حاکی از این است که امام (ره)تسلط بسیار وسیعی  بر مباحث معاملات داشتند و حرفهای مرحوم شیخ انصاری و بسیاری از محشین مکاسب را دیده بودند و خودشان محققانه در مسائل معاملات در کتاب البیع و کتاب خیارات اظهار نظر کردند.

یکی از کسانی که این درس ها را به رشته تحریر در آورد آیت الله قدیری  است که حاکی از یک قوت علمی است ،افراد به راحتی نمی توانند کتاب البیع امام(ره) را بفهمند ونیاز به یک ذهن قوی و استعدادبالاست که انسان بتواند این مباحث را بررسی کند.

 این نوشته هایی که ایشان از خودشان به یادگار گذاشتند حاکی از وسعت علمی و فقهی مرحوم آیت الله قدیری(رضوان الله تعالی علیه) است.

از نظر اخلاقی فردی بسیار متواضع بود. در همان زمانی که ما در خدمت ایشان در درس شرکت میکردیم اشکالات را بخوبی گوش میدادند و با حوصله با طلاب بحث میکردندو ارتباط بین ایشان وطلاب یک ارتباط صمیمی و محکمی بود .

در همین چند سال گذشته یک رساله ای در موضوع فقهی من نوشته بودم ومنتشر شده بود ، این رساله بدست ایشان رسیده بود  و ایشان با حوصله تمام از اول تا آخر آن را مطالعه کرده بودند و یک نامه ای برای من مرقوم فرموده بودند که حاکی از اظهار بزرگواری و تواضع ایشان است . ایشان با این که حق استادی بر من داشتند اما برای این که ما تشویق کنند و تقدیر بنمایند این نامه را برای من نوشتند واز بسیاری از مطالبی که در آن رساله نوشته شده بود  از ابعاد مختلف تقدیر  کرده بودند و نکته مهم این است که دو نکته برای ایشان قابل قبول نبود و ایشان برای من ننوشتند که شما در این دو مورد اشتباه کردید ،بلکه  نوشته بودند من این دو مورد را نفهمیدم و خواهش می کنم برای من توضیح دهید ،این تعبیر برای ما درس است  که بزرگانی که سمت استادی بر ما دارند با نهایت تواضع و طلبه پروری و توجه به طلاب و فضلای جوان برخورد کنند که حاکی از یک روح وسیع دارد.

ایشان ارتباط بسیار خوبی با مرحوم والد ما داشتند وبه نظرات و کتب ایشان اهمیت میدادند

خداوند همه اینها را رحمت کندو زندگی علمی و اخلاقی و معنوی  اینها را برای ما درس قرار بدهد وما بتوانیم به آنها عمل کنیم .  

 

حجت‌الاسلام والمسلمین علی نظری‌منفرد استاد حوزه علمیه قم

آن مرحوم از نظر علمی و فقهی از شخصیت‌های برجسته حوزه علمیه بود كه دانش و علم خود را با اخلاق پسندیده و نیكو به خوبی هماهنگ كرد

مرحوم آیت‌الله قدیری در نجف در كنار امام راحل (ره ) بود و از سال 1350 نیز به عضویت شورای استفتاء بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در آمده و خدمات بزرگی را در زمینه فقهی و علمی ارایه داد

حضور موثر آیت‌الله قدیری در نجف اشرف و شركت در درس خارج فقه حضرت امام خمینی (ره ) و سایر مراجع تقلید، از او شخصیتی برجسته و ممتاز علمی و فقیهی ساخته بود

بعد از رحلت حضرت امام (ره ) با حضور در حوزه‌های علمیه و تدریس درس خارج و تالیف كتاب‌های دینی و علمی خدمات شایانی را به جهان اسلام خصوصا حوزه علمیه قم انجام داده است

شخصیت آیت‌الله قدیری برای اهل علم مجهول نیست، چرا كه ایشان در صحنه‌های مختلف در كنار امام راحل حضور داشت.

استاد حوزه علمیه قم اظهار كرد: طلاب و فضلای حوزه‌های علمیه باید از سرمایه‌های بزرگ علمی و معنوی به خوبی الگو گرفته و از بركات بزرگان دینی به خوبی استفاده كنند

متاسفانه امروز بسیاری از افراد فكر و اندیشه خود را اسیر زرق و برق دنیا كردند و از سرمایه‌های نفیسی كه در اختیار آنها وجود دارد به خوبی استفاده نمی‌كنند

منبع: خبرگزاری قرانی ایران

 

 

رسا، سرویس سیاسی ـ استاد حوزه علمیه قم و از شاگردان درس خارج مرحوم آیت الله قدیری گفت: آیت الله قدیری در مسائل فقهی دقیق و نكته سنج بود.

حجت الاسلام جواد نوایی، استاد حوزه علمیه قم و از شاگردان درس خارج مرحوم آیت الله قدیری، در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز به بیان فظایل اخلاقی و علمی آن عالم ربانی پرداخت.

وی با بیان اینكه آن عالم فرزانه در طی دوران تحصیل خود در نجف و قم همواره از طلاب برجسته در درس و بحث بوده است، گفت: ویژگی خاص وی در پرداختن به مسائل فقهی موجب امتیاز خاص در كلاس های درسی مراجع بزرگی چون آیت الله خویی شده بود، از این رو همواره مورد احترام طلاب و اساتید قرار می گرفت.

وی با اشاره به حضور چند دهه ای آیت الله قدیری در دفاتر استفتائات بنیانگذار كبیر انقلاب و رهبر معظم انتقلاب تاكید كرد: این بزرگواران با وجود دل مشغولی های فراوان سیاسی و اجتماعی از حضور فقهایی از جمله آیت الله قدیری استقبال و نظرات فقهی وی را می پسندیدند.

این استاد حوزه علمیه قم به شیوه بررسی مسایل فقهی توسط آیت الله قدیری اشاره كرد و گفت: وی در مسائل فقهی دقیق و نكته سنج بود، به نحوی كه به مسائل خاص احاطه كامل داشت و در مورد برخی مسائل نیز نظرات خاص و كلیدی ارایه می كرد.

حجت الاسلام جواد نوایی خاطر نشان کرد: نوع نگاه مرحوم آیت الله قدیری به مسائل فقهی باز و برخوردار از نوعی روشن بینی و زمان شناسی خاص بود كه این موضوع برگرفته از نظرات استاد وی، امام خمینی(ره) بود.

وی به درس خارج مرحوم آیت الله قدیری در قم اشاره كرد و افزود: تعداد طلابی كه در مجالس درس خارج فقه فقها شركت می کنند، نشانگر میزان توانایی استاد در آن زمینه است، از این رو جلسات درسی آیت الله قدیری نیز با حضور پرشور طلاب برگزار می شد.

حجت الاسلام نوایی با بیان اینكه آن مرحوم حاشیه بر عروه الوثقی را به همراه سلسله مقالات و تحقیقات در علم اصول را به نگارش در آورده است، تاكید كرد: آیت الله قدیری را باید از مجتهدین برجسته كشور به حساب آورد چراكه خاموش شدن چراغ عمر ایشان در هفتاد سالگی سبب ناشناس ماندن مقام اجتهادی ایشان در میان آحاد جامعه شد.

انتهای خبر // خبرگزاری رسا //www.rasanews.com

 

 

حجة الاسلام و المسلمین ظهیری استاد حوزه علمیه قم

نگرشی بر شخصیت علمی و معنوی فقیه وارسته حضرت آیة الله قدیری قدس سره

عن علی علیه السلام :" من وقر عالما فقد وقر ربه " "غرر الحکم حدیث 8704

امام علی (ع) فرمودند: کسی که عالمی را بزرگ و گرامی بدارد پروردگار خود را گرامی داشته است.

اساسا هویت شخصیت هر انسان والائی را دو عنصر بسیار نفیس و گوهر گرانبها تشکیل می دهد: الف- عنصر علم و دانش . ب-عنصر معنویات که برگرفته از دو رکن اساسی ایمان و عمل صالح است .

از این رو به منظور شناخت شخصیت فقیه وارسته حضرت آیة الله قدیری (اعلی الله مقامه) و آشنائی با مکانت علمی او بایسته است که در هر دو زمینه گفتاری هر چند ناقص داشته باشیم.

اما در بعد علمی: قبل از هر چیز توجه به این نکته ضرورت دارد که ارتقاء و تکامل علمی هر دانش پژوهی در گرو سه عامل مهم است . 1- استعداد و زکاوت خدادادی درحد بالا و لااقل در حد متوسط 2-برخورداری از اساتید قدرتمند و ژرف اندیشان عرصه فکر و اندیشه و خلاقیت 3-جدیت و تلاش مستمر و پیگیر در عرصه تحقیق و فعالیت چشمگیر در امر پژوهش

به هر مقداری که بهره مندی دانش پژو و طالب علم در این سه عنصر بیشتر باشد بی شک اقتدار علمی و درخشش فکر و اندیشه او بیشتر خواهد بود و استاد معظم آیة الله مرحوم آقای قدیری (قدس سره) دور از هر گونه مبالغه و جزاف از هر سه عنصر در سطح بالائی برخوردار بوده است ، زیراکه : از نظر استعداد، ذهنی بسیار تیز و ژرف اندیش و تحلیل گر و از اندیشه ای کاوش گر و عمیق برخوردار بود و از این رو در مباحث بسیار دقیق فقهی و اصولی بنحوی مطالب سخت و دشوار و عمیق را یلفته و هضم نموده بود،چندانکه در پاره ای از مباحث مهم فقهی و اصولی که متحرکة الاراء محققان و اندیشمندان فقه و اصول بود و آراء متضارب از جانب آنان اتخاذ شده ، معظم له با برهانی متقن و منطقی محکم، اتخاذ مبنا نموده وبا احاطه بر جوانب مختلف و زوایای گوناگون ،مبنای منتخب خویش را از تمام مناقشات و شبهات می زدود و نظریه خود را مبرهن می ساخت.

اما در بعد اساتید: همچنانکه اشارت رفت اقتدار علمی و قوت فکر و اندیشه استاد، تاثیر چشمگیری در پرورش و ارتقاء علمی شاگرد دارد، این استاد قدر و محقق و ژرف اندیش است که می تواند ریشه های جرقه های فکری و تحلیل های عمیق و اندیش خلاق را در نفس مستعد شاگرد پدید آورد و آن را پرورش دهد.

از این نگاه نیز مرحوم آیة الله قدیری (اعلی الله مقامه) از اساتیدی که بی شک در علوم عقلی و نقلی سرآمد عصر بودند، همچون امام راحل خمینی کبیر و نیز حضرت آیت الله العظمی مرحوم آقای خوئی که منزلت و مکانت علمی آنها بر کسی پوشیده نیست، برخوردار بودند.

در بعد جدیت و تلاش مستمر و پی گیر او نیز همین مقدار بس که حدود دو دهه وقریب به بیست سال در حوزه علمیه نجف از محضر استوانه های فقاهت چون مرحوم آیه العظمی آقای حکیم قدس سره و نیز امام راحل (قدس سره) و مرحوم آیة الله العظمی آقای خوئی و نیز مرحوم آیة الله العظمی آقای سید عبد العلی سبزواری قدس سره استفاده کرده است و در حوزه مقدسه علمیه نجف اشرف به تدریس سطوح عالیه ودر حوزه علمیه مقدسه قم اشتغال به تدریس خارج فقه داشت. براستی جمع شدن سه عنصر مذکور در وجود فقیه محقق استاد مرحوم آیة الله قدیری (اعلی الله مقامه) از او گنجینه ای از علوم عقلی و نقلی ، از فقاهت و استنباط ساخته بود که نشانه هائی از آن را در آثارقیم و گران سنگ او می یابیم . در دوره کامل اصول او که در دو مجلد به نام المباحث فی علم الاصول با تمام ژرف اندیشی ها و نکته سنجی ها و ظرافتهائی که در آن اعمال کرده و نیز اقتدار علمی و ژرفای اندیشه او را در کتاب در کتاب قیم و ارزشمند الاجاره او و نیز کتاب بسیار مفید رسالات عشر او و نیز رساله الوضع و استعمال او می یابیم و نیز بلندای فکر و اندیشه او را در بحث ها و گفتگوهای حوزویان با او در مسائل مختلف فقهی و اصولی ، تصدیق و اذعان می داریم. عمق فکر و تحقیق او را در تثبیت مسئله عدم حجیت استصحاب عدم ازلی و نیز مسئله تعلق اوامر به طبایع و نیز در دفاع منطقی و برهانی از مبانی اصولی امام راحل قدس سره که باید به عیان به دور از هرگونه مبالغه و جزافه گوئی، گویم که نیافتم در میان شاگردان امام راحل و غیر هم کسی را که چون او بخوبی یافته ودر مقام دفاع به مثل او بتواند تمام شبهات و معضلات را بخوبی پاسخ گوید.

آری شخصیت علمی و احاطه فقهی مرحوم آیة الله قدیری قدس سره را در پاسخگوئی از مسائل و معضلات مناسک عمره و حج و حل مشکلات مختلف فقهی روحانیان کاروانهای زیارتی و زائرین سرزمین وحیانی می یابیم.

از نگاه معنوی نیز شخصیتی وارسته و پرهیزکار بود. مراقبت را که سرلوحه همه پارسایان و سالکان است درباره خویش همواره اعمال می نمود به گونه ای که این حقیر در طول مدت سی سال که با او مرتبط بوده و رفت وآمد داشتم، به یاد ندارم گفتار حرامی چون غیبت از او شنیده باشم.

آری او خلقش کریمانه و خویش متواضعانه و گفتارش حکیمانه و مجلسش عالمانه و برخوردش مهربانانه و چهره اش متبسمانه و کارهایش مخلصانه و بی ریانه و زندگی او بی تکلفانه بود

به انقلاب اسلامی و جایگاه بی بدیل ولایت فقیه و امام راحل قدس سره براستی ایمان داشت. برای مقام معظم رهبری دام ظله العالی احترام خاص و منزلت و مقامی رفیع قائل بود و اعتقادی خاص به معظم له داشت.

 

حجة الاسلام والمسلمین حسینی بوشهری امام جمعه قم

مدیر سابق حوزه علمیه قم با بیان ویژگی ها و فعالیت های آیت الله قدیری، وی را فردی سختکوش و مجاهد در راه آرمان های انقلاب معرفی کرد

حجت الاسلام و المسلمین سید هاشم حسینی بوشهری، از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با عرض تسلیت به مناسبت ارتحال ‌آیت الله محمدحسن قدیری، وی را از شخصیت های علمی و برجسته حوزه علمیه قم دانست و گفت: این عالم ربانی عمده تحصیلات خود را در حوزه علمیه نجف و در محضر علمای بزرگی همچون حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت الله خویی گذراند و در حوزه علمیه قم نیز از محضر حضرت آیت الله اراکی استفاده برد

وی همچنین با اشاره به کتب فقهی آیت الله قدیری خاطر نشان کرد: ایشان از چهره های علمی سختکوش حوزه های علمیه بودند و با دقت، تیزبینی و تیزهوشی خاص خود و با درک بزرگان علمی حوزه علمیه قم و نجف، کتب بسیار دقیق و ارزشمندی را به رشته تحریر در آورد

امام جمعه قم  در ادامه افزود: این عالم ربانی در زمان حیات امام راحل(ره) و پس از آن در زمان اعلام مرجعیت مقام معظم رهبری، از اعضای بخش استفتائات دفتر این دو بزرگوار بود


حجت الاسلام و المسلمین حسینی بوشهری اظهار داشت: آیت الله قدیری فردی متواضع، فروتن و دارای اخلاق کریمه اسلامی بودند و در برابر پرسش دیگران با نرمی و تواضع پاسخگوی مسایل آنها بودند


عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با اشاره به فعالیت های سیاسی آیت الله قدیری نیز گفت: ایشان در دوران رژیم ستمشاهی، همگام با اقشار مختلف مردم به فرمان امام خمینی(ره) در صحنه های مبارزه حضور جدی داشت و با تصمیمات باطل رژیم مخالفت می کرد


وی در پایان تصریح کرد: آیت الله قدیری یک چهره علمی مدرسه ای صرف نبودند و در شرایط مقتضی برای یاری اسلام و انقلاب حضور پیدا کرده و از جان مایه می گذاشتند

منبع:خبرگزاری رسا

 

حجة الاسلام والمسلمین راشد یزدی

روحانیت خدمات زیادی به اسلام و انقلاب اسلامی کرده اند . خبرنگار اسوشیتد پرس خدمت امام خمینی(ره) رسید و سئوال کرد که چرا مردم انقدر به شما علاقه دارند. امام فرمودند چون ما نوکر مردم هستیم و این مطابق روایتی است که می فرماید: سید القوم خادمهم " آقا آن کسی است که خدمت به مردم میکند"

روحانیت این طورند و مظلوم واقع شده اند ، زندگی امام خمینی و رهبر معظم انقلاب که جانشین لائق آنحضرت است ، اثبات کننده این مدعاست که رو حانیت بدون چشم داشت به مردم خدمت کرده و می کنند.

یکی از این روحانیت که زندگی ساده ای هم داشت حضرت آیة الله قدیری است . ایشان سالهای سال در شورای فتوای امام (ره) و مقام معظم رهبری بودند.

من خیلی به اشان نزدیک بودم ازجهت این که در مسائل که گرفتار می شدم باید خدمت ایشان می آمدم . از افتخارات من این است که چندین بار روحانی کاروان جانبازان شده ام. مسائل مربوط به جانبازان از مسائل مشکل و پیچیده حج است ، تمام این مشکلاتی که در مسائل حج در تمام جهات بود ،همه را آقای قدیری حل می کرد و همه اش را من از ایشان دارم . اولاً عالم بسیار بزرگی بود ، چندین سال در نجف بود که امام به نجف رفتند و به مجرد اینکه امام به نجف آمدند و اولین درس امام شروع شد ،پای منبر امام نشست . او درس بزرگان دیگر می رفت ولی به امام یک علاقه خاصی داشت و این کتاب البیعی که ایشان دارند تقریرات امام است که چاپ هم شده و بسیار کتاب معتبری است و فقهای عظام این کتاب را قبول دارند.

این مرد عالم به قدری متواضع بود که در مدرسه آیت الله بروجردی در نجف اشرف وقتی امام می رفتند نماز بخوانند ، این را می گویم که همه بدانند ، اذان نماز امام را می گفت و این از تواضع این مرد بزرگ بود. پدرشان هم عالم بود . آیت الله کفرانی ( آیت الله شیخ علی قدیری) از کسانی بود که در محضر آقای بروجردی دارای اعتبار بود .زمانی ایت الله بروجردی چهار نفر را به کرمانشاه فرستاده بودند که از جمله آنها شهید اشرفی اصفهانی و ایشان(ایت الله علی قدیری ) بودند.

(آیت الله قدیری) بعد از امام در شورای فتوای آیت الله اراکی بود و بعد آیت الله بهجت از ایشان دعوت کرد و در عین این قضیه در دفتر مقام معظم رهبری بودند.

مطلبی را ازدو نفر دیدم که برایم باعث تعجب بود، یکی از یکی از علماء مشهد که ایشان آخر عمری که به نظر من حدود 97 سال عمر کرد ، نمی توانستد حتی یک قدم راه بروند ولی برای نمازهای واجب مستقر روی زمین می ایستادند. و دیگر آیت الله قدیری که در اواخر عمر براثر سکته حرف زدن برای ایشان مشکل بود ولی حمد وسوره و ذکر رکوع و سجود را طوری با تجوید و درست میخواندند که اصلاً حس نمی شد که ایشان لکنت زبان پیدا کرده است.

خبر رحلت دو نفر مرا خیلی ناراحت کرد و قلبم جریحه دار شد ، یکی آیت الله مظلوم مشکینی اعلی الله مقامه الشریف که یک سال و چهل روز در خدمت ایشان بودم و خدا را شاهد میگیرم که حتی یک مکروه از این مرد ندیدم. یکی هم خبر رحلت آقای قدیری بود که خیلی متاسف شدم .

خدا به آبروی امام زمان روحشان را شاد کند.

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگینامه آیة الله محمد حسن قدیری(رحمه الله)

تاریخ:دوشنبه 28 فروردین 1391-06:04 ب.ظ



بسمه تعالی

زندگی نامه آیة‌‌الله محمدحسن قدیری(رضوان‌الله تعالی علیه)

 

مقدمه

قال رسول الله (ص): عند ذکر الصالحین ینزل الرحمة (بحار الانوار ج93 صفحه348)

آنجا که از صالحان یاد شود رحمت الهی فرو می ریزد.

حمد و ستایش مخصوص خداوندی که انسان را خلق کرد و او را از نعمتهای فراوان و بی شمار بهره مند ساخت. سلام و صلوات خداوند و ملائکه بر خاتم انبیاء و جانشینان پاکش ائمه اطهار(علیهم السلام) و رحمت و آمرزش حق بر روان علماء و دانشمندان بزرگ سلف که وارثان انبیاء الهی بودند ودر راه پاسداری از دین الهی زحمات فراوانی متحمل شدند.

در طول تاریخ عالمان دین همچون گوهری درخشنده درخشیدند و همچون شمع سوختند تا دین اسلام را تبیین و از آن حفاظت نمایند. آنان که وجود خویش را با علم و عمل زینت بخشیده بودند همچون چشمه ای جوشان جوشیدند و همگان را از آب زلال این چشمه بهره مند ساختند.

نامهای بی نشانی که در مدت عمر هیچ گاه بفکر شهرت نبودند و همه چیز را از خدا می دانستند و از غیر خدا منصرف بودند.

آری در دورانی که بیشتر از هر زمانی شیاطین درونی و بیرونی کمر به نابودی راهی بسته اند که بشریت را به سر منزل سعادت و خوشبختی رهنمون می سازد ، بیان ویژگیهای بزرگان راستین حوزه وظیفه ای است که نمی توان از آن شانه خالی کرد . بی جهت نیست که در روایات برای عالمان و دانشمندان برتری و فضیلت بسیاری بیان شده است . همانگونه که نظر به روی عالم عبادت است و ثواب دارد مطالعه در احوالات آنها آثار سازنده و حیات بخش و تحول آفرینی دارد که قابل انکار نیست .

نوشته حاضر گوشه ای از زندگی یکی از علماء و بزرگان حوزه است که با وجود درک محضر و درس بسیاری از بزرگان زمان خویش شاگردی امام خمینی (ره) را از افتخارات خود می شمارد و به راه ایشان دل می سپارد.

مرحوم حضرت آیة الله حاج شیخ محمد حسن قدیری (ره) از شاگردان برجسته و از نزدیکان حضرت امام خمینی(ره) بود ند که عمر شریف خویش را در راه خدمت به اسلام و انقلاب اسلامی گذراندند.


ایشان یکی از نزدیکان و یاران با وفای امام (ره) بودند و بعد از امام راحل نیز در کنار رهبر معظم انقلاب حضرت آیةالله العظمی خامنه ای مد ظله العالی به دفاع از اسلام و انقلاب پرداختند و تا آخر عمر شریف لحظه ای تردید به خود راه ندادند و ثابت قدم ماندند و بحق مصداق آیه شریه قرآن بودند که میفرماید : انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون (سوره حجرات آیه 15)

منحصرا مومنان واقعی آن کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آوردند سپس هیچ تردیدی به خود راه ندادند و با اموال وجانهای خود در راه خدا جهاد کردند اینان به حقیقت راستگو هستند.

امید است روح ملکوتی آن عالم فرزانه از ما راضی و خشنود باشد و خداوند ما را موفق به اجرای احکام اسلام بنماید .

 

از ولادت تا اوان جوانی

ایشان سوم خرداد 1317 (هـ.ش) در خانواده‌ای روحانی در اصفهان چشم به جهان می‌گشایند وتا سن هفت سالگی در شهر اصفهان سکونت داشته و پس از آن به همراه خانواده به قم و پس از مدت کوتاهی به نجف اشرف نقل مکان می نمایند و در مکتب مشغول تحصیل می‌شوند و تا حد قرائت قرآن و نهج‌البلاغه را در مکتب‌خانه فرامی‌گیرند.

حدود ده سالگی با مرحوم پدرشان حضرت آیة‌الله علی قدیری(ره) به قم مراجعت نموده و در این شهر نیز به تحصیلات ابتدائی در مکتب و مدرسه پرداخته و پس ازیکسال به اصفهان باز می‌گردند. پدر ایشان از علمای معروف اصفهان که سال 1290 هجری شمسی متولد و سالهای متمادی درحوزه‌های علمیه قم و نجف و اصفهان و کرمانشاه به تدریس اشتغال داشته و عمر شریف خویش را در تحصیل و تدریس و تربیت شاگردانی همچون آیة‌‌الله دکتر بهشتی گذرانیده و در اوائل نهضت جزء یاران امام خمینی(ره) محسوب می‌شدند و مسئول استفتائات آن حضرت بودند. ایشان بعد از رحلت آیة‌‌الله العظمی بروجردی(ره) به ترویج مرجعیت امام خمینی(ره) پرداختند و تا آخر عمر شریف خویش تبعیت و اطاعت از آنحضرت را واجب می‌دانستند. و پس از عمری تلاش و مجاهدت در راه خدا در 12جمادی‌الاولی 1407 (هـ.ق) مصادف با 23 دی ماه 1365 (هـ.ش) دارفانی را وداع گفتند و در جوار حرم حضرت فاطمه معصومه(س) در قم آرمیدند. خالی از لطف نیست که متن نامه مرحوم امام خمینی در باره آیة الله علی قدیری (ره) در این جا ذکر شود.

متن نامه حضرت امام خمینی درباره آیه الله علی قدیری

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت حضرات اعلام و افاضل کرام اصفهان دامت افاضاتهم و ایدهم الله تعالی مرقوم محترم آقایان که راجع بجناب مستطاب حجه الاسلام آقای قدیری دامت برکاته مرقوم شده بود واصل از حسن نیت آقایان و ابراز اشتیاق بتحصیل علم و تجلیل از عالم تشکر می‌نمایم جناب معظم‌له که سوابق ممتده در حوزه‌های علمیه داشته‌اند و بکمالات علمیه و عملیه و اخلاقیه موصوف می‌باشند درخور هر نحو تجلیل و تمجید می‌باشند و خود آقایان با اعیان مراتب تقوی و علم ایشان را می‌بینند و احتیاج بتوصیف حقیر ندارد از جناب ایشان تقاضا نمودم که تقاضای حضرات آقایان افاضل ایدهم الله تعالی را بپذیرند امید است قدردانی اهالی محترم اصفهان و خصوص افاضل و علماء اعلام از ایشان موجب رضایت ایشان و حقیر را فراهم نماید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

روح الله الموسوی الخمینی

23 شعبان‌المعظم سال1385قمری

با استعداد فراوان و هوش سرشار خویش در اصفهان تحصیلات جدید را تاحد دیپلم ریاضی ادامه داده و در کنار آن دروس حوزوی را نیز نزد پدر و شاگردان ایشان می‌آموزند. به طوری که وقتی به حد دیپلم ریاضی می‌رسند در کنار آن مغنی و حاشیه را به اتمام می‌رسانند.

سیوطی و مغنی را نزد بعضی فضلای اصفهان و حاشیه و پس از آن معالم را نزد پدر بزرگوار و مختصر و قسمتی از مطول را خدمت بعضی فضلاء فرا می‌گیرند.

 

عزیمت به نجف اشرف

در سال 1337 (هـ.ش) برای ادامه تحصیل به نجف می‌روند و در آنجا از محضر اساتید بزرگی بهره می‌برند.

حدود بیست سال در نجف از ایشان شخصیت ممتازی می‌سازد که بزرگانی همچون امام خمینی(ره) به امر شهادت داده‌اند.

خود ایشان دراین باره چنین می فرمایند:

زمانی که مرحوم پدرم بدستور مرحوم آیة‌الله بروجردی(ره) به باختران رفتند من هم رفتم سپس از آنجا به نجف اشرف رفتم و بقیه سطح را نزد مدرسین نجف خواندم. لمعه و قوانین را نزد مدرسین آن وقت نجف و قسمتی ازقوانین که خوانده نمی‌شد را نزد مدرس خصوصی از جمله مرحوم شهید مدنی(ره) خوانده‌ام.

رسائل و مکاسب را نزد حضرت آیة‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیة‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی و مرحوم آیة‌‌الله آقا سید محمد باقر محلاتی و دو جلد کفآیة را خدمت آیة‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیة‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی خوانده‌ام،تفسیر را در خدمت مرحوم شهید مدنی رضوان‌الله تعالی علیه و فلسفه در حد منظومه و قسمتی اسفار را خدمت اساتیدی مثل مرحوم آقا شیخ صدرا خوانده‌ام و سپس به درس خارج آقایان علمای نجف شرکت نمودم.

یک دوره و نیم اصول از آیة‌‌الله خوئی و تقریبا نصف دوره از مرحوم آیة‌الله میرزا باقر زنجانی و مقداری از مرحوم آیة‌‌الله حلی و فقه عمده طهارت و صلاه، را از آیة‌الله خوئی فراگرفتم و دروس ایشان را ازسال 1340‌(هـ.ش) نوشته‌ام.

بسیاری از مباحث معاملات را نزد مرحوم آیة‌‌الله زنجانی و مرحوم آیة‌الله حکیم و درس خصوصی نزد مرحوم آیة‌‌الله فانی داشته‌ام و در مواقعی که به قم می‌آمدم درس مراجع قم و قبلاً درس مرحوم آیة‌الله داماد را هم دیده‌ام.

 

شرکت در درس حضرت امام خمینی(قدس سره)

آنچه از عملکرد و بیانات این فقیه وارسته محسوس و مشهود بود عشق و ارادت خالصانه به امام خمینی(ره) بود.

ایشان که سالهای زیاد و متوالی درس مرحوم آیة‌الله العظمی خوئی(ره) ودیگر بزرگان را درک کرده بودند در این میان امام خمینی(ره) برای آن بزرگوار جاذبه فوق‌العاده‌ای داشته است چنانچه در بیانی می‌فرمایند:

حدود سالهای 87-79 قمری از نجف اشرف به ایران آمدم در درس ایشان در مسجد سلماسی قم شرکت کردم در آن وقت درس آنحضرت مکاسب محرمه بود و اولین زیارت من از ایشان آنجا بود که هم وقار آنحضرت و هم عظمت جلسه درس که در آنوقت بجز درس مرحوم آیة‌‌الله بروجردی(قدس‌سره) نظیر نداشت، مرا تحت تأثیر قرارداد، در نجف در زمره خدمتگزاران ایشان درآمدم و در بیت شریف و درس و بعضی مجالس دیگر استفاده شایان می کردم،عقیده‌ام این شد که لطف‌الهی شامل حال ما شده که درآن زمان محضر مبارک ایشان را درک کرده‌ایم و عقیده داشتم که اگر درک این محضر نبود من ازنجف بهره‌ای نداشتم.

هنوز کلام ایشان را که در بیان عظمت و قدرشناسی آثار امام(ره) بیان می‌فرمودند به خاطر دارم که به یکی ازفضلاء می فرمودند:

ما اگرهنرکنیم تحریرالوسیله حضرت امام(ره) را بفهمیم و یا در سفارشی که برای تقلید از مرحوم امام(ره) می‌فرمودند: تقلید از امام خمینی(ره) سرقفلی دارد و یا به عنوان افتخاری برای خویش مکرر عنوان می‌فرمودند: من در نجف در دوازده سال به طور متوسط روزی دو الی سه ساعت امام(ره) را درک می‌کردم.

 

فعال در صحنه علم

قبل از ورود امام(ره) نجف اشرف، به تدریس دروس در حوزه علمیه مشغول و با تدریس دروس سطح درنجف و قم آنهم بدلیل اینکه فائده سطح را برای طلاب بیشتر می‌دانند بتربیت شاگردان می‌پردازند.

حدود ده سال خارج فقه و اصول را در قم تدریس می‌نمایند و این امر را تا پایان عمر پربرکت خویش ادامه می‌دهند.

از سال 1350 (هـ.ش) به عضویت هیئت استفتائات حضرت امام(ره) و بدستور ایشان در می‌آیند که از آثار آن چند دوره مناسک حج امام(ره) به چند چاپ و همچنین مختصر توضیح المسائل و منتخب توضیح‌المسائل و استفتائات حضرت امام(ره) را می‌توان نام برد.

ایشان حدود بیست سال درنجف اشرف زحمات فراوانی در درس و بحث متحمل می‌شوند به همین جهت است امام(ره) درباره ایشان می‌فرمایند:

زحمات شما را در درس و بحث و کمک‌های شما را در تمام زمینه‌ها فراموش نمی‌کنم.

بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی از طرف امام خمینی(ره) مأمور می‌شوند تا با انتخاب عده‌ای مسئولیت بخش استفتائات را عهده گیرند که این حضور و به تعبیر خودشان خدمتگذاری در دفتر امام(ره) تا رحلت آن بزرگوار ادامه داشته است.

ایشان بعد از رحلت امام راحل عظیم الشأن در دفتر حضرت آیة‌‌الله اراکی(ره) مشغول فعالیت می‌شوند.

بعد از ایشان نیزدر دفتر مقام معظم رهبری و نیز مدتی در دفترحضرت آیة‌‌الله بهجت(ره) در همان بخش استفتائات به خدمت ادامه می‌دهند.

ایشان در نجف اشرف هیجده سال در بحث خارج فقه و اصول آیة‌الله خوئی(ره) و دوازده سال درس بیع امام خمینی(ره) را شرکت داشته اند که حاصل آن آثاری است که به طبع رسیده است و عبارتند از:

1- رساله فی الوضع و الاستعمال(اصول)

2- البحث فی رسالات عشر(فقه و اصول)

3- البیع که تقریرات درس حضرت امام(ره‌) است.

4- الاجاره(فقه) که درس خارج ایشان بعد از انقلاب است

5- حاشیه علی‌العروة الوثقی(فقه)

6- التمیم(فقه)

7- المباحث فی علم الاصول که به عنوان کتاب سال1382ازسوی حوزه علمیه معرفی گردید و به تعبیر خود ایشان حاصل یک عمراست.

8-مناسک حج

9- مقالاتی تحت عنوان بحثی در نماز جمعه و بحثی در صلاه مسافر و بحث‌های دیگر که در مجلات منتشر شده است.

 

فعالیتهای سیاسی در نجف اشرف

از ایشان به عنوان یکی از دوستان دوران غربت امام(ره) یاد می‌شود، دورانی با شرایط خاص و دشوار، همچنانکه آیت الله قدیری در یکی از سخنرانیها خویش در قبل از انقلاب به سختی های آن دوران این گونه اشاره می کنند و می فرمایند: الان پانزده سال است که امام خمینی را به جرم اینکه گفته است شما در مقابل احکام اسلام خاضع بشوید از وطن و خانه اش تبعید کرده اند، من در نجف حاضر و ناظر بودم، خدا می داند در این چند سال چقدر رنج برده و زحمت کشیده و خون دل خورده است.

ایشان از وقت ورود امام خمینی(ره) به عراق از ترکیه به خدمت آن بزرگوار درمی‌آیند و به صورت یار و دوستی صمیمی در کنار امام(ره) قرار می‌گیرند.

در مراسم استقبال و همراهی امام(ره) در رفتن سامرا و برگشتن به کاظمین و تشرف به کربلا و نجف شرکت می‌نمایند و با شرکت در درس امام(ره) و پرداختن به فعالیتهای سیاسی مورد رضایت حضرت امام(ره) به یاری آن حضرت می پردازند.

از جمله فعالیتهای سیاسی می‌توان به مبارزه با جشنهای تاج‌گذاری شاه معدوم و یا رد قرآن آریا مهر به کنسولگری اشاره کرد که توضیح جریان اخیر خالی از لطف نیست.

 

رد قرآن آریا مهر به کنسولگری

حکومت شاه خائن برای طلاب در مدرسه آیت الله بروجردی(ره) در نجف قرآن می‌فرستد،درآن زمان نماز جماعت به امامت امام خمینی(ره) در آن مدرسه برگزار می شد.

جمعی از طلاب به همراه آیة‌‌الله قدیری(ره) تصمیم می‌گیرند قرآن را به کنسولگری ایران درعراق برگردانند که دردوران خفقان آن زمان کاری بس دشوار بوده و نیازبه جسارت و شجاعت زیادی داشته است.

ایشان به همراه نه نفر از دوستان قرآن را به کنسولگری وقت برده و آن را روی میز سر کنسول می گذارند و می گویند: طلاب این قرآن را نمی خواهند.

سرکنسول در جمله‌ای می‌گوید: طلاب قرآن را نمی‌خواهند، باشد، برایشان تورات می‌ فرستیم! آیة‌‌الله قدیری(ره) در جواب می‌فرمایند: ما قرآن را می‌خواهیم، ما قرآن آریا مهر را نمی‌خواهیم ، تورات برای شماست،برای ما می فرستید؟

ایشان می‌فرمودند: امام(ره) برای هرکس به اندازه حد و فائده‌ای که برای اسلام داشت احترام قائل بودند. به همین جهت در ابتدا ورود بعضی، برای احترام با سراشاره می فرمودند و برای بعضی دیگر نیم خیر می‌شدند و اگر به تمام قد برای شخصی و یا گروهی‌ می‌‌‌ایستادند معلوم می‌شد فائده او و یا آن اشخاص برای اسلام زیاد است.

ایشان می‌فرمودند: قرآن آریا مهر را به کنسولگری دادیم و به محضر امام(ره) آمدیم در ابتدای ورود امام(ره) که از این کار بسیار خوشحال شده بودند، تمام قد جلوی ما ایستادند و تجلیل فرمودند.

 

عکسی تاریخی از نجف اشرف

                                                                                 

این عکس  یادآور اولین روز شروع درس امام خمینی(ره) بعد از تبعید به ترکیه در نجف اشرف است،

ایشان می‌فرمودند: این عکس را برای امام فرستاده بودند امام(ره) پشت این عکس با خط مبارک نوشته بودندکه" آنچه ما داریم از خداست و همه را باید در راه خدا بدهیم".

در طول حدود سیزده،چهارده سال در نجف خدمت امام(ره) بودن این تنها عکسی است که به یادگار مانده است و بعد از انقلاب نیز امام(ره) بعد از ورود به ایران در قم برای سرزدن به شاگردشان که طبق تصریح خودشان به او علاقمند بودند به منزل آیة‌‌الله قدیری تشریف آوردند ولی با وجود این ارتباط تصویری از آن در دست نیست.

اینها همه حاکی از این است شاگرد امام(ره) همان مشی و روش امام(ره) را در خدا محور بودن درپیش می‌گیرند و تا آخر عمر به همین روش سپری می‌کنند که حقیقتاً عاش سعیداً و مات سعیداً.

آیة‌الله قدیری برای رفتن به سفر حج آماده شده بودند و قرار بود که از پاویون فرودگاه مهرآباد عازم سفر حج شوند اما بعلت تخریب جلو منزل وسیله برای انتقال ایشان به فرودگاه مهیا نبود با کمال سادگی فرمودند: ساک مرا تا محل ایستادن ماشینهای عمومی بیاور و بعد با همان سادگی با اتوبوس به تهران رفتند تا از پاویون فرودگاه به سفر حج مشرف شوند.

اینها همه نبودن در قید و بند دنیا را می‌رساند، آری ایشان واقعاً باور کرده بودند که همه چیز ما از خداست و همه چیز را باید در راه خدا بدهیم.

مدتی بود که به علت کسالت درهیچ جلسه‌ای با حضرت آیة‌‌الله خامنه‌ای مدظله العالی شرکت نکرده بودند، به ایشان عرض کردم که آقا جلسه دارند شرکت در جلسه برای شما خوب است. از من سئوال کردند در این جلسه بخصوص چه ضرورتی دارد که شرکت کنم؟ عرض کردم همه آقایان هستند شما هم شرکت داشته باشید که کسی نگوید که فلانی نیامده است!

فرمودند: عجب قصد قربت برایم درست می‌‌کنی! یعنی حتی برای شرکت در این گونه جلسات نیز قصد قربت می‌کردند و از عملکرد ایشان نیز مشهود بود که به فکر رضایت الهی است نه رضایت بنده خدا.

آنان که همه چیزشان را از خدا می‌دانند، عزم برای تقرب الهی تمام وجودشان را می‌گیرد، و نامی ماندگار ازخود به جا می‌گذارند و آنان که در کوچه و پس کوچه‌های گذر زمان خود را گم می کنند و به این دنیای فانی دل می سپارند دنیا و آخرت را از دست می دهند.

آری امام خمینی(ره) درس درست زیستن را دقیق و درست به شاگردان واقعی خویش داده بودند و آنان نیز با عمل به این نسخه حیات بخش که بر گرفته ازمتن اسلام ناب محمدی(ص) بود، به او اقتدا نموده و سعادت دارین را برای خویش خریدند.

 

فعالیت‌های سیاسی قبل و بعد از انقلاب در ایران

قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی از نجف به قم عزیمت نموده، و به مبارزه علیه رژیم منحوس پهلوی مبادرت می‌نمایند و با سخنرانی های شجاعانه خویش در دوران خفقان رژیم شاه خائن سعی می‌کنند که چهره واقعی حکومت وقت را به مردم نشان داده و باعث وحدت بین آحاد مردم شوند،از یادها نمی‌رود که پس یکی از سخنرانی‌ها مأموران شاه قصد دستگیری ایشان را می‌کنند که با دخالت مردم موفق به این امر نمی‌شوند.

 با پیروزی انقلاب اسلامی با حکم امام خمینی(ره) به سمت امامت جمعه بخش رویدشت اصفهان منصوب می‌شوند.ایشان مرکز فعالیتهای خویش را در این بخش در روستای کفران(بفتح کاف) که وطن اباء و اجداد ایشان نیز محسوب می گشت ، قرار می دهند و به تبلیغ و ترویج خط ولایت و اسلام ناب محمدی (ص) در این منطقه می پردازند و به سبب تلاش ایشان و سایر علما در این منطقه در ایجاد فرهنگ دینی، از این روستا و مناطق دیگر شهدای زیادی تقدیم اسلام و انقلاب میشود .  ایشان قبل و بعد از انقلاب در این محل به حل مشکلات مردم و فعالیتهای عمرانی از قبیل ساخت مسجد و حسینیه و حمام عمومی مبادرت می‌نمایند و اکنون نام نیکوی وی بر سر زبانها در آن محل نتیجه تلاش‌ های خالصانه آن عالم بزرگوار است.

آیت الله قدیری علاوه بر مراتب علمی عالی سالیان طولانی در نجف و اصفهان اهل منبر و ذکر مصیبت سید الشهداء حضرت ابا عبد الله الحسین و اهل بیت(علیهم السلام) بودند، به نحویی که شیرینی منبرها و ذکر مصیبتها و نمازجمعه‌های آن فقیه پرهیزگار هنوز درکام مردمی که جلسات ایشان را درک ‌کردنده اند مانده است.

باحکم مقام معظم رهبری حضرت آیة‌‌الله خامنه‌ای مدظله‌العالی به عضویت فقهای شورای نگهبان منصوب می‌شوند و به تلاش بی‌دریغ برای تطبیق قوانین مصوب جمهوری اسلامی ایران با مبانی دین اسلام می‌پردازند.

حضور در دفتر مقام معظم رهبری و تأیید ایشان تا آخر عمر و برخورد با بدخواهان از افتخارات دوران عمر پربرکت ایشان است، چنانچه در نامه ای می نویسند: مرجعیت شأنیِّه آیت الله خامنه ای با حجت شرعیه اثبات شده است ودر خصوص مرجعیت فعلیِِّه، بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید.

 

حضور در مراسم حج

به عنوان بازوی توانای علمی در بعثه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری سالیان زیادی حضور فعال داشتند و مشکلات علمی را با سعه صدر فراوان پاسخ می‌گفتند. صحنه با شکوه جمع طلاب و فضلایی که برگرد ایشان در منی و مسجد‌الحرام حلقه می‌زدند و مشکلات علمی را با وی حل می‌کردند،از یادها نمی‌رود. به لحاظ موقعیت علمی، سئوال کنندگان از محضرایشان با اطمینان خاطر می‌رفتند و به اعمال خویش می‌پرداختند.

مکرر شنیده‌ایم که مراجعه کنندگان می‌گفتند که وقتی از محضر ایشان سئوالی می پرسیم، خیالمان راحت می‌‌شود و یقین داریم که پاسخ ایشان صحیح است.

 

غروب غم انگیز

پس ازسالها تلاش و مجاهدت خالصانه در راه خدا و تحمل رنجهای بی‌شمار در راه اسلام و انقلاب بالاخره در شب جمعه غمبار 16شوال1429(هـ.ق) مصادف با 25/7/1387 (هـ.ش) روح ملکوتی آن فقیه پرهیزگار به خدا پیوست و قلب‌های علاقمندان را محزون خویش ساخت.

خداوند او را با ائمه اطهار(علیهم ‌السلام) خصوصاً سید‌الشهداء و شهدای کربلا محشور بفرماید و ما را عامل به دستورات اسلام که دغدغه آن عزیز بود قرار دهد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

محمد رضا قدیری




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تحلیلی درباره تعریف شهید وبعض احکام آن

تاریخ:سه شنبه 25 بهمن 1390-08:22 ب.ظ

 

 

بسمه تعالی

مقاله ای از آیة الله قدیری(ره)

لباس خونی شهید سند افتخار اوست كه باید با آن محشور شود

 واژه ای محترم تر و والاتر از واژه شهید نیست . و آرزوئی برای اولیاء خدا ار آرزوی شهادت مقدم نیست . كسی كه خود را از خدا و مسئول نزد خدا و زندگیش را برای خدا و تمام حركاتش را در محضر خدا و بازگشتش را بسوی خدا میداند، طبیعی است كه همواره آرزوی كشته شدن در راه خدا دل و جان و روح و روانش را در انتظار رسیدن به رضوان خدا نگهدارد.اینستكه در هر حال كه خود را در مظان استجابت دعا می بیند دست نیاز به درگاه بی نیاز او برمیدارد و كشته شدن در راه خدا را توفیق میداند و دعا می كند كه : ("وقتلاً فی سبیلك فوفٌق لنا " توفیق كشته شدن در راه خدا را به ما عطا كن ).

اینست كه آنگاه كه رسیدن به فوز شهادت را نزدیك می بیند خوشحالی میكند ، و در رسیدن به آن از رفقای خود سبقت می گیرد، چنانچه اصحاب حضرت سید الشهداء ابا عبدالله الحسین علیه السلام چنین بودند. و چنانكه خود آن بزرگوار با شدت مصائبی كه بر او وارد شده بود هرآن صورت مباركش شكفته تر و انس او با خدا بیشتر میشد و چنانكه در شهدای كربلاهای ایران این حال بخوبی دیده میشود و بوضوح معلوم است كه اقتدای به امام خود كرده اند و در همان راه، كه او و اصحاب با وفای او سیر نمودند قدم گذاشته و با عشق نیل به شهادت راه میپویند و زبان حال و مقالشان اینست كه:

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی               تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

من از او جانی ستانم جاودان                   او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ

و من با استمداد از خداوند متعال هدیه ارواح طیبه شهدای اسلام بحث این مقاله را راجع به شهید و بعض احكام فقهی آن بطور اختصار اختصاص میدهم و آن را در چند جهت بیان می كنم :

1-تعریف شهید :

فقهاء عظام و علماء اسلام شهید را چنین تعریف كرده اند :

الشهید المقتول فی المعركة عند الجهاد مع الامام (ع) او نائبه الخاص و یلحق به كل من قتل فی حفظ بیضة الاسلام فی حال الغیبة.

یعنی شهید كسی است كه در میدان جنگ در خدمت امام یا نائب خاصش كشته شود و ملحق میشود به او هركس در حفظ اسلام در زمان غیبت امام كشته شود و از روایات شریفه و احادیث مرویه از اهل بیت عصمت علیهم السلام به دو خبر اشاره میكنیم كه میتواند دلیل بر تعریف مذكور باشد.

اول: صحیح ابان بن تغلب قال :

"سألت اباعبدالله(ع) عن الذی یقتل فی سبیل الله ایغسٌل و یكفٌن و یحنٌط؟ قال (ع) :یدفن كما هو فی ثیابه الا ان یكون به رمق ...."

ابان میگوید : از حضرت صادق (ع) سئوال كردم در مورد كسی كه در راه خدا كشته میشود، آیا غسل و كفن و حنوط داره ؟ حضرت فرمود: بهمان حالش در لباسهایش دفن میشود مگر اینكه مسلمین او را زنده درك كنند .

دوم : مصحح ابان : سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول : الذی یقتل فی سبیل الله یدفن فی ثیابه ولا یغسٌل الا ان یدركه المسلمون و به رمق.....

ابان میگوید : شنیدم از حضرت صادق (ع) كه میفرمود : كسی كه در راه خدا كشته شود در لباسهایش دفن میشود و غسل داده نمی شود مگر انكه مسلمین او را زنده درك كنند .

از این دو حدیث شریف استفاده می شود كه شهید كسی است كه عنوان مقتول فی سبیل الله بر او صادق باشد چه در جهاد با امام (ع) یا نائب خاص او باشد و چه در حفظ اساس اسلام در زمان غیبت، چون در همه این موارد ، مقتول فی سبیل الله به او گفته میشود .

و مقتول فی سبیل الله هرچند مطلق است و مقتول در غیر حال جنگ را هم شامل است لكن به قرینه : " یدركه المسلمون و به رمق " و مانوس بودن حكم و موضوع در اذهان اهل شرع معلوم میشود كه مراد مقتول در جنگ است پس تعریف فوق ثابت است .

سرٌ اینكه چنبن شخص پر افتخار و با عظمتی را شهید میگویند وجوهی است كه ذكر فرموده اند : در مجمع البحرین فرموده : " قیل سمی بذلك لان ملائكة الرحمه تشهده " یعنی شهیدش گفته اند چون ملائكه رحمت نزد او حاضر میشوند . و "قیل لان الله و ملائكته شهود له فی الجنة " یعنی شهید نام دارد چون خدا و ملائكه او در بهشت شهود او هستند . "و قیل لانه ممن استشهد یوم القیامه مع النبی (ص) علی الامم الخالیة " یعنی شهید نام دارد چون از كسانی است كه با پیغمبر اكرم(ص) در روز قیامت بر امم سابقه به شهادت گرفته میشوند ." وقیل لانه لم یمت كانه شاهد " یعنی شهید است چون نمرده است و حاضر است . " او لقیامه بشهادة الحق فی الله حتی قتل " یعنی شهید است چون به شهادت حق قیام كرد در راه خدا تا كشته شد .

در هر صورت نظر خوانندگان محترم را به دو آیه شریفه ذیل كه عظمت مقام شهید از آن معلوم میشود و شاید یكی از وجوه فوق باشد جلب میكنم : " ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون ." (آل عمران -آیه 169) گمان نكنید كسانی كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه زندگانند نزد پروردگارشان روزی میبرند .

"ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لكن لا یشعرون "(بقره- آیه 154) و نگویید برای كسی كه كشته شده است در راه خدا ،مردگان بلكه زندگانند ولی شما درك نمی كنید .

و میتوان گفت مستفاد از آیه شریفه این است كه شهید به معنای شاهد است ، یعنی حاضر در زمان است كه هر زمان هدف خود را دنبال می كند و مردم هر زمان را دعوت مینماید كه هدف او را پیگیری نمایند.

2- حكم شهید راجع به تغسیل و تكفین

از دو حدیث سابق استفاده میشود كه اگر مسلمانان او را درك نكردند و به شهادت رسید غسل و كفن ندارد و اگر او را درك كردند و هنوز رمقی دارد غسل و كفن دارد هرچند شهید و مقتول فی سبیل الله است . و گرچه این عبارت مطلق است ، و كسی كه در معركه به شهادت رسیده و مسلمین او را زنده درك كرده اند ولی قبل از اینكه او را از میدان خارج كنند شهید شده بر طیق این عبارت غسل و كفن دارد. لكن مشهور از فقهاء عظام فرموده اند كه اگر او را خارج كرده اند و در خارج معركه به شهادت رسیده غسل و كفن دارد والا غسل و كفن ندارد هرچند مسلمین او را زنده درك كرده باشند و چون استناد به این دو حدیث كرده اند معلوم میشود از این دو حدیث چنین فهمیده اند و اگر چه فهم مشهور برای فتوای فقهی حجت نیست ، لكن بعض مواقع اگر مشهور مطلبی را از روایتی فهمیدند اطمینان حاصل میشود كه قرینه ای در بین بوده كه چنین فهمیده اند. و شاهد بر اینكه مجرد ادراك مسلمین در حال حیات شهید سقوط تغسیل و تكفین را از بین نمی برد قضیه عمار است كه مسلمین نزد او حاضر شدند و طلب آب كرد و به او شیر دادند با اینكه حضرت امیر او را غسل ندادند چنانكه در اخبار مستفیضه وارد شده است . بنابراین آنچه مشهور فرموده اند منصور و صحیح است .

3-سقوط تغسیل و تكفین از شهید عزیمت است نه رخصت

یعنی جایز نیست شهید را تغسیل و تكفین كنند . و اگر او را غسل دهند و كفن نمایند خلاف كرده اند و دلیل آن ظهور دو حدیث سابق و روایات دیگر در عزیمت است . چنانكه فرمود : یدفن كما هو فی ثیابه. یعنی به همان حالش در لباسش دفن میشود . و از این تعبیر نه تنها استفاده می شود كه لازم است بهمان حال یعنی بدون تغسیل و تكفین دفن شود بلكه استفاده میشود كه لازم است شهید را با لباسهایش دفن كنند . و در روایت دیگر وارد است كه كفش و كلاه و كمربند و بعضی لباسهای دیگر را می توانند از او بكنند مگر اینكه خون شهید به آن رسیده باشد كه در این صورت حق ندارند آنها را هم از بدن شهید بیرون آورند. و از اینجا معلوم میشود كه : لباس خونی شهید سند افتخار او است كه باید این سند با او باشد و با این سند محشور شود .

4- مس بدن شهید موجب غسل مس میت نیست

زیرا روایات وجوب غسل مس میت گرچه بظاهر ابتدائی مطلق است مثل صحیحه عاصم بن حمید :" سألته عن المیت اذا مسٌه الانسان فیه غسل ؟ فقال : اذا مسست جسده حین یبرد فاغتسل ". یعنی سئوال كردم از امام درباره میت زمانی كه انسان او را مس كند كه آیا در آن غسل است ؟ فرمود زمانی كه جسد میت سرد شده اگر آن را مس نمودی غسل كن .

 همینطور كه ملاحظه میشود موضوع آن میت است و به اطلاق شامل شهید و غیر شهید هست لكن این ظهور بدوی متبع نیست زیرا از جمع بین روایات داله بر نجاست میت به موت و پاك شدن آن به غسل مثل خبر ابراهیم :" قال سألت اباعبدالله علیه السلام عن رجل یقع ثوبه علی جسد المیت .قال ان كان غسٌل المیٌت فلا تغسل ما اصاب ثوبك منه و ان كان لم یغسٌل فاغسل ما اصاب ثوبك منه یعنی اذا برد المیت ". ابراهیم می گوید : سئوال كردم از حضرت صادق(ع) از مردی كه لباسش برجسد میتی می افتد فرمود : اگر میت را غسل داده اند شستن لباس لازم نیست و اگر غسل نداده اند مقداری از لباس كه با میت اصابت نموده را بشوی، یعنی زمانی كه میت سرد شده .

و روایات داله بر سقوط غسل از شهید استفاده میشود كه بدن شهید طاهر است و لذا حكم اموات دیگر را ندارد و همین كفایت میكند كه ظهور ابتدائی صحیحه عاصم را بشكند و میفهماند كه سئوال در آن از حكم مس سایر اموات است ، و موید اینكه موضوع روایات مس میت غیر شهید است ، این حدیث است . صحیحه صفار :" اذا اصاب یدك جسد المیت قبل ان یغسٌل فقد یجب علیك الغسل ."

یعنی زمانی كه دست تو به جسد میت رسید پیش از اینكه غسل داده شود غسل بر تو واجب می شود . و این حدیث می فهماند كه موضوع وجوب غسل مس میتی است كه غسل دارد . و هر چند در این روایت میتوان گفت كه منافاتی بین این صحیحه و اطلاق صحیحه عاصم نیست ، چون صحیحه صفار نفی وجوب غسل مس میت در مس میتی كه غسل ندارد نمیكند . ولی استدلال ما حمل مطلق بر مقید نیست تا این ایراد وارد شود ، بلكه ما از این صحیحه میتوانیم بفهمیم كه موضوع روایات مس میت ، میتی است كه غسل میت دارد .

5-حكم سقوط كفن مخصوص شهیدی است كه لباس در بدن او مانده باشد والا باید تكفین شود و خلافی در مسأله نیست، و میتوان برای اقامه دلیل چنین گفت : روایات وجوب تكفین میت مطلق است و شامل شهید وغیر شهید میشود . از اطلاق آن در مورد شهیدی كه لباس در بدن او باشد بقرینه یدفن كما هو فی ثیابه خارج میشویم ، و بقیه در تحت اطلاق باقی میماند ، پس لازم است تكفین شود.

والحمدلله رب العالمین




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اجتهاد مرز میان جمود و سهل انگاری

تاریخ:جمعه 2 دی 1390-01:18 ب.ظ

بسمه تعالی

مقاله ای از حضرت آیت الله محمد حسن قدیری(ره)

منبع اخذ: مجله کیهان اندیشه

محمد حسن قدیرى در سال 1317 شمسى در اصفهان متولد شد، پس از اخذ دیپلم ریاضى وارد حوزه علمیه اصفهان گردید و به تحصیل دروس سطح نزد والد خود پرداخت، سپس جهت ادامه تحصیلات عازم نجف و در خدمت آیات حاج شیخ صدرا بادکوبه‏ ای و سید مرتضى خلخالى و شهید مدنى تلمذ نمود.پس از آن در درس خارج آیات میرزا باقر زنجانى و شیخ حسین حلى و مرحوم حکیم شرکت جست و عمده تحصیلات خارج را نزد آیات عظام خوئى و امام خمینى ادامه داد.از ایشان تاکنون آثار زیر بچاپ رسیده است:تقریرات بیع حضرت امام خمینى-رساله‏اى در وضع و استعمال-رسالات عشر(ده رساله فقهى و اصولى)-رساله‏اى در باب تیمم.ایشان همچنین عضو هیئت استفتاء حضرت امام بوده و در تقریر کتاب استفتائات و مناسک حج امام خمینى مشارکت داشته‏اند و هم اینک به تدریس و تحقیق در حوزه علمیه قم اشتغال دارند

اشاره

روایت کرده‏ اند که«خداى متعال گوید:مذاکرات و گفتگوهاى علمى در میان بندگانم بشرط آنکه آنان را به فرمان و شناخت من رهنمون باشد، از عواملى است که مى‏تواند قلبهاى مرده و دلهاى خفته را زنده و بیدار سازد».

فطرت انسانى و تجربه بشرى نیز حکم مى‏کند که درک حقایق خلقت، کشف قوانین حاکم بر طبیعت، دستیابى به حق و حقیقت، رسیدن به واقع احکام شریعت، و تکامل و رشد اندیشه و دانش بشریت، از راه مباحثه علمى و راى‏زنى میسر است.از اینرو از امیر بیان على(ع)نقل شده است:«رأیها را برخى بر برخى دیگر عرضه کنید(و آنها را کنار هم نهید)، که رأى درست اینگونه پدید مى‏آید.رأى و نظر را-همچون شیرى که براى بیرون آوردن کره آن، در مشک مى‏ریزند و مى‏زنند-بزنید(تا بوسیله تقابل آراء و برخورد اندیشه‏ها به نظر درست برسید.)

در حدیثى، باقر العلوم(ع)نیز مباحثه و مذاکره علمى را، عامل شکوفایى و حیات بخشیدن به دانش معرفى کرده است.او همان پیشواى بزرگ، دیندارى و پرواپیشگى را شرط لازم این کار سترگ بشمار آورده و همه اندیشوران و دانشپژوهان را از مراء و جدال در مباحث بر حذر داشته است.

و این سنت حسنه‏ اى است که در جامعه علمى و اسلامى و به ویژه حوزه‏ هاى دینى ما از دیرباز تا به کنون جریان داشته، و اصولا تکامل و اصلاح اندیشه ‏ها در گرو همین اختلافات است و باز بودن باب اجتهاد خود مؤید این معناست، چنانکه گفته ‏اند:«حیاة العلم بالرد و النقد».

رهنمود راحل عظیم حضرت امام خمینى قدس سره الشریف نیز هرگز نباید فراموش شود که فرمودند: «در حکومت اسلامى همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مى‏کند که نظرات اجتهادى، فقهى در زمینه‏ هاى مختلف و لو مخالف با یکدیگر آزادانه عرضه شود و کسى توان و حق جلوگیرى از آن را ندارد».

از اینرو بناى کیهان اندیشه بر آن بوده است که گام هاى موثرى در این زمینه برداشته شود، چنانکه خوانندگان عزیز در طول شماره ‏هاى پیشین حضور نحله‏ هاى مختلف فکرى، فلسفى، اصولى، فقهى را همواره مشاهده کرده‏ اند.

شماره پیشین«ویژه ‏نامه حضرت امام خمینى»نیز از این دست بوده است، که نقد ذیل به خامه استاد محمد حسن قدیرى، در رابطه با یکى از مقالات آن مجموعه، تحت عنوان«واقع‏ نگرى در بینش فقهى امام خمینى»اثر استاد محمد هادى معرفت، نگارش و ارسال شده است.

کیهان اندیشه‏

 

                                                   بسمه تعالی

یکى از امورى که حجاب و مانع از درک مسائل بطور واقع و صحیح است، شناخته نشدن دو حد افراط و تفریط آنها می باشد، بلکه گاهى با مورد طعن واقع شدن یک طرف، طرف دیگر بعنوان راه و وجه صحیح انتخاب و با الفاظ زیبا و فریبنده معرفى و تأیید می‏گردد، در حالى که ممکن است هر دو طرف باطل و راه حق و صحیح راه سوم باشد.

چنانکه در علم اخلاق بعضى صفات ممدوح و دو حد افراط و تفریط آنها مذموم و ناپسند شمرده شده.مثلا سخاوت از صفات ممدوح است، ولى طرفین آن که بخل و اسراف باشد مذموم است، و یا شجاعت ممدوح، و دو طرف آن که جبن و تهور است مذموم می ‏باشد.

از امورى نظیر این مسائل اجتهاد است که دو جنبه افراط و تفریط دارد، گاهى با اینکه به حسب موازین اجتهادى مى‏توان فتوایى صحیح در مورد نیاز جامعه داد و مردم را از حیرت و سرگردانى در آورد باز مجتهدى از فرط جمود جرأت نمی کند و احتیاط می نماید.

اگر چنین مجتهدى مرجع تقلید مردم باشد، در اینگونه مسائل مشکلاتى پیش می ‏آید که گاهى موجب مختل شدن امور می شود.

مثلا اگر به حسب ادله اجتهادى بتوانیم فتواى صحیحى دهیم که در قاضى تجزى در اجتهاد و علم به مسائل مورد ابتلاى یک قاضى از روى اجتهاد کافى است، در عین حال جرأت نکنیم و بگوییم احوط آن است که قاضى مجتهد مطلق باشد، این جمود است و موجب بهم زدن دستگاه قضاء و اختلال در امور آن می شود.

یک مجتهد باید متوجه باشد که رجوع به او به خاطر نیازهاى فردى و اجتماعى در مسائل شرعى است و باید در مواردى که احتیاج به رأى او است راى فقهى خود را مطابق موازین شرعى بیان کند و مردم را از سرگردانى برهاند.

و در مقابل آن سهل ‏انگارى در افتاء است که به مجرد استحسان فتوا میدهد و گاهى این عمل را به اسم واقع ‏نگرى یا توسعه نظر معرفى می‏کند.و این همیشه از بیتقوایى و عدم عدالت نشأت نمیگیرد، بلکه ممکن است واقعا کسى اینطور بینشى در فتوا داشته باشد.ولى مجتهد شایسته نه بگونه‏ اى است که در موارد ضرورت مردم را سرگردان کند و نه طورى است که بر خلاف موازین شرعیه استنباط فتوا دهد.

اسم‏ گذارى با الفاظ زیبا و فریبنده واقعیت را تغییر نمیدهد.اگر اسم بی اعتنائى و سهل‏ انگارى در افتاء، واقع‏ نگرى و توسعه بینش و رهایى از جمود گذاشته شود، جامد هم میتواند اسم کار غیر صحیح خود را احتیاط و تورع و امثال این تعبیرات بگذارد و خودش را به این باور برساند که راه نجات را پیمود و خود را از لا ابالیگرى خلاصى داده است.

اجتهاد جواهرى و فقه سنتى که مورد عنایت حضرت امام رضوان اللّه تعالى علیه بوده و در موارد متعدد حتى در وصیت‏نامه الهى سیاسى به آن تأکید فرموده‏ اند، نه جمود است که در موارد نیاز و مصلحت جامعه فتوى ندهد و بتوهم اینکه «الاحتیاط حسن على کل حال»و نباید شخص کارى کند که مسئولیت عمل دیگران بر دوش او باشد که گفته شده است«لا تجعل رقبتک جسرا للناس»شانه از افتاء خالى کند.و نه سهل‏ انگارى در فتوا است که به توهم اینکه چون اسلام دین جهان شمول است پس نباید به موازین اجتهاد اعتنا نمود.

و چون در آنچه مینویسیم و میگوییم باید به خوشه‏ چینى از خرمن فرمایشات حضرت امام رضوان اللّه تعالى علیه بپردازیم که گویاترین تعبیرات در این موارد است دو عبارت ایشان را از خطاب به روحانیون و وصیت‏نامه الهى سیاسى نقل مى‏کنیم:

1-«اما در مورد دروس تحصیل و تحقیق حوزه ‏ها اینجانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و تخلف از آن را جایز نمى‏دانم اجتهاد به همان مسلک صحیح است ولى این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست.زمان و مکان دو عنصر تعیین ‏کننده در اجتهادند.مسأله ‏اى که در قدیم داراى حکمى بوده است به ظاهر همان مسأله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدى پیدا کند بدان معنى که با شناخت دقیق روابط اقتصادى و اجتماعى و سیاسى همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقى نکرده است واقعا موضوع جدیدى شده است که قهرا حکم جدیدى میطلبد».

2-«لازم است علماء و مدرسین محترم نگذراند در درسهائى که مربوط به فقاهت است و حوزه‏هاى فقهى و اصولى از طریقه مشایخ معظم که تنها راه براى حفظ فقه اسلامى است منحرف شوند و کوشش نمایند که هر روز بر دقتها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقیق‏ها افزوده شود.و فقه سنتى که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارکان تحقیق و تدقیق است محفوظ بماند».

واقعیت همان است که آن استاد اکبر فرمود که تخلف از اجتهاد جواهرى و فقه سنتى که ارث سلف صالح است جایز نیست، و منظور از فرموده ایشان که زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند این نیست که موازین اجتهاد به حسب زمان و مکان فرق می‏کند که مثلا خبر ثقه یا ظواهر در زمانى حجت و در زمانى حجت نیستند و قیاس و استحسان در مکانى ملغى و در مکانى معتبرند، بلکه همانطور که خود تفسیر فرموده‏ اند، منظور این است که گاهى زمان و مکان موجب تبدل موضوع میشود که قهرا حکم هم تغییر می‏کند.

مثلا ممکن است این ملاحظه را در اساسی ترین مسائل که مساله ولایت فقیه است بکنیم به اینطور که بگوییم قبل از بسط ید فقیه جامع الشرائط ولایت فقه بطور حکومت خود مختارى است که هر فقیه در محدوده قدرتش ولایت دارد، و اما بعد از بسط ید چون خود مختار بودن تضعیف اسلام و موجب هرج و مرج در نظام است از بین می‏رود و ولایت در فقیه مبسوط الید تمرکز پیدا میکند.

و همچنین داشتن رادیو و تلویزیون در زمان یا مکانى که موجب تقویت کفر و باطل و اشاعه فساد و وهن دین باشد مجاز نیست و در زمان یا مکان دیگر جایز است چنانکه قبل از پیروزى انقلاب اجازه داده نمیشد.

یا مثلا ممکن است معاملات ارز، در زمانى یا مکانى، خلاف مصلحت دولت اسلامى باشد، و در زمان یا مکانى اینطور نباشد که قهرا در حکم مختلف پیدا میکند.

و از این قبیل مثالها فراوان مى‏توان یافت.ولى این مطلب به این معنى نیست که در جاهایى که به حسب موازین اجتهاد موضوع حکم مشخص است و آن موضوع باقى است چون زمان عوض شده حکم هم عوض میشود و لذا در هیچ زمان شراب حلال نمیشود و از این جهت است که مسأله حلیت و حرمت شطرنج را می‏توانیم مبتنى کنیم بر اینکه آنچه از ادله استفاده میشود چیست؟.اگر موضوع در ادله بازى با آلات قمار باشد و عنوان شطرنج دخالت در موضوعیت نداشته باید در صورتى که در زمانى آلیت قمار شطرنج از بین رفت و بصورت ورزش فکرى درآمد تغییر موضوع شده و حرمت ندارد ولى اگر از ادله اینطور استفاده شود که شطرنج بهمین عنوان یعنى عنوان شطرنج حرام است با تغییر زمان و آلیت مزبور موضوع عوض نمی‏شود و لذا حلال نمیگردد.

بیان این طول و تفصیل براى خلط نشدن میان موازین اجتهاد و موارد تطبیق مسائلى است که اجتهاد میشود.آنچه از بیانات حضرت امام استفاده می‏گردد این است که موارد تطبیق مختلف می‏شود و زمان و مکان موجب تغییر آن است و موازین اجتهاد همان است که در فقه سنتى و اجتهاد جواهرى وجود دارد.

پس ما مى‏توانیم بین سنتى بودن فقه و پویایى آن جمع کنیم.سنتى است به اعتبار اینکه موازین آن همان است که میراث سلف صالح می‏باشد و پویا است چون زمان و مکان، گاهى موضوعات را متبدل و موارد تطبیق را تغییر میدهد.

موازینى که براى اجتهاد مقرر شده و امام بزرگوار هم مکرر از آن دفاع فرموده‏ اند و به نام فقه جواهرى جانب‏دار آن بوده‏ اند، نه بگونه‏ اى است که جمود پیش آید و نه طورى است که با آراء شخصى ملاک‏ اندیشى شود.و بعنوان اینکه چون اسلام دین جهان شمول است از چهارچوب موازین فقه بیرون آییم و ملاک را به نام واقعیت ‏اندیشى تطبیق بر ادله کنیم و این روش را به امام بزرگوار که حتى یک مورد هم بر خلاف موازین معروف فقهى فتوا نداده ‏اند نسبت دهیم.کتب فقهى استدلالى حضرت امام در دست است هم در عبادات و هم در معاملات در یک مورد دیده نمیشود که آن حضرت به ملاک تمسک فرموده باشند.

قیاس، تنقیح مناط، اولویت، الغاء خصوصیت، نامهایى هستند که در اینگونه موارد دیده مى‏شوند و مطلبى که ما کرارا از حضرت امام قدس سره الشریف شنیده ‏ایم این است که غیر از الغاء خصوصیت که خود نوعى تمسک به لفظ است، تمام اقسام دیگر باطل است و آنچه به اسم تنقیح مناط و قیاس اولویت و بطریق اولى نامیده شده، هیچ اعتبار ندارد و فقط در مواردى که در نظر عرف فهم از لفظ شمره میشود، الغاى خصوصیت صحیح است که در حقیقت آن هم تمسک به لفظ است و در این زمینه دو مثال ذکر میفرمودند: مثال اول:«اصاب ثوبى دم رعاف»که در صحیحه زراره در استصحاب هست و میفرمودند از ضمیر متکلم در ثوبى که به زراره برمیگردد الغاء خصوصیت میشود که در حقیقت تمسک به لفظ اصاب ثوبى است، یعنى عرف از ملاحظه اصاب ثوبى در روایت اصاب الثوب میفهمد و خصوصیت زراره به نظرش نمی آید.

و مثال دوم:«اغسل ثوبک من ابوال ما لا یوکل لحمه»که الغاء خصوصیت از ضمیر مخاطب که راجع به شخص مخاطب است مى‏شود و مطلق ثوب فهمیده میشود.

ملاحظه کنید چگونه حضرت امام در تمسک به الفاظ و بی اعتنائى بمناطات دقیق بودند که براى الغاء خصوصیت اینگونه مثال میزدند.

در روایت معروفه است که ابان بن تغلب از حضرت صادق علیه السلام نقل می‏کند:

«قال:قلت رجل قطع اصبعا من اصابع المرأة کم فیها من الدیة قال:عشر من الا بل.قال:قلت قطع اصبعین:قال علیه السلام عشرون، قال قطع ثلثا. قال ثلثون، قلت قطع اربعا قال:عشرون.قلت سبحان اللّه یقطع ثلثا فیکون علیه ثلثون و یقطع اربعا فیکون علیه عشرون.کان یبلغنا هذا و نحن بالعراق فقلنا ان الذى جاء به شیطان.قال‏علیه السلام مهلا یا ابان هذا حکم رسول‏اللّه(ص)ان المرأة تعاقل الرجل الى ثلث الدیه فاذا بلغ الثلث رجع الى النصف.یا ابان انک اخذتنى بالقیاس، و السنة اذا قیست محق الدین.»

روایت از جهت سند معتبر و از آن تعبیر به صحیحه شده و در کافى شریف به این سند نقل شده على بن ابراهیم عن ابیه و محمد بن اسماعیل عن الفضل بن شاذان جمیعا عن ابن ابى عمیر عن عبد الرحمان بن الحجاج عن ابان بن تغلب عن الصادق علیه السلام.

مطابق مضمون این روایت، روایات دیگرى هست و فتواى اصحاب مطابق با مضمون آن است و شک و شبه اى در آن نیست.

معناى روایت این است که ابان گفت:خدمت آن حضرت‏[امام صادق(ع)]عرض کردم:مردى انگشتى از انگشتان زنى را قطع کرده، دیه آن چقدر است؟فرمود:ده شتر!عرض کردم دو انگشت او را قطع کرده؟.فرمود:بیست شتر! عرض کردم:سه انگشت او را قطع کرده؟فرمود: سى شتر!عرض کردم چهار انگشت او را قطع کرده؟فرمود:بیست شتر!عرض کردم: سبحان اللّه!سه انگشت قطع مى‏کند باید سى شتر بدهد و چهار انگشت قطع میکند باید بیست شتر بدهد!

سپس ابان می‏گوید:ما در عراق بودیم و این سخن را می ‏شنیدیم فکر می ‏کردیم شیطان آن را آورده است، فرمود:اى ابان آهسته باش این حکم رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله است، زن در دیه همراه مرد است تا ثلث دیه، وقتى به ثلث رسید بر مى‏گردد و نصف میشود، اى ابان تو مرا به قیاس گرفتى و اگر سنت قیاس شود دین از بین می‏رود.

توضیح روایت این است که:دیه زن تا وقتى مطابق مرد است که از ثلث دیه کشتن یک مرد که صد شتر است تجاوز نکند و بعد از آن دیه زن نصف دیه مرد می شود، بنا بر این چون اگر در قطع چهار انگشت زن چهل شتر بگوییم از ثلث دیه تجاوز می کند و برمى‏گردد و بیست شتر که نصف چهل شتر دیه قطع چهار انگشت مرد است می شود و در پنج انگشت بیست و پنج شتر می شود چون در مرد پنجاه شتر است.

مقصود از بیان این روایت این است که همینطور که ملاحظه می کنید ابان بقدرى آنچه را فکر می کرد واقعیت می دید که گمان می ‏کرد شیطان خلاف آن را آورده و در عین حال حضرت او را ردع فرمودند که قیاس کردى و قیاس موجب از بین رفتن دین است.

حال آیا صحیح است بگوییم فقیه کسى که بر ملاکات شرع-جز عبادات-بخوبى واقف باشد و فقهاى بزرگ مخصوصا قدما با همین دید به فقاهت می نگریستند؟آیا دیه قطع انگشتان از عبادات است یا ملاک توهمى در آن نیست کدام فقیه از فقهاى شیعه این روش را داشته‏ اند که نسبت به فقهاى بزرگ خصوصا قدما داده شده است؟!

و نظر به اهمیت موضوع براى رفع هرگونه ابهام با اداى احترامى که نسبت به نویسنده مقاله می نمایم به مطالب آن مختصرا اشاره می ‏کنم.

نویسنده محترم مى‏گوید:«کام فقاهت را از روز نخست با جمله الاحکام الشرعیه تابعة للمصالح الواقعیه برداشته‏ اند، از همین رو گفته ‏اند الاحکام الشرعیه الطاف فى الاحکام العقلیه».

و در نتیجه می ‏افزاید:«از اینرو فقیه توانا کسى است که با دید واقع‏ بین مسائل روزمره را بررسى کند و با این دید واقع‏ نگرانه بسوى منابع فقهى و مدارک اولیه فقه رو آورد که در اصطلاح به آن شم الفقاهه می گویند.فقیه کسى است که بر تمامى جوانب شریعت آگاهى کامل داشته باشد و بر ملاکات احکام شرع-جز عبادات-بخوبى واقف باشد.فقهاى بزرگ مخصوصا قدما با همین دید به فقاهت می نگریستند».

تا آنجا که مى‏گوید:«فقهاى بزرگ عالم اسلام پیوسته چنین بوده‏ اند».

من بنا ندارم در مباحث علمى طورى سخن بگویم که به گوینده سخن بی احترامى شود.

و همیشه در بحثهاى طلبگى مطلب با مطلب در ستیز است، در عین رفاقت و برادرى بین دو طرف مباحثه.و این سنت جاهلان است که چون به دلیل از خصم فرومانند دشنام آغاز کنند.

لیکن بالأخره درصدد جواب مطلبى برآمده ‏ام که نویسنده آن اساسی ترین دلیل فقهى را که تمام منابع و مدارک را با آن ملاحظه میکند«شم الفقاهه»می داند و منظور از آن را مصالح و مفاسد می ‏شناسد که احکام بر اساس آنها جعل شده است و این روش را به فقها مخصوص اقدماى آنها نسبت می دهد.

1-از کتب استدلالیه قدما آثار چندى مثل خلاف و مبسوط در دست هست که با این مقدار نمیتوان چنین مطلبى را استفاده کرد، بعضى از اعاظم در تحصیل شهرت قدما این اشکال صغروى را داشتند که فتاواى مشهور قدما را نمی توانیم تحصیل کنیم چون کتب آنها در دست نیست با اینکه چند کتاب از کتب فتاواى ایشان در دست هست که در جوامع الفقهیه جمع‏ آورى شده است و در آنها اشاره‏ اى به استدلال و بیان ادله فتاوى نشده است و فقط مثل رساله‏ هاى عملیه خود فتاوى ذکر شده است و در کتب استدلالى غیر قدما گرچه فتاوى قدماء ذکر می ‏شود لیکن نقل براى بیان شهرت یا اجماع است نه کیفیت استدلال قدماء.البته این اشکال صغروى وارد نیست ولى راهى براى اثبات اسناد ذکر شده هم وجود ندارد.

2-جمله«الاحکام الشرعیه تابعة للمصالح الواقعیه»گرچه صحیح است و در جاى خودش برهانى است که افعال خداوند از آن جمله جعل احکام باید مطابق حکمت و صلاح باشد، ولى نه تنها مبناى دید فقهاء در فتاوى نیست بلکه در مواردى مجبور به توجیه آن شده ‏اند.

چنانکه در بحث برائت و جمیع بین حکم ظاهرى و واقعى مجبور شده ‏اند از مصالح و مفاسد متعلقات صرف‏ نظر کنند و مصلحت در جعل قائل شوند.

حضرت امام رضوان اللّه تعالى علیه در مسأله اجزاء عمل حرجى قائل به عدم اجزاء آن هستند و در جواب این استدلال که دلیل حرج امتنانى است و امتنان در رفع اصل جعل نیست بلکه به رفع الزام تنها هم حاصل می شود، میفرمایند:بلى دلیل حرج امتنانى است ولى امتنان اقتضاى رفع قانونى می کند نه رفع در موارد شخصى.و بعبارت دیگر امتنان در جعل است نه در مجعول.

در باب مصالح و مفاسد هم مطلب همینطور است می دانیم که کار بارى تعالى بدون صلاح نیست ولى لازم نیست صلاح در مجعول باشد، بلکه اگر در جعل هم مصلحت باشد کافى است.

در هر صورت من گمان نمی کنم که در هیچ موردى متفقهى از این جمله استفاده کرده و فتوائى داده باشد تا چه رسد به فقهاء آنهم قدماء.

3-نویسنده محترم بعد از ذکر این جملات و نسبت داده آن به فقهاء بخصوص قدماء مثال زده است:

«مثلا در باب معاملات به معناى اخص آن بر این عقیده بوده‏ اند که شرع مقدس به بیان اصول و کلیات بسنده کرده است و هر گونه معامله عقلائى که در هر زمان معمول باشد و عقلاء آن را پسندیده و صحت آن را مقرر داشته باشند شرع نیز صحه گذارده، آن را امضاء کرده است فقط لازم است بر وفق قواعد اولیه اسلام باشد که چهارچوب آن را قرآن و سنت بیان داشته.»سپس در ادامه مقاله پنج شرط براى چهارچوب اسلامى مذکور بیان شده که ذکر آن بطول می انجامد.

سئوال من در این قسمت یکى این است که آنچه ذکر شده چه ربطى با مسأله مصالح و مفاسد و ملاکات دارد؟بلى معاملاتى که بین عقلا هست به امضاء شرع هم رسیده بلکه‏«اوفوا بالعقود»عام است و ممکن است بگوییم عقود مستحدثه هم با آن تنفیذ می شود و مصالح و مفاسد که احکام تابع آنها است یا ملاکات اجنبى از این مطلب است.

سئوال دوم:شما که می ‏خواهید از مطلبى که ذکر کردید جمود را سرکوب کنید و با واقع‏ بینى و ملاک ‏اندیشى از موارد خاصه تعدى کنید آیا التزام به چهارچوب شرعى براى معاملات التزام به متناقضین نیست؟چگونه شما که در معاملات تابع ملاک هستید چهارچوب شرعى قائل می شوید؟

4-مثال دیگرى در مورد مضاربه ذکر شده که فقه جامد اقتضاء می کند در مضاربه پول پرداختى باید سکه طلا یا نقره رایج بازار باشد و چون این طرز فکر تحجر و جمود و بستن باب اجتهاد است و اسلام دین محدود نیست و جواب‏گوى مسائل روزمره است نمی توانیم چنین مطلبى قائل شویم و مطلق پول را در مضاربه کافى میدانیم.

آیا دلیل اینکه در مضاربه مطلق پول کافى است خروج از جمود و تحجر است؟پس چرا مضاربه در عروض صحیح نیست و خود نویسنده محترم از حضرت امام قدس سره نقل کرده ‏اند که صحیح نمی دانند.یا دلیل فقهى معتبرى دارد که کیفیت پول در زمانى موجب اختصاص دلیل تنفیذ مضاربه بخصوص آن پول نمی شود و مطلب واضحى است.

و امثله دیگرى هم در مقاله ذکر شده که هر کدام دلیل خاصى دارد و ربطى به قضیه ملاکات ندارد که اکنون ذکرش لازم نیست.

فقه را باید با ابزار فقه حل کرد و آنچه در این مقاله بیان شده ابزار فقه نیست و خروج از جمود هم با این مسائل نیست و عجالتا به سه مورد نقض که در فقه تقریبا مسلم است اشاره مى‏کنم.

1-مزارعه و مساقات دو عقد صحیح هستند و مغارسه باطل است، با اینکه از نظر ملاک مزبور فرقى ندارند.

2-قرار داد شبکه و صید که شبکه از کسى و صید کردن از دیگرى و آنچه حاصل شد بالنسبه بین آن دو، باطل است در حالى که آن ملاک در این مورد هست.

3-شرکت در اعمال و عمل و مال در غیر مضاربه باطل است در حالى که ملاک هست و در هر کدام از این مسائل مطالعه و دقت در مدارک فقهى لازم است که به آسانى و نوشتن در مقاله میسر نیست. عصمنا اللّه من الافات و العاهات و نسئله التوفیق لما یحب و یرضى.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درباره آیت الله سید مصطفی خمینی(ره)

تاریخ:جمعه 2 دی 1390-01:10 ب.ظ

 

**استاد علوم مختلف ** پدیدآورنده: آیت الله محمد حسن قدیری(ره)

بسم الله الرحمن الرحیم

"ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التی کنتم توعدون [سوره فصلت آیه 30]

مرحوم آیت الله آقای حاج آقا مصطفی خمینی قدس سره الشریف از جمله رهروان پیشتاز بلکه رهبران امت اسلام و مصداق این آیه مبارکه است. او ربنا الله را با آغوش باز پذیرفت و تا آخر عمر شریف از آن دفاع کرد و در راه آن استقامت ورزید. او خوف از طاغوت نداشت و با ایمان به خدا با تمام ناملایمات در زندگی ساخت. بحق عاش سعیدا و مات سعیدا بود. خداوند او را با اجداد طاهرینش محشور فرماید.

اینجانب با اینکه خودم را آشنای به همه ابعاد زندگی و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و علمی و اخلاقی و عملی و عرفانی آن بزرگوار نمیدانم، لکن به ملاحظه اینکه مدتی با این بزرگوار در نجف اشرف بودم و ارادت به ایشان داشتم، حق او میدانم که فی الجمله مطالبی را که در نظر دارم یادآور شوم.

اینجانب اعتقاد دارم که مرحوم حاج آقا مصطفی از ارکان مهم نهضت اسلامی هستند و نقش ایشان در اصل نهضت و ادامه آن بسیار مؤثر است و علت پنهان بودن شخصیت ایشان امری طبیعی است. اولا دوران نقش مؤثر ایشان دوران اختناق بود و ثانیا نور خورشید درخشان پدر بزرگوارش در آن وقت کافی از درخشندگی های دیگر بود و الا خدمتی که مرحوم حاج آقا مصطفی به نهضت کرد بعد از امام در زمان خودش از دیگران کمتر نیست; او یار و یاور امام بود; او کمک امام در زمان غربت امام بلکه تنهایی امام بود.

خوب به خاطر دارم بعد از ظهری در مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی در نجف اشرف بودم، خبر رسید که حضرت امام از ترکیه به عراق آمده اند و در کاظمین هستند و مرحوم حاج آقا مصطفی به منزل مرحوم آیت الله العظمی خوئی رحمة الله علیه تلفن کردند، که منزلی برای حضرت امام تهیه کنند. همان روز به سمت بغداد و کاظمین حرکت کردیم. شب رسیدیم به مسافرخانه ای که حضرت امام آنجا بودند. امام در اتاقی مشغول استراحت بودند و اتاق دیگری بود که مرحوم حاج آقا مصطفی تنها در آن اتاق بیدار بودند و عمامه حضرت امام هم در آن اتاق بود و ما آن شب موفق نشدیم حضرت امام را ببینیم. صبح فردا هم حضرت امام تنها با مرحوم حاج آقا مصطفی به حرم حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام مشرف شدند و آنجا عده ای از روحانیین خدمت حضرت امام رسیدند و همراه ایشان شدند در مدتی که حضرت امام در ترکیه بودند نقش مرحوم حاج آقا مصطفی آن است که خود حضرت امام میفرمودند: (من از ایشان شنیدم) "بودن مصطفی در ترکیه برای من خوب بود. " در مدتی هم که در نجف اشرف آن تنهایی رفع شد ولی محرم اسرار امام در مسائل نهضت و مورد اعتماد و مطمئن نزد حضرت امام مرحوم حاج آقا مصطفی بود. گرچه بظاهر در امور دخالت مباشر و مستقیم نمیکرد ولی در باطن، امور اجتماعی و سیاسی حضرت امام را مدیریت مینمود و خلاصه اگر در آن وقت مرحوم حاج آقا مصطفی در خدمت حضرت امام نبود مشکلات زیادی برای آن حضرت پیش میآمد و مرحوم حاج آقا مصطفی در این مسائل حق بسیاری بر نهضت و انقلاب دارد و اگر امام میفرماید مصطفی امید آینده اسلام بود، تنها یک عالم یا عابد یا عارف را تعریف نمیکند، بلکه با در نظر گرفتن نقش مؤثر حاج آقا مصطفی در نهضت اسلامی و پیشرفت انقلاب بوده است. البته او مردی عالم و مجتهد بود در عبادات و زیارات جدی بود; در حمایت از افراد ضعیف و بیبضاعت کوشش داشت; مامنی بود برای رفقای حضرت امام که در آن روز پناهشان حضرت امیرعلیه السلام و خانه امام بود. در بحث، فرزند پدری بود که چون شیر غرش میکرد و در عین اینکه بحاث بود ولی انصاف میداد. اگر از طرف، صحبت صحیحی میدید قبول میکرد. در علوم مختلف وارد و استاد بود. خاطره ای از ایشان در سفری که در خدمت ایشان در پیاده روی کربلا بودم دارم و آن این بود که در باغهای کربلا رسیدیم و شب را آنجا ماندیم. رفقا دور ایشان جمع شدند و ایشان مشغول صحبت بود. بنا شد هر کدام از رفقا در یکی از علوم سوالی از ایشان بکند.

یادم نمیرود که سؤالات زیاد از علوم مختلف از ایشان شد و حدود چهار ساعت طول کشید و ایشان در این مدت مشغول جواب این سؤالات بود، که واقعا من هنوز از تصور آن جلسه تعجب میکنم که شخص اینقدر با استعداد میشود که بدون مطالعه در این مدت این همه سؤال مختلف را جواب بدهد. در هر حال از خداوند متعال علو درجات آن فقید سعید را مسالت دارم. من المومنین رجال صدقوا ماعاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.

والسلام علیکم و رحمة الله

21/7/75 مصادف با 28/ج1/1417




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اجازه اجتهاد حضرت امام خمینی (ره) به آیت الله قدیری (ره)

تاریخ:سه شنبه 31 خرداد 1390-06:00 ب.ظ

اجازه اجتهاد حضرت امام خمینی (ره)

 

درسال 1367 (ه.ش) در مورد شطرنج و آلات موسیقی آیت الله قدیری(ره) نامه ای به حضرت امام خمینی(ره) می نویسند و در این خصوص مباحثی را مطرح می نمایند که جواب حضرت امام(ره) و نامه دوباره ایشان وجواب بعد از آن به عنوان سند افتخاری برای دورا ن عمر پر برکت ایشان است. .
همان طوری حضرت امام خمینی(ره)در نامه دو م فرمودند، این نامه ها بحث در حا ل و هوای درس وبحث بوده و آشنایی با فضای مباحثات طلاب علوم اسلامی می تواند از سوء برداشتها و نتیجه گیری مغایر با واقعیت از نامه حضرت امام (ره) جلوگیری کند و لذا در این بخش با استفاده از عبارات آیة الله قدیری به توضیح اجمالی آن می پردازم.

اجازه اجتهاد

جناب حجة الاسلام آقای قدیری . دامت افاضاته

با سلام و دعای خیر و آرزوی موفقیت برای شما درپیاده کردن احکام اسلام، نامه اول شما و جواب من در حال و هوای مدرسه و درس و بحث بود، و الا من شما را مجتهد و صاحبنظر در فقه میدانم، و همیشه از خدا خواسته ام که شما جوانان بتوانید معضلات کشور در زمینه های مختلف را حل کنید. من شما را یکی از دوستان قدیمی و خوب خود میدانم و زحمات شما را در درس و بحث و کمک های شما را در تمام زمینه ها فراموش نمی کنم. ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله برسیم و امروز غریب ترین چیزها در دنیا همین اسلام است. و نجات آن قربانی میخواهد و دعا کنید من نیز یکی از قربانیهای آن گردم خداوند جنابعالی را تأیید فرماید.

والسلام علیکم و رحمة الله.

12-7-67

روح الله الموسوی الخمینی
صحیفه نور ج ۲۱- ص ۱۶۰

 متن استفتاء از حضرت امام خمینی(ره) در خصوص شطرنج و آلات موسیقی

1-از آنجا که آلات لهو و لعب استفاده های مشروع از قبیل نواختن سرودها را دارد، آیا خرید و فروش آن بی اشکال است 
بسمه تعالی
خرید و فروش آلات مشترکه به قصد منافع محلله آن اشکال ندارد

2-اگر شطرنج آلات قمار بودن خود را به طور کلی از دست داده باشد و چون امروزه تنها به عنوان یک ورزش فکری از آن استفاده میشود، بازی با آن چه صورتی دارد؟ 
بسمه تعالی
بر فرض مذکور اگر برد و باختی دربین نباشد اشکال ندارد.

19/6/1367
صحیفه نور/ ج 21 ص 129

در باره این استفتاء آیة الله قدیری به حضرت امام خمینی نامه ای مینویسند که در ذیل آورده شده است:


نامه  آیت الله قدیری(ره) به حضرت امام خمینی (ره) :

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت حضرت مستطاب آیت الله العظمی امام خمینی- مدّ ظلّه العالی

با عرض سلام و ادب و احترام، اخیرا دو استفتاء منتشر شده که در یکی از خرید و فروش آلات لهو سوال شده و در جواب آمده که خرید و فروش آلات مشترکه به قصد محلله اشکال ندارد. در دیگری در سوال مفروض است که امروز شطرنج به کلی آلت قمار بودن خود را از دست داده و تنها به صورت ورزش فکری درآمده است و در جواب آمده است که در فرض عمل مزبور اگر برد و باختی در بین نباشد، اشکال ندارد. و آقای مورد اعتمادی نقل کردند که در بعضی روزنامه ها «برفرض مزبور» را ننوشته است..

در اینجا سوالاتی مطرح است:

1-خرید و فروش آلات مشترکه مانع ندارد مگر اینکه قصد منفعت حرام در بین باشد. پس چرا در جواب سوال اوّل قصد حلال قید شده است؟

2-در سوال دوم سائل محترم از کجا ادعا میکند که امروز شطرنج آلت قمار بودن خود را به کلی از دست داده و تنها ورزش فکری شده است؟

3-دو روایت معتبره است از سکونی از حضرت صادق-علیه السلام

اول: قال: قال رسو الله(ص) انهاکم عن الزفن و المزمار و عن الکوبات و الکبرات.

دوم: قال: نهی رسول الله(ص) عن اللعب بالشطرنج و النرد...

زفن به معنی رقص است(مجمع البحرین). مزمار، نامی است که مطلق نی را شامل میشود و نهی حضرت، حجت برتحریم است مگر حجتی بر خلاف باشد و هر دو دلیل اطلاق دارد. بنابراین استفاده میکنیم که نی زدن حرام است، چه نی آلت مختصه باشد یا مشترکه، وبازی شطرنج حرام است، چه آلت قمار را از دست بدهد یا نه. و دعوای انصراف منشأ صحیحی نیست. و البته در حدّ خودم در ادلّه فحص و به مکاسب حضرتعالی هم مراجعه نمودم، حجتی برخلاف اطلاق مزبور نیافتم. ادلّه میسر و لهو تطبیق بر آلات منافاتی با اطلاق ندارد و علت منصوصه ای هم در ادلّه نیست. و در هر صورت اگر ساحت قدس حضرتعالی از این گونه مسائل به دور باشد به نظر من بهتر است و ضرورتی در نشر آنها دیده نمیشود. دیگر هر طور صلاح میدانید.
از جسارت عذر میخواهم و از خداوند متعال دوام سایه بلند آن حضرت را مسألت دارم.

والسلام علیکم و ورحمة الله و برکاته
صفر 
1409 محمد حسن قدیری

صحیفه نور- ج ۲۱- ص ۱۴۹


پاسخ حضرت امام خمینی (ره)به آیت الله قدیری(ره):

 

جناب حجة الاسلام قدیری دامت افاضاته

پس از عرض سلام و قبل از پرداختن به دو مورد سوال و جواب، این جانب لازم است از برداشت جنابعالی از اخبار و احکام الهی اظهار تأسف کنم. بنابر نوشته جنابعالی زکات تنها برای مصارف فقرا و سایر اموری است که ذکرش رفته است و اکنون که مصارف به صدها مقابل آن رسیده است، راهی نیست و "رهان" در "سبق" و "رمایه" مختص است و به تیر و کمان و اسب دوانی و امثال آن، که در جنگهای سابق به کار گرفته میشده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و «انفال» که بر شیعیان «تحلیل» شده است امروز هم شیعیان میتوانند بدون هیچ مانعی با ماشینهای کذایی جنگلها را از بین ببرند و آنچه را که باعث حفظ و سلامت محیط زیست است را نابود کنند و جان میلیونها انسان را به خطر بیاندازند و هیچ کس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدی که در خیابان کشیها برای حل معضل ترافیک و حفظ جان هزاران نفر مورد احتیاج است، نباید تخریب گردد و امثال آن. و بالجمله آن گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند. و اما راجع به دوسوال، یکی بازی با شطرنج و در صورتی که از آلت قمار بودن به کلی خارج باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت الله آقای حاج سید احمد خونساری که بازی با شطرنج را بدون رهن جایز میداند و در تمام ادله خدشه میکند درصورتی که مقام احتیاط و تقوای ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است.
اما اینکه نوشته اید از کجا سائل به دست آورده است که شطرنج به کلی آلت قمار نیست، این از شما عجیب است، چون سوالها و جوابها فرض است و بنابراین آنچه را من جواب دادهام، در فرض مذکور است که اشکالی متوجه نیست و در صورت عدم احراز باید بازی نکنند.
و عجیب تر آن که نوشته اید چرا به جای قصد حرام نباشد، قصد حلال نوشته شده؟ گویی عمل شخص متوجه و قاصد بدون قصد هم میشود، در این صورت قصد حلال مساوق است با نبودن قصد حرام.
و اما در قضیه خرید و فروش آلات مشترکه برای مقصد حلال، اشتباه بزرگی کرده اید که گمان کرده اید خرید و فروش برای منفعت حلال، یعنی استفاده حرام کردن و این بر خلاف آنچه نوشته شده است میباشد. البته در این زمینه ها مسائل زیادی است که حال و وقت من اجازه تعقیب آنها را ندارد. از جنابعالی که فردی تحصیل کرده و زحمت کشیده میباشید توقع نبود که این گونه برداشت کرده و آن را به اسلام نسبت دهید. شما خود میدانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید میدانم ولی شما را نصیحت پدرانه میکنم که سعی کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس نماها و آخوندهای بیسواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بیسواد صدمه ای بخورد، بگذار هرچه بیشتر بخورد. از خداوند متعال توفیق جنابعالی را در خدمت به اسلام و مسلمین چون گذشته خواهانم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

2-7-67 روح الله الموسوی الخمینی

صحیفه نور- ج ۲۱- ص
 ۱۵۱

 

آیت الله قدیری درباره احکام اسلام می نویسند:

اسلام ناب محمدی همان احکام نورانی است که وصول علمی به واقعیه معظم آنها میسور نیست وظاهریه آنها تابع قیام حجج از جمله ظواهر کتاب و سنت است و وظیفه فقهای اسلام اجتهاد یعنی تحصیل حجت است واین سیر در مسیر جهل وخرافه نیست.اجتهاد کبریت احمر است اجتهاد ملکه قدسیه است اجتهاد تنها دانستن اصطلاحات و صرف انبار کردن مطالب نیست. مجتهد در مسئله ای که اجتهاد می کند حجت بین خود و خدا را بدست می آورد و کمند کسانیکه مطابق موازین حجت شرعی مسئله را بدست آورند و به همین جهت است که امام خمینی درباره کسی غیر از معدودی بسیار قلیل تصریح به اجتهاد نکرده اند که خود کاشف از عز یز الوجود بودن آنست.فقه را باید از ادله استفاده کرد و نه بر ادله تحمیل کرد و لذاست که کار هر کسی نیست و موکول به متخصصین آنست و این طور نیست که هر کسی توانست از رساله مسئله بفهمد و یا بگوید بتواند دخالت در مبانی استنباط کند و واقف به اسرار احکام شرع که باید از ادله تفصیلیه استفاده شود باشد.

ایشان درباره این نامه ها می نویسند:

نامه ای به محضر مبارک امام خمینی تقدیم و در دو استفتاء که در رسانه ها منتشر شد سوالاتی نمودم که مفتخر به جوابی شدم حاکی از حسن اعتماد آنحضرت باهلیت این جانب برای برداشت از اخبار واحکام الهی که به اجتهاد معروف است وگرچه این مطلب را بلسان اظهار تاسف و تعجب یا عدم توقع افاده فرموده اند لکن این عبارات وقتی بداعی تصدیق اجتهاد کسی گفته شود معنای منفی ندارد لکن چون طوری افاده شده که قابل فهم همه کس نیست مجددا از ایشان خواستم که رفع این اشکال را هم بفرمایند که به جواب دوم افتخار یافتم. این نامه یک سند افتخار است که من عاجز از بیان ارزش آن هستم وکسی که نظرش محدود وجمود بی مورد داشته باشد لایق این افتخار نیست وبرای توضیح این بعد مهم نامه عرض میکنم:از اولیکه امام خمینی شروع بنامه شریفه می فرمایند محور کلام را برداشت اینجانب از اخبار و احکام الهی قرار میدهند و از آن اظهار تاسف میفرمایند. باز در وسط نامه صحبت از برداشت میکنند که اینگونه که جنابعالی برداشت دارید تمدن جدید باید از بین برود و اواخر نامه باز می فرمایند از شما که فردی تحصیل کرده و زحمت کشیده هستید توقع نبود که اینگونه برداشت کنید وبه اسلام نسبت دهید باز محور برداشت اینجانب است واینها گواهی میدهدکه امام این شاگرد کوچکشان را صاحب برداشت یعنی مجتهد میدانند.بنابراین این نامه نه تنها منفی نیست بلکه تصدیق اجتهاد استکه از آن تعبیر به اجازه اجتهاد میشودوچون من میدانستم که فهم این مطلب برای غیر خواص مشکل است از امام در خواست کردم که هر طور صلاح میدانند مشکل را حل فرمایند ومعظم له به نامه دوم مرا افتخار دادند.

به همین دلیل چند روزبعد از نامه اول حضرت امام (ره) در تاریخ 10/7 /1367 (ه.ش) آیت الله قدیری(ره) در نامه ای به حضرت امام خمینی(ره) مینویسند:

 

بسم الله الرحمن الر حیم

خدمت حضرت آیه الله العظمی امام خمینی مد ظله العالی

پس از عرض سلام وادب رقم ذی کرم حاکی نهایت لطف وحسن ظن آنحضرت به اینجانب در امری بزرگ که جرات تعبیر آن را ندارم واصل گردید. لائق دانستن آن شخصیت علمی وعملی این شاگرد کوچک را به این امر موجب بسی افتخار و سرفرازی است. ولی چون مطلب بطوری افاده شده که برای غیر خواص فهم ان مشکل است بلکه از بعض جملات آن ممکن است بر خلاف مقصود سوء استفاده شود چنانچه صلاح بدانید و به هر نحو خودتان مصلحت می بینید جبران شود. از خداوند متعال میخواهم که در قبال این ذره پروری وطلبه نوازی حضرتعالی رابه مقاصد عالیه و اهداف راقیه برساند. دوام سایه بلند پایه آن حضرت را مسالت دارم.

والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

محمد حسن قدیری

10/7/67

دقت در عبارات نامه دوم آیة الله قدیری موضوع را کاملا روشن میکند، چراکه ایشان به نامه ای که بعضی از ظاهر عبارات امام (ره) عمدا و یا سهوا سوء برداشت کرده بودند به گونه ای پاسخ میدهند که بعد از نامه دوم حضرت امام(ره) آنجا که امام میفرمایند "بحث من در حال هوای مدرسه و درس و بحث بود"، معلوم میشود که بین استاد وشاگرد مطلبی بوده که استفاده آن برای غیر خواص مشکل است و نیز سوء استفاده های بعدی از این نامه ها بر  نامه دوم آیة الله قدیری(ره) مهر صحت می زند. بعد از همین نامه بود که امام خمینی(ره) به آیت الله قدیری اجازه اجتهاد دادند و چه تاسف بار است مشاهده نتیجه گیری بعض به اصطلاح رو شنفکران از این نامه ها ، مبنی بر رو شنفکر بودن و شکستن مرز ادله از ناحیه حضرت امام(ره) و یا نسبتهای ناروایی چون عدم جرات در بیان رای و فتاوی به دلیل نبودن ظرفیت پذیرش در حوزه آنهم به امامی که منصرف از غیر خدا بود و پیوسته متوجه به خدا ، امامی که فرموده بود والله تا بحال من نترسیده ام . حقیقت این است که اینها گزافه هایی است که به جهت بهره برداریهای سیاسی بیان می شود و اسلام را باید از متخصصین با تقوا گرفت وبه آن عمل نمود تا به سر منزل سعادت رسید وبا لفاظی آقایان واقعیت تغییر نمیکند.

اگر امام(ره)نظری غیر از اجازه اجتهاد داشتند و به قول بعض به اصطلاح روشنفکران اگر امام(ره) با نوشتن این نامه ها می خواستند مرز ادله را ردکنند و فقه را پویا نمایند،چرا در نامه دوم تصریح به اجتهاد ایت الله قدیری(ره) مینمایند، آنهم تصریح به اجتهادی که درموارد کمی از طرف امام صادر شده است و بنا بر قولی منحصر به فرد است.چگونه ممکن است کسی از عمق و ژرفای اسلام بی اطلاع باشد و از طرف امام با عبارات مجتهد و دوست قدیمی و خوب و .... مورد خطاب قرار بگیرد و چگونه ممکن است امام(ره)کسی را متحجر بدانند و از طرفی بنا بر قولی به نحو انحصاری ایشان را فردی صاحب نظر در فقه، خطاب نمایند و آیا این توهین به فهم حضرت امام(قدس سره) نیست ؟

نامه دوم امام(ره) قطعا آنگونه که بعضی تعبیر می کنند دلجوئی نبوده، بلکه اجازه اجتهاد به فردی است که امام(ره) بوسیله نامه اول خودشان ایشان را می آزمایند و پس از اینکه ایت الله قدیری(ره) با نوشتن نامه دوم نشان می دهند که به مطلب بلند نامه امام(ره) دست یافته اند،اجازه اجتهاد از طرف امام(ره) صادر می شود.

آیت الله قدیری(ره) خطاب به مدیر مسئول یکی از روزنامه ها می نویسند: ای کاش  نبودم و نمی دیدم که اموری به فقیهی متبحر نسبت داده می شود که به اتهام اشبه است.ظلم به مقام فقاهت امام خمینی است که دید فقهی او را با مثل این نامه معرفی کنند.در حالی که آثار امام(ره) موجود است ومبانی فقهی آنحضرت در دست است. حتی در یک مورد سراغ نداریم که امام(ره) از مرز ادله عدول کرده باشند.

بهترین دلیل بر این مدعا مطرح شدن این مطلب از طرف امام خمینی(ره) در وصیتنامه مبارکشان است ، آنجا که می فرمایند :لازم است علماء و مدرسین محترم نگذارند در درس هائی که مربوط به فقاهت است و حوزه های فقهی و اصولی از طریقه مشایخ معظم که تنها راه برای حفظ فقه اسلامی است، منحرف شوند و کوشش نمایند که هر روز بر دقت ها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقیق ها افزوده شود و فقه سنتی که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارکان تحقیق و تدقیق است، محفوظ بماند.

آری این نامه ها بحث های علمی و تخصصی در حوزه مباحث اسلامی بوده و کسانی که از این نامه ها بهره برداری سیاسی کرده ومیکنند در پیشگاه خداوند باید جوابگو باشند.

آیت الله قدیری در ادامه توضیح این نامه ها مینویسند:

حاصل اینکه اگر شخصیت علمی و عملی مثل امام خمینی کسی را لایق دیدندکه اظهار تاسف یا عدم توقع یا اظهار تعجب از برداشت او از اخبار و احکام الهی بفرمایند این اجازه اجتهاد است وهیچ جهت منفی ندارد والا روش استنباط همان روش سنتی وصاحب جواهری است که خود امام همان روش را داشته ودارند وهیچ منافی تمدن هم نیست و مسائلی هم که در نامه بیان فرمودند از برکات خود ایشان حل شده است و اشکالی نیست.

لازم به ذکر است که این اجازه اجتهاد امام خمینی(ره) مورد تایید و امضاء حضرت آیت الله العظمی اراکی(ره) قرار گرفت و معظم له در ذیل این اجازه نامه مرقوم فرمودند:"صدر عن اهله و وقع فی محله".

حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) نیز این اجازه اجتهاد امام خمینی(ره) و آیت الله العظمی اراکی (ره)را مورد تایید و امضاء خویش قرار دادند..

محمد رضا قدیری

5/9/1389





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ایراد بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری (بخش اول)

تاریخ:پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389-05:53 ب.ظ

ایراد حضرت آیة الله قدیری بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری

در تاریخ22/11/1378 آقای منتظری جزوه ای تحت عنوان حکومت مردمی و قانون اساسی منتشر و در این جزوه شبهاتی در خصوص قانون اساسی و اصل ولایت فقیه، انتصاب یا انتخاب ولی فقیه و نبودن ولایت او و چگونگی ایجاد و هماهنگی بین دو منصب رهبری و مرجعیت مطرح می کند .

بتاریخ شعبان المعظم 1421 هجری قمریحضرت آیت الله قدیری (قدس سره) به رد علمی این شبهات می پردازند که با حذف اضافات ، خلاصه شبهات و جواب حضرت آیت الله قدیری (ره) به همراه توضیح برخی عبارات را در این نوشته آورده شده است. اگرچه این جزوه در سال 78 منتشر شده است ولیکن امروزه نیز بعضی برای رسیدن به اهداف سوء خویش به این شبهات متمسک می شوند و در صددند اذهان را نسبت به مبانی حضرت امام خمینی(ره) که در نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی متجلی شد ، بدبین کنند . لذا لازم بود در این مختصر به این موضوع مهم پرداخته شود تا پژوهشگران و مردم فهیم و بصیر ایران اسلامی با جوابهای آن فقیه وارسته که البته دفاع از نظرات امام خمینی (ره) است ، آشنا شوند .

آقای منتظری در ابتدای این جزوه می نویسد : هیچگاه ابراز نظرات خیرخواهانه از طرف اینجانب به دلیل آن که پیوسته در متن مسائل کشور بوده ام گناه محسوب نمی شود .

حضرت آیت الله قدیری در ذیل کلمه دلیل در این عبارت می نویسند :این دلیل تمام نیست .


توضیح اینکه بودن در متن مسائل کشور مجوز برای ایجاد شبهه در اصل نظام نمی شود در صورتی که علماء و مراجع عظام حفظ نظام را واجب می دانند، و لذا فرمودند این دلیل تمام نیست . .

در ادامه جزوه آمده است :در رابطه با حکومت ظاهری در این جا مطالبی فهرست وار عرضه می گردد : 1- مسئله مورد نظر این است که تحقق و خارجیت حاکمیت پیامبر (ص) و امیر المومنین و همچنین فقیه در عصر غیبت به انتخاب مردم و پذیرش آنان وابسته بوده و میباشد .

حضرت آیت الله قدیری در ذیل کلمه تحقق در این عبارت می نویسند : چنین نیست اینها حجت خدا هستند هر چند مردم نخواهندانا حجة الله .


توضیح اینکه انا حجة الله اشاره است به روایاتی که از معصومین رسیده و فرموده اند انا حجة الله ، مخصوصا در روایتی از امام زمان(عج) که فرموده اند : و اما الحوادث الواقعه فرجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم .در حوادثی که پیش می آید به راویان احادیث ما مراجعه کنید زیرا آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشانم . به این معنا که اگرچه مردم نخواهند اطاعت ولی فقیه واجب است .

ادامه جزوه : تا زمانی که پیامبر در مکه بودند شرایط حکومت و فرمانروائی برای ایشان فراهم نشد ولی در اجتماعی که هفتاد و سه نفر از بزرگان مدینه در ایام حج در عقبه ثانیه با ایشان داشتندپس از قرائت آیاتی از قرآن کریم و دعوت به اسلام فرمودند : من با شما بیعت می کنم تا همان گونه که از زنان و فرزندان خود دفاع می کنید از من نیز دفاع کنید . پس براء بن معروردست آن حضرت را گرفت و گفت: قسم به خدائی که شما را برانگیخت ما در برابر هرچه از خانواده خود دفاع می کنیم از شما نیز دفاع می کنیمبا ما بیعت کنای رسول خدا که به خدا ما فرزندان جنگ و صلح می باشیم . پس آنان با حضرت بیعت کردند و به در خواست حضرت از میان خود دوازده رئیس و نماینده معین نمودند تا بین پیامبر (ص) و آنان رابط و ناظر به رفتار آنان باشند.این بیعتزمینه حکومت مردمی آن حضرت را در مدینه فراهم ساختو در حقیقت یک قرارداد اجتماعی بین آن حضرت و مردم مدینه منعقد گردید. البته یک حکومت ساده خدا پسند نه یک حکومت پر تشریفات کمرشکن از سنخ حکومتهای رایج آن زمان .

حضرت آیت الله قدیری: فکر می کنید قبل از این بیعت دفاع از حضرت و زن و فرزند ایشان واجب نبود؟ از همین نکته معلوم می شود که بیعت برای تحصیل قدرت بر انجام وظیفه حاکمیت است نه تحصیل شرط جعلی حاکمیت .

ادامه جزوه: پس از ورود آن حضرت به مدینه نیز قراردادهایی مبنی بر زندگی مسالمت آمیز با یهود مدینه و رعایت حقوق آنان بسته شد و هنگامی که آن حضرت مکه مکرمه را فتح نمودند با مردان مکه بیعت کردند سپس زنان مکه نیز تقاضای بیعت نمودند که آن حضرت قدحی از آب خواستند و دست خویش را در آن فرو بردند و فرمودند شما زنان دستهایتان را در این آب فرو برید و بدین وسیله با زنها نیز بیعت کردند .

حضرت آیت الله قدیری : اگر حضرت قبل از بیعت حاکم نبودند چگونه مکه را فتح کردند و چرا این کار را کردند؟ آیا بیعت گرفتن با زور هم قرارداد نافذ است.

ادامه جزوه : در سوره فتح و ممتحنه از قرآن کریم نیز بیعت با پیامبر اکرم(ص) مطرح شده است و بالاخره حکومت ظاهری و فرمانروائی پیامبر (ص) بر مردم بر اساس با آنان تثبیت شد ، زیرا در آن زمان بیعت معمولاً برای تثبیت حکومت و وفاداری نسبت به آن انجام می شد و نشانه یک قرارداد اجتماعی بود . کلمه بیعت از ریشه بیع است و از یک قرارداد دو طرفه لازم الاجراء حکایت می کند.

حضرت آیت الله قدیری: انکار حاکمیت قبل از بیعت انکار ضروری است .


توضیح اینکه درجای خود ولایت پیامبر(ص) با دلائل محکم اثبات شده است ولی بر اساس آنچه نویسنده جزوه نوشته است ، اگر بیعت و قرارداد دو طرفه لازم الاجراء مردم با پیامبر منشاء حاکم بودن پیامبر (ص) باشد، در قرارداد شروطی معتبر است و هیچ کس قرارداد با زور را قرارداد نمی داند. بنابراین باید گفت یا پیامبر(ص) بر اساس ولایت خویش مکه را فتح کردند یا اینکه باید به راههای دیگری متوسل شد که ممکن است به مسیر خطرناکی منتهی شود .

ادامه جزوه :2- در رابطه با حکومت حضرت علی (ع)نیزهر چند پیامبر (ص) آن حضرت را در مراحل مختلف به عنوان خلیفه و جانشین خود معین فرمودند ولی پس از رحلت رسول خدا (ص) متاسفانه سفارشات آن حضرت را نادیده گرفتند و عملاً دیگران متصدی حکومت گشتند ، لیکن پس از قتل عثمان طبقات مختلف مردم به سوی آن حضرت شتافتند و به اختیار خود مشتاقانه و با شوق و شعف بسیار با آن حضرت بیعت کردند و حاکمیت آن حضرت را پذیرفتند. در این رابطه بجاست به خطبه های نهج البلاغه، بویژه به خطبه های، 3 ،8، 34 ،137،172 ، 218 و229ونامه های 6 و 54 مراجعه شود . آن حضرت در احتجاجات خود بر طلحه و زبیر و معاویه و امثال آنان به بیعت مردم با او احتجاج می کردند .و شیخ مفید (ره) در کتاب ارشاد - ص116- نقل می کند که حضرت امیرالمومنین (ع) فرمودند : ای مردم شما با من بیعت کردید بر آنچه با افراد پیش از من بیعت کردید و پیش از بیعت اختیار با مردم است ولی پس از بیعت اختیار ندارند .که نظیر این مضمون در نامه ششم نهج البلاغه نیز ذکر شده است .وبالاخره حضرت به مردم و بیعت آنان بها می دهد و به آن احتجاج می نماید ، زیرا تحقق و خارجیت حکومت به اقبال و پذیرش مردم است . قابل ذکر است که بیعت تا زمانی باقی می ماند که شخص مورد بیعت شرایط و صلاحیت خود را از دست ندهد و بر طبق التزام و تعهد خود عمل نماید و به اصطلاح در مقام عمل نکث بیعت نکند .

حضرت آیت الله قدیری در ذیل کلمه تحقق می نویسند:

چنین نیست و الاٌ مردم قبلا با حضرت در غدیر خم بیعت کرده بودند و نیازی به بیعت مجدٌد بعد از عثمان نیست و همین نکته دلیل است بر اینکه بیعت برای تحصیل شرط نیست و احتجاج حضرت هم برای الزام خصم است .


توضیح اینکه الزام خصم به معنای احتجاج و دلیل آوردن به آنچه خصم به آن معتقد است که در بحثهای جدلی مرسوم است .

ادامه جزوه : 3- امام حسن مجتبی (ع) نیزدر ضمن نامه ای مفصل به معاویه می نویسند : پس از در گذشت علی مسلمانان امر حکومت را به من واگذار کردند . ، می بینیم که حضرت برای اثبات حکومت خود به عمل مسلمانان و رای مردم تمسک می جویند .

حضرت آیة الله قدیری : گذشت که احتجاج برای الزام خصم است .

ادامه جزوه : 4- از آیات و احادیثی که در آنها سفارش شده امر مسلمانان با مشورت انجام شود استفاده می شود که حکومت امری مردمی است .

حضرت آیة الله قدیری : با این که دستور مشورت هست ولی بعد از آن که می فرمایدوشاورهم فی الامر ، می فرماید : فاذا عزمت فتوکل علی الله ، پس مشاوره برای حصول عزم حاکم است نه اصل حکومت او .

ادامه جزوه : 5- از مجموع آیات و احادیثی که متضمن تکالیف اجتماعی است (نه تکالیف فردی ) و مخاطب آنها جامعه اسلامی است (نه فرد خاص و نه یکایک افراد به طور جداگانه ) استفاده می شود که افراد جامعه وظیفه دارند فرد یا افراد لایق و جامع الشرایطی را انتخاب نمایند و به آنها قدرت دهند تا احکام را اجرا نمایند و در حقیقت آنها تبلور آن جامعه و منتخب از ناحیه آنان می باشند .از باب مثال آیات قتال و جهاد ، آماده سازی نیروها در برابر دشمنان ، بریدن دست سارق و سارقه،و تازیانه زدن به زانی و زانیه از این قبیل می با شد . فرمان جهاد و اجرای حدود الهی کار هر کس نیست زیرا هرج و مرج به وجود می آید بلکه مربوط به حکومت و قوه قضائیه می باشد ولی خطاب مستقیما متوجه خود جامعه اسلامی شده است ، پس معلوم می شود حاکم به دلیل این که نماینده و برگزیده جامعه و منتخب آنان می باشد متصدی این امور می گردد .

حضرت آیة الله قدیری : واقعاً شما از السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما این مطالب را می فهمید ؟ که اگر حاکم آن را خداوند منصوب فرموده باشد این خطاب صحیح نیست ؟

عموم مخاطب برای این است که حکم اجتماعی است نه اینکه جامعه نائب انتخاب کنند .

ادامه جزوه : 6- همواره سیره عقلای جهان در همه اعصار و بلاد بر این اساس بوده است که در هر منطقه ای برای ایجاد نظم اجتماعی و تامین مصالح عمومی وجلوگیری از تجاوزات و زورگوئی ها مقرراتی را تنظیم می نمودند و فرد یا افراد لایقی را از بین خود برای اجرای آنها انتخاب می کردند و در حقیقت یک قرارداد اجتماعی بین آنان و آن فرد منعقد می شد و نه تنها در کتاب و سنت از اصل این سیره انتقاد و جلوگیری نشده بلکه این اصل مورد تایید بوده ، منتها برای حاکم منتخب شرایطی را معین می کند . پس این عمل عقلا مشمول آیه اوفوا بالعقودو آیه اوفوا بالعهد می باشد و از این راه مشروعیت آن ثابت میشود .

حضرت آیة الله قدیری : سیره ذکر شده از غیر متدینین [است] و الا متدینین و لو به دین غیر اسلام حاکمشان را انتخاب نمی کنند . کان بنو اسرائیل تسوسهم انبیائهمو هیچ مسیحی یا یهودی قائل نیست به اینکه حاکمیت حضرت عیسی یا حضرت موسی انتخابی است و مسلمین هم همین طورند نسبت به رسول الله ، بلی نسبت به خلفاء اختلاف شد که خداوند از کسانی که اختلاف را ایجاد کردند انتقام بگیرد .


توضیح اینکه:عبارت "کان بنو اسرائیل تسوسهم انبیائهم" بر اساس روایتی است از پیامبر(ص) که میفرماید :" کانت بنو اسرائیل تسوسهم الانبیاء کلما هلک نبی خلفه نبی و انه لانبی بعدی و ستکون خلفاء فتکثر .ترجمه: حکومت بنی اسرائیل را همواره پیامبران به عهده داشتند،هر پیامبری که از دنیا می رفت پیامبر دیگری جای او را می گرفت ، اما پس از من پیامبری نخواهد آمد. پس از من خلفاء هستند و تعدادشان زیاد خواهد بود." که آقای منتظری در کتاب دراسات فی ولایة الفقیه،ج1،ص6 آورده است ، بر این اساس که منشاء دولت و حکومت در ابتدای امر بر اساس دستور و وحی خداوند بوده است. همچنین در کتاب مجمع البحرین ج4،ص78 آمده است : و فی الخبر" كان بنو إسرائیل تسوسهم أنبیاؤهم"أی تتولى أمرهم كالأمراء و الولاة، بالرعیة من السیاسة و هو القیام على الشی‌ء بما یصلحه.یعنی انبیاء مانند حاکمان بر رعیت حکومت می نمودند به این معنا که به آنچه صلاح رعیت است اقدام می کردند .

ادامه جزوه :7- در حدیثی از امیر المومنین (ع) نقل شده : ایها الناس انٌ آدم لم یلد عبداً و لا امة و انٌ الناس کلهم احرار . ای مردم به طور قطع آدم (ع) بنده و کنیز نزاده است و مردم همه آزادند .

حضرت آیة الله قدیری : مدعی این است که خداوند وظیفه را معین کرده است .


توضیح اینکه دین مجموعه دستورات و اوامر ونواهی است که از طرف خداوند برای رسیدن بشر به سر منزل سعادت بوسیله پیامبر (ص) آورده شده است واطاعت از آن واجب است .بنابراین انسان از این جهتآزاد نیست و باید به وظیفه ای که خداوند معین نموده، عمل نماید .آری از جهت تکوین آزاد است ،یعنی خلقت انسان طوری است که اختیار دارد و می تواند راه خیر و یا شر را انتخاب کند .

ادامه جزوه : 8- طبق قانون اساسی زیربنای قدرت و اختیار مسئولین در سطوح مختلف آراء مردم است و قوای حاکمه حتی ولی فقیه از ناحیه مردم مشخص می شوند و طبعاً حدود و اختیارات آنان را کیفیت انتخاب آنانو قانون تعیین می کند . در اصل ششم از قانون اساسی می خوانیم : در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود از راه انتخابات ..../

حضرت آیة الله قدیری : در حدی که در قانون اساسی به رای مردم اتکاء شده قبول است ، لکن نه از جهت مردمی بودن بلکه از جهت اینکه فقیه جامع الشرایط یعنی حضرت امام (ره) آنرا امضاء کرده است .

ادامه جزوه : 9- مرحوم امام خمینی نیز در مصاحبات و سخنرانیهای خود چه در پاریس و چه در ایران همیشه صحبت از مردم و آراء آنان داشتند و روی انتخابات و جمهوریت و مردمی بودن نظام تکیه می کردند و می فرمودند : میزان رای ملت است . ایشان مرد صریحی بودندو هرچه را اعتقاد داشتند ابراز می کردند و نمی خواستند با این سخنان مردم را فریب دهند .

حضرت آیه الله قدیری : بسمه تعالی . این مطلب حکم ولائی ایشان است و نافذ است والاٌ بدون تنفیذ ایشان رای مردم هیچ نیست و میزان حکم خداست نه رای مردم .

ادامه جزوه : درپیش نویس قانون اساسی که جمعی از بزرگان به دستور امام خمینی (ره)آن را تهیه و تنظیم کرده بودند اسمی از ولایت فقیه نبود تا چه رسد به اینکه ولایت او انتصابی باشد یا انتخابی.لابد ایشان به همین اندازه که انتخابات سالم و آزاد انجام شود و دولت مردمی روی کار آید و ایشان به عنوان ولی فقیه از دور بر اعمال منتخبین و دولت نظارت داشته باشند اکتفا می کردند . هنگامی که اکثریت قاطع یک کشور معتقد به ایدئولوژی و مکتب خاصی باشند و بنا باشد اداره آن کشور بر اساس موازین آن انجام شود طبعاً باید ایدئولوگ آن ایدئولوژی بر روند اداره کشور نظارت داشته باشد.

حضرت آیت الله قدیری : مرحوم محقق همدانی در آخر کتاب خمس نصف صفحه درباره ولایت فقیه صحبت کرده اند و حقاً حق مطلب را اداء کرده اند و فقط برای اثبات آن به توقیع شریف تمسک فرموده اند ، : واما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله ، مقایسه کنید بین این دلیل و این طرز فکر را با اینکه ایدئولوگ باید بر روند کشور نظارت داشته باشد .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ایراد بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری (بخش دوم)

تاریخ:چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389-05:26 ب.ظ

 

ایراد حضرت آیة الله قدیری بر جزوه حکومت مردمی و قانون اساسی آقای منتظری

 بخش دوم

ادامه جزوه : و در نهج البلاغه می خوانیم : ایها الناس انٌ احقٌ الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه . ای مردم به طور قطع سزاوارترین مردم به این امر کسی است که نیرومندترو داناترین آنان به دستور خدا در آن باشد .همان گونه که قبلاًبیان شد در آیات و احادیث کلمه امر بر حکومت اطلاق می شده است و بالاخره آیات و روایاتی که شرایط حاکم از آنها استفاده می شود بسیار زیاد است .

حضرت آیة الله قدیری : احتمال نمی دهید که مقصود از هذا الامر امامت و خلافت رسول الله (ص) باشد که منحصر به ائمه معصومین است . اگر نگوئیم قطعاً همین است لااقل محتمل است و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال .

ادامه جزوه : حضرات فقها -معمولاً- برای امور حسبیه لازم الاجرا موارد جزئی را از قبیل تصرف در اموال ایتام و دیوانه های بی سرپرست و افراد غایب که به آنان دسترسی نیست به عنوان مثال ذکر می کنند ، در صورتی که به نظر می رسد حفظ کیان اسلام و مسلمین و مصالح عمومی و اجتماعی و دفاع از سرحدات بلاد اسلامی و امنیت جامعه و بالاخره تشکیل یک دولت اسلامی به مراتب مهمتر از امور جزئی نامبرده می باشد و نمی توان گفت که شارع مقدس اسلام به تعطیل امور جزئی نامبرده راضی نیست ولی نسبت به این قبیل امور مهم اجتماعی عنایت ندارد .

حضرت آیة الله قدیری : بلی اگر دلیل بر ولایت فقیه نداشتیم همین را می گفتیم ولی با قیام دلیل قیود دخالت در امور حسبیه مراعات نمی شود و گذشت که دلیل داریم و بهترین آن توقیع شریف است که دلالت دارد که ولایت انتصابی است و انتخابی نیست و مرجع حوادث واقعه رواة حدیث (فقها) هستند که طبعاً طبق موازین شرعیه عمل می کنند .

ادامه جزوه : از مطالب گذشته نتیجه می گیریم که نسبت به تصرفات فقیه در امور سیاسی و اجتماعی مسلمین سه احتمال وجود دارد : اول - این که فقیه عادل از ناحیه ائمه معصومین علیهم السلام برای اجرای این امور نصب شده است و ولایت و مشروعیت او به انتصاب از بالاست .

حضرت آیة الله قدیری : این حق است .

ادامه جزوه : دوم - این که ولایت او به انتخاب از ناحیه امت است و ادله وجوب وفای به عقد و عهد دلیل مشروعیت او می باشد و طبعا حدود ولایت او از نظر مدت و کیفیت و حدود اختیارات تابع نحوه انتخاب اوست .

حضرت آیة الله قدیری : این صحیح نیست مگر فقیه آنرا تنفیذ کرده باشد مثل حکومت ما .

ادامه جزوه : سوم - این منصب ولایت را قبول نکنیم بلکه بگوئیم از باب تکلیف شرعی بر او واجب و لازم است امور زمین مانده لازم الاجرا را انجام دهد .

حضرت آیة الله قدیری : این در صورتی است که دلیل نداشته باشیم برولایت که به حمد الله داریم .

ادامه جزوه : اینجانب در کتاب دراسات فی ولایة الفقیه ، هم ادله انتصاب و هم ادله انتخاب را به نحو تفصیل ذکر کرده ام و بالاخره - به نظر من -دلالت انتصاب قابل مناقشه است و طبعا ادله انتخاب تقویت می شود و منصب ولایت ازناحیه مردم به او اعطا میشود ویا تصدی امور از باب تکلیف بر عهده او می باشد .

حضرت آیة الله قدیری : به نظر بنده این صحیح نیست و از حواشی سابق معلوم شد ولایت فقیه انتصابی است و انتخابی نیست و اگر انتخابی باشد هیچ دلیلی بر لزوم تبعیت نیست و دلیل اوفوا بالعقود نسبت به کسی که طرف عقد نیست از قصٌر و کسانی که بعداً متولد میشوند شامل نیست و در شمول نسبت به دیگران هم در مثل رای دادن تامل است .

ادامه جزوه : به علاوه اگر ولایت فقیه به انتصاب است - چنانچه برخی آقایان اصرار دارند - قطعاً برای عصر غیبت حضرت ولی عصر (عج) فرد خاصی به اسم و رسم تعیین نشده و آیه و حدیثی راجع به فردخاص وارد نشده بلکه حکم انتصاب - بنابراین فرض - روی عنوان" فقیه عادل واجد سایر شرایط " جعل شده است و همه فقهای عادل واجد شرایط مشمول آن می باشند ، بنابراین اصرار بر ولایت فرد خاص و نفی ولایت سایر فقها درست نیست ، منتها اگر یکی از آنها نسبت به کاری اقدام کرد دیگران در این کار حق مزاحمت نسبت به او را ندارند و خبرگان منتخب مردم فقط می توانند شهادت بدهند که فرد خاصی واجد شرایط است ولی حق ندارند ولایت سایر فقها را که آنان نیز منصوب می باشند نفی کنند و در این صورت اگر بخواهند وحدت کلمه و هماهنگی ایجاد شود باید شخص منتخب تکروی نکند بلکه خود را با سایر فقها هماهنگ کند و با مشورت کارهای مهم و اساسی انجام شود و طبعاً مصدر امور کشور شورای فقها خواهد بود و به آیه شریفه " وامرهم شورا بینهم " عمل شده است و بسیاری از دوگانگی ها و اختلافها نیز برطرف می شود .

حضرت آیة الله قدیری : نوبت به این مسائل نمی رسد . اگر زمان حکومت فقیه نباشد مثل زمان رژیم شاه ، فقهاء حکومت خود مختاری در محیط قدرت خودشان دارند و کسی نمی تواند مزاحم دیگری شود و اما در زمان تشکیل حکومت اسلامی بولایت فقیه جامع الشرایط تبعیٌت از حکومت واجب است حتی بر فقهاء دیگر ، چون در صورتی که تخلف کنند صدق مزاحمت می کند و جایز نیست.

ادامه جزوه : فرض این است که ولایت فقیه - بر حسب قانون اساسی - انتخابی می باشد که به وسیله خبرگان منتخب ملت انتخاب می شود و لازمه انتخاب رهبر و رئیس جمهور و نمایندگان مجلس از ناحیه ملت این است که زیربنا و اساس حکومت ، مردم میباشند و اختیارات همه از ناحیه ملت و در محدوده انتخاب آنان می باشد .

حضرت آیة الله قدیری : این فرض پذیرفته نشد .

ادامه جزوه : به این قانون اساسی با این اصول مردمی ، حضرت امام و مراجع عظام و ملت ایران رای دادند و امام (ره)دائماً بر جمهوریت نظام و انتخابات و مردمی بودن نظام تاکید داشتند و با فرض قانونمند بودن کشور و داشتن نهادهای مختلف قانونی ، ولی فقیه فراقانون نیست بلکه خود در متن قانون است و برای او وظایف و اختیارات خاصی مشخص شده است و انتخاب او از ناحیه ملت بر اساس التزام او به قانون اساسی و قوانین مصوبه کشور می باشد .

حضرت آیة الله قدیری : اگر ولایت فقیه منحصر است در چهارچوب قانون اساسی ، پس چگونه قانون اساسی را تنفیذ می کند . تا اختیار فوق قانون نداشته باشد تنفیذ قانون نمی تواند بکند .آن روزی که حکومت اسلامی تشکیل نشده بود امام بزرگوار در چهارچوب چه قانونی رژیمی را بهم زد و دولت تعیین فرمود ؟ اگر در همین حکومت ما فقیه ببیند که در چهارچوب قانون موجود عمل شود آمریکا بر جان و مال و عرض ملت ایران مسلط میشود فقیه چه باید بکند ؟ آیا می تواند در چهارچوب قانون عمل کند؟، یا باید ولایتش را اعمال کند و تسلط آمریکا را از بین ببرد ، ولو بالغاء قانون ، تصور ولایت فقیه مساوق است با قبول مطلقه بودن آن و البته معلوم است که هرگز فقیه بر خلاف مصلحت عمل نمی کند و تا قانون صلاح ملت را تامین می کند بر طبق قانون عمل می کند .

ادامه جزوه :  انسان جزء نظام عالم است و عالم طبیعت عالم تحوٌل و تکامل می باشد و مجرد اظهار نظر در مسائل به امید کامل تر شدن ، انسان را نه کافر می کند و نه ضد نظام . تجربیات این بیست ساله به ما می آموزد که این نظام از کجا آسیب دیده و طبعاً باید درصدد رفع مشکلات آن باشیم .

حضرت آیة الله قدیری : چون من میل ندارم که در این حاشیه جسارت و صحبتهای زائد بر رد وایراد علمی و صناعی بکنم در این باره عرایضی نمی کنم که صحبت زیاد است .

شرح این هجران و این سوز جگر               این زمان بگذار تا وقت دگر

ادامه جزوه : هرچند اکثریت مردم به قانون اساسی فعلی رای دادند ولی با گذشت بیش از بیست سال و روی کار آمدن نسل جدید و زیاد شدن جمعیت کشور اکثریت سابق باقی نمانده است ، و نسل گذشته نماینده نسل های آینده نبودند پس طبعاً آراء آنان برای آیندگان اعتبار نخواهد داشت و به طور کلی سیاست دائماً در تحول و تکامل است و نمی توان آراء سیاسی گذشته و فرمولهای آن را محور زندگی آیندگان قرار داد .

حضرت آیة الله قدیری : الله اکبر ، کجا را با کجا مقایسه می کنید ، تفاوت حکومتی که بر مبنای ولایت فقیه است با حکومت های دیگر همین است . مگر در کتب فقهیه نیست که منصوبات ولی فقیه باقی است بخلاف اجازات او ، اگر ولی فقیه قانون اساسی را امضاء و تنفیذ کرد کمتر از منصوبات او نیست و اشکال شما همین است که ولایت فقیه را ولایت فقیه نمی دانید هرچند باسم ولایت فقیه کتاب می نویسید .

ادامه جزوه :   رئیس جمهور در داخل و خارج از قانون گرائی و احترام به حقوق همه شهروندان حتی دگراندیشان و گفتگوی تمدنها سخن می گوید و در مقابل یک فرمانده عالی رتبه به سربریدن و زبان قطع کردن تهدید میکند . با این تضاد علنی چگونه حقوق ملت حفظ میشود ؟ خدا میداند ، روی سخن من با شخص رئیس جمهور فعلی نیست نظر من به اصل نهاد ریاست جمهوری است که در قانون اساسی فعلی با دست خالی بدون قدرت اجرائی و تبلیغی مسئولیتهای اجرایی سنگین و اداره سیاست داخلی و خارجی کشور برعهده او گذاشته شده و در مقابل نیروها و اهرمهای قدرت همه در اختیار رهبری است این امر یکی از  تضادهای محسوس قانون اساسی مخصوصاً قانون اساسی جدید می باشد و با این وضع قانون اساسی در مقام عمل موفق نبوده و نخواهد بود و بالاخره باید برای این مشکل مهم چاره ای اندیشید .به نظر میرسد - به تناسب حکم و موضوع و تناسب مسئولیت و قدرت - باید در آینده و با تحقق شرایط  بررسی جدید یا اینکه خود ولی فقیه به عنوان رئیس جمهور و ریاست قوه مجریه از طرف ملت انتخاب شود و همه مسئولیت ها را بر عهده گیرد و در برابر ملت و مجلس پاسخگو باشد و یا اینکه نیروها و اهرمهای قدرت از قبیل ارتش و شپاه و بسیج و نیروی انتظامی و صدا و سیما و تنظیم روابط قوای سه گانه در اختیار رئیس جمهور گذاشته شود و در عوض او در برابر ملت و مجلس که نماینه ملت است در همه زمینه ها پاسخگو باشد .   

حضرت آیة الله قدیری : خیلی برای رئیس جمهور مایه رفتید ، همیشه رئیس جمهوری آقای خاتمی نیست ، گاهی بنی صدر هم رئیس جمهور می شود . شما چه تضمینی می دهید که بنی صدرها از قدرت سوء استفاده نکنند ، چنانکه اوائل جنگ چنین بود ، و لازم نیست ولی فقیه رئیس جمهور شود . شما رئس جمهور را جدای از ولی فقیه ملاحظه می کنید ، می گوئید قدرت بر انجام مسئولیت ندارد ولی اینها با هم عمل می کنند و اشکالی نیست ، بر فرض این نظری باشد ولی نظر شخصی شماست و فکر نمی کنم تا جمهوری اسلامی هست به این نظر عمل شود .

ادامه جزوه : یکی از نهادهای جمهوری اسلامی که در اصل 107 و 108 از قانون اساسی عنوان شده و دارای موقعیت ممتازی می باشد خبرگان رهبری است که تعیین مقام رهبری به آن واگذار شده  و خود اینجانب از طراحان آن بوده و ........الخ ، در آن هنگام چنین به نظر می رسید که مردم خودشان نمی توانند مستقیماً فقیه عادل جامع الشرایط را تشخیص دهند و این کار یک کار تخصصی است .بنابراین مردم علمایی را که نسبت به آنان شناخت دارند تعیین نمایند و آنان رهبر واجد شرایط را شناسلیی و تعیین نمایند، ولی تجربه بیست ساله نشان داد که این طرح خیلی موفق نبوده و اکثر ملت که اساس و زیر بنای حکومت می باشند با تردید و ابهام آن را تلقی می کنند و اشکالاتی در ذهنها خلجان دارد : اولاً چه بسا برای یک منطقه یک نفر را آن هم از خارج آن منطقه معرفی می کنند و با وجود بسیاری از علماء در آن منطقه مردم مجبورند به همان فرد رای بدهند و این امر در حقیقت انتصاب می باشد نه انتخاب .

حضرت آیة الله قدیری : هیچ اجباری نبوده و انتصاب نیست و این یک تهمت بزرگ است .

ادامه جزوه : و ثانیاً تعیین مرتبه علمی و دیگر صلاحیتهای کاندیداها به فقهای شورای نگهبان محوٌل شده که خود آنان منصوب مقام رهبری می باشند و در نتیجه رهبربا یک واسطه از ناحیه خود وی تعیین و ابقا میشود و این دوری است باطل .

حضرت آیة الله قدیری : جواب دور داده شده ، چون حضرت امام با تعیین خبرگان متعین نشدند دور از بین می رود و سلسله رهبری و خبرگان است که اول رهبری است و تسلسل هم نیست .

ادامه جزوه : وثالثاً با وجود همه مراجع و علماء و اساتید آگاه در کشور چگونه تعیین رهبر بر عهده افراد خاصی گذاشته می شود که برخی از آنان از نظر علم و آگاهی و شناخت در درجه ای نازلتر قرار دارند؟

حضرت آیة الله قدیری : خبرگان مرجع شناسند و نوعاً نازلترند مثل شاگرد و استاد .

 ادامه جزوه : و رابعاً چرا خبرگان فقط از یک قشر خاص تشکیل می شود در حالی که فقاهت یکی از شرایط رهبر می باشد و شرایط دیگری نیز در او معتبر است ؟

حضرت آیة الله قدیری : خبرگان از یک قشر خاص نیستند ، چرا بدون تحقیق حرف می زنید یا می نویسید ؟

ادامه جزوه : با توجه به این اشکالات مردم با همه تبلیغاتی که انجام می شود کمتر در انتخابات خبرگان شرکت می کنند .

حضرت آیة الله قدیری : دروغ است و مردم شرکت کرده و میکنند و شما هم نماینده مردم نیستید .

 ادامه جزوه :  به طور کلی  دریافت اکثر مردم از مجلس خبرگان این است که با این همه بودجه سنگینی که برای انتخابات خبرگان مصرف می شود آنان هر سال یک بار یا دو بار اجتماع می کنند و از آنان کار مثبتی مشاهده نمی شود و هیچ گاه به مسائل و حوادث مهمی که در کشور رخ می دهد توجه ندارند و بسا مسائلی را که باید به مقام رهبری و یا به نهادهای مربوط به او تذکر بدهند ، تذکر نمی دهند در صورتی که اینان باید در مناطق مختلف کشور به منزله چشم و گوش و ناظر رهبر باشند .

حضرت آیة الله قدیری : این چه ربطی به نهاد دارد و بعلاوه خبرگان تاکنون به وظیفه عمل کرده اند .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2