حضرت آیة الله محمد حسن قدیری(رضوان الله علیه ) http://ayatolahghadiri.mihanblog.com 2017-11-19T22:08:53+01:00 text/html 2017-03-12T19:22:10+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری زندگینامه آیت الله محمد حسن قدیری (رحمه الله) http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/113 <font size="2" face="Mihan-Iransans"><br><br><br><br>بسمه تعالی<br><br>زندگی نامه آیة‌‌الله محمدحسن قدیری(رضوان‌الله تعالی علیه)<br><br>&nbsp;<br><br>مقدمه<br><br>قال رسول الله (ص): عند ذکر الصالحین ینزل الرحمة (بحار الانوار ج93 صفحه348)<br><br>آنجا که از صالحان یاد شود رحمت الهی فرو می ریزد.<br><br>حمد و ستایش مخصوص خداوندی که انسان را خلق کرد و او را از نعمتهای فراوان و بی شمار بهره مند ساخت. سلام و صلوات خداوند و ملائکه بر خاتم انبیاء و جانشینان پاکش ائمه اطهار(علیهم السلام) و رحمت و آمرزش حق بر روان علماء و دانشمندان بزرگ سلف که وارثان انبیاء الهی بودند ودر راه پاسداری از دین الهی زحمات فراوانی متحمل شدند.<br><br>در طول تاریخ عالمان دین همچون گوهری درخشنده درخشیدند و همچون شمع سوختند تا دین اسلام را تبیین و از آن حفاظت نمایند. آنان که وجود خویش را با علم و عمل زینت بخشیده بودند همچون چشمه ای جوشان جوشیدند و همگان را از آب زلال این چشمه بهره مند ساختند.<br><br>نامهای بی نشانی که در مدت عمر هیچ گاه بفکر شهرت نبودند و همه چیز را از خدا می دانستند و از غیر خدا منصرف بودند.<br><br>آری در دورانی که بیشتر از هر زمانی شیاطین درونی و بیرونی کمر به نابودی راهی بسته اند که بشریت را به سر منزل سعادت و خوشبختی رهنمون می سازد ، بیان ویژگیهای بزرگان راستین حوزه وظیفه ای است که نمی توان از آن شانه خالی کرد . بی جهت نیست که در روایات برای عالمان و دانشمندان برتری و فضیلت بسیاری بیان شده است . همانگونه که نظر به روی عالم عبادت است و ثواب دارد مطالعه در احوالات آنها آثار سازنده و حیات بخش و تحول آفرینی دارد که قابل انکار نیست .<br><br>نوشته حاضر گوشه ای از زندگی یکی از علماء و بزرگان حوزه است که با وجود درک محضر و درس بسیاری از بزرگان زمان خویش شاگردی امام خمینی (ره) را از افتخارات خود می شمارد و به راه ایشان دل می سپارد.<br><br>مرحوم حضرت آیة الله حاج شیخ محمد حسن قدیری (ره) از شاگردان برجسته و از نزدیکان حضرت امام خمینی(ره) بود ند که عمر شریف خویش را در راه خدمت به اسلام و انقلاب اسلامی گذراندند.<br><br><br>ایشان یکی از نزدیکان و یاران با وفای امام (ره) بودند و بعد از امام راحل نیز در کنار رهبر معظم انقلاب حضرت آیةالله العظمی خامنه ای مد ظله العالی به دفاع از اسلام و انقلاب پرداختند و تا آخر عمر شریف لحظه ای تردید به خود راه ندادند و ثابت قدم ماندند و بحق مصداق آیه شریه قرآن بودند که میفرماید : انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون (سوره حجرات آیه 15)<br><br>منحصرا مومنان واقعی آن کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آوردند سپس هیچ تردیدی به خود راه ندادند و با اموال وجانهای خود در راه خدا جهاد کردند اینان به حقیقت راستگو هستند.<br><br>امید است روح ملکوتی آن عالم فرزانه از ما راضی و خشنود باشد و خداوند ما را موفق به اجرای احکام اسلام بنماید .<br><br>&nbsp;<br><br>از ولادت تا اوان جوانی<br><br>ایشان سوم خرداد 1317 (هـ.ش) در خانواده‌ای روحانی در اصفهان چشم به جهان می‌گشایند وتا سن هفت سالگی در شهر اصفهان سکونت داشته و پس از آن به همراه خانواده به قم و پس از مدت کوتاهی به نجف اشرف نقل مکان می نمایند و در مکتب مشغول تحصیل می‌شوند و تا حد قرائت قرآن و نهج‌البلاغه را در مکتب‌خانه فرامی‌گیرند.<br><br>حدود ده سالگی با مرحوم پدرشان حضرت آیة‌الله علی قدیری(ره) به قم مراجعت نموده و در این شهر نیز به تحصیلات ابتدائی در مکتب و مدرسه پرداخته و پس ازیکسال به اصفهان باز می‌گردند. پدر ایشان از علمای معروف اصفهان که سال 1290 هجری شمسی متولد و سالهای متمادی درحوزه‌های علمیه قم و نجف و اصفهان و کرمانشاه به تدریس اشتغال داشته و عمر شریف خویش را در تحصیل و تدریس و تربیت شاگردانی همچون آیة‌‌الله دکتر بهشتی گذرانیده و در اوائل نهضت جزء یاران امام خمینی(ره) محسوب می‌شدند و مسئول استفتائات آن حضرت بودند. ایشان بعد از رحلت آیة‌‌الله العظمی بروجردی(ره) به ترویج مرجعیت امام خمینی(ره) پرداختند و تا آخر عمر شریف خویش تبعیت و اطاعت از آنحضرت را واجب می‌دانستند. و پس از عمری تلاش و مجاهدت در راه خدا در 12جمادی‌الاولی 1407 (هـ.ق) مصادف با 23 دی ماه 1365 (هـ.ش) دارفانی را وداع گفتند و در جوار حرم حضرت فاطمه معصومه(س) در قم آرمیدند. خالی از لطف نیست که متن نامه مرحوم امام خمینی در باره آیة الله علی قدیری (ره) در این جا ذکر شود.<br><br>متن نامه حضرت امام خمینی درباره آیه الله علی قدیری<br><br>بسم الله الرحمن الرحیم<br><br>خدمت حضرات اعلام و افاضل کرام اصفهان دامت افاضاتهم و ایدهم الله تعالی مرقوم محترم آقایان که راجع بجناب مستطاب حجه الاسلام آقای قدیری دامت برکاته مرقوم شده بود واصل از حسن نیت آقایان و ابراز اشتیاق بتحصیل علم و تجلیل از عالم تشکر می‌نمایم جناب معظم‌له که سوابق ممتده در حوزه‌های علمیه داشته‌اند و بکمالات علمیه و عملیه و اخلاقیه موصوف می‌باشند درخور هر نحو تجلیل و تمجید می‌باشند و خود آقایان با اعیان مراتب تقوی و علم ایشان را می‌بینند و احتیاج بتوصیف حقیر ندارد از جناب ایشان تقاضا نمودم که تقاضای حضرات آقایان افاضل ایدهم الله تعالی را بپذیرند امید است قدردانی اهالی محترم اصفهان و خصوص افاضل و علماء اعلام از ایشان موجب رضایت ایشان و حقیر را فراهم نماید.<br><br>والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته<br><br>روح الله الموسوی الخمینی<br><br>23 شعبان‌المعظم سال1385قمری<br><br>با استعداد فراوان و هوش سرشار خویش در اصفهان تحصیلات جدید را تاحد دیپلم ریاضی ادامه داده و در کنار آن دروس حوزوی را نیز نزد پدر و شاگردان ایشان می‌آموزند. به طوری که وقتی به حد دیپلم ریاضی می‌رسند در کنار آن مغنی و حاشیه را به اتمام می‌رسانند.<br><br>سیوطی و مغنی را نزد بعضی فضلای اصفهان و حاشیه و پس از آن معالم را نزد پدر بزرگوار و مختصر و قسمتی از مطول را خدمت بعضی فضلاء فرا می‌گیرند.<br><br>&nbsp;<br><br>عزیمت به نجف اشرف<br><br>در سال 1337 (هـ.ش) برای ادامه تحصیل به نجف می‌روند و در آنجا از محضر اساتید بزرگی بهره می‌برند.<br><br>حدود بیست سال در نجف از ایشان شخصیت ممتازی می‌سازد که بزرگانی همچون امام خمینی(ره) به امر شهادت داده‌اند.<br><br>خود ایشان دراین باره چنین می فرمایند:<br><br>زمانی که مرحوم پدرم بدستور مرحوم آیة‌الله بروجردی(ره) به باختران رفتند من هم رفتم سپس از آنجا به نجف اشرف رفتم و بقیه سطح را نزد مدرسین نجف خواندم. لمعه و قوانین را نزد مدرسین آن وقت نجف و قسمتی ازقوانین که خوانده نمی‌شد را نزد مدرس خصوصی از جمله مرحوم شهید مدنی(ره) خوانده‌ام.<br><br>رسائل و مکاسب را نزد حضرت آیة‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیة‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی و مرحوم آیة‌‌الله آقا سید محمد باقر محلاتی و دو جلد کفآیة را خدمت آیة‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیة‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی خوانده‌ام،تفسیر را در خدمت مرحوم شهید مدنی رضوان‌الله تعالی علیه و فلسفه در حد منظومه و قسمتی اسفار را خدمت اساتیدی مثل مرحوم آقا شیخ صدرا خوانده‌ام و سپس به درس خارج آقایان علمای نجف شرکت نمودم.<br><br>یک دوره و نیم اصول از آیة‌‌الله خوئی و تقریبا نصف دوره از مرحوم آیة‌الله میرزا باقر زنجانی و مقداری از مرحوم آیة‌‌الله حلی و فقه عمده طهارت و صلاه، را از آیة‌الله خوئی فراگرفتم و دروس ایشان را ازسال 1340‌(هـ.ش) نوشته‌ام.<br><br>بسیاری از مباحث معاملات را نزد مرحوم آیة‌‌الله زنجانی و مرحوم آیة‌الله حکیم و درس خصوصی نزد مرحوم آیة‌‌الله فانی داشته‌ام و در مواقعی که به قم می‌آمدم درس مراجع قم و قبلاً درس مرحوم آیة‌الله داماد را هم دیده‌ام.<br><br>&nbsp;<br><br>شرکت در درس حضرت امام خمینی(قدس سره)<br><br>آنچه از عملکرد و بیانات این فقیه وارسته محسوس و مشهود بود عشق و ارادت خالصانه به امام خمینی(ره) بود.<br><br>ایشان که سالهای زیاد و متوالی درس مرحوم آیة‌الله العظمی خوئی(ره) ودیگر بزرگان را درک کرده بودند در این میان امام خمینی(ره) برای آن بزرگوار جاذبه فوق‌العاده‌ای داشته است چنانچه در بیانی می‌فرمایند:<br><br>حدود سالهای 87-79 قمری از نجف اشرف به ایران آمدم در درس ایشان در مسجد سلماسی قم شرکت کردم در آن وقت درس آنحضرت مکاسب محرمه بود و اولین زیارت من از ایشان آنجا بود که هم وقار آنحضرت و هم عظمت جلسه درس که در آنوقت بجز درس مرحوم آیة‌‌الله بروجردی(قدس‌سره) نظیر نداشت، مرا تحت تأثیر قرارداد، در نجف در زمره خدمتگزاران ایشان درآمدم و در بیت شریف و درس و بعضی مجالس دیگر استفاده شایان می کردم،عقیده‌ام این شد که لطف‌الهی شامل حال ما شده که درآن زمان محضر مبارک ایشان را درک کرده‌ایم و عقیده داشتم که اگر درک این محضر نبود من ازنجف بهره‌ای نداشتم.<br><br>هنوز کلام ایشان را که در بیان عظمت و قدرشناسی آثار امام(ره) بیان می‌فرمودند به خاطر دارم که به یکی ازفضلاء می فرمودند:<br><br>ما اگرهنرکنیم تحریرالوسیله حضرت امام(ره) را بفهمیم و یا در سفارشی که برای تقلید از مرحوم امام(ره) می‌فرمودند: تقلید از امام خمینی(ره) سرقفلی دارد و یا به عنوان افتخاری برای خویش مکرر عنوان می‌فرمودند: من در نجف در دوازده سال به طور متوسط روزی دو الی سه ساعت امام(ره) را درک می‌کردم.<br><br>&nbsp;<br><br>فعال در صحنه علم<br><br>قبل از ورود امام(ره) نجف اشرف، به تدریس دروس در حوزه علمیه مشغول و با تدریس دروس سطح درنجف و قم آنهم بدلیل اینکه فائده سطح را برای طلاب بیشتر می‌دانند بتربیت شاگردان می‌پردازند.<br><br>حدود ده سال خارج فقه و اصول را در قم تدریس می‌نمایند و این امر را تا پایان عمر پربرکت خویش ادامه می‌دهند.<br><br>از سال 1350 (هـ.ش) به عضویت هیئت استفتائات حضرت امام(ره) و بدستور ایشان در می‌آیند که از آثار آن چند دوره مناسک حج امام(ره) به چند چاپ و همچنین مختصر توضیح المسائل و منتخب توضیح‌المسائل و استفتائات حضرت امام(ره) را می‌توان نام برد.<br><br>ایشان حدود بیست سال درنجف اشرف زحمات فراوانی در درس و بحث متحمل می‌شوند به همین جهت است امام(ره) درباره ایشان می‌فرمایند:<br><br>زحمات شما را در درس و بحث و کمک‌های شما را در تمام زمینه‌ها فراموش نمی‌کنم.<br><br>بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی از طرف امام خمینی(ره) مأمور می‌شوند تا با انتخاب عده‌ای مسئولیت بخش استفتائات را عهده گیرند که این حضور و به تعبیر خودشان خدمتگذاری در دفتر امام(ره) تا رحلت آن بزرگوار ادامه داشته است.<br><br>ایشان بعد از رحلت امام راحل عظیم الشأن در دفتر حضرت آیة‌‌الله اراکی(ره) مشغول فعالیت می‌شوند.<br><br>بعد از ایشان نیزدر دفتر مقام معظم رهبری و نیز مدتی در دفترحضرت آیة‌‌الله بهجت(ره) در همان بخش استفتائات به خدمت ادامه می‌دهند.<br><br>ایشان در نجف اشرف هیجده سال در بحث خارج فقه و اصول آیة‌الله خوئی(ره) و دوازده سال درس بیع امام خمینی(ره) را شرکت داشته اند که حاصل آن آثاری است که به طبع رسیده است و عبارتند از:<br><br>1- رساله فی الوضع و الاستعمال(اصول)<br><br>2- البحث فی رسالات عشر(فقه و اصول)<br><br>3- البیع که تقریرات درس حضرت امام(ره‌) است.<br><br>4- الاجاره(فقه) که درس خارج ایشان بعد از انقلاب است<br><br>5- حاشیه علی‌العروة الوثقی(فقه)<br><br>6- التمیم(فقه)<br><br>7- المباحث فی علم الاصول که به عنوان کتاب سال1382ازسوی حوزه علمیه معرفی گردید و به تعبیر خود ایشان حاصل یک عمراست.<br><br>8-مناسک حج<br><br>9- مقالاتی تحت عنوان بحثی در نماز جمعه و بحثی در صلاه مسافر و بحث‌های دیگر که در مجلات منتشر شده است.<br><br>&nbsp;<br><br>فعالیتهای سیاسی در نجف اشرف<br><br>از ایشان به عنوان یکی از دوستان دوران غربت امام(ره) یاد می‌شود، دورانی با شرایط خاص و دشوار، همچنانکه آیت الله قدیری در یکی از سخنرانیها خویش در قبل از انقلاب به سختی های آن دوران این گونه اشاره می کنند و می فرمایند: الان پانزده سال است که امام خمینی را به جرم اینکه گفته است شما در مقابل احکام اسلام خاضع بشوید از وطن و خانه اش تبعید کرده اند، من در نجف حاضر و ناظر بودم، خدا می داند در این چند سال چقدر رنج برده و زحمت کشیده و خون دل خورده است.<br><br>ایشان از وقت ورود امام خمینی(ره) به عراق از ترکیه به خدمت آن بزرگوار درمی‌آیند و به صورت یار و دوستی صمیمی در کنار امام(ره) قرار می‌گیرند.<br><br>در مراسم استقبال و همراهی امام(ره) در رفتن سامرا و برگشتن به کاظمین و تشرف به کربلا و نجف شرکت می‌نمایند و با شرکت در درس امام(ره) و پرداختن به فعالیتهای سیاسی مورد رضایت حضرت امام(ره) به یاری آن حضرت می پردازند.<br><br>از جمله فعالیتهای سیاسی می‌توان به مبارزه با جشنهای تاج‌گذاری شاه معدوم و یا رد قرآن آریا مهر به کنسولگری اشاره کرد که توضیح جریان اخیر خالی از لطف نیست.<br><br>&nbsp;<br><br>رد قرآن آریا مهر به کنسولگری<br><br>حکومت شاه خائن برای طلاب در مدرسه آیت الله بروجردی(ره) در نجف قرآن می‌فرستد،درآن زمان نماز جماعت به امامت امام خمینی(ره) در آن مدرسه برگزار می شد.<br><br>جمعی از طلاب به همراه آیة‌‌الله قدیری(ره) تصمیم می‌گیرند قرآن را به کنسولگری ایران درعراق برگردانند که دردوران خفقان آن زمان کاری بس دشوار بوده و نیازبه جسارت و شجاعت زیادی داشته است.<br><br>ایشان به همراه نه نفر از دوستان قرآن را به کنسولگری وقت برده و آن را روی میز سر کنسول می گذارند و می گویند: طلاب این قرآن را نمی خواهند.<br><br>سرکنسول در جمله‌ای می‌گوید: طلاب قرآن را نمی‌خواهند، باشد، برایشان تورات می‌ فرستیم! آیة‌‌الله قدیری(ره) در جواب می‌فرمایند: ما قرآن را می‌خواهیم، ما قرآن آریا مهر را نمی‌خواهیم ، تورات برای شماست،برای ما می فرستید؟<br><br>ایشان می‌فرمودند: امام(ره) برای هرکس به اندازه حد و فائده‌ای که برای اسلام داشت احترام قائل بودند. به همین جهت در ابتدا ورود بعضی، برای احترام با سراشاره می فرمودند و برای بعضی دیگر نیم خیر می‌شدند و اگر به تمام قد برای شخصی و یا گروهی‌ می‌‌‌ایستادند معلوم می‌شد فائده او و یا آن اشخاص برای اسلام زیاد است.<br><br>ایشان می‌فرمودند: قرآن آریا مهر را به کنسولگری دادیم و به محضر امام(ره) آمدیم در ابتدای ورود امام(ره) که از این کار بسیار خوشحال شده بودند، تمام قد جلوی ما ایستادند و تجلیل فرمودند.<br><br>&nbsp;<br><br>عکسی تاریخی از نجف اشرف<br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br><br>این عکس&nbsp; یادآور اولین روز شروع درس امام خمینی(ره) بعد از تبعید به ترکیه در نجف اشرف است،<br><br>ایشان می‌فرمودند: این عکس را برای امام فرستاده بودند امام(ره) پشت این عکس با خط مبارک نوشته بودندکه" آنچه ما داریم از خداست و همه را باید در راه خدا بدهیم".<br><br>در طول حدود سیزده،چهارده سال در نجف خدمت امام(ره) بودن این تنها عکسی است که به یادگار مانده است و بعد از انقلاب نیز امام(ره) بعد از ورود به ایران در قم برای سرزدن به شاگردشان که طبق تصریح خودشان به او علاقمند بودند به منزل آیة‌‌الله قدیری تشریف آوردند ولی با وجود این ارتباط تصویری از آن در دست نیست.<br><br>اینها همه حاکی از این است شاگرد امام(ره) همان مشی و روش امام(ره) را در خدا محور بودن درپیش می‌گیرند و تا آخر عمر به همین روش سپری می‌کنند که حقیقتاً عاش سعیداً و مات سعیداً.<br><br>آیة‌الله قدیری برای رفتن به سفر حج آماده شده بودند و قرار بود که از پاویون فرودگاه مهرآباد عازم سفر حج شوند اما بعلت تخریب جلو منزل وسیله برای انتقال ایشان به فرودگاه مهیا نبود با کمال سادگی فرمودند: ساک مرا تا محل ایستادن ماشینهای عمومی بیاور و بعد با همان سادگی با اتوبوس به تهران رفتند تا از پاویون فرودگاه به سفر حج مشرف شوند.<br><br>اینها همه نبودن در قید و بند دنیا را می‌رساند، آری ایشان واقعاً باور کرده بودند که همه چیز ما از خداست و همه چیز را باید در راه خدا بدهیم.<br><br>مدتی بود که به علت کسالت درهیچ جلسه‌ای با حضرت آیة‌‌الله خامنه‌ای مدظله العالی شرکت نکرده بودند، به ایشان عرض کردم که آقا جلسه دارند شرکت در جلسه برای شما خوب است. از من سئوال کردند در این جلسه بخصوص چه ضرورتی دارد که شرکت کنم؟ عرض کردم همه آقایان هستند شما هم شرکت داشته باشید که کسی نگوید که فلانی نیامده است!<br><br>فرمودند: عجب قصد قربت برایم درست می‌‌کنی! یعنی حتی برای شرکت در این گونه جلسات نیز قصد قربت می‌کردند و از عملکرد ایشان نیز مشهود بود که به فکر رضایت الهی است نه رضایت بنده خدا.<br><br>آنان که همه چیزشان را از خدا می‌دانند، عزم برای تقرب الهی تمام وجودشان را می‌گیرد، و نامی ماندگار ازخود به جا می‌گذارند و آنان که در کوچه و پس کوچه‌های گذر زمان خود را گم می کنند و به این دنیای فانی دل می سپارند دنیا و آخرت را از دست می دهند.<br><br>آری امام خمینی(ره) درس درست زیستن را دقیق و درست به شاگردان واقعی خویش داده بودند و آنان نیز با عمل به این نسخه حیات بخش که بر گرفته ازمتن اسلام ناب محمدی(ص) بود، به او اقتدا نموده و سعادت دارین را برای خویش خریدند.<br><br>&nbsp;<br><br>فعالیت‌های سیاسی قبل و بعد از انقلاب در ایران<br><br>قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی از نجف به قم عزیمت نموده، و به مبارزه علیه رژیم منحوس پهلوی مبادرت می‌نمایند و با سخنرانی های شجاعانه خویش در دوران خفقان رژیم شاه خائن سعی می‌کنند که چهره واقعی حکومت وقت را به مردم نشان داده و باعث وحدت بین آحاد مردم شوند،از یادها نمی‌رود که پس یکی از سخنرانی‌ها مأموران شاه قصد دستگیری ایشان را می‌کنند که با دخالت مردم موفق به این امر نمی‌شوند.<br><br>&nbsp;با پیروزی انقلاب اسلامی با حکم امام خمینی(ره) به سمت امامت جمعه بخش رویدشت اصفهان منصوب می‌شوند.ایشان مرکز فعالیتهای خویش را در این بخش در روستای کفران(بفتح کاف) که وطن اباء و اجداد ایشان نیز محسوب می گشت ، قرار می دهند و به تبلیغ و ترویج خط ولایت و اسلام ناب محمدی (ص) در این منطقه می پردازند و به سبب تلاش ایشان و سایر علما در این منطقه در ایجاد فرهنگ دینی، از این روستا و مناطق دیگر شهدای زیادی تقدیم اسلام و انقلاب میشود .&nbsp; ایشان قبل و بعد از انقلاب در این محل به حل مشکلات مردم و فعالیتهای عمرانی از قبیل ساخت مسجد و حسینیه و حمام عمومی مبادرت می‌نمایند و اکنون نام نیکوی وی بر سر زبانها در آن محل نتیجه تلاش‌ های خالصانه آن عالم بزرگوار است.<br><br>آیت الله قدیری علاوه بر مراتب علمی عالی سالیان طولانی در نجف و اصفهان اهل منبر و ذکر مصیبت سید الشهداء حضرت ابا عبد الله الحسین و اهل بیت(علیهم السلام) بودند، به نحویی که شیرینی منبرها و ذکر مصیبتها و نمازجمعه‌های آن فقیه پرهیزگار هنوز درکام مردمی که جلسات ایشان را درک ‌کردنده اند مانده است.<br><br>باحکم مقام معظم رهبری حضرت آیة‌‌الله خامنه‌ای مدظله‌العالی به عضویت فقهای شورای نگهبان منصوب می‌شوند و به تلاش بی‌دریغ برای تطبیق قوانین مصوب جمهوری اسلامی ایران با مبانی دین اسلام می‌پردازند.<br><br>حضور در دفتر مقام معظم رهبری و تأیید ایشان تا آخر عمر و برخورد با بدخواهان از افتخارات دوران عمر پربرکت ایشان است، چنانچه در نامه ای می نویسند: مرجعیت شأنیِّه آیت الله خامنه ای با حجت شرعیه اثبات شده است ودر خصوص مرجعیت فعلیِِّه، بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید.<br><br>&nbsp;<br><br>حضور در مراسم حج<br><br>به عنوان بازوی توانای علمی در بعثه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری سالیان زیادی حضور فعال داشتند و مشکلات علمی را با سعه صدر فراوان پاسخ می‌گفتند. صحنه با شکوه جمع طلاب و فضلایی که برگرد ایشان در منی و مسجد‌الحرام حلقه می‌زدند و مشکلات علمی را با وی حل می‌کردند،از یادها نمی‌رود. به لحاظ موقعیت علمی، سئوال کنندگان از محضرایشان با اطمینان خاطر می‌رفتند و به اعمال خویش می‌پرداختند.<br><br>مکرر شنیده‌ایم که مراجعه کنندگان می‌گفتند که وقتی از محضر ایشان سئوالی می پرسیم، خیالمان راحت می‌‌شود و یقین داریم که پاسخ ایشان صحیح است.<br><br>&nbsp;<br><br>غروب غم انگیز<br><br>پس ازسالها تلاش و مجاهدت خالصانه در راه خدا و تحمل رنجهای بی‌شمار در راه اسلام و انقلاب بالاخره در شب جمعه غمبار 16شوال1429(هـ.ق) مصادف با 25/7/1387 (هـ.ش) روح ملکوتی آن فقیه پرهیزگار به خدا پیوست و قلب‌های علاقمندان را محزون خویش ساخت.<br><br>خداوند او را با ائمه اطهار(علیهم ‌السلام) خصوصاً سید‌الشهداء و شهدای کربلا محشور بفرماید و ما را عامل به دستورات اسلام که دغدغه آن عزیز بود قرار دهد.<br><br>روحش شاد و راهش پر رهرو باد<br><br>محمد رضا قدیری <br></font> text/html 2016-02-08T13:26:49+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری یاران امام خمینی http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/105 <div>&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;</div><div>&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;<img src="http://uupload.ir/files/26cw_%D9%8A%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%85%D9%8A%D9%86%D9%8A.jpg" alt="26cw_یاران-خمینی.jpg"></div><div><br></div><div>&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;<br><bfont style="margin: 0px; padding: 0px; text-align: justify; background-color: rgb(238, 238, 238);"><font face="Mihan-IransansLight" size="2">اشاره</font></bfont></div><bfont style="margin: 0px; padding: 0px; text-align: justify; background-color: rgb(238, 238, 238);"><font face="Mihan-IransansLight" size="2">پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس نظام جمهوری اسلامی اگر چه مرهون شخصیت جامع و ویژگی‌های منحصر به فرد خودِ امام خمینی می‌باشد اما امام در طول فعالیت سیاسی و اجتماعی خود از حلقه‌ای از یاران در اطراف خود بهره می‌برد که بی‌اغراق می‌توان آن را «حلقه عشق و ایثار» نام نهاد. حلقه‌ای که در تمام فراز و نشیب نهضت اسلامی به رهبری نهضت یاری رساند و در سخت‌ترین شرایط لحظه‌ای او را تنها نگذاشت. یاران امام خمینی به دو گروه، اعضاء دفتر و غیر آنان قابل تقسیم هستند.. اعضاء دفتر که برخی از آنان از قدیمی‌ترین یاران امام نیز می‌باشند، در سایه دیگر یاران مبارز امام که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به مناصب حکومتی رسیده اند، همواره ناشناخته مانده و هنوز که هنوز است آن گونه که شاید و باید به جامعه اسلامی معرفی نشده‌اند. سال گذشته به مناسبت بیست پنجمین سالگرد ارتحال امام خمینی بعضی از این سربازان بی‌ادعای امام خمینی در همین صفحه معرفی ‌گردیده‌اند و اینک عده‌ای دیگر از آنان معرفی می‌شوند. در سه شماره گذشته آیات سید جعفر کریمی، سید عباس خاتم یزدی و غلامرضا رضوانی از اعضای دفتر نجف و قم معرفی شده‌اند و اینک آیت‌الله محمد حسن قدیری:<br style="margin: 0px; padding: 0px;">آیت‌الله محمد حسن قدیری<br style="margin: 0px; padding: 0px;">ولادت<br style="margin: 0px; padding: 0px;">محمد حسن قدیری سوم خرداد 1317 در خانواده‌ای روحانی در اصفهان چشم به جهان گشود و تا سن هفت سالگی در شهر اصفهان سکونت داشته و پس از آن به همراه خانواده به قم و پس از مدت کوتاهی به نجف اشرف نقل مکان نمود و در مکتب مشغول تحصیل شد و تا حد قرائت قرآن و نهج‌البلاغه را در مکتب‌خانه فرا گرفت. حدود ده سالگی با مرحوم پدرشان آیت‌‌الله علی قدیری به قم مراجعت نموده و در این شهر نیز به تحصیلات ابتدائی در مکتب و مدرسه پرداخته و پس از یکسال به اصفهان بازگشت. پدر ایشان از علمای معروف اصفهان که سال 1290 هجری شمسی متولد و سالهای متمادی درحوزه‌های علمیه قم و نجف و اصفهان و کرمانشاه به تدریس اشتغال داشته و عمر شریف خویش را در تحصیل و تدریس و تربیت شاگردانی همچون آیت‌‌‌الله دکتر بهشتی گذرانیده و در اوائل نهضت جزء یاران امام خمینی محسوب می‌شد.<br style="margin: 0px; padding: 0px;">تحصیلات<br style="margin: 0px; padding: 0px;">محمد حسن با استعداد فراوان و هوش سرشار خویش در اصفهان تحصیلات جدید را تاحد دیپلم ریاضی ادامه داده و در کنار آن دروس حوزوی را نیز نزد پدر و شاگردان ایشان می‌آموزد. به طوری که وقتی به حد دیپلم ریاضی می‌رسد در کنار آن مغنی و حاشیه را به اتمام می‌رساند. سیوطی و مغنی را نزد بعضی فضلای اصفهان و حاشیه و پس از آن معالم را نزد پدر بزرگوار و مختصر و قسمتی از مطول را خدمت بعضی فضلاء فرا می‌گیرد.<br style="margin: 0px; padding: 0px;">در سال 1337 برای ادامه تحصیل به نجف می‌رود و در آنجا از محضر اساتید بزرگی بهره می‌برد. حدود بیست سال در نجف از ایشان شخصیت ممتازی می‌سازد که بزرگانی همچون امام خمینی به این امر شهادت داده‌اند. خود ایشان در باره تحصیل در نجف می‌گویند: «زمانی که مرحوم پدرم بدستور مرحوم آیت‌‌الله بروجردی به باختران رفتند من هم رفتم سپس از آنجا به نجف اشرف رفتم و بقیه سطح را نزد مدرسین نجف خواندم. لمعه و قوانین را نزد مدرسین آن وقت نجف و قسمتی ازقوانین که خوانده نمی‌شد را نزد مدرس خصوصی از جمله مرحوم شهید مدنی خوانده‌ام. رسائل و مکاسب را نزد حضرت آیت‌‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیت‌‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی و مرحوم آیت‌‌الله آقا سید محمد باقر محلاتی و دو جلد کفآیه را خدمت آیت‌‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیت‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی خوانده‌ام، تفسیر را در خدمت مرحوم شهید مدنی رضوان‌الله تعالی علیه و فلسفه در حد منظومه و قسمتی اسفار را خدمت اساتیدی مثل مرحوم آقا شیخ صدرا خوانده‌ام و سپس به درس خارج آقایان علمای نجف شرکت نمودم. یک دوره و نیم اصول از آیت‌‌‌الله خوئی و تقریبا نصف دوره از مرحوم آیت‌‌الله میرزا باقر زنجانی و مقداری از مرحوم آیت‌‌‌الله حلی و فقه عمده طهارت و صلاه، را از آیت‌‌الله خوئی فراگرفتم و دروس ایشان را ازسال 1340‌(هـ.ش) نوشته‌ام. بسیاری از مباحث معاملات را نزد مرحوم آیت‌‌‌الله زنجانی و مرحوم آیت‌‌الله حکیم و درس خصوصی نزد مرحوم آیت‌الله فانی داشته‌ام و در مواقعی که به قم می‌آمدم درس مراجع قم و قبلاً درس مرحوم آیت‌‌الله داماد را هم دیده‌ام».<br style="margin: 0px; padding: 0px;">شرکت در درس امام خمینی<br style="margin: 0px; padding: 0px;">قدیری که سالهای زیاد و متوالی درس مرحوم آیت‌‌الله العظمی خوئی ودیگر بزرگان را درک کرده بود در این میان امام خمینی برای آن بزرگوار جاذبه فوق‌العاده‌ای داشته است، چنانکه در بیانی می‌گوید: «حدود سالهای 79-87 قمری از نجف اشرف به ایران آمدم در درس ایشان در مسجد سلماسی قم شرکت کردم در آن وقت درس آنحضرت مکاسب محرمه بود و اولین زیارت من از ایشان آنجا بود که هم وقار آنحضرت و هم عظمت جلسه درس که در آنوقت بجز درس مرحوم آیت‌‌‌الله بروجردی(قدس‌سره) نظیر نداشت، مرا تحت تاثیر قرارداد، در نجف در زمره خدمتگزاران ایشان درآمدم و در بیت شریف و درس و بعضی مجالس دیگر استفاده شایان می‌کردم، عقیده‌ام این شد که لطف‌الهی شامل حال ما شده که درآن زمان محضر مبارک ایشان را درک کرده‌ایم و عقیده داشتم که اگر درک این محضر نبود من ازنجف بهره‌ای نداشتم».<br style="margin: 0px; padding: 0px;">فعالیت علمی<br style="margin: 0px; padding: 0px;">آیت‌الله قدیری قبل از ورود امام خمینی به نجف اشرف، به تدریس دروس سطح در حوزه علمیه اشتغال داشته و طلاب زیادی را تربیت کرده است. چنان که حدود ده سال خارج فقه و اصول را در قم تدریس کرده و این امر را تا پایان عمر خویش ادامه داد. وی از سال 1350 به عضویت هیئت استفتائات حضرت امام در آمد که از آثار آن چند دوره مناسک حج امام، مختصر توضیح المسائل و منتخب توضیح‌المسائل و استفتائات حضرت امام را می‌توان نام برد. ایشان حدود بیست سال در نجف اشرف زحمات فراوانی در درس و بحث متحمل می‌شوند به همین جهت است امام درباره ایشان می‌فرمایند: «زحمات شما را در درس و بحث و کمک‌های شما را در تمام زمینه‌ها فراموش نمی‌کنم».<br style="margin: 0px; padding: 0px;">بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز از طرف امام خمینی مامور می‌شود با انتخاب عده‌ای مسئولیت بخش استفتائات را عهده گیرند که این حضور و به تعبیر خودشان خدمتگذاری در دفتر امام تا رحلت آن بزرگوار ادامه داشته است. ایشان بعد از رحلت امام راحل در دفتر حضرات آیات اراکی، خامنه‌ای و بهجت نیز مشغول فعالیت بود.<br style="margin: 0px; padding: 0px;">حاصل هیجده سال درس خارج فقه و اصول آیت‌‌الله خوئی و دوازده سال درس بیع امام خمینی در نجف و تدریس در قم آثاری است که به طبع رسیده است و عبارتند از: 1- رساله فی الوضع و الاستعمال(اصول)؛ 2- البحث فی رسالات عشر(فقه و اصول)؛ 3- البیع که تقریرات درس حضرت امام است؛ 4- الاجاره(فقه) که درس خارج ایشان بعد از انقلاب است؛ 5- حاشیه علی‌العروه الوثقی(فقه)؛ 6- التیمم(فقه)؛ 7- المباحث فی علم الاصول که به عنوان کتاب سال1382ازسوی حوزه علمیه معرفی گردید و به تعبیر خود ایشان حاصل یک عمراست؛ 8-مناسک حج؛ 9- مقالاتی تحت عنوان بحثی در نماز جمعه و بحثی در صلاه مسافر و بحث‌های دیگر که در مجلات منتشر شده است.<br style="margin: 0px; padding: 0px;">فعالیت‌های سیاسی<br style="margin: 0px; padding: 0px;">از آیت‌الله قدیری به عنوان یکی از دوستان دوران غربت امام یاد می‌شود، دورانی با شرایط خاص و دشوار، همچنانکه وی در یکی از سخنرانیها خویش در قبل از انقلاب به سختی‌های آن دوران این گونه اشاره می‌کنند: «الان پانزده سال است که امام خمینی را به جرم اینکه گفته است شما در مقابل احکام اسلام خاضع بشوید از وطن و خانه‌اش تبعید کرده اند، من در نجف حاضر و ناظر بودم، خدا می‌داند در این چند سال چقدر رنج برده و زحمت کشیده و خون دل خورده است».<br style="margin: 0px; padding: 0px;">ایشان از وقت ورود امام خمینی از ترکیه به عراق به خدمت آن بزرگوار در می‌آیند و به صورت یار و دوستی صمیمی در کنار امام قرار می‌گیرند. در مراسم استقبال و همراهی امام در رفتن سامرا و برگشتن به کاظمین و تشرف به کربلا و نجف شرکت می‌نمایند و با شرکت در درس امام و پرداختن به فعالیتهای سیاسی مورد رضایت حضرت امام(ره) به یاری آن حضرت می‌پردازند. از جمله فعالیتهای سیاسی ایشان می‌توان به مبارزه با جشنهای تاج‌گذاری شاه معدوم و یا رد قرآن آریا مهر به کنسولگری ایران اشاره کرد.<br style="margin: 0px; padding: 0px;">آیت‌الله قدیری قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی از نجف به قم عزیمت نموده، و به مبارزه علیه رژیم پهلوی مبادرت می‌نماید و با سخنرانی‌های شجاعانه خویش در دوران خفقان رژیم شاه خائن سعی می‌کند که چهره واقعی حکومت وقت را به مردم نشان داده و باعث وحدت بین آحاد مردم شود، پس یکی از سخنرانی‌ها ماموران شاه قصد دستگیری ایشان را می‌کنند که با دخالت مردم موفق به این امر نمی‌شوند.<br style="margin: 0px; padding: 0px;">با پیروزی انقلاب اسلامی نیز با حکم امام خمینی به سمت امامت جمعه بخش رویدشت (کوهپایه) اصفهان منصوب می‌شود. امام خمینی در حکم انتصاب ایشان آورده است: « جناب حجت الاسلام آقاى آقا شیخ محمد حسن قدیرى- دامت افاضاته‏؛ طبق درخواستى که از طرف اهالى محترم محل شده بود و تقاضا داشتند جنابعالى بدانجا بروید، مقتضى است دعوت آنان را بپذیرید و ضمن انجام این مسافرت، به امور مذهبى و مسائل شرعى مردم منطقه نیز رسیدگى نموده و در رفع نابسامانیها و کمبودها سعى کافى مبذول دارید و در رفع مشکلات نیز به هر نحو صلاح مى‏دانید بکوشید. ضمناً جنابعالى را به امامت نماز جمعه در آن محل منصوب نمودم تا ان شاء‌الله تعالى جهت حفظ وحدت و همبستگى اهالى محترم این فریضه بزرگ الهى را اقامه نموده و مردم را به وظایف اسلامى و انقلابى که دارند آشنا سازید. موفقیت همگان را از خداى تعالى مسالت دارم. و السلام علیکم و رحمه اللَّه».<br style="margin: 0px; padding: 0px;">ایشان مرکز فعالیتهای خویش را در این بخش در روستای کفران که وطن اباء و اجداد ایشان نیز محسوب می‌گشت، قرار می‌دهند و به تبلیغ و ترویج اسلام ناب محمدی (ص) در این منطقه می‌پردازند و به سبب تلاش ایشان و سایر علما در این منطقه در ایجاد فرهنگ دینی، از این روستا و مناطق دیگر شهدای زیادی تقدیم اسلام و انقلاب میشود. ایشان قبل و بعد از انقلاب در این محل به حل مشکلات مردم و فعالیتهای عمرانی از قبیل ساخت مسجد و حسینیه و حمام عمومی مبادرت می‌نمایند.<br style="margin: 0px; padding: 0px;">نامه تاریخی امام خمینی به آیت‌الله قدیری<br style="margin: 0px; padding: 0px;">یکی از نقاط عطف زندگی آیت‌الله قدیری نامه ایشان به امام خمینی در باره شطرنج و پاسخ پر مغز امام خمینی به ایشان است که افق‌های جدیدی را در فقه معاصر گشوده است. وی در این نامه به امام خمینی می‌نویسد: [بسم‌الله الرحمن الرحیم‏؛ خدمت حضرت مستطاب آیت‌الله العظمى امام خمینى- مد ظله العالى؛ با عرض سلام و ادب و احترام، اخیراً دو استفتاء منتشر شده که در یکى از خرید و فروش آلات لهو سوال شده و در جواب آمده که خرید و فروش آلات مشترکه به قصد محلله آن اشکال ندارد. و در دیگرى در سوال مفروض است که امروز شطرنج بکلى آلت قمار بودن خود را از دست داده و تنها به صورت ورزش فکرى درآمده است و در جواب آمده است که بر فرض عمل مزبور اگر بُرد و باختى در بین نباشد اشکال ندارد. و آقاى مورد اعتمادى نقل کردند که در بعضى روزنامه‏ها بر فرض مزبور را ننوشته است. در اینجا سوالاتى مطرح است.<br style="margin: 0px; padding: 0px;">1- خرید و فروش آلات مشترکه مانع ندارد مگر اینکه قصد منفعت حرام در بین باشد. پس چرا در جواب سوال اول قصد حلال قید شده است؟<br style="margin: 0px; padding: 0px;">2- در سوال دوم سائل محترم از کجا ادعا مى‏کند که امروز شطرنج آلت قمار بودن خود را بکلى از دست داده و تنها ورزش فکرى شده است؟<br style="margin: 0px; padding: 0px;">3- در روایت معتبره است از سکونى از حضرت صادق- علیه السلام:<br style="margin: 0px; padding: 0px;">اول- قال: قال رسول‌الله (ص) انهاکم عن الزفن و المزمار و عن الکوبات و الکبرات.<br style="margin: 0px; padding: 0px;">دوم- قال: نهى رسول‌الله (ص) عن اللعب بالشطرنج و النرد....<br style="margin: 0px; padding: 0px;">زفن، به معناى رقص است (مجمع البحرین) مزمار، نامى است که مطلق نى را شامل مى‏شود و نهى حضرت، حجت بر تحریم است مگر حجتى بر خلاف باشد. و هر دو دلیل اطلاق دارد.<br style="margin: 0px; padding: 0px;">بنا بر این استفاده مى‏کنم که نى‏زدن حرام است چه نى آلت مختصه باشد یا مشترکه و بازى شطرنج حرام است چه آلت قمار را از دست بدهد یا نه. و دعواى انصراف منشا صحیحى مى‏خواهد که به نظر نمى‏رسد و آنچه ممکن است گفته شود مثل غلبه یا آلیت در آن زمان منشا صحیحى نیست. و البته در حد خودم در ادله فحص و به مطالب حضرت عالى هم مراجعه نمودم حجتى بر خلاف اطلاق مزبور نیافتم. ادله میسر و لهو تطبیق بر آلات منافاتى با اطلاق ندارد و علت منصوصه‏اى هم در ادله نیست و در هر صورت اگر ساحت قدس حضرت عالى از این گونه مسائل به دور باشد به نظر من بهتر است و ضرورتى در نشر آنها دیده نمى‏شود. دیگر هر طور صلاح مى‏دانید. از جسارت عذر مى‏خواهم و از خداوند متعال دوام سایه بلندپایه آن حضرت را مسالت دارم. و السلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته. 4 صفر الخیر 1409- محمد حسن قدیرى‏].<br style="margin: 0px; padding: 0px;">امام خمینی در پاسخ می‌نویسند: «بسمه تعالى، جناب حجت الاسلام آقاى قدیرى- دامت افاضاته‏؛ پس از عرض سلام و قبل از پرداختن به دو مورد سوال و جواب، این جانب لازم است از برداشت جنابعالى از اخبار و احکام الهى اظهار تاسف کنم. بنا بر نوشته جنابعالى زکات تنها براى مصارف فقرا و سایر امورى است که ذکرش رفته است و اکنون که مصارف به صدها مقابل آن رسیده است راهى نیست و «رِهان» در «سَبْق» و «رِمایه» مختص است به تیر و کمان و اسب دوانى و امثال آن، که در جنگهاى سابق به کار گرفته مى‏شده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و «انفال» که بر شیعیان «تحلیل» شده است، امروز هم شیعیان مى‏توانند بدون هیچ مانعى با ماشینهاى کذایى جنگلها را از بین ببرند و آنچه را که باعث حفظ و سلامت محیط زیست است را نابود کنند و جان میلیونها انسان را به خطر بیندازند و هیچ کس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدى که در خیابان کِشیها براى حل معضل ترافیک و حفظ جان هزاران نفر مورد احتیاج است، نباید تخریب گردد و امثال آن. و بالجمله آن گونه که جنابعالى از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید بکلى باید از بین برود و مردم کوخ‏نشین بوده و یا براى همیشه در صحراها زندگى نمایند. و اما راجع به دو سوال، یکى بازى با شطرنج در صورتى که از آلت قمار بودن بکلى خارج شده باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت‌الله آقاى حاج سید احمد خونسارى که بازى با شطرنج را بدون رهن جایز مى‏داند و در تمام ادله خدشه مى‏کند، در صورتى که مقام احتیاط و تقواى ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است، اما اینکه نوشته‏اید از کجا سائل به دست آورده که شطرنج بکلى آلت قمار نیست، این از شما عجیب است، چون سوالها و جوابها فرض است و بنا بر این آنچه را من جواب داده‏ام در فرض مذکور است که اشکالى متوجه نیست و در صورت عدم احراز باید بازى نکنند. و عجیبتر آنکه نوشته‏اید چرا به جاى «قصد حرام نباشد»، «قصد حلال» نوشته شده؟ گویى عمل شخص متوجه و قاصد بدون قصد هم مى‏شود، در این صورت «قصد حلال» مساوق است با نبودن «قصد حرام». و اما در قضیه خرید و فروش آلات مشترکه براى مقصد حلال، اشتباه بزرگى کرده‏اید که گمان کرده‏اید خرید و فروش براى منفعت حلال، یعنى استفاده حرام کردن و این بر خلاف آنچه نوشته شده است مى‏باشد. البته در این زمینه‏ها مسائل زیادى است که حال‏ و وقت من اجازه تعقیب آنها را ندارد. از جنابعالى که فرد تحصیلکرده و زحمت‏کشیده‏اى مى‏باشید، توقع نبود که این گونه برداشت کرده و آن را به اسلام نسبت دهید. شما خود مى‏دانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید مى‏دانم، ولى شما را نصیحت پدرانه مى‏کنم که سعى کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تاثیر مقدس‏نماها و آخوندهاى بیسواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس‏نماهاى احمق و آخوندهاى بیسواد صدمه‏اى بخورد، بگذار هر چه بیشتر بخورد. از خداوند متعال توفیق جنابعالى را در خدمت به اسلام و مسلمین چون گذشته خواهانم. و السلام علیکم و رحمه‌اللَّه. 2/ 7/ 67؛ روح‌الله الموسوی الخمینى‏».<br style="margin: 0px; padding: 0px;">این نامه امام خمینی در برخی محافل موجب سوء تفاهماتی در باره آیت‌الله قدیری شده بود که حضرت امام طی نامه تفقد آمیزی این نوع مباحثات را در فضای علمی دانسته، از شخصیت آقای قدیری تجلیل کردند: «جناب حجت الاسلام آقاى قدیرى- دامت افاضاته؛ با سلام و دعاى خیر و آرزوى موفقیت براى شما در پیاده کردن احکام اسلام، نامه اول شما و جواب من در حال و هواى مدرسه و درس و بحث بود؛ و الّا من شما را مجتهد و صاحبنظر در فقه میدانم؛ و همیشه از خدا خواسته‏ ام که شما جوانان بتوانید معضلات کشور در زمینه‏ هاى مختلف را حل کنید. من شما را یکى از دوستان قدیمى و خوب خود میدانم؛ و زحمات شما را در درس و بحث و کمکهاى شما را در تمام زمینه‏ ها فراموش نمیکنم. ما باید سعى کنیم تا حصارهاى جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدى- صلى‌الله علیه و آله- برسیم. و امروز غریبترین چیزها در دنیا همین اسلام است. و نجات آن قربانى میخواهد. و دعا کنید من نیز یکى از قربانیهاى آن گردم. خداوند جنابعالى را تایید فرماید». آیت‌الله قدیری پس از سالها تلاش و مجاهدت خالصانه در راه خدا و تحمل رنجهای بی‌شمار در راه اسلام و انقلاب بالاخره در شب جمعه 16شوال1429(هـ.ق) مصادف با 25/7/1387 به دیار باقی شتافت.<br style="margin: 0px; padding: 0px;">* آیت‌الله قدیری از وقت ورود امام خمینی از ترکیه به عراق به خدمت آن بزرگوار در می‌آیند و به صورت یار و دوستی صمیمی در کنار امام قرار می‌گیرند<br style="margin: 0px; padding: 0px;">* یکی از نقاط عطف زندگی آیت‌الله قدیری نامه ایشان به امام خمینی در باره شطرنج و پاسخ پر مغز امام خمینی به ایشان است که افق‌های جدیدی را در فقه معاصر گشوده است<br style="margin: 0px; padding: 0px;">* امام خمینی خطاب به آیت‌الله قدیری: من شما را مجتهد و صاحبنظر در فقه میدانم. شما را یکى از دوستان قدیمى و خوب خود میدانم؛ و زحمات شما را در درس و بحث و کمکهاى شما را در تمام زمینه‏ ها فراموش نمیکنم</font></bfont><br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: webfont; font-size: 13px; text-align: justify; background-color: rgb(238, 238, 238);"> text/html 2016-02-05T13:40:28+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری نامه علماء به نخست وزیر هویدا http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/104 &nbsp;نامه تاریخی آیت الله العظمی خامنه ای و آیات مصباح٬ جنتی ،علی قدیری اصفهانی ، منتظری و ... به هویدا نخست وزیر دولت در قبل از انقلاب &nbsp;بتاریخ بهمن ماه 1343<div>&nbsp;آقای هویدا ! سری به زندان ها بزنید خفقان٬ محدودیت٬ سانسور٬ تفتیش عقاید از یک طرف٬ شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه کمرشکن زندگی از طرف دیگر٬ ملت را از پای درآورده و اگر کسی از وضع موجود اظهار نارضایتی کند٬ سیاهچال زندان و سپس حکم دادستانی ارتش زندگی تیرۀ او را تیره تر مینماید ... در جهان&nbsp;امروز کجا معمول است عدهای مطلق العنان حاکم مطلق بر جان و مال و ناموس مردم باشند و کسی حق فریاد و تظلم نداشته باشد؟&nbsp;</div><div>در این نامه سرگشاده که ظاهرا بعد از تبعید امام نگاشته شده٬ آمده است:&nbsp;</div><div>بسم الله الرحمن الرحیم جناب آقای نخست وزیر متاسفانه در سالهای اخیر اقداماتی برخلاف قوانین اسلام و قانون اساسی در این کشور مذهبی انجام یافته که موجبات ناراحتی عموم طبقات را فراهم آورده و فاصلۀ عمیقی بین ملت و هیات حاکمه ایجاد کرده است٬ ملت و هیات حاکمه که باید متفقا در پیشرفت و عظمت دین و تعالی کشور بکوشند و با اعتماد و حسن اطمینان به یکدیگر در زمینۀ واحدی فعالیت کنند٬ با کمال تاسف هر دولتی که روی کار آمده٬ بجای اینکه به این اختلاف خاتمه دهد٬ آن را شدیدتر و احساسات ملت را علیه هیات حاکمه برافروخته تر نموده است. ما نمیدانیم متصدیان امور چه میکنند و در نظر دارند این مملکت را به کجا بکشانند٬ آیا در این مملکت (باصطلاح دینی و مشروطه) مردم حق هیچگونه اظهارنظر در سرنوشت خود باید نداشته باشند؟ خفقان٬ محدودیت٬ سانسور٬ تفتیش عقاید از یک طرف٬ شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه کمرشکن زندگی از طرف دیگر٬ ملت را از پای درآورده و اگر کسی از وضع موجود اظهار نارضایتی کند٬ سیاهچال زندان و سپس حکم دادستانی ارتش زندگی تیرۀ او را تیره تر مینماید. آخر در کدام گوشه جهان تا این حد فشار٬ اختناق٬ حبس٬ زجر٬ شکنجه و ترور افکار بر مردم حکومت میکند؟! در کدام کشور مراجع و زعمای دینی٬ سخنگویان مذهبی٬ روشنفکران٬ اساتید دانشگاه٬ تجار و اصناف٬ بالاخره طبقات متفکر و فعال کشور حق اظهار نظر در شئون اجتماعی خود ندارند؟ در جهان امروز کجا معمول است عده ای مطلق العنان حاکم مطلق بر جان و مال و ناموس مردم باشند و کسی حق فریاد و تظلم نداشته باشد؟ در کدام گوشه دنیا سابقه دارد که یک مرجع دینی و زعیم فداکار ملی با داشتن مصونیت و صلاحیت قانونی که از کشور خود دفاع میکند و میگوید نباید بیگانگان با اتکاء به مصونیت مطلق بر مال و جان و ناموس مردم تسلط داشته باشند٬ او را به اتهام ناجوانمردانه «قیام علیه مصالح&nbsp;کشور&nbsp;و&nbsp;تمامیت&nbsp;ارضی»&nbsp;تبعید&nbsp;و&nbsp;در مملکت دیگری زندانی و ممنوع الملاقات نمایند؟ آیا این قسم حکومت در بین ملل نیمه وحشی آن هم در دوران حکومت فردی از پستترین حکومتها شمرده نمیشده است؟ آقای هویدا! شما سری به زندانها بزنید و بپرسید این اصناف مختلف زندانی: علماء٬ وعاظ٬ اساتید دانشگاه و دانشجویان٬ تجار و اصناف به چه جرمی مدتها در زندان بسر میبرند؟ آیا جز دفاع از حریم قرآن و عظمت کشور و تظلم از خفقان و دیکتاتوری جرمی داشته اند؟ آیا اگر کسی گفت نباید اسلام و قرآن مورد تهاجم واقع شود٬ کشور در چنگ بیگانگان افتد٬ ثروتهای سرشار مملکت به یغما رود٬ اختناق و فشار بر مردم حکومت کند٬ دولتها در تامین خواسته های مردم باید کوشش نمایند و بالاخره اگر کسی خواست با استفاده از حق قانونی خود در شئون کشورش اظهار نظر نماید٬ باید در سیهچال زندان زندگی کند و با محرومیتهای همه جانبه دست به گریبان باشد؟ ما برای حفظ مصالح عالیه اسلام و کشور عزیز جداً میخواهیم به منظور پایان دادن به وضع خطرناک موجود و رفع اختناق و رفاه حال عامۀ مردم فکری کنید و به خواسته های مردم ترتیب اثر دهید. طبقات مختلف کشور بالخصوص علماء اعلام و بالاخص حوزۀ علمیه قم که مرکز هدایت و پرورش کشور است منتظرند که هر چه زودتر به وضع موجود خاتمه داده شود و مخصوصا در اسرع اوقات رهبر شیعیان مرجع عالیقدر حضرت آیتالله العظمی آقای خمینی مدظله علی روس المسلمین را به قم عودت داده و سایر علما و دانشمندان٬ اساتید محترم دانشگاه و دانشجویان و اصناف٬ تجار و متدینین را از زندان آزاد نموده و پیش از این&nbsp;نسبت به احساسات پاک و گرم مردم بی اعتنایی نشود. <div>امضا کنندگان: موسی زنجانی٬ ابوالفضل النجفی الخونساری٬ علی قدیری اصفهانی٬ سید علی خامنه ای٬ محمد محمدی٬ حسینعلی منتظری٬ علی قدوسی٬ اکبر هاشمی٬ ابراهیم امینی٬ احمد آذری قمی٬ محمدعلی گرامی٬ محمد علامی٬ یحیی انصاری شیرازی٬ ابوالقاسم خزعلی٬ مهدی فیض٬ عبدالعظیم محصلی٬ علی المشکینی٬ الاحقر عبدالرحیم الربانی الشیرازی٬ سید یوسف حسینی تبریزی٬ سید هادی خسروشاهی٬ سید ابوالفضل میرمحمدی٬ حسین حقانی٬ الاحقر سید مهدی حسینی لاجوردی٬ صادق خلخالی٬ ابوالقاسم مسافری٬ عباس محفوظی٬ هاشم تقدیری٬ علی احمدی٬ محمدحسین مسجدجامعی٬ علیاکبر مسعودی٬ محمد موحدی لنکرانی٬ اسماعیل صدر٬ احمد جنتی٬ احمد امامی٬ میرآقا موسوی زنجانی٬ یدالله پورهاشمی٬ محمد یزدی٬ نعمت الله صالحی نجفآبادی٬ مصطفی اعتمادی٬ سید موسی شبیری زنجانی٬ مهدی الحسینی الروحانی٬ محمدحسین الحسینی اللنگرودی٬ محمد حقی٬ محمدباقر حسنی٬ محمدباقر احمد پایانی٬ عبدالله جوادی٬ محمدرضا توسلی٬ محمدتقی صدیقین٬ شیخ محمد الهمدانی٬ محمدتقی مصباح یزدی٬ حسین نوری٬ حسین شب زنده دار٬ علی دوانی٬ علی اکبر موسوی. ۴۳/۱۱/۲۹ ­ رونوشت دیوان عالی کشور </div></div> text/html 2015-11-01T14:41:00+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری شهادت رمز و رازی عاشقانه است http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/103 <p><br></p> <p><img src="http://uupload.ir/files/umif_hoseineyyeh-emam-shohada-12.jpg" alt="umif_hoseineyyeh-emam-shohada-12.jpg"></p><p>کفران، روستایی شهید پرور در شرق اصفهان ، اسمی با فتحه بر کاف آن ، سالهاست مردمش از کشاورزی که این روزها بعلت خشکسالی از رونق افتاده ، امرار معاش میکنند. آیت الله قدیری نامی آشنا که متولد اصفهان بود ولی به حکم وظیفه از محل اباء و اجداد خویش غافل نبود و به آنجا سفر میکرد . اینجا محل فعالیتهای تبلیغی ایشان است و اینجا شهداء با محفل ایشان مانوس بودند، با دعوتی از طرف دوستان برای مراسم یادمان شهداء ، توفیقی حاصل شد که از نزدیک شاهد جلساتی در حد و اندازه شهداء باشم، وارد کفران شدم ، استقبال مردم از محرم و تاسوعا و عاشورای حسینی اولین چیزی بود که با مراسمی سنتی و خاص نظر هر بیننده ای را جلب میکرد. </p> <p>برای مراسم یادمان شهداء بنر ویژه ای نصب شده بود که دقت در جملات بکار برده شده در آن نشانه ای از فرهنگ عمیق مردم ولایتمدار آنجا را هویدا میکرد ، آری استاد شهید پرور عبارتی بود که نظرم را جلب کرد ، براستی با آن درجه علمی بالا به راهی که امام خمینی برای مردم گشود از عمق جان اعتقاد داشت و چه زیبا می فرمود: مدتی در بهشت را گشودند و آنان که لایق بودند پرکشیدند. </p> <p>شهید یک شبه ره صد ساله را می پیماید و به قرب الهی که آرزوی اولیاء خداست میرسد و در جوار رحمت الهی مشمول روزی حضرت حق میشود . </p> text/html 2015-09-26T19:35:54+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری کلام بزرگان در باب ولایت فقیه http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/100 <font size="4" face="Mihan-Nassim"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;</font><font size="4" face="Mihan-Nassim">&nbsp;بسم الله الرحمن الرحیم&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">کلام بزرگان در باب ولایت فقیه<br><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">ولایت فقیه تقریبا اصلی پذیرفته شده نزد همه فقیهان &nbsp;است و تفاوت و اختلاف تنها بر سر حدود اختیار فقیه است که این تفاوت از ولایت بر صغار و دیوانگان شروع و تا ولایت بر فرزانگان و نخبگان ادامه میابد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">&nbsp;و اما کلام بزرگان در این باب حائز نکات قابل توجهی برای متامل میباشد .</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">الف) شیخ محمد حسن نجفی(رضوان الله علیه) معروف به صاحب جواهر<br>&nbsp;فقیه متتبع و زبردست صاحب کتاب جامع و کم نظیر جواهر الکلام یکی از فقیهان تاثیرگذار است . این فقیه اندیشمند و بزرگ در قرن سیزدهم می زیسته و کتاب گرانسگ ایشان از مهمترین منابع فقهی بشمار میرود و محل رجوع فقهاء می باشد . ویژگی ممتاز فقیهانی چون صاحب جواهر ارائه نظریه حکومتی و سیاسی مبتنی بر فقه شیعه است .</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">ایشان در کتاب جواهر الکلام ج21 صفحه 397 آورده اند:</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">«... لولا عموم الولایة لبقی کثیر من الامور المتعلّقه بشیعتهم معطلة. فمن الغریب وسوسة بعض الناس فی ذلک بل کانّه ما ذاق من طعم الفقه شیئاً و لا فهم من لحن قولهم و رموزهم امرا و لا تأمل المراد من قولهم انی جعلته علیکم حاکماً و قاضیاً و حجة و خلیفة و نحوذلک مما یظهر اراده نظم زمان الغیبة لشیعتهم فی کثیر من الامور الراجعة الیهم...»</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">ترجمه : اگر عمومیّت ولایت فقیه، درست نباشد، واقعاً بسیاری از امور مربوط به شیعیان تعطیل خواهد ماند. بنابراین تردید بعضی از مردم در این زمینه، امری غریب و دور از واقع است. بلکه گویا اینها به هیچ وجه، مزه ای از فقه نچشیده اند و از ساختمان سخن اهل بیت (علیهم السلام) و اشارات و نکته های فرمایشات آن بزرگواران، درکی نداشته اند و در مقصود سخنان اهل بیت (علیهم السلام) که (در احادیث فرموده‌اند) فقیه را حاکم بر شما و قاضی و حجت و جانشین خود قرار دادیم، تامل نکرده اند. &nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">منظور صاحب جواهر (قدس سره) از عموم ولایت همان اطلاق ولایت یعنی ولایت مطلقه فقیه است که جانشین معصوم در زمان غیبت است و دستورات فقیه نیز که برگرفته از متن اسلام ناب محمدی (ص) است مورد تایید حضرت بقیه الله الاعظم میباشد چراکه این تایید مطابق روایاتی که فقیه را حجت و جانشین خود قرار داده اند.<br><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">ب) فقیه محقق و عالی قدر حاج آقا رضا همدانی (رضوان الله علیه)<br>&nbsp;او از مدرسین حوزه و مرجعیت بنام زمان خویش بود که در علم و تقوی همچون ستاره ای فروزان می درخشید و جویندگان حقیقت را راهنمایی شایسته بود ، حاج آقا رضای همدانی در مدت تحصیل از اساتید بزرگواری همچون علامه شیخ مرتضی انصاری و &nbsp;میرزا محمد حسن شیرازی، معروف به میرزای شیرازی ودیگر بزرگان زمان خود بهره برد و بنا به گفته شیخ محمد حرز الدین &nbsp;او در محفل درس میرزای شیرازی از چهره های درخشان و مورد توجه نخبگان حوزه نجف بود و در ردیف مدرسان درجه اول بشمار می رفت ، او در طول زندگی خویش شاگردان بسیاری را تربیت نمود که هر کدام به نوبه خود ستارگان علم و فقاهت بوده اند ، افرادی همچون سید محسن امین عاملی نویسنده کتاب بی نظیر اعیان الشیعه و شیخ آقا بزرگ تهرانی نویسنده کتاب گرانسگ الذریعه الی تصانیف الشیعه و شیخ محمد کاشف الغطاء و دیگر بزرگان که از بردن نام همه آنها صرف نظر میکنیم .</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">حاج آقا رضا همدانی علاوه بر تدریس ، آثار و تالیفات ارزشمندی همچون کتاب الفوائد الرضویه علی الفرائد المرتضویه(این كتاب در علم اصول نگارش یافته است و به عنوان حاشیه بر كتاب فرائد الاصول، نوشتة شیخ انصاری است) و کتاب حاشیه بر نجاة العباد، تألیف شیخ محمد حسن نجفی (نویسندة جواهر الكلام) و کتاب حاشیه برمكاسب شیخ انصاری ـ قدس سره ـ.و آثار ارزشمند دیگرکه هر کدام دلیل محکمی بر مقام والای علمی ایشان است .</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">و اما کتاب مصباح الفقیه : این اثر ارزشمند مهمترین تالیف حاج آقا رضا همدانی است و یکی از عمیق ترین شرح های کتاب شرایع نوشته محقق اول است ،علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی در مورد چگونگی نگارش این كتاب سخنی دارد كه ما را به اهمیت این كتاب بیشتر آشنا می‌كند. ایشان می‌گوید: «مولف هر شب یك صفحه از آن را می‌نوشت و هنگام صبح برای شاگردان فرهیخته و اندیشمند خویش، همانند سید محسن امین، سید جمال الدین گلپایگانی، شیخ احمد كاشف الغطاء، و برادرش شیخ محمد حسین، شیخ ابوالقاسم قمی، شیخ علی جواهری، شیخ علی قمی، شیخ عبدالحسین كاظمی، میرزا جواد آقا ملكی تبریزی، شیخ محمد تقی مقدس طهرانی، و این جانب، ‌می‌خواند. سپس نوشتار خویش را در این مجمع علمی اصلاح می‌كرد و گاه دیدگاهش را تغییر می‌داد و گاهی برآن اصرار می‌ورزید.» &nbsp;&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">&nbsp;حاج آقا رضا همدانی، فقیهی صاحب نظر، مجتهدی متتبع و پژوهشگری ژرف اندیش بود و در فقه و اصول نظریات و آراء علمی و تحقیقی برای دانش اندوزان و محققان حوزه‌های علمیه ارائه نموده است.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">&nbsp;ایشان درکتاب مصباح الفقیه درباب ولایت فقیه فرموده است :</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">«... ولکن الذی یظهر بالتدبر فی التوقیع المرویّ عن امام العصر (عجل الله تعالی فرجه) الذی هو عمدة دلیل النصب، انما هو اقامة الفقیه المتمسّک بروایاتهم مقامه بارجاع عوام الشیعة الیه فی کل ما یکون الامام مرجعاً فیه کی لا یبقی شیعته متحیّرین فی ازمنه الغیبة» &nbsp; &nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">ترجمه:ولی حاصل تدبر در توقیع ** روایت شده از حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) که دلیل عمده و اساسی نصب فقیه به ولایت است، همانا قرار دادن فقیه در مقام و منصب امام است. این مطلب، با رجوع دادن بقیه شیعیان به فقیه در دسته ای از امور که باید در آن ها به امام مراجعه کرد بیان شده است تا شیعیان در روزگار غیبت ولی عصر (علیه السلام) متحیّر و سرگردان نباشند. منظور این محقق والامقام، توقیع شریفی است که از حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و به صورت معتبر، نقل شده است: «و اما الحوادث الواقعة فارجعلوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله» و اما درباره رخدادهایی که واقع می شوند، پس رجوع کنید به روایان حدیث ما (که قطعاً منظور، فقهاء هستند) پس آن ها حجت من هستند بر شما و من حجت خداوند هستم.(وسائل الشیعه ج27 صفحه140).</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">** توقیع:احادیث مکتوب به خط حضرات معصومین(علیهم السلام) ویا همراه امضاء ایشان</font><font size="4" face="Mihan-Nassim"><br></font><p id="BlogTitle"><font size="4" face="Mihan-Nassim">ج) دیدگاه صاحب مفتاح الکرامه <br></font></p><div class="td" style="color: black;"> <p class="r" style="color: #ff0000; text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim" color="#000000"><span style="background-color: rgb(255, 255, 255);"><sub>سید محمد جواد عاملی مؤلف کتاب مفتاح الکرامه از علمای جبل عامل لبنان بود. در مقدمه ی کتاب مفتاح الکرامه از قول ایشان چنین آمده است: « اما مولده فهو ولد فی قریه شقراء من قری جبل عامل بلبنان و اما سنه ولادته فلم یضبطه احد علی التحقیق و التعیین الا ان الامین العاملی اثبتها فی حدود المأئه و نیف و خمسین بعد الالف… (1) قال استاذه المحقق البهبهانی فی اجازته التی کتبها له علی ما حکی: استجاز منی العالم العامل و الفاضل المحقق المدقق الماهر العارف ذو الذهن النقاد و الطبع الوقاد مولانا السید السند السید محمد جواد حرسه الله تعالی و أبقاه و وفقه لما یحبه و یرضاه فأجزت له؛ وی در روستای شقراء از روستاهای جبل عامل لبنان متولد شد و اما کسی به طور مشخص به سال ولادت وی اشاره نکرده است، مگر امین عاملی که سال تولد او را صد و پنجاه و چند سال بعد از هزاره ی اول ضبط کرده است… استاد وی محقق بهبهانی در اجازه ای که برای وی نوشته- بنابر آنچه که حکایت شده است- چنین گفته است: اجازه دادم عالم عامل و فاضل محقق، صاحب ذهنی پرسشگر و طبعی جستجوگر سید محمد جواد که خداوند نگهدارش باشد و او را به هر آنچه دوست دارد و رضای خدا در آن است، توفیق عطا فرماید…». (2)</sub></span></font><font size="4" face="Mihan-Nassim"><br></font></p><p><font size="4" face="Mihan-Nassim"> محمد جواد حسینی عاملی در کتاب خویش که آن را در شرح قواعد علامه نگاشته است، در موقعیت های گوناگون به این مبحث می پردازد. ابتدا باید گفت که در مواردی در این کتاب واژه ی حاکم آمده است که مراد مؤلف فقیه جامع الشرایط است؛ چنان که وی به صراحت فقیه را قائم مقام امام عصر (ع) معرفی می نماید: « فانه المجتهد الجامع للشرائط القائم مقام الصاحب عجل الله فرجه». (3) صاحب مفتاح الکرامه فقیه را منصوب از جانب ائمه (ع) برای تأمین مصالح جامعه معرفی می کند. وی در بحث مربوط به وجوب دریافت ودیعه توسط حاکم در صورت تحویل به او در موارد جواز، بعد از نقل این عبارت از علامه که گفته است: « و الاقرب وجوب القبض علی الحاکم»، می گوید: « لانه منصوب للمصالح و لو لم یجب القبض فاتت المصلحه المطلوبه من نصبه…». (4) به نظر او حاکم که مرادش همان فقیه جامع الشرایط است، بر مصالح عامه ولایت دارد: « لانه نایب المسلمین؛ لانه فی الحقیقه وقف علی المسلمین و هو ولیهم و لانه هو الولی للمصالح العامه». (5)<br> یکی از مواردی که صاحب مفتاح الکرامه به عنوان حوزه ی اختیارات فقیه بر می شمارد، حوزه ی قضاوت است: « یدل علیه (قضاء الفقیه) الاجماع و الاخبار و دعوی الظهور فی حال حیز المنع، بل ظاهرها العموم، و ضعف السند مجبور فینفذ حکمه و ان لم یرضیا به من رأس». (6) قضاوت و دادرسی فقیه امری است که هم اجماع و هم اخبار بر آن دلالت می کند و این ادعا را که قضاوت فقیه منحصر در حال حضور امام است، منع می کنیم.<br> از نظر وی، موارد زیادی وجود دارد که می توان فقیه را متولی اجرای آن دانست؛ مثلاً فقیه و حاکم بر امر ازدواج مجنون ولایت دارد. وی می گوید: « ثم ان الشهره محکیه علی ذلک- ای علی ان الولایه للحاکم- فی التزویج علی من بلغ و رشد ثم تجدد جنوبه…». (7)<br> همچنین حکومت و ولایت بر سفیه نیز یکی دیگر از این موارد است. (8) ولایت حاکم بر اموال مفلس نیز از موارد اتفاقی می باشد: « اما المفلس فلا خلاف و لانزاع اصلاً فی کونه الولاه فی ماله للحاکم خاصه». (9)</font></p> <p class="r" style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">د) دیدگاه صاحب ریاض</font></p> <p><font size="4" face="Mihan-Nassim">سید علی طباطبایی مشهور به صاحب ریاض از فقهای بنام شیعه در قرن سیزدهم است. وی از شاگردان وحید بهبهانی بوده که در سال 1160 در کاظمین متولد شد: « علی بن محمد علی بن ابی المعالی الطباطبایی النسب، الاصبهانی الاصل، الکاظمی المولد، الحائری المنشأ و الوفاه، مجتهد امامی، له ریاض المسائل فی تحقیق الاحکام بالدلائل و رسائل و حواش و اجوبه مسائل، ولد فی مشهد الکاظمین و توفی فی الحائر». (10) او مجتهدی امامی است که غیر از کتاب ریاض المسائل فی تحقیق الاحکام بالدلایل، صاحب رساله ها، حواشی و پاسخ مسائل زیادی است. وی در کاظمین متولد و در کربلای معلا وفات یافت.<br> صاحب ریاض در کتاب خویش « ریاض المسائل» به موارد مختلفی از ولایت فقیهان اشاره کرده است. به نظر وی یکی از ولایات فقیه در عصر غیبت که لزوماً باید استمرار یابد و معطل نماند، فتوا دادن و حکومت کردن می باشد. ایشان در بحث از نماز جمعه می گوید: « و دعوی حصول الاذن الفقیه الجامع الشرائط الفتوی فی صلاتها ممنوعه، لعدم ظهور دلیل یدل علیه، لا من اجماع لمکان الخلاف، و لا من روایه لاختصاصها بافاده الاذن له فی خصوص الحکومه و الفتوی و هما غیر الاذن له فی صلاه الجمعه و فعلها». (11)به نظر وی، این ادعا که فقیه جامع الشرایط از جانب ائمه (ع) در اقامه ی نماز جمعه مأذون است ممنوع می باشد؛ چون دلیلی بر این امر دلالت نکرده و هیچ اجماع و روایتی آن را افاده نمی نماید. بلکه ادله ی فقیه را مأذون در امر حکومت و فتوا می دانند و این دو از اموری است که در عصر غیبت نیز باید ادامه یابد: « ان الاذن فی الحکومه و الفتیا انما هو للزوم تعطل الاحکام و تحیر الناس فی امور معادهم و معاشهم و ظهور الفساد فیهم و استمراره ان لک یقضوا او یفتوا و لا کذلک الجمعه اذا ترکت، کما لا یخفی». (12) با تعطیلی فتوا و قضا، فساد در جامعه رواج یافته و منجر به سرگردانی مردم در امور معاش و معادشان خواهد شد و این در حالی است که تعطیلی جمعه، این تالی فاسد را به همراه ندارد.<br> یکی از مواردی که صاحب ریاض بر ولایت حاکمان شرعی تأکید می کند، زمانی است که ولی میت، از اجازه دادن برای نماز بر جنازه ی میت امتناع می کند که در اینجا از حاکم شرعی برای اقامه ی نماز اذن گرفته می شود: « لو کان هناک حاکم شرعی کان الاقرب اعتبار اذنه، لعموم ولایته فی المناصب الشرعیه». (13) در مناصب شرعی ولایت حاکم شرعی عمومیت دارد.<br> وی پرداخت زکات به فقیه را در عصر غیبت مستحب می داند؛ (14) چون وی به موارد مصرف زکات آگاه تر است. صاحب ریاض می گوید: « اذ اقبضها الامام او الساعی او الفقیه برئت ذمه المالک و لو تلفت بعد ذلک بغیر خلاق أجده». (15) اگر مالک زکات آن را به امام یا ساعی یا فقیه جامع الشرایط تحویل داد و بعد از آن مال تلف شد، ذمه مالک بری خواهد بود. در خصوص زکات فطره نیز وی معتقد است، در صورتی که وجود امام یا منصوب وی معذور باشد مستحب است به فقهای امامیه پرداخت گردد. (16)<br> صاحب ریاض درباره ی سهم امام نیز می گوید: « ثم هل یشترط مباشره الفقیه المأمون له، کما هو ظاهر المتأخرین بل صرح جمله منهم المباشر غیره، ام لا بل یجوز لغیره کما هو ظاهر اطلاق المفید و لا ریب ان الاول اوفق بالاصول الا ان یکون مباشره الغیر باذن الفقیه، فیجوز…». (17)<br> مباشرت فقیه در امر خمس، با اصول و قواعد موافق تر است و غیر فقیه نیز در صورتی می تواند به امر خمس و اخذ آن مبادرت کند که از فقیه اذن داشته باشد.<br> علاوه بر مواردی که ذکر کردیم، شاید بتوان گفت صاحب ریاض در تمامی ابواب فقه، ولایت را از آن حاکم شرعی می داند و به استناد عباراتی که از قول وی نقل می کنیم مراد از حاکم، امام (ع) است اگر حضور داشته باشد و در صورت غیبت وی، نایب خاص یا عامش این ولایت را بر عهده خواهد داشت. وی در بحث ولایت بر کودک و مجنون در صورت فقدان پدر، جد و وصی معتقد است: « فان فقدا فالوصی لاحدهما، فان فقد الوصی فالحاکم بلاخلاف فیهما و فی الترتیب بین الاولیاء، و کون المراد بالحاکم حیث یطلق من یعم الفقیه الجامع لشرائط الفتوی». (18) صاحب ریاض در بحث تعیین نشدن وصی، ولایت بر ترکه ی میت را نیز بر عهده حاکم می گذارد که البته مراد وی از حاکم در عصر غیبت، همان فقیه جامع الشرایط است: « و من لا وصی له فالحاکم ولی ترکته بلاخلاف فیه و فی ان المراد بالحاکم الامام علیه السلام ان کان، و الا فافقیه الجامع لشرائط الفتوی…». (19) با توجه به عباراتی که از صاحب ریاض نقل کردیم که وی با صراحت، مراد از حاکم را ولی فقیه دانسته و با توجه به اینکه وی در سرتاسر ابواب فقهی در کتاب ریاض المسائل حاکم را والی علی الاطلاق می داند پس نگاه وی به ولایت فقیه، نگاهی گسترده و عمیق است و شامل تمام اختیاراتی می شود که از جانب امام معصوم (ع) بر عهده ی او قرار می گیرد.</font></p> <p class="pey_titr" style="font-weight: bold; font-style: italic; text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">پی‌نوشت‌ها:</font></p> <p class="pey_body" style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim">1- سید محمد جواد عاملی، مفتاح الکرامه، تحقیق شیخ محمد باقر خالصی، ج1، قم، مؤسسه ی انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1419، ص 2.<br> 2- همان، ص 4.<br> 3- سید محمد جواد حسینی عاملی، مفتاح الکرامه فی شرح قواعد العلامه، ج12، تحقیق، علی اصغر مروارید، بیروت، دارالتراث، چاپ اول، 1418 ق، ص 456.<br> 4- همان، ج13، ص 37.<br> 5- همان، ج18، ص 50.<br> 6- همان، ج20، ص 5.<br> 7- همان، ج12، ص449.<br> 8- همان، ج12، ص 453.<br> 9- همان، ص 456.<br> 10- خیر الدین الزرکلی، الاعلام قاموس تراجم، ج5، بیروت، دارالعلم للملایین، 1980 م، ص 17.<br> 11- سید علی طباطبایی، ریاض المسائل، ج4، قم، مؤسسه ی انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1412، ص 71.<br> 12- همان.<br> 13- همان، ص 156.<br> 14- همان، ج5، ص 189.<br> 15- همان، ص 191.<br> 16- همان، ص 231.<br> 17- همان، صص 282-283.<br> 18- همان، ج8، ص 566.<br> 19- همان، ج10، ص 108.</font></p> <p><font size="4" face="Mihan-Nassim"><span class="p_zam"><br></span></font></p></div> <p style="text-align: justify;"><font size="4" face="Mihan-Nassim"><span class="p_zam">&nbsp;</span></font></p></div><font size="4" face="Mihan-Nassim"> </font><font size="4" face="Mihan-Nassim"> </font><font size="4" face="Mihan-Nassim"> </font><font size="4" face="Mihan-Nassim"> </font> text/html 2015-08-11T05:57:41+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری بحثی در اختیارات ولی فقیه http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/99 <p dir="rtl" align="center"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">بسم الله الرحمن الرحیم</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">پاسخ آیت الله قدیری (ره) به سئوالات و اشکالات مطرح شده راجع به اختیارات مطلقه ولی فقیه </font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"> </font> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">1-با توجه به اشکالات سندی و دلالتی که بر روایات این باب گرفته اند چه دلیل شرعی بر انتقال اختیارات مطلقه معصومین به ولی فقیه داریم؟</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">2-چه فرقی بین مصالح مرسله که ملاک جعل احکام توسط فقهاء اهل سنت است و مصلحت سنجی برای جعل یا رفع حکم شرعی است؟</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">3-کشف ملاکات احکام شرعیه توسط غیر معصوم امکان ندارد تا ولی فقیه هر مصلحتی را اقوی از مصلحت یک تکلیف شرعی دید به آن حکم دهد؟</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">4- چگونه ممکن است خداوند زمام تصرفات مطلقه را در نفوس و اموال و عبادات مردم بدست فقیه غیر معصوم و اشتباهکار بسپارد؟</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">5- چون تشخیص موارد اجراء حکم ولی فقیه و اجراء آنها توسط کارکنان یک نظام جمهوری اسلامی انجام می گیرد و بسیاری از کارکنان رده پایین نا آگاه از مبانی شرعی و طبق تشخیص ناقص و سلیقه شخصی و گاه با هوای نفس و پارتی بازی و رشوه اعلام تشخیص یا اجراء می کنند ، آیا این اختیارات مطلقه منجر به خلاف شرع ها و تضییع حق ها نخواهد شد؟ و مثلا بسیاری از مسجدها بخاطر زیباتر بودن خیابان کشی ، خراب نخواهد شد؟</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">6- آیا مواردی در تاریخ و سیره ائمه هست که اینگونه تصرفات حکومتی در نفوس و اموال و عبادات مردم کرده باشند؟</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">7-چگونه میتوان از : ( النبی اولی بالمومنین من انفسهم ) غیر از ولایت بر نفوس و اموال ، ولایت و حق تغییر در امور عبادی را هم استفاده کرد مثل حج و .....؟</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">8- چرا ولایت فقیه از عناوین ثانویه نیست و از عناوین اولیه است؟</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">9-کدام فقهاء بزرگ شیعه تاکنون قائل به این گستردگی اختیارات ولی فقیه شده اند؟ و در غیر اینصورت آیا این یک بدعت نیست؟ </font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">10- مردم برای این انقلاب کردند تا احکام الهیه و تکالیف فرعیه موجود در رساله ها اجراء شود نه آنها توسط حکومت تغییر یابد؟</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">بسم الله الرحمن الرحیم</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">بعد الحمد و الصلاة از این که اشکالات و سئوالهای علمی و طلبگی با نامه بی امضاء ارسال شده متاسف هستم و هم متعجب ، این مسائل که جهت سیاسی ندارد که موجب خوف شده است و در حوزه مقدسه شاگردان حضرت امام مدظله العالی هستند که فی الجمله بتوانند مطالبی که از ایشان شنیده یا اطلاع دارند در اینگونه مسائل بیان کنند و تا حدی که در امکانشان باشد رفع ابهام نمایند، در هر صورت برای جواب این سئوالات اگر حفظ ترتیب نمیشود بدلیل این است که سهل تر مطلب واضح شود .</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">اما در مسئله 2 و 3 که صحبت از ملاکات و کاشف آنها است . اگر ما در حکومت قائل به این بودیم که حاکم جعل حکمی مغایر با احکام اسلام می کند جای این سئوالات بود لکن مسئله این نیست و هرگز حاکم اسلام که خود در نتیجه تعبد به احکام اسلام به حکومت رسیده و وظیفه اش اجرای احکام اسلام است ، حکمی مغایر با اسلام جعل نمی کند و آنچه هست این است که اختیارات حاکم در چهار چوب احکام فرعیه نیست بلکه وظایفی حاکم دارد که خود از احکام اسلام است و گاهی برای انجام آن وظائف با احکام فرعیه دیگر برخورد می شود که به علت اهمیت وظائف حکومت یا لااقل محتمل الاهمیة بودن آن ، بر سایر احکام مقدم است و انشاء الله در مطالب بعد توضیح بیشتری داده می شود .</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">و اما سئوال 6 که سئوال از تاریخ و سیره ائمه علیهم اسلام است . معلوم است که ائمه معصومین مبسوط الید نبوده اند و فقط اندک زمانی حضرت امیر علیه السلام با مشکلات زیاد حکومت داشتند که جنگهای آن حضرت و بسیج مردم از طرف ایشان معروف است و خود پیغمبر اکرم (ص) در زمان خودشان قضایائی دارند که در چهارچوب احکام فرعیه نیست مثل قضیه ثمرة بن جندب و قضیه مسجد ضرار و مدتی که به حج تشریف نمی بردند که در تاریخ ذکر شده است .</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">و اما در مسئله 7 که از دلالت آیه شریفه سئوال شده ، بسیاری بر این عقیده هستند که از آیه ولایت استفاده نمی شود و اولویت غیر از ولایت است چنانچه در همین آیه مبارکه هست که " و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله " که قطعا مراد ولایت نیست ولی دلیل منحصر به این آیه شریفه نیست و ثانیا از خطبه غدیر معلوم میشود که مقصود ولایت است و حدود آن خواهد آمد .</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">و اما در مسئله 4 و 5 که سئوال از این است که زمام امور به کسی که معصوم نیست داده میشود . خوب است سائل محترم بفرماید اگر اینطور قائل نشویم چه بگوئیم و آیا راه بهتر و جالبتری دارند؟ ایشان چه میخواهند بفرمایند ، آیا در زمان غیبت ما حکومت لازم نداریم؟ آیا بدون حکومت نفوس و اموال و عبادات مردم که از آن ترسیده اند و سئوال مطرح نموده اند محفوظ میماند؟ یا می خواهند بگویند که حتما باید حکومت دست شخص جائر باشد؟ و شرط است که فقیه جامع الشرائط حاکم نباشد که اگر اینطور شد زمام امور بدست اشتباهکار داده شده است . آیا نه این است که هر حکومتی قائل شوند زمام امور را بدست او می دهند؟ یا می خواهند بگویند حکومت باشد تا هرج و مرج نشود ولی اختیار نداشته باشد تا حفظ نفوس و اموال و عبادات بشود؟ آیا اگر قائل شویم که حکومت باشد و فقط در چهار چوب احکام فرعیه عمل کند حفظ اموال و نفوس و عبادات میشود؟ و در هر صورت اگر اشتباهکاری زمامداران موجب باشد که نتوانید زمام امور را به آنها بدهید باید در زمان غیبت قائل به هرج و مرج باشید و این خود وقوع در چیزی است که از آن خوف دارید و مبنای دلیل است که از بین رفتن نفوس و اموال و عبادات است .</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">و اما در مسئله 8 که سئوال از این است که چرا حکومت از عناوین ثانویه نیست و از عناوین اولیه است؟اولا ما میتوانیم این سئوال را از شما بکنیم که چرا از عناوین ثانویه باشد نه از عناوین اولیه؟ و ثانیا ظاهر اخذ هر عنوانی در موضوع حکمی دخالت اوست در موضوعیت که دائر مدار آن است حدوثاً و بقاءً ، مثلاً اگر دلیل دلالت کند که زوجه واجب النفقه زوج است ظاهر این است که زوجیت موضوع وجوب نفقه است حدوثاً و بقاءً که اگر زوجیت است وجوب انفاق هم هست و اگر نیست ولو به اینکه از بین رفته باشد حکم هم نیست و همینطور اگر دلیل دلالت کند بر فقیه واجب است در شئون مسلمین ( مطلقاً یا با هر قیدی که از دلیل استفاده کنیم ) دخالت کند و ولی امر است ، ظاهر این دلیل این است که حکم مزبور مترتب بر عنوان موضوع آن است حدوثاً و بقاءً ، چه شده است که مثال اول عنوان اولی است و مثال دوم عنوان ثانوی؟ و در هر صورت مدعی ولایت فقیه می فرماید یکی از احکام مجعوله شرعیه ولایت فقیه است و وجهی ندارد که ما اسم آن را عنوان ثانوی بگذاریم ولی ممکن است نظر سائل این باشد که چون گاهی فقیه برخلاف احکام فرعیه عمل می کند مثل تخریب مسجد در موارد لزوم از این جهت عنوان ثانوی است لکن این مناقشه در اولیای دیگر هم هست، ولی صغیر در مال صغیر تصرف می کند با اینکه تصرف در مال غیر است پس ثانوی باشد اگربگویید در این مثال تخصیص است ممکن است در مورد فقیه هم قائل به تخصیص شویم . علاوه بر اینکه نیاز به تخصیص هم نیست و قائل به تخصیص هم نیستیم بلکه با اعمال قواعد باب تزاحم مسئله حل است و منظور مجرد تنظیر بود که تنها مخالفت دو حکم در موردی موجب التزام بعنوان ثانوی نیست با اینکه می توانیم تحفظ بر اولویت آن کنیم و ثالثا چه ما حکومت را از عناوین اولیه بدانیم چه تفاوتی از نظر تقدم بر احکام فرعیه نمی کند. چون با اعتراف به ضرورت حکومت و اینکه تحفظ بر احکام فرعیه دیگر بدون حکم و وظیفه شرعی حکومت، که این خود از احکام است، امکان حکومت نیست، باید اعتراف کنیم که ولایت و حکومت مقدم بر احکام فرعیه دیگر است .</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">و اما در مسئله 1- که سئوال از دلیل شرعی بر انتقال اختیارات مطلقه معصومین به ولی فقیه است و مسئله 9- که سئوال از این است که کدامیک از فقهاء شیعه تاکنون قائل به این گستردگی اختیارات ولی فقیه شده اند و در غیر این صورت این یک بدعت است، گویا بر سائل محترم اینطور معلوم شده که مراد از اختیارات مطلقه و ولایت و سلطنت مطلقه این است که حاکم هر کاری بخواهد میتواند بکند و کسی که قائل به ولایت مطلقه فقیه شده میخواهد بگوید که هیچ قید و بندی ندارد ، هرگز اینطور نیست و با ملاحظه توضیح این مطلب جواب هر دو سئوال واضح میشود .</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">منظور از مطلقه در اینجا اختیارات بی قید و شرط نیست بلکه مقصود این است که تمام اختیاراتی که برای امام معصوم است در مورد حکومت و سلطنت اعتباریه بدون کم و زیاد برای فقیه هم ثابت است و این چیزی غیر از اختیارات حکومت نیست . و حاصل اینکه شما اگر در زمان غیبت حکومت قائل هستید که قائلید حکومت وظائفی دارد که در حدود آن باید اختیار داشته باشد و امام معصوم هم در آنچه مربوط به حکومتشان بود بیش از اختیارات حکومتی نداشتند چون بیش از آن موضوع ندارد و از این مطلب ظاهر میشود که شما اگر از ادله شرعیه هم قائل به ولایت فقیه نشوید ضرورت حکومت در حال حضور و حکومت در حال غیبت همان اختیارات حکومتی است و به عبارت دیگر اختیارات حکومت تابع وظائف حکومت است که در این جهت فرقی بین دو زمان نیست .</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">پس از این بیان معلوم شد که شما یا باید قائل باشید که در زمان غیبت حکومت لازم نیست و هرج و مرج در این زمان را تجویز کنید یا قائل باشید به اختیارات حکومتی برای هر حکومتی که قائلید و اگر ولایت فقیه قائل نیستید باید این اختیارات گسترده را برای حکومتی که قائل هستید قائل باشید و قائل به ولایت فقیه و انتقال اختیارات مطلقه معصومین به ولی فقیه گناهی بیش از گناهی که دیگران قائلند مرتکب نشده اند بلکه فرق بین این دو در این است که قائل به ولایت فقیه این اختیارات را مختص به فقیه عادل می داند و دیگران باید قائل باشند که این اختیارات برای هر کسی می تواند باشد هر چند فقیه عادل نباشد دیگر قضاوت با شما است که کدام قول بهتر است. </font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">و از اینجا من نتیجه میگیرم که در وضع فعلی حکومت ما تمام علماء و فقهاء با اختلاف مبانی ، حکومت ما را صحیح می دانند حتی اگر قائل به ولایت فقیه نباشند چون منکر ولایت فقیه معتقد است که فقاهت در ولی شرط نیست نه اینکه فقاهت مانع ولایت است وگرنه باید قائل به عدم لزوم حکومت و التزام به هرج و مرج شود کما اینکه حکومت فعلی ما را کسانی که قائل به حکومت مردم بر مردم هستند هم با صرف نظر از جهات شرعی باید قبول کنند چون ولی فقیه ما حکومتی را تنفیذ فرموده اند که بر اساس حکومت مردمی تشکیل شده است و لازمه این حرف این است که همه علماء و فقهاء باید اختیارات گسترده حکومتی که برای حکومت است را برای حکومت قائل باشند و اما این اختیارات چیست مطلب دیگری است که در مقاله جداگانه مرقوم داشته ام .</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">معلوم شد که نیازی به روایات باب هم نیست که نام از اشکالات سندی و دلالتی آنها برده شده ، علاوه بر اینکه مطلب از نظر روایات هم تمام است و نیازی به التزام به انتقال ولایت از معصوم هم نیست گرچه از نظر ما فقهاء منصوب هستند. چون در هر صورت ضرورت حکومت ملازم با ضرورت اختیارات حکومتی است که همان اختیارات معصوم است و منظور ما از سلطنت مطلقه این است و نه تنها بدعت نیست بلکه چاره ای از التزام به آن نیست .</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">باقی ماند جواب مسئله 10- که مردم برای این انقلاب کردند تا احکام الهیه و تکالیف فرعیه موجود در رساله ها اجراء شود نه آنها توسط حکومت تغییر یابد . و من عرض می کنم اگر اینطور است بسیار بد کاری کردند که انقلاب کردند چون خود انقلاب موجب تخلف از احکام الهیه و تکالیف فرعیه موجود در رساله هاست ، آیا این مطلب در رساله ها نیست که خود را به کشتن و زندانهای کذائی دادن جایز نیست اگر در رساله ها نیست در قرآن هست که " ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه پس چرا خودشان را در این معرض قرار دادند ؟ جواب این مطلب این است که چون اساس اسلام در خطر بود ولی فقیه دخالت فرمود وبا اعمال ولایت او انقلاب لازم شد و لو مستلزم مخالفت بعض احکام فرعیه بود . آیا اصل تشکیل دولت مستلزم این محاذیر نیست ؟ اگر در اصل تشکیل دولت مستلزم می شوید که مخالفت بعض احکام فرعیه مانع ندارد در بقاء و اداره مملکت هم ملتزم شوید . علاوه براینکه گفتیم التزام به حکومت التزام به اختیارات آن است چون التزام به شیء التزام به لوازم آن است .</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">و از آنچه ذکر کردیم ظاهر شد که احکامی مخالف اسلام توسط حکومت جعل نمی شود و احکامی تغییر پیدا نمی کند بلکه دولت وظائفی دارد که انجام آن اختیاراتی لازم دارد که گاهی با احکام فرعیه برخورد پیدا میکند و طبعاً مقدم بر آنها است و این اختصاص به ولایت فقیه ندارد بلکه هر حکومتی قائل باشید همینطور است . خداوند سایه امام امت را بر سر ما مستدام بدارد .والحمد لله رب العالمین </font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">محمد حسن قدیری</font></p> <p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">4 ج2 /1408</font></p> <p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p> text/html 2015-03-30T12:32:16+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری تحلیلی درباره حج (فصل اول ) http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/96 <p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px;" align="center"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">بسمه تعالی</font></p><p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px;" align="center"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: medium; text-align: justify;">مقاله اول-تحلیلی درباره حج و معنای استطاعت</span></p><p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">سه ماه شوال و ذیقعده و ذیحجه معروف به ماههای حج هستند و با اینکه حج در ماه ذیحجه انجام میشود علت اینکه دو ماه دیگر را از ماههای حج شمرده اند این است که عمره تمتع که یکی از دو جزء حج تمتع است فقط در این دو ماه و چند روز اول ماه ذیحجه واقع میشود و نیز احرام برای حج باید در خصوص این ماهها باشد، لذا مقاله ای را اختصاص به مطالبی راجع به حج می دهم ، امید است انشاء الله مفید و مورد رضایت خداوند باشد .</font></p><p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حج از ارکان دین است و در صحیحه زراره از حضرت باقر (ع) است که: بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایَة.</font><span lang="EN"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;</font></span></font><span lang="FA"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">یعنی اسلام بر پنج چیز بنا نهاده شده است که پایه و زیر بنای اسلامند نماز و زکاة و حج و روزه و ولایة .</font></span></p><p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">از این تعبیر معلوم می شود اسلام بدون یکی از این امور که به منزله پایه های آنند ممکن نیست چنانکه سقف بدون پایه امکان ندارد و شاید علت اینکه این پنج امر زیربنای اسلام معرفی شده اند با اینکه واجبات و فروع دین منحصر به آنها نیست خصوصیتی است که در هر یک از این امور است ، نماز مرکب سلوک و براق سیر الی الله است که الصلوة معراج المومن و زکاة بنیه اقتصادی اسلام و حج وحدت مسلمین وظهور عظمت اسلام و روزه باعث هماهنگی و همگونی اغنیاء و فقراء و مایه توجه به خدا و انصراف از ما سوای که خود عامل مهم در قدرت اسلام است و ولایت اهل بیت علیهم السلام از همه واجبات بالاتر و اساسی ترین رکن اسلام است که از طریق این بزرگواران می توان اسلام را شناخت بلکه اسلام در اتباع از ولایت ایشان است . بعضی بزرگان فرمودند که ولایت در این حدیث شریف اعم از ولایت اهلبیت عصمت است و مراد حکومت حق است که حکومت اسلامی است و در عصر غیبت ولی امر عجل الله تعالی فرجه الشریف ولایت از آن فقیه است و بسیار دقت ارزنده ای است گرچه اگر ولایت را بمعنای خاص هم که ولایت اهلبیت است بدانیم باز هم حدیث شریف شامل ولایت فقیه در زمان غیبت هست چه آنکه ولایت فقیه ادامه ولایت اهلبیت است که فرمود :</font><span lang="EN"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">"</font></span><span lang="FA"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّه " و شکر خدا را که در زمانی زندگی میکنیم که مهمترین رکن اسلام که مساله ولایت است در مسیر حقیقی خود واقع شدو در سایه ولایت فقیه که همان ولایت پیغمبران و امامان است زیست می نماییم و از خداوند متعال خواهانیم که توفیق انجام وظیفه خطیری که در این باره بر عهده فرد فرد ما است و شکرگزاری از این نعمت بزرگ را به ما مرحمت بفرماید.</font></span></p><p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آیه حج: " وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمینَ ." برای خدا است بر مردم حج خانه کعبه کسانی که استطاعت رفتن بسوی آن را داشته باشند و کسی که کفر بورزد و به حج واجب نرود خداوند از همه جهانیان بی نیاز است .</font></p><p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">دو نکته در این آیه هست که تذکر آن را مناسب می بینم یکی اینکه تکلیف حج در این آیه شریفه به زبان امر بیان نشده ، یعنی نفرموده مردم حج بجا آورند یا باید مردم حج بجا آورند بلکه تکلیف را بعنوان دین و عهده بیان فرموده که حج برای خدا بر عهده مردم است یعنی حج دین است که دائن آن خدا و مدیون مردمند و خداوند از مردم طلبکار حج است و مردم بدهکار آن هستند و این تعبیر اهتمام خداوند را نسبت به تکلیف حج میرساند و نکته دیگر اینکه نسبت به ترک حج در آیه شریفه تعبیر به کفر شده که این تعبیر دلیل دیگری بر اهمیت حج است و در روایات بسیار تارک حج کافر شمرده شده است و البته مراد از کفر در مقابل اسلام نیست که احکام خاص از قبیل نجاست بدن و غیر آن دارد بلکه مراد مشارکت تارک حج با کفار است در اینکه بهره ای از اسلام نمی برند و درکاتی که برای کفار هست برای آنان هم هست .</font></p><p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">استطاعت چیست ؟</font></p><p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">شرط است در وجوب حج استطاعت از جهت مال و صحت بدن و قوت آن و باز بودن راه و امنیت آن و وسعت وقت و کفایت آن برای رسیدن به حج و دلیل مساله اجماع و کتاب و سنت است چنانکه در جواهر فرموده : " باجماع المسلمین و النص فی الکتاب المبین و المتواتر من السنة سیدالمرسلین بل لعل ذلک من ضروریات الدین کاصل وجوب الحج " . و در این جهت بحثی نیست سخن در مفهوم و معنای استطاعت است ، مرحوم سید در عروة الوثقی فرموده است :" لاخلاف و لااشکال فی عدم کفایة القدرة العقلیة فی وجوب الحج، بل یشترط فیه الاستطاعة الشرعیة و هی کما فی جملة من الاخبار الزاد و راحلة" . یعنی بین علماء اختلاف و اشکالی نیست در اینکه قدرت عقلی در وجوب حج کافی نیست که اگر کسی بتواند به حج برود به هر نحو باشد و لو با قرض یا مشقت بدون وسیله حج بر او واجب باشد بلکه استطاعت شرعی شرط وجوب حج است و معنای استطاعت شرعی وجود زاد و راحله است چنانکه در اخبار وارد شده است و مراد از زاد و راحله توشه راه و مرکب سواری است یعنی مخارج و وسیله سفر ، و مراد مرحوم سید از اخبار روایاتی است که در تفسیر آیه شریفه وارد شده است مثلا صحیحه هشام بن الحکم عن ابی عبد الله (ع) فی قوله عزوجل</font><font color="#242887"><font color="#242887" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">َّ</font></font></font><font color="#006a0f"><font color="#006a0f"><font color="#006a0f"><span lang="EN"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;</font></span></font></font></font><span lang="FA"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">:"وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا- مَا یَعْنِی بِذَلِكَ قَالَ مَنْ كَانَ صَحِیحاً فِی بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ" .وسائل ج8 ص23 حدیث7. یعنی هشام از حضرت صادق درباره استطاعت در آیه شریفه سئوال کرد که مقصود از آن چیست ؟ حضرت فرمود :کسی که بدن او صحیح باشد و راه حج برای او باز باشد و زاد و راحله داشته باشد .</font></span></p><p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">و صحیحه محمد بن یحیی خثعمی قال : "سَأَلَ حَفْصٌ الْكُنَاسِیُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ- مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا مَا یَعْنِی بِذَلِكَ قَالَ مَنْ كَانَ صَحِیحاً فِی بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ فَهُوَ مِمَّنْ یَسْتَطِیعُ الْحَج.... وسائل ج8 ص22 حدیث4. یعنی محمدبن یحیی گفت حفص از حضرت صادق سئوال کرد و من نزد آن حضرت بودم راجع به آیه شریفه که مقصود از استطاعت در آن چیست فرمود کسی که بدن او سالم و راه حج رفتن او باز و زاد و راحله داشته باشد مستطیع است . و بعض روایات دیگر که در تفسیر آیه شریفه رسیده و زائد بر صحت بدن و باز بودن راه استطاعت را فقط به داشتن زاد و راحله دانسته است .و بعضی از علماء این روایات را مطلق دانسته و در مواردی که شک در اعتبار چیزی در استطاعت باشد باطلاق این روایات تمسک می کنند و می فرمایند باطلاق له زاد و راحله استطاعت شخص را در مورد شک اثبات می کنیم . مثلا در مورد این مسئله که شخص مصرف حج دارد ولی ازدواج نکرده و حاجت به ازدواج دارد و اگر پول را در حج صرف کند نمی تواند ازدواج کند ، و بالعکس اگر با آن پول ازدواج کند نمی تواند به حج برود ، مرحوم سید در عروة الوثقی فرموده است :" صرح جماعة بوجوب الحج و تقدیمه علی التزویج بل قال بعضهم وان شق علیه ترک التزویج ". یعنی عده ای از علماء فرموده اند بر چنین شخصی واجب است به حج برود و حج را بر ازدواج مقدم بدارد بلکه بعضی از ایشان فرموده اند هر چند ترک ازدواج برای این شخص مشقت داشته باشد باید به حج برود و دلیلی که ما از بعض علمایی که درک کردیم و قائل به چنین مطالبی بودند شنیده ایم ، اطلاق ادله مفسره آیه شریفه است چون این شخص زاد و راحله دارد و به اطلاق این اخبار استطاعت او ثابت می شود پس باید به حج برود . درست به یاد دارم که روزی برحسب اتفاق درس یکی از علماء معروف رفتم و بحث او در اطراف همین مساله بود که اگر کسی ازدواج نکرده و نیاز به ازدواج دارد و پولی دارد که به مقدار مصارف حج است ولی اگر صرف در حج کند نمی تواند ازدواج کند ، استاد فرمود باید به حج برود چون اخبار مفسره آیه شریفه مطلق هستند بعد اشکالی ذکر نمود که اگر به حج رفت ازدواج او چه خواهد شد ؟ از این اشکال جواب داد که اطلاق دلیل اقتضاء می کند که حج برود هر چند نتواند ازدواج کند ، باز اشکالی ذکر کرد که اگر فرض کنیم این شخص در صورت ترک ازدواج به حرام می افتد چه باید کرد ؟ جواب داد که آیا به اختیار به حرام می افتد یا بدون اختیار ، اگر بدون اختیار است که معذور است و اگر با اختیار است باید خود را از حرام باز دارد و در هیچ یک از این دو فرض مانعی از استطاعت و وجوب حج در بین نیست . و به اندازه ای بعضی از اعاظم متعبد به این اطلاق هستند که در مواردی که همه علماء استثناء می کنند مثل دیون و ضروریات زندگی از جمله ازدواج ضروری ، بدلیل حرج تمسک کرده اند و فرموده اند از جهت حکومت دلیل حرج بر اطلاق اخبار مفسره آیه شریفه می فهمیم که با داشتن زاد و راحله در صورتی که ضروریات زندگی موجود نباشد حج واجب نیست هرچند استطاعت شرعیه که داشتن زاد و راحله است حاصل است .و نیز جمعی رجوع به کفایت یعنی داشتن شغل و حرفه و کسبی که بتواند بعد از مراجعت از حج با آن زندگی خود را اداره کند را در استطاعت شرط نمی دانند و می گویند اگر کسی بتواند به حج برود و مصارف آن را داشته باشد مستطیع است و باید برود هر چند بعد از مراجعت از حج کاری که با آن ادامه زندگی دهد نداشته باشد و لذا می فرماید اشخاصی که از وجوه شرعیه ارتزاق می کنند یا فقرائی که با گدایی زندگی می نمایند اگر به مقدار رفتن به حج مالی پیدا کردند باید به حج بروند هرچند بعد از حج باید با وجوه شرعیه یا با گدایی اعاشه کنند و دلیل این مطلب را اطلاق ادله زاد و راحله که همان اخبار مفسره استطاعت است ذکر می کنند و بر خواننده عزیز ار این بیان و تقریبی که گذشت مخفی نیست که التزام به این مطلب صحیح نیست و استطاعت تنها داشتن زاد و راحله نیست و در مورد لزوم حرج استطاعت حاصل نیست و توهم این که استطاعت هست و دلیل حرج وجوب حج را بر می دارد ، واضح البطلان است و از نفس مسائلی که ذکر شد می توان فهمید که استطاعت همانطور که عقلی نیست شرعی هم نیست و اینطور نیست که شارع مقدس بر استطاعت لغت خاصی داشته باشد بلکه استطاعت نظیر همه الفاظ دیگر است که فهم معنای آن با اهل لغت و عقلا است بنا براین بهتر است تعبیر کنیم استطاعت به مفهوم عقلایی آن شرط وجوب حج است و هیچ گونه تعبدی از طرف شرع در معنای استطاعت نشده و اگر در تفسیر استطاعت اخباری رسیده که در آنها استطاعت به معنای داشتن زاد و راحله آمده است نه از این نظر است که استطاعت نزد شارع با استطاعت عرفی و عقلایی فرق داشته باشد بلکه همان استطاعت عقلایی را به این بیان ذکر کرده یعنی کسی را که عقلا دارای زاد و راحله بدانند مستطیع می دانند و کسی که با نیاز به ازدواج، ازدواج نکرده یا ضروریات زندگی را ندارد یا بعد از برگشتن نتواند با کار زندگی خود را اداره کند هرچند به مقدار مصارف حج داشته باشد به نظر عقلا دارای زاد و راحله نیست و استطاعت ندارد .بنابر این تمسک به اطلاق در اینجا مورد ندارد چون شرع مقدس در اینجا تعبدی ندارد تا با اطلاق دلیل بخواهیم آنرا کشف کنیم بلکه مفهوم استطاعت عقلایی است و باید از عرف و عقلا آن را جستجو کرد و لذا در هیچ یک از مسائلی که ذکر کردیم استطاعت حاصل نیست چون عقلا وقتی شخص را مستطیع و دارای زاد و راحله سفر می بینند که همه ضروریات زندگی را داشته باشد و مدیون کسی نباشد و بعد از مراجعت بتواند زندگی خود را اداره کند و نیازی به دلیل حرج در این مسائل مورد ندارد.ضمنا معلوم شد طلاب علوم دینیه که از وجوه شرعیه ارتزاق می کنند اگر از غیر وجوه شرعیه مالی بدست بیاورند که به مقدار حج باشد ولی بعد از برگشت از حج باید با شهریه حوزه علمیه و وجوه شرعیه ارتزاق کنند مستطیع نیستند .بنابراین در بیان حقیقت استطاعت باید گفت مستطیع کسی است که اضافه بر زن و لوازم زندگی از خانه و اثاث البیت و مرکب سواری اگر به آن نیاز دارد و شغلی که با آن خود و عائله اش را اداره کند مصارف حج را داشته باشد این مفهوم عقلایی است و مطابق فتاوای بسیاری از علماء اعلام و فقهای عظام نیز هست از جمله عزیز عزیزان و افتخار فقیهان و نور چشم عالمان و مرجع تقلید شیعیان و امید محرومان و مستضعفان حضرت آیة الله العظمی امام خمینی مد ظله العالی معنای استطاعت را اینطور فرموده اند و مسائلی که متفرع بر آن ذکر شد تماما مطابق با فتوای آن حضرت است . در ضمن آنچه درباره استطاعت شرط شده از تخلیه سرب که باز بودن راه است با استطاعت زمانه که وقت ضیق نباشد بطوری که شخص متمکن از وصول به حج نباشد یا استطاعت بدنیه که مریض نباشد بطوری که تمکن از رفتن نداشته باشد و رجوع به کفایت که قبلا به آن اشاره شد از همین مفهوم عقلایی استفاده میشود و نیازی به دلیل های جداگانه برای هر یک نداریم گرچه فقهاء در مقام استدلال بر آن بر آمده اند و به اجماع یا روایات برای هر یک تمسک نموده اند در حالی که تمسک به اجماع در مثل این مسئله که مستند قائلین معلوم و مختلف است صحیح نیست زیرا وجه حجیت اجماع که کشف آن از قول معصوم(ع) است حاصل نیست و روایاتی که در این موارد ذکر شده خالی از ضعف سند نیست مگر با عمل اصحاب منجر شود و از این روایات : 1- خبر ابی الربیع الشامی:"سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع )عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا فَقَالَ مَا یَقُولُ النَّاسُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ الزَّادُ وَ الرَّاحِلَةُ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَدْ سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع عَنْ هَذَا فَقَالَ هَلَكَ النَّاسُ إِذاً لَئِنْ كَانَ كُلُّ مَنْ كَانَ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ قَدْرَ مَا یَقُوتُ بِهِ عِیَالَهُ وَ یَسْتَغْنِی بِهِ عَنِ النَّاسِ یَنْطَلِقُ إِلَیْهِمْ فَیَسْلُبُهُمْ إِیَّاهُ لَقَدْ هَلَكُوا إِذاً فَقِیلَ لَهُ فَمَا السَّبِیلُ قَالَ فَقَالَ السَّعَةُ فِی الْمَالِ إِذَا كَانَ یَحُجُّ بِبَعْضٍ وَ یُبْقِی بَعْضاً لِقُوتِ عِیَالِه". و مشایخ ثلاثه این روایت را نقل فرموده اند و مرحوم مفید هم به نحو ارسال روایت را از ابی الربیع نقل فرموده است و در هر صورت از جهت سند با الزام به عمل اصحاب روایت هم قابل استناد است و دلالت روایت هم شاهد مدعای ما است که استطاعت تنها وجود زاد و راحله نیست و وقتی شخص مستطیع است که سعه در مال داشته باشد و برای تشخیص این معنی باید به عرف و عقلا مراجعه کرد نه تعبیر شرعی و ترجمه روایت چنین است . ابی الربیع شامی نقل میکند که از حضرت صادق در تفسیر آیه شریفه سئوال شد حضرت فرمود مردم چه می گویند گفت زاد وراحله ، حضرت فرمود از حضرت باقر چنین سئوالی شد ، حضرت فرمود اگر کسی زاد و راحله داشته باشد به مقدار قوت خانواده اش که از مردم بی نیاز باشند و آنرا از آنها بگیرد و به حج برود ، هلاک خواهند شد ، سئوال شد پس سبیل در آیه شریفه چیست ؟ فرمود : سعه در مال لازم است که با بعضی به حج برود و بعضی را برای قوت عیالش قرار دهد از این روایت معلوم می شود که استطاعت سعه در مال است برای استغناء از مردم .زیرا این دو تعبیر در روایت است ( السعة فی المال)- (یستغنی به عن الناس) و از همین دو تعبیر می فهمیم که کسی مستطیع است که از خودش به قدری داشته باشد که مستغنی از دیگران باشد و تمام آنچه در استطاعت از وجود مصارف زندگی و رجوع به کفایت ذکر شده از همین تعبیر استفاده می شود .</font></p><p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">2- خبر اعمش عن الصادق (ع) در تفسیر سبیل در آیه شریفه قال :&nbsp;</font><span lang="EN"><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">"</font><font color="#242887"><font color="#242887"><font color="#242887" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">َ</font></font></font></font></span><span lang="FA"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;هُوَ الزَّادُ وَ الرَّاحِلَةُ مَعَ صِحَّةِ الْبَدَنِ وَ أَنْ یَكُونَ لِلْإِنْسَانِ مَا یُخَلِّفُهُ عَلَى عِیَالِهِ وَ مَا یَرْجِعُ إِلَیْهِ بَعْدَ حَجِّه". یعنی استطاعت زاد و راحله است با صحت بدن و اینکه شخص به قدری داشته باشد که برای مخارج عیالش بگذارد و چیزی داشته باشد که بعد از برگشت از حج با آن خود را اداره کند و بحث از جهت سند این روایت مثل روایت سابقه است ودلالت آن هم مدعای ما را نزدیک میکند اگرچه در آن توسعه صراحت ندارد .</font></span></p><p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><span style="font-size: 12px; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif;">&nbsp;</span><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">محمد حسن قدیری</font></p> <br><br> <br> <div class="comment clearfix"> <a style="float:left;margin-left:15px;" target="_blank" href="http://www.cloob.com/share/link/add?url=http://ayatolahghadiri.mihanblog.com//post/92&amp;title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%20%D8%AD%D8%AC%20%28%D9%81%D8%B5%D9%84%20%D8%A7%D9%88%D9%84%20%29"> <img alt="داغ کن - کلوب دات کام" src="http://cloob.comhttp://mihanblog.com/public/public/images/icon/100c.gif" style="border: none; padding: 0px"> </a> </div> <div class="comment_form_row clearfix"><div class="msgbody"> <textarea name="data[body]" id="body" class="comment_form_textarea" rows="8" cols="40"></textarea> </div> </div> <div class="comment_form_row clearfix"> <label for="private">ارسال نظر خصوصی :</label> <input name="data[private]" id="private" value="1" type="checkbox"> </div> <div class="comment_form_row clearfix"> نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد. </div> text/html 2014-12-02T12:07:33+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری تحلیلی درباره حج (فصل دوم ) http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/91 <font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3"> <b>بسمه تعالی</b></font><p align="justify"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3"><b><br></b></font></p> <p style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;" align="justify"><span style="font-size: medium;">&nbsp;</span></p><p dir="rtl" style="display: inline !important;" align="justify"><b style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: medium; line-height: 25px;"><font size="3">مقاله دوم-تحلیلی درباره ماههای حج و بعض مسائل عمره</font></b></p><font style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: medium; line-height: 25px; text-align: justify;" size="3"><p dir="rtl" align="justify">در مقاله قبل اشاره شد که ماه شوال و ذی القعده و ذی الحجه را اشهر حج یعنی ماههای حج نامیده اند و علت آن این است که احرام برای حج در غیر این ماهها صحیح نیست و نیز وقت قسمتی از اعمال حج تمتع که عمره تمتع است از اول ماه شوال شروع میشود و وقت بعض اعمال حج مثل طواف حج و سعی آن تا آخر ذی الحجه ادامه دارد . بنابراین مجموع این سه ماه وقت مجموع اعمال حج تمتع است بطوری که اگر عمره تمتع قبل از ماه شوال بجا آورده شود صحیح نیست و تاخیر اعمال حج از آخر ذیحجه جایز نیست . و لذا این ماهها را ماههای حج نامیده اند و البته در توضیح آنچه گفتیم ناگفته نماند که یکی از فرقهائی که عمره تمتع و عمره مفرده و همچنین حج تمتع و حج افراد دارد این است که عمره تمتع بدون حج تمتع ممکن نیست ، چنانچه حج تمتع بدون عمره تمتع معنی ندارد ، بخلاف عمره مفرده که بدون حج واقع میشود ، و حج افراد نیز بدون عمره امکان دارد و آنچه ذکر شد بلحاظ مجموع اعمال عمره تمتع و حج تمتع است که چون از یکدیگر جدا نمی شود مجموعا یک عمل بشمار میروند و وقت آن از اول شوال تا آخر ذیحجه است ، اگر چه بعض اعمال آن وقت مخصوص دارد مثل اینکه وقت عمره تمتع به تنگ شدن وقت برای وقوف بعرفات منتهی میشود و وقت وقوفین و اعمال منی از ظهر عرفه شروع و به آخر ایام تشریق( که روز یازدهم و دوازدهم و سیزدهم است ) ختم میشود . در این مقاله پیرامون ماههای حج و بعض مسائل عمره بحث می کنیم .</p><p dir="rtl" align="justify"><b>ماههای حج</b></p><p dir="rtl" align="justify">کلمات اصحاب رضوان الله تعالی علیهم در این مسئله مختلف و اقوالی از ایشان نقل شده است :</p><p dir="rtl" align="justify">اول- ماههای حج از اول شوال تا آخر ماه ذی الحجه است و این قول مرحوم محقق در شرایع و مرحوم شیخ در نهایه است و صاحب مدارک از مرحوم صدوق همین قول را نقل نموده است .</p><p dir="rtl" align="justify">دوم- ماههای حج دو ماه شوال و ذی القعده و ده روز اول ذی الحجه است که صاحب جواهر این قول را از جماعتی نقل نموده است .</p><p dir="rtl" align="justify">سوم- ماههای حج دو ماه مذکور و هشت روز اول ذی الحجه است و این قول از مرحوم ابن زهره منقول است .</p><p dir="rtl" align="justify">چهارم- ماههای حج دو ماه و نه روز و شب عید است تا طلوع فجر روز عید که از مبسوط و خلاف نقل شده است.</p><p dir="rtl" align="justify">پنجم- ماههای حج دو ماه و نه روز و شب عید تا طلوع آفتاب روز عید است و این قول از ابن ادریس حکایت شده است . و قول صحیح همان قول اول است که ماههای حج سه ماه تمام است ، و دلیل مطلب از قرآن مجید " الحج اشهر معلومات " حج ماههای معلوم است ، اشهر جمع شهر است یعنی ماه و ظاهر شهر تمام آن است که همان قول اول میباشد و از اخبار وارده از معصومین علیهم السلام در این باب روایات بسیاری است :</p><p dir="rtl" align="justify">1- صحیح معاویه بن عمار عن ابی عبد الله علیه السلام قال : " إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلٰا رَفَثَ وَ لٰا فُسُوقَ وَ لٰا جِدٰالَ فِی الْحَجِّ وَ هِیَ شَوَّالٌ وَ ذُو الْقَعْدَةِ وَ ذُو الْحِجَّةِ ". معاویة بن عمار از حضرت صادق(ع) در تفسیر آیه شریفه روایت کرده که حضرت فرمودند این ماهها شوال و ذوالقعده و ذوالحجه هستند و این همان قول اول است .</p></font><p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: medium; line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><font size="3">2-روایت دیگر معاویة بن عمار عن ابی عبدالله (ع) :" فی قول الله تعالی : الحج اشهر معلومات فمن فرض فیهن الحج ...."</font><font face="Noor_Lotus" size="3" color="#0f005f">&nbsp;</font><font size="3">وَ الْفَرْضُ التَّلْبِیَةُ وَ الْإِشْعَارُ وَ التَّقْلِیدُ فَأَیَّ ذَلِكَ فَعَلَ فَقَدْ فَرَضَ الْحَجَّ وَ لَا یَفْرِضُ الْحَجَّ إِلَّا فِی هَذِهِ الشُّهُورِ الَّتِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ وَ هُوَ شَوَّالٌ وَ ذُو الْقَعْدَةِ وَ ذُو الْحِجَّةِ.<b>&nbsp;</b>یعنی معاویه در تفسیر آیه مبارکه از حضرت صادق روایت کرده که مراد از فرض در آیه تلبیه و اشعار و تقلید است که شروع حج به آنها است ودر بیان اشهر معلومات فرمودند آنها ماههای شوال و ذوالقعده و ذوالحجه هستند که همان قول اول است.</font></p><font style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: medium; line-height: 25px; text-align: justify;" size="3"><p dir="rtl" align="justify">3-خبر زراره عن ابی جعفر (ع) قال :الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ شَوَّالٌ وَ ذُو الْقَعْدَةِ وَ ذُو الْحِجَّةِ لَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یَحُجَّ فِیمَا سِوَاهُنَّ. زراره از حضرت باقر نقل میکند که حج ماههای معلوم است (شوال و ذوالقعده و ذوالحجه) و کسی نمیتواند برای حج محرم شود مگر در این ماهها .</p><p dir="rtl" align="justify">4- در موثقه سماعه هست که : " ان اشهر الحج شوال و ذوالقعده و ذوالحجه " و گرچه اصحاب بین اقوال ذکر شده اختلاف کرده اند لکن ظاهر این است که این اختلاف معنوی نیست و اثری ندارد و مجرد اختلاف لفظی است زیرا در وقت احرام چه برای عمره و چه برای حج و در وقت اعمال حج و عمره اختلافی بین علماء نیست .</p><b><p dir="rtl" align="justify">بعض مسائل عمره</p></b><p dir="rtl" align="justify">1-چنانچه حج گاهی واجب است و گاهی مستحب ، عمره هم گاهی واجب است گاهی مستحب ، اما استحباب عمره فی الجمله از ضروریات فقه است و از اخبار هم استفاده می شود مثل صحیحه زراره قال : "قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع الَّذِی یَلِی الْحَجَّ فِی الْفَضْلِ قَالَ الْعُمْرَةُ الْمُفْرَدَةُ ...." یعنی زراره گفت از حضرت باقر (ع) سئوال کردم از چیزی که در فضیلت در درجه بعد از حج است ، فرمود : عمره مفرده .</p><p dir="rtl" align="justify">و اما وجوب عمره مانند حج فی الجمله نیز بدون اشکال در فقه ثابت است و اخبار زیادی بر آن دلالت میکند مثل صحیحه زراره عن ابی جعفر (ع) قال : " الْعُمْرَةُ وَاجِبَةٌ عَلَى الْخَلْقِ بِمَنْزِلَةِ الْحَجِّ عَلَى مَنِ اسْتَطَاعَ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ " زراره از حضرت باقر (ع) نقل میکند که فرمود : عمره بر مردم واجب است مثل حج ، زیرا خداوند میفرماید حج و عمره را برای خدا به پایان برسانید .</p><p dir="rtl" align="justify">و مثل صحیحه معاویه بن عمار عن ابی عبدالله (ع) قال : " الْعُمْرَةُ وَاجِبَةٌ عَلَى الْخَلْقِ بِمَنْزِلَةِ الْحَجِّ- عَلَى مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ ". معاویه بن عمار از حضرت صادق نقل می کند که فرمود عمره برمردم واجب است مانند حج برکسی که استطاعت پیدا کند ، زیرا خداوند میفرماید : حج و عمره را برای خدا به پایان آورید .و روایات دیگری هم دلالت بر وجوب دارد .</p><p dir="rtl" align="justify">2-از صحیحه معاویه بن عمار که در مسئله قبل نقل شد و غیر آن از روایات دیگر استفاده میشود که شرط وجوب عمره استطاعت است و نیز ظاهر آنها این است که اگر شخص برای عمره استطاعت داشته باشد واجب است عمره بجا آورد هر چند برای حج استطاعت نداشته باشد و این مطلب موجب شده است که بعض علماء فتوی داده اند اگر کسی از طرف دیگری به نیابت برای حج برود چون در آنجا خودش برای عمره مستطیع میشود واجب است بعد از حج نیابی یک عمره مفرده هم برای خودش بجا آورد و فرموده اند : ظاهر اخباری که دلالت بر وجوب عمره میکند همین است و نیز فرموده اند از روایاتی که دلالت میکند بر اجزاء و کفایت عمره تمتع از عمره مفرده ، استفاده میشود که وظیفه اولی عمره مفرده است و عمره تمتع کفایت از آن میکند ، پس معلوم میشود هر شخص که مستطیع برای عمره مفرده باشد باید برای انجام آن بمکه برود هر چند مستطیع برای حج نباشد و این روایات را در مسئله بعد نقل میکنیم ولی نسبت به مشهور از علماء داده شده که بر کسانی که در صورت استطاعت برای حج وظیفه آنها حج تمتع است آنها را " نائی " می گویند ( یعنی اشخاصی که از مسجد الحرام دور هستند مثل ما ایرانیها ) اگر برای عمره فقط مستطیع شوند بر آنها انجام عمره واجب نیست .</p><p dir="rtl" align="justify">مرحوم سید طباطبائی در عروة الوثقی فرموده اند :" هل تجب على من وظیفته حجّ التمتّع إذا استطاع لها و لم یكن مستطیعاً للحجّ؟ المشهور عدمه، بل أرسله بعضهم إرسال المسلّمات و هو الأقوى....". یعنی آیا بر کسی که وظیفه اش حج تمتع است (نائی) اگر مستطیع برای عمره شد و مستطیع برای حج نبود عمره واجب است ؟ مشهور این است که واجب نیست بلکه بعضی آنرا مسلم دانسته اند و اقوی عدم وجوب است .</p><p dir="rtl" align="justify">و از کلمات فقهای عظام مثل مرحوم شهید ثانی و صاحب جواهر و غیر آنها استفاده میشود که عمره مفرده وظیفه کسی است که حاضر مسجد الحرام باشد و بر دیگران عمره مفرده واجب نیست و وظیفه آنها عمره تمتع است و چون عمره تمتع از حج جدا نیست طبعا کسی که برای عمره تمتع استطاعت پیدا کند استطاعت برای حج تمتع هم دارد ، در نتیجه کسانی مثل ما که از مکه دور هستیم اگر برای عمره مفرده استطاعت پیداکنیم و برای حج مستطیع نباشیم عمره واجب نیست و فقط در صورتی عمره واجب است که استطاعت برای حج و عمره داشته باشیم بخلاف کسانی که نزدیک مسجد الحرام هستند و آنها در صورت استطاعت برای عمره مفرده باید عمره مفرده بجا آورند هر چند برای حج مستطیع نباشند.</p><p dir="rtl" align="justify">و اقوی همان است که مرحوم سید و شهید و صاحب جواهر فرموده اند که بر اشخاص دور از مکه عمره مفرده واجب نیست و واجب آنها با وجود استطاعت ، عمره تمتع است و کافی است در دلیل بر مسئله اصل برائت از وجوب عمره مفرده بر نائی ، زیرا در ادله وجوب عمره اطلاقی نیست که اثبات وجوب عمره مفرده بر هرکس که استطاعت بر آن پیدا کرد بنماید . و نهایت چیزی که از آن ادله بتمام اقسامش اثبات می شود وجوب عمره است بر مستطیع به آن و اما اینکه این عمره مفرده است یا تمتع ، ادله ساکت از آن است و روایاتی که به لسان اجزاء عمره تمتع وارد شده اثبات وجوب عمره مفرده نمی کند چون لسان اجزاء اعم است از اینکه واجب عمره تمتع بوده یا عمره مفرده ، بنابراین اصل اقتضای عدم وجوب عمره مفرده می کند مگر در مورد متیقن و آن نسبت به کسانی است که نائی نیستند و حاضر مسجد الحرام هستند و نسبت به اشخاص نائی و دور از مسجد الحرام عمره تمتع واجب است که منفک از حج تمتع نیست و استطاعت بر عمره تمتع همان استطاعت بر حج تمتع است ، بنابراین کسانی که استطاعت حج ندارند و از جاهای دور به نیابت از دیگری به حج می روند بر آنها انجام عمره مفرده واجب نیست هرچند استطاعت عمره داشته باشند .</p><p dir="rtl" align="justify">3-در مسئله قبل گفته شد که وظیفه اشخاص دور از مکه (نائی) عمره تمتع است واشخاص نزدیک عمره مفرده است ، این سئوال پیش می آید که میزان دوری و نزدیکی چیست و حد بعد چه مقدار است ؟</p><p dir="rtl" align="justify">مرحوم سید در عروة الوثقی فرموده اند : و حدّ البُعد ثمانیة و أربعون میلًا من كلّ جانب على المشهور ، الأقوى، لصحیحة زرارة عن أبی جعفر علیه السلام: قلت له قول اللّه- عزّ و جلّ- فی كتابه: «ذلك لمن لم یكن أهله حاضری المسجد الحرام» فقال علیه السلام: «یعنی أهل مكّة لیس علیهم متعة، كلّ من كان أهله دون ثمانیة و أربعین میلًا ذات عرق و عسفان كما یدور حول مكّة، فهو ممّن دخل فی هذه الآیة، و كلّ من كان أهله وراء ذلك فعلیه المتعة» بنابراین حد بعد 48 میل از هر طرف (16 فرسخ) بنابر مشهور به دلیل روایت صحیحه زراره در تفسیر آیه مبارکه . و اقوال دیگرهم در مسئله هست که در کتب مفصله ذکر نموده اند و صحیحه زراره برای اثبات قول مشهور و رد سایر اقوال کافی است و نیازی به بیان آن اقوال و ادله آنها و ردشان نیست.</p><p dir="rtl" align="justify">4-همانطور که قبلا اشاره شد عمره تمتع از عمره مفرده کفایت می کند و خلافی در مسئله نیست و دلیل آن اخباری است که در مقام وارد شده مثل صحیح حلبی عن ابی عبدالله(ع) : إِذَا تَمَتَّعَ الرَّجُلُ بالْعُمْرَةِ فَقَدْ قَضَى مَا عَلَیْهِ مِنْ فَرِیضَةِ الْعُمْرَةِ." یعنی اگر کسی عمره تمتع بجا آورد عمره واجب خود را انجام داده است .</p></font><p dir="rtl" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: medium; line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><font size="3">و مثل صحیح معاویه بن عمار ابی عبد الله (ع) قال :</font><font face="Noor_Lotus" size="3" color="#0f005f">&nbsp;</font><font size="3">"الْعُمْرَةُ وَاجِبَةٌ عَلَى الْخَلْقِ بِمَنْزِلَةِ الْحَجِّ عَلَى مَنِ اسْتَطَاعَ " ".... قَالَ قُلْتُ: لَهُ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ أَ یُجْزِئُ ذَلِكَ عَنْهُ قَالَ نَعَمْ.</font></p><font style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: medium; line-height: 25px; text-align: justify;" size="3"><p dir="rtl" align="justify">یعنی عمره بر مردم واجب است مثل حج بر هر کس استطاعت پیدا کرد ...... معاویة بن عمار گفت از حضرت صادق (ع) سئوال کردم کسی که عمره تمتع بجا آورد کفایت می کند فرمود : بلی و روایات دیگری که در این باب دلالت بر مطلب می کند ، و در مسئله قبل گفتیم که هرچند بعضی از این روایات بلسان اجزاء وارد شده مثل صحیح معاویه لکن این لسان اعم است از اینکه واجب اولی عمره مفرده باشد بلکه با اینکه واجب عمره تمتع باشد هم کمال ملایمت را دارد .</p><p dir="rtl" align="justify">5- چنانکه گفته شد عمره بحسب اصل بر همه اشخاصی که استطاعت برآن پیدا کردند واجب است منتهی بر اشخاصی که دور هستند عمره تمتع که منفک از حج تمتع نیست ، واجب است و بر حاضر مسجد الحرام عمره مفرده واجب است، فقهاء عظام اقسام دیگری هم برای عمره واجب فرموده اند : مرحوم سید طباطبائی در عروة الوثقی فرموده است : قد تجب العمرة بالنذر و الحلف و العهد و الشرط فی ضمن العقد و الاجاره ..... و مرحوم محقق در شرایع فرموده است : و قد تجب بالنذر وما فی معناه و الاستیجار " و بعض فقهاء دیگر هم همین تعبیرات را فرموده اند و نظیر این بیان را در نمازهای نافله و روزه های مستحبی فرموده اند که ممکن است به نذر نماز نافله یا روزه استحبابی واجب شود و در آن باب این نتیجه را گرفته اند که اگر گفتیم تطوع لمن علیه الفریضه جایز نیست چنانکه در روزه قائل هستیم که تا ذمه شخص مشغول به روزه واجب است روزه مستحبی نمیتواند بگیرد ، لکن ممکن است با نذر تطوع مبدل به فریضه شود و روزه بر شخص واجب شود . پس اگر ذمه انسان مشغول به روزه واجب باشد می تواند روزه دیگری که نذر کرده را بگیرد و این تطوع نیست بلکه اتیان به فریضه است . لکن حق موافق تحقیق چنانکه افتخار محققین و نور چشم مدققین امام بزرگوار و رهبر عالیقدر حضرت آیة الله العظمی الخمینی روحی له الفدا افاده فرموده اند : " هیچ حکمی از عنوان موضوع خودش سرایت به موضوع دیگری نمی کند و معقول نیست حکم از عنوان موضوعش به غیر آن عنوان تعدی کند ". و موضوع استحباب ، نماز یا روزه یا عمره است و موضوع وجوب در نذر وفاء به نذر است و حکم وجوب از عنوان موضوعش که وفاء به نذر است سرایت به موضوع دیگر مثل نماز یا روزه یا عمره نمیکند بنابراین در مورد نذر روزه دو حکم است و دو موضوع : حکم اول استحباب و موضوع آن روزه و حکو دوم وجوب و موضوع آن وفاء به نذر است ، پس روزه هنوز به استحباب و تطوع باقی است ، و چون تطوع لمن علیه الفریضه در صوم جایز نیست پس کسی که روزه واجب بر ذمه دارد با نذر هم نمی تواند روزه مستحبی بگیرد . و همچنین در مسئله ما با نذر عمره واجب نمی شود بلکه عمره بحکم اولی خود باقی است و موضوع وجوب در نذر وفاء به نذر است و همچنین در عهد و یمین و استیجار احکام متعدد و موضوعات مختلفه هستند . و باز مرحوم سید طباطبائی در عروة الوثقی فرموده اند :" و تجب ایضا لدخول مکة...." یعنی یکی از موارد وجوب عمره موردی است که شخص بخواهد داخل مکه شود .البته نه به این معنی که عمره واجب است بلکه به این معنی که چون دخول به مکه بدون احرام جایز نیست ، احرام واجب است و چون از احرام خارج نمی شود مگر با انجام اعمال عمره برای خروج از احرام باید عمره بجا آورد. و دلیل مسئله صحیحه محمد بن مسلم است قال: سئلت ابا جعفر (ع) " هل یدخل الرجل مکه بلا احرام قال (ع) لا ...." یعنی محمد بن مسلم گفت از حضرت باقر سئوال کردم آیا شخص می تواند بدون احرام داخل مکه شود فرمود نه .... و بعض روایات دیگر است که دلالت براین مسئله دارد.</p><p dir="rtl" align="justify">6- گرچه عمره واجبه مثل حج واجب یک بار در عمر بیشتر نیست ، زیرا امتثال امر به طبیعتی به ایجاد یک مصداق از آن طبیعت حاصل میشود ، لکن مستحب است تکرارحج و روایات صریحا دلالت برآن میکند مثل صحیحه معاویة بن عمار عن ابی عبدالله (ع) قال :" اعتمر رسول الله (ص) ثلاث عمر متفرقات ..." که نقل سه عمره است از فعل پیغمبر اکرم و این مطلب خالی از اشکال است و اشکال در این است که آیا بین دو عمره فاصله ای معتبر است یا نه و بر فرض اعتبار مقدار فاصله چقدر است ؟ علماء در این مسئله اختلاف نموده اند و مرحوم سید در عروه میفرماید : " والاقوی عدم اعتبار الفصل " و مرحوم شهید اول میفرماید یک ماه باید بین دو عمره فاصله باشد و مرحوم محقق فرموده است فصل ده روز است . به بعضی از علماء نسبت داده شده که فصل را یکسال میدانند و منشاء اختلاف روایاتی است که در مقام رسیده است و اخبار به چند طایفه تقسیم میشوند: اول- اخباری که دلالت می کند بر اعتبار فصل به یکسال مثل صحیح حلبی عن ابی عبدالله ثم قال : " العمرة فی کل سنة مرة " و صحیح زراره عن ابی جعفر قال: "لایکون عمرتان فی سنة".</p><p dir="rtl" align="justify">دوم- اخباری که دلالت بر اعتبار فصل به یک ماه می کنند : مثل صحیح عبدالرحمان بن الحجاج عن ابی عبدالله(ع) فی کتاب علی (ع) "فی کل شهر عمرة" و موثقه یونس بن یعقوب قال: سمعت اباعبدالله کان یقول :" فی کل شهر عمرة " و بعض روایات دیگر .</p><p dir="rtl" align="justify">سوم- اخباری که دلالت بر اعتبار فصل تا ده روز میکند مثل خبر علی ابن ابی حمزه از حضرت موسی بن جعفر که در ضمن آن از حضرت نقل میکند " و لکل شهر عمرة فقلت یکون اقل ؟ فقال : فی کل عشرة ایام " . ولی این اختلاف بین اخبار مرتفع است به اینکه اخبار دسته سوم که دلالت بر فصل ده روز میکند از جهت سند ضعیف است. و اخبار دسته اول که دلالت بر فصل یکسال می کند نزد اصحاب رضوان الله تعالی علیهم معمول نیست . بنابراین اخبار دسته دوم که دلالت بر فصل تا یکماه میکند بدون معارض باقی می ماند ، ولی دلالت این اخبار بر اعتبار فصل چندان واضح نیست ،چون تعبیر فی کل شهر عمره یا لکل شهر عمره ممکن است در مقام این باشد که بیش از یک ماه نباید بین دو عمره فاصله انداخت و هر ماهه باید عمره بجا آورد که البته حمل بر مراتب فصل و استحباب می شود و در مقام این نیست که در کمتر از یک ماه نباید بجا آورد و اگر احتمال اول ظاهر نباشد لااقل دو احتمال هست بنابراین به اطلاقات استحباب عمره تمسک می کنیم پس اقوی چنانکه صاحب عروه فرموده اند عدم اعتبار فصل است اگرچه احوط در فصل کمتر از یک ماه اتیان عمره است به قصد رجاء چنانچه حضرت امام در تعلیقه فرموده اند .</p><p dir="rtl" align="justify">والحمد لله رب العالمین</p><p dir="rtl" align="justify">محمد حسن قدیری&nbsp;</p></font> text/html 2014-07-13T12:16:05+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری توصیف حضرت امام خمینی (ره) http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/89 <p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حضرت امام&nbsp;خمینی (قدس سره) از نگاه آیت الله قدیری (ره)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br></font></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; line-height: 25px; text-align: justify;" align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </font><br></p><font style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; line-height: 25px; text-align: justify;" face="Arial (Arabic)"><p align="center"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">بسمه تعالی</font></p><p align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">با درود و سلام بروان مطهر سلاله محمد مصطفی و روح خدا امام خمینی رضوان الله تعالی علیه</font></p><p align="justify"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">خود را قاصر می بینم از توصیف بزرگ مردی که نه تنها دوست بلکه دشمن به عظمت او معترف است ، آنچه خوبان همه دارند او تنها داشت ، او از اولیاء خدا و پیوسته متوجه بخدا و منصرف از غیر خدا بود و همه چیز را از خدا میدانست و باور کرده بود و از همه چیز در راه خدا می گذشت، در علم چون چشمه پر فیض می جوشید و چون بحری مواج میخروشید ، در عدالت حتی حرکات دست و قیام و قعود و نظرهای او مقیاس و میزان بود ، هرکس به قدر فائده اش برای اسلام نزد او احترام داشت ، برای صرف درهمی نابجا برمی آشفت و اگر موردی را مصرف دینارها میدید در سخترین حالات عطا میکرد . در شجاعت تکیه گاه مبارزین ، و در تقوا و ورع تالی معصومین بود ، او عارف بالله و قائم لله و مجاهد فی سبیل الله بود ، او برای اسلام آبرو بود ، او عزیز و برای همه عزت بود .</font></p><p align="center"><font size="3" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آبروی صفحه تاریخ شد نام خمینی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هدم این تاریخ از لوح فواد امکان ندارد</font></p></font><font face="Arial (Arabic)"><font size="3">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></font> text/html 2013-12-04T14:03:53+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری مرجعیت حضرت آیة الله العظمی خامنه ای(مدظله العالی) از نگاه آیة الله قدیری(ره) http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/87 <span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" lang="FA"><font size="2"><span lang="FA"><p dir="rtl" align="center"><font size="3"><strong><em><br></em></strong></font></p><p dir="rtl" align="center"><br><br></p><p dir="rtl" align="center"><font size="3"><strong><em>بسمه تعالی</em></strong></font></p><p dir="rtl" align="justify"><strong>شما راجع به مرجعیت ایشان صحبت کرده اید ، می خواهید بگویید ایشان بالفعل مرجع نیستند که بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید ، و مرجعیت شانیٌه ایشان هم با حجت شرعیه اثبات شده است و گفته شما هم اعتبار شرعی ندارد و یکی از ادله آن همین سخنرانی و هتک و اهانتی است که کرده اید</strong>&nbsp;.</p></span><span lang="EN"><font face="Tahoma"></font></span></font><p dir="rtl" align="right">&nbsp;<br></p></span><font style="color: rgb(51, 51, 51); font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" face="Tahoma"><span lang="EN"><p dir="rtl" align="justify"><font size="2"></font></p></span></font><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" lang="FA"><font size="2"><span lang="FA"><p dir="rtl" align="right">پاسخ حضرت آیة الله قدیری به سخنرانی آقای منتظری در تاریخ 28/8/1376</p></span><font face="Tahoma"><span lang="EN"><p dir="rtl" align="right"></p></span></font></font><p dir="rtl" align="center"><font size="2"><font face="Tahoma"></font>بسمه تعالی</font><font face="Times New Roman (Arabic)"><font size="2"></font></font></p><font face="Times New Roman (Arabic)"><p dir="rtl" align="justify"><font size="2"></font></p></font><p dir="rtl" align="justify"><font size="2">جناب آقای حسینعلی منتظری هیچ یک از مراتبی که قبلاً در باره شما قائل بودم امروز دیگر قائل نیستم و شرعاً نمی توانم بنویسم ، در قصه برخورد امام با شما نمی توانستم باور کنم که امام در باره شما فرموده اند : " من اگر قبلاً شما را ساده اندیش می دانستم امروز شما را عادل نمی دانم " ، لکن مع الاسف امروز باور می کنم .</font></p><p dir="rtl" align="justify"><font size="2">آخر شما که خوب می دانید هتک حرمت مومنی جایز نیست ، و گناه بزرگی است ، تا چه رسد به هتک عالمی ، تا چه رسد به هتک مرجعی - اگر یادتان باشد امام قدس سره در این جهت فرمود : " ولایت بین شما و خدا قطع می شود " - چه مجوز شرعی داشتید که مثل مقام معظم رهبری را هتک کنید ، ایشان چه گناه کبیره ای مرتکب شدند که مستحق اینطور هتک شدند ، آیا تصدی رهبری که طبق قانون اساسی خبرگان منتخب مردم بایشان رای دادند جرم است ، با اینکه خود ایشان فرمودند : " من گفتم به من رای ندهید لکن رای دادند " ، آیا مرجعیت ایشان جرم است ، کدام قدم را ایشان برای مرجعیت برداشتند ، اگر کسانی به هر دلیل ایشان را مرجع بدانند یا بهر طریق ایشان را به عنوان مرجع معرفی کنند ، جرم ایشان است .</font></p><p dir="rtl" align="justify"><font size="2">شما بواسطه نقل کرده اید از کسی که استفتائات ایشان را می نویسد که به او گفته شده که از تحریر امام بنویسد ، و بعد با کلمه بدی اهانت کرده اید ، آیا این جرم است ، اگر کسی بقاء تقلید را جایز بداند، یا بالاتر تقلید ابتدائی از مثل حضرت امام را اجازه دهد ، جرم است ، گذشته از اینکه آنچه نویسنده استفتائات می نویسد باید به مهر خود آنحضرت برسد و ایشان تا اعتقاد به آنچه نوشته شده پیدا نکنند ، مهر نمی کنند ، و بسیاری از موارد نوشته شده تصحیح می شود .</font></p><p dir="rtl" align="justify"><font size="2">شما قصه لزوم اعلمیت در رهبر را مطرح کرده اید و ادعای 12 روایت نمودید .من فعلاً با ادعای شما و عدم دلالت روایات بر مدعای شما کار ندارم . شما که به رای مردم احترام می گذارید ، و امام خمینی قدس سره الشریف را ولی فقیه می دانستید و می دانید ، در زمان حیات آن حضرت قانون اساسی و باز نگری آن به رای مردم گذاشته شد و پس از رای مردم ایشان هم آن را امضاء و تنفیذ فرمودند ، پس در نتیجه آنچه در قانون اساسی و در بازنگری آن است هم مردمی است و هم شرعی ، در بازنگری قانون اساسی اجتهاد را در رهبر کافی میداند و شما دم از روایت می زنید ، فرض کنیم از روایت استفاده می شود که رهبر باید اعلم باشد ، ولی رهبر اعلم مسلم بین همه ما یعنی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بر طبق مصالح امت رای مردم را تنفیذ کردند و ملاحظه فرمودند که فرضاً شما اعلم هم باشید لکن لیاقت رهبری را ندارید و لذا شما را عزل کردند و در نتیجه مطلق اجتهاد در رهبر تنفیذ شد .</font></p><p dir="rtl" align="justify"><font size="2">شما راجع به مرجعیت ایشان صحبت کرده اید ، می خواهید بگویید ایشان بالفعل مرجع نیستند که بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید ، و مرجعیت شانیٌه ایشان هم با حجت شرعیه اثبات شده است و گفته شما هم اعتبار شرعی ندارد و یکی از ادله آن همین سخنرانی و هتک و اهانتی است که کرده اید .</font></p><p dir="rtl" align="justify"><font size="2">راجع به مسافرت های پر خرج صحبت کردید ، کدام مسافرتهای مقام معظم رهبری را می گوئید ، آیا سفر ایشان به سازمان بین الملل یا به پاکستان عزت اسلام نبود ، یا سفرهای داخلی ایشان تقویت اسلام و نظام نیست ، به نظر شما همین مسافرت اخیر و نماز و زیارت ایشان با بسیجیان عزیز چقدر ارزشمند است ، و شما صحبت از خرج این سفرها میکنید . حضور مکرٌر و طولانی ایشان در جبهه ها و تاثیر آن بین رزمندگان را تا چه حد با ارزش می دانید .</font></p><p dir="rtl" align="justify"><font size="2">در هر صورت اینگونه تعبیر نسبت به مسافرتهای ایشان بی انصافی بلکه بی عدالتی است . خداوند همه ما را به راه راست هدایت بفرماید .</font></p><p dir="rtl" align="justify"><font size="2">والسلام علی من اتبع الهدی<font face="Times New Roman (Arabic)"></font></font></p><p dir="rtl" align="justify"><font size="2">محمد حسن قدیری 17 رجب 1418</font><font face="Tahoma"><font face="Tahoma"><span lang="EN"></span></font></font></p><font face="Tahoma"><font face="Tahoma"><p dir="rtl" align="justify"><font size="2"></font>&nbsp;</p></font></font></span><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" lang="FA"><p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">خلاصه سخنرانی آقای منتظری در تاریخ 23/ 8/ 76 مصادف با 13 رجب 1418 :</font></p></span><span style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;" lang="EN"><p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><span lang="FA">ولایت فقیه آن طور نیست که یک تشکیلات سلطنتی و مسافرتهای تشریفاتی میلیاردی و اینجور چیزها داشته باشد; اینها با ولایت فقیه سازگار نیست</span><span lang="EN">&nbsp;......</span><span lang="FA">الخ . معنای رهبری این است که نظارت کند که در کشور کارهای خلاف شرع انجام نشود. اگر یک وقت رئیس جمهوری، وزیری خواست کار خلاف بکند، از مقررات شرع منحرف شود او جلویش را بگیرد; نه اینکه یک تشکیلات و یک گارد سلطنتی درست کند از پادشاهان دنیا زیادتر; و کسی هم دسترسی نداشته باشد و در وزارتخانه دخالت کنند، در استاندار دخالت کنند، در همه جا دخالت کنند; خود ایشان، اینهایی که اطراف ایشان هستند، این غلط است . این طور کشور پیش نمی رود.......الخ . بنابر این رهبر باید اعلم باشد; شخص اعلم به کتاب خدا باید نظارت داشته باشد که مردم کج نروند. اما کشور را دولت باید اداره کند و منتخب مردم باشد; جمهوری است ; قانون اساسی ما این را میگوید. جمهوری است، مردمی است، مردم هم باید احزاب تشکیل بدهند، خودشان حکومت تشکیل بدهند و ولی فقیه -اگر واجد شرایط باشد- باید نظارت بکند، البته اختیاراتی هم دارد که در قانون اساسی ذکر شده است........الخ . اینجا باید به آقای خامنه ای گفت اینکه میگویید این دوسه روایت را باید علاج کرد اولا دوسه تا روایت نیست بلکه من تا دوازده روایت را اینجا جمع کرده ام [دراینکه رهبر باید اعلم باشد ].........الخ. حالا صرف نظر از مساله رهبری، مرجعیت را چرا دیگر؟ شما که در شان و حد مرجعیت نیستید. من قبلا به ایشان تذکر دادم، در شرف فوت مرحوم آیت الله اراکی بود، من به وسیله آیت الله مومن راجع به چند چیز برای ایشان پیام دادم . این صورت متن پیام است ; به دست ایشان هم رسیده است، بند هفتم آن را من میخوانم ; به ایشان پیام دادم : ” مرجعیت شیعه همواره قدرت معنوی مستقلی بوده ; بجاست این استقلال به دست شما شکسته نشود و حوزه های علمیه جیره خوار حکومت نشوند که برای آینده اسلام و تشیع مضر است ; و هرچند ایادی شما تلاش کنند جنابعالی اثباتا موقعیت علمی مرحوم امام (ره) را پیدا نمی کنید; نگذارید قداست و معنویت حوزه ها با کارهای دیپلماسی ارگانها مخلوط شود. -تیپ فلان چه حقی دارد بیاید در قم یک عده بچه راه بیندازد و حوزه را به هم بزند؟!- به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالی است که دفتر شما رسما اعلام کند: چون ایشان کارشان زیاد است و وظیفه اداره کشور را به دوش دارند از جواب دادن مسائل شرعی معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعی داده نمی شود و رسما مراجعات علمی و دینی و حتی وجوه شرعیه جزئیه را کمافی السابق به حوزه ها ارجاع دهید”، این پیام تاریخش 73/8/12 است وقتی که تازه آقای اراکی را برده بودند بیمارستان ; و خود آیت الله مومن به من گفت یکی از این آقایان که میرود در دفتر ایشان در قم مینشیند و مسائل را مطابق نظر آقای خامنه ای جواب میدهد به ایشان گفتم که ایشان که رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر طبق نظر ایشان جواب میدهید؟ گفت ما روی "تحریر امام جواب میدهیم" گفتم مردم آخر مساله ایشان را میخواهند، گفت : میگویند ایشان فتوایش مثل فتوای امام است، ما روی تحریر امام جواب میدهیم. خوب این معنایش مبتذل کردن مرجعیت شیعه نیست ؟ اینکه آمدند در شب بعد از فوت آیت الله اراکی، عده ای بچه راه انداختند در خیابان جلوی جامعه مدرسین، مثل همین الان که راه میاندازند; بعد هم سه چهارنفر از تهران آمدند و اصلا (کسانی که ایشان را میگفتند) هفت هشت نفر بیشتر نبودند و به زور هفت نفر را به عنوان مرجع گفتند که ایشان را هم جزو کنند، در صورتی که ایشان در حد فتوا و مرجعیت نیست . بنابراین مرجعیت شیعه را مبتذل کردند، بچه گانه کردند، با یک عده بچه اطلاعاتی که راه انداختند! اینها مصیبتهایی است که ما در این کشور می بینیم.</span></font></font><span lang="EN"><font face="Tahoma"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">..</font>&nbsp;<br></font></span></p></span><br style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;"> text/html 2013-12-04T13:59:05+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری پیام تسلیت حضرت آیه الله العظمی خامنه ای ( مد ظله العالی) http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/86 <span lang="FA" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;"><font size="2"><span lang="FA"><p dir="rtl" align="center"><font size="3"><strong><em><br></em></strong></font></p></span></font></span><span lang="EN" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;"><p dir="rtl" align="justify"><span lang="EN"><font face="Tahoma"><br></font></span></p></span><div class="ctitle1" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify; margin: 5px;"><br></div><div class="ctitle1" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify; margin: 5px;"><div class="ctitle1" style="margin: 5px;"><div style="float: left; margin: 5px;"><div align="left"><strong><img class="newsThumb" src="http://www.leader.ir/media/album/medium/8812_431.jpg" style="max-width: 650px;"></strong></div><div align="left"><strong>&nbsp;</strong><a class="news_attachs" href="http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=photo&amp;albumId=324" style="color: rgb(153, 153, 153); text-decoration: none;"><strong><font color="#4183d3"><span class="bllCell">□</span>&nbsp;عکس</font></strong></a><strong>&nbsp;&nbsp;</strong><a class="news_attachs" href="http://www.leader.ir/langs/fa/?p=contentShow&amp;id=4095#" style="color: rgb(153, 153, 153); text-decoration: none;"><strong><font color="#4183d3"><span class="bllCell">□</span>&nbsp;نسخه چاپی</font></strong></a></div></div><strong>پیام تسلیت به مناسبت درگذشت آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری<span class="cdate1" dir="ltr" style="margin-top: 0px;">&nbsp;(۱۳۸۷/۰۷/۲۶ - ۲۰:۱۶)</span></strong></div><div class="csubtile1" style="padding-right: 5px; padding-left: 7px; line-height: 22px;"><div class="contentLinks" align="right" style="padding-left: 5px;"></div><p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;"><strong>در پی درگذشت فقیه پرهیزکار آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری ،‌از سوی</strong>&nbsp;<font size="2"><strong>حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی</strong></font>&nbsp;<strong>پیام تسلیتی صادر شد .</strong></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;"><strong>متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است :</strong></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;"><font size="2"><strong>بسم الله الرحمن الرحیم</strong></font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;"><font size="2"><strong>با تاسف و تاثر خبر درگذشت فقیه پرهیزکار مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری ، رحمه الله علیه ، ‌را دریافت کردم .</strong></font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;"><font size="2"><strong>ایشان عمر با برکتی را در محضر امام راحل و دیگر برجستگان علمی و طی مدارج عالیه علوم حوزوی گذرانیده و سالهای متمادی به خدمات علمی در حوزه های علمیه نجف و قم اشتغال داشته اند .</strong></font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;"><font size="2"><strong>عضویت فقهای شورای نگهبان و نیز جامعه مدرسین حوزه علمیه و همچنین عضویت در گروه پاسخ به استفتائات حضرت امام (رضوان الله علیه ) در شمار خدمات برجسته ای است که حسنات آن در پرونده اعمال این عالم متقی مضبوط و باقی است .</strong></font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;"><font size="2"><strong>رحمت و رضوان الهی شامل حال ایشان باد .</strong></font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;"><font size="2"><strong>اینجانب به عموم ارادتمندان و شاگردان ایشان در قم ، نجف و اصفهان و به خصوص به خاندان گرامی و فرزندان محترم ایشان تسلیت عرض می کنم .</strong></font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><strong><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;">سید علی خامنه ای&nbsp;<br></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;">26 مهر 1387</span></strong></font></p></div></div><br style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 25px; text-align: justify;"> text/html 2012-06-06T18:28:53+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری اشکال بر پخش برنامه ای از سیمای جمهوری اسلامی ایران http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/83 <p style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3"><br></font></p> <p align="center"><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3"><br></font></div><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">بسمه تعالی&nbsp;</font></p><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">ریاست سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران&nbsp;</font></p><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">در پی پخش برنامه ای تحت عنوان " یک نکته از هزاران " در خصوص سیره حضرت امام خمینی (ره) از سیمای جمهوری اسلامی ایران ، لازم دیدم مطالبی را متذکر شوم . شب چهاردهم خرداد 1391 مصادف با شب رحلت حضرت امام خمینی (ره)برنامه ای از سیما پخش شد که قسمتهایی از آن باعث تاسف شد.</font></p><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">چرا کسی که به تصریح حضرت امام(ره) مجتهد و از دوستان قدیمی و خوب ایشان بود و عمرش را در راه اسلام و انقلاب خرج کرد ، با اشاره و بدون اسم طوری معرفی شود که دل هر کسی که ایشان را می شناخت از این معرفی به درد آید؟ آیا درست است درباره این یار همیشگی انقلاب و حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) اینطور قضاوت شود؟ آری تا بوده همین بوده، لذا دست بر قلم برده شاید بتوانم به وظیفه ام عمل نمایم.&nbsp;</font></p><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">حضرت امام خمینی (ره) در نامه ای به مقام معظم رهبری (مد ظله العالی ) می فرمایند: پس از اهدای سلام و تحیت ، من میل نداشتم که در این موقع حساس به مناقشات پرداخته شود و عقیده دارم در این مواقع سکوت بهترین طریقه است و البته نباید ماها گمان کنیم که هر چه می گوییم و می کنیم کسی را حق اشکال نیست. اشکال،بلکه تخطئه، یک هدیه الهی است برای رشد انسانها. لکن صحیح ندانستم که جواب مرقوم شریف و تقاضایی که شده بود را به سکوت برگزار کنم .صحیفه امام ج20 ص451&nbsp;</font></p><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">اشکالاتی که به تعبیر حضرت امام (ره)هدیه الهی است باید مطرح شود، چراکه سکوت در این رابطه ظلم به حضرت امام(ره) و مرحوم آیة الله قدیری است. اگرچه ایشان در زمان حیات پر برکت خویش هنگام اظهار نظرات نسنجیده و گاهی از سر غرض ورزی بیشتر طریقه سکوت را در این خصوص در پیش می گرفتند.</font></p><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">در قسمت پنجم این برنامه در باب حلیت شطرنج قسمتی از نامه حضرت امام (ره) خوانده شد . نکته اینجاست چرا بحثی که تا این حد دارای اهمیت است بصورت گزینشی مطرح میشود؟ آیا انتخاب و خواندن قسمتی از یکی از نامه های حضرت امام(ره) در این مورد ، در صورتی که اگر دو نامه حضرت امام(ره) و دو نامه مرحوم آیة الله قدیری (ره) با هم مطرح نشود نتیجه صحیحی بدست نخواهد آمد ، شیوه صحیحی است؟ حمل بر صحت آن این است که تهیه کنندگان این برنامه درباره موضوع شطرنج و نامه های مربوط به آن مطالعه کافی نداشته اند و لذا حتی در نقل فتوای حضرت امام(ره) برای شطرنج،" بر فرض مذکور " آن حذف و بدون توجه به اینکه با حذف این عبارت مسئله طور دیگری می شود، فتوای حضرت امام(ره) نقل میشود، که این نیز خود اشکال مهمی است که باید برای آن چاره ای اندیشید و مسئولین سیما در پیشگاه خدا و ملت باید پاسخگو باشد که چرا در نقل و پخش فتوای حضرت امام (ره) قسمتی از عبارت حذف شده و عین عبارت و پاسخ حضرت امام که در کتب ایشان مضبوط است خوانده نشده است.</font></p><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">به عنوان مثال بصورت اشاره وار درباره یکی از اشکالات می توان گفت : حضرت امام (ره) در ادامه نامه فرموده اند : " در صورت عدم احراز باید بازی نکنند" یعنی موضوع کاملا بعهده مکلف است و نمیتوان گفت که حضرت امام (ره) مطلقا شطرنج را حلال کردند چراکه موکول به تشخیص عرفی مکلف شده است ،یعنی اگر چنانچه مکلف از عرف تشخیص داد که از آلت قمار بودن خارج شده بازی کردن بی اشکال و اگر تشخیص نداد نباید بازی کند و صدا و سیما هم نمیتواند از طرف عرف قضاوت کند چراکه مطلب عرفی را باید از عرف پرسید و صدا و سیما عرف نیست. برای روشن شدن مطلب به کتاب استفتائات حضرت امام خمینی(ره) جلد 2 صفحه10 سئوال 21مراجعه کنید .</font></p><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">و از جهت اذن اجتهاد بودن این نامه ها خود بحث مفصلی می طلبد که از آن می گذرم.&nbsp;</font></p><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">این جریان شامل دو نامه از طرف حضرت امام خمینی(ره) و دو نامه از طرف مرحوم آیة الله قدیری (ره) می باشد و با گزینش برخی عبارات آن نمی توان تصویر درستی از آن ارائه داد ،مقدمه دارد ، توضیح و شرح دارد که بدون در نظر گرفتن مقدمات و توضیح و شرح آن محققین و پژوهشگران به اشتباه خواهند افتاد .</font></p><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">سئوال این جاست که چرا علاوه بر حذف در نقل فتوای حضرت امام(ره)، همه مطالب بصورت کامل بیان نمیشود و به ذکر گوشه ای از یک نامه برای بیان مقصود اکتفا میشود؟چرا لااقل دو نامه حضرت امام(ره) در این خصوص بتمامه خوانده نمی شود؟ گزینشی مطرح کردن این بحث نادیده گرفتن حق و ظلم به حضرت امام (ره) و آیة الله قدیری(ره) است و خلاف آن چیزی است که حضرت امیر (ع) در آخرین وصایای خویش به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام )فرمودند که" قولا بالحق" حق را بگویید و امید است خداوند از سر تقصیرات همه ما درگذرد . من نمی خواهم وارد توضیح مطالب شوم که البته بیان و شرح اصل موضوع در وبلاگی بنام حضرت آیة الله قدیری تحت عنوان "اجازه اجتهاد حضرت امام خمینی (ره) به آیة الله قدیری" آمده است. فقط از باب نهی از منکر عرض می کنم ، اکیدا توصیه کنید که با اطلاعات و مطالعه کامل نسبت به موضوعاتی با این درجه اهمیت برنامه بسازند که مبادا با آبروی کسی، مخصوصا که از بزرگان باشد، بازی شود که اهمیت حفظ آبروی مومن بر کسی پوشیده نیست. خداوند ما را عامل به دستورات اسلام ناب محمدی (ص) قرار بدهد.</font></p><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">محمد رضا قدیری</font></p><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">14 خرداد1391</font></p><p align="center" style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="3">12 رجب المرجب 1433</font></p>&nbsp;</p> text/html 2012-04-16T13:41:14+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری آیة الله قدیری(رحمه الله) از نگاه دوستان و شاگردان http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/79 <p align="center"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">بسمه تعالی</font></p> <p align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="2">آیت الله سید علی شفیعی عضو مجلس خبرگان رهبری</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="2">اینجانب در سال 1339 شمسی به نجف اشرف مشرف شدم و در مدرسه آیت الله بروجردی با مرحوم آقای قدیری آشنا شدم، کم کم این آشنائی شدت و قوت پیدا کرد وبه رفاقت گرم وآشنائی جدی رسید به حدی که اگر من یک روز ایشان را نمی دیدم چه بسا دلم برای ایشان تنگ میشد. باهم هم بحث شدیم یعنی بعض مسائل را با هم مباحثه و مذاکره میکردیم، من یادم هست که در همان موقع یک شبی من و ایشان پیاده از مدرسه خودمان حرکت کردیم به طرف جامعه النجف که معروف به مدرسه کلانتر بود ، چند کیلومتر بین مدرسه آیت الله بروجردی و آنجا فاصله بود ، در راه با هم بحث صید و ذباحه را داشتیم. </font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="2">بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مرحوم آقای قدیری در دفتر استفتائات امام(ره) مشغول شدند، در سفری که به قم داشتم به دیدار ایشان رفتم،در آن جلسه مرحوم آقای قدیری یاد آوری کردند از کتابی که به ایشان قبلا هدیه داده بودم. کتاب تقریرات آقا ضیاء عراقی بود، اول این کتاب نوشته بودم این کتاب را هدیه میکنم به نور العین و عین النور آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری. این تعبیر نور العین و عین النور هم حاکی از ارادت من به ایشان بود و هم حاکی از فضیلت و معنویت ایشان بود.</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="2">وقتی ایشان در دفتر مقام معظم رهبری مشغول شدند و استفتائات را جواب می دادند،من هر وقت از اهواز به قم میآمدم به ایشان سری میزدم .کتابها وتالیفاتم را برای ایشان می فرستادم و ایشان هر وقت مرا میدید ابتدا اعلام وصول و تشکر میکردند.</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="2">این را عرض کنم از کمال قداست نفسانی آقای قدیری: </font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="2">شبی در سفر حج در ساختمان مربوط به بعثه بودیم،در جلسه ای با حاج آقای ری شهری مسئله ای مطرح شد ،آقای ری شهری به من پاسخ را محول کردند ،درحال پاسخ شخصی وارد شد و پایین مجلس نشست عده ای به احترام ایشان برخاستند ولی من متوجه نشدم که چه کسی وارد شد،آقای ری شهری گفتند یک صندلی در کنار خودشان قرار بدهند وبعد آن آقا را در کنار خویش نشاندند،وقتی آمدند دیدم که آقای قدیری است. همان مسئله دوباره مطرح شد و آقای ری شهری از آقای قدیری خواستند که جواب را بگوید . مرحوم آقای قدیری این جمله را گفت که اگر میدانستم که شفیعی اینجاست نمی آمدم اینجا بنشینم چراکه با وجود ایشان دیگر جایی برای من نیست ،این البته نهایت عظمت روحی و خضوع و خشوع ایشان بود والا ما اعتراف داشتیم واقرار داشتیم والی الان که آیت الله قدیری در فضل و در تقوی و در اصول انسانی در یک مقامی بودند که ما به گرد ایشان نمی رسیدیم و در مقابل ایشان خضوع داشتیم،این بزرگواری ایشان بود که این جمله را گفت و من هم که حالا نقل میکنم به عنوان عظمت روحی ایشان نقل می کنم والا ما کجا واین حرفها کجا،</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="2">مرحوم آقای قدیری در بحث بسیار قوی و حاضر الذهن بود،ایشان خیلی اهل بحث و استحضار ذهن وتسلط برمبانی و افکار فقهی داشت، وقتی صحبت میکرد انصافا کم نمی آورد. </font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="2">حضرت امام به ایشان علاقمند بودند در نامه ای از ایشان قدردانی وتجلیل کردند و تصریح به اجتهاد ایشان نمودند.</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="2">خداوند متعال روح مطهر ایشان را با ارواح فقهاء اسلام بلکه با اولیاء عظام اسلام محشور فرماید من وفات ایشان را به خانواده محترمشان و به حوزه علمیه قم و حتی به خودم تسلیت می گویم و از خداوند می خواهم ما را به رضایش موفق بدارد.... و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین </font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="2"></font>&nbsp;</p> <p align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="2">حجه الاسلام والمسلمین محمد جواد فاضل لنکرانی- استاد حوزه علمیه قم</font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">آیت الله قدیری یکی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم واز شاگردان ارزنده حضرت امام( رضوان الله تعلی علیه) و برخی از اعاظم نجف بودند،این مقداری که ما از ایشان اطلاع داریم و در قسمتی از دوران تحصیل یک مقداری از مکاسب محرمه را در خدمت ایشان تلمذ کردیم، انصاف این است که یک فقیه وارسته بود وشخصیتی بود که بر فتاوای مراجع خصوصا فتاوای امام(ره) کاملا مسلط بود.در تدریس بخوبی مشهود بود که ایشان کاملا بر مباحث علمی مسلط است و نشان از این داشت که ایشان در دوران علمی خودش زحمات فراوانی را متحمل شده است </font></p> <p dir="ltr" align="right"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">درمسائل فقهی بسیار تبحر داشتند </font>و عالمانه با آنها برخورد میکردند واز نظر علمی کتابهایی که ایشان نوشته اند که برخی از آنها فقهی و برخی اصولی اند و مخصوصا مباحث بیع امام راحل (ره) را که مقداری ایشان به رشته تحریر در آوردند.<!--?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /--><o:p></o:p></font></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">همه میدانند که کتاب البیع امام (ره) یکی از غنی ترین تحقیقات فقهی حضرت امام(ره) است و من شاید بتوانم بگویم که شاید در صفحه ای از این کتاب نباشد که امام آن ذهن قوی وفکر بلندی که در مباحث فقهی داشته ، اینها را بروز نداده باشند. این کتاب حاکی از این است که امام (ره)تسلط بسیار وسیعی<span style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </span>بر مباحث معاملات داشتند و حرفهای مرحوم شیخ انصاری و بسیاری از محشین مکاسب را دیده بودند و خودشان محققانه در مسائل معاملات در کتاب البیع و کتاب خیارات اظهار نظر کردند.<o:p></o:p></font></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">یکی از کسانی که این درس ها را به رشته تحریر در آورد آیت الله قدیری<span style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </span>است که حاکی از یک قوت علمی است ،افراد به راحتی نمی توانند کتاب البیع امام(ره) را بفهمند ونیاز به یک ذهن قوی و استعدادبالاست که انسان بتواند این مباحث را بررسی کند.<o:p></o:p></font></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><span style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</span>این نوشته هایی که ایشان از خودشان به یادگار گذاشتند حاکی از وسعت علمی و فقهی مرحوم آیت الله قدیری(رضوان الله تعالی علیه) است.<o:p></o:p></font></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">از نظر اخلاقی فردی بسیار متواضع بود. در همان زمانی که ما در خدمت ایشان در درس&nbsp;شرکت میکردیم اشکالات را بخوبی گوش میدادند و با حوصله با طلاب بحث میکردندو ارتباط بین ایشان وطلاب یک ارتباط صمیمی و محکمی بود . <o:p></o:p></font></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">در همین چند سال گذشته یک رساله ای در موضوع فقهی من نوشته بودم ومنتشر شده بود ، این رساله بدست ایشان رسیده بود<span style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </span>و ایشان با حوصله تمام از اول تا آخر آن را مطالعه کرده بودند و یک نامه ای برای من مرقوم فرموده بودند که حاکی از اظهار بزرگواری و تواضع ایشان است . ایشان با این که حق استادی بر من داشتند اما برای این که ما تشویق کنند و تقدیر بنمایند این نامه را برای من نوشتند واز بسیاری از مطالبی که در آن رساله نوشته شده بود<span style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </span>از ابعاد مختلف تقدیر<span style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </span>کرده بودند و نکته مهم این است که دو نکته برای ایشان قابل قبول نبود و ایشان برای من ننوشتند که شما در این دو مورد اشتباه کردید ،بلکه<span style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </span>نوشته بودند من این دو مورد را نفهمیدم و خواهش می کنم برای من توضیح دهید ،این تعبیر برای ما درس است<span style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </span>که بزرگانی که سمت استادی بر ما دارند با نهایت تواضع و طلبه پروری و توجه به طلاب و فضلای جوان برخورد کنند که حاکی از یک روح وسیع دارد.<o:p></o:p></font></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">ایشان ارتباط بسیار خوبی با مرحوم والد ما داشتند وبه نظرات و کتب ایشان اهمیت میدادند<o:p></o:p></font></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">خداوند همه اینها را رحمت کندو زندگی علمی و اخلاقی و معنوی<span style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </span>اینها را برای ما درس قرار بدهد وما بتوانیم به آنها عمل کنیم .<span style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp;</span></font></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><span style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</span><o:p></o:p></font></font></font></span></p><font color="#000000"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: 'Times New Roman','serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"><font color="#000000"> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حجت‌الاسلام والمسلمین علی نظری‌منفرد استاد حوزه علمیه قم </font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آن مرحوم از نظر علمی و فقهی از شخصیت‌های برجسته حوزه علمیه بود كه دانش و علم خود را با اخلاق پسندیده و نیكو به خوبی هماهنگ كرد</font></p><span lang="EN"> <p dir="ltr" align="right"><span lang="FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرحوم آیت‌الله قدیری در نجف در كنار امام راحل (ره ) بود و از سال 1350 نیز به عضویت شورای استفتاء بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در آمده و خدمات بزرگی را در زمینه فقهی و علمی ارایه داد</font></span></p></span><span lang="EN"> <p dir="ltr" align="right"><span lang="FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حضور موثر آیت‌الله قدیری در نجف اشرف و شركت در درس خارج فقه حضرت امام خمینی (ره ) و سایر مراجع تقلید، از او شخصیتی برجسته و ممتاز علمی و فقیهی ساخته بود</font></span></p></span><span lang="EN"> <p dir="ltr" align="right"><span lang="FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">بعد از رحلت حضرت امام (ره ) با حضور در حوزه‌های علمیه و تدریس درس خارج و تالیف كتاب‌های دینی و علمی خدمات شایانی را به جهان اسلام خصوصا حوزه علمیه قم انجام داده است</font></span></p></span><span lang="EN"> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="FA">شخصیت آیت‌الله قدیری برای اهل علم مجهول نیست، چرا كه ایشان در صحنه‌های مختلف در كنار امام راحل حضور داشت</span><span lang="EN">. </span></font></p></span><span lang="FA"> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">استاد حوزه علمیه قم اظهار كرد: طلاب و فضلای حوزه‌های علمیه باید از سرمایه‌های بزرگ علمی و معنوی به خوبی الگو گرفته و از بركات بزرگان دینی به خوبی استفاده كنند</font></p></span><span lang="EN"> <p dir="ltr" align="right"><span lang="FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">متاسفانه امروز بسیاری از افراد فكر و اندیشه خود را اسیر زرق و برق دنیا كردند و از سرمایه‌های نفیسی كه در اختیار آنها وجود دارد به خوبی استفاده نمی‌كنند</font></span></p> <p dir="rtl" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font></p> <p dir="rtl" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">منبع: خبرگزاری قرانی ایران</font></p> <p dir="rtl" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font>&nbsp;</p> <p dir="rtl" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font>&nbsp;</p></span></font></span></font> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 6.9pt 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" align="right"><span><em><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">رسا، سرویس سیاسی ـ استاد حوزه علمیه قم و از شاگردان درس خارج مرحوم آیت الله قدیری گفت: آیت الله قدیری در مسائل فقهی دقیق و نكته سنج بود.<o:p></o:p></font></font></font></em></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" align="right"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حجت الاسلام جواد نوایی، استاد حوزه علمیه قم و از شاگردان درس خارج مرحوم آیت الله قدیری، در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز به بیان فظایل اخلاقی و علمی آن عالم ربانی پرداخت. <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" align="right"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">وی با بیان اینكه آن عالم فرزانه در طی دوران تحصیل خود در نجف و قم همواره از طلاب برجسته در درس و بحث بوده است، گفت: ویژگی خاص وی در پرداختن به مسائل فقهی موجب امتیاز خاص در كلاس های درسی مراجع بزرگی چون آیت الله خویی شده بود، از این رو همواره مورد احترام طلاب و اساتید قرار می گرفت. <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" align="right"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">وی با اشاره به حضور چند دهه ای آیت الله قدیری در دفاتر استفتائات بنیانگذار كبیر انقلاب و رهبر معظم انتقلاب تاكید كرد: این بزرگواران با وجود دل مشغولی های فراوان سیاسی و اجتماعی از حضور فقهایی از جمله آیت الله قدیری استقبال و نظرات فقهی وی را می پسندیدند. <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" align="right"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">این استاد حوزه علمیه قم به شیوه بررسی مسایل فقهی توسط آیت الله قدیری اشاره كرد و گفت: وی در مسائل فقهی دقیق و نكته سنج بود، به نحوی كه به مسائل خاص احاطه كامل داشت و در مورد برخی مسائل نیز نظرات خاص و كلیدی ارایه می كرد. <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" align="right"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حجت الاسلام جواد نوایی خاطر نشان کرد: نوع نگاه مرحوم آیت الله قدیری به مسائل فقهی باز و برخوردار از نوعی روشن بینی و زمان شناسی خاص بود كه این موضوع برگرفته از نظرات استاد وی، امام خمینی(ره) بود. <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" align="right"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">وی به درس خارج مرحوم آیت الله قدیری در قم اشاره كرد و افزود: تعداد طلابی كه در مجالس درس خارج فقه فقها شركت می کنند، نشانگر میزان توانایی استاد در آن زمینه است، از این رو جلسات درسی آیت الله قدیری نیز با حضور پرشور طلاب برگزار می شد. <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" align="right"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حجت الاسلام نوایی با بیان اینكه آن مرحوم حاشیه بر عروه الوثقی را به همراه سلسله مقالات و تحقیقات در علم اصول را به نگارش در آورده است، تاكید كرد: آیت الله قدیری را باید از مجتهدین برجسته كشور به حساب آورد چراكه خاموش شدن چراغ عمر ایشان در هفتاد سالگی سبب ناشناس ماندن مقام اجتهادی ایشان در میان آحاد جامعه شد. <o:p></o:p></font></font></span></p><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" align="right"><font color="#000000"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #003366; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'">انتهای خبر // خبرگزاری رسا //</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #003366; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'">www.rasanews.com</span><span dir="rtl"></span><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"><span dir="rtl"></span> </span></font></font></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="2"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"></span></font>&nbsp;</p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="2"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"></span></font>&nbsp;</p><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"><span lang="AR-SA"><o:p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">حجة الاسلام و المسلمین ظهیری استاد حوزه علمیه قم</font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000"></font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">نگرشی بر شخصیت علمی و معنوی فقیه وارسته حضرت آیة الله قدیری قدس سره</font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">عن علی علیه السلام :" من وقر عالما فقد وقر ربه " "غرر الحکم حدیث 8704</font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">امام علی (ع) فرمودند: کسی که عالمی را بزرگ و گرامی بدارد پروردگار خود را گرامی داشته است.</font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">اساسا هویت شخصیت هر انسان والائی را دو عنصر بسیار نفیس و گوهر گرانبها تشکیل می دهد: الف- عنصر علم و دانش . ب-عنصر معنویات که برگرفته از دو رکن اساسی ایمان و عمل صالح است .</font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">از این رو به منظور شناخت شخصیت فقیه وارسته حضرت آیة الله قدیری (اعلی الله مقامه) و آشنائی با مکانت علمی او بایسته است که در هر دو زمینه گفتاری هر چند ناقص داشته باشیم.</font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">اما در بعد علمی: قبل از هر چیز توجه به این نکته ضرورت دارد که ارتقاء و تکامل علمی هر دانش پژوهی در گرو سه عامل مهم است . 1- استعداد&nbsp;و زکاوت خدادادی درحد بالا و لااقل در حد متوسط 2-برخورداری&nbsp;از اساتید قدرتمند و ژرف&nbsp;اندیشان عرصه&nbsp;فکر و اندیشه&nbsp;و&nbsp;خلاقیت&nbsp;3-جدیت و تلاش مستمر و پیگیر در عرصه تحقیق و فعالیت چشمگیر در امر پژوهش</font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">به هر مقداری که بهره مندی دانش پژو و طالب علم در این سه عنصر بیشتر باشد بی شک اقتدار علمی و درخشش فکر و اندیشه او بیشتر خواهد بود و استاد معظم آیة الله مرحوم آقای قدیری (قدس سره) دور از هر گونه مبالغه و جزاف&nbsp;از هر سه عنصر در سطح بالائی برخوردار بوده است ، زیراکه : از نظر استعداد، ذهنی بسیار تیز و ژرف اندیش و تحلیل گر و از اندیشه ای کاوش گر و عمیق برخوردار بود و از این رو در مباحث بسیار دقیق فقهی و اصولی بنحوی مطالب سخت و دشوار و عمیق را یلفته و هضم نموده بود،چندانکه در پاره ای از مباحث مهم فقهی و اصولی که متحرکة الاراء محققان و اندیشمندان فقه و اصول بود و آراء متضارب از جانب آنان اتخاذ شده ، معظم له با برهانی متقن و منطقی محکم، اتخاذ مبنا نموده وبا احاطه بر جوانب مختلف و زوایای گوناگون ،مبنای منتخب خویش را از تمام مناقشات و شبهات می زدود و نظریه خود را مبرهن می ساخت.</font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">اما در بعد اساتید: همچنانکه اشارت رفت اقتدار علمی و قوت فکر و اندیشه استاد، تاثیر چشمگیری در پرورش و ارتقاء علمی شاگرد دارد، این استاد قدر و محقق و ژرف اندیش است که می تواند ریشه های جرقه های فکری و تحلیل های عمیق و اندیش خلاق را در نفس مستعد شاگرد پدید آورد و آن را پرورش دهد. </font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">از این نگاه نیز مرحوم آیة الله قدیری (اعلی الله مقامه) از اساتیدی که بی شک در علوم عقلی و نقلی سرآمد عصر بودند، همچون امام راحل خمینی کبیر و نیز حضرت آیت الله العظمی مرحوم آقای خوئی که منزلت و مکانت علمی آنها بر کسی پوشیده نیست، برخوردار بودند.</font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">در بعد جدیت و تلاش مستمر و پی گیر او نیز همین مقدار بس که حدود دو دهه وقریب به بیست سال در حوزه علمیه نجف از محضر استوانه های فقاهت چون مرحوم آیه العظمی آقای حکیم قدس سره و نیز امام راحل (قدس سره) و مرحوم آیة الله العظمی آقای خوئی و نیز مرحوم آیة الله العظمی آقای سید عبد العلی سبزواری قدس سره استفاده کرده است و در حوزه مقدسه علمیه نجف اشرف به تدریس سطوح عالیه ودر حوزه علمیه مقدسه قم اشتغال به تدریس خارج فقه داشت. براستی جمع شدن سه عنصر مذکور در وجود فقیه محقق استاد مرحوم آیة الله قدیری (اعلی الله مقامه) از او گنجینه ای از علوم عقلی و نقلی ، از فقاهت و استنباط ساخته بود که نشانه هائی از آن را در آثارقیم و گران سنگ او می یابیم . در دوره کامل اصول او که در دو مجلد به نام المباحث فی علم الاصول با تمام ژرف اندیشی ها و نکته سنجی ها و ظرافتهائی که در آن اعمال کرده و نیز اقتدار علمی و ژرفای اندیشه او را در کتاب در کتاب قیم و ارزشمند الاجاره او و نیز کتاب بسیار مفید رسالات عشر او و نیز رساله الوضع و استعمال او می یابیم و نیز بلندای فکر و اندیشه او را در بحث ها و گفتگوهای حوزویان با او در مسائل مختلف فقهی و اصولی ، تصدیق و اذعان می داریم. عمق فکر و تحقیق او را در تثبیت مسئله عدم حجیت استصحاب عدم ازلی و نیز مسئله تعلق اوامر به طبایع و نیز در دفاع منطقی و برهانی از مبانی اصولی امام راحل قدس سره که باید به عیان به دور از هرگونه مبالغه و جزافه گوئی، گویم که نیافتم در میان شاگردان امام راحل و غیر هم کسی را که چون او بخوبی یافته ودر مقام دفاع به مثل او بتواند تمام شبهات و معضلات را بخوبی پاسخ گوید.</font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">آری شخصیت علمی و احاطه فقهی مرحوم آیة الله قدیری قدس سره را در پاسخگوئی از مسائل و معضلات مناسک عمره و حج و حل مشکلات مختلف فقهی روحانیان کاروانهای زیارتی و زائرین سرزمین وحیانی می یابیم.</font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">از نگاه معنوی نیز شخصیتی وارسته و پرهیزکار بود. مراقبت را که سرلوحه همه پارسایان و سالکان است درباره خویش همواره اعمال می نمود به گونه ای که این حقیر در طول مدت سی سال که با او مرتبط بوده و رفت وآمد داشتم، به یاد ندارم گفتار حرامی چون غیبت از او شنیده باشم.</font></p> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">آری او خلقش کریمانه و خویش متواضعانه و گفتارش حکیمانه و مجلسش عالمانه و برخوردش مهربانانه و چهره اش متبسمانه و کارهایش مخلصانه و بی ریانه و زندگی او بی تکلفانه بود</font></p> <p align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">به انقلاب اسلامی و جایگاه بی بدیل ولایت فقیه و امام راحل قدس سره براستی ایمان داشت. برای مقام معظم رهبری دام ظله العالی احترام خاص و منزلت و مقامی رفیع قائل بود و اعتقادی خاص به معظم له داشت. </font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000"></font>&nbsp;</p> <p align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حجة الاسلام والمسلمین حسینی بوشهری امام جمعه قم</font></p><span lang="FA"> <p dir="ltr" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مدیر سابق حوزه علمیه قم با بیان ویژگی ها و فعالیت های آیت الله قدیری، وی را فردی سختکوش و مجاهد در راه آرمان های انقلاب معرفی کرد</font><span lang="EN"><br><br></span><span lang="FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حجت الاسلام و المسلمین سید هاشم حسینی بوشهری، از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با عرض تسلیت به مناسبت ارتحال ‌آیت الله محمدحسن قدیری، وی را از شخصیت های علمی و برجسته حوزه علمیه قم دانست و گفت: این عالم ربانی عمده تحصیلات خود را در حوزه علمیه نجف و در محضر علمای بزرگی همچون حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت الله خویی گذراند و در حوزه علمیه قم نیز از محضر حضرت آیت الله اراکی استفاده برد</font></span><span lang="EN"><br><br></span><span lang="FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">وی همچنین با اشاره به کتب فقهی آیت الله قدیری خاطر نشان کرد: ایشان از چهره های علمی سختکوش حوزه های علمیه بودند و با دقت، تیزبینی و تیزهوشی خاص خود و با درک بزرگان علمی حوزه علمیه قم و نجف، کتب بسیار دقیق و ارزشمندی را به رشته تحریر در آورد</font></span><span lang="EN"><br><br></span><span lang="FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">امام جمعه قم &nbsp;در ادامه افزود: این عالم ربانی در زمان حیات امام راحل(ره) و پس از آن در زمان اعلام مرجعیت مقام معظم رهبری، از اعضای بخش استفتائات دفتر این دو بزرگوار بود</font></span><span lang="EN"><br><br><br></span><span lang="FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حجت الاسلام و المسلمین حسینی بوشهری اظهار داشت: آیت الله قدیری فردی متواضع، فروتن و دارای اخلاق کریمه اسلامی بودند و در برابر پرسش دیگران با نرمی و تواضع پاسخگوی مسایل آنها بودند</font></span><span lang="EN"><br><br><br></span><span lang="FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با اشاره به فعالیت های سیاسی آیت الله قدیری نیز گفت: ایشان در دوران رژیم ستمشاهی، همگام با اقشار مختلف مردم به فرمان امام خمینی(ره) در صحنه های مبارزه حضور جدی داشت و با تصمیمات باطل رژیم مخالفت می کرد</font></span><span lang="EN"><br><br><br></span><span lang="FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">وی در پایان تصریح کرد: آیت الله قدیری یک چهره علمی مدرسه ای صرف نبودند و در شرایط مقتضی برای یاری اسلام و انقلاب حضور پیدا کرده و از جان مایه می گذاشتند</font></span></p> <p dir="ltr" align="justify"><span lang="FA"></span><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">منبع:خبرگزاری رسا</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000"></font>&nbsp;</p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">حجة الاسلام والمسلمین راشد یزدی</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000"></font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">روحانیت خدمات زیادی به اسلام و انقلاب اسلامی کرده اند . خبرنگار اسوشیتد پرس خدمت امام خمینی(ره) رسید و سئوال کرد که چرا مردم انقدر به شما علاقه دارند. امام فرمودند چون ما نوکر مردم هستیم و این مطابق روایتی است که می فرماید: سید القوم خادمهم " آقا آن کسی است که خدمت به مردم میکند" </font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">روحانیت این طورند و مظلوم واقع شده اند ، زندگی امام خمینی و رهبر معظم انقلاب که جانشین لائق آنحضرت است ، اثبات کننده این مدعاست که رو حانیت بدون چشم داشت به مردم خدمت کرده و می کنند.</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">یکی از این روحانیت که زندگی ساده ای هم داشت حضرت آیة الله قدیری است . ایشان سالهای سال در شورای فتوای امام (ره) و مقام معظم رهبری بودند.</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">من خیلی به اشان نزدیک بودم ازجهت این که در مسائل که گرفتار می شدم باید خدمت ایشان می آمدم . از افتخارات من این است که چندین بار روحانی کاروان جانبازان شده ام. مسائل مربوط به جانبازان از مسائل مشکل و پیچیده حج است ، تمام این مشکلاتی که در مسائل حج در تمام جهات بود ،همه را آقای قدیری حل می کرد و همه اش را من از ایشان دارم . اولاً عالم بسیار بزرگی بود ، چندین سال در نجف بود که امام به نجف رفتند و به مجرد اینکه امام به نجف آمدند و اولین درس امام شروع شد ،پای منبر امام نشست . او درس بزرگان دیگر می رفت ولی به امام یک علاقه خاصی داشت و این کتاب البیعی که ایشان دارند تقریرات امام است که چاپ هم شده و بسیار کتاب معتبری است و فقهای عظام این کتاب را قبول دارند.</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">این مرد عالم به قدری متواضع بود که در مدرسه آیت الله بروجردی در نجف اشرف وقتی امام می رفتند نماز بخوانند ، این را می گویم که همه بدانند ، اذان نماز امام را می گفت و این از تواضع این مرد بزرگ بود. پدرشان هم عالم بود . آیت الله کفرانی ( آیت الله شیخ علی قدیری) از کسانی بود که در محضر آقای بروجردی دارای اعتبار بود .زمانی ایت الله بروجردی چهار نفر را به کرمانشاه فرستاده بودند که از جمله آنها شهید اشرفی اصفهانی و ایشان(ایت الله علی قدیری ) بودند.</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">(آیت الله قدیری) بعد از امام در شورای فتوای آیت الله اراکی بود و بعد آیت الله بهجت از ایشان دعوت کرد و در عین این قضیه در دفتر مقام معظم رهبری بودند.</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">مطلبی را ازدو نفر دیدم که برایم باعث تعجب بود، یکی از یکی از علماء مشهد که ایشان آخر عمری که به نظر من حدود 97 سال عمر کرد ، نمی توانستد حتی یک قدم راه بروند ولی برای نمازهای واجب مستقر روی زمین می ایستادند. و دیگر آیت الله قدیری که در اواخر عمر براثر سکته حرف زدن برای ایشان مشکل بود ولی حمد وسوره و ذکر رکوع و سجود را طوری با تجوید و درست میخواندند که اصلاً حس نمی شد که ایشان لکنت زبان پیدا کرده است.</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">خبر رحلت دو نفر مرا خیلی ناراحت کرد و قلبم جریحه دار شد ، یکی آیت الله مظلوم مشکینی اعلی الله مقامه الشریف که یک سال و چهل روز در خدمت ایشان بودم و خدا را شاهد میگیرم که حتی یک مکروه از این مرد ندیدم. یکی هم خبر رحلت آقای قدیری بود که خیلی متاسف شدم .</font></p> <p align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000">خدا به آبروی امام زمان روحشان را شاد کند.</font></p> <p align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font>&nbsp;</p> <p align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font>&nbsp;</p></span></o:p></span></span></span> text/html 2012-04-16T13:34:58+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری زندگینامه آیة الله محمد حسن قدیری(رحمه الله) http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/78 <p align="center"><br><br></p><p align="center"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>بسمه تعالی</strong></font></p> <p align="center"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>زندگی نامه آیة‌‌الله محمدحسن قدیری(رضوان‌الله تعالی علیه)</strong></font></p> <p class="thumb tleft" align="right">&nbsp;</p><font size="4"> <p align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>مقدمه</strong></font></p> </font> <p align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">قال رسول الله (ص): عند ذکر الصالحین ینزل الرحمة (بحار الانوار ج93 صفحه348)</font></p> <p align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آنجا که از صالحان یاد شود رحمت الهی فرو می ریزد.</font></p> <p align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حمد و ستایش مخصوص خداوندی که انسان را خلق کرد و او را از نعمتهای فراوان و بی شمار بهره مند ساخت. سلام و صلوات خداوند و ملائکه بر خاتم انبیاء و جانشینان پاکش ائمه اطهار(علیهم السلام) و رحمت و آمرزش حق بر روان علماء و دانشمندان بزرگ سلف که وارثان انبیاء الهی بودند ودر راه پاسداری از دین الهی زحمات فراوانی متحمل شدند.</font></p> <p align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">در طول تاریخ عالمان دین همچون گوهری درخشنده درخشیدند و همچون شمع سوختند تا دین اسلام را تبیین و از آن حفاظت نمایند. آنان که وجود خویش را با علم و عمل زینت بخشیده بودند همچون چشمه ای جوشان جوشیدند و همگان را از آب زلال این چشمه بهره مند ساختند.</font></p> <p align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">نامهای بی نشانی که در مدت عمر هیچ گاه بفکر شهرت نبودند و همه چیز را از خدا می دانستند و از غیر خدا منصرف بودند.</font></p> <p align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آری در دورانی که بیشتر از هر زمانی شیاطین درونی و بیرونی کمر به نابودی راهی بسته اند که بشریت را به سر منزل سعادت و خوشبختی رهنمون می سازد ، بیان ویژگیهای بزرگان راستین حوزه وظیفه ای است که نمی توان از آن شانه خالی کرد . بی جهت نیست که در روایات برای عالمان و دانشمندان برتری و فضیلت بسیاری بیان شده است . همانگونه که نظر به روی عالم عبادت است و ثواب دارد مطالعه در احوالات آنها آثار سازنده و حیات بخش و تحول آفرینی دارد که قابل انکار نیست .</font></p> <p align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">نوشته حاضر گوشه ای از زندگی یکی از علماء و بزرگان حوزه است که با وجود درک محضر و درس بسیاری از بزرگان زمان خویش شاگردی امام خمینی (ره) را از افتخارات خود می شمارد و به راه ایشان دل می سپارد.</font></p> <p align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مرحوم حضرت آیة الله حاج شیخ محمد حسن قدیری (ره) از شاگردان برجسته و از نزدیکان حضرت امام خمینی(ره) بود ند که عمر شریف خویش را در راه خدمت به اسلام و انقلاب اسلامی گذراندند.</font></p> <p align="justify"><br><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ایشان یکی از نزدیکان و یاران با وفای امام (ره) بودند و بعد از امام راحل نیز در کنار رهبر معظم انقلاب حضرت آیةالله العظمی خامنه ای مد ظله العالی به دفاع از اسلام و انقلاب پرداختند و تا آخر عمر شریف لحظه ای تردید به خود راه ندادند و ثابت قدم ماندند و بحق مصداق آیه شریه قرآن بودند که میفرماید : انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون (سوره حجرات آیه 15)</font></p> <p align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">منحصرا مومنان واقعی آن کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آوردند سپس هیچ تردیدی به خود راه ندادند و با اموال وجانهای خود در راه خدا جهاد کردند اینان به حقیقت راستگو هستند.</font></p> <p align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">امید است روح ملکوتی آن عالم فرزانه از ما راضی و&nbsp;خشنود باشد و خداوند ما را موفق به اجرای احکام اسلام بنماید .</font></p> <p align="justify">&nbsp;</p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>از ولادت تا اوان جوانی</strong> </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ایشان سوم خرداد 1317 (هـ.ش) در خانواده‌ای روحانی در اصفهان چشم به جهان می‌گشایند وتا سن هفت سالگی در شهر اصفهان سکونت داشته و پس از آن به همراه خانواده به قم و پس از مدت کوتاهی به نجف اشرف نقل مکان می نمایند و در مکتب مشغول تحصیل می‌شوند و تا حد قرائت قرآن و نهج‌البلاغه را در مکتب‌خانه فرامی‌گیرند.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حدود ده سالگی با مرحوم پدرشان حضرت آیة‌الله علی قدیری(ره) به قم مراجعت نموده و در این شهر نیز به تحصیلات ابتدائی در مکتب و مدرسه پرداخته و پس ازیکسال به اصفهان باز می‌گردند. </font><font size="2">پدر ایشان از علمای معروف اصفهان که سال 1290 هجری شمسی متولد و سالهای متمادی درحوزه‌های علمیه قم و نجف و اصفهان و کرمانشاه به تدریس اشتغال داشته و عمر شریف خویش را در تحصیل و تدریس و تربیت شاگردانی همچون آیة‌‌الله دکتر بهشتی گذرانیده و در اوائل نهضت جزء یاران امام خمینی(ره) محسوب می‌شدند و مسئول استفتائات آن حضرت بودند. <font size="2">ایشان بعد از رحلت آیة‌‌الله العظمی بروجردی(ره) به ترویج مرجعیت امام خمینی(ره) پرداختند و تا آخر عمر شریف خویش تبعیت و اطاعت از آنحضرت را واجب می‌دانستند. و پس از عمری تلاش و مجاهدت در راه خدا در 12جمادی‌الاولی 1407 (هـ.ق) مصادف با 23 دی ماه 1365 (هـ.ش) دارفانی را وداع گفتند و در جوار حرم حضرت فاطمه معصومه(س) در قم آرمیدند. خالی از لطف نیست که متن نامه مرحوم امام خمینی در باره آیة الله علی قدیری (ره) در این جا ذکر شود.</font></font></p> <p align="justify"><font size="2"><font face="">متن نامه حضرت&nbsp;امام خمینی درباره آیه الله علی قدیری</font></font></p> <p align="justify"><font size="2" face=""><em>بسم الله الرحمن الرحیم</em></font></p> <p align="justify"><font size="2"><font face="">خدمت حضرات اعلام و افاضل کرام اصفهان دامت افاضاتهم و ایدهم الله تعالی مرقوم محترم آقایان که راجع بجناب مستطاب حجه الاسلام آقای قدیری دامت برکاته مرقوم شده بود واصل از حسن نیت آقایان و ابراز اشتیاق بتحصیل علم و تجلیل از عالم تشکر می‌نمایم جناب معظم‌له که سوابق ممتده در حوزه‌های علمیه داشته‌اند و بکمالات علمیه و عملیه و اخلاقیه موصوف می‌باشند درخور هر نحو تجلیل و تمجید می‌باشند و خود آقایان با اعیان مراتب تقوی و علم ایشان را می‌بینند و احتیاج بتوصیف حقیر ندارد از جناب ایشان تقاضا نمودم که تقاضای حضرات آقایان افاضل ایدهم الله تعالی را بپذیرند امید است قدردانی اهالی محترم اصفهان و خصوص افاضل و علماء اعلام از ایشان موجب رضایت ایشان و حقیر را فراهم نماید<em>.</em></font></font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face=""><em>والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته</em></font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face=""><em>روح الله الموسوی الخمینی</em></font></p> <p align="justify"><font size="2" face=""><em>23 شعبان‌المعظم سال1385قمری</em></font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">با استعداد فراوان و هوش سرشار خویش در اصفهان تحصیلات جدید را تاحد دیپلم ریاضی ادامه داده و در کنار آن دروس حوزوی را نیز نزد پدر و شاگردان ایشان می‌آموزند. به طوری که وقتی به حد دیپلم ریاضی می‌رسند در کنار آن مغنی و حاشیه را به اتمام می‌رسانند.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">سیوطی و مغنی را نزد بعضی فضلای اصفهان و حاشیه و پس از آن معالم را نزد پدر بزرگوار و مختصر و قسمتی از مطول را خدمت بعضی فضلاء فرا می‌گیرند.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><b>&nbsp;</b></p><b><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font> </b><div align="justify"><b><p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">عزیمت به نجف اشرف </font></p></b></div> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">در سال 1337 (هـ.ش) برای ادامه تحصیل به نجف می‌روند و در آنجا از محضر اساتید بزرگی بهره می‌برند.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حدود بیست سال در نجف از ایشان شخصیت ممتازی می‌سازد که بزرگانی همچون امام خمینی(ره) به امر شهادت داده‌اند. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">خود ایشان دراین باره چنین می فرمایند: </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">زمانی که مرحوم پدرم بدستور مرحوم آیة‌الله بروجردی(ره) به باختران رفتند من هم رفتم سپس از آنجا به نجف اشرف رفتم و بقیه سطح را نزد مدرسین نجف خواندم. لمعه و قوانین را نزد مدرسین آن وقت نجف و قسمتی ازقوانین که خوانده نمی‌شد را نزد مدرس خصوصی از جمله مرحوم شهید مدنی(ره) خوانده‌ام. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">رسائل و مکاسب را نزد حضرت آیة‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیة‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی و مرحوم آیة‌‌الله آقا سید محمد باقر محلاتی و دو جلد کفآیة را خدمت آیة‌‌الله سید مرتضی خلخالی و مرحوم آیة‌‌الله آقا شیخ صدرا بادکوبی خوانده‌ام،تفسیر را در خدمت مرحوم شهید مدنی رضوان‌الله تعالی علیه و فلسفه در حد منظومه و قسمتی اسفار را خدمت اساتیدی مثل مرحوم آقا شیخ صدرا خوانده‌ام و سپس به درس خارج آقایان علمای نجف شرکت نمودم.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">یک دوره و نیم اصول از آیة‌‌الله خوئی و تقریبا نصف دوره از مرحوم آیة‌الله میرزا باقر زنجانی و مقداری از مرحوم آیة‌‌الله حلی و فقه عمده طهارت و صلاه، را از آیة‌الله خوئی فراگرفتم و دروس ایشان را ازسال 1340‌(هـ.ش) نوشته‌ام.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">بسیاری از مباحث معاملات را نزد مرحوم آیة‌‌الله زنجانی و مرحوم آیة‌الله حکیم و درس خصوصی نزد مرحوم آیة‌‌الله فانی داشته‌ام و در مواقعی که به قم می‌آمدم درس مراجع قم و قبلاً درس مرحوم آیة‌الله داماد را هم دیده‌ام.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font>&nbsp;</p><b> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">شرکت در درس حضرت امام خمینی(</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">قدس سره)</font></font></p></b> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آنچه از عملکرد و بیانات این فقیه وارسته محسوس و مشهود بود عشق و ارادت خالصانه به امام خمینی(ره) بود. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ایشان که سالهای زیاد و متوالی درس مرحوم آیة‌الله العظمی خوئی(ره) ودیگر بزرگان را درک کرده بودند در این میان امام خمینی(ره) برای آن بزرگوار جاذبه فوق‌العاده‌ای داشته است چنانچه در بیانی می‌فرمایند: </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حدود سالهای 87-79 قمری از نجف اشرف به ایران آمدم در درس ایشان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> در مسجد سلماسی قم شرکت کردم در آن وقت درس آنحضرت مکاسب محرمه بود و اولین زیارت من از ایشان آنجا بود که هم وقار آنحضرت و هم عظمت جلسه درس که در آنوقت بجز درس مرحوم آیة‌‌الله بروجردی(قدس‌سره) نظیر نداشت، مرا تحت تأثیر قرارداد، در نجف در زمره خدمتگزاران ایشان درآمدم و در بیت شریف و درس و بعضی مجالس دیگر استفاده شایان می کردم،عقیده‌ام این شد که لطف‌الهی شامل حال ما </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">شده که درآن زمان محضر مبارک ایشان را درک کرده‌ایم و عقیده داشتم که اگر درک این محضر نبود من ازنجف بهره‌ای نداشتم. </font></font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">هنوز کلام ایشان را که در بیان عظمت و قدرشناسی آثار امام(ره) بیان می‌فرمودند</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">به خاطر دارم که به یکی ازفضلاء می فرمودند:</font></font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ما اگرهنرکنیم تحریرالوسیله حضرت امام(ره) را بفهمیم و یا در سفارشی که برای تقلید از مرحوم امام(ره) می‌فرمودند: تقلید از امام خمینی(ره) سرقفلی دارد و یا به عنوان افتخاری برای خویش مکرر عنوان می‌فرمودند: من در نجف در دوازده سال به طور متوسط روزی دو الی سه ساعت امام(ره) را درک می‌کردم. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2"></font>&nbsp;</p><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> <p class="thumb tleft" align="justify"></p></font><b> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">فعال در صحنه علم </font></p></b> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">قبل از ورود امام(ره) نجف اشرف، به تدریس دروس در حوزه علمیه مشغول و با تدریس دروس سطح درنجف و قم آنهم بدلیل اینکه فائده سطح را برای طلاب بیشتر می‌دانند بتربیت شاگردان می‌پردازند.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حدود ده سال خارج فقه و اصول را در قم تدریس می‌نمایند و این امر را تا پایان عمر پربرکت خویش ادامه می‌دهند. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">از سال 1350 (هـ.ش) به عضویت هیئت استفتائات حضرت امام(ره) و بدستور ایشان در می‌آیند که از آثار آن چند دوره مناسک حج امام(ره) به چند چاپ و همچنین مختصر توضیح المسائل و منتخب توضیح‌المسائل و استفتائات حضرت امام(ره) را می‌توان نام برد. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ایشان حدود بیست سال درنجف اشرف زحمات فراوانی در درس و بحث متحمل می‌شوند به همین جهت است امام(ره) درباره ایشان می‌فرمایند:</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">زحمات شما را در درس و بحث و کمک‌های شما را در تمام زمینه‌ها فراموش نمی‌کنم. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی از طرف امام خمینی(ره) مأمور می‌شوند تا با انتخاب عده‌ای مسئولیت بخش استفتائات را عهده گیرند که این حضور و به تعبیر خودشان خدمتگذاری در دفتر امام(ره) تا رحلت آن بزرگوار ادامه داشته است. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ایشان بعد از رحلت امام راحل عظیم الشأن در دفتر حضرت آیة‌‌الله اراکی(ره) مشغول فعالیت می‌شوند.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">بعد از ایشان نیزدر دفتر مقام معظم رهبری و نیز مدتی در دفترحضرت آیة‌‌الله بهجت(ره) در همان بخش استفتائات به خدمت ادامه می‌دهند.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ایشان در نجف اشرف هیجده سال در بحث خارج فقه و اصول آیة‌الله خوئی(ره) و دوازده سال درس بیع امام خمینی(ره) را شرکت داشته اند که حاصل آن آثاری است که به طبع رسیده است و عبارتند از: </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">1- رساله فی الوضع و الاستعمال(اصول) </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">2- البحث فی رسالات عشر(فقه و اصول)</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">3- البیع که تقریرات درس حضرت امام(ره‌) است.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">4- الاجاره(فقه) که درس خارج ایشان بعد از انقلاب است </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">5- حاشیه علی‌العروة الوثقی(فقه)</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">6- التمیم(فقه)</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">7- المباحث فی علم الاصول که به عنوان کتاب سال1382ازسوی حوزه علمیه معرفی گردید و به تعبیر خود ایشان حاصل یک عمراست.</font></p><font size="2"> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2">8-مناسک حج</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">9- مقالاتی تحت عنوان بحثی در نماز جمعه و بحثی در صلاه مسافر و بحث‌های دیگر که در مجلات منتشر شده است. </font></p> </font><p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2"></font>&nbsp;</p><b> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">فعالیتهای سیاسی در نجف اشرف </font></p></b> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">از ایشان به عنوان یکی از دوستان دوران غربت امام(ره) یاد می‌شود، دورانی با شرایط خاص و دشوار، همچنانکه آیت الله قدیری در یکی از سخنرانیها خویش در قبل از انقلاب به سختی های آن دوران این گونه اشاره می کنند و می فرمایند: الان پانزده سال است که امام خمینی را به جرم اینکه گفته است شما در مقابل احکام اسلام خاضع بشوید از وطن و خانه اش تبعید کرده اند، من در نجف حاضر و ناظر بودم، خدا می داند در این چند سال چقدر رنج برده و زحمت کشیده و خون دل خورده است.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ایشان از وقت ورود امام خمینی(ره) به عراق از ترکیه به خدمت آن بزرگوار درمی‌آیند و به صورت یار و دوستی صمیمی در کنار امام(ره) قرار می‌گیرند. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">در مراسم استقبال و همراهی امام(ره) در رفتن سامرا و برگشتن به کاظمین و تشرف به کربلا و نجف شرکت می‌نمایند و با شرکت در درس امام(ره) و پرداختن به فعالیتهای سیاسی مورد رضایت حضرت امام(ره) به یاری آن حضرت می پردازند.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">از جمله فعالیتهای سیاسی می‌توان به مبارزه با جشنهای تاج‌گذاری شاه معدوم و یا رد قرآن آریا مهر به کنسولگری اشاره کرد که توضیح جریان اخیر خالی از لطف نیست.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font>&nbsp;</p><b> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">رد قرآن آریا مهر به کنسولگری</font></p></b> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حکومت شاه خائن برای طلاب در مدرسه آیت الله بروجردی(ره) در نجف قرآن می‌فرستد،درآن </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">زمان نماز جماعت به امامت امام خمینی(ره) در آن مدرسه برگزار می شد.</font></font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">جمعی از طلاب به همراه</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> آیة‌‌الله قدیری(ره) تصمیم می‌گیرند قرآن را به کنسولگری ایران درعراق </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">برگردانند که دردوران خفقان آن زمان کاری بس دشوار بوده و نیازبه جسارت و شجاعت زیادی داشته است.</font></font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ایشان به همراه نه نفر از دوستان قرآن را به کنسولگری وقت برده و آن را روی میز سر کنسول می گذارند و می گویند: طلاب این قرآن را نمی خواهند.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">سرکنسول در جمله‌ای می‌گوید: طلاب قرآن را نمی‌خواهند، باشد، برایشان تورات می‌ فرستیم! آیة‌‌الله قدیری(ره) در جواب می‌فرمایند: ما قرآن را می‌خواهیم، ما قرآن آریا مهر را نمی‌خواهیم ، تورات برای شماست،برای ما می فرستید؟</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ایشان می‌فرمودند: امام(ره) برای هرکس به اندازه حد و فائده‌ای که برای اسلام داشت احترام قائل بودند. به همین جهت در ابتدا ورود بعضی، برای احترام با سراشاره می فرمودند و برای بعضی دیگر نیم خیر می‌شدند و اگر به تمام قد برای شخصی و یا گروهی‌ می‌‌‌ایستادند معلوم می‌شد فائده او و یا آن اشخاص برای اسلام زیاد است. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ایشان می‌فرمودند: قرآن آریا مهر را به کنسولگری دادیم و به محضر امام(ره) آمدیم در ابتدای ورود امام(ره)</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">که از این کار بسیار خوشحال شده بودند، تمام قد جلوی ما ایستادند و تجلیل فرمودند.</font></font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2"></font>&nbsp;</p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font></p><b> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">عکسی تاریخی از نجف اشرف</font></p><p class="thumb tleft" align="justify">&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; <br><b></b><b></b></p><p class="thumb tleft" style="display: inline !important;" align="justify"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;">این عکس&nbsp; یادآور اولین روز شروع درس امام خمینی(ره) بعد از تبعید به ترکیه در نجف اشرف است،</span></p></b><p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ایشان می‌فرمودند: این عکس را برای امام فرستاده بودند امام(ره) پشت این عکس با خط مبارک نوشته بودندکه" آنچه ما داریم از خداست و همه را باید در راه خدا بدهیم". </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">در طول حدود سیزده،چهارده سال در نجف خدمت امام(ره) بودن این تنها عکسی است که به یادگار مانده است و </font><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">بعد از انقلاب نیز امام(ره) بعد از ورود به ایران در قم برای سرزدن به شاگردشان که طبق تصریح خودشان به او علاقمند بودند به منزل آیة‌‌الله قدیری تشریف آوردند ولی با وجود این ارتباط تصویری از آن در دست نیست.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اینها همه حاکی از این است شاگرد امام(ره) همان مشی و روش امام(ره) را در خدا محور بودن درپیش می‌گیرند و تا آخر عمر به همین روش سپری می‌کنند که حقیقتاً عاش سعیداً و مات سعیداً. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آیة‌الله قدیری برای رفتن به سفر حج آماده شده بودند و قرار بود که از پاویون فرودگاه مهرآباد عازم سفر حج شوند اما بعلت تخریب جلو منزل وسیله برای انتقال ایشان به فرودگاه مهیا نبود با کمال سادگی فرمودند: ساک مرا تا محل ایستادن ماشینهای عمومی بیاور و بعد با همان سادگی با اتوبوس به تهران رفتند تا از پاویون فرودگاه به سفر حج مشرف شوند.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اینها همه نبودن در قید و بند دنیا را می‌رساند، آری ایشان واقعاً باور کرده بودند که همه چیز ما از خداست و همه چیز را باید در راه خدا بدهیم. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مدتی بود که به علت کسالت درهیچ جلسه‌ای با حضرت آیة‌‌الله خامنه‌ای مدظله العالی شرکت نکرده بودند، به ایشان عرض کردم که آقا جلسه دارند شرکت در جلسه برای شما خوب است. از من سئوال کردند در این جلسه بخصوص چه ضرورتی دارد که شرکت کنم؟ عرض کردم همه آقایان هستند شما هم شرکت داشته باشید که کسی نگوید که فلانی نیامده است!</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">فرمودند: عجب قصد قربت برایم درست می‌‌کنی! یعنی حتی برای شرکت در این گونه جلسات نیز قصد قربت می‌کردند و از عملکرد ایشان نیز مشهود بود که به فکر رضایت الهی است نه رضایت بنده خدا.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آنان که همه چیزشان را از خدا می‌دانند، عزم برای تقرب الهی تمام وجودشان را می‌گیرد، و نامی ماندگار ازخود به جا می‌گذارند و آنان که در کوچه و پس کوچه‌های گذر زمان خود را گم می کنند و به این دنیای فانی دل می سپارند دنیا و آخرت را از دست می دهند. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آری امام خمینی(ره) درس درست زیستن را دقیق و درست به شاگردان واقعی خویش داده بودند و آنان نیز با عمل به این نسخه حیات بخش که بر گرفته ازمتن اسلام ناب محمدی(ص) بود، به او اقتدا نموده و سعادت دارین را برای خویش خریدند.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2"></font>&nbsp;</p> <p class="thumb tleft" align="justify"><b><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">فعالیت‌های سیاسی قبل و بعد از انقلاب در ایران </font></b></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی از نجف به قم عزیمت نموده، و به مبارزه علیه رژیم منحوس پهلوی مبادرت می‌نمایند و با سخنرانی های شجاعانه خویش در دوران خفقان رژیم شاه خائن سعی می‌کنند که چهره واقعی حکومت وقت را به مردم نشان داده و باعث وحدت بین آحاد مردم شوند،از یادها نمی‌رود که پس یکی از سخنرانی‌ها مأموران شاه قصد دستگیری ایشان را می‌کنند که با دخالت مردم موفق به این امر نمی‌شوند.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;با پیروزی انقلاب اسلامی با حکم امام خمینی(ره) به سمت امامت جمعه بخش رویدشت اصفهان منصوب می‌شوند.ایشان مرکز فعالیتهای خویش را در این بخش در روستای کفران(بفتح کاف) که وطن اباء و اجداد ایشان نیز محسوب می گشت ، قرار می دهند و به تبلیغ و&nbsp;ترویج خط ولایت و اسلام ناب محمدی (ص) در این منطقه می پردازند و به سبب تلاش ایشان و سایر علما در این منطقه در ایجاد فرهنگ دینی،&nbsp;از این روستا و مناطق دیگر شهدای زیادی تقدیم اسلام و انقلاب میشود .&nbsp;</font><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;ایشان قبل و بعد از انقلاب در این محل به حل مشکلات مردم و فعالیتهای عمرانی از قبیل ساخت مسجد و حسینیه و حمام عمومی مبادرت می‌نمایند و اکنون نام نیکوی وی بر سر زبانها در آن محل نتیجه تلاش‌ های خالصانه آن عالم بزرگوار است. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آیت الله قدیری علاوه بر مراتب علمی عالی سالیان طولانی در نجف و اصفهان اهل منبر و ذکر مصیبت سید الشهداء حضرت ابا عبد الله الحسین و اهل بیت(علیهم السلام) بودند، به نحویی که شیرینی منبرها و ذکر مصیبتها و نمازجمعه‌های آن فقیه پرهیزگار هنوز درکام مردمی که جلسات ایشان را درک ‌کردنده اند مانده است. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">باحکم مقام معظم رهبری حضرت آیة‌‌الله خامنه‌ای مدظله‌العالی به عضویت فقهای شورای نگهبان منصوب می‌شوند و به تلاش بی‌دریغ برای تطبیق قوانین مصوب جمهوری اسلامی ایران با مبانی دین اسلام می‌پردازند. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حضور در دفتر مقام معظم رهبری و تأیید ایشان تا آخر عمر و برخورد با بدخواهان از افتخارات دوران عمر پربرکت ایشان است، چنانچه در نامه ای می نویسند: مرجعیت شأنیِّه آیت الله خامنه ای با حجت شرعیه اثبات شده است ودر خصوص مرجعیت فعلیِِّه، بکوری چشم کسانی که راضی به تقدیر الهی نیستند امروز بزرگترین مرجع شیعه ایشانند و امیدواریم خداوند روز به روز بر عزت ایشان که عزت اسلام و تشیع است بیفزاید.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2"></font>&nbsp;</p><b> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">حضور در مراسم حج</font></p></b> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">به عنوان بازوی توانای علمی در بعثه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری سالیان زیادی حضور فعال داشتند و مشکلات علمی را با سعه صدر فراوان پاسخ می‌گفتند</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">.</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> صحنه با شکوه جمع طلاب و فضلایی که برگرد ایشان در منی و مسجد‌الحرام حلقه می‌زدند و مشکلات علمی را با وی حل می‌کردند،از یادها نمی‌رود. به لحاظ موقعیت علمی، سئوال کنندگان از محضرایشان با اطمینان خاطر می‌رفتند و به اعمال خویش می‌پرداختند.</font></font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مکرر شنیده‌ایم که مراجعه کنندگان می‌گفتند که وقتی از محضر ایشان سئوالی می پرسیم، خیالمان راحت می‌‌شود و یقین داریم که پاسخ ایشان صحیح است. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2"></font>&nbsp;</p><b> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">غروب غم انگیز </font></p></b> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">پس ازسالها تلاش و مجاهدت خالصانه در راه خدا و تحمل رنجهای بی‌شمار در راه اسلام و انقلاب بالاخره در شب جمعه غمبار 16شوال1429(هـ.ق) مصادف با&nbsp;25/7/1387 (هـ.ش) روح ملکوتی آن فقیه پرهیزگار به خدا پیوست و قلب‌های علاقمندان را محزون خویش ساخت. </font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">خداوند او را با ائمه اطهار(علیهم ‌السلام) خصوصاً سید‌الشهداء و شهدای کربلا محشور بفرماید و ما را عامل به دستورات اسلام که دغدغه آن عزیز بود قرار دهد.</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">روحش شاد و راهش پر رهرو باد</font></p> <p class="thumb tleft" align="justify"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">محمد رضا قدیری</font></p> text/html 2012-02-14T16:52:41+01:00 ayatolahghadiri.mihanblog.com محمدرضا قدیری تحلیلی درباره تعریف شهید وبعض احکام آن http://ayatolahghadiri.mihanblog.com/post/77 <div id="InPost_MihanblogShopAds" style="BORDER-TOP-WIDTH: 0px; DISPLAY: block; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; WIDTH: 1.14%; HEIGHT: 25px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px"> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p></div> <p align="center"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بسمه تعالی</font></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="3">مقاله ای از آیة الله قدیری(ره)<!--?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /--><o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="4">لباس خونی شهید سند افتخار اوست كه باید با آن محشور شود<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><span dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><span style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</span><span lang="FA">واژه ای محترم تر و والاتر از واژه شهید نیست . و آرزوئی برای اولیاء خدا ار آرزوی شهادت مقدم نیست . كسی كه خود را از خدا و مسئول نزد خدا و زندگیش را برای خدا و تمام حركاتش را در محضر خدا و بازگشتش را بسوی خدا میداند، طبیعی است كه همواره آرزوی كشته شدن در راه خدا دل و جان و روح و روانش را در انتظار رسیدن به رضوان خدا نگهدارد.اینستكه در هر حال كه خود را در مظان استجابت دعا می بیند دست نیاز به درگاه بی نیاز او برمیدارد و كشته شدن در راه خدا را توفیق میداند و دعا می كند كه : ("وقتلاً فی سبیلك فوفٌق لنا " توفیق كشته شدن در راه خدا را به ما عطا كن ).<o:p></o:p></span></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">اینست كه آنگاه كه رسیدن به فوز شهادت را نزدیك می بیند خوشحالی میكند ، و در رسیدن به آن از رفقای خود سبقت می گیرد، چنانچه اصحاب حضرت سید الشهداء ابا عبدالله الحسین علیه السلام چنین بودند. و چنانكه خود آن بزرگوار با شدت مصائبی كه بر او وارد شده بود هرآن صورت مباركش شكفته تر و انس او با خدا بیشتر میشد و <font size="3">چنانكه در شهدای كربلاهای ایران این حال بخوبی دیده میشود و بوضوح معلوم است كه اقتدای به امام خود كرده اند و در همان راه، كه او و اصحاب با وفای او سیر نمودند قدم گذاشته و با عشق نیل به شهادت راه میپویند</font> و زبان حال و مقالشان اینست كه:<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">مرگ اگر مرد است گو نزد من آی<span style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">من از او جانی ستانم جاودان<span style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">و من با استمداد از خداوند متعال هدیه ارواح طیبه شهدای اسلام بحث این مقاله را راجع به شهید و بعض احكام فقهی آن بطور اختصار اختصاص میدهم و آن را در چند جهت بیان می كنم :<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">1-تعریف شهید :<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">فقهاء عظام و علماء اسلام شهید را چنین تعریف كرده اند :<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">الشهید المقتول فی المعركة عند الجهاد مع الامام (ع) او نائبه الخاص و یلحق به كل من قتل فی حفظ بیضة الاسلام فی حال الغیبة.<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">یعنی شهید كسی است كه در میدان جنگ در خدمت امام یا نائب خاصش كشته شود و ملحق میشود به او هركس در حفظ اسلام در زمان غیبت امام كشته شود و از روایات شریفه و احادیث مرویه از اهل بیت عصمت علیهم السلام به دو خبر اشاره میكنیم كه میتواند دلیل بر تعریف مذكور باشد.<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">اول: صحیح ابان بن تغلب قال :<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">"سألت اباعبدالله(ع) عن الذی یقتل فی سبیل الله ایغسٌل و یكفٌن و یحنٌط؟ قال (ع) :یدفن كما هو فی ثیابه الا ان یكون به رمق ...."<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">ابان میگوید : از حضرت صادق (ع) سئوال كردم در مورد كسی كه در راه خدا كشته میشود، آیا غسل و كفن و حنوط داره ؟ حضرت فرمود: بهمان حالش در لباسهایش دفن میشود مگر اینكه مسلمین او را زنده درك كنند .<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">دوم : مصحح ابان : سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول : الذی یقتل فی سبیل الله یدفن فی ثیابه ولا یغسٌل الا ان یدركه المسلمون و به رمق..... <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">ابان میگوید : شنیدم از حضرت صادق (ع) كه میفرمود : كسی كه در راه خدا كشته شود در لباسهایش دفن میشود و غسل داده نمی شود مگر انكه مسلمین او را زنده درك كنند . <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">از این دو حدیث شریف استفاده می شود كه شهید كسی است كه عنوان مقتول فی سبیل الله بر او صادق باشد چه در جهاد با امام (ع) یا نائب خاص او باشد و چه در حفظ اساس اسلام در زمان غیبت، چون در همه این موارد ، مقتول فی سبیل الله به او گفته میشود .<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">و مقتول فی سبیل الله هرچند مطلق است و مقتول در غیر حال جنگ را هم شامل است لكن به قرینه : " یدركه المسلمون و به رمق " و مانوس بودن حكم و موضوع در اذهان اهل شرع معلوم میشود كه مراد مقتول در جنگ است پس تعریف فوق ثابت است . <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">سرٌ اینكه چنبن شخص پر افتخار و با عظمتی را شهید میگویند وجوهی است كه ذكر فرموده اند : در مجمع البحرین فرموده : " قیل سمی بذلك لان ملائكة الرحمه تشهده " یعنی شهیدش گفته اند چون ملائكه رحمت نزد او حاضر میشوند . و "قیل لان الله و ملائكته شهود له فی الجنة " یعنی شهید نام دارد چون خدا و ملائكه او در بهشت شهود او هستند . "و قیل لانه ممن استشهد یوم القیامه مع النبی (ص) علی الامم الخالیة " یعنی شهید نام دارد چون از كسانی است كه با پیغمبر اكرم(ص) در روز قیامت بر امم سابقه به شهادت گرفته میشوند ." وقیل لانه لم یمت كانه شاهد " یعنی شهید است چون نمرده است و حاضر است . " او لقیامه بشهادة الحق فی الله حتی قتل " یعنی شهید است چون به شهادت حق قیام كرد در راه خدا تا كشته شد . <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">در هر صورت نظر خوانندگان محترم را به دو آیه شریفه ذیل كه عظمت مقام شهید از آن معلوم میشود و شاید یكی از وجوه فوق باشد جلب میكنم : " ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون ." (آل عمران -آیه 169) گمان نكنید كسانی كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه زندگانند نزد پروردگارشان روزی میبرند .<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">"ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لكن لا یشعرون "(بقره- آیه 154) و نگویید برای كسی كه كشته شده است در راه خدا ،مردگان بلكه زندگانند ولی شما درك نمی كنید .<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">و میتوان گفت مستفاد از آیه شریفه این است كه شهید به معنای شاهد است ، یعنی حاضر در زمان است كه هر زمان هدف خود را دنبال می كند و مردم هر زمان را دعوت مینماید كه هدف او را پیگیری نمایند.<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">2- حكم شهید راجع به تغسیل و تكفین <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">از دو حدیث سابق استفاده میشود كه اگر مسلمانان او را درك نكردند و به شهادت رسید غسل و كفن ندارد و اگر او را درك كردند و هنوز رمقی دارد غسل و كفن دارد هرچند شهید و مقتول فی سبیل الله است . و گرچه این عبارت مطلق است ، و كسی كه در معركه به شهادت رسیده و مسلمین او را زنده درك كرده اند ولی قبل از اینكه او را از میدان خارج كنند شهید شده بر طیق این عبارت غسل و كفن دارد. لكن مشهور از فقهاء عظام فرموده اند كه اگر او را خارج كرده اند و در خارج معركه به شهادت رسیده غسل و كفن دارد والا غسل و كفن ندارد هرچند مسلمین او را زنده درك كرده باشند و چون استناد به این دو حدیث كرده اند معلوم میشود از این دو حدیث چنین فهمیده اند و اگر چه فهم مشهور برای فتوای فقهی حجت نیست ، لكن بعض مواقع اگر مشهور مطلبی را از روایتی فهمیدند اطمینان حاصل میشود كه قرینه ای در بین بوده كه چنین فهمیده اند. و شاهد بر اینكه مجرد ادراك مسلمین در حال حیات شهید سقوط تغسیل و تكفین را از بین نمی برد قضیه عمار است كه مسلمین نزد او حاضر شدند و طلب آب كرد و به او شیر دادند با اینكه حضرت امیر او را غسل ندادند چنانكه در اخبار مستفیضه وارد شده است . بنابراین آنچه مشهور فرموده اند منصور و صحیح است .<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">3-سقوط تغسیل و تكفین از شهید عزیمت است نه رخصت <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">یعنی جایز نیست شهید را تغسیل و تكفین كنند . و اگر او را غسل دهند و كفن نمایند خلاف كرده اند و دلیل آن ظهور دو حدیث سابق و روایات دیگر در عزیمت است . چنانكه فرمود : یدفن كما هو فی ثیابه. یعنی به همان حالش در لباسش دفن میشود . و از این تعبیر نه تنها استفاده می شود كه لازم است بهمان حال یعنی بدون تغسیل و تكفین دفن شود بلكه استفاده میشود كه لازم است شهید را با لباسهایش دفن كنند . و در روایت دیگر وارد است كه كفش و كلاه و كمربند و بعضی لباسهای دیگر را می توانند از او بكنند مگر اینكه خون شهید به آن رسیده باشد كه در این صورت حق ندارند آنها را هم از بدن شهید بیرون آورند. و از اینجا معلوم میشود كه : لباس خونی شهید سند افتخار او است كه باید این سند با او باشد و با این سند محشور شود . <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">4- مس بدن شهید موجب غسل مس میت نیست<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">زیرا روایات وجوب غسل مس میت گرچه بظاهر ابتدائی مطلق است مثل صحیحه عاصم بن حمید :" سألته عن المیت اذا مسٌه الانسان فیه غسل ؟ فقال : اذا مسست جسده حین یبرد فاغتسل ". یعنی سئوال كردم از امام درباره میت زمانی كه انسان او را مس كند كه آیا در آن غسل است ؟ فرمود زمانی كه جسد میت سرد شده اگر آن را مس نمودی غسل كن .<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><span style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</span>همینطور كه ملاحظه میشود موضوع آن میت است و به اطلاق شامل شهید و غیر شهید هست لكن این ظهور بدوی متبع نیست زیرا از جمع بین روایات داله بر نجاست میت به موت و پاك شدن آن به غسل مثل خبر ابراهیم :" قال سألت اباعبدالله علیه السلام عن رجل یقع ثوبه علی جسد المیت .قال ان كان غسٌل المیٌت فلا تغسل ما اصاب ثوبك منه و ان كان لم یغسٌل فاغسل ما اصاب ثوبك منه یعنی اذا برد المیت ". ابراهیم می گوید : سئوال كردم از حضرت صادق(ع) از مردی كه لباسش برجسد میتی می افتد فرمود : اگر میت را غسل داده اند شستن لباس لازم نیست و اگر غسل نداده اند مقداری از لباس كه با میت اصابت نموده را بشوی، یعنی زمانی كه میت سرد شده . <o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">و روایات داله بر سقوط غسل از شهید استفاده میشود كه بدن شهید طاهر است و لذا حكم اموات دیگر را ندارد و همین كفایت میكند كه ظهور ابتدائی صحیحه عاصم را بشكند و میفهماند كه سئوال در آن از حكم مس سایر اموات است ، و موید اینكه موضوع روایات مس میت غیر شهید است ، این حدیث است . صحیحه صفار :" اذا اصاب یدك جسد المیت قبل ان یغسٌل فقد یجب علیك الغسل ."<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">یعنی زمانی كه دست تو به جسد میت رسید پیش از اینكه غسل داده شود غسل بر تو واجب می شود . و این حدیث می فهماند كه موضوع وجوب غسل مس میتی است كه غسل دارد . و هر چند در این روایت میتوان گفت كه منافاتی بین این صحیحه و اطلاق صحیحه عاصم نیست ، چون صحیحه صفار نفی وجوب غسل مس میت در مس میتی كه غسل ندارد نمیكند . ولی استدلال ما حمل مطلق بر مقید نیست تا این ایراد وارد شود ، بلكه ما از این صحیحه میتوانیم بفهمیم كه موضوع روایات مس میت ، میتی است كه غسل میت دارد .<o:p></o:p></font></font></span></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right" align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2">5-حكم سقوط كفن مخصوص شهیدی است كه لباس در بدن او مانده باشد والا باید تكفین شود و خلافی در مسأله نیست، و میتوان برای اقامه دلیل چنین گفت : روایات وجوب تكفین میت مطلق است و شامل شهید وغیر شهید میشود . از اطلاق آن در مورد شهیدی كه لباس در بدن او باشد بقرینه یدفن كما هو فی ثیابه خارج میشویم ، و بقیه در تحت اطلاق باقی میماند ، پس لازم است تكفین شود.<o:p></o:p></font></font></span></p> <p align="justify"><span lang="FA" dir="rtl" style="FONT-SIZE: 11pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-ansi-language: EN-GB; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-fareast-language: EN-US"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">والحمدلله رب العالمین</font></span> </p>